شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۷ - ۱۸ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جايگاه فدراليسم در استراتژی گلوباليستها

بيژن نيابتي

چندی پيش  سميناری  در  رابطه  با  مقوله  فدراليسم  در ايران  توسط  موسسه  صهيونيستی  " اينترپرايز " به سردمداری " مايکل  لدين"  و با شرکت  تعداد انگشت شماری از نمايندگان  خود خوانده  قوميتهای ايرانی ، تشکيل  گرديد که در ميان  شرکت  کنندگان ، از جمله  نماينده  " حزب  دمکرات  کردستان  ايران "  نيز  حاضر بود . 

اين  حزب  کردی  که  مدتی  است  شعار " فدراليسم " را  جايگزين  شعار محوری  ساليان  دراز  گذشته  خود  يعنی " دمکراسی  برای ايران ، خود مختاری  برای  کردستان "  نموده  است ، در انديشه  برخورداری  از  گوشه ای از  " کيک  قدرت "  در جريان  فروپاشی  و در  فردای  حاکميت  رژيم " جمهوری اسلامی " ، آرام  و  بی صدا  به  انتظار  نشسته  است .

نفس  طرح  جدی  مسئله ای  بنام   " فدراليسم "  در  موسسه  خوشنام       " اينترپرايز " ، به تنهايی  حکايت از  نقشه های  پليدی  دارد  که  لابی   قدرتمند  اسرائيل  در  ايالات  متحده  در  رابطه  با  آينده  ايران  روی  ميز  دارد  و چه  کسی  است  که از  تنها اندکی  شعور سياسی   برخوردار  باشد  و  تضاد  بنيادين  ميان  منافع  اين  موسسه  صهيونيستی  و مصالح  استراتژيک  مردم  ايران  و  منطقه  خاورميانه  را  تشخيص  ندهد !

سمت  و سو  دادن  به  تضاد  ميان  مردم ايران  ( تمامی مردم ايران )  و تماميت  رژيم  فعلا  حاکم  بر ايران  در  راستای  تبديل آن  به  تضاد  ميان  قوميتهای  موجود  در ايران  ، آتش  يک  جنگ  داخلی  خانمانسوزی  را  می خواهد  بيافروزد  که  خاطره  يوگسلاوی  را  از  حافظه  تاريخی  مردم  جهان  پاک  نمايد .  

فدراليسم  تا  آنجا  که  به  تقسيم  قدرت  سياسی  و  اقتصادی  در يک  کشور  تک  مليته  برمی گردد ، بخودی  خود  نه  تنها  چيز  بدی  نيست  که  از  قضا  در  راستای  ساختن  يک ساختار  غير متمرکز  و  خلاقيتهای  حاصل

از  رقابت  سالم  ميان  قطبهای  سياسی  و  اقتصادی ،  بسا  سودمند  هم  می تواند  که  باشد .  نمونه  دولت  فدرال  آلمان  ، کانادا  و آمريکا  و  ...  نمونه های  موفق  چنين  ساختار  سياسی  می باشند .

در  هيچکدام  از  اين  کشورها   نه  مليتهای  صاحب  سرزمينی  وجود  دارند  و  نه  معضلی  بنام " مسئله  ملی" .  در آلمان  در تمامی  ايالتهای  فدرال ، بخشهای  گوناگون  ملت  واحدی  زندگی  می کنند  که  ملت  آلمان   ناميده  می شوند . 

مردم  آمريکا و کانادا نيزعلی رغم وجود مليتهای گوناگون از آفروآمريکايیها  گرفته تا  آمريکای لاتينی ها  و  از  انگليسيها  گرفته  تا  فرانسويان  و  اسپانيايی ها  و ...  در  ميانشان ، اساسا  از  مهاجرينی   تشکيل  گرديده  است  که  نه  به  لحاظ  تاريخی  صاحب  يک  منطقه  مشخص  جغرافيايی  بوده اند  و  نه  بجز  مورد  " کبک "  در  کانادا ، ادعای  ارضی  بر  منطقه  مشخصی  را  دارند. حتی  سرخ پوستان  بومی  در  آمريکا  که  در  واقع  صاحبخانه  اصلی  نيز  هستند ،  بر هيچ  کجای  آمريکا ، ادعای  ارضی  ندارند .

اما  در کشورهايی  که  در برگيرنده  مليتهای  گوناگونی  هستند  که  نه از  طريق  مهاجرتهای  قومی  که  از طريق  اقامت  هزاران ساله  ساکنين  آن  در مناطق  خودی از يکسو  و حاکميت   استبدادی  يک  ملت  خاص  بر  ديگر مليتها از سوی ديگر  شکل  گرفته است ، همچون ايران ، طرح  مسئله " فدراليسم "  آنهم  نه  در پايان  يک  پروسه  دمکراتيک  و در يک  فضای عقلايی ، بلکه  در آستانه  درگرفتن  يک  زلزله مهيب  سياسی ــ اجتماعی  که  نه  فرجام  آن  قابل  گمانه زنی  است  و  نه  ابعاد  آن ،   تنها  راه  به  تجزيه  خواهد  برد  و  ديگر  هيچ !

