شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ - ۲۰ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

چشم انداز ایران و ویژنامه کردستان چه هدفی را دنبال می کند؟

گلمراد مرادي

چرا نمی خواهیم بیطرفانه بیاندیشیم و واقع بینی را پیشه خود سازیم؟

باز هم چند روز پیش یکی از نویسندگان و مترجمان چیره دست کرد آدرس سایتی را به نام "چشم انداز ایران" برایم فرستاده بود و اشاره ای نیز به شماره های ویژه نامه کردستان یا "کردستان قابل کشف " که گویا بصورت مجله در ایران نیز منتشر می شود، نموده و توصیه کرده بود که در صورت داشتن وقت نظری به آن بیاندازم. من با وصف گرفتاری بیش ازحد، نا گزیر، آن سایت را ورانداز نموده و مطالبی را که مربوط به کردستان وگویا به قلم "یک کرد" است، با دقت خواندم. برعکس انتظاری که نگارنده مطالب از خوانندگان دارد و کماکان خود را روشن فکر و جامعه شناس و کارش را هم علمی می پندارد، با این وصف نتوانست نظر من خواننده را به سمت خود و نوشته اش جلب کند. به باور و برداشت من این نیز ازآن نوع کالاهای بازاری و بس ارزان و عوام فریبانه است که ازقلم مدح گویان دیکتاتوری تراوش می کند که در سایه آن می زیند. فقط در همین سطح نازل می توان این شیوه نگارش را ارز یابی نمود. خالق و نگارنده آن نیز با چنین کاری خودرا تا سطح روشنفکر نما و قلم به مزد، تنزل داده است. نهایتا اگرچه این مطلب، لایق هیچگونه پاسخی نیست، اما سکوت در برابر آن نیز برای برخی از هموطنان، به معنای تأیید آنست. لذا اجبارا باید نظری کوتاه برآن انداخته شود. قبل از هر چیز، محتوای مطلب، مرا به یاد این شعراز شاعر بزرگ ایران زمین، حافظ شیرازی، پیامبر زمان خود، انداخت که با سوز دل میگوید:

"من از بیگانگان هرگز ننالم    +++   که با من هرچه کرد آن آشنا کرد".

حدود شانزده سال پیش، در یک جمع از ملیتهای گوناگون که درباره تاریخ مبارزات خلق کرد درچهار بخش کردستان (ایران، ترکیه، سوریه وعراق)، صحبت می کردم، بحث بر سر کردهای باصطلاح پاسدار دهکده ها درخدمت دولت ترکیه درآمده، بالا گرفت و پرسیده شد که آیا آنها خائن اند یا بیگناه؟ من در پاسخ گفتم: بنظرم، آنها خائن نیستند، بلکه نا آگاهند! در آنحال همه چشمها باز شد! من همزمان مضمون همین شعر حافظ را با جملاتی دیگر بدین صورت با شنوندگان حاضر در آن جمع و سالون که هم آلمانی وهم افرادی ازدیگر کشورهای اروپائی ونیز برخی هم وطنان و هم منطقه ای های ترک و عرب حضور داشتند، در تکمیل پاسخم به آن پرسش در میان گذاشتم، مبنی بر اینکه من کرد ایرانی، هیچ مشکلی با فارس هموطن و ترک ترکیه و عرب عراق و سوریه ای ندارم، بلکه مشکل اصلی من با کرد به فارس شده، کرد به ترک شده و کرد به عرب شده است و درکل مشکل من با آن "آشنا" و پیش ازهمه با دیکتاتورهاست که زمینه را برای بوجود آمدن خود فروشان و آن به اصطلاح پاسدار دهکده که کردهای انقلابی را شکار می کردند، آماده می سازند. در واقع در اینجا بحث ما فقط کردهای پاسدار دهکده در ترکیه نیست، بلکه مشکل بر سر برخی از روشن فکران خود فروخته کرد است. من در بسیاری ازمحافل پیش از این مکرر گفته ام که انسان، بویژه از دست این تغییر هویت دهندگان آگاه زجر می کشد که حاضرند فقط به خاطر کمی بهتر زیستن همه چیز را زیر پا گذاشته و در خدمت دیکتاتورهای زمان خود در آیند. آن پاسداران نادان دهکده فقط برای زنده ماندن، خود فروشی می کنند، اما باصطلاح روشنفکران خود فروش برای زندگی مرفه و جاه و مقام این کار را با آگاهی انجام می دهند. بنظر من نباید از دست اکثر آن گروه از هم قبیله ای های پاکدل اما نا آگاه که حتا لباس، به قول ما کردها جاشایه تی، به تن می کنند و برای دولتهای ضد ملت خود حقارت پاسداری و  پلیس مخفی دهکده را بجان می خرند، ناراحت شد. زیرا آنها واقعا نمی دانند و حتا عواقب