شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ - ۲۱ اوت ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

درباره نامه احمدی نژاد به بوش؟!

بهرام رحماني

محمود احمدی­نژاد، رییس جمهور حکومت اسلامی، در تاریخ 19 ارديبهشت ماه 1385، نامه­ای نسبتا طولانی به جرج بوش، رییس جمهور ایالات متحده ارسال داشته و در آن ضمن انتقاد از سیاست­های آمریکا، نقطه نظرهای خود را مطرح کرده است. رسانه­های بین­المللی درباره این نامه  تفسیرها و تحلیل­ها مختلفی داشتند. اگر نام احمدی­نژاد را از بالای آن حذف کنید شاید برای خواننده این تصور پیش بیاید که گویا یک معلم «زحمت­کش» با ارسال نامه­ای به جرج بوش، با جنگ و اشغال عراق و شکنجه زندانیان و غیره به سیاست­های دولت ایالات متحد انتفاد کرده است. اما واقعیت این است که اگر جرج بوش، به عنوان رییس جمهور آمریکا در راستای اهداف اقتصادی، سیاسی و نظامی امپریالیستی، لشکرکشی و اشغال کشورها و کشتار و ویرانی و تخریب را امضاء کرده است، احمدی­نژاد نیز به عنوان رییس جمهور حکومت اسلامی، در حد توانایی و بضاعت حکومت­اش، اگر توانایی لشکرشی و اشغال کشور دیگر را ندارد، اما همه نیازهای اقتصادی و تسلیحاتی و لجستیکی فرقه­های جنایت­کار و تروریست اسلامی در جهان و به ویژه در منطقه بحرانی خاورمیانه را تامین می­کند. مهم­تر از آن، جمهموری اسلامی، با اکثریت هفتاد میلیون جمعیت ایران مانند یک حکومت اشغالگر رفتار می­کند؛ نه تنها هیچ گونه حق و حقوق انسانی چه در عرصه رفاهی و اقتصادی و چه در سطح آزادی­های سیاسی را به رسمیت نمی­شناسد، بلکه هر اعتراض انسانی و اجتماعی و سیاسی و صنفی را نیز با گلوله و زندان و شکنجه و اعدام جواب می­دهد. برای مثال، سرکوب وحشیانه اعتصاب رانندگان شرکت واحد تهران و دستگیری بیش از 1200 نفر در یک اعتصاب و در اسارت نگاه داشتن آقای منصور اسانلو، سخن­گوی سندیکای شرکت واحد تهران و حومه و یا تشدید سرکوب سیستماتیک زنان، تنها نمونه­هایی از انبوه جنایات و وحشی­گری­های جمهوری اسلامی به شمار می­آیند.

احمدی­نژاد، رییس جمهور حکومتی است که در نزد افکار عمومی مردم جهان، به عنوان یک رژیم ترور و آدمکش معروف شده است. به خصوص چهره شاخص خود احمد­نژاد، عضویت در وزارت اطلاعات و جوخه­های ترور و تیرخلاص­زن به اعدام شدگان است. از این رو نامه او به جرج بوش، اگر از نوع جام زهر سر کشیدن نباشد، ریاکاری و دغل­کاری و شارلاتانیسم سیاسی بیش نیست، به علاوه این که کشمکشی که بین جمهوری اسلامی با غرب و در راس همه ایالات متحده به بهانه تلاش­های جمهوری اسلامی برای دست­یابی به تولید سلاح­های اتمی راه افتاده است، کشمکش مردم آزادی­خواه ایران نیست، دعوای جناح­های امپریالیستی برای گرفتن سهم بیش­تر از منابع طبیعی و پیشبرد اهداف غیرانسانی­شان است و بس. از این رو کارگران، زنان، جوانان و دانشجویان و همه مردم آزادی­خواه ایران، در تلاش دایمی هستند که بساط جمهوری اسلامی را برچینند و حکومت دل­خواه خودشان را به وجود آورند. حکومتی که در کنترل جامعه باشد. یعنی هر موقع جامعه بخواهد دولت را تغییر دهد و دولت جدید با صلاحیتی را برای سازمان­دهی نیازهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه انتخاب کند. جامعه­ای که از طریق تشکل­هایش به ویژه شورا و مجامع عمومی خود بر کارهای دولت نظارت مستقیم داشته باشد.

