شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ - ۱۷ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

ويژه نامه فروردين - آزادی، دولت و اپوزیسیون!

علي فياض

«آزادی انسانی را تا آنجا حرمت نهيم كه مخالف را و حتی دشمن فكری خويش را به خاطر تقدس آزادی، تحمل كنيم، و تنها به خاطر اينكه می توانيم، او را از آزادی تجلی انديشه خويش و انتخاب خويش، با زور باز نداريم  و به نام مقدس ترين اصول، مقدس ترين اصل را، كه آزادی رشد انسان ازطريق تنوع انديشه ها و تنوع انتخاب ها و آزادی خلق و آزادی تفكر و تحقيق و انتخاب است، با روش های پليسی و فاشيستی پايمال نكنيم. زيرا هنگامی كه «ديكتاتوري» غالب است، احتمال اينكه عدالتی در جريان باشد، باوری فريبنده و خطرناك است و هنگامی كه «سرمايه داري» حاكم است ، ايمان به دموكراسی و آزادی انسان يك ساده لوحی است. » (١)

اگر محصول مبارزات تاریخی بشر را طی قرن ها، رسیدن به آزادی و مردم سالاری تعبیر کنیم، سخنی به گزاف نگفته ایم. از هم گسسته شدن زنجیرهای اسارت، چه در بعد سیاسی، چه اقتصادی، چه فرهنگی و چه مذهبی، حاصل تلاش ها و مبارزاتی بوده است که انسان های آگاه، آرمان خواه و از خود گذشته آن را پی ریزی و پی گیری کرده اند. تاریخ شاهد قتل عام ها، کشتارها، زندان ها و شکنجه های مخوفی بوده است که قدرت سالاران در پوست انسان، بر بشریت عدالت خواه اعمال کرده اند.  آنچه امروز به نام دموکراسی و آزادی در بخش های قابل توجهی از جهان مدرن اعمال می شود و فضای مطبوعی برای اندیشیدن و انتخاب کردن در اختیار ما قرار می دهد، بدون آن مبارزات و جان فشانی ها امکان پذیر نبوده و نیست. کما اینکه هم اینک نیز در بخش های وسیعی از جهان، سختی های بسیاری بر آزادی خواهان و دوستداران مردم سالاری تحمیل می شود، و بشریت شاهد انواع و اقسام تجاوزات به حقوق خود می باشد.

برای اثبات این امر ما ایرانیان هیچ نیازی به تحقیق و یا ارائه اسناد نداریم؛ چه، نسل ما خود شاهد بوده و می باشد که پس از فروپاشی استبداد سلطنتی – که خود از هیچ جنایتی در حق دگراندیشان کوتاهی ننمود – رژیمی که جای آن را گرفته است، در اعمال جنایت، نه تنها به راه آن رژیم تداوم بخشیده، بلکه خود روش های سرکوب و شکنجه نوینی را ابداع نموده و صدها بار بیشتر به سرکوب، زندان و اعدام آزادی خواهان پرداخته است. یک بررسی ساده در تاریخ معاصر ایران کافی است تا بی هیچ شک و شبهه ای ببینیم که توده های مردم ایران از دوره مشروطه تا کنون، چه بهای گزافی برای رسیدن به آزادی و دموکراسی پرداخت کرده اند؛ هزاران شهید، هزاران زندانی شکنجه شده، اعمال استبداد و سانسور و تحمیل آن بر صاحبان اندیشه و عقیده، سرکوب اعتراضات و مطالبات صنفی و کارگری، سرکوب جنبش های دانشجویی و کشتار دانشجویان، به بند کشیدن نویسندگان و روشنفکران، اعمال ستم مضاعف بر نیمی از جامعه (زنان)، و ... نمونه های روشنی از تلاش های رژیم های ضد مردمی حاکم در ایجاد مانع برای دموکراسی و آزادی بوده و هست.

در همین راستا، بایسته یاد آوری است که آنچه مبارزات مردم ایران را در این برهه از زمان، سمت و سوی و شکل می بخشد، همانا آزادی و دموکراسی است، که جامعه از نداشتن آن رنج می برد، و قربانی می دهد.

