شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۸ ژوئن ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آرامگاه شاملو، بجای خود او تاوان این شعر را می دهد!

گلمراد مرادي

"نمی توانم زیبا نباشم

عشوه ئی نباشم در تجلی جاودان.

چنان زیبایم من

که گذرگاهم را بهاری نابخویش آذین می کند.

در جهان پیرامون

                       هرگز

خون

      عریانی جان نیست

و کبک را

                هراسناکی سرب

از خرام

باز

   نمی دارد.

چنان زیبایم من

که الله اکبر

                 وصفی ست ناگزیر

                                           که از من می کنی.

 زهری بی پادزهرم در معرض تو.

جهان اگر زیباست

مجیز حضور مرا می گوید. –

ابلها مردا

عدوی تو نیستم من

انکار توام."

 بله، حمله به مزار شاملو وحشت از مرده پوسیده در زیر سنگ نیست، بلکه از کینه به قدرت و تأثیر این اشعار فوق است. "ابلها مردا، عدوی تو نیستم من، انکار توام". هر کسی از بیخردان این را بخواند و اگر چه با تأخیر بعد از سالهای  دراز احساس کند که منظور و قصد شاعر بزرگ کوبیدن مستبدان و دیکتاتورانی مانند سر دمداران حاکم بر ایران است و آنها را ابله میدانسته، نه اینکه سنگ مزارش را بلکه اگر بیشتر بتوانند حتا جسم بی جان اورا از وحشت از حقیقت، تکه تکه کنند. البته انتظاری بیش از این را هم نباید از نا بخردان داشت. اما چه باک نام شاملو و مردان بزرگی نظیر او در تاریخ به نیکی ثبت اند و نیازی به سنگ قبر نیست.

دوستان منعم نکنید، تازه من عقلم به آنجا رسیده که تشخیص دهم .......

گردانندگان امروز جامعه ایران از من نوعی بسیار عقب افتاده تر اند! منظورم از عقب افتاده تر آنست که آنها خیلی دیرتر از حتا من متوجه قضیه یا قضایا می شوند. من در حقیقت همیشه دوپا از مردم عادی عقب بوده و هستم، اما آنها گویا بدون اغراق، ده پا از من هم عقب مانده اند! یعنی کند ذهن تر از من اند و مسئله را خیلی دیر تر از دیگران درک می کنند. برای اثبات ریاضی این قضیه، می خواهم یک مثال بیاورم. قبل از بیان آن، که فقط برای مقایسه است، باید بگویم: باور کنید من بهیچ وجه قصد خود نمائی و یا تحقیر خودرا ندارم. پس اگر جوانب مادی و نداشتن امکانات آن را در زندگیم، کنار بگذاریم، این یک حقیقت است که من توانسته ام در سن 18 سالگی (بجای 12 سالگی) تصدیق ششم ابتدائی را دریافت کنم و در سن 28 سالگی (بجای 18 سالگی) قادر شوم به کلاس 12 ریاضی (دبیرستان) برسم و تازه با تمام بدبختی ها درسن 36 سالگی (بجای 18 سالگی) آغاز به تحصیلات در یک دانشگاهی بنمایم و در سن چهل و چند سالگی اولین مقاله سیاسی را در روز نامه ها بمفهوم امروزیش از من درج کنند و نهایتا در سن بیش از پنجاه سالگی موفق به دریافت درجه دکترا شوم، آنهم با چه خرخوانی و سمج بازی که خود داستانی دارد و الی آخر ...... و اکنون هم بعد از آنکه دهها مقاله و نامه در روز نامه های اینترنتی و ازجمله در شهروند کانادا و روشنگری و پیک نت و پیک ایران و گزارشگر و غیره درج گردیده و دهها اعتراض به این عمل شرم آور تخریب سنگ مزار شاملو شده است، تازه من دو زاریم افتاده که نباید سکوت کرد و برای دفاع از شرف انسانی باید با دیگران هم آوا شد. بگذریم، اگر چه آرامگاه شاملو در قلب شیفتگان به قلم او است و بنا به بیانیه کانون نویسندگان ایران که این شعر زیر را از خود شاعر نقل قول کرده اند:
"هراس او، از مردن
در سرزمینی‌ بود
که مزد گور کن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد".

"شاملو سنگ قبر نمی خواهد سنگ قبر ارزانی گور سنگ دلان" باد.  اما من خودم را قانع نکردم و نتوانستم که چیزی ننویسم. پس بنا به این شعر و هراس شاعر، مردن او در کشوری بوده که مزد گورکن بیش از بهای آزادی انسان است و او هراس داشته در چنین کشوری بمیرد. در اینجا به صراحت باید گفت: ترس شاعر حداقل درزمینه آنچه که بخودش مربوط می شود، بی اساس است. زیرا کسی که، همان گونه در پیش گفته شد، درقلب توده ها جای دارد، بی نیاز از مزار و سنگ قبر است. زیرا امروزه عکس او و شعر او بردیوار خانه همه عاشقان آزادی بیان و قلم آویزان است. یاد او از خاطره ها زدودنی نیست. نام او در تاریخ سرگذشت ادیبان نیک سیرت، همانند حاقظ و خیام و مولوی و دیگران ثبت است.

هدف از نوشتن نکات پیشین آنست که میخواهم بایک مقایسه، ریاضی وار ثابت کنم که ملاهای حاکم بر ایران و خدمه و نوکران دست چندمشان با تمام زرنگی که دارند، باز هم بسیار کور ذهن تر از من هستند. یعنی مطالب درلفافه شاعران را، نه فقط تاحدودی پیچیده، همانند برخی از اشعار وگفته های شاملو، بلکه حتا بسیار ساده آن همانند آن شعر که دراوایل آورده شده، سالها طول کشیده تا این آقایان مانند من دوزاریشان افتاده و آن را فهمیده اند. اکنون چون شاعر دیگر خود در حیات نیست، پس باید کینه اسلامی را به آرامگاه او بریزند! عجبا! ما در چه دنیائی زندگی می کنیم؟ شرمتان باد که با افتخار در کنار برخی از فاشیستهای دیوانه ی هوادار هیتلر قرار گرفته اید که حتا تحمل سنگ قبر یهودیان را در خاک آلمان ندارند. شما هم تحمل سنگ مقبره شاعران مردمی مارا ندارید! من چیزی بیش از این نمی گویم، شرمتان باد.

 

هایدلبرگ آلمان فدرال 15 آوریل 2006    

 Dr.GolmoradMoradi@t-online.de

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
گلمراد مرادي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.