شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۶ آوریل ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

محمد و کاریکاتورهایش!؟

بهرام رحماني

دلم گرفته است

به ایوان می­روم و انگشتانم را بر پوست کشیده­ی شب می­کشم

چراغ­های رابطه تاریک­اند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک­ها نخواهد برد ... (بخشی از شعر فروغ)

 

 

حرمت و حقوق و آزادی­های فردی و اجتماعی بشر، اصولا باید در راس همه مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار گیرد و هیچ­گونه مصلحت و منفعت سیاسی نباید ناقص حرمت انسانی و حقوق آزادی باشد. اما در برخی کشورهای عقب نگاه داشته شده و در حال توسعه، فرقه­های اسلامی سیاسی و حاکمان قداریند سنن و قوانین و سردمداران ارتجاعی دوران بربریت و جاهلیت 1400 سال را پیش را نیز بالاتر از جان و حرمت انسان­های آزاده امروزی محسوب می­کنند.

در چنین شرایطی، هنگامی که رسانه­ای کاریکاتورهای محمد، پیامبر مسلمانان را چاپ می­کند، آن­چنان جنجال به پا می­کنند که هر انسان آزاده­ای متحیر می­گردد و این سئوال را پیش می­کشد که کاش چنین حرکت­هایی در دفاع از حرمت انسانی علیه دولت­هایی مانند ایران که با اتکا به قوانین اسلامی و سنن محمدی دست و پا می­برند؛ چشم درمی­آورند و دسته­دسته زندانیان سیاسی را اعدام می­کنند و جوخه­های مرگ را برای آفریدن رعب و وحشت و ترور به وجود می­آروند.

کاریکاتورهای محمد سبب شد که دولت­های سرمایه­داری رقابت­ها و معاملات اقتصادی و سیاسی خود را به این بهانه پیش ببرند تا امتیازاتی از هم بگیرند.

دولت­های به اصطلاح دمکراتیک و مدافع حقوق بشر، تنها به فکر منافع اقتصادی و سیاسی خود هستند و آمریکا و مدافعانش تحت عنوان برقراری «دمکراسی» در خاورمیانه، افغانستان و عراق را به اشغال نظامی خود درآورده­اند و جمهوری اسلامی دل­خواه خود را در این دو کشور برپا کرده­اند و مردم را در معرض ناامنی­های دایمی جانی و مالی قرار داده­اند. این وضعیت برای مردم آزاده جهان غیرقابل قبول و تحمل است و تنها منافع سرمایه­داری جهانی و در راس همه آمریکا را مدنظر دارد. در این میان هزاران، صدها هزار و میلیون­ها انسان قربانی می­شوند و به فلاکت و بدبختی کشیده می­شوند، کم­ترین اهمیتی برایشان ندارد. بنابراین سرمایه­داری جهانی و گرایشات عقب مانده مذهبی و ناسیونالیستی آن جهان بشری را به مخاطره انداخته­اند. در این میان کاریکاتورهای محمد، به دستاویزی در دست دولت­ها و فرقه­ای اسلامی سیاسی تبدیل شده است و آنچه در این میان قربانی می­شود آزادی بیان و اندیشه است.

در عصر روشنگری کم نبودند سازمان­ها و روشنفکرانی که در مقابل حاکمیت مختنق کلیساها ایستادند؛ خدا را از آسمان به زمین کشیدند و از جان و زندگیشان مایه گذاشتند تا به آزادی بیان و اندیشه برسند. همچنین در طول تاریخ کم نبودند حاکمانی که به بهانه توهین به «مذهب» و «ملیت»، انسان­ها بالای دار بردند؛ با گیوتین گردن زدند؛ در مقابل جوخه­های مرگ قرار دادند و آزادی بیان و اندیشه را به مسلخ بردند.

بی­شک سخن راندن و نوشتن و به طور کلی روشنگری و آگاهگری در باهر خرافه ملی و مذهبی، جزو وظایف دایمی روشفنکران برابری­طلب و آزادی­خواه است. باید هر نوع برتری و نابرابری، از سوی هر مذهب، دولت و هر حزب و نهادی زیر سئوال برود و بر برابری اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تاکید شود تا چنین تحولاتی به نفع کل جامعه بشری منجر گردد. بنابراین به دلیل این که کلیه مذاهب، به حقوق و آزادی­های فردی و اجتماعی انسان، به ویژه زنان تعرض می­کند و آشکارا جنگ، جهالت، خشونت، تبعیض و نابرابری را تبلیغ می­نماید، نباید اجازه دخالت در دولت و آموزش و پرورش داشته باشد، زیرا عامل تفرقه و تبعیض و نابرابری و سرکوب و کشتار است. مذهب باید امر خصوصی افراد تلقی شود و نباید برای هیچ رهبر مذهبی و کتاب­های «آسمانی» قدوسیتی قایل شد.

 

ماجرای کاریکاتورهای محمد

انتشار 12 كاريكاتور در روزنامه دانمارکی ­«ییلاند پستن»، از محمد پيغمبر اسلام، دستاویزی شد برای سازمان­دهی تظاهرات خشونت­بار هدفمند و حمله بر علیه آزادی بیان و اندیشه. اين 12 كاريكاتور، در دهم ماه سپتامبر 2005، در روزنامه ییلاند پستن منتشرشده بود كه اعتراضات محدودى را به دنبال داشت. این روزنامه یکی از روزنامه­های قدیمی دانمارک است که در دوران حکومت هیتلر از فاشیسم دفاع می­کرده است و اکنون نیز یکی از روزنامه­های راست این کشور به حساب می­آید. اما پس از گذشت بیش از پنج ماه، چاپ دوباره این کاریکاتورها در یک روزنامه نروژی­ «ماگازينت»  که صاحب آن خود گرایش مذهبی دارد، این سوء­ظن را تداعی کرده است که چه هدفی در پشت چاپ مجدد این کاریکاتورها و راه افتادن عناصر وابسته به فرقه­های اسلامی سیاسی در خیابان­ها و مقابل سفارت­خانه­های دولت­های غرب و عکس­العملل دولت­های مرتجع و دیکتاتور خوابیده است؟!

چاپ این کاریکاتورها با هر هدفی صورت گرفته باشد، یک فرصت طلایی را برای فرقه­های اسلامی سیاسی و دولت­های ارتجاعی اسلامی مانند عربستان سعودی و جمهوری ایران اسلامی، برای پیشبرد رقابت­های اقتصادی، سیاسی و نظامی­شان به وجود آورده است.

بدنبال چاپ مجدد اين كاريكاتورها و حمله به سفارت­خانه­های دانمارک و غیره، چند روزنامه در کشورهای فرانسه، آلمان‌، ‌ايتاليا و ‌اسپانيا، با هدف دفاع از آزادی بیان، دامنه اعتراضات را گسترده­تر کرد. روزنامه فرانسوی ‌«فرانس‏ سوار»، كاريكاتور پيغمبر را همراه با بودا‌،‌عيسى و ‌موسى، و در بالاى آن­ها خدا را چاپ كرد و از قول خدا به محمد گفت: «از كاريكاتورهاى خود نگران نباشيد، ‌امروز همه ما كاريكاتور شده‌ايم.» گفته می­شود صاحب امتياز اين روزنامه، فردى مذهبى است و بعد از چاپ كاريكاتورها سردبير آن را بركنار كرده است كه با اعتراض‏ ديگر روزنامه‌هاى فرانسوی روبه­رو شد. همچنین سردبیر اخراج شده از اقدام خود دفاع کرد.

پخش‏ اين كاريكاتورها توسط روزنامه‌های اروپایی و تظاهرات خيابانى همراه با خشونت و به آتش‏ كشيدن پرچم­ها و سفارت­خانه­ها در كشورهاى عربى‌، ‌خاورميانه و اندونزى، لیبی، پاکستان و...، به درگیری­های خونینی منجر گردید و ده­ها كشته و صدها مجروح برجای گذاشت.

اين وضعیت بار ديگر مسئله آزادى بیان و عقیده، حدود و ثغور آن، نقش مطبوعات آزاد، برخورد دولت­ها به آزادی بیان و عقیده و... را به مسئله روز تبديل كرده است. این مسئله حتا به به عرصه­های اقتصادى و ديپلماتيك نيز كشيده شده است. برخى از كشورهاى عربی، كالاهاى دانماركى‌ - ‌سوئدى و... را تحریم کرده­اند. با وجود اظهار تاسف نخست وزير دانمارك از پخش‏ كاريكاتورها و دیدار وی با سفراى دولت­هاى اسلامی و همچنین اظهار تاسف از تلویزیون العربیه، برخی از سفرای حکومت­های اسلامی، اين اقدام را كافى ندانسته­اند و خواهان تعقیب قانونی کاریکاتوریست دانمارکی و محدود کردن آزادی بیان و اندیشه در این کشور هستند.

جمهوری اسلامی، با تاخیر و با هدف سوار شدن به این موج اعتراضات مانند ماجرای سلمان رشدی، وارد معرکه گردید و دولت دانمارك را كه رئيس‏ دوره‌اى اتحاديه اروپا است تهدید به قطع روابط اقتصادی کرد. نیروهای بسيجى و اطلاعاتی جمهوری اسلامی، با تجمع در مقابل سفارتخانه­هاى خارجى با پرتاب سنگ و کوکتل مولوتوف و به آتش کشیدن پرچم دولت­های غرب، دست به خشونت می­زنند. این نیروهای دولتی خشونت­طلب، در برابر سفارت­خانه­های دانمارک، نروژ، اتریش، بریتانیا، فرانسه و...، دست به تجمع می­زنند و با شکستن شیشه­ها و آتش زدن پرچم­ها خشونت و بربریت حکومت­شان را به نمایش می­گذازند. شعارهای تجمع­کنندگان از جمله بر علیه آزادی بیان و قلم، دمکراسی و انکار هولوکاست، تاکید بر نابودی روزنامه­های که کاریکاتور محمد را چاپ کرده­اند، اعلام حمایت از رهبر جمهوری اسلامی و سیاست­های دولت در زمینه فعالیت­های هسته­ای و اعلام آمادگی کامل برای رویارویی با کشورهای اروپایی و آمریکا و اسراییل، شعارهای اصلی عوامل و عناصر مهاجمین به سفارت­خانه­ها در تهران بوده است.

یکی از حزب­الهی­ها در جریان تهاجم به سفارت اتریش، گفت: «ما امروز درسی به اروپا می­دهیم که دیگر جرات نکنند به ساحت پیغمبر ما اسائه ادب کند و به اروپا، رژیم اسراییل و آمریکا هم اعلام می­کنیم مردم ایران مثل سوریه و لبنان نیستند که سفارت­های شما را آتش بزنند، بلکه آن­ها را بر سر شما خراب خواهند کرد.»

همین عناصر در تظاهرات در برابر سفارت دانمارک و حین آتش زدن پرچم این کشور شعار می­دادند: «سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن» و «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست.» این فرقه­های سازمان­دهی شده با شکستن شیشه­ها و پرتاب مواد آتش­زا و مواد محترقه و بالا رفتن از دیوار سفارت نروژ و پایین کشیدن تابلو و آتش زدن آن خواستار تعطیلی این سفارت و اخراج سفیر نروژ از تهران شدند. این مهاجمین، در تجمع خود در مقابل سفارت انگلیس نیز شعار می­دادند: «انرژی هسته­ای حق مسلم ماست.» همین افراد روز جمعه 10 فوریه در مقابل سفارت فرانسه نیز همین شعارها را سر دادند. آنان با آتش زدن محوطه سفارت فرانسه، خواستار تعطیلی آن و اخراج سفیر فرانسه از ایران شدند.

خبرگزاری کار ایران «ایلنا» نیز روز شنبه22 بهمن 1384 – 11 فوریه 2006، طی گزارشی از تظاهرات نیروهای بسیجی جمهوری اسلامی، در مقابل سفارت فرانسه نوشت: « تجمع­کنندگان با شعارهای «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسراییل»، «مرگ بر فرانسه»، «یا حسن»، «الله اکبر» و «لا­اله­الا­الله» مراتب اعتراض خود را نسبت به چاپ کاریکاتورهای توهین­آمیز در روزنامه­های اروپایی ابراز کردند. در این تجمع «معترضان» با پرتاب سنگ، مواد آتش­زا و بمب­های صوتی دست­ساز به سفارت یورش بردند و بخشی از سفارت را به آتش کشیدند. نیروهای انتظامی و پلیس در این تجمع هماهنگ با معترضان ندای الله­اکبر سر دادند...»

اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس مجمع تشخيص مصلحت جمهوری اسلامی نیز، در خطبه­های نمازجمعه (3 فوريه) که شرکت­کنندگان آن عليه چاپ کاريکاتورهای پيامبر اسلام دست به راهپيمايی زدند خطاب به دولت­های اروپايی گفته است: «اگر آزادی بيان برای شما تا اين مقدار است که مقدس­ترين موجود دنيا را مورد اهانت قرار دهيد، آزادی برای فرد فرد مسلمانان است که عليه شما در تمام جهان وارد عمل شوند.»

دولت­های اسلامی، از جمله جمهوری اسلامی ايران نيز با ارسال نامه به دولت­های دانمارک، سوئد و نروژ و احضارهای اعتراض­آميز سفيران آنان در اين اعتراض­ها شرکت جستند.

بدین ترتیب با اتکا به گزارش «ایلنا»، به صراحت می­توان گفت که ارگان­های سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی، این حرکت­های خشونت­بار حمله به سفارت­خانه­های دولت­های غرب را سازمان­دهی و هدایست می­کنند. از این رو روشن است که حمله به سفارت­خانه­ها ربطی به مسلمانی که احیانا از کشیدن کاریکاتور محمد و چاپ آن در روزنامه­ای ناراحت شده­اند، ندارد.

در میان این هیاهو، دولت­های اروپایی، ضمن انتقاد از مطبوعات كه «جنجال راه نيندازند» بر آزادى بیان و عقیده، از موضع تدافعی و ضعف با قيد و شرط­‌هایی دفاع كرده‌اند. این واقعیت نشان می­دهد که دولت­ها همواره منافع اقتصادى و سياسى خود را بر آزادى بيان و عقیده ترجيح مى­دهند. در اين ميان فقط دولت فرانسه، با قاطعیت با اتکا به قوانین لائيك این كشور، از آزادى مطبوعات دفاع کرده است. دولت­هاى دیکتاتوری آسیا که مستقیما با برقراری خفقان و سركوب و شکنجه و اعدام، دشمن آزادی تشکل مستقل، بیان و قلم و اندیشه هستند به بهانه دفاع از «مقدسات»، حمله خود به آزادی­های نیم­بند موجود نیز یورش بیش­تری برده­اند و مانند همیشه به سرکوب آزادی­های فردی و اجتماعی و دفاع از جهل و خرافات برخاسته­اند.

سه روزنامه در اردن و يمن، كه كاريكاتورهای محمد را چاپ كرده بودند توقيف و امتياز آنان لغو شده است. سردبير يكى از آن­ها نیز زندانی شده است.

محمد یعقوب قریشی، وزیر دولت ایالت اوتراپرادش در شمال هند، در جریان تظاهراتی که روز گذشته پس از برگزاری نماز جمعه در اعتراض به انتشار«کاریکاتورهای محمد» برگزارشد، در مقابل تظاهرکنندگان  گفت: «من 510 میلیون روپیه (11.5 میلیون دلار) و هم وزنش طلا برای سر هر یک از کاریکاتوریست­ها جایزه می­دهم.»

قریشی، که وزیر امور مالی و حج ایالت اوتراپرادش می­باشد در سخنان خود خاطر­نشان کرد که این پول توسط مردم میروت پرداخت خواهد شد. دولت ایالتی هند نیز در واکنش به اظهارات وی، آن را آرزوی شخصی خواند و ناقض قوانین دولتی ندانست.

همچنین روزنامه آفتاب، 4 اسفند 1384 هود نوشت: «یک دادگاه اسلامی در شمال هند، اعلام کرد که فتوایی صادر کرده است که بر طبق آن، 12 کاریکاتوریستی که کاریکاتورهای محمد را به تصویر کشیده­اند را به قتل برسانند.»

یک روحانی پاکستانی، یک میلیون دلار و یک خودرو برای سر کاریکاتوریست­های «توهین کننده» جایزه تعیین کرد .

ملا دادالله، یکی از رهبر طالبان در افغانستان، برای کشتن هر دانمارکی یک­صد کیلوگرم طلا جایزه تعیین کرد.