آزادی؛ مقدس ترین اصل!

آزادی، در معنای عام آن رهایی از قید و بندها و باید و نبایدهایی است که توسط قدرتمداران به ناحق و بدون پشتوانه حقوقی و قانونی اعمال می شود. به تعبیری دیگر، "آزادی در مرتبه اول و قبل از هر چیز، فقدان منع و جلوگیری است." (2) اینکه هر انسانی حق دارد دیدگاه ها و نقطه نظرات خود را بدون هیچ ترس و واهمه ای بیان دارد، آزادی را جدای از جنبه حقوقی و قانونی، جزو ویژه گی های ذاتی و طبیعی انسان قرار می دهد. اینکه هر انسانی حق دارد درباره سرنوشت خویش، خود تصمیم بگیرد، مذهب و باور خویش را آزادانه و بدون فشار خارجی برگزیند، نظر خود را درباره حکومتی که بر زندگی وی تأثیر می گذارد بدون هیچ دغدغه ای ابراز دارد و از حق رأی برابر با دیگران برخوردار باشد، تنها در سایه سار آزادی است که می تواند از قوه به فعل در آید. این است که می توان آزادی را مقدم بر هر اصلی شمرد و آن را مقدس ترین اصل زندگی بشر به حساب آورد. جامعه ای که از فقدان آزادی رنج می برد، بدون شک در تمامی زمینه های اجتماعی و مربوط به توسعه از تکامل و پیشرفت باز خواهد ماند.    

تنها سیستم و اندیشه ای قادر به رساندن جامعه به مرحله ای توسعه یافته، قانونمند و شایسته انسان است که آزادی را در تمامی ابعاد آن از تخیل و فکر به عمل در آورد.

آزادی بی قید و شرط؟

البته این را نیز نباید فراموش کرد که آزادی بدون مرز در هیچ جامعه ای وجود ندارد و نمی تواند هم وجود داشته باشد. آزادی اندیشه و بیان نیز که اینک از آن به عنوان "بی قید و شرط" یاد می شود، در ذات خود شرط و قیودهایی را نهفته دارد. آیا آزادی اتهام، آزادی دشنام و جعل اسناد و آلوده ساختن اشخاصی که از هیچ نوع آلودگی برخوردار نیستند، پذیرفتنی است؟ بدون تردید خیر. در همین اروپایی که به نوعی دموکراسی دست یافته و از آزادی نسبتا کامل و جامعی برخوردار هستند، بارها مشاهده کرده ایم که افرادی را که حتی به جرم های اجتماعی مختلف از قبیل قتل، جنایت، مواد مخدر و ... دستگیر شده و روانه زندان می شوند، خبرنگاران و گزارشگران را با تکیه بر حقوق شهروندی آنان، از توزیع تصاویر آنها باز می دارند. در حالی که خود همین موضوع می تواند، تحدید آزادی به شمار رود. اما بدیهی است که آزادی فرد تا آنجا قابل تحمل است که به حقوق و آزادی دیگران لطمه ای وارد نیاورد. همان که فرانتس نویمان در  کتاب آزادی و قدرت و قانون، به درستی بر آن تاکید می کند:

" حقوق اجتماعی تنها در مناسبات با دیگر افراد جامعه قابل اعمال است و به معنای خاص، حقوق مربوط به ارتباط و مراوده است. از این قبیل است آزادی مذهب،(به تفکیک از وجدان دینی)، آزادی گفتار، آزادی تجمع و آزادی مالکیت. اما یک محدودیت در ذات این حقوق نهفته است: اعمال این حقوق نباید دیگران را از حقوقشان محروم کند، یا به اصطلاح کانت، حقوق هر کس باید همزمان با حقوق دیگران وجود داشته باشد. هماهنگی و موالفت بین این دو، به وسیله آن دسته از قوانین عام در منع افترا و هتاکی و تجاوز و عدوان و مانند آن تکمیل می شود. " (3)

بر این اساس باید به صراحت، و شفافیت هر چه تمام از آزادی، دایره عمل آن و چگونه گی اجرای آن سخن گفت تا راه را برعوام فریبی و هرگونه توجیه ریاکارانه بست.  چرا که آنکس که از آزادی بدون قید و شرط سخن می گوید، یا دروغ می گوید و یا درکش از آزادی درکی ناقص، و ناتمام می باشد.  چرا که آزادی بی قید و شرط، در کنه خویش تعرض به آزادی دیگران را نهفته دارد. و از این روست که به گفته ولتر؛ " آزادی عبارت است از وابسته نبودن به هیچ چیزی مگر به قوانین". (4)

آزادی و نان!

