شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

گام بعدي
سخن کوتاه علي ناظر

علی ناظر

سلام در عالم سياست و رسانه ها، مخصوصا وقتي چاشني ايراني هم به آن مي افزاييم، گمانه زني فراوان و تحليل بسيار مي شود. از آنجايي که نمي دانم فردا چه پيش مي آيد، و نمي خواهم تصميم چند ماه پيش من، با اتفاقات فردا محک زده شود، فکر کردم از همين الان تصميمي را که چند ماه است گرفته ام با شما در ميان بگذارم تا از هرگونه گمانه زني نادرست پرهيز کرده باشيم. همانطور که پيش از اين به اطلاع رسانده بودم، ديدگاه از اول شهريور، ديگر با شکل و محتوايي که در عرض هفت سال و نيم گذشته فعال بوده، به فعاليت ادامه نخواهد داد. دليل اين تصميم، نگرش من به رسانه و کارکرد رسانه است، و اين واقعيت که هر پديده اي عمر مشخص خود را دارد. اگر بخواهيم يک پديده را به همان شکل و محتوايي که در روز اول به وجود آمده ادامه دهيم، بي شک نه از تجارب سودي برده ايم، و نه اينکه «مردم» و خواست هايشان در مد نظرمان بوده اند، و مهمتر اينکه به آنچه باور داشته ايم _ يعني به پويا و سنّت شکن بودن پايبند نبوده ايم. به نظر من، ديدگاه در شکلي که هست، و با راندماني که دارد، تبديل شده به يک «عادت». حرف تازه اي ندارد. با بقيه سايت ها چند درجه بيشتر زاويه ندارد. يک زماني خيلي متفاوت بود، اما ديگر نيست. در اين دوره و زمانه، تعداد سايت ها و وبلاگ ها، نسبت به روزي که ديدگاه تأسيس شده، قابل مقايسه نيست. در آن روز ها (7 سال و نيم پيش) ديدگاه يک سنت شکني کرد، اما امروز هر سايتي به اين نتيجه رسيده که بايد به حرف ديگران گوش فرا داد. سايت ها و رسانه هايي که برايشان «بحث» و «شنيدن حرف کاربر» گناه کبيره بود، امروزه بخش نظر کاربران دارند، به کاربران گوش مي دهند، و نظر کاربران برايشان مهم شده است (شايد در اين مرحله اين حرکت صوري باشد و فقط جهت جلب مشتري – اما تَرَکي است در سد خفقان و ضديت با دگر انديشي و اين به خودي خود مثبت است). من هيچ موقع نمي خواستم کاري که مي کنم مثل بقيه باشد، چرا که انجام يک کار تکراري يعني هرز انرژي، يعني دو باره کاري، صد تا سايت مثل هم زدن و يک حرف را تکرار کردن يعني اهانت به هوش و خرد کاربر. در اين هفت سال و نيمي که گذشت، من به عنوان مدير مسوول سايت و کسي که بيشتر کار ها را انجام مي داد، اشتباه زياد کرده ام، البته بدون اينکه جاي دوست و دشمن را قاطي کرده و در لحظات و پيچ هاي مهم مسائل شخصي را به پيشرفت پروسهء مبارزه ارحجيت دهم. ولي نمي توان کتمان کرد که اشتباه نکرده ام، و در مقاطعي، برخي از اين اشتباهات مي توانستند اساسي باشند و کمر ديدگاه را بشکنند، اما از آنجايي که من به ديدگاه و روند کارکردي آن فراشخصي نگاه مي کردم، و هميشه سعي مي کردم که خودم را در جايگاه منتقد و آن کس و سازماني که ديدگاه به او «بد» کرده بگذارم، پي بردن به اشتباه و برطرف کردن آن کار چندان مشکلي نبود. ناگفته روشن است که اگر «کار مي کنيم، پس اشتباه مي کنيم»، در عين حال که مرز اشتباه و خيانت به خلق و آرمان براي من بسيار روشن و مشخص بود. بر خلاف خيلي ها که در اين