شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵ - ۲۱ فوریه ۲۰۱۷

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

عاشق چه گوارا بودن و دیدار از کوبا سوژه ای برای مقایسه
گلمراد مرادي

معمولا درزمان موجودیت کشورهای سوسیالیستی، اگر ایرادی یا انتقادبجائی از سیستم سرمایه داری می گرفتی ویا می کردی، حتا در سطح بالا و از میان سیاستمداران لیبرال، بلافاصله این مقایسه را می شنیدی که نگاه کن به سیستم های سوسیالیستی و ببین وضع تا چه اندازه اسفبار است! گرچه این شیوه توجیه گری ومقایسه یک نوع عوام فریبی است، اما رایج بود. در اینجا انسان از خود می پرسد، چرا اکنون چنین مقایسه ای درتغییر و تحولی که در یک کشور سوسیالیستی یا دیکتاتوری، (تحول مثبت یا منفی) بوجود می آمد، بویژه در کشورهائی مانند کوبا، نمی شود؟! برای مثال ببینید در زمان باتیستا که صد در صد گوش به فرمان سازمان سیا آمریکا بود، وضع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مردم چگونه بوده است؟! باوصف حمایت آمریکا از دیکتاتوری باتیستا، اکثر مردم درفقر و بدبختی و بی آینده بودن به سر می گشتند و چه بسا همین فقر مردم و نارضایتی عمومی بود که به حمایت وپشتیبانی آن مردم ازانقلاب کوبا، آن رابه رهبری کاسترو به پیروزی رسانید. لذا اکثر مردم باقاطعیت ازبه ثمر رساندن انقلاب، دفاع می کردند که وضع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آنها بهتر شود، نه بد تر! همان انقلابی که مردمان ملتهای ایران، علیه دستگاه مستبده شاه کردند، اما نتیجه آن، جوی خفقان آور تر و بد تر شد و یک دیکتاتوری مذهبی خشن، بر جامعه حاکم گردید. مردمان ملتهای تحت ستم به درستی انتظار داشته و دارند که حد اقل وضع از گذشته بهتر شود نه بد تر. بهر حال اگر ما بخواهیم از وضع اقتصادی و سیاسی نا بسامان مردم، ایراد بگیریم، باید همه چیز را مقایسه کنیم هم گذشته و حال آن مردم را درآن کشور و هم وضع آن کشور را باهمسایگان هم طراز اش. اکنون نمی توان همینطور ساده حتا درباره اوضاع ایران هم، گرچه ثابت شده که چنین استبداد خشنی در تاریخ ایران، کم سابقه بوده است، قضاوت کرد. اگر به سادگی به خواهیم نسخه بپیچیم، نا خود آگاه هم کلاه سر مردم گذاشته ایم و هم خود را فریب می دهیم. اگر انقلاب هائی مانند کوبا وایران بظاهر شکست می خورند واکثر مردم پشیمان شده چرا اصلا این انقلاب را کرده اند که نتیجه زحمات وخون ریزی آنها بدین شکل درآید؟ باید به نکات زیرتوجه شود. در اینجا کوشش خواهد شد، دلایل آن را در حد امکان به تفسیر بیآوریم. در هر صورت برای اسفبار شدن نتیجه آنهمه خونها عوامل زیرین را در هر دو انقلاب باید در نظر گرفت و دخیل دانست. نخست ناآگاهی مطلق مردمان ملتها. اگر اکثر مردم به حق خود آگاه بودند، بدون شک چنین رژیم خشن ومذهبی راتحمل نمی کردند. دوما خرابکاری دشمنان این ملتها با کمک بقایای منافع از دست رفته ها، ازجمله بزرگ زمین داران و استبداد خواهان و فرصت طلبان. نمونه آن در آوریل سال 1961 و حمله آمریکا به کوبا را با رهنمود سازمان سیا و هوا داران باتیستا دیدیم و یاجنگ ایران وعراق، آن نیز باتحریک  و تشویق صدام حسین دیکتاتور توسط آمریکا که ازتبلیغات "جنگ، جنگ تا پیروزی، آیت الله خمینی، و ازراه کربلا به قدس"، سوء استفاده کردن را خوب ملاحظه کردیم. عاقبت این جنگ، بیش از یک میلیون کشته از هر دو طرف و میلیاردها دلار خسارت به مردمان ملتهای ایران و عراق با نوشیدن جام زهر خاتمه یافت وآن را به