دیکتاتورهای تاریخ، همواره برای توجیه استبداد خویش بر نان توده ها تکیه کرده و بدین ترتیب آزادی را از آنان دزدیده اند. فقر، کار، نان، مسکن و ... تنها در یک محیط آزاد است که می تواند حل شود. در یک محیط بسته و استبدادی که عموما سرمایه و زور حکومت می کنند، آزادی بیان( استدلال، توضیح و ...) و دفاع از حقوق صنفی و اجتماعی اقشار و طبقات گوناگون، نفی استثمار و ستم طبقاتی قابل حصول نیست. در یک محیط استبدادی که آزادی بیان و اندیشه و آزادی سیاسی وجود ندارد، امکان دفاع از حقوق اجتماعی و صنفی گروه های اجتماعی نیز وجود ندارد. به علاوه در چنین جوامعی هر حرکت صنفی و هر نوع مطالبه حقوقی و اجتماعی، به دلیل دخالت دولت، تبدیل به حرکت سیاسی  شده و بلافاصله سرکوب می شوند. (5 ) 

بنا بر این، با جدیت هر چه تمام تر می توان بر این امر تاکید نمود که مطالبه حقوق ستمدیدگان و استثمار شده گان، بدون آزادی بیان و اندیشه امکان ندارد. بر این اساس، نه تنها آزادی بیان و اندیشه، بحثی روشنفکرانه نیست، بلکه تنها بر بستر آزادی های سیاسی و فرهنگی است که می توان از حقوق زحمتکشان و رنجبران دفاع کرد. در یک جامعه استبدادی که همه رسانه های گروهی در انحصار دولت و ابزارهای اعمال قدرت وی می باشند، به دلیل عدم اطلاع رسانی سالم و آزاد، امکان حمایت و یا افشای مناسبات نا عادلانه نیز بسیار محدود می باشد.

تفکیک آزادی سیاسی و عدالت اجتماعی  از یکدیگر، از جمله تئوری هایی بود که در کشورهایی که دولت ها در آنها حرف اول و آخر را می زدند، ابداع و به کار گرفته شد، تا نبود آزادی را با عدالت اجتماعی جبران نمایند. در حالی که در یک نظام استبدادی، که تنها دولت می تواند حرف بزند، در همه چیز باید شک نمود.

آزادی و دولت

شکی نیست که در عرصه سیاسی، عموما و به طور کلی این دولت ها بوده و هستند که آزادی های مصرح در اعلامیه جهانی حقوق بشر، و نیز حتی قوانین تصویب شده در مجالس قانونگذاری خود را دستخوش تهاجم و سرکوب قرار می دهند. و نیز مانع تراشی های حکومتی که بعضا با قوانینی تحت عنوان "متمم" قانون اساسی، صورت رسمی به خود می گیرد، زمینه را برای اعمال انواع و اقسام شیوه های سرکوب آماده می سازند.

اما پرسشی اساسی که در اینجا مطرح می شود، نقش دولت به عنوان حافظ و نگهبان قانون اساسی تصویب شده توسط نمایندگان ملت می باشد. اینکه قانون، شعاع میدان آزادی و عمل ارادی و اختیاری شهروندان را تا چه حد به رسمیت شناخته است، موضوعی است که به خودی خود، مربوط به دولت نیست. اما چگونه گی نظارت دولت بر آن، و یا بی اعتنایی دولت ها به این قوانین، می تواند، ماهیت دولت را که آیا دموکراتیک و یا غیر دموکراتیک است برملا می کند. و البته این در صورتی است که قانون تصویب شده، خود بر پایه مناسبات ارتجاعی و قوانین غیر دموکراتیک ایجاد نشده باشد. با این همه و در بهترین شرایط آیا می توان از انفعال تام و تمام دولت ها سخن گفت و یا آزادی را بی هیچ و حد و مرزی امکان پذیر دانست؟