مدت از زياده گويي دست بر نداشتند، ديدگاه به آنها که انتقاد داشت ولي دشمن خلق نبودند، بي حرمتي نکرد. ديدگاه در اين مدت هفت سال و نيم، سعي بر اين داشت که مرز نيروها و شخصيت هاي مردمي را از آنها که در لباس ميش رفته تا گلوي خلق را دوباره پاره کنند، روشن کند. «نمايندگان» واقعي مردم برايش مشخص بودند، و به راحتي سره از ناسره تفکيک مي شدند. اما در همين مدت ديدگاه از همهء نگرش ها مطلب درج کرد تا همه بخوانند، تا همه بدانند و همه آگاهانه تصميم بگيرند. و براي اين «عمل» بسيار چوب خوردم، از دوست و از دشمن. دردآور هم همين بود که دوست، که مي بايست بداند آزادي انديشه قابل معامله و مذاکره نيست، از من مي خواست که نگويم، و دشمن هم که مي دانست آگاهي بُرنّده ترين اسلحه عليه اوست مي خواست که نگويم، که نشر نکنم. اين هم سويي دو نا متجانس تا به آن حد رسيد که گاها مي ديديم يک موضع مشترک دارند، در يک روز ديدگاه از هر دو سو مي خورد. براي هر دو «نبود» ديدگاه بهتر از «بود» آن بود. دشمن به دشمني مي پرداخت و دوست از حمايت خودداري مي کرد. خيلي ها انتظار داشتند که ديدگاه به ضديت بيفتد، اما نيافتاديم. مگر مي شود با رفيق خود ضديت کرد؟ آنها جان و دل من هستند. و شايد همين بيشتر آزارشان مي داد. عادت نداشتند به کسي بگويند «رژيمي» و در پاسخ بشنوند که «جان من هستيد». ديدگاه در اين هفت سال و نيم سعي کرد به دوستان بياموزاند که مي توان مخالف بود اما دوست ماند. مي توان انتقاد کرد اما در يک جبهه ماند. نمي دانم آيا اين درس را آموخته اند يا نه. اما ديدگاه تنها مساله اش، برخوردها و فرهنگ فقير دوستان نبود، مي بايست به کاربران هم امکان تمرين دموکراسي بدهد. تا با هم بتوانند سخن بگويند بدون اينکه به يکديگر اهانت کنند. ستون کاربران توانست چنين پلاتفورمي را زمينه سازي کند. آيا کاربران به اندازه کافي تمرين کرده اند؟ نمي دانم. فقط مي دانم که نحوهء برخورد آنها با مقولات خيلي سنجيده تر است از روز هاي اولي که ديدگاه تأسيس شد. همانطور که مي دانيد ديدگاه ماه پيش درگير پروژه اي براي نجات جان فيض مهدوي بود. نتيجهء فراخوان ديدگاه مثبت بود و فيض مهدوي از چنگال دژخيم براي مدتي رهايي يافت. البته همانطور که در جمع بندي آن پروژه گفتم ديدگاه يکي از عوامل بود، خيلي ها در پشت صحنه و خيلي سايت ها و وبلاگ ها در موازات با ديدگاه براي نجات جان فيض مهدوي فعال بودند و اين هم سويي بود که باعث رهايي او شد، و نه فراخوان ديدگاه به تنهايي. اما همه و همهء اين نکات و دستاوردهايي را که برشمردم، ديگر مرا راضي نمي کند. در اين سطح، هر سايت و هر فردي مي تواند فعاليت کند. من وقتي نامهء پدر شيما را (که چند روز پيش درج شد) مي خوانم، وقتي مي بينم که «دخترم» را ربوده اند، وقتي عکس جانباختگان 30 خرداد را مي بينم، وقتي شعر سلطانپور را مي خوانم، وقتي به ستون «عکس و نقل قول ديدگاه» مراجعه مي کنم، و اينهمه پاکبازي و روشني فکر را مي بينم، احساس مي کنم که يک چيزي گم است. راحت تر بگويم (چرا که هميشه با شما راحت صحبت کرده ام) من راضي ترم اگر هيچ کار نکنم، ولي خودم را با اين حد اقل ها (دستاوردهاي ديدگاه) خوشحال نگاه ندارم. مي دانيد، ما عادت کرده ايم که به حد اقل ها رضايت بدهيم و پس از چند دستاورد ناچيز چنان احساس خود بزرگ بيني بکنيم که خدا را بنده نشويم. مي خواهم از اين عادت دوري کنم. من به خودم و خيلي ها انتقاد دارم. در زماني که رژيم مي کُشد و مي کُشد، من دلم خوش شده که کبوتر حرمم. که سايتي دارم با فلان قدر بيننده. مبارزه يعني همين؟ من به اين «جا خوش کردن» خودم و بقيه انتقاد دارم. مي خواهم سر به تن اين دستاورد ها نباشد. اين ها در مقابل هزاران جاني که فداي خلق و آزادي شدند دو پول نمي ارزند. جهانخواران دارند با مرتجعين مي سازند و مال و منال يک خلق ستمديده را به تاراج مي برند و من از راندمان فلان تعداد کليلک صحبت مي کنم. آخر تا چه حدي بايد سقف توقعات مان پايين بيايد؟ چقدر ارزان مي فروشيم. زماني بود که مصادره يک کلانتري، يک انبار مهمات، ... حد اقل سقف بود؛ و امروز تعداد کليک روي سايت. آيا به جز اين است که کم آورده ايم؟ (ببخشيد کم آورده ام؟) روزگاري بود که به مهندس بازرگان خرده مي گرفيتم، فروهر ها را به نقد مي گرفتيم، محمد مختاري و مجيد شريف و سعيدي سيرجاني برايمان کافي نبودند، حال کارمان به جايي رسيده که اکبر گنجي ميشود ناجي ما. من ديگر نمي خواهم بخشي از «اين» باشم، و به عنوان يک رسانه که بعضي ها روي حرفش حساب باز مي کنند، مردم را به کجراهه سوق بدهم، و بگويم (القا کنم) که بيشتر از اين نمي توان کرد. من نمي خواهم باز تکثير کنندهء تفکر «ميني ماليسم» باشم. گاهي اوقات با يک گُل بهار مي شود، اما نه در برودت سرماي سخت زمستان که ما درگير آن هستيم. بهتر که نکنم تا پيام غلط منتشر کنم. خواهش مي کنم حرفهاي مرا بد نفهميد. نمي خواهم به کسي درس بدهم، کسي را مؤاخذه کنم، به کسي بگويم خودت را گول مي زني. فقط مي خواهم بگويم که من نمي خواهم کسي را گول بزنم. ديدگاه خيلي وقت است که ديگر حرف مردم کوچه و بازار را نمي زند. خيلي وقت است که جايگاه خودش را پيدا کرده و هر روز هم سعي مي کند جايش را سفت تر کند. دور خودش يک تيم از بهترين عناصر گرد آورده، نظرات آنها را منتشر مي کند، از همکاري آنها لذت مي برد. چند نفري يک گام فراتر گذاشته و به من افتخار داده و مسووليت ستوني از سايت را پذيرفته اند. هر کدام يلي براي خودشان. اما اگر اين پردهء کاذب را بدريم، آنطرف تر مي بينيم که ديدگاه «مردمي» نيست. ديدگاه تبديل شده به سايت «اليت ها». نوشته ها و مقالاتي را که مي بينيم هر روز بهتر مي شوند. کمتر غلط املايي دارند، کمتر غلط انشائي دارند. از ساختار بهتري برخوردارند، حرفهاي سنجيده تر مي خوانيم. واقعا خيلي خوب است، نه؟ من مي گويم نه! غلط املايي يعني عنصر خلقي با تو پيوند خورده است. غلط انشائي يعني نويسند حرف دلش را مي زند. ديدگاه اصلا تشکيل شده بود براي همين منفرديني که به هر جا مي رفتند کسي راهشان نمي داد چون فرق «هِر از بِر» را تشخيص نمي دادند. چون مثل خودم نمي دانستند هگل را با «ه» مي نويسند يا با «ح». ولي مثل خود من دشمن را خيلي خوب مي شناختند. ديدگاه در عرض اين هفت سال و نيم اين بخش مهم از کاربرانش را از دست داد. خود بزرگ بين شد. واقعا چرا ما همين که دستمان به دهانمان مي رسد گرسنگان را فراموش مي کنيم؟ اين چه خصيصه اي است که گريبان گير ما شده است؟ به نظر من ديدگاه در شکلي که هست دو پول نمي ارزد. بي محتواست. طبلي است تو خالي. مشگل گشا نيست. ديدگاه بهترين سايت از لحاظ جمع آوري اخبار و اسناد حقوق بشري است. کاري که ايرج کرده بي همتاست. اما همين ستون در عمل براي احقاق حقوق بشر چه کرده است؟ (آنها که به دنبال معرکه هستند اين جملات را انتقاد به ايرج نگيرند. من دارم يک روند و يک مفهوم را باز مي کنم). به نظر من، اگر نتوانيم پس از هفت سال و نيم حرف زدن کار مثبتي در راستاي حرفهايمان انجام دهيم، پس کم کاري کرده ايم. ديدگاه مي بايست ماهانه و يا سالانه کنفرانس هاي بين المللي مهيا مي کرد. بايد با کار عملي، مفهوم حقوق بشر را براي خيلي ها ملموس مي کرد. اما نکرد (البته ستون حقوق بشر يک سال و نيم بيشتر عمر ندارد). واقعا در اين دور و زمانه مطلع شدن از اخبار کارگري و حقوق بشري و سياسي کار چندان مشکلي نيست. برويد به آدرس گوگل و هرچه دلتان مي خواهد به پرسيد، ديگر احتياجي به ديدگاه با اين ساز و برگش نيست. ديدگاه بايد حرف تازه اي داشته باشد. وقتي براي نجات فيض مهدوي فراخوان داد، حرفي تازه بود، وقتي عليه حملهء نظامي به ايران و يا سازش با رژيم فراخوان داد، حرفي تازه بود. وقتي حرف مخالف را در ستون مقالات درج کرديم کاري تازه کرديم (که تکراري شده است)، وقتي کلاس هاي آموزشي گذاشتيم کارمان تازه بود، و وقتي نظرات کاربران را در ستون مخصوص شان ارج نهاديم کارمان تازه بود. البته اهميت اين کار هاي تازه در يک سطح نيستند، و پس از مدتي تبديل مي شوند به يک تکرار، يک عادت. اگر در چند روز و هفته اول مشگل گشا بودند، پس از مدتي ديگر نيستند. بايد طرحي نو داشت. ديدگاه از اول شهريور، خيلي از اين کار ها را ديگر نخواهد کرد. به اين نتيجه رسيده ام که اگر مي خواهم به حداقل راضي باشم، پس همان بهتر که حداقل انرژي هم صرف کنم، و مازاد انرژي را در مداري ديگر و براي اهدافي ديگر کاناليزه کنم. بطور حتم گام بعدي در اين مسير نخواهد بود. علي ناظر – 1 تير 1385

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 23 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: منوچهر حقیقت]  [  ]  
آقای ناظر همانطور که کاربر دیگری هم گفته بود دیدگاه در مملکت کوران می‌تواند با آن یک چشمش سری در سرها در آورد. تو را به خدا آن یک چشم را هم کور نکنید.
آقای ناظر شما هنوز در فهم و درک معنای یک سایت وامانده‌اید. رسالت یک سایت خبررسانی را گاه با یک سازمان سیاسی عریض و طویل اشتباه می‌ گیرید.
برپایی جلسه و فوروم و ... حزو وظایف سازمان‌ و انجمن و حزب ودسته و گروه است. این کار ها ربطی به وظیفه و کار یک سایت ندارد.
سایت مردمی این نیست که هر کس از راه رسید توی آن تمرین نوشتن کند.
روزنامه و سایت مردمی معنایش این نیست که نوشته های غلط و سطح پایین را به بهانه مردمی بودن انتشار دهد. لطفا با چند نفر آگاه در این زمینه ها تبادل نظر کنید.