در اين ميان موضع دولت آمريكا، جالب و شنیدنی است. وزارت خارجه ایالات متحده، با  انتشار اطلاعيه­ای رسمى، آب به آسياب فرقه­های اسلامی ريخته است. وزارت خارجه آمريكا، در اطلاعيه خود، «چاپ كاريكاتورها را اهانت‌آميز خوانده و تحريك احساسات مذهبى و قومى را غيرقابل قبول‌ بيان كرده است.» اين موضع ریشه در افکار مذهبی رییس جمهور آمریکا جورج بوش دارد. او، در سخنرانى سالانه خود به عنوان رئيس‏ جمهور، در برابر اعضاى مجالس‏ سنا و كنگره، بين دمكراسى در شرق و غرب تمايز قائل می­شود و می­گوید: «دمكراسى در شرق بايد ويژگی­هاى اين كشورها را مد نظر داشته باشد.» ويژگى دمكراسى آقاى بوش و متحدانش که به مردم افغانستان و عراق به ارمغان آورده­اند، به رسمیت شناختن اسلام به عنوان دین رسمی این کشورها در قانون اساسی و عدم مغایرت قوانین رسمی کشور با قوانین اسلام، یعنی برپایی جمهوری اسلامی است. روشن است که قوانین اسلامی را زیربنای قانون اساسى قرار دادن، آشکارا به معناى نفى آزادى عقيده و بيان و سیستم سکولار، لائیک و دمکراتیک است. ما چنین حکومتی را 27 سال است که در حاكميت جمهورى اسلامى، با به مسلخ بردن آزادی­های فردی و اجتماعی و اعدام ده­ها هزار انسان و به اسارت کشیدن نیمی از جامعه، یعنی زنان از فعالیت­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مدرن، انسانی و برابری­طلبانه و عادلانه است. در عربستان سعودى، هنوز به سبک حکومت اسلامی محمد و علی و با تبعيت از قوانین اسلامی گردن انسان­ها را با شمشير از بدنشان جدا می­کنند. در ایران، با اتکا به قوانین اسلامی، دست و پا می­برند و چشم در­می­آورند. بنابراین تقسيم «دمكراسى به شرقى و غربى» توسط بوش، به معناى رسميت دادن دين در دولت است‌. در حالی که خواست جدايى دين از دولت دهه­هاست که در اروپا و آمريكا، ‌كانادا‌، ‌استراليا و بسيارى کشورهای دیگر با مبارزه کارگران، مردم آزادی­خواه، نویسندگان شکولار و آته­ئیست و برابری­طلب و به طور کلی گرایش چپ جامعه، به رسميت شناخته شده است‌. بنابراین هدف بوش و متحدانش از طرح «دمكراسى شرقى»، این است که به جدايی­هاى ملى‌، ‌مذهبى و تفرقه در میان انسان­ها اتکا کنند تا اهداف اقتصادی، سیاسی و نظامی خود را در خاورمیانه پیش ببرند. برپایی حکومت­هایی که به روابط و مناسبات دمکراتیک و جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش و عدم دخالت قوانین اسلامی در زیست و زندگی بشر، به ضرر سیاست­های بوش و متحدانش است. از این رو خود به اصطلاح دولت­های دمکراتیک غرب، با حمایت از دولت­های ارتجاعی و دیکتاتوری منطقه بحرانی خاورمیانه، مانع بزرگی در مقابل مبارزات رهایی­بخش و آزادی­خواهانه مردم این منطقه محسوب می­شود. وضعیت کنونی افغانستان و عراق، و پیاده کردن «دمكراسى شرقى» چه خانه­خرابی و مصیبت بزرگی برای مردم این کشورها به وجود آورده است، در مقابل چشم مردم جهان قرار دارد؟! بی­جهت نیست که ایالات متحده آمریکا، در مقابل حرکت­های خشونت­بار حکومت­ها و فرقه­های اسلامی سیاسی بر سر چاپ کاریکاتورهای محمد چنین موضعی را اتخاذ می­کند.

در چنین شرایطی نباید کسی شک داشته باشد که اهداف اقتصادی و سیاسی و نظامی آمریکا و متحدانش در اشغال افغانستان و عراق، فقط در جهت منافع اقتصادی، سیاسی، نظامی و استراتژی­های امپریالیستی بوده است و هیچ­گونه ربطی به حقوق و آزادی­های مردم آزادی­خواه و رنج­دیده این کشورها و برقراری دمکراسی و آزادی و رفاه و عدالت ندارد. اگر داشت چرا مردم این کشورها هر روز بیش از روز گذشته در میان جنگ و ترور دولتی اشغالگران و فرقه­های وحشی اسلامی سیاسی و ناسیونالیست­ها بهای سنگین و غیرقابل جبرانی می­پردازند؟ کشور عراق، پس از اشغال نظامی این کشور توسط آمریکا و متحدانش به مرکز خونین­ترین ترورهای دولتی، جریانات ناسیونالیستی و مذهبی تبدیل شده است. روزی نیست که صدها نفر از مردم بی­دفاع و مردم و ستم­دیده عراق، توسط ارتش­های اشغالگر و جریانات ناسیونالیستی و مذهبی جان خود را از دست ندهند.

آخرین نمونه خونین­ترین درگیری­ فرقه­های مذهبی شیعه و سنی در عراق است. در بمب­گذاری روز 22 فوريه در مسجد امامان شيعه در سامره تلفات جانی به همراه نداشت، اما عکس­العملل فرقه­های شیعه بسیار شدید بوده است.

شيعيان، با خشونت بی­سابقه­ای به تلافی اهانت به مسجد سامره، به مکان­های مذهبی سنيان و کسانی را که هوادار اين گروه­ها می­دانند، حمله می­کنند.

درگیری­های خونین روزهای اخير به اين نگرانی دامن زده که عراق در آستانه جنگ داخلی قرار گرفته است.

فريد صبری، سخنگوی حزب اسلامی عراق که يک گروه سنی است، به بی­بی­سی، گفته است:
«ما از دولت انتظار داشتيم که حافظ جان مردم باشد. اما دولت در اين اوضاع خطير به مسئوليت خود عمل نمی­کند. طی دو روز گذشته، به ويژه در 24 ساعت گذشته، 130 نفر را از خانه هایشان بیرون کشيده و به قتل رسانده­اند، فقط به خاطر اين که سنی بوده­اند. تا حالا 168 مسجد به آتش کشيده شده است.»

به گزارش منابع پليس عراق، واکنش خشونت­آميز عليه سنيان عراق در روز پنجشنبه، 23 فوريه، ادامه داشته و در خلال ساعات شب قبل تنها در شهر بغداد، پايتخت، اجساد 50 نفر ديگر يافت شده که با شليک رگبار گلوله به قتل رسيده­اند در حالي که در شهرهای مختلف، مساجد سنيان مورد حمله قرار گرفته­اند. در بغداد نيز افراد مسلح به يک مسجد اهل سنت حمله کرده­اند.

در خونين­ترين حادثه در جريان خشونت­های اخير، چهل و هفت تن از کارگران يک کارخانه در نهروان، واقع در نزديکی بغداد به قتل رسيده­اند. اين حادثه زمانی روی داد که اتوبوس حامل قربانيان، که بين 20 تا 50 سال سن داشتند، عازم کارخانه بود که با يک راه بندان روبه­رو شدند و افراد مسلح، پس از مجبور کردن آنان به پياده شدن از اتوبوس، همه را به رگبار گلوله بستند و به قتل رساندند. روشن نيست که اين حادثه بخشی از عمليات مخالفان دولت بوده است يا به حادثه انفجار در مسجد سامره مربوط می­شود.

سه خبرنگار شبکه تلويزيونی العربيه، که برای تهيه گزارش درباره انفجار در مسجد، به سامره آمده بودند، به قتل رسيده­اند. در شهر بصره، مردان مسلح به زندانی يورش بردند و يازده نفر از مظنونان شبه نظامی سنی را در آن­جا کشتند. در بغداد، پليس اجساد ۵۰ نفر را يافته که همگی گلوله باران شده بودند. در سراسر عراق ده­ها مسجد مسلمانان سنی مورد هدف قرار گرفته است.

جلال طالبانی، رييس جمهوری که می­کوشد همکاری تمام گروه­های سياسی، قومی و مذهبی را برای تشکيل يک دولت ائتلافی جلب کند، در يک پيام تلويزيونی گفته است: «ما مواجه با توطئه­ای هستيم که وحدت عراق را هدف گرفته است.» تصور کنید اگر چنین سیاستی در سوریه و یا ایران نیز پیاده شود ابعاد فجایع انسانی از این هم دهشتناک­تر­ خواهد شد؟!

در رسانه­های گروهی آمارهای متفاوتی از کشته­ها و زخمی­ها از زمان انفجار مسجد سامره گزارش شده است. به گزارش پایگاه اینترنتی بی­بی­سی، 1 مارس 2006، از زمان انفجار در مسجد سامره، 379 نفر کشته شده­اند و در درگیری­های مختلف 485 نفر مجروح شده­اند. روزنامه واشنگتن پست نیز رقم کشته­ها را 1300 نفر گزارش کرده است. یا به نوشته پاتریک کوبرن در ایندیپندنت، تحت عنوان «جنگ داخلی در عراق هم اکنون شروع شده است»، هر ماه بالغ بر 1000 جسد به سردخانه­های بغداد آورده می­شوند که به دلایل فرقه­ای و مذهبی کشته شده­اند. این وضعیت کابوس جنگ داخلی مذهبی بین سنی­ها و شیعه­ها را افزایش داده است.

همچنین سازمان عفو بین‌الملل با صدور بیانیه‌ای نظر خویش را درباره جنجال کاریکاتورها و آزادی بیان و اندیشه ابراز داشته است که یک نوع عقب­نشینی در مقابل ارتجاع محسوب می­شود. متن بیانیه عفو بین­الملل به شرح زیر است:

«آزادی بیان بار مسئولیت برای همگان را به همراه دارد: ... سردبیران روزنامه‌ها انتشار کاریکاتورهایی را که به نظر بسیاری از مسلمانان اهانت‌آمیز محسوب می‌شود، با استناد به این که آزادی بیان هنری و انتقاد از نظرات و باورهای دیگران در جامعه دمکراتیک ضرورت اساسی دارد، توجیه می‌کنند. از سوی دیگر، مسلمانان در بسیاری از کشورها این کاریکاتورها را توهین شدید به باورهای مذهبی خویش و سوءاستفاده از آزادی بیان تلقی می‌کنند. در شماری از موارد، تظاهرات بر علیه کاریکاتورها به اعمال خشونت‌آمیز انجامیده، و در همین حال بیانات علنی برخی از تظاهرکنندگان و رهبران اجتماعی آتش خشونت و دشمنی را شعله­ور می­سازد.

حق آزادی عقیده و بیان باید به عنوان یکی از پایه‌های اساسی هر جامعه‌ای باشد. حق آزادی عقیده و بیان شامل آن است که فرد «از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، با تمام وسائل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.»­­(اصل 19 از اعلامیه جهانی حقوق بشر). بیش از چهل سال است که عفو بین‌الملل از این حق در مقابل تلاش دولت‌ها در سراسر جهان برای خفه کردن اختلاف مذهبی، مخالفت سیاسی، و خلاقیت هنری دفاع کرده است.

اما حق آزادی بیان مطلق نیست، و نه برای آفرینندگان اثر و نه برای منتقدان آن. این حق همراه با مسئولیت است و از این رو می‌تواند به نام حمایت از حقوق دیگران مورد محدودیت‌هایی قرار گیرد. بطور مشخص، هرگونه تبلیغ تنفر ملی، نژادی یا مذهبی که باعث برافروختن تبعیض، دشمنی یا خشونت گردد، نمی‌تواند استفاده مجاز از آزادی بیان تلقی شود. بنا بر استانداردهای بین­المللی، این­گونه «بیان نفرت» بایستی توسط قانون منع شود...»

کوفی عنان، دبيرکل سازمان ملل متحد نیز خواستار آرامش بر سر بحران کاريکاتورهای پيامبر اسلام شده است. آقای عنان گفته است، با مسلمانان که از اين کاريکاتورها برآشفته شده­اند احساس همدردی می­کند، اما از آنان خواست پوزش نشريه دانمارکی را که اول بار آن­ها را چاپ کرده بود، بپذيرند.

کوفی عنان افزوده است که «من همچنين برای حق آزادی بيان احترام قايلم، اما قطعا آزادی بيان هيچ­گاه مطلق نيست. آزادی بيان مستلزم مسئوليت­پذيری و داوری صحيح است.»

عفو بین­الملل و آقای کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل، در این اطلاعیه­های خود موضع بسیار ضعیفی در مقابل سازمان­دهندگان تظاهرات­های خشونت­بار و وحشیانه فرقه­های مذهبی سیاسی از خود نشان داده­اند. چنین موضع­گیری ضعیف از یک سو فرقه­های سیاسی مذهبی خشونت­طلب و تروریست را در حمله به آزادی بیان و عقیده گستاخ­تر می­کند و از سوی دیگر این نگرانی را در نزد افکار عمومی مترفی دامن می­زند که سازمان ملل و دولت­ها محدودیت­های تازه­ای را برای آزادی بیان و اندیشه وضع کنند.

مسئله آزادی بیان و عقیده، این پایه­ای و جهان­شمول­ترین حقوق ابتدایی هر انسانی را یک­بار دیگر در سطح بین­المللی به خطر افتاده است.

فرقه­های اسلامی، به سفارت­خانه­های کشورهای اروپایی که در آن کشورها، برخی روزنامه­ها کاریکاتور محمد را چاپ کرده­اند، حمله می­برند و دست به تخریب می­زنند. این مسئله سبب شده است که دوباره احتمال از سرگیری جنگ داخلی فرقه­های اسلامی و مسحیی و شیعه و سنی در لبنان و عراق شعله­ور شود. این فرقه­ها علاوه بر خواهان اخراج سردبیر روزنامه­هایی که کاریکاتورهای محمد را چاپ کرده­اند، حتی خواهان محاکمه و اعدام کاریکاتوریست­هایی شده­اند که کاریکاتورها محمد را کشیده­اند.

با نگاهی به تعداد شرکت­گنندگان در این تظاهرات­ها با شمشیر و چماق و کوکتل مولوتف و شعارهایشان، به سادگی می­توان حدس زد که تظاهرکنندگان به طور خودجوش و یک گروه انسان مذهبی خرافی نیستند که گویا احساسات مذهبی­شان خدشته­دار شده است، بلکه فرقه­های اسلامی سیاسی و حکومت­های اسلامی این تظاهرات­ها را برای پیشبرد رقابت­هایشان سازمان می­دهند.

مثلا در تهران 12 میلیونی در چند فقره تظاهرات در مقابل سفارت­هانه­ها، به طور میانگین 200 تا 600 نفر شرکت داشتند که اکثریت آن­ها اعضای سپاه پاسداران، نیروهای بسیج و عناصر حزب­الله و اطلاعاتی بودند و در رابطه با اعتراض به ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل، طرح نابودی اسرائیل و افسانه خواندن کشتار بهودیان در دوران فاشیسم توسط محمد احمدی­نژاد، رییس جمهوری ایران شعار می­دادند.

فرقه­های اسلامی سیاسی، به ویژه پس از 11 سپتامبر 2001، تحت فشار قرار داشتند و در افکار عمومی نیز منزوی شده بود، اکنون فرصتی پیدا کرده­اند که در میادین شهرهای اروپا و مساجد و مراکز اسلامی، تجمع کنند و به شیوه­های ناشایست و چندش­آوری علیه آزادی بیان اعتراض کنند. سخن­گویان فرقه­های اسلامی، به رادیو و تلویزیون­ها دعوت می­شوند تا از «جریحه­دار» شدن احساسات «مسلمانان» و در رابطه با خرافات 1400 سال پیش سخن بگویند.

فرقه­های اسلامی سیاسی، در مساجد و مراکز فرهنگی اسلامی و غیره در تمام جهان با برخورداری از امکانات مادی و معنوی حکومت­های مرتجع و با استفاده از سیاست­های احزاب، سازمان­ها و دولت­های غرب در چارچوب «نسبیت فرهنگی»، مبالغ هنگفتی دریافت می­کنند و با تبعیت از اوامر محمد و علی، مسلمانان را به جهاد و آماده شهادت می­کنند. جوانان را شستشوی مغزی می­دهند و ذهنیت آن­ها را برای عضویت در سازمان­های تروریست اسلامی آماده می­کنند. بنابراین، فرقه­های اسلامی سیاسی از یک سو مورد حمایت مادی و معنوی حکومت­هایی مانند جمهوری اسلامی و عربستان سعودی قرار دارند و از سوی دیگر دولت­های غرب نیز در جهت منافع اقتصادی و سیاسی خودشان با این دولت­ها و سیاست­های «نسبیت فرهنگی»­شان، زمینه را برای ابراز وجود فرقه­های اسلامی سیاسی مساعد ساخته­اند. بعلاوه جدا کردن خارجیان و در حاشیه شهرها مورد تحقیر قرار دادن نیز نقش بسیار مهمی در کشیده شدن جوانان خانواده­های مسلمان به سوی این فرقه­ها شده است.