زیانبار عمل خودرا هم نمی فهمند و نمیتوانند تشخیص بدهند. بهمین دلیل، خیلی ساده این کار را می کنند. برای نمونه چند سال پیش یک کرد عراقی در آلمان به من مراجعه نمود که تقاضای پناهندگی کرده بود و در خواست داشت که برای کار دادگاهش به او کمک کنم. دوستان نزدیک کرد که گویا اورا بهتر می شناختند، به من هوشدار دادند که این مرد جاش بوده، یعنی گویا در زمان صدام حسین در شهر کرکوک برای استخبارات (پلیس مخفی) کار می کرده است. من بدون هیچ گونه پیش داوری و دشمنی و کینه ای که معمولا میبایستی برای اعمالش از او داشته باشم، دوستانه با او رفتار کردم و گفتم ضروریست که او داستان زندگیش را در عراق رو راست بنویسد که چرا فرار کرده است؟ او همه چیز را نوشت و نیز اعتراف کرد که با استخبارات عراق کار کرده است. من هم پرسیدم، مگر نمی دانید، سیاست صدام حسین بویژه نسبت به کردها جنایت کارانه است، پس تو چرا چنین کاری کردید؟ پس از کمی مکث، اشک در چشمان این مرد حدود 55 ساله حلقه زد و گفت: "ماموستا من پنج بچه دارم و آنها از من نان می خواستند و من هیچی بلد نبودم به غیر از مزدوری. آن زمان اگر مام جلال و یا کاک مسعود به من به عنوان پیشمرگه کار می دادند، معلوم بود که من کرد در کنار آنها بر علیه صدام حسین جنایتکار می جنگیدم. اگر من می توانستم با پیشمرگایتی نان برای فرزندانم تهیه کنم، هرگز در خدمت صدام حسین در نمی آمدم. برایم مهم بود که فرزندانم نان داشته باشند". خوب این جور آدمها هیچ تقصیری ندارند، که نا آگاهانه روی یک شاخه از درخت می نشینند و ساقه آن را

از پائین اره می کنند. در واقع من ازآنها هیچ کینه ای هم به دل نمی گیرم، زیرا  آنها نمی فهمند چکار می کنند و بسیار مشکل است به آنان فهماندن که زن و فرزندانشان همانند زن و فرزندان آن قهرمانانی باید گرسنه و محروم بمانند که نان آورانشان درزندان ها وشکنجه گاههای این جنایت کاران بسر می برند، پس خوبست آنها هم مزدوری نکنند. برای برخی ازین مردمان، پایداری و مقاومت در برا بر ناملایمات را به باور تبدیل کردن کار دشواریست. لذا از چنین افرادی هم انتظار زیادی داشتن، آب در هاونگ کوبیدن است. اما این را از تحصیل کرده ها و آگاهان باید انتظار داشت که خود فروش نباشند. بنده کرد و امثال می سوزیم و زجر می کشیم، هنگامی که می بینیم برخی قلم بدستان کرد برای منافع و سود شخصی و به طور آگاهانه در خدمت مخالفان ملت خویش قلم می زنند. پس من حق دارم، مصرع دوم این شعر حافظ را تکرار کنم: "که بامن هرچه کرد آن آشنا کرد". ما می گوئیم، همه انسانها نمی توانند دارای خصوصیات ویژه و قهرمان صفت باشند. درست، اما اکثر و بویژه روشنفکران می توانند پای بند به اصول انسانی بمانند. بفرض اگر انسان بی اراده و ضعیف هم باشد و نیاز مالی هم براو فشار آورد و بهمین دلیل درخدمت بیگانه در می آید، با این وصف شرط انسانی است که در هرقضاوتی اگر به زیان خودش هم باشد، شرف انسانی را رعایت کند. درواقع باید ازخود پرسید، چرا اغلب دیگری را به وابستگی و نوکری بیگانه متهم می کنیم، در حالی که خود احتمالا درخدمت همان بیگانه قلم می زنیم و نان همان بیگانه را می خوریم و یا اگر نخوریم با سکوت خویش حاکمیت آن بیگانه را برجان و مال و مملکت و ملیت خویش تأیید می نمائیم و در افکار و اعمالمان ابتدائی ترین پرنسیپ ملی و انسانی را به خاطر منافع فردی زیر پا می گذاریم! آیا هیچ فکرش را کرده ایم و خودرا حتا برای یک روزهم شده بجای آن دیگری که حاضر به نوکری و یاسکوت در برابر حق کشیها نیست، گذاشته ایم؟ آیا درست است که دیگران برای آزادی و دمکراسی و حقوق انسانی جان فشانی کنند و زندگی خود را تباه نمایند، تازه ما آنها را وابسته و خائن و نوکر بیگانه و غیره بدانیم، اما از ثمره جان فشانی آنان بهرمند شویم؟! و یا هرکه خر شد ما پالان و هر که در شد ما دالان باشیم؟ بنظر من پاسخ به این پرسشها نه! است. هم اکنون درمنطقه خاورمیانه، بیشتر ازهر زمان دگری مسئله کردها مطرح است. در اینجا هر مبارز کردی از خود می پرسد، چرا رژیمهای دیکتاتوری و بویژه ناسیو نالیستهای خلقهای حاکم چه دراپوزیسیون وچه درحاکمیت دقیق روی کردها انگشت گذاشته اند، حساسیت نشان می دهند و حمله هایشان را آغاز کرده اند؟ آیا واقعا ما کردها آدمهای سرکشی هستیم و بیش ازحق خود را طلب می کنیم؟ بدون شک پاسخ منفی است. پس چرا می خواهند ما را از این حقوق مسلم و انسانی مان محروم سازند و یا دور نگهدارند؟ چرا میخواهند تاریخ ما را تحریف کنند؟ چرا رهبران کرد در گذشته را یاغی و غارتگر و بی رحم معرفی می نمایند؟ مگر نه اینها همه حساب شده عمل می کنند و با این کار می خواهند به ما برسانند که شایستگی حقوق برا بر با دیگر خلقهای منطقه را نداریم؟! آیا واقعا این طور است؟ اینها و دهها پرسش دیگر هستند که در این جهان نیمه بحرانی، بنده و هزاران کرد هم فکر مرا به خود مشغول می دارند. پس جدا باید روی آنها مطالعه کرد و برای جلوگیری ازین بحرانها و در گیری ها راه حل منطقی جستجو نمود. اکنون جمهوری اسلامی نیز با وصف بحرانهای شدیدی که به خاطر زمزمه گرایش نشان دادن به تولید بمب اتم و غنی سازی اورانیومش و سخنرانیهای جنجال برانگیز رئیس جمهورش در سطح جهان، با آن رو برو است، از مقابله با دیگر ملیتهای ساکن ایران، از جمله با کردها و عربها کوتاه نمی آید. دستگاه استبداد دینی درایران ضمن تحت فشارگذاشتن فزیکی این ملیتها همان گونه که در پرسشهای فوق اشاره شد، ازجعل و تحریف تاریخ هم غافل نیست. این مسئله احتمالا قابل فهم می تواند باشد که بویژه در این مقطع زمانی گردانندگان جمهوری اسلامی برای بقاء حاکمیت خود اقدام به جلو گیری از نفوذ تحولات مثبت منطقه در افکار مردم، نمایند. خوب این را جنگ قدرت وکوشش برای زنده ماندن میتوان نامید که برای آن بهر وسیله ای متوصل شدن است. اگرچه بدون شک این اقدام بسود هم زیستی صلح آمیز ملیتها به ویژه بسود اقلیتهای ملی و مذهبی در ایران، نیست. اما همزمان این بقاء عمر نیز به قیمت حقوق ملیتهای غیر حاکم هم دیگر نمی تواند مسلمانی نام گیرد. آنگونه که در پیش اشاره شد، یکی ازاقدامات اخیرجمهوری اسلامی برای ادامه حیات خود، بکار گماردن افراد و گروههای تحقیق است، که مثلا تاریخ "اقوام" یا ملیتها را درایران، مجددا بر رسی کنند. برای نمونه تاریخ کردستان کشف نشده را از نو کشف نمایند! که در آن بمنظور انحراف اذهان عمومی، جنبشهای صدها ساله خلق کرد برای آزادی از یوغ دیکتاتوران را بیمعنی، پوچ و باطل جلوه دهند، در گفتار و مصاحبه های رهبران احزاب سیاسی که برای خدمت به خلق خود از جان شیرین هم مایه گذاشته اند، تضادهائی جستجو کنند و آنان را در اذهان عمومی بی ارزش نمایند. در یک کلام دست به تحریف واقعیت و عوام فریبی بزنند، تا اینکه مردم را از مقاومت و کوشش برای رسیدن به خواستهای خود نا امید و دل سرد سازند. شگرد جدید، این بظاهر متدینین روحانی، ولی دراصل عوام فریبان و نیرنگ بازان آنست که اقدام به سرباز گیری در میان بظاهر وفا داران به خود و در اصل زرنگان جامعه و استخدام قلم بمزدان بومی بنمایند و زمزمه است که استاندار بومی هم بکار بگمارند. متأسفانه زیاد داریم در میان همین زرنگان جامعه که مترصد چنین فرصتهای "طلائی" هستند. نمونه روشن آن، برخی نویسندگان نشریه چشم انداز و پیش از همه نگارندگان دو شماره ویژه کردستان است که یکی از این زرنگان جامعه "کرد" دست پیش انداخته است که ازقافله عقب نماند. این نوع  افراد با وصف اینکه آگاه اند که جمهوری اسلامی به وفادار ترین و مذهبی ترین مسلمان غیرشیعه نیز اعتماد ندارد، اما کوشش می کنند با آینده نگری خاصی قدم بر دارند. یعنی هم به نعل می زنند و هم به میخ. گویا