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: آرش نيكپندار]  [ nikpendar@mail.lawguru.com ]  
شما يك رسانه را اداره مي كنيد و نه يك حزب يا تشكل سياسي يا يك تشكل NGO را. در مورد گام بعدي و وظايفي كه فكر مي كنيد سايت ديدگاه بايد به آنها مي پرداخته و نه پرداخته و گويا در گام بعدي قرار است بپردازد به گمانم ديد واقعگرايانه به مساله نداريد و توهم بيشتر در آن ديده مي شود تا يك ارزيابي واقعي . خطا مخدوش كردن مرز دوستان مردم با دشمنان آن در كار شما هم بوده است.دشمن مردم فقط رژيم آخوندي نيست طرفداران رژيم كودتاي 28 مرداد هم دشمنان مردم هستند اگر چه آنها هم خواهان سرنگوني رژيم باشند.   

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: طاطاووس لئو]  [ tatawous_l@yahoo.com ]  
على آقاى عزيز:

اتفاقا ما هر چه ميکشيم از سر نا آگاهى روشنفکران يا به قول شما طبقه اليت جامعه است. همين روشنفکران هستند که مردم را به بيراهه و کجراهه کشانيده و ميکشانند. همين ها هستند که گاهى از سر ناآگاهى و گاهى کاملا آگاهانه مسائل انحرافى را در ميان جامعه پخش ميکنند. به گمانم اگر توده ها خود تصميم گيرنده بودند و تحت اثر ما روشنفکران داخلى و يا خارج نشين حراف و غالبا" وابسته نميبودند زودتر به آگاهى و آزادى ميرسيدند. پس اى دوست عزيز آگاه کردن روشنفکران نا وابسته ولى نا آگاه رسالتيست بزرگ. به گمان من شما تا حال خيلى خوب به اين رسالت عمل کرده ايد.
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: مهتاب ماکویی]  [  ]  
سلام اقای ناظر.شما رسانه خوبی را سردبیری می کنید والا تا به حال که اینطور بوده است.تیمی هستید که کار خود را بلدید .من روی کلمه تیم تاکید می کنم زیرا که کارگروهی با افرادی که منسجم هستند همیشه از کار فردی کارایی های بیشتری دارد.ستون حقوق بشر از نقاط مثبت و افتابی سایت شماست .گرچه می گوئید این کاری است ساده که می توان اخبار را در نت پیدا کرد اما کدامیک از ما می توانیم تمام وقتمان را برای پیدا کردن اخبار مربوط به حقوق بشر که بعضی از انها به راستی منحصر به فرد است بگذاریم .اما سایت شما فرد مسئولی دارد که به خوبی از عهده این کار برمیاید و کار ما رااسان می کند.درمورد اینکه نوشته بودید سطح سواد و اگاهی در سایت نباید مهم باشد با شما موافق نیستم زیرا که در یک رسانه خوب باید مردم را به درست نوشتن و خوب نوشتن تشویق کرد گرچه کاربران شما همه یا بیشتر ازطیف روشنفکرانی هستند که خود به خود به این مسئله توجه دارند و چه خوب شما هم این رویه را ادامه دهید.اما یک چیز مهم این است که استقلال خودتان راحفظ کنید همان چیزی که شما را بران داشت تا این سایت را بوجود بیاورید وبه نواوری دست بزنید و متفاوت از دیگران عمل کنید.خوب است با همه باشید همه حرف ها را بازگو کنیداما وابسته به جایی نباشید.در اخر من هم نظرات اقای احمدی کاربر فرهیخته را که رهنمودهای خوبی برایتان داشتند را تایید می کنم.
برای همه شماعزیزان ارزوی سلامتی موفقیت صبر و ازاداندیشی دارم
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: ناظم]  [  ]  
دوست گرامی آقای ناظر عزیز
من هم با شما موافقم دراین مورد که باید کاری تازه ارائه کرد و دیگه این سایت نمی تونه شما رو قانع کنه...اما فراموش نکنین که سایت دیدگاه را می توان به عنوان یکی از بهترینها و دموکراتیک ترینها نام برد... شما با این سایت خلا بزرگی را پر کردین و تونستین در شرایط بسیارحساس خیلی از حقایق رو بیان کنین... و بله برای قشر روشنفکر و تحصیلکرده که به نظر من بیشتر از قشر عامی جامعه نیاز به این تبادل نظرها دارند یک شانس برای تمرین دموکراسی بوجود آوردین و از این بابت نباید ناراضی باشید... به هر حال من به شما بابت سایت دیدگاه تبریک می گم و هر تصمیمی که بگیرید مطمئن هستم که برای بهتر شدن و رو به افشاگری بر علیه رژیم ملایان و برای آزادی خلق قهرمان خواهد بود. برایتان موفقیت آرزو میکنم...