همچنین نیروهای اشغالگر دولت آمریکا در عراق، از هیچ جنایتی در این کشور فروگزار نبوده­اند و نیروهای وفادار صدام حسین، فرقه­های تروریست اسلامی، ناسیونالیسم عراق، و دخالت حکومت­های منطقه به ویژه دخالت جمهوری اسلامی، جنگ خونینی را به مردم عراق تحمیل کرده­اند. بیش­ترین قربانیان این جنگ نیز کودکان، زنان، کارگران و مردم عادی است.

احمدی­نژاد، در مقدمه نامه خود به جرج بوش، علاوه بر انتقاد به سیاست­های آمریکا مبنی بر اشغال عراق به بهانه وجود سلاح­های کشتار جمعی و عدم کشف این سلاح­ها پس از اشغال عراق و کشتار مردم این کشور و اختصاص بودجه کلان آمریکا و چند کشور دیگر به هزینه­های این جنگ، چنین ادامه می­دهد:

«آقاى رييس‌جمهور، احتمالا می­‌دانيد كه من يك آموزگارم. دانشجويان من از من می‌پرسند كه اين دست اقدامات چگونه با ارزش‌هاى اعلام شده در ابتدای اين نامه و اداى وظيفه در قبال سنن عيسی مسيح­(ع) پيامبر صلح و بخشش، تطبيق دارد.

زندانيانى در خليج گوانتانامو وجود دارند كه محاكمه نشده‌اند، حقوق قانونی‌شان سلب شده، خانواده‌هايشان نمی‌توانند آ­ن­ها را ببيند و آشكارا در سرزمينى غريب خارج از كشور خودشان نگهداری می­‌شوند. هيچ نظارت بين‌المللى بر وضعيت و سرنوشت آن­ها وجود ندارد. كسى نمی‌داند كه آيا آن­ها زندانی، زندانى جنگی، متهم يا جانى هستند.

بازرسان اروپايى وجود زندان‌هاى مخفى را در اروپا تاييد كرده‌اند.من نمی­‌توانم آدم‌ربايى شخصى و بردن آن مرد يا زن به زندان‌هاى مخفى را با اصول هيچ سيستم حقوقى ارتباط دهم. براى آن موضوع من نمی‌توانم درك كنم كه چگونه چنين اقداماتى مطابق با ارزش‌هاى مطرح شده در ابتدای اين نامه به طور مثال، آموزه‌هاى عيسى مسيح­(ع)، حقوق بشر و ارزش‌هاى ليبرال مرتبط است؟

افراد جوان، دانشجويان دانشگاه‌ها و مردم عادى سئوالات بسيارى را درخصوص پديده‌ اسراييل دارند. من مطمئنم كه با برخى از آن­ها آشنا هستيد.»

 

واقعا وقاحت غیرقابل تصوری می­خواهد که یک جانی به یک جانی دیگر درس انسان­دوستی دهد. آن هم این بار تیرخلاص زن و پاسدار آدم­کش و تروریستی در نقش یک «معلم» ظاهر شده است. البته این معلم ما هزار چهره است و گاهی نیز امام زمانش نوری را در اطراف او متصاعد می­سازد که حضار را خیره ­کند تا مات و مبهوت به سخنان او گوش دهند؟!

اولا، احمدی­نژاد، نه یک معلم، بلکه یک جانی است، بنابراین بی­خود نام معلمان شریف و زحمت­کش را خدشه­دار نکنید. شما پاسداری هستید که دست­تان به خون ده­ها هزار انسان بی­گناه آلوده است. اگر در اثر مبارزه کارگران و مردم آزادی­خواه فضای باز سیاسی و آزادی در جامعه ایران به وجود آید، اکثریت جامعه ایران، شاکی هم سردمداران جنایت­کار جمهوری اسلامی خواهند بود. حتی اگر فرض کنیم احمدی­نژاد معلم هم باشد جزء آن معلم­های استثنایی است که در قتل و جنایت آدم­کشی سازمان­دهی شده دولتی شرکت دارید، بنابراین چیزی از جنایت احمدی­نژاد و جمهوری اسلامی علیه بشریت کم نمی­کند.