تلخی تجربه کردیم. سوما جاه طلبی وخود خواهی برخی از رهبران این انقلابات و نادیده گرفتن خواست مردم از غرور پیروزی بر دیکتاتور دیگر. چهارما فراموش نکنیم که در کودکی، انقلابی ترین رهبران دو آتشه مردم تحت تعلیم سیستم هار سرمایه داری قرار داشته اند و به طورطبیعی درمیان آنها آدمهای فاسد و رشوه خوار و رشوه دهی یافت می شوند. پس اگر هر چیزی را به قول آلمانیها پاوشالیزیرونگ، روی همرفته حساب کنیم، درست نیست. بایستی درمورد هرتحولی یک تجزیه و تحلیل درست و با دقت انجام گیرد، بعد درباره آن قضاوت کرد. من باور دارم که مشکلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مردم شدیدا به آگاهی توده ها بستگی دارد. اگر درمرحله نخست کوشش به عمل آید ناآگاهی اجتماعی ملتها بطور رادیکال ازمیان برداشته شود، اتوماتیک دیگر کسی جرأت نمی کند رشوه بدهد، زیرا دیگر رشوه بگیر وجاه طلب نخواهند بود و رهبران مملکت دیگر بخود اجازه نمی دهند شماره حساب شخصی در دیگر کشورهای خارج از مملکت را داشته باشند و به مردم خیانت کنند. در واقع کسانی مانند فیدل کاسترو وچه گوارا نمی توانستند نیازی به رشوه خواری، داشته باشند و این برای حتا دشمنان آنها ثابت شده که آنها انقلاب را علیه نا برابری آغاز کردند. بهمین دلیل مورد احترام دوست و دشمن بوده اند و هستند. بنا بر این نمی توانستند خیانت کنند. آنها در واقع خادم ترین انسانها به مردم خود بودند. احتمالا اشتباهاتی در روند زندگی سیاسی داشته اند که امری طبیعی بوده. اما آنها هیچگاه قصدخیانت نداشته اند. بر عکس آیت الله خمینی از قشر روحانیت که علنا به قیمت نان مردمان ملتهای ایران دفاع می کرد. در واقع این فرزندان مردمان نا آگاه بودند و هستند که بعنوان پاسدار انقلاب به شمشیر دست این قشر مفت خوار تبدیل شده اند و هنوز هم ادامه دارد. بهرحال در کوبا اگر آن ها همه مردم را از نظر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نتوانستند راضی کنند، عواملی ازقبیل خرابکاری دشمنان، مانند فرارسرمایه ها، تحریم اقتصادی شدید و تبلیغات زهر آگین و ندانم کاری رهبران جدید وفرصت طلبی برخی ازدست اندرکاران وغیره شدیدا دخیل هستند. با ازبین بردن نا آگاهی اجتماعی این معضل تاحد زیادی حل خواهد شد. من حتا آن فرصت طلبان رابا خرابکاری که درسطح جامعه می کنند، کمتر مقصر می دانم، زیرا آنهانیز درجوی اختناق آمیز تربیت شده و به سرمی بردند. باید این نا آگاهی راکه از اوپیوم برای جامعه مضر تر است، ازبین برد. درهرصورت فکر نمی کنم دراینجا بدون درنظر گرفتن عوامل فوق، به این سادگی بشود، دراین مورد قضاوت کرد. اینکه همه می دانند، سیستم سرمایه داری به فرق طبقاتی فاحش در هر جامعه ای و بویژه درجوامع "جهان سومی" باور دارد و همیشه خواسته و می خواهد یک قشر ثروتمند باچند درصد نفوذ بر اکثرجامعه حکومت کند که اوبتواند قشر ضعیف درجامعه خودرا با ایجاد محل کار زندگی کمی بهتری ارائه دهد و دهان آنها را ببندد. در اینجا ضروریست که گزینه ای از یک مقاله در باره کوبا که توسط آقای رضا نافعی ترجمه شده، آورده شود. این مقاله واقعیت امری انکار ناپذیر را نشان می دهد که چرا کوبای انقلابی قادر نبوده بیش از آنچه که باید به وضع مردم برسد. این کار شکنی زیر، یکی از عوامل وضع اسفبار اقتصادی کوبا است. در مقاله خلاصه ای از انقلاب کوبا و عکس العمل دولت آمریکا در مقابل آن و روند حمله آمریکا به کوبا را بنمایش می گذارد. من خوانندگان محترم را به قضاوت منصفانه فرا می خوانم:

