شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸

سايت ديدگاه


به بهانه تماشاي«بادي كه بر مرغزار مي وزد»
باربد کیوان

يك تجربه ايرلندي


در چند ماهي كه از نمايش عمومي فيلم "بادي كه بر مرغزار مي وزد" آخرين اثر كارگردان چپ انگليسي "كن لچ" مي گذرد، بسياري از روشنفكران انقلابي انديش و آزاديخواه به تماشاي آن نشسته اند. جوانان و دانشجويان با اشتياق به سالن سينما شتافته و ياران خود را نيز به ديدن اين فيلم دعوت كرده اند. "كن لچ" به خاطر خلق اين اثر موفق به دريافت نخل طلايي بهترين فيلم  در جشنواره كن 2006 شد. با وجودي كه فيلم از تيغ سانسور دولتي در ايران در امان نمانده ولي به طور كلي خط سير داستاني و ديالوگ ها نسبتا جان سالم به در برده و تماشاگر برخلاف بسياري از فيلم ها گيج و عصباني به خانه باز نمي گردد. يك مشكل كه شايد خيلي ها توجه چنداني به آن نكرده باشند، نامطلوب بودن كيفيت نسخه نمايش داده شده در سينماها است. به نوعي مي توان گفت كه حاصل كار و تلاش فيلمبردار و آن همه رنگها و نورها و سايه هاي بي نظيري كه در فضاي ايرلند پديد آورده، در اين نسخه رنگ پريده و گاه با كنتراست زياد، ضايع شده و از دست رفته است. براي مقايسه اصل و كپي مي توان به نسخه "DVD" رجوع كرد و فرق كيفيت را ديد.


موضوع فيلم به مقطعي از جنبش مردم ايرلند در آغاز قرن بيستم برمي گردد. "كن لچ" به سبك هميشگي خود، يعني ارائه يك قصه دراماتيك بر متن بيان رئاليستي واقعيات تاريخي، جلو مي رود. روايت او مثل هميشه مستقيم و صريح و بي پيرايه است. نحوه بازي ها، انتخاب چهره ها و خصوصيت فيزيكي بازيگران، نحوه كادربندي و جاي دوربين و نماها، آگاهانه در خدمت اين واقعيت نمايي قرار گرفته است. "كن لچ" در اثرش ما را به وقايع تاريخي مستند و شخصيت هاي سرشناس تاريخي ارجاع مي دهد و در اين راه از فيلم هاي خبري مستند از آن دوره نيز سود مي جويد. اما او با اين روش، برخلاف گروهي از سينماگران، نمي خواهد عوامفريبانه "مستند نمايي" كند و دروغ تحويل تماشاگر بدهد.  برعكس، او با وسواس در مورد گذشته به تحقيق پرداخته، تلاش مي كند واقعيت را در جزئيات و به دور از احساسات گرايي به تصوير بكشد. با وجود اين، "بادي كه بر مرغزار مي وزد" روايت يك قصه است. قصه هاي كه گره هاي دراماتيك خود را دارد و از جنبه هاي نمادين نيز بي بهره نيست. اين فيلم قصه زندگي دو برادر از اعضاي ارتش جمهوريخواه ايرلند در دهه 1920 ميلادي است كه در جريان عبور از پيچ و خم هاي انقلاب ايرلند رو در روي هم قرار مي گيرند.


سناريوي فيلم را "پل لاورتي" همكار ديرينه "كن لچ" نوشته است. از يك زاويه، اين سناريو تماشاگران را به ياد فيلم "مايكل كالينز" كه در دهه 1990 ساخته شد مي اندازد. زمان و حال و هواي داستان همان است كه در فيلم ياد شده ديده بوديم. با اين تفاوت كه فيلم زندگي "مايكل كالينز" (از رهبران جنبش ايرلند در دهه 1920) با هدف توجيه و مطلوب جلوه دادن خط سازش و تسليم بخشي از رهبران در برابر قدرت اشغالگر امپرياليستي انگلستان ساخته شده بود. آن فيلم قرار بود به سياست جاري "توافق صلح" ميان ارتش جمهوريخواه ايرلند با دولت انگليس و حزب تحت الحمايه اش در ايرلند خدمت كند. اما "بادي كه بر مرغزار مي وزد" جانبدار تداوم مبارزه است و چهره زشت و تراژيكي از سازش و تسليم طلبي ترسيم مي كند. سناريوي "مايكل كالينز" حول رابطه دو رفيق همرزم قديمي در جنبش ايرلند بنا شده بود و نشان مي داد كه مسير اين دو چگونه از هم جدا مي شود و اين تقابل به يك تضاد آشتي ناپذير مي انجامد. در آنجا شخصيت زن اصلي فيلم (با بازي جوليا رابرتز) نمادي از ايرلند بود كه به اين دو همرزم سابق عشق مي ورزيد و همزمان با هر دو رابطه داشت. ايرلند دوست داشتني، درگيري و خصومت دلباختگانش را تحمل نمي كرد و هر دو را به يك اندازه دوست داشت! در سناريوي "بادي كه بر مرغزار       مي وزد"، اين نماد به شكل دو برادر جلوه گر مي شود.     "دمي ين" و "تدي" هر دو بچه هاي ايرلند اند، همخون و هم ريشه اند. هركدام از آنان راهي كه برگزيده را در خدمت رهايي ايرلند و خوشبختي مردم معرفي مي كند و به اين حرف باور دارد. اما برخلاف نمادگرايي بي پايه "مايكل كالينز"، اينجا ديگر ايرلند واحدي در كار نيست كه هر دو را به يك اندازه دوست داشته باشد. در اينجا ايرلند به طبقات و قشرهاي گوناگون تقسيم شده است و دو برادر در واقع نماينده راه ها، بينش ها و منافع طبقاتي متضادي هستند كه در دل يك جنبش ملي حضور دارند و با هم تقابل مي كنند.