ثانیا شما رییس جمهور رژیمی هستید که زندگی بیش از هشتاد درصد مردم آن جامعه را به خاک سیاه نشانده است و بدتر از اشغالگران هستند. شکنجه­گران جمهوری اسلامی، رفتار به مراتب غیرانسانی­تری با زندانیان سیاسی دارند و بدتر از  زندانبانان و شکنجه­گران وحشی آمریکایی در زندان­های ابوغریب در عراق و زندان خلیج گوانتانامو هستند. جمهوری اسلامی، صدها زندان مخوف رسمی و مخفی دارد که در آن­ها به زندانیان وحشیانه­ترین شکنجه­ها اعمال می­شود. تاکنون ده­ها هزار تن از مخالفین خود را اعدام کرده­اید. کسب کار و دایمی این رژیم و همه سردمدارانش سرکوب و کشتار و شکنجه و اعدام و تبلیغ جهل و خرافات است. این رژیم، زنان، کارگران، دانشجویان و جوانان و مردم تحت ستم و آزادی­خواه را همواره سرکوب می­کند و حتی با عدم پرداخت دستمزد ناچیز کارگران، آنان و خانواده­هایشان را در معرض انواع و اقسام آسیب­های اجتماعی و بیماری­های روحی و جسمی قرار داده است تا چه برسد به زندانیان سیاسی. هیج کس کشتار زندانیان سیاسی در سال­های 60 تا 62 و سال 1367 و اعدام­های اخیر را که حدود دو هفته پیش 12 نفر را یک جا در زندان اوین به جوخه­های اعدام سپرده شدند و همان روز نیز اعدام 15 نفر دیگر صادر شد فراموش نخواهد کرد.

هم­اکنون نیز جمهوری اسلامی، قصد اعدام 7 تن دیگر از زندانیان سیاسی را دارد. این 7 تن: 1­- ولی­الله فیض مهدوی، 2- اسد شقاقی، 3- سعید ماسوری، 4- غلامحسین کلبی، 5- منصور پور منصوری، 6- خالد حردانی، 7- علیرضا کریمی خیر آبادی، با هدف اعتراض به اعدام حجت زمانی، از تاریخ شانزدهم فوریه  2006 اعلام اعتصاب غذا کرده بودند.

زخم­های عمیقی که جمهوری اسلامی بر پیکر جامعه وارد کرده است هنگامی تسکین خواهد یافت که این رژیم سرنگون شود و همه سردمداران آن از جمله احمدی­نژاد و خامنه­ای به دلیل جنایت علیه بشریت در دادگاه­های علنی محاکمه شوید. از سوی دیگر فرهنگی که احمدی­نژاد در نامه خود از آن نام می­برد، فرهنگ ارتجاعی و پوسیده­ای است که به دوران جاهلیت بشر تعلق دارد. اساسا همه مذاهب ارتجاعی، نسبت به حرمت و موجودیت انسان، به ویژه به زنان و آزادی­های فردی و اجتماعی نگرشی غیرانسانی دارند. بنابراین دست مذهب از دخالت در زندگی مردم و آموزش و پرورش و قوانین و غیره قطع شود و کاملا امر خصوصی افراد قلمداد گردد.

انسان­هایی که معیارشان دفاع از حرمت و موجودیت انسان و آزادی­هایش است قطعا با تفکر و سیاست­های احمدی­نژادها و جرج بوش­ها به مبارزه برمی­خیزد. کارنامه­های همه دولت­ها بورژوایی به ویژه حکومت آمریکا و جمهوری اسلامی، در وحشی­گری و جنگ و تخریب و آدمکشی زبان­زد عام و خاص است. بنابراین احمدی­نژاد و بوش، در راستای رقابت­های اقتصادی، سیاسی و نظامی این ظرفیت را دارند که صدها هزار انسان را به خاک و خون بکشند. بنابراین هیچ کدام از این آقایان نمی­توانند مدعی مدافع حقوق زندانیان و حقوق دمکراتیک مردم باشند و کسی هم نامه­ احمدی­نژاد را جدی نمی­گیرد.

