شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۸ سپتامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تحريف تاريخ در خدمت تداوم سلطه ارتجاع

فريبرز سنجري

يکی از سياست های شناخته شده رژیم جمهوری اسلامی ترور شخصيت انقلابی مبارزين و تلاش در جهت بد نام کردن انقلابيونی است که در دل مردم جای دارند. در اين ميان تکيه عمده را بر مخدوش کردن چهره های انقلابی دهه 50 ، کمونيست ها و مبارزينی قرار داده اند که نقش برجسته ای در مبارزات انقلابی و ضد امپرياليستی آن دوره ايفا نموده اند. سال هاست که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به هر وسيله ای دست می يازد تا واقعيت زندگی مبارزاتی کمونيست های فدائی و انقلابيون مجاهد در دهه 50 را در نزد جوانان ما وارونه جلوه داده و بدين وسيله سدی در مقابل گرايش نسل جديد به مبارزات،ارزش ها و سنت های ايجاد شده بوسيله آن انقلابيون ايجاد نمايد. در چند سال اخير به کرات شاهد چنان تلاش مذبوحانه ای در رابطه با شخصيت ها و چهره های شناخته شده چريکهای فدائی خلق در آن دهه بوده ايم و حال می بينيم که اين بار مجاهد قهرمان رضا رضائی را آماج حملات خود قرار داده اند. در کتابی که اخيرا مرکز اسناد انقلاب اسلامی تحت عنوان " سازمان مجاهدين خلق" منتشر نموده (نويسنده این کتاب ظاهرا حسين احمدی روحانی يکی ازکادرهای سابق سازمان مجاهدين و رهبر بعدی سازمان "پيکار" می باشد که در بهمن سال 60 توسط رژيم جمهوری اسلامی دستگير و در زندان به يکی از همکاران رژيم جنايتکار جمهوری اسلامی تبديل شد و سرانجام نيز به دست خود آنان اعدام شد) فرار هوشيارانه و جسورانه مجاهد شهيد رضا رضائی از چنگال ماموران ساواک که خود يکی از موفقيت های جنبش انقلابی مردم ايران در آن سال ها بود،مورد تحريف قرار گرفته است. در صفحه 84 اين کتاب در "پاورقی توضيحی" که مرکز اسناد انقلاب اسلامی بر متن کتاب افزوده ،آمده است که :"رضا رضائی پس از دستگيری، تمام اطلاعات سازمان را در اختيار ساواک قرار داد و سلاح های موجود سازمان را معرفی کرد و رضا رضائی را با قرار تامين آزاد کرد،اما پس از مدتی رضا رضائی متواری شد و خود را به ساواک معرفی نکرد."(پاورقی نويسان جمهوری اسلامی برای اشاعه دروغ هايشان آنقدر عجله داشته اند که فرصت نکرده اند حتی فعل و فاعل جملاتشان را درست بيان کنند. منظورشان اين است که گويا ساواک به دست خود، رضا رضائی را از زندان آزاد کرد و از وی خواست که با آنها در تماس باشد) جالب است که اين نوشته را نيز با اين جمله تمام کرده اند(ر-ک به :آرشيو مرکز اسناد انقلاب اسلامی پرونده رضا رضائی./ م) با توجه به اين واقعيت که فرار رضا رضائی از زندان، يک عمل انقلابی موثر در درهم شکستن افسانه اقتدار به اصطلاح جاودانه رژيم شاه بود و ضربه مهمی به دستگاه ساواک محسوب می شد،اشاعه دروغ در مورد آن از طرف دستگاه جنايتکار مذکور کاملا قابل فهم است. اما تکرار اتهام و دروغ بی شرمانه ساواک در مورد این فرار انقلابی آنهم پس از 34 سال و بعد از گذشت سه دهه از شهادت رضا ،از طرف رژيمی که پايه هايش بر خرابه های رژيم سلطنت قرار گرفته است، فاکت ديگری است که به روشنی ثابت می کند که رژيم جمهوری اسلامی و دستگاه