"درسال 1959، انقلاب کوبابه رهبری فیدل کاسترو، به پیروزی رسید وباتیستا، دیکتاتور کوبا همراه با تمام همکارانش، یکجا، به زباله دان تاریخ افکنده شدند. پیروزی جوانان کوبائی بر دیکتاتور دست نشانده، آن هم درست در چند کیلومتری خاک امپریالیسم، ضربه تکان دهنده ای بود، شوک بود، برای ادعا و آبروی ابر قدرتی که آمریکای لاتین را در واقع مِلک مطلق خود می دانست. ...

روز 17 آوریل 1961حمله نظامی آمریکا به کوبا آغاز شد. عاملان حمله عبارت بودند از سیا و هواداران فراری باتیستا.شورای امنیت سازمان ملل به بحث دربارۀ حقوقی بودن این حمله پرداخت و کوبا خواستار محکوم ساختن آمریکا به عنوان متجاوز شد. ولی آمریکا بااستفاده از حق و توی خود مانع موفقیت درخواست کوبا گردید.

این شکست، فقط یک شکست نظامی نبود، ازآن مهم ترآبروری سیاسی برای آمریکا بود. انتقادات شدید بین المللی و داخلی از سوئی سبب از بین رفتن اعتماد به دولت جان اف کندی شد که تازه 90 روز از روی کار آمدنش گذشته بود و از سوی دیگر سبب تقویت کاسترو و انقلاب کویا گردید". 

................................

"دولت آیزنهاور، رئیس جمهور وقت آمریکا، به سازمان سیا دستور داد طبق نمونه های قبلی عملیات PBSUCCES در گوآتمالا و عملیات آجاکس در ایران ( کودتای بیست و هشت مردادـ م) مقدمات اجرای کودتا در کوبا را فراهم آورد. نقشه این بود که نخست فراریان کوبائی تقاضای کمک کنند و در پی آن حمله نظامی صورت گیرد. این صحنه سازی به انتخاب نیکسون به ریاست جمهوری آمریکا نیز کمک می کرد. ولی تدارک این صحنه سازی که گویا عامل این عملیات فقط خود کوبائی های فراری هستند، بموقع  تمام نشد  و در نتیجه ریچارد نیکسون هم نتوانست جانشین آیزنهاور گردد و با تفاوتی اندک انتخابات را باخت. روز 17 فوریه 1961، کندی، رئیس جمهور تازه آمریکا، از مشاوران خود پرسید که آیا می توان "سلاحهائی که کوبا دریافت می دارد بعنوان بهانه برای ساقط کردن کاسترو  بکار بست" ؟ " آیا نمی توان ادعا کرد که هدف اصلی حمله از بین بردن بمب افکن های مدرن وراکت هائی هستند که امنیت آمریکا راتهدید می کنند؟" ولی این ادعا درسال 1961 بی پایه بود، زیرا سلاح های روسی که کوبا درآن زمان دراختیار داشت اندک بود و نیروی هوائی کوبارا بمب افکن های بازمانده ازدوران باتیستا  تشکیل می دادند، که همه ساخت آمریکا بودند.

تنها بهانه ای که از لحاظ بین المللی می توانست عملیات نظامی را توجیه کند این بود که عده ای از کوبائی های مقیم کوبا از آمریکا تقاضای کمک کرده اند.  چنین زمینه ای راه را برای حمله نظامی آمریکا به کوبا باز می کرد.

روز 12 آوریل 1961، پنج روز قبل از حمله، پرزیدنت کندی اعلام کرد که " تحت هیچ شرائطی نیروهای نظامی آمریکا درکوبا دخالت نخواهند کرد" ودولت آمریکا " نهایت کوشش راخواهد کرد که هیچ یک ازاتباع آمریکا درعملیاتی که در کوبا رخ می دهد سهمی نداشته  باشند.

کندی، درست دو روز بعد از این قول های موکد و صریح، در14 آوریل به سازمان سیا فرمان داد نقشه خود را پیاده کند...

سیر وقایع

روز15 آوریل، هواپیماهای ب 26 آمریکا، برای تدارک زمینه، سه فرودگاه کوبارا بمباران کردند. آمریکا هواپیماهای خود را با رنگ و نشان هواپیماهای کوبائی آراسته بودند که بنظر آید نیروی هوائی کوبا خود دست به عملیات علیه دولت انقلابی زده است. نیروی ضد هوائی کوبا پنج هواپیمای آمریکائی را سرنگون کرد.

روز 17 آوریل 1500 " کوبائی های تبعیدی" از بریگاد 2506 ، تحت فرمان دو تن از اعضای سیا و با حمایت نیروی دریائی آمریکا که آنها را  از میامی به کوبا آورد، حمله خود را آغاز کردند.

نیروی هوائی کوبا که خبر داشت  دو کشتی آمریکائی حامل مهمات و اسلحه قرار است  در کجا پهلو بگیرند، هر دو کشتی را بمباران و غرق کرد.