امروز جوامع بشری با این واقعیت رو­­به­رو است که چرا نهادهای بین­المللی، دولت­ها و رسانه­های رسمی کاری به این ندارند که محمد، رییس اولین حکومت اسلامی بدوی و قرآن هم برنامه آن حکومت بود. حکومتی که به زور شمشیر و قتل و کشتار و غارت به مردم شبه جزیره عربستان، تحمیل گردید. صفحات بسیاری از قرآن، به جهل، جنایت، جنگ و خونریزی، شکنجه و اعدام، فتوا و ترور، تبعیض و نابرابری، مردسالاری و محرومیت مطلق زنان اختصاص یافته است، به جای این که بینان­گذار چنین حکومت وحشی و متجاوز به جان و مال مردم، محکوم شود، بر عکس آن­چنان قدوسیت پیدا می­کند که دستاوردهای دو قرن گذشته بشر، از جمله در عرصه آزادی بیان و اندیشه زیر سئوال برده می­شود؟! بنابراین همه مذاهب و کتاب­های عهد عتیق و قرون وسطایی مانند قرآن، انجیل و تورات بسیار مضر هستند. اگر قرار است چیزی هم قدوسیت داشته باشد حرمت و موجودیت انسان است که همواره در طول تاریخ توسط گرایشات مذهبی، ناسیونالیستی و فاشیستی سرمایه­داری لگد مال شده است. همه این کتاب­ها براساس دوران بربریت و با تفکرهای ارتجاعی و خرافی، به ویژه ضدزن و ضدآزادی تدوین شده است. بسیاری از مطالب این کتاب­ها جهل و جنایت و مردسالاری و بردگی ابدی بشر را ترویج و تبلیغ می­کند و برخی مطالب دیگر آن نیز به دنیای پس از مرگ می­پردازد تا با ترساندن مردم عقب نگاه داشته شده و خرافی پایه­های اجتماعی خود را از دست ندهند. فرقه­های اسلامی سیاسی، از مردم عفب نگاه داشه مذهبی، به عنوان سیاهی لشکر در راستای اهداف و منافع اقتصادی، سیاسی و حاکمیت خود سوء­استفاده می­کنند. از این رو روشنگری درباره مذهب، همواره در تاریخ با تهاجم و وحشی­گری فرقه­های اسلامی سیاسی و حکومت­های اسلامی مواجه و مرعوب می­گردد.

هفده سال پیش، یعنی در 25 بهمن ماه سال يكهزار و سيصد و شصت و هفت، آیت­الله روح­الله خمینی خطاب به «مسلمین» جهان، فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد.

آیات شیطانی، رمانی از سلمان رشدی است که توسط انتشارات «پنگوئن» منتشر شده است، با مخالفت­ها و تظاهرات­های مذهبیون در پاکستان، هند، عربستان سعودی و دیرتر ایران رو­به­رو شد. خمینی، برای سوار شدن بر موج اعتراضات و پیش بردن سیاست­ها و رقابت­هایش فتوای قتل سلمان رشدی را صادر کرد. جمهوری اسلامی، برای کشتن سلمان رشدی چندین میلیون دلار جایزه نیز تعیین کرده است. اگر آن موقع جوامع بشری در مقابل این فرمان ترور خمینی می­ایستاد، شاید امروز ترور کارگردان هلندی، تهدید کاریکاتوریست­هایی که کاریکاتور محمد را کشیده­اند و...، شاید رخ نمی­داد. خمینی، به عنوان بینان­گذار رژیم جمهوری اسلامی، الگوهای حکومت اسلامی محمد را در پیش گرفت. کشتار مردم ترکمن­صحرا، خوزستان، کردستان را صادر کرد؛ فتوا قتل­عام زندانیان سیاسی را داد و...، اما متاسفانه با اعتراض گسترده و بایکوت سیاسی جوامع جهانی رو­به­رو نشد، بنابراین امروز دور از انتظار نیست که دوباره کسانی در جهان، جرات صدور فتوای ترور کاریکاتوریست دانمارکی را به خود دهند.

روزنامه همشهری، روزنامه شهرداری تهران، پنجشنبه ۲۷ بهمن 1384 خود، گزارشی را درباره اقدامات دولت­های اسکاندیناوی و سازمان ملل، چاپ کرده است که اگر این گزارش واقعی داشته باشد، فاجعه بزرگی برای آزادی بیان و اندیشه، در جهان محسوب خواهد شد.

روزنامه همشهری به نقل از ایسنا، نوشت: «يادداشت اعتراض ايران به نمايندگان ۱۷ كشور اروپايي ارائه شد.» «تحرك ديپلماتيك كشورهای اسلامی برای جلوگيری از اهانت به مقدسات دينی» «۵۷ كشور اسلامی در نامه­ای به سازمان ملل خواستار تصويب قانون منع اهانت به اديان آسمانی شدند.» «سازمان ملل اعلام كرد، ۵۷ كشور اسلامی درج طرح ممنوعيت اهانت به اديان آسمانی را در شورای حقوق بشر وابسته به این سازمان خواستار هستند. سازمان ملل متحد، اعلام كرد: به دنبال انتشار تصاوير موهن از رسول اكرم­(ص) ۵۷ كشور عضو سازمان كنفرانس اسلامی  خواستار درج اين پيش­نويس در طرح قانونی شدند كه شورای حقوق بشر را جايگزين كميسيون حقوق بشر سازمان ملل كرده است. در اين پيش­نويس عنوان شده است، تمام مواردی كه در جهت عدم پذيرش ديگران، تبعيض و اعمال خشونت كه در راستای تلاش­های ضد­دينی و اهانت به پيامبران و اعتقادات دينی صورت می­گيرد، حقوق بشر و آزادی­ها را تهديد می كند. در اين پيش­نويس اهانت به اديان و پيامبران مخالف آزادی بيان تلقی شده و آمده است: تمام كشورها، سازمان­ها و رسانه­های گروهی مسئول احترام و پذیرش ارزش­های دینی و فرهنگی هستند.»

 

محمد، خدا و قرآن را در غار حراء کشف کرد

محمد، پیامبر مسلمانان، در سال 570 میلادی در ماه ربیع الاول  متولد شد. پدر او عبدالله و مادرش آمنه نام داشت. محمد، هنوز به دنیا نیامده بود­(یا در گهواره بود) که پدرش در بازگشت از شام «سوریه»، در مدینه درگذشت. از آن پس سرپرستی محمد را عبدالمطلب، بزرگ خاندان قریش، تقبل کرد.
محمد، پنج سال در قبیله بنی‌سعد نزد حلیمه بود و پس از آن به خانواده خویش بازگشت. پس از مدتی، آمنه برای زیارت قبر همسر خویش، عبدالله، و دیدار خویشاوندان راهی مدینه شد. او در این سفر فرزند خود را نیز همراه برد، یک ماه در شهر مدینه ماند و هنگام بازگشت در محلی به نام « ابواء»، فوت کرد.

محمد، هشت ساله بود که عبدالمطلب نیز درگذشت و بنا به سفارش او ابوطالب سرپرستی وی را به عهده گرفت. ابوطالب که از افراد برجسته قریش بود، سرپرستی محمد را به عهده گرفت.

محمد، در بیست سالگی، همراه عموهای خود در چهارمین جنگ از جنگ‌های« فجار» شرکت کرد. این نبرد بین طایفه قریش و قبیله هوازن بود. او، گفته است: « من در این جنگ به عموهایم تیر می‌دادم تا آنان پرتاب کنند.»

خدیجه، دختر خویلد، زن برجسته و ثروتمند قریش که برای تجارت، به مردان نیز کار می­داد، محمد را نیز را برای نگهبانی از کاروان به کار گرفت و او را همراه با کاروان تجارت عازم شام سوریه کرد.

خدیجه، پس از بازگشت محمد از سفر شام، به او پیشنهاد ازدواج داد که محمد بلافاصله این پیشنهاد را پذیرفت. ازدواج او با خدیجه، دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت او از شام بوده است.

بدین ترتیب، خدیجه اولین همسر محمد بود. محمد، تا زمانی که خدیجه زنده بود، به دلیل این که ثروت او را از دست ندهد، جرات انتخاب همسر دیگر را نداشت.

محمد، از خدیجه دارای سه پسر و چهار دختر به نام­های قاسم، عبدالله، طاهر، رقیه، ام الکلثوم، زینب و فاطمه شد.

پیامبر از دیگر همسران خود فرزندی نداشت، جز از ماریه قبطیه که صاحب پسری به نام ابراهیم گردید.

محمد، برای کمک به عمویش، ابوطالب، که در تنگدستی قرار گرفته بود، فرزند او علی را همراه برد و تحت سرپرستی خود قرار داد و عباس ،عموی پیامبر، هم فرزند دیگر ابوطالب، جعفر را به همراه برد.

محمد، هر سال مدتی را در غار حرا می­گذارند. در این مدت که دور از مردم، تنها به عبادت می­پرداخت کسی جز علی او را نمی‌دید. پس از آن به مکه باز می‌گشت، گرد اطراف کعبه طواف می‌کرد و سپس به خانه می‌رفت.

محمد، در بامداد بیست و هفتم ماه رجب سیزده سال قبل از هجرت، از غار حرا پاپین آمد و به پیش همسرش خدیجه رفت و مطرح کرد که در غار حراء با نزول جبرئیل فرشته وحی با تلاوت آیات ابتدای سوره علق از جانب خداوند به پیامبری مبعوث شده است. اولین زنی که به محمد به عنوان «پیغمبر» ایمان آورد همسرش خدیجه بود و اولین مرد نیز علی بود. علی، در« نهج البلاغه» می‌گوید: «در آن زمان، اسلام درخانه‌ای نیامده بود مگر خانه‌ رسول خدا و خدیجه، و من سوم ایشان بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بوی نبوت را استشمام می­کردم...»

بنابراین محمد در چهل سالگى، خدا و قرآن را در غار حراء کشف کرد و او از سوی همین خدایی که در ذهن خود ساخته بود، خود را پیامبر او نامید و مباحث خود را نیز وحی از سوی خداوند معرفی کرد، در حالی که هیچ­کس غیر از خودش خدا و اسلام را نمی­شناخت.

از این تاریخ، سه سال تمام محمد جرات نکرد «پیغمبری» خود را با کسی در میان بگذارد، از این رو، به دعوت سری پرداخت و تعداد انگشت­شماری آن هم مخفیانه آیین اسلام محمد را قبول کردند. برخی از این افراد عبارتند از: زید بن حارثه، زبیر بن­عوام، عبدالرحمن بن­عوف، سعد بن­ابی وقاص، طلحه بن­عبیدالله، ابو عبیده جراح، ابو مسلمه، ارقم بن­ابی الارقم، خباب بن­الارت و ابوبکر بن­ابی قحافه.

دلیل دعوت سری این بود که تا آن موقع مردم حداقل بت­هایی را می­پرستیدند که به دست خود ساخته بودند و در آسمان­ها دنبال «خدا» نبودند. محمد، پس از سه سال توانست عده­ای را با خود همراه کند، تازه پس از آن با میان کشیدن آیه­ای از سوی خدا، تلاش کرد نزدیکان خود را با زور و تهدید کسانی مانند علی قداره­بند که دور خودش جمع کرده بود حرف­های دلش را از موضع قدرت با آن­­ها در میان بگذارد.

محمد هنگامی دید که سه سال دعوت مخفیانه­اش ثمری نداده است، از جانب «خداوند»، آیه «و انذر عشیرتک الاقربین» که در آن­(خویشاوندان نزدیک خود را از عذاب الهی بترسان) ـ سوره شعراء/ 214ـ را مطرح کرد.

محمد نزدیکانش از خاندان عبدالمطلب را به منزلش خود دعوت نمود و پس از پذیرایی از آنان، رسالت خود را اعلام کرد، با مخالفت ابولهب مواجه شد و همه متفرق شدند.

محمد، بار دیگرآن­ها را گرد آورد و علی هم خوراکی برایشان فراهم ساخت. آنگاه محمد، شروع به سخن نمود و تلاش کرد توجه آنان را به رسالت خویش از طرف «خدا» جلب کند، گفت: «کدامیک از شما در راه اسلام مرا کمک می‌دهد تا برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شما باشد؟» هیچ کدام سخن نگفتند، جز علی، که از همه کم‌سال‌تر بود. علی، گفت: «یا رسول الله! من تو را در این کار یاری می‌دهم.»

این مهمانی­ها تا بارها تکرار شد. سپس محمد، خطاب به آن­ها با تهدید گفت: «این­(علی)، برادر و وصی و خلیفه من در میان شماست. پس از او بشنوید و فرمانش را پیروی کنید. جمعیت به پا خاستند و خندیدند و به ابوطالب گفتند: «تو را امر کرد که حرف پسرت را گوش کنی و او را اطاعت کنی.» از همین زمان بود که  طایفه قریش، آشکارا به مخالفت با ادعاهای محمد برخاست.

در مرحله دوم، محمد تلاش کرد که از سوی «خدا»، «فرمان وحی» اعلان کند: «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین انا کفیناک المستهزئین - پس آنچه را بدان ماموری، آشکار کن و از مشرکان دوری جوی که ما شر مسخره­کنندگان را از تو برطرف خواهیم کرد­.»(سوره حجر، آیه ،94 - 95 )
در پی این فرمان محمد، رسالت خود و دعوت به اسلام را علنی نمود. مردم قریش او را مسخره کردند. به‌ویژه به این دلیل که وی به انتفاد از بتان  برخاسته و مدعی آیین جدیدی بود. علی، در این دوران علی‌رغم مخالفت‌های قریش ایستادگی کرد و از برادرزاده خود، محمد، نگاهبانی نمود.

فشارهای زیاد باعث شد که گروهی از حامیان به نزد محمد آمدند و درباره مهاجرت از مکه کسب تکلیف کردند. محمد گفت: «اگر به حبشه سفر کنید، بسیار برای شما سودمند خواهد بود.» و به این ترتیب به تعدادی از یاران خود اجازه مهاجرت به حبشه را داد. آن­ها به سرپرستی جعفر بن ابیطالب در گروهی متشکل از هشتاد و سه مرد و هیجده زن، راهی حبشه شدند.

سرانجام محمد و دیگر یارانش مجبور شدند از مکه خارج شوند و مدت سه سال را در دره­ای به ‌نام شعب ابوطالب بگذرانند.

در رمضان سال دهم بعثت، دو ماه پس از خروج بنی­هاشم از شعب و سه سال پیش از هجرت،­ ابوطالب و خدیجه به فاصله سه روز از یکدیگر فوت کردند. ابتدا خدیجه در سن 65 سالگی و سپس ابوطالب در حدود بیش از سن هشتاد سالگی فوت کردند. مرگ این دو، محمد را بیش از پیش در تنگا قرار داد.

سفر محمد به طائف برای دعوت مردم به اسلام و داستان «معراج» از حوادث مهم این دوران است. یعنی پس از آن که محمد از طرف «خداوند» مامور شد، دعوت خود را آشکار کند­(در سال چهارم بعثت) ده سال پی­در­پی با قبائل گوناگون عرب تماس گرفت و آنان را به دین اسلام دعوت کرد. به آنان می­گفت: «بگوئید لا اله الا الله تا رستگار گردید.» ولی آنان از پذیرش دعوت محمد سر باز می‌زدند. اما یاران او، از طریق جنگ و غارت هم به ثروت و جاه و جلال رسیده بودند و هم افرادی را به زور شمشیر به پذیرش اسلام و رهبری محمد، وادار کرده بودند.

اکثریت مردم که در آثار اسلامی «مشرکان»  نامیده می­شوند، محمد را ساحر می‌خواندند و دعوت او را نمی‌پذیرفتند. در سال یازدهم بعثت، شش تن از مردان قبیله خزرج از شهر مدینه در ایام حج با محمد دیدار کردند. آن­ها در عقبه منی(دره­ای در پایین منطقه منی) با محمد پیمان بستند و دین اسلام را پذیرفتند. یک سال بعد، دوازده تن از مردم مدینه­(پنج تن از آنان همان کسانی بودند که سال قبل اسلام آورده بودند و هفت تن از افراد جدید بودند)، در ایام حج در عقبه منی با محمد بیعت کردند و هنگام بازگشت، محمد،«مصعب بن عمیر» را همراه آنان به مدینه فرستاد تا به هر کس مسلمان می‌شود، قرآن بیاموزد و دیگر مردم مدینه را نیز به اسلام دعوت کند؛ سران دو قبیله بزرگ اوس و خزرج و قبایل آنان و عده­ای از اهل مدینه در اثر تبلیغات مصعب بن­عمیر و دیگر مسلمانان مدینه به اسلام گرویدند.
در ذی­الحجه سال سیزدهم بعثت، هفتاد و پنج تن از مسلمانان مدینه که دو تن از آنان زن بودند، در موسم حج در منی با محمد بیعت کردند. در پی بازگشت آن­ها به مدینه، آیین اسلام گسترش بیشتری یافت و به جز چند تن از بزرگان قوم که آنان نیز به ‌تدریج به اسلام روی آوردند، عده چشم­گیری از مردم مدینه مسلمان شدند. قریش که از پیمان دو قبیله اوس و خزرج با محمد، آگاه شد، هر روز فشار خویش را به مسلمانان بیش­تر کرد. محمد، به مسلمانان گفت که هجرت کنند و مسلمانان، گروه گروه به مدینه مهاجرت کردند.

در سال دوم هجرت، قبله مسلمانان از بیت­المقدس به کعبه تغییر یافت. در همین سال اولین نبرد مسلمانان با «کفار؟!» به نام نبرد «بدر» اتفاق افتاد که با پیروزی مسلمانان پایان یافت. در جنگ بدر و در جنگ دیگری به نام غزوه احد، بسیاری از یاران محمد کشته شدند. غزوه به جنگ­هایی گفته می‌شود که خود محمد نیز شخصا در آن­ها شرکت داشت. این جنگ­ها هم­چنان تا حوادث سال هفتم هجرت پیش آمد، ادامه یافت. در این سال، جنگ مهمی با یهودیان منطقه خیبر در گرفت که به غزوه خیبر معروف است که به پیروزی نیروهای اسلام و فتح دژها و قلعه‌های یهودیان منجر شد. در همین سال محمد به همراه مسلمین عازم عمره شد.