امنيتی اش با رژيم پهلوی،آبشخور واحدی دارند. از آنجا که در سال 50 شخصا با رضا رضائی در زندان اوين از نزديک آشنا و در تماس بودم وظيفه خود می دانم به ياد او و برای پاسداری از خاطره انقلابيش ضمن بازگوئی واقعياتی در اين زمينه، در مورد اين امر نيز که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی پس از گذشت سه دهه از فرار موفقيت آميز رضا رضائی از زندان به چه دليل مجبور به اشاعه دروغ در اين مورد شده است،اندکی توضيح دهم. 1- بر خلاف آنچه ساواک در آن زمان وانمود کرد و مرکز اسناد انقلاب اسلامی امروز سعی در اشاعه آن دارد فرار رضا رضائی از زندان نه با اطلاع ساواک صورت گرفت و نه حتی بر مبنای تصميم شخصی رضا و يا ابتکار خود وی انجام شد؛ بلکه اين فرار از بيرون از زندان توسط سازمان مجاهدين خلق طراحی شده وتدارکات آن نيز توسط اين سازمان تهيه شده بود. (واضح است که بدون تمايل رضا به فرار و خواست و تاکيد او چنان طرحی موضوعيت پيدا نمی کرد و آن فرار تشکيلاتی صورت نمی گرفت) 2- در شرايط مبارزاتی دهه 50، برای انقلابیون، فرار از زندان هرگز به خاطر رهائی از حصار زندان برای دست يابی به يک زندگی آرام در بيرون نبود. بلکه اين فرار به خاطر پيوستن به صف اول نبرد و حمله به قلب اژدها بود،همانطور که زندگی و شهادت قهرمانانه رضا آن را گواهی داد.(1) کسانی که رضا را از نزديک می شناختند، شکی نداشتند که اگر فرصتی پيش آيد او در پاره کردن زنجير های اسارت که در خدمت ضربه زدن به تصور قدر قدرتی رژيم شاه قرار می گرفت، درنگ نخواهد کرد. این را هم باید اضافه کرد که در فضائی که رعب و وحشت بر جامعه ايران مستولی بود و مبارزين را به شدت در شکنجه گاه ها مورد شکنجه های وحشتناک قرار می دادند، فرار از زندان چه در صورت موفقيت و چه در صورت شکست،خود عملياتی قهرمانانه بود که به شهامت و رشادت ويژه ای نياز داشت، خصوصياتی که رضا مملو از آن ها بود. 3- رضا رضائی که درآن زمان دانشجوی دانشکده دندان پزشکی دانشگاه تهران بود ،در تابستان سال 50 دستگير شد. او در جريان بازجوئی توانست ماموران ساواک - به خصوص بازجوی خود يعنی منوچهری(2) را فريب دهد. به گونه ای که او را برای شناسائی برادرش احمد رضائی که در آن زمان به مثابه يک انقلابی مسلح، زندگی مخفی داشت، به بيرون از زندان می بردند. در جريان چنين خيابان گردی ای بود که سازمان مجاهدين موفق به اجرای طرح فرار گشته و رضا توانست با قال گذاشتن ماموران بر سر در يک گرمابه که خود می دانست دارای دو در بوده و درب ديگر به خيابان ديگری باز می شد، از چنگال دژخيمان ساواک بگريزد. تا آنجائی که اطلاع دارم هنوز برخی از کسانی که در طرح فرار رضا رضائی از زندان نقش داشتند و يا از آن مطلع می باشند، زنده اند که به نظر من وظيفه دارند با بيان واقعيت اين فرار،از تحريف مبارزات درخشان انقلابيون جان بر کف دهه 50 جلوگيری نموده و چهره دروغ گويان و دغلکاران را هر چه بيشتر افشاء نمايند. 