فرانتس نویمان این نظریه را که امکان چنین شکلی از آزادی وجود داشته باشد را به صراحت هر چه تمام نفی می کند: "هیچ نظام سیاسی وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد که آزادی فرد را مطلقا و بدون قید و شرط بپذیرد." (6)

بدیهی است که در چنین رابطه ای انواع آزادی را باید از هم تفکیک نمود. آیا این آزادی فردی شامل آزادی سیاسی هم می شود؟ آیا این نوع نگاه به دولت و دایره عمل آن شامل آزادی های اخلاقی، فرهنگی، مذهبی و ...که هرکدام می توانند فردی هم محسوب شوند، می شود، یا دایره عمل دولت را باید محدود به انواع خاصی از آزادی های فردی محدود نمود که خود آن هم می بایست تابع قوانین تصویب شده باشد؟ طبیعی است که انواع و اقسام "آزادی" ها را باید از یکدیگر تفکیک نمود.

با این همه در تمامی این موارد قانون است که باید حرف اول و آخر را  بزند. اما در حکومت های غیر دموکراتیک، با قوانین بنیادن ارتجاعی و غیر مردمی که با تکیه بر منافع اصحاب قدرت تصویب شده است، حتی اگر جنبه های مثبتی هم در آنها یافت شود، دولت های ضد مردمی و سرکوب گر آنها را نادیده گرفته و نقض می کنند. در حالی که در جوامع دموکراتیک که بر اساس قوانین دموکراتیک اداره می شوند، دولت های دموکراتیک تنها نگهبان و مجری آن قوانین به شمار می روند. و به تعبیر هانا آرنت این همان "فرق میان یک قانون اساسی (است) که حکومت وضع کرده باشد و قانون اساسی دیگری که مردم به وسیله آن حکومت تأسیس کنند". (7)  

اپوزیسیون و آزادی

اپوزیسیون ها شبیه به هم نیستند، درست به همانگونه که اهداف آنها نیز یک سان نیست. اپوزیسیون ها همیشه در تقابل با رژیم ها است که ماهیت خود را بروز می دهند. بدین معنی که اگر آنها با یک رژیم سرسپرده و وابسته، به مبارزه بر خیزند، موضع ضد وابستگی (ضد امپریالیستی و یا ضد بیگانه زیر هر عنوانی) به سادگی در دیدگاه های آنان مشاهده می شود. و یا برعکس اگر مبارزه با رژیمی مستقل و مردمی باشد و "اپوزیسیون" گرایش به بیگانه داشته باشد و در هماهنگی با آنها به نبرد بپردازد، روابط و مناسبات خود را در پیوند با منافع آنها است که شکل دهی می کند. کنتراهای نیکاراگوئه علیه حکومت مستقل ساندینیست ها و همکاری آنها با سازمان سیا و قدرت امپریالیستی آمریکا نمونه روشنی از این سنخ می باشد. اگر مبارزه بر مبنای خواست ها و نیازهای زحمتکشان و کارگران باشد، کاملا مشخص است که مساله سرمایه داری و استثمار، از محورهای عمده و اساسی شکل مبارزه و سازماندهی آن به شمار روند و در همین راستا تحلیل ها و تئوری هایی برجسته خواهند شد که سرمایه داری و استثمار و منافع زحمتکشان را در دستور کار خود قرار دهد. اگر مبارزه بر علیه استبداد و اختناق باشد هم طبیعی است که آزادی، دموکراسی و رهایی جامعه از قید و بندهای حکومتی محورهای اصلی و توجیه منطقی مبارزه به شمار آیند. البته به طور طبیعی در بیشتر اشکال مبارزه بر علیه دیکتاتوری، آزادی همواره  یکی از محورهای عمده و اساسی مبارزه به شمار می رفته است.

