شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۲۱ ژوئن ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آش به قدری شور است که آشپز هم صدایش در آمده !

گلمراد مرادي

چندروز پیش رسانه های رادیو وتلویزیون آلمان نام و مبالغ میلیونی حقوق سالانه برخی از سران و مدیران مؤسسات خدماتی و تولیدی در آلمان را افشاء نمود. از جمله یوزف آکرمن و همکارانش در دویچه بانک (بانک آلمان). لازم دیدم به منظور آگاهی هرچه بیشتر آندسته ازهموطنان عزیز که این خبر را نشنیده و ندیده اند، مطلبی کوتاه بنویسم که امیدوارم مفید باشد.

 

هنگامی که سرمایه داری هار لگام گسیخته می شود و رقیب دگری ندارد، فقر و بدبختی را گریبان گیر مردم می کند و به جنگهای خانمان برانداز دامن می زند.

حدودا پانزده سال است که کشورهای باصطلاح سوسیالیستی یا بقول غربیها بلوک شرق سقوط کرده است. اکنون ببینیم در این مدت چه تحولاتی از نظر اقتصادی و اجتماعی بوجود آمده. آیا آنچه که مردم جهان انتظار داشتند و جهان غرب با بوق و کرنا برایش تبلیغ می کرد به دست آمده است و یا امیدی به مردم می دهند که در آینده به دست خواهد آمد؟ متأسفانه باید گفت که نه!

بطوری که ملاحظه می شود، جهان ما بسیار نا آرامتر از حتا پنجاه سال گذشته شده است. با وصف سقوط "بلوک شرق" و فسق و انحلال پیمان ورشو، اما هنوز نه اینکه پیمان ناتو برقرار است، بلکه تقویت هم می شود! برای چه؟ من و احتمالا هزاران مانند من نمی دانیم! آخر این پیمان ناتو فقط برای مقابله با جهان بی خدایان بسته شد و معمولا با سقوط سیستم شرق و انحلال پیمان ورشو، پیمان ناتو هم می بایستی برداشته می شد، اما نشد! مرزهای بین دو بلوک بر داشته شده و آزادی مسافرت به همه جای دنیا امکان دارد، اما بلوک شرقیان تشنه ی آزادی نمی توانند مسافرت کنند، چون پول ندارند!! یک زمانی از طرف همین شاخه هار سرمایه داری که اکنون حاکم مطلق بیشتر جهان شده است، مذاهب علیه کمونیسم و بی خدایان تقویت می شدند و حتا حدودا یک چهارم کل بودجه ممالک خودرا به این نوع تبلیغات دینی و ضد کمونیستی اختصاص می دادند و امروز در همان کشورهای بی دین سابق مسجد و کلیسا نیز مانند قارچ سر بر می آورند. اما اکنون همین مذاهب بلای جان مشوقان آن شده اند، زیرا نه اینکه مذهب هوا دار سرمایه داری در مقابل انحصار آن در دست، از نظر  اخلاقی، فاسدین و لیبرالها ایستاده است، بلکه دزدی، جنایت، خود فروشی و ترور را در جهان چند برا بر نموده اند. اکنون سران این کشورهای باصطلاح جهان آزاد خود وا مانده اند که چکار باید بکنند. ازطرفی ثروتمندان ثروتمند تر می شوند و فقرا فقیر تر و از طرف دیگر تحت فشار ترور و تروریست جهان افراطی قرار دارند و هواداران مذاهب افراطی، آنها را با وصف در اختیار داشتن تکنولوژی مدرن، در تنگنائی بد و سخت قرار داده اند. اگر چه اکثر گردانندگان همین سیستم سرمایه داری دراصل هیچ اعتقادی به مذهب ندارند و مذهب را فقط وسیله ای برای سرگرم نمودن مردم و غارت بی بند و بار آنان میدانند، اما نمی توانند واقعیت را به همین مردم بگویند، زیرا دهها سال از آن به نفع خود سوء استفاده کرده اند.

 

هرگز یادم نمی رود، حدود شانزده سال پیش هنگامی که زنده یاد مادر خانمم که زن تحصیل کرده و با درجه دکترای اقتصاد و زبان و علاقمند به نویسندگی و هنر نقاشی بود و چندین سال هم نماینده مجلس محلی و رئیس کانون هنری یک شهر بزرگ در آلمان بود، با وصف اینکه او عضو حزب دمکرات مسیحی یعنی  محافظه کار ترین حزب سیاسی آلمان بود، اما از سقوط جهان سوسیالیستی زیاد خوش حال به نظر نمی رسید. روزی من از ایشان پرسیدم: مادر تو دیگر چرا ناراحتی؟ همه احزاب حاکم از دمکرات مسیحی، شاخه راست سرمایه داری و لیبرالها گرفته تا سوسیال دمکراتها و حتا سبزها خوشحال اند که عاقبت به مراد خود رسیده اند! ایشان با متانت و آرام این جمله معروف کارل مارکس را تکرار نمود، مبنی بر این که: "وجود کمونیسم یک ضرورت تاریخی است که بر پوزه سرمایه داری هار لگام بزند". (ترجمه و نقل به معنی). من در آن زمان فکر می کردم، او این جمله را به خاطر دلخوشی من نوعی بر زبان می آورد، اما امروز احساس می کنم و متوجه شده ام که چقدر درست است و ایشان چقدر بجا نگران آینده بودند.  