4- اتفاقا عليرغم کوشش "مرکز اسناد انقلاب اسلامی" (در پاورقی کتاب مذکور) در وارونه جلوه دادن حقيقت مربوط به فرار رضا رضائی از زندان ، در خود متن کتاب آمده است:"احمد رضائی تاکيد کرد که به هر ترتيب که شده بايد رضا رضائی را که از طرف ساواک برای شناسائی و دستگيری او به خيابانها می آورند ،آزاد نمود" و سپس روحانی (نويسنده کتاب) توضيح می دهد که " به اين ترتيب طرحی برای آزاد ساختن رضا رضائی در نظر گرفته شد" و در مورد چگونگی اجرای طرح نيز تاکيد می کند که " خود احمد رضائی نقش اصلی را در پياده کردن آن ايفا کرد"(صفحه 84). رضا رضائی در شرايطی از زندان فرار کرد که به دليل ضربات شهريور سال 50 به سازمان مجاهدين ،بخش بزرگی از تشکيلات اين سازمان از بين رفته بود. مدت کوتاهی پس از فرار او نيز مجاهد مبارز احمد رضائی در يک درگيری قهرمانانه با نيروهای مسلح رژيم شاه به شهادت رسيد(بهمن 1350) و به اين ترتيب بار اصلی بازسازی تشکيلات مجاهدين عملا بر دوش رضا قرار گرفت. به اعتبار تلاش های خستگی ناپذير و با تکيه بر تجارب انقلابی رضا بود که سازمان مجاهدين توانست نيروهای خود را مجددا سازماندهی نموده و ضربات کاری به رژيم وابسته به امپرياليسم شاه و مستشاران امريکائی حامی اين رژيم وارد آورد. شکی نيست که نام رضا رضائی به عنوان يکی از انقلابيون برجسته دهه 50، امروز در ياد جوانان مبارز ايران زنده است. در ياد جوانانی که امروز جهت راه يابی مبارزاتشان بر عليه رژيم وابسته به امپرياليسم جمهوری اسلامی، درس گيری از تجارب گذشته را ضروری شمرده و وسيعا کسب تجربه و آموزش از مبارزات انقلابی دهه 50 را وظيفه انقلابی خود قرار داده اند. بر اين مبنا جای تعجب نيست که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی 20 سال پس از اعدام حسين روحانی، يک مرتبه به ياد چاپ متن بازجوئی و نوشته های او در مورد سازمان مجاهدين خلق دهه50 افتاده است. تحريف تاريخ و ضربه زدن به شخصيت انقلابيون کمونيست و ضد امپرياليست جهت "پوچ" و بی نتيجه جلوه دادن فعاليت های مبارزاتی آنها و از اين طريق اشاعه ياس و نا اميدی در ميان جوانان از اهداف شناخته شده وزارت اطلاعات می باشد که چاپ کتاب فوق نيز درست در همين راستا صورت گرفته است. درست در راستای چنان سياستی و درجهت تقويت آن است که يک روز به بهانه کشف "ساعت حقيقت" از زبان افراد ی که در راستای آن سياست گام بر می دارند مدعی می شوند که ياران صمد بهرنگی،کمونيستهای راستينی چون رفقا بهروز دهقانی ،کاظم سعادتی و علی رضا نابدل گویا جهت افشاگری بر عليه رژيم شاه به دروغ از صمد اين معلم و انقلابی بزرگ مردم ما شهيدی ساختند تا مردم " شهيد پرور" را حول نام اين شهيد جمع کنند!! و در اين رياکاری کثيف فراموش می کنند به خاطر آورند که مگر مردم ما درجريان مبارزات انقلابی و ضد امپرياليستی خود، حداقل از انقلاب مشروطه تا آن زمان، کم شهيد داده بودند که نيازی به شهيد سازی از صمد بهرنگی باشد! روزی ديگر به بهانه بازنويسی تاريخ سازمان چريکهای فدائی خلق ايران البته آنهم به روايت اسناد ساواک ،مدعی می شوند که بهروز دهقانی زير شکنجه شهيد نشد بلکه گويا "در تاريخ 8/3/1350به علت ورم حاد ريه در بهداری ندامتگاه فوت نموده است"( نقل از: "چپ در ايران به روايت اسناد ساواک" صفحه 62) و باز در همين راستا از زبان قلم به مزدان خود از اغراق آميز بودن شکنجه ها و مقاومت هائی که در "حماسه مقاومت" شرح داده شده، سخن می گويند. کتابی که نه تنها واقعیت ها درآن مبالغه آمیز بیان نشده اند، بلکه این کتاب تازه فقط گوشه کوچکی از فجايع شکنجه گاه های رژيم شاه و مقاومتهای تحسين برانگيز انقلابيون آن سالها را گزارش می دهد. و امروز هم فرار رضا رضائی را انکار کرده و آن را "آزادی" به دست ساواک می نامند.