در همه این اشکال مبارزه، علاوه بر نفی واقعیت موجود و بسیج نیروهای فکری، فرهنگی، سیاسی و عملی بر علیه آن، وجه اثباتی آن از اهمیت بیشتری برخوردار می باشد.  به تعبیری اینکه چه چیزی را نمی خواهیم را بسیاری می دانند، چون می بینند و تجربه می کنند. اما اینکه چه چیزی را می خواهیم جای گزین کنیم را نه کسی دیده است و نه کسی تجربه کردع است. اینجاست که هنر مبارزه صادقانه خود را نشان می دهد. و در همین بعد اثباتی است که یک نیروی سازمان یافته و جدی، ایده آل ها و مواضع خویش برای یک آینده روشن را ترسیم می نماید. خود به خود آنچه ما امروز مدعی آن هستیم که فردا اعمال خواهیم کرد، در رفتار امروز ما نیز خود را نشان خواهد داد. آزادی و آزاد اندیشی نه به توجیهات زمانی نیازمند است و نه شرایط مکانی. نیروهای مدعی آزادی خواهی که خود را در موقعیت یک آلترناتیو جدی ارزیابی می کنند، نه تنها در مواضع سیاسی و فکری که در رفتار و کردار نیز باید نشان دهند که با رژیم های استبدادی مخالف خویش تفاوت ماهوی دارند. چرا که این تنها گفتار و ادعا نیست که تفاوت جریانات و تشکلات حکومتی و غیر حکومتی را نشان می دهد، برخورد عینی، عملی و رفتار سیاسی متفاوت با استبداد پیشه گان است که یک نیروی آزادی خواه را از آنان متمایز می سازد.

تحمل مخالف، و خود را در معرض نقد دیگران قرار دادن – بدون اینکه از نگاه انتقادی آنان خشمگین شویم – و نیز هنر دیالوگ و بحث، از جمله ظرافت هایی است که برای جذب توده ها و ارتباط با دگراندیشان و مخالفانی که از ما نیستند، اما مستقل هستند و در مبارزه شان پی گیر و جدی، لازمه یک مبارزه تمام عیار و جریاناتی است که می خواهند خود را در محور مبارزه قرار دهند. چرا که آنچه حکومت های استبدادی هرگز به آن تن در نمی دهند، تحمل مخالف و پذیرش نقد و گفتگو است.     

alifayyaz1@yahoo.se
منابع و توضیحات:

_______________

(١) شریعتی، علی، م . آ . ٢(خود سازی انقلابی)، صفحات ١۴٨ و ١۴۹

(2) فرانتس نویمان، آزادی و قدرت و قانون، ترجمه عزت الله فولادوند، ص 68

(3) همان، ص 91

(4) به نقل از نویمان، ص 79

(5) خواست ها و مطالبات صنفی کارگران و رانندگان شرکت واحد در همین ماه اخیر، نمونه روشنش!

(6) نویمان، ص 71

(7) آرنت، هانا،  انقلاب،  ترجمه عزت الله فولادوند، ص 207

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ویژه ماهنامه دیدگاه سوم تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



[تاریخ ارسال: 12 Apr 2006]  [ارسال‌کننده: سهند صادق]  [ S.sadeq@yahoo.com ]  
اگر دیکتاتوری مانع رشد و آگاهی های سیاسی انسان و مانع اجرای عدالت است، پس میتوان نتیجه گرفت که آزادی موتور محرک رشد علوم تولید و اقتصاد ... و هدایت کنندهً جوامع بشری به عدالت(سوسیالیسم) وهمزیستی ... هم هست. ضدیت با سرمایه داری فقط در جوامع عقب نگهداشته شده آلت فکری و توجیه گر سانسور و خفقان و دیگر اعمال آزادی کشی... حاکمان دیکتاتور و عقاید بسته و ارتجاعی ...است. لذا به نظرمن مقولهً آزادی و دمکراسی را بایستی جدا از فرصت طلبان چپاولگر استعماری و استثمارگر مورد بحث و نقد قرار داد. برای مثال: اروپای 800 میلیونی و دمکراسی فقط در وزرای خارجی آنها و شرکای تجاری شان معنی و اتمام نمی شود.
سهند صادق
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.