درجائی نمی خوابند که آب زیرشان برود. از طرفی آنان حال را می چسبند و می گویند: "گور پدر دیگر مردمان، به ما چه که آنها ندارند هر کسی برای خود باید زندگی کند". و از طرف دیگر چون به بقاء این رژیم چندان اطمینانی هم ندارند و در رؤیا می پرورانند که شاید آمریکا حمله کرد و مجددا حکومت شاهنشاهی را روی کارآورد. پس باید آنطرف را هم پائید. مثلا در اینجا غیر مستقیم کوشش شده آب تطهیر روی دست رضا خان میر پنج، قاتل سمکو ریخته شود و به نوه رضاخان الهام داده می شود:که خیالتان جمع باشد، یواش یواش پدر بزرگ شمارا از زیر ضربه قاتل بودن ونیرنگ باز بودن خارج خواهیم کرد. لذاحال و هوای مارا هم داشته باش. ما از آن "کردهای غیور مرزدار زمان پدرتان هستیم". برای صحت این الهام به این جملات استناد شده در آن مقاله و خراب کردن اسماعیل آقا سمکو توجه کنید: "حركت سمكو در تاريخ معاصر در مناطق كردنشين از سوي بسياري از ناظران و معاصران مورد توجه و بررسي قرارگرفته است و گزارش‌هاي مهمي از حركت او ثبت گرديده است. از بر آيند اين گزارش‌ها مشخص مي‌شود سمكو به‌دليل قتل برادرش جعفر آقا توسط حاكم تبريز نظام‌ السلطنه طغيان كرده و در اين شورش كه گاه به همراهي عثماني‌ها بوده و گاه نزديكي به روس‌ها از هيچ تلاشي براي غارت و خونريزي در منطقه فروگذار نكرده و حتي مشروطه‌ خواهاني كه عليه حكومت فعاليت مي ‌كردند از اين تجاوزات در امان نمانده‌اند". قابل ذکراست همین نظام السلطنه برای به دام انداختن جعفر آقا شکاک به قرآن مجید سوگند یاد کرده بود که جانش درامان است. آنگونه که در جنبشهای ملی کرد آمده است: "درسال 1905 میلادی (1284 شمسی) یعنی یک سال پیش از جنبش مشروطه که مظفرالدین شاه درسفر اروپا و محمدعلی میرزا نایب السلطنه در تهران بود، حکمران تبریز با سوگند خوردن به قرآن به جعفر آقا ایمنی داد و وی را همراه با هفت نفر از همراهانش به تبریز به دارالحکومت آورد، اما پس از مدتی برایش دام گذاشت و وی را به قتل رسانید". (همانجا صفحه 62)

بهر حال این آقای محقق قلم به مزد رویشان نشده بفرمایند که این ادعای فوق در رابطه با سمکو را از کجا آورده اند؟ ولی من به هموطنان عزیز می گویم: این جملات دقیق از آن گزارشاتی است که قلم به مزدان و خدمه های رضاشاهی و هواداران حکومت مقتدر مرکزی در باره سمکو گفته و نوشته اند. پس هر انسان با وجدانی قبول خواهد کرد که از قلم گوش بفرمانان رضاشاه به غیر از این درباره سمکو نمی توانسته تراوش کند. یعنی ایشان یک واقعیت را پرده پوشی می کنند و به رضا خان قلدر که با نیرنگ اسماعیل آقا سمکو را به دام انداخت و تقریبا به شیوه نیرنگ آن حکمران تبریز با جعفر آقا، اورا به قتل رساند و انگلیسی ها نیز برای این عمل ناجوانمردانه اش کف زدند، حق می دهد و رضا خان را تبرئه می کند. برای قتل سمکو، نگاه کنید به تاریخ جنبشهای ملی کرد، صفحه 69. به دیگر سخن، او با این نوشته به شاهزاده رضا پهلوی دوم پیام می فرستد که من غلام حلقه بگوش خاندان خواهم بود، پس مرا بپا اگر آمدی. اینها ازهمان زرنگان جامعه اند که به درستی یکی از فیلسوفان همیشه زنده، ولی زندگی تباه شده ایرانی در باره آنها گفته است: "زرنگان جامعه می توانند زندگی مرفهی برای خود دست و پا کنند، اما نام نیکی در محیط خود و درتاریخ به جای نخواهند گذاشت".