امروز ما بخوبی می بینیم که همراه با تخریب مرزها، سرازیر شدن ارتش ذخیره نیروی کار ...(را) به سراسر جهان به اصطلاح آزاد به دنبال خود آورد و آن نیز  شمشیر دمکلاس معروف بر سر کارگران این کشورها شد. چه بجا گفته کارل مارکس که برای سر پا نگهداشتن سیستم سرمایه داری نیاز مبرم به آن ارتش ذخیره و نیروی کار است. اکنون می توان بر این جمله تأیید گذاشت. تا آنجا که تبلیغ می شد در کشورهای سوسیالیستی سابق ارتش ذخیره وجود نداشت، اما در آمدها چندان رضایت بخش نبودند. بهمین دلیل کارگران زیادکار نمی کردند و تولید به اندازه کافی نبود و مردم فقط زندگی بخور و نمیری داشتند. چه بسا در کنار محدودیت آزادی های فردی، یکی دیگر از دلایل سقوط این سیستم، همین بوده. حالا اگر سرمایه داری یک ارتش ذخیره مانند 5 میلیون بیکار فقط در آلمان نداشته باشد. معلوم است که یوزف آکرمن، رئیس بانک آلمان نمی تواند در سال حقوقی برابر یازده میلیون و نهصد هزار یورو یعنی حدودا یک میلیون یورو در ماه از صندوق مردم بردارد و یا دیگر اعضای رهبری بانک مبلغی حدود شش میلیون در سال دریافت کنند. در عوض باید ششصد هزار نفر از کار کنان، مثلا دویچه بانک، اخراج شوند تا سود سالانه همین بانک به دو ونیم میلیارد یورو، بالا برود و آقای یوزف آکر من و همکاران شریفش، بتوانند میلیونها در ماه به دست آورند. اگر هم یک مشتری "فضول"مانند من بپرسید، چرا هزینه و کارمزد بانکی که مشتریان پراداخت می کنند، آنقدر باید بالا باشد، کار کنان عادی که خود تو سری خور اند، پاسخی برای آن ندارند. بهر حال تعجب آور نیست، اگر سود پول به دفتر حساب پس انداز مردم فقط یک و نیم در صد در سال است اما در عوض سود بدهکاری ببانک گاهی اوقات تا سیزده و نیم در صد بالا میرود! خوب اگر بانک این گونه مشتریانش را نچاپد، آقای آکر من چگونه می تواند -،11.900.000 یورو در سال حقوق بگیرد؟! البته در جای دیگر باید ششصد هزار از کارکنان بانک اخراج شوند تا قیمت سهام بانکی که اکثر سهام داران کله گنده اش میلیونرها و میلیاردرها هستند، از حدود 44 یورو در اواسط سال 2005 به حدود 96 یورو در اوایل آوریل سال 2006 برسد.

سیستم سرمایه داری خوب می داند چگونه با شهروندانش رفتار کند و چگونه بر اوضاع مسلط شود. اینها مانند سران زرنگی (از جمله یلثین و پوتین و امثال) و دیگر سران ساده لوح کشورهای سوسیالیستی نیستند که مردم را تحت فشار بگذارند و با پلیس کنترول کنند که دم نزنند، بلکه خیلی راحت با پر مرغ سر می برند. در کشورهای سوسیالیستی سابق تورم پولی یا وجود نداشت و یا نمی گذاشتند به بیرون درز کند. در هر صورت کاری می کردند که خرج و دخل تقریبا برا بر باشد، و در جهان عقب نگهداشته شده ما هم که تورم هنوز هم غوغا می کند یا مردم آن را نمی فهمند و یا جرأت نمی کنند دم بزنند. مثلا در ترکیه نیمه اروپائی برای خرید یک نان باید مبلغی حدود یک میلیون لیره پرداخت کنید. در حالی که یک جوان واکسی از صبح تا غروب کفشهای مردم را واکس میزند یک میلیون لیره در آمد ندارد. و یا در ایران یک کیلو گوشت بمراتب بیشتر از حقوق یک روز یک کارگر است و گویند قیمت یک کیلو برنج به دو هزار تومان رسیده است، درحالیکه حقوق یک کار گر روز مزد از سه یا چهار هزار تومان در روز تجاوز نمی کند. در کشورهای به اصطلاح آزاد جهان که مردم کمی در باغ هستند و مفهوم تورم (یا اینفلاسیون) را تا حدودی درک می کنند، سران این کشورها می دانند چگونه بر این اینفلاسیون غالب آیند بدون آنکه مردم هیچ متوجه شوند و یا از اعتراضات به این تورم حمایت کنند و عکس العملی نشان دهند؟