همه اين تلاشها برای خدشه دار کردن چهره مبارزينی است که هنوز هم پس از گذشت سه دهه ياد و خاطره مبارزات و جانفشانهای آنها الهام بخش مبارزين جوان ايران است. ضروری است که ياد رضا رضائی را با تاکيد بر مواضع ضد امپرياليستی اش بار ديگر گرامی بداريم. رضا رضائی انقلابی جان بر کفی بود که در حدود چهار ماهی که در زندان بود روابط نزدیک خود را با کمونیست های فدائی در زندان حفظ نمود و اين خود از اعتقاد عمیق اش به "کار بسیار فداکارانه چریکهای فدائی خلق" و اعتقادش به ضرورت " وحدت مستحکم" نیروهای ضد امپریالیست ناشی می شد. او رزمنده ای بود که دشمن اصلی مردم ما را به خوبی می شناخت و می دانست که بدون نابودی سلطه امپریالیسم در ایران از رهائی و آزادی نیز سخنی در میان نخواهد بود. به همین دلیل هم آرزو می کرد که " ایران گور امپریالیسم باشد". رضا، انقلابی آگاهی بود که به درستی به رابطه ناگسستنی امپریالیسم با سیستم حاکم بر ایران باور داشت؛ و از این کوته بینی دور بود که خیال کند با کمک امپرياليستها و يا با تکيه بر وحدت با آنها می توان به آزادی رسيد.(3) رضا با تکیه بر منافع عظیم اقتصادی که امپریالیست ها در ایران دارند و با توجه به نفوذ آن ها در همه عرصه های زندگی مردم ما( که امروز ابعادی هر چه گسترده تری پيدا کرده است)، واقع بینانه تأکید داشت که " ایران از آخرین سنگر های انقلاب در جهان است. ایران از آخرین نقاطی است در جهان که امپریالیسم در آن خواهد جنگید".( به نقل از: "از زندگی انقلابيون درس بگيريم" - از انتشارات سازمان مجاهدين خلق ايران فروردين 1353 صفحه 29). ایده ای که هر چه زمان می گذرد دلایل بیشتری مبنی بر درستی آن در مقابل ديد همگان قرار می گيرد. امروز در شرایطی که امپریالیسم امریکا حضور نظامی خود را در شرق و غرب ایران گسترانده و از طریق نوکران حلقه به گوش خود، هر روز دسیسه تازه ای بر علیه مردم ما می چیند، در شرایطی که مصالح ومنافع مردم ما را بازیچه پیشبرد سیاست های ارتجاعی خود در ایران و منطقه ساخته اند، ما به عینه می توانیم ببینیم که نگرش ضد امپریالیستی رضا رضائی تا چه حد درست و برعکس ،امید بستن به امپریالیست ها برای نجات مردم ما ازسلطه رژیم به اصطلاح "ملاها" و یا درواقع رژيم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی،تا چه حد نادرست و غیر واقعی است. کلام آخر این که من در این نوشته تنها به یکی از نکاتی که مرکز اسناد انقلاب اسلامی از طریق کتاب " سازمان مجاهدین خلق" سعی در اشاعه آن دارد، تکیه نمودم. به امید آن که کسانی که از نزدیک در جریان تحولات سازمان مجاهدین و سازمان پیکار بوده اند، با توجه به اطلاعات دقیق و موثق خود زوایای دیگر این کتاب را مورد بررسی قرار دهند. نباید فراموش کنیم که چنین کتاب هائی اساساً در جهت مقابله با رشد اندیشه های انقلابی و فعالیت های تشکیلاتی لازمه آن انتشار می یابد. نگاهی به مقدمه کتاب خود اهداف منتشر