شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ - ۱۷ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مردم «شاه کليد اصلي»
در پاسخ به نقد محمد آسنگران

همراه با متن «نقد به فراخوان ديدگاه»

علی ناظر

[متن انتقاد محمد آسنگران در پايين همين نوشتار آمده است]
محمد آسنگران، عضو کميتهء مرکزي حزب کمونيست کارگري ايران، به نقد فراخوان ديدگاه که عليه جنگ و حملهء نظامي آمريکا، عليه سازش با رژيم جمهوري اسلامي، و از همه مهمتر خواهان واگذار کردن امر سرنگوني به خود مردم است، پرداخته و آن را «سياست ضد انساني، عمق رياکاري  و پرو آمريکايي» خوانده است.
اگر يک نفر محمد آسنگران را نمي شناخت فکر مي کرد که ايشان يا مغرض است، يا با الفباي سياست آشنا نيست، و يا تحليل کردن بلد نيست. اما از آنجايي که من تا حدودي با نگرش ايشان آشنا هستم، ايشان را مستحق هيچکدام از برداشت هاي فوق نمي دانم. به نظر من داده هاي ايدئولوژيکي در آن حد که ايشان توانسته برداشت کند، او را به چنين نتيجه گيري کشانده است. پس بجاي اينکه مانند ايشان سطح بحث را پايين آورده و مانند ايشان که طرح کنندهء فراخوان را «هوادار خجالتي مجاهدين» ناميده، محمد آسنگران را «هوادار خجالتي» اسرائيل بخوانم و کل بحث را به حاشيه بکشانم، به اصل مطلب و انتقاد ايشان مي پردازم، با توجه به اين واقعيت که فراخوان ديدگاه آنقدر تأثير گذار بوده که صداي عضو کميته مرکزي يک حزب سياسي را در آورده و او را وادار به موضعگيري کرده است.
به قول محمد آسنگران به «شاه کليد» انتقاد ايشان بپردازيم:
محمد آسنگران مي نويسد: « علاوه بر سکوت معني دار اين فراخوان در مقابل قلدري آمريکا، شاه کليد اين بيانيه يک بند است با اين مضمون و فرمولبندي:

"محكوميت رژيم در شوراي امنيت ملل متحد و تعليق روابط اقتصادی، (بخوانيد تحريم اقتصادي) سياسي و نظامي با رژيم مناسب ترين جايگزين حملهء نظامی بيگانگان به ايران است."»

به نظر من «شاه کليد اصلي» نوشتهء ايشان نکته بالا نيست، اما پيش از پرداختن به آن، اول همين چند جمله را بازخواني کنيم:
«علاوه بر سکوت معني دار اين فراخوان در مقابل قلدري آمريکا...»
پيشنهاد مي کنم که ايشان متن را يکبار ديگر بخواند. در بند3  مقدمه فراخوان آمده « استمرار نقض آشکار حقوق بشر در عراق» ، و در بند آخر مقدمه آمده « شرکاي سياسي و اقتصادي رژيم جمهوري اسلامي بخاطر منافع خود،
با سکوت نسبت به تجاوز سيستماتيک به حقوق ملت ايران، در ادامه‌ی بقاء نظام ولايت مطلقهء فقيه نقشي غيرقابل انکار داشته اند.»
اگر اين دو بند سکوت است، پس اعتراض در يک بيانيه چه مي تواند باشد؟ آيا يک فراخوان سياسي را بايد با شعار هايي چون «مرگ بر امپرياليسم» پر کنيم؟ آيا ايشان بعنوان عضو کميتهء مرکزي يک حزب سياسي، خودشان پاي نوشته اي با شعار هاي انچناني را امضا مي کنند؟ آيا به خاطر دارند که حزب خودشان بيانيه اي با شعارهاي رنگارنگ صادر کرده باشند؟ از سوي ديگر اگر شعار ضد امپرياليستي دادن به مثابهء عالي ترين فورم اعتراض است، که گفته هاي احمدي نژاد و پدر خوانده اش خميني، خيلي بهتر از محمد آسنگران در دفاع از «کودکان پرپر شده» ضدامپرياليست تر است. اگر هدف شعار تو خالي دادن و بي هدف است که احتياجي به فعاليت سياسي نيست، «مهرورزان» به اندازه تمام مردم ستمديدهء جهان شعار مي دهند. آيا محمد آسنگران نمي داند که مبارزه با امپرياليسم يک پروسهء عملي است و نه يک شعار حزبي که فقط جهت پر کردن فضاي خالي گردهمايي هاي حزبي/سازماني سرداده مي شود؟
ادامه مي دهيم. محمد آسنگران از اينکه فراخوان از حملهء نظامي ابراز انزجار کرده و جايگزيني که زيربناي اقتصادي کشور را در هم نمي کوبد، را پيشنهاد داده، ناخشنود است. تناقض آشکار اين فعال با تجربهء چپ/کمونيست که عاليترين منصب يک حزب را به خود اختصاص داده زماني آشکار مي شود که مي نويسد:
«
جرياناتي از اپوزيسيون  جمهوري اسلامي منتظر انفجار بمبهاي آمريکايي هستند» و چند خط پايين تر از فراخواني که ضد جنگ و حملهء نظامي است انتقاد مي کند و به شعار دادن متوصل مي شود.

