شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲ تير ۱۳۹۶ - ۲۳ ژوئن ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مادر ابوذر خود نیز ابوذر شد

عباس رحمتی

چهل روز از آن واقعه جان گداز می گذرد، مرگ  نازنین مادری که سراسر  زندگی اش در رنج و حرمان سپری شد ه بود هنوز بر  روی قلب مان سنگینی میکند .

مادر ابوذر(معصومه دولتی ) پس از سالها طی طریق و مبارزه با استبداد شاهی و دیکتاتوری شیخی مذهبی همراه با ابوذر ورداسبی و دیگر فرزندانش  در دیار غربت دیده از جهان بر بست و از میان ما رفت .

او متولد 1310 خورشیدی در روستای جویبار (قائم شهر ) بود که بدلیل شرایط عقب مانده گی اجتماعی و فرهنگی و تبعیض جنسی آن زمان از مدرسه رفتن باز ماند وهنوز پانزده سال بیشتر نداشت  که ازدواج کرد .و همسرش سلمان ورداسبی در همان روستا با داشتن یک مغازه کوچک به کسب و کار مشغول بود . حاصل این ازدواج 4 پسر و1 دختر بود.

ابوذر دریک نگاه  اولین دیدارم با  ابوذر بر میگردد به تابستان سال 1358 که او را در یک جلسه سیاسی در تهران  ملاقات کردم  با خودم گفتم  راستی مادر ابوذر کیست  که چنین متفکر و محقق و مولف و معلمی  را  در دامان خود پرورش  داده است ؟ و آن روز این سعادت نصیبم شد تا ابوذر را به منزلش  ببرم ولی به جز چند بار دیگر او را ندیدم تا اینکه در آن مرداد خونین (67 ) وقتی خبر شهادت او و همسرش (دکتر فاطمه فرشچیان ) را شنیدم گویی قلبم از سینه جدا شد و ندانستم  چه برسر مان آمد !

ابوذر ورداسبی که حقوقدان بود در سن 14 سالگی جزوه ای درباره برده داری را نوشت  بله در مورد برده داری !

ابوذر که خود در شمال ایران حکومت  خان و خان زاده را دیده بود و دیده بود  که چگونه دهقانان و کشاورزان  را به کارهای طاقت فرسای می کشانند  چگونه می توانست خاموش باشد او زمین را از ان کسی می دانست که روی  آن کار میکرد واز کوچتری امتیاز هایی که به کشاورزان داده می شد کمال استفاده را می کرد وبه همین خاطر از بند  ج درقانون اساسی  کاملا دفاع می کرد  وبا استعدادی که داشت در راه  مبارزه با استثمار قدم بر می داشت و در این راه بعد از قیام هم روی اصول خلع ید از زمین داران و استثمار گران   و واگذاری زمین به کشاورزان دفاع می کرد و جان خود را در این راه گذاشت .

در 16 سالگی کتاب " مولاعلی " را به زیر چاپ  برد که خود نشان از استعداد خارق العاده وی بود از دیگر آثارش که روشنفکران و مبارزان و مجاهدان (ضد استثمار) درپی یافتن آثار این نویسنده  بزرگ بودند <1- ایران در پویه تکامل تاریخ 2- جزمیت فلسفه حزبی  3-زمین داری و ملک داری در اسلام 4- سیاه جامگان  نمدپوش و5- علی و حق مخالفان که بصورت نامه سرگشاده به خمینی نوشته شده بود که ِجزّ ِ خمینی را درآورده بود و دهها نامه و جزوه و مقالات دیگر   > آخرین آثارش که از 759فیش بود، کتابی که هرگز نوشته نشد.

ابوذر ورداسبی کتاب پطروشفسکی را  با دقت وسوسه گونه ای مطالعه کرده و کار تحقیقی وزینی درمورد ش انجام داده بود و مردم او را بعنوان  یک اسلام شناس ومتعهد می شناختند و این برای آخوندها خوب نبود که کسی با کت وشلوار ادعای اسلام شناسی داشته باشد. بگذریم     

من خود  نیز در انتظار دیدار با مادر ابوذر بسر میبردم  که اولین بار  او را در آلمان دیدم و بعدها مادر از سختی های زندگی اش تعریف میکرد  می گفت : اکثر زنان روستای مان  برای تامین مخارج زندگی کارهای کمر شکنی را باید تحمل می کردند او هر گاه  از این دوران صحبت می کرد به رنج ها و سختی هایی اش در مورد خودش  اشاره میکرد که نیمی از سال را با خود همراه داشت . مادر می گفت وقتی برای کار به مزرعه (پنبه)  می رفتیم  ابوذر که کودکی بود او را در گودالی می گذاشتیم  و روی آن را می پوشاندیم  که از گزند حیوانات درنده در امان باشد ولی بعدها ابوذر در سال 1351  توسط درنده خوهای رژیم شاه دستگیر شده  واو را مورد شکنجه قرار میدهند   و بعد از قیام  57هم  خانواده ورداسبی مرتب مورد اذیت و آزار قرار میگرفتند که همین موضوع باعث می شود ابوذر به خارج کشور متواری شود و بعد از پیوستند به مجاهدین در عملیات فروغ جاویدان   توسط پاسداران رژیم در عملیات فروغ جاویدان  به همراه همسر ش  به شهادت میرسند .