لابد آن دانشجویانی که از احمدی­نژاد، به عنوان معلم­شان سئوال می­کنند همان نیروهای غیبی امام زمان، حزب­الله، بسیجی، پاسدار، لباس شخصی­ها، پلیس ضدشورش هستند که به ویژه دانشگاه­ها را به جولانگاه تفکرات و سیاست­های ارتجاعی و غیرانسانی خود تبدیل کرده­اند و همین­ها بودند که نیمه شب به دانشگاه تهران حمله کردند، با شعار یا علی یا حسین یا زهرا، با پتک در خوابگاه­های دانشجویان را شکستند، با پرتاب نارنجک­های اشک­آور به داخل خوابگاه­ها یورش بردند و دانشجویانی را که سراسیمه از خواب بیدار شده بودند از پنجره­های طبقات فوقانی به پایین پرت کردند، این شاگردان شما همان­هایی هستند که روزانه به سرکوب سیستماتیک دختران و زنان و جوانان در خیابان­های و رستوران­ها و دیگر اماکن عمومی مشغولند؛ همان­هایی که در زندان­های رنگارنگ مخوف­تان هر گز از شکنجه و اعدام زندانیان سیر نمی­شوند و از دیوار مردم بالا می­روند تا در خصوصی­ترین عرصه زندگی آن­ها نیز دخالت کنند. یا در گوشه­ای زنان را چون سعید حنایی می­ربایند و به قتل می­رسانند. ربودن و قتل نویسندگانی چون مختاری و پوینده و... توسط مامورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و ترور فعالین سیاسی در خارج کشور، گوشه­های دیگری از جنایات جمهوری اسلامی است که هر گز فراموش نخواهند شد.

 

خبرگزاری فارس جمهوری اسلامی، به نقل از گزارش خبرگزاری فرانسه از ارلاندو در فلوريدای آمريكا، جرج بوش در اولين واكنش به نامه محمود احمدی نژاد، رئيس جمهوری اسلامی ايران گفت: «اين نامه نتوانسته است به نگرانی بين­المللی درباره برنامه هسته‌ای تهران پاسخ دهد.» وی در گفتگو با برخی خبرنگاران روزنامه‌های فلوريدا گفت: «به نظر می‌رسد اين نامه نتوانست به سئوال اصلی جهان پاسخ دهد كه همان است كه شما كی از برنامه هسته‌ای‌تان دست خواهيد برداشت؟» پيش از اين كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريكا نيز گفته بود: «نامه غيرمترقبه ریيس جمهور ايران به جرج بوش، همتای آمريكايی‌اش، پيشنهاد ديپلماتيك جدی نيست.» وی افزود در اين نامه هيچ پيشنهادی برای خروج از بن بست هسته‌ای مطرح نشده است. نامه احمدی نژاد به جرج بوش، اولين نامه رسمی يك مسئول عالی­رتبه جمهوری اسلامی به رئيس جمهور آمريكا در 27 سال گذشته است.

 

در این میان مسلم است که کارگران و مردم آزادی­خواه ایران، بیش از پیش به فکر تشکل­هابی خود باشند تا از وقوع فاجعه احتمالی تحریم اقتصادی و خمله نظامی، با اعتراض و اعتصاب و راهپیمایی­های مداوم خود، جمهوری اسلامی را از یک سو به پذیرش مطالبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود وادار سازند و بخواهند که با تعطیلی همه فعالیت­های هسته­ای بودجه آن را به رفاه اجتماعی مانند بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، بیمه­های اجتماعی و بیکاری، پرداخت دستمزدهای معوقه کارگران و افزایش دستمزدها متناسب با تورم و گرانی واقعی اختصاص دهند تا بدین ترتیب صدای عربده­کشی­های احمدی­نژاد و دیگر سردمداران رژیم مبنی بر ادامه فعالیت­ها هسته­ای و نابودی اسراییل و غیره خاموش و خفه شود و از سوی دیگر احتمال محاصره اقتصادی و حمله نظامی آمریکا و متحدانش به ایران شدیدا محکوم گردد. نهایت امر زمینه­های نظری و عملی سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم گردد.

ما کارگران و کمونیست­ها و مردم آزادی­خواه که در مخالفت با جنگ، خواهان نابودی سلاح­های کشتار و لغو شکنجه و اعدام، تبعیض و نابرابری و استثمار در همه جهان هستیم، باید صفوف خودمان را بیش از پیش متحد و متشکل سازیم و در این هیاهوی جنگ­طلبی جمهوری اسلامی و دولت آمریکا و طرفداران رنگارنگ سیاست­های آن­ها آلترناتیو طبقاتی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را در مقابل جامعه قرار دهیم.

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.