شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۶ آوریل ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بهمن که می‌آید

عباس رحمتی

ماه بهمن که میاید ما را به چندین دهه تاریخی  میبرد در طول دهه ها در بهمن خون شهدا بهم پیوند می خورد خون نقی ارانی – خسرو گلسرخی -  کرامت دانشیان- موسی خیابانی –اشرف ربیعی-مهشید فرزانه آسا و... خون شهدای سیا هکل –شهدای 29 بهمن 57 تبریز – خون شهدای 19 بهمن 60 – و خونهای شهدای 21-22 بهمن57و......

 بهمن   روزهای حماسه و مقاومت بود، روزهای قیام و تاریخی ترین مرحله یعنی سرنگونی سلطنت شاهنشاهی پس از دو هزار و پانصد  سال در  1357 بود.درآن روزها هر لحظه  که می گذشت  چشم انداز قیام روشنتر میشد و این اوج شکوفائی قیام یک خلق در زنجیر بود که برای حق تعیین سرنوشت خویش به خیابانها آمده بودند. مردم فکر نمی کردند هیولا ئی بنام خمینی سوار بر موج این قیام شود و در بهمن  چند سال بعد عاشورا ی دیگری براه اندازد .و هر روز عاشورا های  دیگر برای مردم بو جود بیاورد.و اینک خاطراتی از بهمن 57 می نویسم که شاید  برای تان تازگی داشته باشد.

بعد از اینکه شیرازه رژیم شاه دررفته بود مرتب نخست وزیر عوض میکرد که مردم می گفتند: ما میگیم شاه نمی  خواهیم  نخست وزیر عوض میشه  خلاصه وقتی  بختیار بر سرکار آمد قول داد  که زندانیان سیاسی را آزاد  کند و این کار راهم  بتدریج انجام داد .در روزهای اول آقایان طالقانی و منتظری را آزاد کرد .

وقتی پدر  طالقانی آزاد شد مردم در خیابان تنکابنی جلوی منزل ایشان تجمع کرده بودند و گروهی به دیدن ایشان می رفتند  آقای طالقانی میگفت اصلا باورم نمی شود که این جوانان روزی چنین آگاه شده باشند که

باعث آزادی ما شوند !

درماه محرم 57 مصادف با بهمن ماه چند روزی مانده بود که کادر های مجاهدین  و فدائیان خلق آزاد شوند

تظاهرات روز بروز بیشتر میشد با چند تن از بچه های دانشکده های علوم و فنی دانشگاه تهران در صدد بر آمدیم راهپیمایی بزرگی براه بیندازی م  .

بچه ها آرم مجاهدین را برای اولین بار بود که در تظاهرات با خود می آوردند.یواش یواش زمینه های کار فراهم میشد .یک مینی بوس آبی رنگ مجهز به بلندگو و آرم و پلاکاردهای مربوطه و آوردن شعارها و.....

قرار زیر پل دولت آباد (سعدی ) گذاشته بودیم درآن روز جناب استاد جلال گنجه ای و لطف الله میثمی که تازه از زندان آزاد شده بود ( هنوز از مجاهدین جدا نشده بود) و چند تن دیگر که به یاد ندارم .

در مجموع حدود ا" تعداد مان به 200 نفر میرسید ولی بتدریج به این تعداد افزوده میشد شعارها را تنظیم کرده و براه افتادیم ولی طولی نکشید که سیل خروشانی شدیم ،  برای اولین بار بود که در میان راه مرگ بر شاه را میثمی  این گونه  سر داد .

جوانان دانشگاه به خاک و خون افتادن /   صورت ناز شان را بر بالین بنهاد ن

سلطنت واژگون، شاه شد سرنگون /مرگ بر شاه، مرگ بر شاه

یکی از مهمترین خاطراتی که باید مطرح کنم جریانی است که در بهمن 1356دربهشت زهرا اتفاق افتاده است

تعدادی از زندانیان سیاسی مجاهد  آزاد شده بودند و تصمیم گرفتیم  سالروز شهادت«صدیقه رضایی » را در قطعه ی 3 بهشت زهرا کنار آرامگاه شهید مهدی رضایی برگزار کنیم (چون صدیقه آرامگاهش مشخص نیست ).همزمان با این مراسم عده ای  در قطعه شهدای 17شهریوریها تجمع کرده بودند که بهشتی برای آنها سخنرانی میکرد بعد از اتمام مراسم صدیقه تصمیم گرفتیم برای فاتحه خوانی /احساس همدردی به طرف قطعه

17 شهریوری ها برویم  ما که آرم سازمان را همراه خود داشتیم بمحض اینکه بهشتی آرم را دید بلافاصله وسط سخنرانی ا ش داد زد آن آرم را پایین بیاورید!خلاصه چشم تان روز بد نبیند کتک سیری خوردیم ولی آرم را رها نکردیم .شما تصور کنید هنوز یک سال به بهمن57 مانده آخوندها چماق داری را خوب به نمایش گذاشتند . بعدها راننده بهشتی یک جایی تعریف کرده بود که من از همه چیز دکتر خوشم می آمد جز اینکه به ما پول می داد و می گفت برید نفرات جمع کنید ببرید سر چهار راهها و جنبشی ها ( منظور مجاهدین بود که سر چهار راههای شهر نشریه می فروختند) را بزنید !