وي به بند 5 فراخوان معترض است، يعني:
«
محكوميت رژيم در شوراي امنيت ملل متحد و تعليق روابط اقتصادی، سياسي و نظامي با رژيم مناسب ترين جايگزين حملهء نظامی بيگانگان به ايران است.»
محمد آسنگران ناخودآگاه مغلطه کرده و «تعليق روابط اقتصادي» را چنين ترجمه مي کند «(بخوانيد تحريم اقتصادي)». من مطمئن هستم که ايشان بخوبي تفاوت استفادهء «تعليق» و «تحريم» را در يک بيانيه مي داند، اما وي ادامه مي دهد: «
اين سياست غير انساني و ضد جامعه است.»
من اصلا شکي ندارم که تعليق روابط اقتصادي بر مردم فشار خواهد آورد، ولي ريختن بمب هاي چند تُني بر سرشان، فشار بيشتري ايجاد مي کند و پس از انفجار اولين بمب، ديگر چيزي از زير بناي اقتصادي باقي نمي ماند که کسي بخواهد آن را تحريم کند، تعليق کند و يا آنطور که محمد آسنگران مي خواهد روابط اقتصادي با آمريکا و غرب را بخاطر «کودکان پرپر شده» زنده نگاه دارد. محمد آسنگران، به عنوان يک نيروي چپ مي بايست از علم اقتصاد اندک دانشي داشته باشد. ايشان بعنوان عضو کميتهء مرکزي يک حزب چپ بايد از حداقل هاي بازتاب حملهء بيگانه به هر کشوري هم آگاه باشد، و بعنوان کسي که مي گويد با مردم در تماس است بايستي از فقر و محروميتهاي مردم با خبر باشد. با اين پيش فرض ها، ايشان بايستي بجاي متوصل شدن به «مزار کودکان پر پر شده» به منطق روي آورده و مشخص کند که چرا «جايگزين» کردن بمب و حملهء نظامي به مردم بي دفاع با «تعليق روابط اقتصادي» «
سياست غير انساني و ضد جامعه است.»؟ منافع چه کسي بيشتر به خطر مي افتد - آمريکا و غرب و رژيم، يا مردم؟
و اما نقش محمد آسنگران چيست و او بعنوان يک فعال سياسي مردم دوست چه مي تواند بکند؟
قانون مندي هر «نقدي» اين است که در مقابل آنچه که رد مي شود، جايگزيني ارائه کرد. بطور مثال، فراخوان مورد انتقاد ايشان در مقابل حملهء نظامي به ايران و سازش با رژيم اسلامي، تعليق روابط اقتصادي را پيشنهاد کرده؛ و فراتر از آن اعلام کرده که حتي تعليق روابط اقتصادي چاره واقعي نيست، بلکه راه حل را بايد در «مبارزات آزاديخواهانه براي سرنگوني اين رژيم، و استقرار نظامي جمهوري مبتني بر جدايي دين از دولت و احترام به حقوق بشر خلاصه مي شود» (شايان توجه ايشان اينکه در اينجا فراخوان به صراحت خواهان جدايي دين از دولت و احترام به حقوق بشر شده است).
تا آنجايي که من از محمد آسنگران شناخت دارم ايشان ضد جنگ هستند، پس نمي توانند با حملهء نظامي موافق باشند. ايشان ضد تماميت رژيم هستند، پس نمي توانند با بند نفي سازش با رژيم مخالفت داشته باشند. ايشان خواهان سرنگوني رژيم هستند، پس باز هم نمي توانند با قيام مردمي براي سرنگوني رژيم مساله اي داشته باشند. پس تنها دليلي که ايشان فراخوان را يک «ريا» ارزيابي مي کند مي تواند در اين واقعيت باشد که راه حل ديگري به نظرشان نمي رسد؛ در غير اينصورت خيلي پيش از ديدگاه فراخواني تنظيم مي کرد که هم سه نکتهء فوق در آن گنجانده شده باشد و هم باعث نشود که کسي بر «مزار کودکان پرپر شده رقص دموکراسي» کند.
در همين راستا پيشنهاد من به محمد آسنگران اين است که تا زماني که راه حل بهتري در نظر ندارد بقول خودشان باعث و باني «افتراقهاي جديد» نشوند. به «اتحاد» نمي پردازم چون تا بحال محمد آسنگران را در اتحاد با هيچ نيروي ديگري نديده ايم – شايد بخاطر اينکه ايشان بر اين باورند که مرکز ثقل در حول و حوش ايشان است و بعنوان «تنها محور» ديگران بايد به گرد محور بگردندو الاّ با برچسب «راست» و «پروآمريکايي» روبرو خواهند شد.