در همان سكانس آغازين فيلم، هجوم نظاميان انگليسي به گروهي ايرلندي را مي بينيم كه بر خلاف قانون اشغالگران، يك مسابقه ورزشي خاص ايرلندي برگزار كرده اند و با اين كار فرهنگ و آداب و رسوم خودشان را زنده نگهداشته اند. اين سكانس با قتل وحشيانه يكي از همين جوانان ايرلندي به پايان مي رسد. جرمش اينست كه نامش را به زبان ايرلندي كه براي سركوبگران انگليسي نامفهوم است ادا كرده است. خوب، اين قوانين و مقررات، اين سركوب و قتل را چگونه بايد دسته بندي كرد؟ اين  نوع از ستمگري كه بي تبعيض بر اين مردم (فارغ از اينكه كارگران كشاورزي هستند يا فرزندان زمينداران) اعمال مي شود چه خصلتي دارد؟


"دمی ین" دانشجوی پزشکی است که هنگام تعطیلات از نزدیک شاهد این جنایت بوده است. چند روز بعد او هنگام بازگشت به انگلیس برای ادامه تحصیل، در ایستگاه راه آهن نیز شاهد صحنه دیگری از توهین و ضرب و شتم کارگران ایرلندی راه آهن توسط سربازان انگلیسی است. او دیگر سوار ترن  نمی شود و بر می گردد. اینجاست که او تصمیم زندگی خود را می گیرد . بجای رفتن به دانشگاه و ادامه تحصیل به صفوف مبارزین ایرلندی می پیوندد.


در سكانس دستگيري يك گروه از ارتش جمهوريخواه ايرلند، "تدي" كه هويتش به عنوان يكي از افراد اصلي اين تشكيلات براي انگليسي ها لو رفته را مي بينيم كه به شدت تحت شكنجه قرار مي گيرد تا ارتباطات، قرارها و محل سلاح هايشان را آشكار كند. همه ناخن هاي دو دست او را با انبر دست مي كشند ولي او مقاومت مي كند و هيچ چيز را لو     نمي دهد. چند سكانس جلوتر، با اختلاف نظر دروني مبارزان ايرلندي بر سر اهداف و دورنماها روبرو مي شويم. جريان يك دادگاه محلي ايرلندي را مي بينيم كه به شكايت يك سرمايه دار رباخوار از زن فقير و مقروض رسيدگي مي كند و قاضي كه دختر جواني است حق را به زن فقير مي دهد. بر سر اين راي ميان "تدي" و همفكرانش از يك طرف و "دمي ين" و يارانش از طرف ديگر بحث و مشاجره در مي گيرد. دعوا بر سر اينست كه قوانين و مناسباتي كه بايد به جاي سلطه انگليسي ها در اين جامعه برقرار كنيم حافظ منافع چه طبقاتي است؟ اكثريت كارگر و زحمتكش و توده هاي تهيدست يا سرمايه داران و رباخواران و زمينداران ثروتمند؟ اين واقعه به ذهن تماشاگري كه تا اينجاي داستان، "تدي" را به خاطر قاطعيتش در مبارزه و مقاومتش زير شكنجه تحسين مي كرده تلنگر مي زند. "تدي" درك ديگري از اهداف مبارزه دارد و جانب سرمايه داران ايرلندي را مي گيرد. بر سر اين مساله "تدي" با "دمي ين" و "دن" كه يك لوكوموتيو ران سوسياليست آگاه است و همفكران آنان درگير مي شود. با وجود اين، آيا كسي مي تواند به اين فكر بيفتد كه هم صف شدن جناح "تدي" با جناح "دن" در مبارزه انقلابي براي بيرون راندن نيروهاي اشغالگر انگليسي و رسيدن به استقلال ايرلند كاري نادرست بوده؟ كسي مي تواند به اين نتيجه گيري برسد كه آن مقاومت كردن و لو ندادن، هيچ ارزشي در مبارزه مردم ايرلند نداشته يا هيچ كمكي به امر پيشرفت مبارزه توده هاي ستمديده نكرده؟ اين يك كلنجار ذهني واقعي است كه فيلم "كن لچ" ما را به آن فرا مي خواند.