کنندگان آنرا آشکار می سازد. در اين مقدمه آمده است :"اميد است بيان سرنوشت سازمانی که از ابتدا بر انحراف بنا شد،عبرتی برای همه ی کسانی باشد که خواستار انجام کار های تشکيلاتی هستند" به واقع همه تلاش جمهوری اسلامی و اربابان امپرياليست اش نيز در همين نکته نهفته است: باز داشتن جوانان از متشکل شدن و فعاليت تشکيلاتی با توسل به تحريف تاريخ سازمانهای انقلابی و با "بيهوده" و" پوچ"نشان دادن نتيجه کار تشکيلاتی، آنهم در شرايطی که مردم ما برای نابودی سلطه امپرياليسم و رژيم های دست نشانده اش جهت رسين به آزادی، چاره ای جز متشکل شدن و سازمان دادن مبارزه خود ندارند. تجربه نشان داده که مبارزين جز از طريق متشکل کردن خود، جز از طريق سازماندهی فعاليتهای انقلابی خود،قادر به تحقق آرمانهای انقلابی شان نيستند. به همين دليل هم يکی ازاصلی ترين وظايف جوانان انقلابی ما درست گام برداشتن در راه ساختن تشکل های مبارزاتی است که بتوانند در شرايط ديکتاتوری عريان، به مثابه روبنای ذاتی نظام اقتصادی –اجتماعی حاکم، ادامه کاری لازمه مبارزه سياسی را حفظ و در ان جهت فعالیت نمايند. مطالعه زندگی و تجربه انقلابيون دهه 50 خود يکی از راههای آموزش در اين زمينه می باشد. اسفند 1384 زير نويس ها: 1- برای درک عظمت کار رضا رضائی مقايسه فرار او با فرار ساواک ساخته سيروس نهاوندی گويای درس های آموزنده ای است. در حاليکه سيروس نهاوندی پس از به اصطلاح فرارش زير نظر ساواک (ادعا ميشد که سيروس نهاوندی در ساعت 6 صبح سوم آبان ماه 1351 از بيمارستان شماره 2 ارتش به اصطلاح فرار کرده است)، يک تشکيلات پليسی سازمان داد و تعداد زيادی از انقلابيون را به زيرتيغ جلاد فرستاد و هنوزهم کسی نمی داند که او با حاصل خون فرزندان مردم و خيانتهای خود در کجا جا خوش کرده و گذران می کند. اما رضا پس از فرار و نقش بزرگی که در سازماندهی مجدد نيروهای مجاهدين ايفا نمود در 25 خرداد سال 1352 در يک درگيری نا برابر با نيروهای ساواک به شهادت رسيد. 2- در سال 50 منوچهری که نام اصلی اش هوشنگ ازغندی می باشد،بازجوی اصلی رضا ودیگر مبارزین وابسته به سازمان مجاهدين بود. پس از ضربه ای که با فرار رضا به ساواک وارد آمد، ديگر کسی منوچهری را در اوين نديد. معروف بود که او را تنبيه کرده و محل کارش را عوض کرده اند. با تغيير فضای سياسی ايران به دليل مبارزات مردم در سالهای 56 و 57 دو باره سر و کله او پيدا شد ومسئول پيشبرد سياستهای جديد ساواک در اوين شد. البته لازم است بدانیم که در "کميته مشترک"، شکنجه گر جنايتکار ديگری به همين نام فعاليت می کرد که نبايد با ازغندی اشتباه شود. 3- مقايسه اين ايده انقلابی که رضا و ديگر مجاهدين انقلابی آن سالها در راه تحقق اش جان باختند با موضع امثال آقای علی رضا آثارکه اخیراً به عنوان سخنران در یکی از میتینگ های مجاهدین در مقابل دفتر سازمان ملل دروين( اطريش) صحبت کرد، چقدر آموزنده است. نامبرده که از او به عنوان محقق و استاد دانشگاه در رشته فيزيک نام می برند، در اين متينگ ضمن اعلام احتمال حمله نظامی امريکا به ايران گفت:"اما اگر متاسفانه کار به جائی رسيد که حمله برای ساقط کردن آخوند های جنايتکار لازم بود من شخصا از آن پشتيبانی می کنم"