ولي «شاه کليد اصلي» نقد محمد آسنگران – به عنوان مدافع خلق و کارگر، در جاي ديگري خودنمايي مي کند. وي از بودن امضاي بهرام رحماني، ايرج جنتي عظايي، حسين مهيني، اسماعيل خويي و حامد خاکي تعجب مي کند، اما از بودن 360 امضاي ديگر که مانند اين چند اسم «شخصيتي» نيستند، «اليت» نيستند، «نخبه» نيستند، و فقط و فقط «مردم عادي»، «خلق ستمديده»، «مادر و خواهر و برادر و پدر کودکان پرپر شده» هستند، ابراز تعجب نمي کند. براي محمد آسنگران و ضمير ناخودآگاه او، «آرايشگر»، «کارگر بيکار تبعيدي»، «راننده کاميون»، «دانشجوي بي نام و نشان»، و يا «زن خانه دار» وزني نيستند. ضمير نا خود آگاه محمد آسنگران از «سر» شروع کرده و مي خواهد اين فراخوان را «بي سر» و «بي هويت» کند. از جايگاه فکري محمد آسنگران، اين فراخوان بدون اسماعيل خويي و بهرام رحماني و حامد خاکي و... بي هويت مي شود. فرهنگ «رب النوعي» حاکم بر جامعهء ايران و البته محمد آسنگران، براي «بدنه» اهميتي قائل نيست؛ «سر» است که مهم است. او «راننده کاميون» را به زير سوال نمي برد که چرا امضا کردي؟ مگر نمي داني که اين فراخوان يک «ريا» بيشتر نيست؟ در فرهنگ «رب النوعي» «محمد آسنگران ها» راننده کاميون نمي فهمد، فقط «بهرام رحماني ها» مي فهمند و دقيقا به همين خاطر است که امضاي او جاي تعجب دارد. بياييم يک لحظه تصور کنيم که «اليت» اسامي خود را پس گرفتند. به نظر «محمد آسنگران ها» اين فراخوان ديگر وزني ندارد. مطرح نيست که چند نفر امضا کرده اند. تفکر و انديشهء محمد آسنگران، مختص به او نيست، مختص به حزب او هم نيست، در ميان جامعهء فلک زده و استبداد زدهء ايران، «ما» در کنار «از ما بهتران ها» هويت مي يابيم. بدون آنها «هيچ» هستيم.
به نقد محمد آسنگران خوب که دقت کنيم مي بينيم که روي سخن او «نخبگان» است و نه «مردم» کوچه و بازار. متن انتقادي خود را با نام «کودکان پرپر شده» شروع مي کند تا اشک خواننده را در بياورد، اما چاره را در پس گرفتن امضاي «از ما بهتران» مي بيند. محمد آسنگران در آخر متن دست به ترفندي مي زند که به نظر من شايسته او و هيچ فعال سياسي اي نيست. او به نسق گيري از همين «فرهيخته گان» که چند خط پيش اعتراف به فهم و شعورشان کرده بود، پرداخته و مي نويسد:
«
اگر اينها امضا هايشان را پس نگيرند و اين بيانيه را نقد و محکوم نکنند معلوم است که پا در راهي بي بازگشت گذاشته اند. من هنوز فکر ميکنم که اينها و طيفي از ديگر امضا کنندگان متوجه سياست ضد انساني، عمق رياکاري  و پرو آمريکايي بودن اين فراخوان نشده اند. اميدوارم که اين نقد کوتاه مهيبي به آنها باشد.»
در اين نوشتار پر از تناقض بالاخره معلوم نمي شود که اين «فرهيخته گان» مي فهمند يا «نمي فهمند». ظاهرا اينها «متوجه سياست ضد انساني، عمق رياکاري  و پرو آمريکايي بودن اين فراخوان نشده اند» و محمد آسنگران به نجات آنها آمده است. ولي اگر «نمي فهمند» که ديگر بودن يا نبودن امضاي آنها مساله اي را حل نمي کند – تازه شده اند مثل امضاي آرايشگر و راننده کاميون و معلم و....
البته که اين فراخوان نواقصي دارد ولي آن را  « ضد انساني، عمق رياکاري  و پرو آمريکايي»  خواندن به دور از منطق و درک سياسي است.
من هم مثل محمد آسنگران اميدوارم که اين پاسخ کوتاه من «نهيبي» به او و نگرش «رب النوعي» اش باشد. شايد در آينده اگر نقدي مي نويسد «شاه کليد اصلي» يعني مردم را از نظر دور نکند.