حوادث مهم سال هشتم هجرت، نبرد موته به فرماندهی جعفر بن ­ابیطالب، یک جنگ سرنوشت­ساز بود که مهم­ترین واقعه، فتح مکه و انهدام بت‌خانه‌‌ها است.

پس از فتح مکه، در بازگشت به سوی مدینه، غزوه حنین رخ داد که با پیروزی مسلمین و به‌ دست آوردن غنائم زیادی پایان یافت. سپس محمد، عازم طائف گردید و پس از غزوه طائف برای انجام عمره وارد مکه شد. عتاب بن اسید را حاکم مکه کرد و معاذ بن جبل را به تعلیم قرآن و احکام اسلام به مکیان گماشت و خود رهسپار مدینه گردید. در همین سال نیز جنگ­های زیدی درگرفت.

از حوادث مهم حوادث سال نهم هجرت، غزوه مهم تبوک با رومیان است که سی هزار نفر از مسلمین در آن حضور داشتند که بدون جنگ خاتمه یافت. در این سال، محمد به امر «خداوند»،  سوره برائت را به علی ابلاغ کرد تا برای حجاج مکه تلاوت کند.

پس از غزوه تبوک با وجودی که مسلمانان با ارتش روم درگیر نشدند، سراسر عربستان مرعوب قدرت مسلمین شد. لذا مردم طائف پس از بیست روز محاصره ، توسط عروة بنی مسعود یکی از رؤسای خود اسلام را پذیرفتند.

در دوره مدینه است که دولت اسلامی بدوی به رهبری محمد برای اداره شهر مدینه­(یثرب) بوجود آمد. با بستن راه کاروان­های بازرگانان مکه و کشتن آنان و تقسیم اموال آن بین غازیان و دادن یک پنجم آن به محمد ادامه پیدا کرد. از این رو محمد، آیات دیگر دوره مدینه برای جنگ و غارت و تحمیل دین با خشونت را تبلیغ کرد:

آیه 85 آل عمران: «هر کس غیر از اسلام دینی اختیارکند هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است.»

آیه 48 سوره مائده: «ای اهل ایمان، یهود و نصاری را بدوستی مگیرید بعضی از آنان دوستدار بعضی دیگرند و هر که از شما مومنان با آن­ها دوستی کند به حقیقت از آن­ها خواهد بود و همانا خدا ستم­کاران را هدایت نخواهد کرد.»

آیه 38 سوره انفال: ای مومنان با کافران بجنگید تا فتنه­ای بر جا نماند و دین یک­سره از آن خدا گردد.»

و سر انجام با یکتا پرستان غیرمسلمان، آیه 29 سوره توبه: «با هر که از اهل کتاب که ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نمی­دانند و بدین حق نمی­گروند قتال و کار زار کنید تا آن­گاه که با ذلت و خواری به اسلام جزیه بدهند.»

در واقع تقویم اسلامی، از سال 622 میلادی یعنی سالی كه محمد از مكه به مدینه مهاجرت كرد و به دنبال آن اولین حکومت اسلامی را در مدینه بنیان گذاشت، آغاز می­شود.

محمد، در سال 632 میلادی فوت کرد و پس از او، دوره خلفای راشدین آغاز گردید. در این دوره و به ویژه از خلافت عثمان به بعد، حکومت اسلامی درگیر رقابت و اختلافات و کشمکش­های شدیدی بر سر قدرت گردید كه در دوران خلافت علی به جنگ داخلی کشیده شد و سرانجام در سال 661، به دنبال قتل علی خلیفه چهارم، دوره خلفای راشدین به پایان خود رسید. پس از آن دوران امویان­(661-750 میلادی) آغاز گردید و پایتخت خلافت به دمشق منتقل شد. از سال­های 750 تا 1258، میلادی دوره خلافت عباسیان فرا رسید و مركز خلافت به بغداد انتقال یافت. دوران خلافت عباسیان در سال 1258، با فتح بغداد توسط سپاه مغول، خاتمه یافت. مغول­ها قلمرو اقتدار خود را تا سوریه و مصر گسترش دادند. در واقع امپراطوری اسلامی، در این دوران، مجموعه­ای از سلسله­های فئودالی- نظامی و بی­ارتباط با همدیگر بود.

ترور در اسلام، از آغاز پیدایش آن ابزاری برای تحکیم قدرت و حکوت بوده است. سه نفر از چهار خلیفه راشدین صدر اسلام ترور شده­اند که ترور کنندگان مسلمان و خود را قربانیان تروریسم و بی­عدالتی خلافت می­دانسنتد. روایت است که وقتی امام علی، از عبدالرحمان پسر ملجم، علت ضربت زدن بر فرق ایشان را پرسید. او جواب داد: «سربازان تو در جنگ نهروان یاران ما را سر نماز و از پشت سر به شهادت رساندند.»

علی، در طول تمام دوران خلافت ابوبکر، عمر و عثمان، از جمله مشاوران بسیار نزدیک این خلفا بود. در این میان معلوم نیست که چرا روحانیون شیعه همیشه به معاویه می­تازند. در حالی که بعد از فوت محمد، خلافت بنی­امیه، در طول  90 سا ل خلافت از 660 تا 750  میلادی کردند. خواهر معاویه، یکی از همسران  محمد بود. معاویه یکی از پنج نفر کاتبان وحی بود. یعنی بخشی از متون قران را از زبان محمد، به دست معاویه  نوشته شده است. همان شمری که حسین امام سوم شیعیان  را در کربلا به قتل رساند، دائی  ابوالفضل عباس بود. در واقع این جنگ­های داخلی و خانوادگی صدر اسلام را برای قدرت و ثروت بوده است و خدا و قرآن و وحی و معجزه و غیره که 14 قرن است بازتولید می­شود و هر دوره تعبیرها و تفسیرهایی به آن افزوده شده است که تشحیص درستی و نادرستی آن بسیار سخت است و هیچ تاریخ­دانی نیز نمی­تواند به منابع اصیل آن دست پیدا کند چون از بین رفته است. تازه ما اگر حکومت اسلامی 1400 سال پیش محمد را رها کنیم، در قرن بیست و یکم به سیاست­ها و عملکردهای حکومت­های عربستان سعودی، جمهوری اسلامی و...، نگاه کنیم، به راحتی به این نتیجه می­رسیم که اسلام همین امروز چقدر ضدانسان است تا چه برسد به دوران بربریت بشر. تازه هنوز هم روحانیون شیعه، به بشر وعده ظهور «مهدی»، که هزار و چهار صد سال پیش مرده است را می­دهند. زیرا هدف آن­ها از این وعده­های دروغین، فقط برای گرم نگاه داشتن دکان و بازارشان است. حالا سردمداران جمهوری اسلامی اقرار می­کنند که هنوز نتوانسته­اند حکومت «عدل» علی را پیاده کنند و دمار از روزگار مخالفان در بیاورند، به عبارت دیگر در عرض یک روز چند هزار انسان را گردن بزنند. لشکریان اسلام، چه در دوران حاکمیت محمد و چه در دوران جانشینان او، هر شهر و کشوری را تسخیر می­کردند مغول­وار مردم را قتل­عام می­کردند، شهرها را به آتش می­کشیدند، کلیه اموال مردم را غارت می­کردند، حتی بچه­ها و زن­ها را نیز به عنوان غنایم جنگی با خود می­بردند و با اتکا به قوانین اسلامی بین خود تقسیم می­کردند. حتی محمد زنانی داشت که در جنگ­ها اسیر کرده بودند و به عنوان غنایم جنگی سهم او بود.

تاریخ اسلامی، مرحله دیگری با ظهور امپراطوری عثمانی­(1389- 1922) آغاز گردید. امپراطوری عثمانی، طولانی­ترین دوران حاکمیت اسلامی و مظهر اوج قدرت سیستم امپراطوری است كه قلمرو آن از خاورمیانه شروع  تا بخش­های وسیعی از اروپای شرقی و شمال آفریقا گسترش داشت. در كنار امپراطوری عثمانی، یعنی در ایران، سلسله صفویه­(1501- 1722)، به وجود آمد. سلسله صفویه مذهب شیعه اثنی­عشری را به مذهب رسمی قلمرو خود تبدیل کرد و به عنوان رقیبی در مقابل امپراطوری عثمانی سر بلند نمود. پس از سقوط صفویه در سال 1722، دورانی از ناآرامی­ها قلمرو ایران را فرا گرفت كه سرانجام با استقرار سلسله قاجار(1779- 1924) پایان یافت.

بدین ترتیب، امپراطوری عثمانی و سلسله قاجار در ایران، دو سیستم حاكم بر قلمرو پیشین امپراطوری اسلامی بودند كه از اوایل قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم بر این منطقه حكم­رانی کردند.

 

قرآن و زن

محمد، از همان دورانی که در غار حراء به فکر خدا و قرآن و پیامبری افتاد، اهداف خود را برای برپایی یک جامعه بدوی اسلامی، مرحله به مرحله طرح کرد که بعدها فتواها و اظهارنظرهای او به صورت قرآن جمع­آوری شد، در واقع مانیفست حکومت اسلامی محمد محسوب می­شود که به نام قرآن و کتاب «مقدس آسمانی»، به خورد مردم داده شده است. اکنون معلوم نیست که در این 1400 سال، چه تغییرات و تحریفاتی در آن وارد شده است تا عامه­­پسند باشد. آنچه که در زیر ملاحظه می­کنید، بياناتی از محمد درباره زنان است که در قرآن آمده است:

سوره بقره آيه 23: زنان شما كشتزار شمايند. هر زمان و به هر طريق كه خواستيد به كشتزار خود نزديك شويد.

سوره نساء آيه 34: مردان را بر زنان حق تسلط و نگهبانی است. به واسطه آن برتری كه خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته است. و هم به واسطه آن كه مردان بايد از مال خود به زنان نفقه بدهند. پس زنان شايسته و مطيع آن­هايند كه در غيبت حافظ حقوق شوهرانشان باشند. و آنچه را خدا به حفظ آن امر فرموده نگه دارند. و زنانی كه از مخالفت آنان بيمناكيد، ابتدا آن­ها را موعظه كنيد اگر مطيع نشدند از خوابگاه آن­ها دوری كنيد. باز مطيع نشدند به زدن آن­ها را تنبيه كنيد. چنانچه اطاعت كردند ديگر هيچ­گونه ستم بر آن­ها روا نداريد. همانا خدا بزرگوار و عظيم­الشان است.

سوره نسا آيه 15: زنانی كه عمل ناشايست انجام دهند 4 شاهد مسلمان بر آن­ها بخواهيد. چنانچه شهادت دادند آن­ها را در خانه نگه داريد تا زمان مرگشان فرا رسد.

سوره نسا آيه 16: اگر در ميان شما دو زن مبادرت به عمل زشتی كردند. هر دو را مجازات كنيد. اگر توبه كردند آن­ها را به حال خود واگذاريد.

همانطور كه می­بينيد هرگونه خلاف جنسی زن و عدم فرمانبری مطلق او از شوهرش، حتا مجازات مرگ نیز به دنبال دارد. اما در مورد مرد، نه تنها چنین تهدیداتی در قرآن نیامده است، بلکه بر عکس دست مرد برای هر کار غیرانسانی نیز باز گذاشته شده است.

در آیات زیر «خداوند»، به محمد طرز رفتار با زنانش را می­آموزد. زنان محمد را از زنان دیگر جدا می­کند و به طور ویژه درباره آنان حکم صادر می­کند، در حالی که ساير مسلمانان و مومنان از آن­ها محروم هستند. خداوند، به آن­ها توصيه می­كند كه اگر مرتكب گناه شوند، در دنيای اخروی مجازاتشان دو برابر زنان عادی و اگر از پيغمبر اطاعت كنند، پاداششان دو برابر زنان ديگر خواهد بود. آيات زير حاكی است كه زنان پيغمبر برای رستگاری در دنيای اخروی بايد مطيع و فرمانبردار محمد باشند و تمام وقت خودر را صرف نیازهای او نمایند.

در آيات 28 تا 34 سوره احزاب، چنین آمده است:

«ای پيغمبر به زنان خود بگو اگر شما طالب زينب و زيور زندگی دنيا هستيد، بياييد تا من مهر شما را پرداخته و همه را به خوبی و خرسندی طلاق دهم. و اگر طالب خدا و رسول و مشتاق زندگی آخرت هستيد، همانا خدا به نيكوكاران از شما زنان، پاداشی عظيم عطا خواهد كرد. ای زنان پيغمبر، هركدام از شما كه دانسته كار ناروايی مرتكب شود، او را دوبرابر ديگران عذاب كنند و اين بر خدا آسان است. و هر كه از شما مطيع فرمان خدا و رسول باشد و نيكوكار شود، پاداشش دوبار عطا كنيم و برای او روزی بسيار نيكو مهيا سازيم. ای زنان پيغمبر، شما مانند ساير زنان نيستيد. شما بايد از خدا بترسيد. پس با مردان به نرمی و نازكی صحبت نكنيد و نماز بپا داريد و زكوة مال به فقيران بدهيد و خدا و رسول را اطاعت كنيد.»

در آيات 50 تا 53 سوره احزاب، خداوند عالم به امور جنسی و زناشويی پيغمبر پرداخته و حتی برای نوبت هم­خوابگی محمد با زنانش، قواعدی را وضع می­كند. آيات شماره 50 و 52 سوره احزاب و آيه 51 سوره احزاب، به شرح زير است:

«تو ای رسول، در همبستر شدن با زن­های خود لازم نيست نوبت را مراعات كنی. هر يك از زنانت را ميل داری، نوبتش را عقب بيانداز و هر يك از آن­ها را از خود راندی، باز می­توانی او را نزد خود بخوانی. اين موضوع باعث شادمانی دل و روشنی ديده آن­ها خواهد شد و هرگز هيچ­يك از آن­ها نبايد از آنچه تو ميل می­كنی، ناراضی و محزون باشند، بلكه همه بايد به آنچه كه تو به آن­ها عطا می­كنی، خشنود باشند...»

حاصل بحث آنست كه بر طبق آيات مذكور سوره احزاب، حقوق محمد درباره زنان از ساير مومنان وسيع­تر است و وی به عنوان پيامبر خدا بر طبق آيات قرآن و فرمان خدا مجاز شده است از هر­گونه مزايای استثنايی استفاده كند:

«1- بيش­تر از 4 زن عقدی می­تواند داشته باشد.­(آيه 50 سوره احزاب)

2- محمد می­تواند با خويشاوندانش كه با وی مهاجرت كردند، ازدواج كند.­(آيه 50 سوره احزاب)
3- محمد می­تواند هر زن مومنه­ای كه خود را بدون مهريه و شهود به او عرضه كند به عنوان همسر بپذيرد.­­(آيه 50 سوره احزاب)

4- از رعايت عدالت و شناختن حق تساوی برای زنان خود معاف است.­(آيه 51 سوره احزاب)
5- نوبت هم­خوابگی با زنانش را به هر نحوی كه صلاح بداند می­تواند تنظيم و يا مقدم و موخر سازد. (آيه 51 سوره احزاب)

6- در زن­بارگی نسبت به ساير مومنان برتری خواهد داشت.­(آيه 6 سوره احزاب)

7- پس از مرگ وی، كسی حق ازدواج با زنانش را ندارد.­(آيه 53 سوره احزاب)

8- زنان وی حق تقاضای نفقه بيش­تر ندارند.­(آيه 51 سوره احزاب)

9- زنان محمد نبايد بر مردم ظاهر شوند و از پشت پرده بايد با مردم صحبت كنند.­(آيه 53 سوره احزاب)

10- زنان محمد از زينت­های متداول دوران جاهليت بايد خودداری كنند.­(آيه 33 سوره احزاب)

11- از نوبتی كه محمد برای همبستر شدن با آن­ها قائل می­شود، بايد راضی باشند.­(آيه 51 سوره احزاب)

12- زنان پيغمبر در صورت ارتكاب اعمال ناشايست دو برابر زنان عادی مجازات و در صورت اقدام به عمل شايسته، دو برابر پاداش داده می­شوند.­(آيه 30 سوره احزاب)

در آيات دیگری خداوند عالم، در قرآن به مسلمانان آموزش چگونه سخن گفتن و معاشرت كردن با پيغمبر و با همسران او را می­دهد.

در آيات 1 تا 5 سوره حجرات، آمده است: «ای كسانی كه ايمان آورده­ايد، بر خدا و رسول تقدم مجوييد و از خدا بترسيد كه خداوند شنوا و داناست... صدايتان را از صدای پيغمبر بلندتر نكنيد و با او بلند صحبت نكنيد، همچنان­كه با يكديگر بلند صحبت می­كنيد تا اعمال نيكتان باطل نشود و شما آن را نفهميد. كسانی كه در حضور پيغمبر آرام صحبت می­كنند، خدا در واقع قلوبشان را برای تقوا آزموده است و آمرزش و پاداش عظيم نصيب آن­ها كرده است. آن­هايی كه ترا از پشت خانه­ات به صدای بلند می­خوانند، اغلب افراد بی­شعور و بی­عقل هستند؛ و اگر آن­ها صبر می­كردند تا خودت از خانه خارج شوی، برايشان بهتر بود و خداوند آمرزنده و مهربان است.»