مساله مهم ديگري كه فيلم به ما گوشزد مي كند نقش مركزي مبارزه مسلحانه در جنبش رهائيبخش مردم ايرلند عليه سلطه امپرياليسم انگلستان و ستم ملي است. در جريان گفت و گوي "دمي ين" و "دن" مي شنويم كه كارگران راه آهن ايرلند بنا بر تصميم اتحاديه هاي كارگري مستقل ايرلند در نقاط مختلف دست به اعتصاب زده اند و يكي از اقدامات سياسي مشخص آنها سر باز زدن از جا به جا كردن نظاميان اشغالگر از طريق قطارهاي مسافربري است. از صحبت هاي اين دو و به ويژه حضور عناصر كمونيست آگاهي مانند "دن" و "دمي ين" در گروه هاي پارتيزاني روشن است كه جنبش رهائيبخش مجموعه اي از مبارزات متنوع را شامل مي شود كه نوك پيكان آنها مبارزه مسلحانه است. يكي از صحنه هاي الهامبخش فيلم كه متاسفانه شور و هيجان آن در دوبله فارسي كمرنگ شده، يادآوري خطابه انقلابي شعرگونه "جيمز كانلي" رهبر جان باخته جنبش ايرلند از سوي "دمي ين" و "دن" است. "جيمز كانلي" همان انقلابي سوسياليستي است كه با سازماندهي و رهبري حمله به يك پاسگاه نظاميان انگليسي مبارزه مسلحانه در ايرلند را بنيان نهاد. بد نيست به اين نكته اشاره كنم كه در سالهاي آغازين حيات "انترناسيونال سوم" (تشكيلات بين المللي احزاب كمونيست) مباحثاتي ميان لنين و "كانلي" بر سر انترناسيوناليسم و مبارزه ملي جريان داشت. لنين با تاكيد بر ضرورت پيشبرد و رهبري مبارزه رهائيبخش ايرلند توسط طبقه كارگر و با ترويج آموزش هاي ماركس در مورد مساله ملي ايرلند و اهميت مبارزه براي حق تعيين سرنوشت ملل ستمديده، اين نكته را به "كانلي" گوشزد مي كرد كه "انترناسيوناليسم به معني بسط همبستگي بين المللي انقلابيون يك كشور با انقلاب كشوري ديگر نيست. بلكه به معني ديدگاه و بيان منافع مشترك يك طبقه واحد جهاني يعني پرولتاريا است." آنچه از خطابه "كانلي" در گفت و گوي "دمي ين" و "دن" نقل مي شود دقيقا مربوط به هدف مبارزه رهائيبخش مردم ايرلند است. او خطابه خود را با پيش به سوي جمهوري سوساليستي ايرلند تمام مي كند. بر سر جهت گيري ها و اهداف درازمدت تر مبارزه است كه صف بندي هاي جديدي در ميان مبارزان ايرلندي شكل مي گيرد.