(نقل به معنی) متأسفانه چه بسا برای اینها این نام نیک هم مهم نباشد ولی مهم آن باشد که به دست آورده  و می آورند. مجددا نقل قولی از همان فیلسوف که خود از جائی دگر نقل کرده است، بدین مضمون می آورم که زرنگان به آن باور دارند: "رفتنم از این جهان همانند تاختن اسبی است که در صحرای بیکران، بر گشت ناپذیر می تازد، زیاد مهم نیست که بعد از من در جای سمم طلا ریخته شود یا خاکستر". لذا اینان با اتکاء  به این چنین فلسفه ای، هر وظیفه ی نا مقدسی را به عهده می گیرند. اینان موظف می شوند که اولا ساده نگاری کنند، تاریخ گذشته را نفی نموده و از نو تاریخ را بسود حاکمین بنویسند که این از بهترین شیوه عوامفریبی است. دوما نوک تیز و زهر آگین قلمها بسوی احزاب و گروه های مخالف، در این مورد کرد اپوزیسیون که برای نمونه برخی از رهبران نامدار این احزاب، همان گونه که در پیش ذکرش رفت، جانشان را در راه خدمت به ملت خویش و برای بر قراری صلح از دست داده و بهمین دلیل در قلب احاد مردم جای گرفته اند، نشانه گیرند. دقیق وظیفه این قلم بمزدان مقابله بااین احزاب، محو و بی مقدار نمودن مبارزه این قهرمانان خلق، در نزد مردم است. برای این کار نیاز به سند در جهت عوام فریبی است. یعنی یافتن نکته ضعف و تضاد گوئی های این رهبران اگر باشد، در آرشیوها (بایگانی ها) است. همه اینها باصرف بودجه کلانی از بیت المال و مالیات بده بر رسی می شوند. اگر هم سند قانع کننده یافت نشد، کوشش در پیوند دادن ساقه نارنگی با گلابی و یا سیب با انار است. مانند ذره بین گذاشتن بر روی مصاحبه ها و گفتار برخی از رهبران احزاب کردی که چه اشتباهی کرده اند؟ غلام را با قاف یا غین نوشته و غیره. خود این زرنگان و یا قلم به مزدان خود فروش، به خوبی می دانند، آنچه که بخورد مردم می دهند، درست نیست و اطمینان هم دارند که این نوشته و نظیر آن که دست تزویرگران را رو می کند، به احتمال قوی شانس درج درهمان نشریه چشم انداز خودشان را ندارد که در مملکت منتشر می شود. پس بیشتر خوانندگان هم که اینترنت ندارند، لذا به چنین مطلبی دسترسی نخواهند داشت. بنابر این قیچی و پارچه را در دست خود می بینند و هر گونه که بخواهند برای ادامه زندگی مرفه تر و راحت تر، می برند و می دوزند. یعنی برای آنهائیکه حال را می پایند، مثمر ثمر تر است شرف و وجدان را زیر پا گذارند، زیرا به آن اعتقادی ندارند. بهرصورت این زرنگان جامعه اگر از وجدان و شرف انسانی و دانش و علم چیزی ندانند و به آن پایبند نباشند، بدون شک در عوام فریبی و خود را جا انداختن در هر سیستم حکومتی و تحریف واقعیات استاد اند و خوب یاد گرفته اند که چگونه مردم ساده لوح و پاک دل را فریب دهند. به عنوان نمونه، در همین نوشته های ذکر  شده چشم انداز ایران، می بینیم که چگونه سعی شده تمام جنبشهای مردمی در گذشته و رهبران آنهارا بایک چرخش قلم پوچ و کم ارزش جلوه دهند. احتمالا این آقایان قلم به مزد خوب می دانند که همه جنبشهای ضد فئودالی و ضد استبدادی قرن نوزده تا اواسط قرن بیستم میلادی از بطن همین سیستم های فئودالی و استبدادی برخاسته و رهبری اکثر این جنبشها در دست فئودال زاده های در زمان خود مترقی تر از پدر و پدر جد خویش بوده اند. پس سطح سواد سیاسی و شیوه مبارزه آنان را فقط می توان با معیار آن زمان سنجید، نه با معیار امروزی. شکی در آن نیست که عوامل این جنبشها می توانسته همان مسئله انتقام جوئی، هوای استقلال داشتن و خود را از حاکمین تن پرور وقت بر تر دانستن، بوده باشد. پس همین نکات، اولین جرقه های خیزش و مقاومت علیه حکومتهای فاسد مرکزی کشورهای مربوطه بوده است. اگر این حضرات عوام فریب و نیرنگ باز نیستند، می بایستی این را خوب بدانند که مردم خاور میانه تا  نیمه اول قرن بیستم با احزاب سیاسی به شیوه امروزیش نا آشنا بوده و حرکتهای اجتماعی با استثناهائی، به رهبری سران ایل و قبایل به پیش برده می شده. پس ارزش جنبشها و رهبران آنها در آن دوران را با معیار اوایل قرن بیست و یکم سنجیدن بوی تعفن خواهد داد و خود این حضرات هم بخوبی می دانند. اگر واقعا اینها قصد عوامفریبی نمی داشتند، پس نمی بایستی به خود اجازه دهند که مطالب زیر را بنویسند و یا نقل قو کنند: "بنا بر رسم جنگ و در گيري‌هاي عشيره‌اي، غارت، دزديدن زنان، كشتن و سوزاندن هرچه آن بود،‌ نمود اين حركت است. مينورسكي مي‌گويد:”در ابتداي اين قيام غارت و چپاول از خصوصيات آن بود.(5) چند جمله پائین تر درآخر پاراگراف، برای اینکه هم احسا سات مذهبیون افراطی را برانگیزد و هم نتیجه دلخواه خودرا بدست دهد، می گوید:  "چند مسجد معتبر را آتش زدند كه كلام‌الله بسياري در آن مساجد بوده است ......  و ادامه می دهد، آيا اين حركات نمود عشيره‌اي بودن حركت نيست؟"