آنچه که با  يوگسلاوی  سابق  رفت  ، بدترين  نمونه  آن  و  سرنوشت  اتحاد جماهير شوروی  سابق ، بهترين !  نمونه  آن  است . 

تا آنجايی  که  به  حقوق  خلقهای  ايران  برمی گردد ،  من  فراتر  از  حق  خود مختاری ، قائل  به حق  تعيين سرنوشت  خلقها  تا  مرز استقلال  کامل  می باشم .

اما  تا  آنجا  که  به  مصالح  استراتژيک  همين  خلقها  بر می گردد ، جدايی هر يک  از آنها  را  در شرايط  کنونی  مساوی  با  اضمحلال  کامل  آنها  در سيستم  گلوباليستی  در حال  شکل گيری  در منطقه  و تبديل  شدنشان  به بردگان  بی هويت  " سرمايه کلان "  و " نظم جديد " می دانم .

به عبارت  بهتر اگرجدايی خلقی ، همچون  جدايی مختارانه  فنلاند از روسيه  زمان  لنين ، عاقبتی همچون عاقبت  کشور مربوطه  را  بدنبال  داشته  باشد، دفاع کردنی است . ولی آيا کجای  وضعيت  " کوزوا "  و " بوسنی "  و ...  قابل  دفاع  است  ؟  تازه مگر حساسيت  وضعيت  سياسی  و  ژئوپليتيکی  آنها  با  وضعيت  کشورهای  خاورميانه  و بويژه  ايران  قابل مقايسه است ؟ 

ايرانی که درچارچوب استراتژی  کلان " جهان تک قطبی "  و در جريان  شعله ور شدن آتش " جنگ جهانی چهارم " ، همراه  با " چين" ، " هند"   و " روسيه " ،  يک  پای  بالقوه  ولی  ثابت  " کشورهای محور"  در مقابل  " نيروهای ائتلاف"  به رهبری  ايالات  متحده  می تواند  باشد  و به همين  اعتبار هم  يکپارچه  و قدرتمند ماندن  آن ، همانگونه  که  قدرتگيری  دوباره  فدراسيون روسيه ، ازاساس با منافع استراتژيک گلوباليستها در تضاد است .

کوتاه  سخن ،  طرح  شعار " فدراليسم " به معنای  تقسيم قدرت  بر مبنای  قوميت  ،  که به  حمايت  موسسه  " اينتر پرايز" هم  آراسته  گرديده ، در شرايط کنونی  شعاری است ارتجاعی  و  ضد انقلابی که تنها به رشد شوينيزم  عظمت طلبانه  فارس  و  کرد  و  عرب  و  آذری  و  بلوچ  ياری  رسانده  و درنهايت  نيروهای ارتجاعی  قوم گرا  را در توازن قوای  نيروهای  سياسی  بالا  می آورد .

اينکه  سرنوشت " تهران  بزرگ "  که مکان  و ماوای  تمامی  قوميتهای  موجود  در ايران  نيز هست  چه خواهد  شد  و  در  يک  ايران  فدرال  بر پايه  قوميت  ،  تعلق  به کدام  قوميت  بايد  داشته  باشد ، خود  حديثی  ديگر  است .
 bijanniabati@hotmail.com 
 27 ارديبهشت  1385  

 

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بيژن نيابتي:



[تاریخ ارسال: 23 May 2006]  [ارسال‌کننده: امیر پویان]  [ pooyanamir@yahoo.it ]  
من با نظر اقای نیابتی کاملا موافق هستم و معتقدم که عمده کردن مسئله قوم و عشیرتی سیاست جدید امپریالیسمه . طبیعی که راحتر میشه چند تا "دولت خود مختار ولی بی مخ دار" را به سلطه در آورد و اونها را بازی داد . تفرقه بیانداز و حکومت کن ! هر کی اینو نفهمید حتما بره کلاس اکابر و درس سیاست را دوباره یاد بگیره . چطور شده که در زمان شاه همین اقایان امپریالیستها ملت کرد و ترک و لر و قشقایی را میکوبیدند و در به در می کردند ولی امروز بیکباره "قوم پرست فدرالیست " شدند ؟ مقاله اقای زر افشان که تو همین سایت دیدگاه هم درج شده خیلی روشن و ساده پرده از ماهیت اهداف امپریالیسم بر می برداره و اینهایی که اینجا به یکباره عاشق سینه چاک خلق شدند و برایش فدرالیسم می خواهند ، بهتره یک کمی بیشتر فکر کنند . مسئله قومی و عشیرتی اصلا برای کارگر و دهقان کرد و لر و ترک و فارس عمده نیست . کارگر ترک و یا کرد بهداشت و مدرسه برای خانواده اش می خواد . اینو باید براش مبارزه کرد . نه اینکه یه کرد فئودال و قدرت طلب را به اسم "فدرالیسم" تو حلقوم این ملت کرد ! شما فکر میکنید که طرفدار "خلقید" ولی تو عمل دارین ضد مردمی و ضد خلقی برخورد میکنید . پا تو جای پای امپریالیسم می گذارید . خیلی رک بگم ! این حرفهای قومی -عشیرتی و ادا و اطوار "کشته مرده خلق" بودن ده شاهی ارزش نداره . نیرو ها را باید تمرکز داد تا ایران آزاد و دموکرات و مستقل بشه و درش عدالت اجتماعی برقرار بشه . انوقت کرد و ترک و بلوچ هم آزاد میشن !   