آيه 62 سوره نور: «مومنان حقيقی آن­هايی هستند كه به خدا و رسولش ايمان كامل دارند و هرگاه در كاری كه حضورشان نزد رسول لازم باشد، با او جمع شوند؛ تا اجازه نگيرند، از محضر رسول بيرون نمي­روند؛ و ای پيغمبر آنان كه از تو اجازه می­گيرند، در واقع اهل ايمان به خدا و رسول هستند، پس چون از تو اجازه خواهند كه بعضی مشاغل و امور خود را انجام دهند، به هركس كه ميل داری اجازه بده و برای آن­ها از خدا طلب آمرزش كن كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.»

آيه 63 سوره نور: «هنگامی كه می­خواهيد پيغمبر را صدا بزنيد، او را مانند موقعی كه يكديگر را بين خودتان می­خوانيد، صدا نزنيد...»

در آيه 53 سوره احزاب، خداوند چگونگی ورود به منزل محمد و غذا خوردن سر سفره او و همچنین آداب صحبت كردن با زنان پيغمبر را به مردم می­آموزد و ازدواج با زنان پيغمبر را پس از مرگ او قدغن مي­كند:

«ای كسانی كه ايمان آورده­ايد، به خانه پيغمبر داخل نشويد مگر او اجازه دهد و بر سفره طعامش دعوت كند. در آن حال نيز نبايد زودتر از وقت آمده و به ظروف غذا چشم انتظار گشائيد، بلكه موقعی كه دعوت شده­ايد بياييد و موقعی كه غذا تناول كرديد، زود پی كار خود برويد نه اين­كه آن­جا برای سرگرمی و صحبت باقی بمانيد كه اين كار پيغمبر را آزار می­دهد و او از شرم به شما چيزی نمی­گويد، ولی خدا از اظهار واقعيت به شما شرم ندارد. و هرگاه از زنان رسول متاعی می­طلبيد، از پس پرده طلب كنيد كه حجاب برای پاكيزه نگهداشتن دل­های شما و آن­ها بهتر است و هرگز رسول خدا را نيازاريد و پس از وفات او هيچ­گاه با همسرانش ازدواج نكنيد كه اين كار گناهی بزرگ است.»

اگر به مسئله قرآن بدون تعصب و از زاویه انسانی نگریسته شود، تقریبا تمامی معارف و مفاهیمی که محمد، به نام وحی از سوی «خداوند» مطرح کرده است، همه مربوط به سنت­ها و باورها و معارف همان جامعه­ای است که محمد در آن زندگی می­کرد. یعنی به عبارتی تفکر محمد در آفریدن خدا و  قرآن و وحی و غیره همان احکام و فتواهایی است که خودش صادر کرده است، محصول همان جامعه است. برای مثال بسیاری از مفاهیم هم­چون، قصاص، دیه، ختنه، ماه­های حرام و ... مسایلی هستند که اعراب قبل از خدا و اسلام محمد هم آن­ها را آداب و سنن خود می­دانستند و یا این که این مفاهیم از یهودیان توسط خود محمد، کپی­برداری شده بود، به همین دلیل، دین اسلام به یهودیت خیلی بیشتر شباهت دارد تا مسیحیت. تمام داستان­های قرآن، شباهت زیادی به کتاب­های یهودیان دارد. حتی محمد، در بعضی جاها مثل سوره «کهف» در قرآن  اظهار می­دارد تعداد اصحاب کهف معلوم نیست، بعضی­ها می­گویند 5 نفر بوده­اند، بعضی­ها می­گویند 7 نفر بوده­اند، اما خود خدا بهتر می­داند چند نفر بوده­اند، این به روشنی نشان می­دهد که محمد این داستان­ها را از کسانی شنیده بود. تحقیقات نشان داده است که سبک نگارش قرآن بسیار شبیه به آثار دینی  دارد که در زمان محمد وجود داشته­اند، بنابراین محمد، مسایلی که در قالب آیه آورده و در قرآن جمع­آوری شده است، چیز دیگری غیر از سنت­ها و باورهای آن دوره مردم بدوی شبه جزیره عربستان نبوده است. محمد و جمع­آوری­کنندگان قرآن پس از او، آن­ها از سایر کتاب­ها گرفته­اند.

بنابر این بینش و اطلاعاتی که محمد در دوران خود و در سفرهای تجاری یاد گرفته بود، در قرآن انعکاس یافته است، بسیاری از حرف­هایی که در قرآن راجع به طبیعت زده می­شود مستقیما از آثار یهودی برگرفته است

بدین سان، قرآن یک کتاب قدیمی است و سبک نگارش آن نیز مربوط به دوران خودش می­باشد. در همه کتاب­های قدیمی گاهی مفاهیمی وجود دارد که به نوعی می­توان از آن مفاهیم برداشت علمی کرد. برای مثال در این زمینه می­توان به افکار «اپیکروس»، فیلسوف یونانی اشاره کرد که چهار قرن قبل از میلاد مسیح­(تقریباً 1000 سال قبل از محمد) می­زیسته است. بعدها فیلسوف و شاعری بنام لوکرتیئوس رومی که یک قرن پس از اپیکروس زندگی می­کرده است، افکار مربوط به طبیعت و فیزیک اپیکروس را از آثار یونانی جمع­آوری و به زبان لاتین به شعری طولانی سروده است که امروزه با نام «اندر طبیعت اشیاء»­­Rerum Natura)  ِ(De موجود است.

این کتاب که انعکاس مستقیم عقاید اپیکروس و دیدگاه او نسبت به طبیعت و به عبارتی کتاب فیزیک اپیکروس است و بدین منظور نوشته شده است، واقعیت­های فیزیکی را معرفی کند. این کتاب، دارای مفاهیم بسیاری است که امروزه پایه­های علوم به شمار می­روند، به عنوان نمونه، لوکرتیئوس در اشعارش به مفاهیمی این­چنین اشاره می­کند:

وجود اتم و مولکول­(این­که ترکیب دو اتم ماده جدیدی را تولید می­کند) قانون اینرسی (این­که اشیاء در حال حرکت تا وقتی نیرویی بر آن­ها وارد نشود در حال حرکت هستند - تا زمان گالیله کشف نشده بود) مسئله قانون جهان­شمول­(این­که تمام قوانین فیزیکی که روی زمین هستند، در تمام نقاط کائنات نیز صادق هستند- این تئوری توسط ارسطو رد شده بود و کلیسای مسیحیت به شدت با آن مخالفت می­کرد تا این­که گالیله اعتراض کرد و بعدها نیوتون آن­را اثبات کرد) چرخه باران (این­که باران ساخته شده از آبی است که از دریاها و دریاچه­ها به دلیل حرارت ناشی از نور خورشید بخار می­شود و در جریان هوا و ابرها ذخیره می­شود و وقتی که ابرها حرارت می­بینند یا اشباع می­شوند این آب­های اندوخته شروع به بارش می­کنند) و مطالب بسیار دیگری از جمله پیش­بینی تئوری نسبیت به این طریق که حرکت چیزیست نسبی و زمان بدون وجود روابط میان اشیاء و اتفاقات به یکدیگر مفهومی ندارد، بنابراین زمان نیز منسوب به مشاهده کننده است.

محمد، با استفاده از دوران جاهلیت بشر بهره جست و خدايی را ساخت که حرف خود را از زبان آن، برای نفوذ بیش­تر بر مردم و وادار کردن آن­ها به اطاعت از خود و اهداف و سیاست­هایش جاری سازد. از اين­رو، در تدوين بعضی از احكام و مطالب قرآن، «خدا»، به تناقض­گویی می­افتد. یا در نقش يك عامل کارگزار در قرآن ظاهر می­شود که حتا درباره زندگی خصوصی محمد و آداب و رفتار هم­خوابگی او با زنانش و رفتار مردم با او، امر و نهی می­کند.

محمد، سعی کرده است در تمامی آيات و مطالب قرآن را به عنوان کتاب مقدس آسمانی و كلام خدا، مافوق ذهنيت بشر جلوه دهد و به پيروان خود بقبولاند. او، برای رسیده به اهداف خود، پایه­های جهالتی را بنیان گذاشت که هنوز هم بشر به طور کامل از شر آن فارغ نشده است.

 

زنان محمد

نقش زنان در زندگی محمد، جز خدیجه، سکس و کنیزی و فرمانبری بیش نبوده است. عايشه، در میان زنان محمد، منحصر به فرد بود. محمد او را در سن 7 سالگی به عقد خود در آورد. هنگامی كه عایشه، 9 ساله بود با او همبستر شد. سن محمد در آن هنگام، 55 سال بود. عایشه، کودک و محمد پدر بزرگ او بود تا شوهرش. روايت كرده­اند كه عايشه عروسك بازی را همانند همه بچه­ها، بیش­تر دوست داشت. اوهم­زمان همسر و کودک بود، محمد دوستان هم سن و سال او را دعوت می­كرد تا با او بازی كنند. عايشه سفيدرو و زيبا بود و محمد گاهی او را «حمير» يعنی قرمزی و گاهی بور صدا می­کرد.

محمد،‌ زنان زیادی را به‌ عقد خود درآورد. او، در مجموع با بیش از یکصد زن قصد ازدواج کرده بود. اسامی تعدادی از آنان به شرح زیر است:

1 - خدیجه دختر خویلد بن اسبن عبدالعزی: محمد، در ۲۵ سالگی با خدیجه‌ ۴۰ ساله ازدواج کرد. خدیجه پیش از محمد با دو شخص دیگری نیز ازدواج کرده بود که هر دوی آن­ها درگذشته بودند و از آن­ها فرزندانی به سن خود محمد داشت. او در طول ۲۸ سال زندگی مشترکش با محمد، اولین زنی بود که به پیامبری او ایمان آورد، احتمالا ناشی از سنت مردسالاری و تبعیت زن از مرد بود. محمد در واقع با ثروت خدیجه به جهان تجارت وارد شد و به جاهای مختلف سفر کرد. محمد ۱۷ سال پیش از بعثت و ۱۱ سال پس از آن با خدیجه زندگی کرد. هنگامی که خدیجه فوت کرد محمد ۵۳ سال داشت.

خدیجه، زنی قدرت­مند و ثروتمند بود. محمد، پس از ازدواج با خدیجه، از چوپانی و فلاکت رهایی پیدا کرد و همراه کاروان­های تجاری خدیجه به سیر و سفر پرداخت. محمد تا زمانی که خدیجه زنده بود، جسارت ازدواج با زن دیگری را نداشت، زیرا احتمال داشت از ثروت و امکانات او محروم شود.

2 - عایشه دختر ابوبکر صدیق: عایشه: محمد، هنگامی که عایشه بیش از 7 سال نداشت به عقد خود درآورد، در حالی که خودش پنجاه و سه ساله داشت. ابوبکر، پدر عایشه، نزدیک­ترین دوست محمد بود. محمد، در نه سالگی با عایشه همبستر شد.

عایشه، دخترکی باریک اندام و زیبا بود و دوره‌ کودکی را می‌گذراند. آن طور که در کتب تاریخی آمده است، عایشه دختری زیبا، حسود، حساس و گستاخ بود. عایشه تنها دختری بود که به خانه محمد آمد. دیگران همه زنان «بیوه»­ای بودند که محمد به دلایل مختلف آن­ها را به همسری خود درآورده بود. عایشه غیر از زیبایی و جوانی باهوش و خوش سخن هم بود.

علاقه محمد به عایشه، به حدی بود که وقتی زینب عایشه را محکوم به زنا با صفوان کرد، محمد از طرف «خدا» آیاتی آورد تا عایشه را برائت کند. اما شیعیان، به دلیل که عایشه، با علی به جنگ برخاست، لعل و نفرین می­کنند واو را زنی فاسد می­دانند.

ماجرای افک: در غزوه بنی­المصلق که عایشه با محمد همراه بود، در بازگشت برای قضای حاجت از کجاوه بیرون رفت. بعد از آمدن متوجه شد که گردنبندش در حین قضای حاجت افتاده است. از کجاوه بیرون آمد و به دنبال گردنبند رفت. سپاهیان به خیال آنکه عایشه در کجاوه است، آن را بلند کردند و راه افتادند. همین که عایشه برگشت کاروان را ندید. از کاروان جا مانده بود. روی خودش پارچه­ای کشید وهمان­جا خوابید. در قدیم مردی پشت سر کاروان حرکت می­کرد تا اگر وسیله­ای از کاروانیان در بین راه افتاده بود بردارد و به آن­ها در آخر راه تحویل دهد. در این سفر صفوان بن معطل سلمی، این وظیفه را بر عهده داشت. همین که عایشه را دید گفت انا الله و انا علیه راجعون! عایشه به جا ماندنش را تعریف کرد. صفوان هم عایشه را بر شتر سوار کرد و به مدینه برد. هنگامی که به مدینه رسیدند عایشه مستقیم به خانه خودش رفت. منافقان به سرپرستی عبدالله ابن ابی شروع به سخن­چینی کردند و عایشه را متهم کردند. سخن دهان به دهان رسید تا رسول خدا متوجه گشت. رفتارش نسبت به عایشه سرد گشت. خود عایشه هم خبر نداشت. محمد هم بسیار ناراحت بود. علی به او گفت: «ناراحت نباش ای رسول خدا. زن زیاد است. می­توانی به جای او زن دیگری بگیری. از کنیزش بپرس.­(همین اظهارنظر علی بود که عایشه از او کینه به دل گرفت و این کینه و عقده در جمل سر باز کرد).» از کنیز پرسیدند که قاعدتا او هم خبر نداشت. سرانجام پس از کش و قوس­های فراوان محمد به خانه عایشه رفت و از او خواست حقیقت را بگوید و اگر کار خطایی کرده بگوید و از خدا طلب بخشش کند. عایشه هم­چنان به گریه افتاده بود که صدایش در نمی­آمد. در این لحظات، آیه­های ۱۱ و ۱۷-۲۰ سوره نور مبنی بر حکم لزوم ۴ شاهد برای اثبات زنا و ۸۰ ضربه شلاق برای آن که تهمت زده است نازل شد و این ماجرا پایان پذیرفت.­(زندگانی محمد، دکتر محمد حسنین هیکل. ترجمه‌ ابوالقاسم پاینده، انتشارات سوره مهر)

3 - سوده دختر زمعه بن قیس: سوده، «بیوه زن» مسلمانی بود اهل حبشه که پدرش او را به محمد داده بود و محمد قبل از آوردن عایشه به خانه اورا به خانه آورده بود. گفته شده است که سوده 50 ساله بود. از عایشه، روایت شده است که سوده گاهی از نوبت خود می­گذشت تا محمد شب را پیش عایشه بگذراند. 

4 - هند(ام سلمه)، دختر امیه بن المغیره: وی، زن یکی از مسلمانان به نام «ابوسلمه بن ابوالاسد» بود که در جنگ احد زخمی و کشته شده بود. ام سلمه، در هنگام ازدواج با محمد 29 ساله و محمد 53 ساله بود.

5 - حفصه دختر عمر بن الخطاب: او، در سن 18 سالگی شوهر خود  را از دست داده بود. حفصه، در 20 سالگی با محمد 55 ساله ازدواج کرد.

6 - زینب دختر جحش: زینب از خانواده بزرگی بود. مادر زینب دختر عبدالمطلب پدر بزرگ محمد بود. زینب با زید فرزند خوانده محمد ازدواج کرده بود. محمد روزی بدون اطلاع قبلی به خانه زید وارد شد و زینب را نیمه لخت دید و به او علاقه­مند شد. محمد، نخست مهریه اورا پرداخت تا از فرزندخوانده خود طلاق گیرد و سپس او را به عقد خودش درآورد.

7 - جویریه دختر حارث بن ابوضرار: محمد در سن 58 سالگی با جویریه که 20 سال سن داشت ازدواج کرد. جویریه دختر رئیس قبیله بنی المص­طلق، یکی از قبایل یهودی بود که محمد به آن­ها حمله کرده بود. محمد، جویریه، را به عقد خود درآورد و اسرای قبیله او را آزاد کرد. جویریه 6 سال زن محمد بود. بعد از محمد نیز 39 سال زندگی کرد و در سن 65 سالگی درگذشت.

8 - ام حبیبه دختر ابوسفیان بن الحرب: ام حبیبه، در هنگام ازدواج با محمد 29 سال سن داشت و محمد 54 سال.

9 - صفیه دختر حیی بن اخطب: صفیه، در هنگام ازدواج با محمد 16 سال و محمد 60 سال داشت. صفیه دختر حیی بن اخطب رئیس قبیله بنی نضیر، از قبایل یهودی مدینه بود که محمد به آن حمله کرد و آن­ها را مجبور کرد از مدینه خارج شوند. شوهر قبلی او کنان بن ربیع بود که توسط مسلمانان در جنگ اسیر شده بود، در نهایت به دستور پیامبر کشته شد و پبامبر همان شب با صفیه ازدواج و با وی همبستر شد. او 4 سال با محمد زندگی کرد و بعد از مرگ محمد، 39 سال بیوه بود و در سن 60 سالگی درگذشت.