اگر ایشان شرف قلم را رعایت می کردند، می بایستی بگویند که مینورسکی چند سطر پیش تر از گفتن این جمله "درابتدای این قیام غارت و چپاول ازخصوصیات آن بود" درباره قیام بدین صورت توضیح داده و می بایستی آورده می شد که ماهیت درست جنبش را به دست می داد. اما این آقای محقق عوام فریب نتیجه دیگری به دلخواه حکومت وقت و نان بده ایشان را از آن باید بگیرد، نه واقعیت قضیه. اکنون من عین جمله مینورسکی را دراینجا می آورم تا خوانندگان ارجمند خود قضاوت کنند که مینورسکی با وصف گفتن آن چنان جمله ای چه گونه هدف قیام را توصیف نموده اند: "در سال 1880 قیامی صورت گرفت که با قیامهای پیشین تفاوت داشت، زیرا رهبری این جنبش راشیخ عبیداله به عهده داشت که دارای مقامی دینی و ادبی بود ... قیام شیخ عبیداله هم با هدف خودمختاری کردستان صورت گرفت".

درهمین رابطه در"کرد و کردستان، از واسیلی نیکیتین، ایرانشناس معروف، ترجمه محمد قاضی، صفحه 413 می خوانیم: "هدف شورش مهم اخیر (منظور جنبش شیخ عبیداله) که پیش از انقلاب ترکیه جوان روی داد تحصیل اسقلال برای سرزمین کردستان بود". پس ملاحظه می شود، با وصف بقول این آقای مححق، قبیله ای بودن حرکت و فقط به خاطر ندادن مالیات به دولت آغاز شده، اما جنبش اولا با قیامهای پبشین متفاوت بوده یعنی بمراتب مترقی تر بوده و دوما خودمختاری و حتا استقلال کردستان را در برنامه خود داشته است. برای آگاهی هموطنان عزیز و خوانندگان گرامی باید عرض کنم که شیخ عبیداله با اینکه به قول مینورسکی یک شخصیت مذهبی بود، ولی ملیت و حقوق خلق کرد برای ایشان برهرچیز دیگر ارجحیت داشته است. بنا به نوشته اکثر محققین اروپائی شیخ عبیداله اولین رهبر کرد درقرن نوزدهم بود که 220 نفر از سران کرد (یعنی کلیه قبایل و عشایر کرد) در امپراتوری عثمانی و ایران را متحد نموده که برای حقوق کردها مبارزه کنند. (نگاه کنید به کتب "ملتی بدون کشور" به زبان انگلیسی صفحه 31، و "آنان که برای آزادی جان فدا می کنند" به زبان آلمانی صفحه 108). کم توجهی به مسئله ی مذهب و ارجحیت دادن به ملیت کرد در این جملات شیخ عبیداله متجلی است. "ما کردها برای ترکان فقط به این درد میخوریم که در دستشان اسلحه ای باشیم بر ضد مسیحیان، ولی وقتی مسیحی دیگر در کار نبود آن وقت ترکان به جان خود ماخواهند افتاد". نگاه کنید به باسیل نیکیتین، له کرد، بزبان فرانسه، سال 1956، صفحه 189 و ترجمه فارسی صفحه 403. سلطان عبدالحمید برخی از کردهای نادان را علیه ارامنه مسلح کرده و الهام داده بود که آنها را بوسیله اکراد از بین ببرد. می گویند اطرافیان شیخ عبیداله به او پیشنهاد کرده بودند که اجازه دهد مسیحیان ساکن ارومیه را بنا به تز  عبدالحمید قتل عام کنند. شیخ در پاسخ خطاب به سران کرد جملات فوق را گفته است. در یک سخنرانی دیگر در منطقه ناوچیا با اشاره به کنسول انگلیس در شهر وان می گوید: "... به حرف بیگانگان گوش فرا نمی دهم. من براین باورم اکنون که سران کرد در معرض هجوم حکومت ایران قرار گرفته اند، نباید فرصتی را که برای باز پس گرفتن تمام مناطق کردنشین ایران و عثمانی فراهم آمده است از دست داد. باید تمام این سرزمین را آزاد نمود و تحت نفوذ و تسلط خود در آوریم و یک امیر نشین مستقل کرد تشکیل دهیم". (نگاه کنید به باسیل نیکیتین له افشارز دو ارومیه، ژورنال آسیاتیک، سال 1929 صفحه 100 یعنی مقاله ای درباره قبایل افشار ارومیه در مجله آسیائی صفحات 100/105).