 

شما هیچ از خودتان پرسیده اید که چرا بمحض سقوط بلوک شرق، کشورهای اروپائی بلافاصله به فکر اتحاد پولی افتادند و هنوز ده سال از این واقعه نگذشته بود، یورو را خلق کردند؟ خوب آنچه که هر انسانی با سواد کم و نا چیز اقتصادی از آن می فهمد، آن است که این حضرات می دانستند، با برداشتن مرزها، خیل عاشقان آزادی غربی به کشورهایشان سرازیر خواهد شد و در نتیجه نیروی کار  فراوان و آنها مجبورند دست مزدهارا پائین بیاورند و یا کارگران قدیم و کارکنان را بکل اخراج کنند که این غیر ممکن بود. پس بهترین راه اتحاد پولی بود. این اتحاد پولی برای سیستم سرمایه داری اروپا دو حسن داشت. یکی اینکه حقوق ها و دست مزدها دقیق و بدون تغییر به آن پول واحد تبدیل می شد و هیچ کم و زیاد هم نداشت و دوم اینکه دست صنایع و تولیدات اجناس مصرفی باز گذاشته می شد که قیمتها را هر طور دلشان خواست تعیین کنند و با سود دو چندان میلیونها به ثروت خود بیافزایند. معمولا سرمایه داری برای توجیه گری و تمرکز این سود زیاد در دست یک عده بسیار قلیل در جامعه و همچنی خفه نگهداشتن کارگران، مدعی است که مؤسسات تولیدی با کسب سود زیاد محل کار جدید ایجاد می کند. درواقع این یک دروغ محض است. ما بخوبی می بینیم هرچه سود این آقایان  صاحبان مؤسسات و کارخانه های تولیدی بالا میرود، کارگران بیشتری را اخراج می کنند. زیرا این نیز دو حسن برای آنها دارد. یکی استخدام نیروی جوانتر با دست مزد کمتر است و دوم سرمایه گذاری در دیگر کشورها با نیروی کار به مراتب ارزانتر از داخل کشور و با بازده بمراتب بالا تر است. اگر در این زمینه نا رضایتی و یا اعتراضی هم بشود، می گویند باید توانائی رقابت را حفظ نمود! اگر کارگران هم قدرت خرید کمتری برای مایحتاج زندگی داشته باشند و صدای خودرا بلند کنند، برای آرام نمودن این کارگران، انتقادهای نجیبانه ای از صاحبان اجناس مصرفی در رسانه ها می شود و اخلاقا در همین رسانه ها از آنها می خواهند که بالای غیرت قیمت اجناس را زیاد بالا نبرید. البته این عمل مشاطه گری از حد خواهش و تمنا هم تجاوز نمی کند خوب ملاحظه کردیم که ازهمان فردای به بازار آمدن یورو، مثلا در آلمان قیمت نان گرد (یا بروتشن صبحانه) که قبلا 25 فینیگ بود، بلافاصله 25 سنت شد، یعنی دو برابر. اگر به نان فروش هم می گفتی چرا نان گران شده، یاد گرفته بود طوطی وار بگوید: همه چیز گران شده! اگر پرسیده می شد، آیا مزد شما هم بالا رفته؟ با تعجب نگاهت می کرد و میگفت: نه! من که در آن زمان 1600 مارک می گرفتم حالا بیشتر از 804 یورو نمی گیرم! او ادامه می داد، راستی صاحب خانه ام هم اجاره را بالا بروده و می گوید همه چیز گران شده! تازه دوزاریش می افتاد که چه کلاهی سرش رفته. اما آن را هم این گونه برایش توجیه کرده و می کنند و خودش هم آن را تکرار می کند که: چکار کنم؟ دست زیاده و من باید خوشحال باشم که یک کار دارم. اگر بیکار شوم نمی توانم بدهکاریهایم را پرداخت کنم. این چند جمله را فقط برای یاد آوری آن هموطنانی نوشتم که اخبار افشای برخی حقوق های سران مؤسسات کلیدی کشورهای سرمایه داری را در رسانه های اروپائی با علاقه نگاه کردند. آرزومندم سیستمی انسانی و انسان دوست بر جهان حاکم شود و ما همانند علی قصه خور مملکت خودمان زیاد زجر غم و قصه دیگران را نکشیم.

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
گلمراد مرادي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.