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
فريبرز سنجري:



[تاریخ ارسال: 09 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: سهند صادق]  [ s.sadeq@yahoo.com ]  
به نظرمن قبل ازبحث و اظهار نظرمان بهتر است اول خواسته و هدف خود را مشخص بکنیم و بعد از آن مسائل جانبی و فرعی را میتوان با تکیه به حقایق حول محور آن هدف و آرمان ارزیابی و تجزیه وتحلیل کرد. به اگر و مگر و انشالله و ماشاالله نمی توان مشگلات جامعه را حل کرد. یادمان باشد که تحلیلهایمان از اوضاع منطقه و حتی جهان نسبت به تغییر شرایط سیاسی، تازه و به روز شده و در راهی را که به دنبال هدفمان تعقیب میکنیم مشگل و تضاد حل کند و گرنه مطهریها هم کتابها نوشتند وتئوریها ساختند ولی کل کتابهایش به یک آسپرین هم نمی ارزد.   

[تاریخ ارسال: 08 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: دنیس آذریان]  [ denisazerian@yahoo.com ]  
آقای سهند صادق !

تمام بحث اتفاقا بر سر همین نکته است. آیا اعتقاد دارید که "آمریکا" و "متحدین"، "بدون غرض " و "صادقانه" می خواهند به قول شما "رژیم ملاها" را "سرنگون" کنند تا با مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دمکراسی "همراه " شوند؟ باور به چنین توهمی، بدون خود فریبی و پا گذاردن بر روی حقیقت امکان پذیر نیست. موفق باشید
با احترام
دنیس آذریان
  

[تاریخ ارسال: 05 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: سهند صادق]  [ S.sadeq@yahoo.com ]  
با سلام آقای دنیس آذریان: به نظرم ، ملت ایران دعوای خصوصی با کسی ندارد ما دنبال آزادی و دمکراسی هستیم هر کس در این میان بدون غرض و صادقانه همراه ما شد، دشمن ما نیست و درست به همین دلیل هست که البته اگر واقع بین باشیم حفظ منافع ملی ما هم و نیز در این راه است.
تو به سیمای شخص می نگری/ ما در آثار صنع یاریم.
موفق وپیروز باشید.
سهند صادق
  

[تاریخ ارسال: 04 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: دنیس آذریان]  [ denisazerian@yahoo.com ]  
متاسفانه آقای سهند صادق با این اظهار نظر نشان می دهند که نمی خواهند به اصل مطلب مورد بحث بپردازند. بحث این است : آیا برای رسیدن به "آزادی" و "دمکراسی"، مردم ما باید مانند آقای سهند دست به دامن آمریکا و امثال بوش جانی شوند و یا این که مسیر دمکراسی از یک جنبش انقلابی مردمی می گذرد که باید ریشه رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی و تمامی حامیان جنایتکاربین المللی اش را –دیر یا زود- از میهن ما برکند. روشن است که مردم ما، که از جان و دل مخالف رژیم ددمنش جمهوری اسلامی هستند و با مبارزات روزمره شان هم این را ثابت کرده اند، برخلاف ذهنیات آقای سهند صادق، برای پاسخ به این سوال ، اول از پنجره خانه خود نگاهی به اوضاع افغانستان و عراق می کنند ، شکنجه و تجاوز روزمره دولتهای آمریکا و اعوان و انصارشان برعلیه مردم محروم را می بینند و اکثریت آنها بروشنی می فهمند که برخلاف ادعاهای دولت بوش و امثال آقای سهند صادق، "سرنگونی رژیم ملاها" توسط آمریکا به رهایی آنها نمی انجامد. مساله نوشته آقای سنجری هم این است که "راه نجات" مردم ما از کاخ سفید و "گوانتانامو" و "ابوغریب" و"بگرام" نمی گذرد. "دمکراسی" و "آزادی" فقط با کوششهای انقلابی خود مردم و جنبش آنان بر علیه جمهوری اسلامی و اربابان امپریالیستش بدست می آید.

درضمن در مورد "شعارها ضد امپریالیستی" نیز باید خاطر نشان کنم که انتساب "خمینی " جلاد به عنوان "مرجع ضد امپریالیست" توسط آقای سهند صادق ، تنها درجه جدیت و اطلاعات ایشان در این مورد را می رساند و از این نظر پاسخ به آن -در اینجا- فاقد ارزش می باشد.

  