دررابطه بامسئله زبان واختلاف درلهجه های زبان کردی در نوشتار این آقای محقق جملات زیرین را می خوانیم: "با استفاده از بحث مقدماتي در مورد تنوع و تكثر سياسي، فرهنگي، مذهبي و زباني در مناطق كردنشين ايران و اين‌ كه ”جهان زيست“  كردها به ‌دليل اين تنوع پيچيده زباني، مذهبي، فرهنگي، سياسي چنان متفاوت است كه از كردها به‌جاي كرد بايد سخن گفت و همچنين اين‌كه اساساً احزاب مسلح كومله و دموكرات هيچ‌گاه نتوانسته‌اند در كردستان شيعي حداقل فضايي براي تحرك و فعاليت بيابند". در این باره یکی از هموطنان عزیز کرد پاسخ منطقی به این آقا داده است و من در حقیقت لزومی نمی دیدم این مطلب را بنویسم. اما چون ای میلهای زیادی به ویژه از ایران برایم آمده و همه تأکید بر آن دارند که من در این باره بیطرفانه اظهار نظر کنم، بهمین دلیل خودرا موظف می بینم بویژه در مورد زبان، توضیحات مختصری بدهم. اولا خود این"آقای جامعه شناس" اگر قصد عوامفریبی نمی داشتند، بایستی به درستی بدانند که دلیل بوجود آمدن تفاوت زیاد در لهجه های زبانی به طور کلی و زبان کردی بطور اخص، عوامل گونا گونی دخیل اند. از جمله نبودن امکانات فراگیری زبان بطور متحد، نبود ابزار ارتباطات تا نیمه دوم قرن بیستم، حاکمیت مستبدین تا امروز باعث اصلی اختلاف در لهجه های زبانی، شیوه زندگی و بکار گیری آداب و رسوم و موسیقی و لباس و آواز و غیره می باشد. زبان شناسان حتما تأیید خواهند کرد که شما اگر وسایل آموزش زبانی در اختیار داشته باشید در مدت کمتر از 30 سال می توانید یک زبان کاملا نو بوجود آورید و یا یک زبان را فقط در حد زبان محاوره ای نگهدارید و یا از بین ببرید. من نمی دانم این آقا چگونه به خود اجازه داده اند، در مورد زبان که تخصصشان نیست، اظهار نظر نمایند، به خاطر آگاهی ایشان، همه زبان شناسان دنیا مقاومت و پایداری زبان کردی و فرهنگ این ملت را ستایش می کنند. زیرا سر زمین ملتی که زبان کردی را صحبت می کند، نه اینکه حدود پنج قرن است بین امپراتورهای مستبده تقسیم شده و کردها حق ارتباط آزاد باهم را نداشته اند و اگر هم چنین امکانی می بود به دلیل صعب العبور بودن راهها بین حتا دو دهکده،  اینان قادر به ارتباط دائم نبوده و مدارسی هم برای فراگیری وجود نداشته است یعنی مردمان این سرزمین از امکانات فراگیری به طور مطلق محروم بوده اند و هیچ گونه وسیله و ابزار ارتباطات از قبیل رادیو، روزنامه و پست و عیره هم در اختیار نبوده، ولی با این توصیف زبان و فرهنگ آنها تا به امروز حفظ شده است. پس این آقای محقق باید بدانند که این کار شگفت انگیزی است. من در مقالات متعدد به این مسئله و کوشش دیکتاتوران حاکم برای محو زبان و فرهنگ دیگر ملیتها، اشاره کرده ام و در اینجا لازم می دانم که مجددا تکرار کنم که تا اوایل قرن بیستم به گواهی ایرانشناسان اروپائی ازجمله اوسکار من و کارل هادانگ آلمانی، کمترین اختلافی بین شیوه زندگی، لباس پوشیدن، زبان محاوره ای و دیگر رفتار مردمان مثلا شهرهای کرماشان گوران و لک و لر نشین و سنندج اردلان و اورامی نشین و اطراف وجود داشته است. گزارشات بی طرفانه این محققان، نه گزارشات دیکتاتوران حاکم، به ما می گویند که درهمین شهر کرماشان تاسال 1903 میلادی فقط 20 نفر لباس قجر پوش (فارسی پوش) زندگی می کرده اند. تازه 8 نفر از آن لباس قجر پوشها نیز از کارمندان استانداری کرد بوده اند. پس فقط 12 نفر فارس در شهر بزرگ کرماشان در آن زمان جمعیتی بین 80000 تا 100000 نفری زیسته اند و در سنندج