10 - میمونه دختر حارث الهلالیه: او در زمان ازدواج با محمد 36 سال و محمد 60 سال داشت. میمونه، خواهر ناتنی زن دیگر محمد بود. او 3 سال با محمد زندگی کرد؛ 44 سال تنها زندگی کرد و در سن 80 سالگی فوت کرد.

11 - فاطمه دختر سریح

12 - هند دختر یزید

13 - عصما دختر سیاء

14 - زینب دختر یزید

15 - هبله دختر قیس و خواهر اشعث

16 - عصما دختر نعمان

17 - فاطمه دختر صحاک

18 - ماریه دختر شمعون قبطی: ماریه، کنیز، حفصه بود که به عنوان هدیه به او داده شده بود. روزی محمد، به خانه حفصه دختر عمر رفت و ماریه را تنها در خانه دید و با ماریه همبستر شد. ناگهان حفصه، سر رسید و از مشاهده این قضیه بسیار خشمگین شد. محمد، به او قول داد که ماریه را بر خود حرام کند، به شرطی که حفصه ماجرا را برای کسی تعریف نکند، اما حفصه ماجرا را برای عایشه و بقیه زنان محمد تعریف کرد. محمد از الله کمک گرفت تا این ماجرا را با سوره تحریم فیصله دهد.­(تاریخ طبری جلد .8  ص 66131 و تاریخ طبری جلد 39، ص 194)

19 - ریحانه دختر زید قرظی: ریحانه، از اسرای بنی­قریظه بود که سهم محمد از غنائم جنگی بود. ریحانه هرگز حاضر نشد اسلام بیاورد و حتی پیشنهاد محمد مبنی بر ازدواج با وی را نیز قبول نکرد. از طرفی محمد نیز قصد رها کردن این کنیز (برده زن) زیبا را نداشت و وی تا آخر عمر برده ماند، اما حاضر نشد مسلمان شود و یا با محمد ازدواج کند.­(­تاریخ طبری جلد 39، ص 164-165)

20 - ام شریک دوسیه

21 - صنعا یا سبا دختر سلیم: صنعا، قبل از آن­که محمد با او هم­بستر شود، فوت کرد.

22 - قضیه دختر جابر از بنی کلاب: روایاتی حاکی از آن است که محمد با وی ازدواج کرد اما وقتی برای هم­بستر شدن به او نزدیک شد، دریافت که او بسیار پیر است، بنابراین وی را طلاق داد.­(تاریخ طبری جلد 9،  ص 139)

23 - زینب دختر خزیمه از بنی عامر بن صعصعه: زینب، بعد از کشته شدن شوهرش "عبیده" در جنگ بدر، پذیرفت تا با محمد ازدواج کند، اما 8 ماه بعد از این ازدواج، از دنیا رفت.

24 - دختر خلیفه الکلبی

25 - عالیه دختر طبیان از بنی بکربن: محمد با وی ازدواج کرد، اما بعد از مدتی او را طلاق داد.

26 - قوتیله بنت قیس بن معدی کرب و خواهر اشعث بن قیس، پیامبر اورا به زنی کرد اما هنوز او را ندیده بود که مرد. برخی نیز گفته اند محمد اورا طلاق داد.

27 - خوله بنت الهذیل

28 - لیلی بنت الخطیم

29 - ام هانی دختر ابوطالب30-

30 -  ضباعه دختر عامر بن قرط

31 - صفیه دختر بشامه

32 -  ام حبیبه دختر عباس بن عبدالمطلب

33 - جمرهدختر حارث بن ابی حارثه

34 - محمد زنی که نامی از وی برده نشده است را طلاق داد. زیرا وی به مردانی که از مسجد خارج می­شدند زیر چشمی نگاه می­کرد.­(تاریخ طبری جلد 39، ص 187)

35 - محمد زنی را به دلیل این­که وی جذام داشت طلاق داد­.­(تاریخ طبری جلد 39، ص 187)

36 - ملائکه دختر کعب: او با محمد ازدواج کرد، اما محمد پس از مدت کوتاهی وی را طلاق داد.

36 - شنباء دختر عمر الغفریه: مردم قبیله او با قبیله بنی­قریظه هم پیمان بودند، وقتی ابراهیم، فرزند محمد مرد؛ وی به محمد گفت: اگر تو پیامبر راستینی می­بودی فرزندت نمی­مرد. محمد بعد از این که با او همبستر شد وی را طلاق داد.­(تاریخ طبری جلد 9، ص 136)

38 - ملائکه دختر داوود: محمد با او ازدواج کرد. اما پس از این که ملائکه فهمید محمد پدرش را کشته است، از وی جدا شد­(تاریخ طبری جلد .39  ص 165)

39 - عمره دختر یزید: محمد وی را طلاق داد زیرا وی به جذام مبتلا شده بود.

40 - سناء بنت سفیان: محمد مدت کوتاهی با او ازدواج کرد.

41 - عمره: محمد با او ازدواج کرده بود.

43 - دختر الجهال: مدت کوتاهی با محمد ازدواج کرد.

43 - دوبه دختر امیر

44 - عماره یا عمامه دختر حمزه

45 - شینیا دختر سالت

46 - تکانه: نام زنی دیگر است که مجلسی در مورد وی نوشته است دختر سیاهپوستی بود که "مقدوس" پادشاه مصر هم­چون ماریه قبطیه به محمد هدیه داده بود. محمد ابتدا او را آزاد کرد و سپس وی را به عقد ازدواج خود درآورد. بعد از درگذشت محمد، عباس با او ازدواج کرد.­(مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، ص  597)

شیخ کلینی نویسنده معروف اسلامی و نویسنده کتاب­های اصول و فروع کافی در مورد محمد، از امام رضا نقل کرده است که قدرت جماع پیامبر با چهل مرد برابر بود.­(مجلسی، حیات القلوب یا زندگی حضرت محمد، جلد دوم، ص 599)

محمد، در اغلب موارد تقریبا دو تا سه برابر همسرانش سن داشته است. بعد از مرگ محمد هیچ­کدام از زنانش اجازه ازدواج با شخص دیگری نداشتند و آنان را ام­المومنین نامیدند، و همگی مجبور بودند تا آخر عمر بیوه بمانند. اما تنی چند از آنان، از جمله تکانه، ازدواج کرد.

قبل از اسلام محمد، تعدد زوجات بود و اسلام نیز بر آن تاکید کرده است: «چهار تا زن بگیرید» و بی­نهایت صیغه. محمد آیه­ای در اواخر سال ۸ هجرت نازل کرد، یعنی پس از آن که محمد تمام زنانش را گرفته بود و تعداد زنانش را که تا آن موقع حدی نداشت، ۴ نفر تعیین کرد. بنابراین داشتن «حرمسرا»، از محمد به ارث مانده است.

بدین ترتیب محمد، در حدود 55 سالگی با کودک 9 ساله همبستر شد و به جسم این کودک تجاوز کرد، بنابراین به جای این که این عمل شنیع محمد «پدوفیل» محسوب شود و کسی که ده­ها هزار انسان را به دلیل داشتن باورهای دیگر قتل­عام کرده است، به عنوان یک جانی و متجاوز محکوم شود، تنها کشیدن کاریکاتورهایی از او، این همه هیاهو و جنجال راه انداخته می­شود؟! بی­جهت نیست که همین امروز نیز در کشورهایی مانند ایران، با اتکا به قوانین اسلامی، به کودکان دختر با اتکا به سنت محمد و قوانین اسلامی تجاوز می­کنند؛ صیغه اسلامی که همان فحشاء است را تبلیغ و توسعه می­دهند؛ به دختران زندانی قبل از اعدام تجاوز می­کنند، چرا که در تفکر اسلامی، دختر باکره اعدام شده به بهشت می­رود؛ براساس قوانین اسلامی دست و پا می­برند و چشم درمی­آورند؛ زنان را به طور سیستماتیک سرکوب می­کنند؛ دست به قتل­عام زندانیان سیاسی می­زنند؛ مخالفین سیاسی خود را ترور می­کنند...، بنابراین جنایاتی که ما به ویژه در عربستان سعودی و ایران شاهد هستیم، ادامه راه 1400 سال پیش محمد، با اتکا به تکنیک و ابزارهای مدرن امروز بر علیه بشریت است. واقعیت این است که نه خدایی در کار است و نه بهشت و جهنمی، آن­چه که واقعیت است سوء­استفاده کلیساها و مساجد و دولت­ها در خرافات نگاه داشتن توده­های مردم است. محمد، عیسی، موسی، خمینی، موسولینی، هیتلر، پولپوت، بن­لادن، ملاعمر، خامنه­ای و...، تفاوتی چندانی در ترویج و تبلیغ جهل و خرافات ملی و مذهبی، جنگ و کشتار، شکنجه و اعدام، سنگسار و قصاص و غیره با هم ندارند، تنها تفاوتشان به لحاظ تاریخی در به کارگیری قدرت، حرص و ولع ثروت­اندوزی و دست درازی به سفره خالی کارگران و محرومان، ابزارهای تبلیغی و شکنجه و اعدام و اعمال ستم و استثمار است.

در کلیه مذاهب، تبعیض و نابرابری­­های اقتصادی و اجتماعی ناشی از روابط و مناسبات طبقاتی، امری الهی تلقی می­شود و در جامعه رسوخ پیدا می­کند. اساس و مبنای هر مذهبی، فرمانبرداری و اطاعت کورکورانه و بدون چون و چرا از «خداوند» و دستورات او و نمایندگانش چون پیامبران و امامان و روحانیون است. مذهب هیچ­گونه روابط و مناسبات دمکراتیک، سکولار و برابر بین انسان­ها را به رسمیت نمی­شناسد، بلکه این حق خداوند و نمایندگان او بر زمین، یعنی پاپ و کشیش­ها و آیت­الله­ها است و مردم موظف هستند بدون کوچک­ترین سئوال و اعتراضی از آن­ها تبعیت کنند. بدین ترتیب، ابتدایی­ترین حقوق انسان­ها در افکار و حاکمیت مذهبی زیر پا گذاشته می­شود. اعتراض به آن­ها به مثابه اعتراض به خداوند، پیامبران و قرآن، حتا خطر مرگ در بر دارد. مذهب عامل تبعیض و تفرقه و دشمنی بین انسان­هاست. در اسلام زن و مرد حقوق برابر ندارند. مذهب از پیروان خود می­خواهد که با مذاهب دیگر دشمنی کنند. بنابراین مذهب انسان­ها را بر حسب اعتقاد مذهبی و جنسیتی تقسیم­بندی می­کند و به تفرقه و دشمنی بین انسان­ها دامن می­زند. دشمنی دیروزی مسیحیت با نوآوری و کشتار روشنفکران و متفکرین توسط کلیسا و دشمنی امروزی شیخ­های عربستان و ایران و...، با فرهنگ و تمدن مدرن، مخالفت با آزادی­های فردی و اجتماعی، آزادی بیان و اندیشه، نمونه­هایی از مقاومت و خصومت مذهب با پیشرفت­های علمی و اجتماعی است.

 

تزهای اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی

فقه، به مثابه ایدئولوژی دینی از چهار اصل یا سرچشمه گرفته است كه به ترتیب اهمیت عبارتند از: قرآن، سنت پیامبر(حدیث و روایات)، اجماع و قیاس. مجموعه این چهار اصل نظام و ساختار حقوقی اسلام را تشكیل می­دهد. 

براساس تحقیقات تاریخی در دوران خلافت امویان، مراكز تدوین شرع و فقه عبارت بودند از مناطق شهری عربستان، خاورمیانه، شمال آفریقا و اسپانیا. هنجارهای فرهنگی و اجتماعی بر خواسته از ادیان زردشتی، یهودی و مسیحی در این مراكز شهری  با همدیگر داد و ستد تاثیر بسزایی داشتند. پس از آن­كه اسلام از محدوده جغرافیای شبه جزیره عربستان فراتر رفت و به امپراطوری ایران و بیزانس هم رسید، امكان و ضرورت نوعی «تمدن» دینی مطرح شد. ناگفته نماند كه قدرت اسلامی بارها فرهنگ و آداب و رسوم تمدن­ها غیراسلامی را متلاشی کرده بود، اما با این وجود بسیاری از هنجارهای فرهنگی و اجتماعی این تمدن­ها به اسلام راه یافته بود.

همان­طور که می­دانیم در تسنن چهار مذهب حنفی، حنبلی، شافعی و مالكی شكل گرفت و شیعیان نیز كار تدوین و تكامل فقه شیعی را در همین محدوده زمانی آغاز کردند. فراتر از این فقه، چه در دنیای تسنن و چه در دنیای شیعیان هیچ­گاه یك سیستم عمومی و واحد و متكامل وجود نداشته، بلكه فقه مجموعه­ای از مكاتب مختلف بود كه كاربرد اجرای آن­ها تنها پیروان آن مذاهب و مكاتب را شامل می­شد، بنابراین بر خلاف ادعای تئوریسین­ها و رهبران حرکت­های ارتجاعی اسلامی معاصر، فقه كاربرد امروزی را به مفهوم قانون عمومی واحد نداشته است. 

تز دیگر اسلام سیاسی درباره حكومت و سیاست است. به عبارت دیگر دیانت و سیاست در اسلام در هم تنیده­اند. اما در این مورد بین نظریه­پردازان دیانت و سیاست اختلافات زیادی وجود دارد. برای مثال، كتاب «الموطا تالیف مالك ابن انس» یكی از امام­های مذاهب چهارگانه اهل تسنن است. این كتاب در دوران خلافت منصور عباسی و استقرارسازمان­های سیاسی و گسترش آداب و سنن اسلامی، یعنی دوره­ای كه در تاریخ اسلام به عنوان «عصر طلایی» از آن نام برده می­شود، تدوین شده است. این كتاب شامل 28 بخش است و نزدیك به دو هزار حدیث دارد. در این کتاب، بخش­هایی به اصول و اموری چون نماز، شیر دادن بچه، بردگی، صید و غیره اختصاص داده شده است، با این همه درباره مسئله حكومت حدیثی نیامده است. سه امام دیگر فقه اهل سنت­(شافعی، ابوحنیفه و احمد ابن­حنبل) در این باب به ندرت حدیثی ذكر كرده­اند.  

شیعیان، فرمانروایان دوران غیبت را غاصب می­خوانند و حكومت را فقط حق امام معصوم می­دانند، بنابراین در دوران غیبت از نظر حقوقی به سیاست و امور مربوط به آن توجه چندانی ندارند. در آثار بنیان­گذاران فقه شیعه نیز مانند مذاهب چهارگانه اهل تسنن، در باب حكومت و سیاست كم­تر روایتی یا حدیثی ذكر شده است. حتی در دوران صفویه كه تشیع مذهب رسمی ایران و ایدئولوژی حكومتی شد فقه شیعی درباره حكومت و سیاست عمدتا سكوت كرده بود. از این رو، مهم­ترین رساله فقهی دوران قاجار، دوره­ای كه روحانیون شیعه بخشی از نهاد قدرت و حاکمیت بودند و در سیاست دخالت داشتند، بحثی از حكومت و سیاست به میان نیامده است. بنابراین مراجع تقلید شیعه تا انقلاب مشروطیت در این مورد بحث نظری و حقوقی ندارند.  

در دوران انقلاب مشروطیت كه ایدئولوژی ناسیونالیسم ایرانی پدید آمد و تشكیل دولت- ملت مطرح شد، بخشی از روحانیت شیعه، شركت فعالی در آن داشتند. آیت­الله نائینی به نمایندگی از این بخش از روحانیت شیعه، در صدد توجیه شرعی اسلامی مشروطه برآمد. او از هر فرصتی با استناد به آیات، احادیث، و فقه شیعه در تلاش بود تا انطباق روشنفكران و مدافعان لیبرالیسم غربی چون مستشارالدوله و حسن تقی­زاده با اسلام را نشان دهد. البته بعدها بخشی از روحانیت به رهبری شیخ فضل الله نوری، در دفاع از اسلام سیاسی، در جبهه دیکتاتوری محمد علی شاه قرار گرفت.

پس از شكست انقلاب مشروطیت، دولت جدید در ایران توسط رضا شاه پایه گذاری شد، روحانیت شیعه و روشنفكران مذهبی علی­رغم پاره­ای از مخالفت­ها با شاه و با ناسیونالیسم دولتی و یا با ناسیونالیسم غیردولتی مانند جبهه ملی، هم­سویی و همراهی داشتند. از سوی دیگر دولت نیز امتیازات زیادی در اختیارعلمای شیعه گذاشت. در سرتاسر حکومت پهلوی، فقط با آن بخش از روحانیون مخالف می­شد که با سیاست­های دولت مخالفت می­ورزیدند. اکثریت روحانیون ایران، یا در خدمت دربار و ساواک بودند و یا با گرفتن امتیازاتی از دولت دخالتی در سیاست نمی­کردند و یا اگر هم می­کردند در تایید سیاست­های حاکمیت بود.