[تاریخ ارسال: 22 May 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
بادرود به آقای نیابتی عزیز باید عرض کنم که مسئلهءجدائی با مسئلهء حق جدائی دومقولهء جدا ومتفاوت است بلی مارکسیستها هرگزنه تنها شعار جدائی نمی دهند بلکه با آن شدیداٌ مخالفند اما از حق جدائی دفاع می کنند مثل این است انسان از حق طلاق یا از حق سقط جنین دفاع نماید بدون اینکه مدافع طلاق یامدافع سقط جنین باشد اما مارکسیستها از فدرالیسم بورژوائی دفاع نمیکنند وآنرا ارتجاعی میدانند چون اصالت دادن به بورژوازی محلی یاملی ملتهای مختلف است وپذیرش استثمار طبقهءکارگر آن ملتها توسط بورژوازی مربوطه است واین به اتحاد طبقهء کارگر در کل ایران ضربه می زند واز انسجام آنها در یک کشور جلوگیری میکندوبغایت ارتجاعیست مارکسیستها مدافع اتحادتمام طبقهء کارگر در کل ایرانند وهر گز شعار فدرالیسم بورژوادی نظیر آلمان یا آمریکا نمی دهند آنچه که مارکسیستهاباور دارند پیوستگی خلقها در عین استقلالشان است واز فدرالیسم سوسیالیستی دفاع میکنند که احترام به خودویژگیهای فرهنگی وزبانی وتاریخی مختص ملتهای گوناگون ایران است سر فراز باشید...   

[تاریخ ارسال: 22 May 2006]  [ارسال‌کننده: حسین توری]  [  ]  
تو دلت برای خودت بسوزد نمی خواهد در باره خلق ها نگران باشی. این حرف ها کهنه شده است. خلق ها خودشان باید تصمیم بگیرند. بیدار شو رفیق.   

[تاریخ ارسال: 22 May 2006]  [ارسال‌کننده: حسین توری]  [  ]  
تو دلت برای خودت بسوزد نمی خواهد در باره خلق ها نگران باشی. این حرف ها کهنه شده است. خلق ها خودشان باید تصمیم بگیرند. بیدار شو رفیق.   

[تاریخ ارسال: 22 May 2006]  [ارسال‌کننده: رضا باندچی]  [  ]  
تنها راه برون رفت از استعمار فارس که تمام خلق ها را زیر شعار خاینانه ی ملی گرایی استثمار و نابود کر ده است فدرالیسم است. از خواب بیدار شو پدر جان. این حرف ها دیگر کهنه شده است. تو نمی توانی برای کسی تصمیم بگیری. خلق ها خودشان باید تصمیم بگیرند با رای آزاد. دیگر دوره استعمار فارس مرد!!   

[تاریخ ارسال: 22 May 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
موسسه امريکن انترپرايز نئو کان است و نه لابي صهيونيسم و غيره هر چند در بسياري موارد ممکن است منافع و مواضعشان يکي باشد. کما اينکه اين موسسه سرنگوني طلب هم هست پس آيا با اپوزيسيون سرنگوني طلب و اين سايت ديدگاه، آنطور که رژيم وانمود مي کند، هم داستان و راستان است؟ منظور اينکه بايد از کلي گويي ها پرهيزکرد و نقاط اشتراک و افتراق با هر سيستم و دستگاه فکري و نظري را بطور دقيق تر و موردي بررسي نمود. در مورد فدراليسم فکر مي کنم که اين مفهوم را بايد جا انداخت که اين سيستم ايالتي در واقع همان سيستم استاني ايراني است که از زمان هخامنشيان بر خود محوري استانها تحت حاکميت دولت مرکزي بناشده است. منتها در ايران متآسفانه بدليل وجود ديکتاتوري خواستهاي آزادي خواهان و در کنار آن اقوام و مذاهب ناديده گرفته شده و سرکوب شدند. بدرستي پاسخ به مسئله اقوام و مذاهب و اقليتها دموکراسي است و نه تبعيض و تقصيم ملت برحس قوم و مذهب و عقيده. بنابراين شعار فدراليسم پيش از تحقق دموکراسي نتيجه اي جز تجزيه و تلاشي مملکت ندارد. خودمحوري استاني و احترام به حقوق اقوام تنها در نظام دموکراسي ممکن است. بهمين دليل گروههاي قومي و محلي لازم است که به رابطهً خود با اپوزيسيون سراسري مردم ايران براي دموکراسي و حقوق بشربيشتر بها دهند، خواستهاي خود را در اين کادر دنبال کنند و دنبال تک روي نباشند. متقابلا اپوزيسيون سراسري نيز به مسائل اقوام واقليتها بيشتر بپردازد.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.