به جز چند خانوار یهودی و ارمنی بقیه کرد بوده اند. علاوه بر این همه مردم کرماشان و سنندج و اطراف با زبان کردی لهجه گورانی یعنی قدیمی ترین بخش از زبان کردی صحبت می کرده اند. اما امروزه در سایه حاکمیت زور و دیکتاتوران و ناسیونالیستهای مرکزیتگرا تعداد زیادی ازمردم کرماشان وحتا سنندج نه اینکه به لهجه خود زبان کردی (تحت تأثیر سورانی سلیمانی و فارسی) غلظت داده اند، بلکه به دلیل دستور حکومت مرکزی، زبان دیوانی (درباری) را زبان سرا سری کردن، فارسی صحبت می کنند و تعداد زیادی از جوانان کرد با زبان مادری خود بیگانه اند. پس بنا بر این کسانی که با افتخار به جملات زیرین استناد می کنند، با این پیشینه تاریخی باید از بیانش شرمگین شوند، بویژه اگر نگارنده مطلب کرد باشد، باید از خود بپرسد چرا فرزند من نمی تواند کردی حرف بزند و یا چرا لهجه های ما غلیظ تر شده؟ آیا خود ما مقصر هستیم؟ و یا باید بجای کرد به ما "کردها" گفته شود که چرا ما داریم از هم فاصله میگیریم؟! اگر این آقای نویسنده پاسخ به این پرسشها را درست جستجو کند، خود همانند تکه یخی در آفتاب داغ آب می شود و از این نوشته خود پشیمان خواهد شد: " به سخن ديگر مردماني كه خود را ”به‌نام“ كرد مي ‌نامند و در ايران سكونت دارند، اولاً داراي تمايزات زباني عميقي هستند. اورامي بادينان، سوراني با گويش‌ها و لهجه‌هاي متعدد، گوران و لك و... نمودي از اين تفاوت‌ هاي زباني است. به‌نحوي كه براي كردِ ”لك“ درك سخنان كرد ”بادينان“ غير ممكن و براي كرد سوراني فهم گفتار اورامي نيز ميسر نيست! دوم آن كه كردها به لحاظ مذهب و فرق درون مذهبي با يكديگر تفاوت‌ هاي بنيادي دارند. كردهاي شيعه در كرمانشاه و ايلام و بخشي از كردستان، كرد هاي اهل حق و يارسان در كرمان شاهان، كردهاي سني در كردستان، اردلان و مكريان و..... اين دو تفاوت بنيادي، تفاوت‌هاي فرهنگي زيادي را به همراه داشته " چون امروزه مردم را مستقیم و غیر مستقیم مجبور می کنند از زبان مادری فاصله بگیرند و حتا مردم مجبور می شوند از پوشیدن لباس کردی امتناع کنند و شیوه زندگی برای مردم را حاکمین تعیین می نمایند، بنا بر این بخشی از گفته های فوق به واقعیت نزدیک است و اگر خواننده از پیشینه تاریخی ملت کرد و رفتار دیکتاتوران با آن آگاهی نداشته باشد، کماکان به نگارنده جملات فوق حق خواهد داد. در اصل این آقای محقق و  نگارنده و رؤسای او، همین را می خواهند.  اما بنظر انسانهای عدالت پرور و خواهان حقوق مساوی برای همه ملیتها، جملات بالا در مورد زبان خود یک نوع عوامفریبی خائنانه و تفرقه اندازی در میان مردمان ملت کرد است. در واقع نویسندگان آن فقط برای امروز می زیند و به قول آن فیلسوف در پیش ذکر شده، نام نیکی در تاریخ قطعا بجای نخواهند گذاشت. چه بسا رژیم ضد ملیتها قصدا و عمدا بودجه های کلانی در این باره مصرف می کند که مستخدمین شان قادر باشند این تحریف هارا بنویسند و ما را مجبور کنند بجای کار برای نان در آوردن، به پاسخ گوئی این خودفروشان بپردازیم.

آرزوم می کردم این حضرات به آن اندازه شهامت بخرج می دادند و اگر از قضاوت و قدرت مردم وحشت ندارند، این مطلب را هم در نشریات خود منتشر می کردند. در این باره بسیار خرسند می شوم تاحد امکانات به پرسش هموطنان پاسخ گویم و یا توضیحات لازم را با سند در اختیار آنان بگذارم. پیروز باشید

 

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
گلمراد مرادي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.