و اما در آخر از محمد آسنگران به عنوان عضو کميتهء مرکزي حزب کمونيست کارگري، مي خواهم که نظري به گزيده اي از گفتهء رهبر حزب بيندازد، و تناقض گفته هايش با گفتهء رهبر حزب را متوجه شود: «ما باید با فعالیت و هرچه وسیعتر و گسترده‌تر با شرکت فعال در آکسیونهای ضد جنگ و بویژه با بدست گرفتن ابتکار عمل و سازماندهی این آکسیونها حول شعارها و سیاستهای حزب به یک جبهه سوم قدرتمند و موثر شکل بدهیم. .... یکی از این پیشرویهای عملی در مصافی که امروز مقابل ماست جلب حمایت مردم جهان از مبارزات انقلابی مردم ایران و مبارزه برای طرد جمهوری اسلامی از جامعه جهانی است..... جمله مساله بود و نبود جمهوری اسلامی، در جنبش ضد جنگ ظاهر شود. اگر این حقیقت دارد که  راه واقعی مقابله با تروریسم و بحران اتمی و دیگر مسائلی که به بهانه آن قرار است به ایران حمله کنند پیشروی و پیروزی جنبش انقلابی مردم علیه جمهوری اسلامی است، باید همین حقیقت را به همه اعلام کرد  و افکار عمومی و همه نیروهای مترقی و انساندوست جهان را برای حمایت از مردم ایران بسیج کرد. در خاتمه این کشاکش نه تنها آمریکا و دول غربی و قلدر منشی‌های میلیتاریستی‌شان، بلکه جمهوری اسلامی نیز باید تضعیف شده‌تر و در مقیاس جهانی بی آبرو‌تر و منزوی‌تر شود... » (حميد تقوائي - حزب و جبهه سوم علیه جنگ تروریستها – انترناسيونال 132)