روز 18 و 19 آوریل هواپیماهای ب 52 آمریکائی به کمک حمله کنندگان آمدند و 8 بمب ناپالم نیز بر کوبا افکندند. نیروی ضد هوائی کوبا دو هواپیمای دیگر را نیز سرنگون ساخت و سر نشینان هواپیما ها را که  از اتباع آمریکا و ازخلبان های Air National Gard ـ نیروی هوائی آمریکا بودند به جهانیان معرفی کرد.

پس از سه روز نیروی مهاجم شکست خورد . کوبا اعلام کرد که 1000 مهاجم را اسیر کرده و 90 نفر از مهاجمان نیز کشته شده اند و اسیران را در یک دادگاه علنی محاکمه کرد. بعدا کوبا اسیران مهاجم را در مقابل دریافت دارو، مواد غذائی و ماشین آلات کشاورزی که سخت به آنها نیاز داشت، به آمریکا تحویل داد. ناگفته نماند که هزینه این معاوضه را آمریکا نپرداخت بلکه بستگان اسیران خود مجبور به  گرد آوری پول و پرداخت هزینه های ضروری شدند.

تحریم اقتصادی کوبا

آمریکا روز7 فوریه 1962بازرگانی وداشتن  مناسبات اقتصادی و مالی با کوبا را تحریم کرد. در سال 1992 تحریم بصورت قانون درآمد و تحکیم شد. و نام این قانون را Cuban Demokracy Act  یعنی قانون دموکراسی برای کوبا گذاشتند. درسال 1996 کنگره آمریکاHelms-Burton Act قانون هلمزـبرتون را به تصویب رسانید که امکانات اتباع آمریکارا برای داد وستد با کوبا  محدود می ساخت. طبق این قانون حتی موسسات غیر آمریکائی هم اجازه ندارند با کوبا داد و ستد داشته باشند و اگر با کوبا خرید و فروش کردند اجازه داد و ستد با آمریکا به آنها داده نخواهد شد. دلیل آن هم این است که این موسسات چیزهائی را خرید و فروش می کنند که اموال به سرقت رفته آمریکاست وخرید و فروش مال دزدی ممنوع است. طبق این قانون تا زمانی که دولت کوبا و جانشین آن مطالبات اساسی از آن دولت را تامین نکند هر نوع حمایت خصوصی یا عمومی از رژیم هاوانا ممنوع است.

این قانون بشدت مورد اعتراض کانادا قرار گرفت که آنرا به تمسخر گرفت و بعنوان معامله به مثل قانون  Godfrey- Milliken را بتصویب رسانید. این قانون از دولت آمریکا طلب می کرد که کلیه اموال  هواداران انگلیس را که پس از پیروزی جنبش استقلال آمریکا مصادره شده بود به صاحبان اصلی آنها پس بدهد. توضیح آنکه در آن زمان آمریکای شمالی خود مستعمره انگلستان بود و آمریکای شمالی انگلیس Britisch- Nordamerika نام داشت.  (البته لایحه قانونی کانادا هم هیچ وقت به اجراء گذاشته نشد). پارلمان اروپا اعلام کرد که این قانون، خود غیر قانونی است و برای اتباع اروپا لازم الاجرا نیست. اتحادیه اروپا این قانون را که برای دیگر کشورهای قانون خرید و فروش وضع می کند نپذیرفت و آن را ناقض اعتبار دیگر کشورها دانست، سرانجام این کار به مصالحه انجامید. پس ازسرنگون ساختن هواپیماهای Brothers to the Rescue (سازمانی متعلق به کوبائیان تبعیدی درآمریکاـ میامی) درسال 1996 اکثریتی از نمایندگان دو حزب جمهوری خواه و دموکرات آمریکا، قانون هلمزـ برتون راتصو یب کرد. فصل سوم این قانون تصریح می کندکه حتی موسسات غیرآمریکائی هم که " آگاهانه اموال موجود در کوبا را که متعلق به اتباع آمریکاست و بدون پرداخت خسارت مصادره شده است، خرید و فروش کند با پیگرد قانونی روبرو خواهد شد و ممکن است ورود مدیریت این نوع  موسسات به آمریکا  ممنوع گردد. افزون بر این، موسسات غیر آمریکائی نیز می توانند مورد تعقیب و مجازات قرار گیرند. مثلا کشتی هائی که به یک بندر کوبائی وارد شوند تا 6 ماه اجازه ورود به بنادر آمریکا را ندارند. پرزیدنت کلینتون قانون مذکور را تشدید کرد، به این صورت که آن موسساتی که در کشورهای دیگر فعالند اما از " دختر شرکت " های آمریکائی هستند یعنی موسسات یا شعباتی هستند که در مالکیت موسسات بزرگ آمریکائی قرار دارند، نیز اجازه داد وستد با کوبارا ندارند. ولی فروش برخی از تولیدات به کوبا بلا مانع است.