تئوریسین­های اسلام سیاسی و به طور مشخص شریعتی و سروش در ایران، تلاش داشتند كه آلترناتیو سیاسی اسلامی خود را مطرح کنند. یا نویسندگانی چون «جلال آل احمد» تحت عنوان «غرب زدگی»، موضع گرایش اسلام سیاسی را در ایران تقویت کرد. آل احمد، علت اصلی شکست ناسیونالیسم ایرانی را در رشد غرب­گرایی تحلیل می­کرد. بسیاری از تئوریسن­های اسلامی، کتاب غرب­زدگی آل احمد را الگوی مبارزه خود با غرب قرار دادند و پایه­های اسلام سیاسی را ریختند.

دكتر علی شریعتی، در راستای یافتن پاسخی به این سئوال كه در مقابل مدرنیته چه باید كرد، استراتژی انقلابی اسلامی را مطرح کرد. او از یک سو، با هدف زمینه­سازی برای برپایی یک جامعه اسلامی، به نمونه تاریخی اسلام تاكید داشت و از سوی دیگر در برخی مواقع سئوالاتی را در مقابل فقه شیعه و روحانیون شیعی قرار می­داد. از این رو دكتر علی شریعتی، به ویژه در دو اثر مشهور خود­(تشیع صفوی و تشیع علوی و مذهب علیه مذهب) به عنوان تعبیر سنتی و فقهی شیعه مورد پرسش قرار داد و از سكوت درباره حكوت و سیاست انتقاد کرد و تجربه و نمونه صدر اسلام را با بكارگیری مفاهیم و فلسفه مدرن را پیش کشید. 

دكتر شریعتی، با هدف تدوین مبانی انقلاب اسلامی، در سطح وسیع و گسترده از فلسفه مدرن و مكاتب علوم سیاسی و اجتماعی غرب، حتا از مفاهیم ماركسیسم نیز بهره گرفت. مثلا روایت شریعتی و تفسیر و برداشت دیگری از كلمه الناس در قرآن بود. روایات شریعتی الناس اكثریت مردم ایران را مورد خطاب قرار می­داد كه با امپریالیسم جهانی و سیستم سیاسی وابسته به آن در ایران، یعنی دیكتاتوری شاه، در مبارزه بود، تحلیل و تفسیر می­کرد. بی­جهت نبود که برخی از روشنفكران چپ ایرانی شریعتی را به خودشان نزدیک­تر احساس می­کردند. شریعتی، از تفسیر الناس، این نتیجه را می­گرفت که تحول و انقلاب سیاسی - اجتماعی و هژمونی ایدئولوژی انقلابی اسلام سیاسی می­تواند یك حكومت اسلامی انقلابی را در ایران پایه­گذاری کند. در صورتی كه برخی از روحانیون شیعه، تفسیر و تحلیل دیگری از کلمه الناس در قرآن و تفاسیر اسلامی ارائه داده­اند که در مخالفت و تضاد آشتی­ناپذیر با حكومت نبوده است.

محمد مصدق، قهرمان ناسیونالیست­ها و لیبرال­ها، در مجلس پنجم  گقت: «من یک مسلمانم... و امروز نیز راه دیگری جز ابراز عقیده خود ندارم تا بتوانم ا. کشورم، قومم، و از سنت اسلامی­ام دفاع کنم.»­(سوسن سیاوشی، ناسیونالیسم لیبرال در ایران، ص 54)

حزب توده، درباره اسلام تاکید می­کرد: «که اکثریت اعضای آن مسلمان و مسلمان­زاده هستند و این که برخی از رهبران آن، به ویژه یزدی، از یک خانواده روحانی آمده­اند و این که هر عضوی که اسلام را مورد بی­احترامی قرار دهد از حزب اخراج خواهد شد، چرا که اسلام دین اکثریت مردم ایران می­باشد.»­(اروند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص 337)

جلال آل احمد، در 20 سالگی با پیوستن به حزب توده، به سیاست روی آورد. بعد از مدتی او به همراه عده­ای از اعضای خزب توده مانند خلیل ملکی و بقایی از آن حزب انشعاب کردند و نیروی سوم را ایجاد نمودند که بعدا به «جمعیت سوسیالیست­های ایران»، تغییر نام داد. آل احمد، بعد از کودتای 28 مرداد، دوباره به اسلام روی آورد و در خصومت با مدرنیسم در صدد تقویت آن برآمد. وی حتی به زیارت مکه­(حج) نیز رفت و کتاب «حصی در میقات» را نوشت. او در دهه 40 ، کتاب «غرب زدگی» را نوشت. غرب زدگی، سنت­گرایی ملی – اسلامی، اپوزیسیون شاه را نمایندگی می­کرد. آل احمد، در دفاع از روحانیت شیعه و پیوند دادن روشنفکر - آخوند، رهبری خمینی را تبلیغ می­کند و در کتاب «روشنفکران» خود، متن سخن­رانی 1342 خمینی را چاپ می­کند.­

آل احمد، در کتاب «روشنفکران»، درباره شریعتی می­نویسد: «من افتخار این را داشتم که دو یا سه بار با علی شریعتی بزرگ ملاقات داشته باشم که من را بسیار تحت تاثیر قرار داد. ما مفصلا حول مسئله روشنفکران در جامعه صحبت کردیم و خوشحالم که در این موارد ما در یک خط قرار داریم.»­(نیکی کدی، ریشه­های انقلاب، ص 293)

علی شریعتی، عضو گروه «نهضت خداپرستان سوسیالیست» و دوارنی هم فعال جبهه ملی و طرفدار مصدق بود، اما پس از انشعاب «نهضت آزادی» به آن پیوست. زیر بنای فکری شریعتی را بازگشت به سنت تشیع علوی و حسینی تشکیل می­داد. او خود را پیرو بازرگان و طالقانی می­دانست.

بدین ترتیب همه این گرایشات در خصومت و دشمنی با مدرنیسم و جامعه سکولار، مبلغ سنت­های روحانیون شیعه و خمینی بودند و در ساختن افکار عمومی در جهت اهداف و سیاست­های ارتجاعی خمینی و برپایی جمهوری اسلامی نقش مهمی را ایفا کردند.

از طرفی کلاس­های خمینی در نجف، بعدها تحت عنوان ولایت فقیه چاپ و توزیع شد و اساسا پس از سرکوب خونین انقلاب 1357 و حاکمیت مطلق گرایش مذهبی، مبانی نظری - حقوقی جمهوری اسلامی بر اساس اندیشه­های ولایت فقیه خمینی تدوین شد. خمینی، در ولایت فقیه بطور فشرده و خلاصه بر نكات زیر تاکید دارد: «اسلام به مثابه آئین دولت و حكومت را در بر می­گیرد و جدایی دین از دولت مغایر با اصول اسلامی است. پیامبر اسلام اولین دولت اسلامی را پی­ریزی كرد و پس از وفات پیغمبر این روند توسط جانشینان او دنبال شد. اسلام قبل از هر چیز قانون خداست و این قانون تنها برای مطالعه و بحث نازل نشده است، بلكه باید اجرا شود.» استدلال خمینی، این است كه به دولتی نیاز است كه این قانون را به اجرا بگذارد. خمینی، در ادامه مشخصات كسی را كه صالح است این دولت را تشكیل بدهد بیان می­كند. استدلال خمینی در ولایت فقیه، به نوعی رجعت به فقه شیعه است. بنابراین، تئوری ولایت فقیه خمینی، ولایت سیاسی را حق مشروع تاریخی روحانیت شیعه می­داند.    

می­توان نتیجه گرفت که اسلامی سیاسی در ایران، از دید و زاویه اکثریت مردم ایران، به ویژه زنان، جوانان و دانش­جویان، مردم محروم و تحت ستم و کارگران به آخر خط خود رسیده است و کلیه راه­ حل­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن شکست خورده و رو به زوال و نابودی است. در واقع می­توان گفت شکست اسلام سیاسی در ایران، شکست آن در تمام جوامع بشری است. بنابراین سرنگونی جمهوری اسلامی در ایران با یک انقلاب اجتماعی، افق و چشم­انداز جدیدی را در مقابل مردم جوامع اسلام­زده قرار خواهد داد و به تحولات جهانی، به ویژه خارومیانه کمک شایانی خواهد رساند. البته اگر سرمایه­داری جهانی و در راس همه آمریکا، با جدیت به فکر پیاده کردن آلترناتیو خود مانند عراق و افغانستان در ایران نیز نیافتد. زیرا هرگونه دخالت نظامی در ایران، قبل از هر کس به ضرر جامعه کارگری، برابری­­طلب تمام خواهد بود.

حاکمیت اسلام سیاسی در ایران، به چنان بن­بست و بحرانی رسیده است که حتی دكتر عبدالکریم سروش، این ایدئولوگ اسلامی و یکی از دست­اندرکاران بسته شدن دانشگاه­ها به بهانه «انقلاب فرهنگی» و پاک­سازی استادان و دانش­جویان سکولار و چپ و سوسیالیست و به طور کلی مخالفین جمهوری اسلامی در سال­های اوایل انقلاب، هنگامی که در مقطع انتخابات مجلس هفتم بحث­ها و موضع­گیری­ها داغ شده بود، درباره انتخابات مجلس هفتم شورای اسلامی گفته است:

«در این برهوت بی­اخلاقی و بی­عدالتی، دوستان همدل بی­تابانه از من می­پرسند با انتخابات چه می­كنی؟ می­گویم: انتخاب می­كنم اما عدالت را نه تبعیض و قساوت را. این گوسفند اسفندی كه نه ذبحش شرعی است نه گوشتش حلال، چه جای خوردن دارد؟»

چنین اعترافی از سوی سروش، مبنی بر «برهوت بی­اخلاقی و بی­عدالتی...»، عمق بحران و فساد و وحشی­گری حکومت اسلامی را به نمایش می­گذارد. فاکتور بسیار مهم دیگر، رشد و گسترش جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش جوانان و دانش­جویان و مردم آزادی­خواه است که برای آزادی، رفاه، عدالت اجتماعی، مبارزه می­کنند در مقابل جامعه قرار دارد. جامعه­ای که خواهان تغییر در همه زمینه­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و جدایی کامل دین از دولت و آموزش و پرورش است.

 

معذرت­خواهی، لطمه­ای سنگین به آزادی بیان و اندیشه

حتا دولت­های غرب، با معذرت­خواهی از «مسلمانان» و محکوم کردن کاریکاتوریست­ها و روزنامه­نگاران عملا لطمه سنگینی به آزادی بیان زدند. بنابراین فرقه­های اسلام سیاسی، کاریکاتورهای محمد را دستاویزی برای خروج از انزوا و تحمیل افکار ارتجاعی خود به جامعه بشری و یورش به آزادی بیان و عقیده قرار داده­اند.

در حالی که تاکنون صدها فیلم و ترانه و طنز و حتا مسخره کردن مسیح و مریم و کلیسا و غیره با تیراژهای میلیونی به جامعه جهانی عرضه شده است، پس چرا احساسات مسیحیان برانگیخته نشده است؟ دلیل آن روشن است، زیرا دست کلیسا از حاکمیت و دخالت در سیاسی کوتاه است و تحریک فرقه­های مسیحی نفع چندانی برای آن­ها ندارد. مهم­تر از همه افکار عمومی مترقی و سکولار و چپ جامعه نیز چنین میدانی به آن­ها نمی­دهد. قبلا نیز حتا فیلم­ها و کاریکاتورهایی از عیسی و موسی و محمد به بازار عرضه شده است که کسی بر علیه آن­ها جار و جنجال راه نینداخته بود.

دولت­های غرب آن­چنان در سرمایه و استثمار انسان از انسان و کسب سود بیش­تر غرق شده­اند که بی­شرمانه دوران رنسانس ولتر و روسوئی و گوته و... را فراموش کرده­اند و حرمت انسان و آزادی­هایش را قربانی ثروت و قدرت می­کنند. متاسفانه بسیاری از رسانه­ها و روزنامه­نگاران و نویسندگان نیز روابط و مناسبات سرمایه­داری آن­چنان در پوست و گوشت­شان رخنه کرده است که این وضعیت را یا توجیه می­کنند و یا به انعکاس اظهارات رسمی و پخش تصاویر هجوم وحشیانه فرقه­های مذهبی را انعکاس می­دهند، بدون این که مستقیما به مردم عادی و مدافعان آزادی بیان و اندیشه مراجعه کنند و نظر آن­ها را نیز انعکاس دهند.

اگر مردم محروم و زحمتکش و کارگر شدیدا استثمار می­شوند و در زیر فشار فقر و فلاکت و تورم و گرانی کمرشان خم می­گردد و فرزندانشان دچار انواع و اقسام آسیب­های اجتماعی می­شوند. مذاهب رنگارنگ در توجیه ستم و استثمار سرمایه­داری مردم را به سکوت دعوت می­کنند؛ به آن­ها وعده زندگی بهتر پس از مرگ را می­دهند و بهشت زمینی را برای خود و بهشت آن دنیا را برای ستم­دیدگان و استثمارشدگان وعده می­دهند. بنابراین مذهب در سیستم سرمایه­داری، جایگاه و منافع ویژه­ای دارد. همچنین اسلام راستین و دروغین، مذهب مترقی و غیرمترفی، انقلابی و غیرانقلابی و به طور کلی «الهیات رهایی­بخش»، نه تنها افسانه­ای بیش نبست، بلکه مذهب در کلیت­اش ارتجاعی و خرافی و عامل تفرفه بین انسان­ها است. مذهب در طول تاریخ و در جوامع امروزی سرمایه­داری نیز، یکی از ابزارهای دایمی طبقه حاکم برای ایجاد تفرقه در میان مزدبگیران و محرومان است.

افکار خرافی مذهبی با خرج میلیاردها دلار توسط کلیساها و مساجد با حمایت و پشتیبانی مستقیم و غیرمستقیم دولت­ها و سرمایه­داران بازتولید می­شود. امروز «مذهب» و «ناسیونالیسم»، گرایشات عقب­مانده سرمایه­داری در ستم و استثمار تولید­کنندگان ذینفعند.

روشنفکران وظیفه آگاهانه و داوطلبانه دارند که برای زدودن توهمات و خرافات مذهبی در میان توده­های مردم ترویج و تبلیغ کنند و منافع طبقاتی دم و دستگاه عریض و طویل کلیسا و مسجد و روحانیون را در حفظ و نگهداری خرافات مذهبی توضیح دهند. مذهب را باید به مثابه ایدئولوژی ایده­آلیستی مبتنی بر خرافات و جهالت، از موضع طبقاتی مورد نقد قرار داد. واقعیت این است که در طول تاریخ، کمونیست­ها به طور جدی و پیگیر با نقد علمی و فلسفی خرافات مذهبی، خواهان جدایی مذهب از دولت و آموزش هستند. طبیعی ا­ست که نقد علمی مذهب تا جایی تعمیق داده شود تا دخالت آن در زندگی مردم هر چه بیش­تر محدودتر گردد.

بررسی و تحقیقات علمی روشن ساخته است که مذهب به مثابه انعکاس ضعف و ناتوانی انسان در مبارزه علیه نیروهای طبیعی پدید آمد و عامل تفرقه در میان توده­های مردم و حربه­ای در دست طبقات حاکم شد. اگر جامعه اجازه ندهد هیچ مذهبی در هیچ کشوری به عنوان مذهب رسمی شناخته شود، آن وقت چنین شرایطی تبعیض و تفرقه بین پیروان مذاهب از بین خواهد رفت و راه آموزش آخرین دستاوردهای علمی و فرهنگی و تکنیکی به روی همگان گشوده خواهد شد.

همان­گونه که کارل مارکس، گفته است « مذهب افيون مردم است.» مارکس، در مقدمه­ای بر نقد فلسفه حق هگل چنین می­نویسد:

«اساس نقد مذهب اين است که انسان مذهب را آفريده، خدا و مذهب انسان را خلق نکرده. مذهب در واقع خودآگاهى انسانى است که هنوز خود را باز نيافته يا خود را باخته و از دست داده است. اما انسان يک موجود انتزاعى فارغ از جهان اطراف خود نيست. انسان، انسان جهان، دولت و جامعه است. اين دولت و جامعه، مذهب را توليد مى­کنند. مذهب تئورى عمومى اين جهان است. دائره­المعارف آن و منطق آن در يک فرم و ظاهر عامه­­پسند است. معنويات اين جهان و زمينه عمومى توجيه اين جهان است. انعکاس ذات بشرى در يک قالب شبح گونه است. مبارزه عليه مذهب از اين رو مبارزه­اى غيرمستقيم عليه جهانى است که مذهب معنويات آن را مى­سازد. ستم مذهبى، انعکاس و بيان ستم­هاى واقعى و ملموس است و اعتراض به مذهب، اعتراض به ستم­هاى اين جهان است. مذهب آه مخلوق ستم­ديده است، روح جهان بى­روح و قلب جهان قسى­القلب است. مذهب افيون مردم است. اعتقاد به مذهب که يک خوشى و سعادت خيالى و دروغين را در بين مردم بوجود مى­آورد، در واقع نشانه خواست و تمناى مردم براى دست­يابى به خوشحالى و سعادت واقعى در جهان است. اين خواست که مردم بايد توهم در مورد موقعيت و شرايط مادى شان را کنار بگذارند به اين معنى است که بايد خود اين شرايط و موقعيت را (که براى توجيه خود محتاج به توهم و خيال سازى در بين مردم است) تغيير دهند. از اين رو نقد بهشت و مذهب تبديل به نقد جهان زمينى مى­شود، نقد مذهب به نقد قانون، به نقد الهيات و به نقد سياست منجر مى­شود.»