[تاریخ ارسال: 02 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: سهند صادق]  [ S.sadeq@yahoo.com ]  
تاسف کسانی مانند اقای دنیس آدریان از نظرات من، که همیشه در درون خود فقط با شعارها و ایده های غیرواقعی و غیر قابل انطباق با عصر آزادی و آگاهی و تکنولوژی، فقط با دنیای خود عمری در خیالات ... بسر کرده اند، البته تازگی نداشته و نمی تواند مانند شعارهای ضدامپریالیستشان دردی از جوامع بشری را حل کرده و یا از تاثیر حقایق دنیای دمکراتیک چیزی بکاهد. اگر منظور از انقلاب ادامهً این و آن شعارهای ضد امپریالیستی چندین دههً گذشته و حال باشد، که بخش عظیمی از جوانان انقلابی را بعد از 1359 خانه نشین کرده ومیدان را به تاخت تاز مرجع ضد امپریالیستیشان خمینی سپرد، ملت ایران بایستی یک دورهً یخبندان دیگر مانند دیکتاتوریهای بلوک شرق شاه و خمینی را بگذراند تا شاید روزی اگر قانونمندیهای حاکم در سیر طبیعی حرکتهای اجتماعی در سنجش با شاخص (دمکراسی) راکد ماند و به سوی حاکمیت در راس هرم قدرت تک حزبی برگشت، احتمالا شانس امتحان مجدد آن و نوبت شما به حقیقت بپیوندد. باز هم ضمن تشکر از اینکه آقای دنیس آدریان به نظرات من توجه میکنند، می خواستم یاد آور شوم که هموطن عزیز اولاً من ایده آلیست نیستم و دوماً اشتباهات و حتی خیانتهای گذشتهً دیگران و یا امپریالیستهای مورد نظر شما به عنوان تجربهً تلخ تا زمانی اعتبار دارد که طرف و یا جریانات سیاسی صادقانه اشتباهات خود را بپذیرند، وبعد از آن به نظر من دیگر آن اشتباهات ... به گذشته تعلق دارد زیرا در غیر اینصورت دنیای فعلی و واقعی ما هر گز روی آرامش وامنیت وثباتی نخواهد دید. لاکن از نظر من عدالت و سوسیالیسم با درجهً رشد وآگاهی توده ها در ارتباط مستقم است (رابطهً مستقیم دارد) به شرطی که موتور محرک رشد و آگاهی یعنی آزادی از توده ها سلب نگردد( محصول و نتیجهً آزادی و دمکراسی برابر است با سوسیالیسم وعدالت) به بیان ساده کارگری که به حقوق متعلقه اش آگاهی واشراف کامل نداشته باشد امکان وصول حقوقشان آن میسر نیست و درست به همان دلیل است که در کشورهای دمکراتیک در یک اعتصاب آگاهانهً و متشکل کارگری، با یک سوت همهً آنان جمع و حقوق خود را مطالبه میکنند. در خاتمه میخواستم یاد آور شوم که فراموش نکنیم به نظر من حالا هم مثل 25 سال پیش، بیشتر استفاده های سیاسی از شعارهای ضد امپر یالیستی نسیب خامنه ایی و طالبان و ملایان حاکم دیکتاتور میگردد. خدا قوت !!!
  

[تاریخ ارسال: 02 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: دنیس آدریان]  [ denisazarian@yahoo.com ]  
مطالعه اظهار نظر سهند صادق در مورد مقاله آموزنده آقای سنجری ، برای تمام کسانی که یک ذره دل در گرو مردم و مملکت ما دارند، بسیار ناراحت کننده و تاسف بار است. چرا که می بینیم هنوز در بین ما ایرانیان با وجود این همه تجربیات غنی تاریخی که به قیمت خون بسیاری از فرزندان شریف و مبارز مردم در پیکارشان بر علیه سلطه استعمار، استثمار و غارتگری و سرکوب امپریالیستها و در راسشان آمریکا و رژیمهای وابسته و ضد مردمی ای نظیر شاه و جمهوری اسلامی کسب شده، هنوز هستند کسانی که به این صراحت برای دشمنان قسم خورده مردم تحت ستم جاده صاف می کنند و از این "راه" می خواهند که با سرنگون کردن ملاها برای ما "حقوق بشر" و"دمکراسی" بیاورند!