هنوز هم (نوامبر 2008) این تحریم اقتصادی که طولانی ترین تحریم اقتصادی در تاریخ معاصر است ادامه دارد. ..

 28 سال بعد درسال 1926 ــ 60 درصد ازصنایع تولید شکر کوبا متعلق به آمریکا بود و 95 در صد از تولیدات شکر کوبا به بازار آمریکا حمل می شد. ......

در 8 ژوئیه 1963 آمریکا سرمایه های کوبا را در آمریکا توقیف کرد و دیگر محدودیت ها نیز تثبیت گشت.

آمریکا سفراتباع خود به کوبارا ممنوع کرده است، البته آنهامی توانند غیر مستقیم ازطریق مکزیک، باهاما یا کانادا به کوبا سفر کنند و مقامات کوبائی هم در پاسپورت آنها مهر ورود نمی زنند ولی اگرمقامات آمریکائی به سفرآنها  پی ببرند، مسافران را مورد تعقیب قضائی و مجازات قرار خواهند داد. در 26 اکتبر 2006 در آمریکا ادارۀ  تازه ای برای تعقیب کسانی که مخفیانه به کوباسفر کنند تاسیس شد. اگر افرادی که به کوباسفر کرده اند شناخته شوند به پرداخت چند هزار دلار جریمه و تا 10 سال زندان محکوم  می گردند.

یاراک اوباما روز 11 مارس 2009، هفت هفته پس از گرفتن زمام کار در دست، قانونی را به تصویب کنگره رساند که طبق آن کوبائی های تابع آمریکا اجازه یافتند سالی یکبار برای دیدار اقوام خود به کوبا سفر کنند و پول بیشتری برای آنها حواله کنند. برای صدور تولیدات کشاورزی و دارو نیز تسهیلاتی در نظر گرفته شد.

در 13 اکتبر 2009 محدودیت سفر برای آمریکائیان کوبائی تبار و ارسال پول از سوی آنها برای بستگانشان بکلی لغو شد. سناتور ریچارد لوگار درماه فوریه اعلام کردکه تحریم اقتصادی   شکست خورده است. آمریکا باید سیاستی که تا امروز دربرابر کوبا داشته مورد تجدیدنظر قراردهد. تحریم اقتصادیکه 47 سال از عمر آن می گذرد به اهداف خود نرسیده سیاستی شکست خورده است.  

تاثیرات تحریم

بررسی تاثیرات تحریم بر اقتصاد کوبا دشوار است. نخست آن که کوبا مجبور شد مجموعه اقتصاد خارجی خود را که برپایه صادرات به آمریکا استوار بود از بنیاد تغییر دهد که خود این کار هزینه زیادی را به کوبا تحمیل کرد. افزون براین قطع مبادلات فنی، افزایش هزینه حمل و نقل در بازرگانی خارجی، کاهش فروش تولیدات در بازار بین المللی که حاصل آن کاهش تولید در داخل بود و همچنین محدودیت استفاده از اعتبارات و برنامه های بین المللی ـ مثلا از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی ــ . افزایش هزینه های نظامی برای دفاع از کوبا در برابر خطراتِ نظامیِ تازه بوجود آمده، هزینه زیادی را به کوبا تحمیل کرد .

این مخارج که درسال 1987 بالغ بر20  میلیارد دلار برآورد شده بود تاسال 1995 به 45 میلیارد دلار افزایش یافت. درژوئن 1997 به 60 میلیارد دلار بالغ گشت. فقط خسارات ناشی از قانون هلمز ـ برتون به سالی یک میلیارد دلار تخمین زده شده است.

طبق محاسبات دولت کوبا درسال 2006، خساراتی که دراثرتحریم اقتصادی(تا آن سال ـم) به کوبا وارد شده به 89 میلیارد دلار بالغ گشته است".

یک انسان منصف و دمکرات باید این انتقامجوئی شدید دولتهای آمریکا نسبت به دولت، از نظر تاریخی، نوپای کوبا را نادیده نگیرد، قبل از این که به قضاوت می رود.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 16.3.2015                                       دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com


 

 



منبع: ماهنامه دیدگاه سوم، شماره 15


   
نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از گلمراد مرادي:




در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.






[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.