با تعمق در سكانس دادگاه مي توان به يك موضوع مهم ديگر هم فكر كرد. استدلال "تدي" براي حمايت از فرد ثروتمند اينست كه شما با محكوم كردن و راندن اين قبيل افراد در صفوف مقاومت انشعاب مي اندازيد. هزينه سلاح و مهمات ارتش جمهوريخواه را همينها تامين مي كنند. اگر منافعشان را در نظر نگيريم پس جنگمان را چطور پيش ببريم؟ در بحث "تدي" واقعيتي نهفته است. اينكه پيشبرد جنگ انقلابي و تامين ملزومات آن (و در سطحي ديگر، پرداختن به ملاحظات سياسي براي تقويت و اتحاد صفوف جنبش عمومي) مساله تنظيم روابط ميان قشرها و طبقاتي كه مشتركا تحت ستم ملي قرار دارند را مطرح مي كند. طبقه كارگر و نمايندگان سياسي طبقه چگونه اين روابط را تنظيم مي كنند؟ چگونه بدون از نظر دور كردن هدف سوسياليسم و كمونيسم، اتحاد انقلابي  مردم را سازمان مي دهند و رهبري مي كنند؟ چگونه جانب توده هاي تحتاني و تهيدست جامعه را مي گيرند ولي موفق به جذب و كشاندن و يا خنثي كردن قشرهاي مياني و متزلزل و نسبتا مرفه جامعه    مي شوند؟ "تدي" مي خواست مخارج جنگش را از كيسه ثروتمندان هموطنش تامين كند. "دن" چگونه مي خواست جنگش را به پيش برد؟ همانطور كه بررسي تجربه جنبش ايرلند در تمامي سالهاي بعد از جنگ جهاني دوم نشان مي دهد، ارتش جمهوريخواه ايرلند عليرغم اينكه به جنگ عادلانه عليه اشغالگران انگليسي ادامه مي داد ولي با عينك "تدي" به جنگ نگاه مي كرد. سلاح و مهمات اين ارتش را سرمايه داران امپرياليست ايرلندي الاصل در ايالات متحده و مشخصا جناح قدرتمندي از حزب دمكرات آمريكا تامين مي كردند. همين ها بودند كه در دهه 1990فشارهاي موثري بر ارتش جمهوريخواه اعمال كردند تا با دولت انگلستان بر سر ميز مذاكره بنشينند و اوضاع ايرلند را آرام كنند. پيشبرد جنگ با ديدگاه "تدي" و    برمبناي روش بورژوايي "تدي" سرانجامي جز اين نمي تواند داشته باشد. "دن" و در واقع نمايندگان طبقه كارگر مي بايد از اصل "تو به شيوه خود بجنگ، من به شيوه خود مي جنگم" پيروي مي كردند. بايد به مساله تامين سلاح و مهمات نيز چنين نگاه مي كردند. اساسا بايد سياست ربودن سلاح از چنگ دشمن را در پيش مي گرفتند، نه اينكه به محمولات ارسالي پيشرفته از آمريكا چشم مي دوختند.


"بادي كه بر مرغزار مي وزد" بر خلاف بيشتر فيلم هاي اين" ژانر" كه نهايتا ديدگاهي پاسيفيستي را تبليغ مي كنند و به شكل پوشيده يا آشكار، قهر انقلابي را زيانبار يا بي ثمر جلوه مي دهند جانبدار قهر است. تمام صحنه هاي مربوط به عمليات مسلحانه شهري، و راه بندان و كمين در مناطق روستايي در عين حال كه كاملا رئاليستي طراحي شده و حتي بروز روحيات و عكس العمل هاي گوناگون در افراد مختلف را در جزئيات به تصوير مي كشد، آشكارا روحيه همدلي تماشاگر با مبارزان ايرلندي را دامن مي زند. از لابلاي ماجراهاي اين فيلم مي توان ضرورت قاطعيت، ضرورت تصميم گيري هاي به موقع و بي تزلزل را برداشت كرد. تصميم گيري و اقدام به اعدام يك نوجوان 14 ساله كار ساده اي نيست. جرمش اينست كه در مقابل فشار اشغالگران مقاومت نكرده، با دادن اطلاعات باعث دستگيري و شكنجه و كشته شدن چند تن از ياران خود شده است. "دمي ين" عليرغم مخالفت و ناراحتي نزديكترين همرزمانش، بار سنگين اين تصميم را بر دوش مي كشد. در يكي از سكانس هاي پاياني فيلم، "دمي ين" در اسارت با پيشنهاد "تدي" روبرو مي شود كه در مقابل لو دادن محل سلاح ها و مخفيگاه ها به او وعده خلاصي از تيرباران و رفتن به سر خانه و زندگيش را مي دهد. "دمي ين" به او پاسخ مي دهد كه به خاطر همين كار "من درست به قلب آن نوجوان شليك كردم. نه، من به خاطر جانم كسي را نمي فروشم". اين صحنه نشان     مي دهد كه آن قاطعيت در اعمال قهر انقلابي و اين كوتاه نيامدن در آستانه تيرباران از يك جنس است. از يك ديدگاه واحد سرچشمه مي گيرد و به اهداف و منافع طبقاتي واحدي خدمت مي كند.


در "بادي كه بر مرغزار مي وزد" بيشتر از اينها مي توان كنكاش و انديشه كرد و نكات بيشتري را بيرون كشيد. مي توان در هم آميختگي و تاثير متقابل مبارزه طبقاتي و مبارزه ملي و تضادهاي موجود در رابطه ميان اين دو را مورد توجه بيشتري قرار داد. تماشاي اين اثر به ويژه براي صاحبان ايده هاي چپ، براي كساني كه با مسائل گوناگون مبارزات طبقاتي و اجتماعي دست و پنجه نرم مي كنند، زمينه و فرصت خوبي فراهم      مي كند تا به پيچيدگي هاي مبارزه بيشتر بينديشند. از هر گوشه "بادي كه بر مرغزار مي وزد" پرسش هايي سر بيرون       مي آورد كه پرداختن به آنها مي تواند به باز شدن بعضي از گره هاي ذهني مهم چپ در ايران كمك كند.



منبع: سايت ديدگاه



نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از باربد کیوان:




سینما در دیدگاه



[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.