بنا به گفته انگلس، «تمام مذاهب... چیزی جز انعکاس تخیلی آن نیروهای خارجی که زندگی روزمره انسان­ها را کنترل می­کنند، در مغز انسان نیست، انعکاسی که در آن نیروهای زمینی شکل نیروهای مافوق طبیعی را به خود می­گیرند.»­(آنتی دورینگ)

 

چه باید کرد

تاکنون شمار کسانی که جان خود را در اعتراضات و درگيری­ها بر سر کاریکاتور محمد در سطح جهان از دست داده­اند، بالغ بر 60 نفر است. از اين 60 نفر، 34 نفر مسيحی بودند که در جريان حملات مسلمانان به مسيحيان، عمدتا در شمال نيجريه جان خود را از دست داده­اند.

روزنامه همشهری، متعلق به شهرداری تهران نیز در واکنش نسبت به انتشار کاريکاتورهای پيامبر اسلام در برخی روزنامه­های اروپايی، مسابقه­ای را برای ترسيم کاريکاتور ماجرای کشتار يهوديان به دست آلمان نازی ترتيب داده است.

بدین ترتیب، به بهانه کاریکاتورهای محمد، آزادی بیان و عقیده و دستاوردهای ادوار سابق بشر در این مورد در همه کشورها، از جمله در اروپا نیز مورد تعرض قرار گرفته است. اکنون بیش از هر زمان دیگری روشن شده است که آزادی بیان و عقیده در نزد دولت­ها تا جایی معنی دارد که به حاکمیت و منافع اقتصادی و سیاسی آن لطمه نزند. از سوی دیگر یک بار دیگر این واقعیت در مقابل جامعه جهانی قرار گرفت که فقط گرایش آزادی­خواه، برابری­طلب، چپ و سوسیالیست این جوامع به طور جدی و پیگیر از حقوق و آزادی­های فردی و اجتماعی و آزادی بدون قید و شرط بیان و اندیشه دفاع می­کنند. اما لیبرال­هایی که طرفدار «نسبیت فرهنگی» هستند، به هیاهوی مذهبیون چشم بسته و هم­چنان به افکار و حرکت­های غیرانسانی و خشونت­بار آن­ها به دیده «احترام» می­نگرند.

همان­طور که شرح داده شد، اسلام در ابتدا، با سرکوب و کشتار و قتل و غارت و جهل و خرافه و تزویر و ریا به مردم شبه جزیره عربستان تحمیل شد و از طریق لشکرکشی به کشورهای دیگر رخنه کرد. خدا و قرآن و معجزه و غیره همه ساخته و پرداخته افکار محمد، برای پیشبرد سیاست­هایش بوده است و مهم­تر از همه قرآن برنامه سیاسی حکومت اسلامی جهل و خرافه و سرکوب به رهبری محمد بوده است. حتی پس از مرگ محمد، علی  ابن ابوطالب، امام اول شیعیان فقط چهار سال و نیم خلافت کرد و در تمام این مدت نیز در حال جنگ داخلی و غارت و کشتار بود. یعنی همه جانشینان محمد، برای رسیدن به قدرت به هر حربه­ای علیه همدیگر از جمله ترور و قتل و جنگ متوسل ­شدند. همه این جنگ­ها، فقط برای قدرت بود و بس.

نظريه تکامل چارلز داروين که بنياد بسياری از دانش­های مدرن را دگرگون کرد، علم سوسیالیسم، انقلابات جهان از انقلاب کبیر فرانسه تاکنون، اختراع ماشین چاپ، ماشین، کشتی، هواپیما، قطار، برق، راديو تلويزيون، ليزر، کامپيوتر، اينترنت، دستاوردهای علمی دیکر در عرصه­های فیزیکی و پزشکی و تکنیکی و...، بسیاری از نیازها و پاسخ سئوالات بشر را داده­اند. حال این که همه این دستاوردهای بشری، به طور عادلانه و برابر توزیع نمی­گردد مبحث علم و مبارزه طبقاتی است که اگر جامعه بشری به آن­جا برسد همه این ستم­ها و نابرابری­ها و خرافات ملی و مذهبی و استثمار انسان از انسان نیز به پایان خود نزدیک خواهد شید. مذهب و ناسیونایسم به عنوان گرایشات خرافی و عقب مانده دوران گذشته، همین امروز نیز به عناوین مختلف توسط سرمایه­داران و دولت­های حامی سرمایه بازتولید می­شود، زیرا به امر سرمایه و روابط و مناسبات آن یاری می­رساند. از این رو خدا، قرآن، اسلام، محمد، امام زمان، عاشورا و تاسوعا، معجزه، دعا، نماز و روزه، عید غدیر و وعده­هایی نظیر وعده بهشت و حوری و قلمان، برای بشر نان و آب نمی­شود و غیر از بازتولید خرافات و تبعیض و جنگ و کشتار، چیز دیگری به نسل بشر یاد نمی­دهد. اما بازتولید این خرافات برای بقای قدرت و ثروت دست­کم بخشی از حاکمان جهان مفید و موثر است. به عبارت دیگر محمدها، علی­ها، حسین­های صدر اسلام، خمینی­ها، خلخالی­ها، خامنه­ای­ها، ، الله کرم­ها، احمدی­نژادها و...، امروز هستند.

بررسی­های تاریخی نشان می­دهد که مردم آزاده در هر عصری، خواهان آزادی و برابری و اختیاراتی می­شوند که به باور آن­ها به سبب بی­عدالتی و ظلم و ستم از آن محروم مانده­اند و به نام آزادی، علیه ستم و استثمار و انقیاد اعتراض می­کنند. اساسا آزادی و برابری، و فارغ از هر گونه بینش مذهبی، همبستگی و اتحاد مردم را ارتقا می­دهد و به جاه­طلبی و اهداف کسب سود را از پیش پای انسان برمی­دارد. در چنین فضایی است که قضاوت عادلانه به شعور جامعه تبدیل می­شود. تضمین آزادی اندیشه، آزادی گفتار و نوشتار، اعتصاب و اعتراض و دیگر آزادی­های فردی و جمعی نیز در یک جامعه آزاد و برابر تضمین می­گردد.

در چنین شرایطی، لازم است که نویسندگان و روزنامه­نگاران مترقی در دفاع از آزادی بیان و عقیده صدای خود را رساتر سازند و نگذارند دستاوردهایی که به بهای سنگینی کسب شده است این چنین توسط فرقه­های اسلامی سیاسی و مصلحت اقتصادی و سیاسی دولت­ها لگدمال شود و کسی جرات نکند عقاید و هنرهای خود را آزادانه به جامعه عرضه کند. هرگونه عقب­نشینی در مقابل ارتجاع مذهبی، قبل از هر کس نویسندگان، هنرمندان و روزنامه­نگاران پیشرو و مترقی را تحت فشار قرار خواهد داد.

صرف­نظر از این که مخالفین و موافقین جنجال کاریکاتورهای محمد، چه نظری دارند و چه اهدافی را دنبال می­کنند، یک چیز مسلم است و آن این که از یک سو آزادی بیان و اندیشه بار دیگر به چالش طلبیده شده است و از طرف دیگر این سوژه­ای برای رقابت­ها، معاملات، تبلیغات انتخاباتی این و یا آن حزب و دولت قرار گرفته است. از این­رو بحث این که کاریکاتورهای محمد، «احساسات مسلمانان جهان را تحریک کرد؟!»، چندان واقعیت ندارد. برای مثال در تهران 12 میلیونی «پایتخت اسلام»، تعداد کسانی که به بهانه چاپ کاریکاتورهای محمد، در اطراف سفارت­خانه­های کشورهای غرب، به ویژه دانمارک صف کشیدند و عربده­کشی کردند بنا به اقرار خود مقامات جمهوری اسلامی و رسانه­هایش عوامل بسیج، پلیس مخفی، سپاه و غیره بودند که با سازمان­دهی و اهداف معینی دست به این تجمعات می­زنند، تعدادشان از 600 – 500 نفر تجاوز نمی­کرد، شاید هم تعدادی آدم معمولی در این تجمعات حضور پیدا کنند، اما سازمان­دهی این اعتراضات دست ارگان­های سرکوب جمهوری اسلامی بوده است. در دیگر کشورهای اسلام­زده هم همین­طور. و یا این که این تجمعات را فرقه­های اسلامی سیاسی سازمان داده­اند. همچنین نباید «سیاست فرهنگی»، دولت­ها و احزاب پارلمانی کشورهای غرب، از سبزها گرفته­ها تا برخی احزاب دمکرات و چپ رفرمیست، که آگاهانه و ناآگاهانه به گرایشات مذهبی میدان داده­اند و حتی امکانات قانونی که باید در خدمت رشد فرهنگی و اجتماعی مهاجران قرار گیرد محدود کردند و بودجه­های کلانی را به ساختن مسجد و مدارس اسلامی و غیره اختصاص دادند که عموما گروه­های تروریستی اسلامی در این مراکز، عضوگیری می­کنند. یا با تبعیضاتی که نسبت به مهاجرین و خارجیان اعمال شده است، همگی دست به دست هم داد و حتی جوانان مهاجر را به سوی فرقه­های سیاسی اسلامی، از جمله القاعده سوق داد. بنابراین همه طرفین درگیر در جنجال کاریکاتورها، سهم و منافعی در آن دارند.

دفاع از آزادی بیان و اندیشه و برقراری حقوق و آزادی­های فردی و اجتماعی به ویژه در کشورهایی مانند ایران، نه تنها وظیفه دایمی احزاب و سازمان­­های سیاسی، تشکل­های توده­ای مستقل از حاکمیت، بلکه وظیفه روشنفکران پیشرو و رادیکال هم است.

 

یکم مارس 2006

کاریکاتورهای زیر از محمد، که در نشریات اروپایی چاپ شده است:





منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



[تاریخ ارسال: 07 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
متاسفانه فرصت نکردم تمام اين مقاله را بخوانم ولي يادآوري اين نکته را لازم مي دانم که پيش از ما محمد (ص) خودش از خودش تقدس زدايي و راز زدايي کرده است، آنجا که مي گويد "من بشري مانند شما هستم" بشري "امّي" که تنها "رسول و پيام رسان" است و نه بيش. اعمال و افکار سياسي و اجتماعي، اقتصادي و اجتماعي و حتا قضاوت هاي او مثل هر انسان ديگر قابل نقد و بررسي است. از او و پيامش، کما اينکه از هر مصلح و فيلسوف و عارف و عامي ديگري، آنچه را مي پذيريم که بدرد امروز ما مي خورد. نوع برداشت و نگرش ما از محمد (ص) يا مثلا مارکس و لنين و غيره به ضعف و قوت هاي شخصي خودمان بستگي دارد. بقول مولوي: هرکسي از ظن خود شد يار من. فکر مي کنند از اينکه چرا انسانها بطور عام و ما ايراني ها تمايل داريم که محبوب و عشق خود را دست نيافتني، آسماني (ياشهيد)، معصوم و مقدس و مطلق نماييم راز زدايي کرد.   

[تاریخ ارسال: 03 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [ zsamani@yahoo.com ]  
این باصطلاح کمونیست های ایرانی، بالاخره کی از تحریف و جعل تاریخ دست برمیدارند؟
در بخشی که به زندگی محمد مربوط می شود، سر نخ فاکت های جناب رحمانی به دانشنامه حوزه های آخوندی وصل است! در فهرست زنان محمد، اسامی حوله بنت هذلیل، لیلا بنت حلیم، بشامه بنت صقی، بتوله هندی، حلاله حرامی، ام رغیه، قمر بنت حورالفیظ،رثیه راظیه و ... از قلم کارمند ویژه ثبت اسامی اعضای رسمی و غیر رسمی حرمسرای محمد افتاده اند!( هر کس مدرک میخواهد، دشمن کارگران است).
در بخشی که آدرس آیات قرآن داده می شود، کار جناب رحمانی دچار مشکل میشود، مانند: - در زن­بارگی نسبت به ساير مومنان برتری خواهد داشت.­(آيه 6 سوره احزاب)، هر کس پیدا کرد، جایزه اش نزد حزب کمونیست ایران محفوظ است.
در مجموع ایشان ارادت خاصی به آخوندهای ادوار مختلف تاریخ، کلینی، مجلسی، نوری و ... بخصوص خمینی نشان داده اند، از عده ای سند مربوط به قدرت جماع محمد را به عاریه گرفته اند و دیگری را با عیسی و موسی همردیف ساخته اند، باور نمی کنید؟ اینهم عین کلمات ایشان در بخشی از مقاله بالابلندشان در دفاع از روزنامه های فاشیستی اروپا:
" محمد، عیسی، موسی، خمینی، موسولینی، هیتلر، پولپوت، بن­لادن، ملاعمر، خامنه­ای و...، تفاوتی چندانی در ترویج و تبلیغ جهل و خرافات ملی و مذهبی، جنگ و کشتار، شکنجه و اعدام، سنگسار و قصاص و غیره با هم ندارند، تنها تفاوتشان به لحاظ تاریخی در به کارگیری قدرت، حرص و ولع ثروت­اندوزی و دست درازی به سفره خالی کارگران و محرومان، ابزارهای تبلیغی و شکنجه و اعدام و اعمال ستم و استثمار است."
" شیخ کلینی نویسنده معروف اسلامی و نویسنده کتاب­های اصول و فروع کافی در مورد محمد، از امام رضا نقل کرده است که قدرت جماع پیامبر با چهل مرد برابر بود."
به امید روزی که، بالاخره تفاوت "هوچیگری" با "روشنگری"، حتی برای کمونیست نماهای وطنی هم روشن شود.




  

[تاریخ ارسال: 03 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: آسو نهرو]  [ A.nahri@hotmail.com ]  
با سلام:
باور کنید آقای بهرام رحمانی، مردم ایران هم متعلق به کرهً زمین هستند و طالب قوانینی می باشند که مانند کشورهای آزاد و دمکراتیک بر سرنوشت خود حاکم شده و آزادانه زنده گی کنند ! آیا هنوز هم دوران یخبندان فکری شما به پایان نرسیده است؟ آمریکا امپریالیست است ! غرب سرمایه داریست! اسلام سیاسیت ! کوبا و کرهً شمالی مدینهً فاضله است و بهتر است خودمان را پیلهً کاریکاتورها کرده هم از باغ وهم از داغ (کوه) صحبت کنیم ، آسمان و ریسمانرا به هم به بافیم که از خیالبافی عقب نمانیم ! و و و به به! طبیعی هست که شما هم حق دارید از رویاهایتان تعریف کنید اما آیا معلوم هست شما به نیابت و یا به حمایت از چه کسانی و برای چه صحبت میکنید ؟ اگر وقت کردید خواهشاً به مقاله های گذشتهً خودتان یک نظر بیاندازید.
آقای عزیز بهتر نبود به جای شف شاف، میفرمودید شفتالو تا به خودتان آرامش داده و راحت کنین. به نظر من حتی اگر 10 بار در ایران انقلاب بشه، این آقایان ضد امپریالیستی باز هم در وهم و خیال مانده و هیچکاره اند و بس ببخشید آ. آیا مگر در آمریکای لاتین بغل گوش آمریکا نفت و گاز وجود نداشته ؟ آیا آنجا هم حاکمانشان امپریالیستی بودند؟ پس چرا سطح زنده گیشان شاید به یک دهم 1/10کشورهای سرمایه داری هم نمی رسد؟ یا شاید آنجا هم اسلام سیاسی حاکم بوده که ما خبر نداریم ؟ آیا در یوگسلاوی سابق چطور؟ میتوانید مقدار نفت و گاز به یغما رفته توسط امپریالیستها را در آنجا اعلان کنید؟ در افغانستان و عراق چطور؟ آقای رحمانی قوانین اجتماعی دیکته کردنی وتحمیل شدنی نیست باید مثل کشورهای آزاد و دمکراتیک عملی و تجربه کردنی باشد و چنانکه هر کس از این کاروان عقب مانده مقصر خودش و ایدهاش و حاکمانش است. به لحاظ اقتصادی هم اگر بخواهیم مقایسه کنیم، اروپا در جنگ جهانی اول و دوم با خاک یکسان شد هر چند که اکثرشان حتی یک قطره منابع نفت وگاز ندارند ولی ولی با وجود آزادی وثبات سیاسی، مجدداً رشد کرده و اکنون با کارمزد یک ساعت کار یک کارگرساده بدون صف و معطلی میتوان 1 کیلو گوشت تازهً گوسفند یا 50 عدد تخم مرغ و یا یک کیلو پنیر خرید بلی ! حالا در کدام یک از کشورهای مورد نظر وایده آل شما البته اگر وجود خارجی داشته باشد همچون وضعیتی هست؟ با احترام
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.