درمورد مادر ابوذر  باید بگویم که بعد از دستگیری ابوذر در سال 1351 زندگی مادر وارد فاز  و دوران دیگری میشود که اساسا با گذشته متفاوت بود . ابوذر در جریان جنبش دانشجویی دستگیر می شود علایق و عواطف  مادری به سطح عاطفی – مبارزاتی ارتقا می یابد و همواره حامی پشتیبان و غمخوار فرزندانش در فعالیت سیاسی آنها می شود.خودش در این رابطه می گفت : " ابوذر باعث شد که من از کارهای صرف خانوادگی و مشغولیات جاری روستا فاصله بگیرم و اولین بار تهران را ببینم . "

او خود در جریان قیام فعالانه در تظاهرات ها شرکت می کرد و پس از آزادی فرزندش در بهار آزادی دیری نپایید که دوباره داستان ملاقات با فرزندانش در زندان های رژیم آخوندی آغاز می شود و این ماجرا تا خروج مادر از ایران بخشی از فعالیتهایش را تشکیل می داد .

فرزند دیگرش اکبر در جریان میتینگ  دانشگاه تهران(14 اسفند 1359) دستگیر میشود و پس از محکومیت به زندان ساری منتقل می شود و بس از اذیت و آزار و شکنجه تا سال 1364 در زندان میماند و در سال1379 بد لیل سکته مغزی فوت میکند .

فرزند دیگرش حشمت ورداسبی  را در تابستان 60 دستگیر میکنند و مدت 4 سال در زندان اصفهان بود که بعد از آزادی  به آلمان می آید .

در آذر 1361 دو تن از فرزندانش ثریا ورداسبی و پسر دیگرش به فاصله یک هفته دستگیر میشوند که ملاقات مادر با آنان در زندانهای اوین و گوهر دشت  تا سال 1364 ادامه داشت .

خودش این دوران را اینگونه تعریف می کرد:

"صبح شنبه از جویبار حرکت می کردم و بعد از ملاقات با فرزندانم در اصفهان  اوین گوهردشت و ساری چهار شنبه یاپنج شنبه به جویبار میرسیدم ."

در کنار این ملاقات ها همراه رنج و حرمان از فرزندانش  مغازه همسرش مرتبآ مورد تهدید عناصر حزب اللهی قرار می گیرد آنها با دشنام های  "پدر منافق " و به دلیل موضع ضد آخوندی او موجبات آزار و اذیت او را فراهم می کردند .در یکی از روزهای اردیبهشت 1361 پس از بازکردن مغازه اش متوجه نامه ای می شود که توسط این عناصر پلید به درون مغازه انداخته شده بود .او مغازه را می بندد و در میان راه از دوچرخه پرت شده و در آن واحد سکته میکند و جاودانه میشود .از جیب او نامه ای پیدا شد که درآن نوشته شده بود " این سر منافق را (منظور ابوذر ) به همراه همسرش در سنندج  گرفتیم  و آنها را درآنجا کشتیم  " شوک ناشی از این خبر باعث سکته او شد!

اما مادر ابوذر از آن بید ها نبود که با این بادها بلرزد او عزم کرده بود پا در جای پای ابوذر بگذارد سرانجام در پائیز 1366 برای تعقیب سرنوشت ابوذر راهی خارج کشور می شود و به عراق میرود که پس از شهادت ابوذر و عروسش "فاطمه فرشچیان" نتوانست در عراق بماند و به آلمان میآید .

مادر ابوذر که حالا خود به مفاهیم مبارزه پی برده بود یک لحظه آرام قرار نداشت و تقریبا در تمامی آکسیون ها و تظاهرات های ضد رژیم شرکت داشت ، بطوریکه روزنامه واشنگتن تایمز در یکی تظاهراتها در آمریکا

عکس مادر را که از بهترین عکسهای خبرنگاران بود را در ابعاد بزرگی چاپ کرده وبا او یک مصاحبه ای ترتیب داد که تمامی آنرا دریک صفحه کامل روزنامه  چاپ کرد !

مادر ابوذر همیشه با عکس ابوذر و همسرش در تظاهرات ها شرکت میکرد و  دادخواهی خود را از قاتلان رژیم آخوندی را به جهانیان اعلام میکرد با اینکه سواد کلاسیک نداشت ولی از روشنفکران غیر متعهد  بهتر و بیشتر عمق فاجعه ای که بر سر مّلت ایران آمده است را درک میکرد ، یک روز از مادر میپرسند که " مادر می خواهی به ایران برگردی ؟ " در جواب می گوید درست است که من سواد ندارم  ولی تا زمانی که حکومت این همه خون می ریزد و اعدام می  کند برگشت به ایران معنایی جز تایید رژیم را ندارد ا و مرتب تکرار می کرد  من می دانم که ابوذر  راهش درست بوده است و اینجا می مانم و براه ابوذر ادامه می  دهم .

حتی این اواخر که در بستر بیماری بود و حالش خیلی بد بود و روبه وخامت می رفت بازهم به او گفتند اگر می خواهی تو را به ایران بفرستیم   مصمم و استوار ایستاد و گفت  : " نه  من هم در هر کجا ی دنیا خاک شوم فرقی نمی کند  و خاک با  خاک فرقی ندارد! "

مادر ابوذر در طول دوران زندگی ش  با تمام سختی ها و رنجی که متحمل شده بود خم به ابرو نیاورد آورد و استوار و سترگ چون کوهی برجای ماند و لحظه ای  خنده از روی لبانش  قطع  نشد حتی در زمانی که فوت کرد .        

          روحش شاد

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
عباس رحمتی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.