البته این نظر در عین تاسف ، قابل فهم هم هست. چرا که در فضای جدید بین المللی ساخته شده توسط امپریالیستهای جانی آمریکایی- و سایر دول این چنین "دمکراتیک"- تجاوزگری و جنگ طلبی، کشتار هزاران هزار تن از مردان و زنان و کودکان بیگناه در افغانستان و عراق و ... و براه انداختن شکنجه گاه هایی نظیر گوانتانامو و بکرام و ابوغریب که همه و همه برای حفظ و گسترش موقعیت مالی و سیاسی و نظامی "قبله گاه دمکراسی" آقای سهند انجام می گیرند، سایه شومی ست که بعضی ها می گویند ممکن است دیر یا زود روی سر مردم محروم ما هم بیفتد. طبیعتا چنین وضعی با توجه به وجود یک حکومت منفور، جلاد و نوکر منش نظیر جمهوری اسلامی در کشور ما، "بوی کباب " به مشام برخی رسانده است! به مشام کوته فکرانی که می پندارند با"سرنگونی" فرضی رژیم "ملایان" آنهم توسط اربابان جنایتکار خود این رژیم، یعنی "آمریکا" و "متحدین"، برای مردم محنت دیده ما "دمکراسی" و "حقوق بشر" به ارمغان خواهد آمد. اما باید به دوستانی از این دست گفت که متاسفانه دلهایتان را صابون نزنید چرا که بویی که شما استشمام می کنید، بوی "کباب" یعنی "دمکراسی" نیست، بلکه با اجازه شما دشمنان مردم ما دارند به مصداق آن مثل دیرین خر "داغ " می کنند.

حقوق بشر و دمکراسی واقعی نه از طریق "سرنگونی رژیم ملایان بدست آمریکا و یا متحدین" بلکه از طریق یک انقلاب مردمی صورت می گیرد. انقلابی که بقول مجاهد جانباخته رضا رضایی، "گور" امپریالیسم را در ایران خواهد کند.

با احترام
دنیس آذریان
  

[تاریخ ارسال: 02 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: بهنام دوانی]  [ bahnamdavani@hotmail.com ]  
مطالعه اظهار نظر آقای صادق در مورد مقاله ارزنده "تحريف تاريخ...."نشان می دهد که آقای سنجری به درستی بر نادرستی تفکر کسانی انگشت گذاشته که در شرايطی که نتايج هجوم امريکا به افغانستان و عراق را به عينه می بينندباز هم برای حمله امريکابه ايران البته با توجيه خلاصی از دست حکومت ملا ها روز شماری می کنند. اينها نمی خواهند بفهمند که حمله امريکا ممکن است آخوند های حاکم را سرنگون سازد اماشرايطی به مراتب بدتر برای مردم ما به بار می آورد.چرا راه دور برويم به همين عراق نگاه کنيد.در ضمن شعارهای ضد امپرياليستی مبارزين دهه50 و يا انقلابيون دوران کنونی از نفس سلطه ديکتاتوری بر کشور ناشی نمی شد و نمی شود بلکه از اين واقعيت سرچشمه می گيرد که آنها با دشمن واقعی ای به نام امپرياليسم مواجه اند.همان ها که حافظ شاه بودند و بعد هم در گوادالوپ خمينی را برايمان آوردند و فردا هم ممکن است يک "اياد علاوی "ايرانی به شما هديه کنند.راه رسيدن به آزادی سرنگونی ديکتاتوری حاکم به دست مردم ايران است.   

[تاریخ ارسال: 27 Feb 2006]  [ارسال‌کننده: سهند صادق]  [ S.sadeq@hotmail.com ]  
شعارهای ضد امپریالیستی و یا مثلا ضد استکباری در زبان بعضی از مدعیان فعال، محصول و زایدهً شرایط دیکتاتوری و خفقان در داخل کشور است نه یک متد و راحل اجتماعی و سیاسی، بنابراین کسانی که قدرت ادارهً مملکت خود را نداشته و یا ندارند، روی به این شعار انحرافی آورده و می خواهند تاوان ضعف سیاسی و اقتصادی خود را از دیگران مطالبه کنند. شاخص و طرازوی سنجش هم رعایت قوانین حقوق بشر است. هر جا آزادی ودمکراسی بوده، به لحاظ رعایت حقوق بشر و اقتصاد ، پیشرفته تر و موفقتر از دیگران هستند. به نظر من در این مورد آمریکا و کشورهای دمکراتیک، هم از لحاض رعایت حقوق بشر وهم به لحاظ اقتصادی شاید 100 سال از ایده های چپ و ضد امپریالیستیشان جلوترند. دیر یا زود بالاخره ما هم بایستی این راه کشورهای غربی (دمکراسی) را تجربه کنیم حتی اگر در نهایت سرنگونی رژیم ملایان بدست آمریکا و یا متحدین باشد.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.