يک نکته را نمي توان کتمان کرد - انتقاد محمد آسنگران تأکيد کنندهء اين واقعيت است که «ابتکار عمل و سازماندهي» فراخوان ديدگاه «روي ميز از ما بهتران» قرار گرفته، و آنها نمي توانند به سادگي از کنار آن بگذرند.
علي ناظر – 28 مارس 2006
در نقد فراخوان سايت ديدگاه

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 28 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [ golku81@yahoo.com ]  
آقای ناظر نوشته است: آيا محمد آسنگران نمي داند که مبارزه با امپرياليسم يک پروسهء عملي است و نه يک شعار حزبي که فقط جهت پر کردن فضاي خالي گردهمايي هاي حزبي/سازماني سرداده مي شود؟
فکر میکنم همین بهترین جواب باشد. مبارزه کار سختی است و "عمل " لازم دارد نه "شعار". حداقل کاری که آقای آسنگران برای "هدایت" کسانی که این بیانیه را امضا کرده اند میتوانست انجام دهد این بود که بند بند بیانیه را نقد کند و یک بند بهتر به جای آنها ارائه دهد. حتی اگر با بیانیه نوشتن مخالف است یک راه حل عملی ارائه میداد.متاسفانه آسان طلبی و آسان خواهی در این شرایط پیچیده راه به جایی نمی برد.به شعور امضا کنندگان توهین کردن و به آنها مارک و لقب چسباندن هم که جای خود را دارد اما آیا این اولین بار است که آقای آسنگران چنین کاری میکنند؟
  

[تاریخ ارسال: 28 Mar 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
با درود به همهءجانباختگان راه آزادی وکمونیسم باید عرض کنم که راه آزادی رمزی ورازی دارد که هر کس را مجال درکش نیست آقای آسنگران اگر مارکسیست بود اثر ارزندهء لنین ؛بیماری چپ روی در کمونیسم را به دقت بکار می گرفت با الهام از آموره های لنین در ست است که مناسبات تولیدی در جامعهء ما سرمایه داریست ولی نیروهای تولیدی ما رشد نکرده طبقهء کارگر در مادون آگاهیهای سوسیالیستیست حتی یک هستهء سوبیالیستی در درون کارخانجات ایران وجود ندارد هیچ عنصر پیشگام سوسیالیستی در درون کار خانه های ایران وجود ندارد ؛هیچ ارتباط سوسیالیستی درمیان کارگران وجود ندارد عنصر پیشگام کارگری یا در زندان است ویا آواره است در ایران هر عنصر دموکراتیک وبورژواکه مدافع آزادیهای دموکراتیک باشد بشدت سرکوب وسلاخی می شود آنگاه که جامعه استقرار آزادیهای دمکراتیک واستقرار مجلس موءسسان بورژوائی را طلب کند نشان می دهد که جامعه تشنهء آزادیهای دموکراتیک است هر چند از نظر زیر بنائی عقب باشد ماتریالیسم دیالکتیک وفلسفهء پراکسیس مارکسیستی بتو آموزش میدهد که نمی توانی بپری با ید پابپای توده ها جلو بری واشتباهات آنهارا در حین همکاری با آنها به آنها بیاموزی راه دیگر مثل میخائیلوفسکی خیالباف می شوی ؛ خیالبافی درد بزرگیست که یک قرن روشنفکران ما به آن آلوده اند درواقع درد سیاسی کمونیستهای وطنی ماست آموزه های لنین بدرستی میگوید از هر حرکت دموکراتیک باید پشتیبانی کردآرمانهای ما در ذره ذره اسقرار آزادیهای دموکراتیک نهفته است من به عنوان یک کمونیست انقلابی افتخار میکنم زیر این اعلامیه را امضاء کردم هیچ چیزپنهانکاری ریاکارانهء بورژوائی در آن نیست . از مجاهدین هم باشدمانع ندارد جوهر حرکت دموکراتیک است ووطیفه من است از آن دفاع کنم ومیکنم درود به ناظر عزیز که جا داشت این نقد را بنویسد ....   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.