یادمان نرفته در جریان رحلت پدر طالقانی مردم شعار میدادند " بهشتی ، بهشتی  طالقانی را تو کشتی  "

راهپیمایی ها روزبروز بیشتر میشد و شاه احساس خطر کرده بود به همین خاطر نخست وزیر های ش را بافاصله های کوتاه عوض میکرد بعد از آموزگار - شریف امامی و بعد از وی " ا ذ هاری " را که یک نظامی بود  برسر کار  آورد.یکشب ا ذ هاری اعلام کرد که اینها مردم نیستند که به  خیابانها می آیند اینها همه نوار بوده و خونها یی که بر زمین ریخته اند خون گوسفند بوده است !چند روز بعد  در روز عاشورا که راه پیمایی بزرگی که یک میلیون درآن شرکت کرده بودند و پدر طالقانی هم در جلوی راهپیمایی بود   مردم    

شعار میدادند ا " اذ هاری گوساله اینا همه نو اره،  نوار که پا نداره  سر از آزادی (میدان آزادی )در آره؟"

درحالی که رژیم شاه به کشتار ادامه میداد از خمینی خواسته شد که فتو ای جنگ مسلحانه را صادر کند ولی

هیچگاه چنین کاری را نکرد !چون خمینی گفته بود ما می گویم شاه مسلح باشد ولی آدم نکشد!(کشف الاسرار)

رژیم شاه در21 بهمن 57 ارتش را با تمام تجهیزات نظامی از شرق تهران (از خیابان تهران نو ) به طرف

غرب تهران بسیج کرده بود و مردم  در این رابطه در خانه ها و پشت بامها سنگر بندی کرده بودند . گارد شاه با تانکها زرهی خود در خیابانها و در شب وحشت زیادی در تهران ایجاد کرده بود ولی مردم به مقاومت خود ادامه میدادند تا صبح 22 بهمن غر ش تانکها ادامه داشت در این روز مردم ارتش را به زانو در آوردند در زیر پل میدان امام حسین (فوزیه سابق )یکی از تانکها گیر کرده و متوقف  میشود و مردم راننده تانک را دستگیر میکنند هادی غفاری (معرف به هادی خله) وی را به نرده های بیمارستان بوعلی بسته بود و قصد اعدامش را داشت که مردم از این عمل خودسرانه غفاری جلوگیری کردند و ما موضوع را با پدر طالقانی در میان گذاشتیم و ایشان فرمودند که هیچکس اجازه اعدام کسی را ندارد و باید آنها را اسیر جنگی تلقی کرد.

در خیابان تهران نو که مرکز درگیریها بود در15متری های اطراف پادگان نیروی هوایی و20متری حجت درگیریها ادامه داشت ریو های (نفر بر) ارتشی را مردم با کو کتل مو لو تف هدف آتش قرارداده بودند و نفرات داخل آنها درحال سوختن بودند.

در15متری اول تهران نو درگیریهای مردم و هما فر های نیرو هوایی که حال در جبهه مردم بودند با ارتش شاه درگیر بودند من خودم خبرنگاران خارجی را که مرتب از صحنه ها عکس و فیلم تهیه و گزارش میکردن را می دیدم وبا ز دیدم که یکی از خبرنگاران فرانسوی با گلوله های ارتشی ها چگونه نقش بر زمین شد پس از آرام شدن اوضاع   در وقتی  متوجه شدم یکی از دوستانم را در اطراف خود  نمی بینم در هنگام جستجوی او گذرم به بیمارستان جرجانی افتاد که درآنجا جنازه های زیادی را دیدم علاوه بر بیمارستان جرجانی بیمارستان بوعلی هم پراز جنازه های د ر گیر های این دو روز بود.تمامی پرسنل بیمارستانها و حتی مردم مشغول مداوای مجروحین بودند .

در اواسط  روز 22بهمن درگیریها تقریبا فرو کش کرده بود و شاه که یک روز گفته بود: هیچ کس نمی تواند مرا سرنگون کند و من 700000 نیروی مسلح پشت سر دارم و...در این روز رژیم ش  تسلیم شده بود .

در همان روز هادی غفاری برروی یک مینی بوس  که مجهز به بلندگویی بود مرتب خودنمایی میکرد و اگر لازم میدید مردم را با اسلحه تهدید میکرد از همانجا با خودم« گفتم سالی که نکوست از بهار ش پیداست! »

ولی هنوز سه سال از این پیروزی زودهنگام نگذشته بود و مردم هنوز بوی خوش آزادی را حس نکرده بودند که رژیم خمینی حمام خون براه انداخت و از هر کوی و بر زنی جوانی می رباید و به کام مرگ میبرد .

هزاران جوان و نو جوان مجاهد و مبارز و فدائی را یا به جوخه های مرگ می برد  و یا در خیابانها و زندانها به دار میآویزد . و دیری نمی گذرد که دستمال چی که هواپیمای ایر فرانس برای خمینی کرایه می کند اعدام می شود .

ودر19بهمن1360 عاشورا ی دیگری براه می اندازد که موسی خیابانی و اشرف ربیعی و یا را نشان را به  

شهادت میرسانند و درپی آن هزاران نفر از بهترین فرزندان این مرز و بوم را که در قیام بهمن ماه 57 نقش بسزایی  در سرنگونی رژیم سلطنتی داشتند را به شهادت رساندند  و به بهانه جنگ با عراق تمامی نیروها را سرکوب کرده و شخصیت های سیاسی را یا دستگیرکرده و یا به جوجه های مرگ سپردند.سوال این است راستی از فردای انقلاب به اصطلاح  اسلامی چه کسی فکر میکرد رژیم این چنین راحت بتواند فرزندان خلق را به کام مرگ فرو برد.و این چنین روزگاری برای مردم ایران بو جود آورد؟

درسی که میتوان از این موضوع به آیندگان داد این است که در رهبری  و اندیشه های ش درست ترین را بر گزینند و نه بی احساس ترین فردی که فا شیستی ترین نظام را این چنین در ایران حاکم کرد. و هر بهمن که میاد مرا به این فکر فرو می برد.

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
عباس رحمتی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.