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: اردشیر]  [ ardeshir_99@yahoo.se ]  
سايت ديدگاه يک چشمی شهر کورهاست. عليرغم کاستی ها خدمات ارزنده ای در جهت روشنگری ، فراگيری و تمرين دمکراسی کرده است. اين « تمرين » حتی اگه تکراری محسوس بشود باز ضروری ، پرارزش و مفيد است. در راهتان موفق و پيروز باشيد.اردشير غريب   

[تاریخ ارسال: 21 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [ shahramfazel1360@yahoo.com ]  
شاید با شناختی که تا بحال از علی ناظر و از سایت دیدگاه پیدا کرده باشم بتوانم که او را یک رفیق و یار زحمتکشان و کارگران ایران بدانم. او و سایت پر افتخار دیدگاه بیشترین کوشش را کرده اند که نیروهای خلقی به هم نزدیک تر شوند و با هم در راه منافع خلق همفکری و گفتگو کرده و این در نتیجه به تشکل هر چه بیشتر یاران در مبارزه بر علیه فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران بینجامد. هدف رهایی خلقهای ایران از این ظلم و ارتجاع است و شما در رسیدن به این هدف بسیار مسولانه عمل کرده اید و به صرف اینکه دیگران از روش صحیح شما شاید درسی آموخته باشند از درجه زحمات شما کم نمی کند و این سایت پیشاهنگ خلق را کم ارزش تر نکرده و نمی کند. شما خوب عمل کرده اید و باید بدانید که واقعا مبارزه ما برای آن فرزند و همسر کارگر شرکت واحد اتوبوسرانی است که در نیمه شب توسط اراذل و اوباش سرمایه داران اسلامی به سیاه چال های اوین برده و ضرب وشتم می شوند و یا آن کارگری که زندگی خود و همسر و فرزندان خود را در تبریز به اتمام رسانید زیرا که قادر به تهیه اجاره 30 هزار تومانی منزل حقیر خود نبود! رفیق عزیز مهم برای ما آن مادری است که می پرسید که آیا آن روز را خواهد دید که بر سر مزار فرزند خود که توسط رژیم خمینی به قتل رسید بتواند فریاد بزند و بگوید که او را دوست می دارد حتی بعد از گذشت این همه سالها! دوست عزیز راه رفته شما درست بوده است و امید است که به راه خوب خود ادامه بدهید و بدانید که یاران شما بسیارند و سایت شما عزیز و پر ارزش می باشد! دست شما درد نکند که صدای خلقهای زحمتکش ایران را به گوش ایرانیان با وجدان و آزاده در سرتاسر جهان رسانده اید! دورود بر تو رفیق زحمتکش! دورود به علی ناظر!   

[تاریخ ارسال: 21 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: هدایت اشتری لرکی]  [ hedayat@noos.fr ]  
باسلام به همدل ناظرم علی ناظر.خداوکیلی با این کبرسن اگر دستیابی به سایت دیدگاه نبود خدامیداند من هنوزدرخم کوچه های پرپیچ خم جماران بودم.اما دیدگاه راهنماییم کرد که که بسان قرآن مجید یا ایهالمدثرقم فانظر. من بادیدگاه دیده هایم گشاده ترشدتا بتوانم با چشمانی بازتربه جهان وبه ایرانمان بنگرم.رهنمودهای جناب آقای احمدی که درهمین ستون درج شده بسیارخوب وسنجیده است.میبینید که اگر دیدگاه نبود من نمیدانستم آحمدی واحمدی ها چه میگویند. دیدگاه حداقل دراین مدتی که باآن آشنا شدم رسالت پیوندخوردن اندیشه ها را بخوبی برآورده است. البته جنابعالی درمقام سیاستگذار دیدگاه این دلمشغولی هارادارید ومن نوعی تنها میتوانم دعاگوی شما باشم. جناب آقای ناظر صادقانه بگویم به شما وگروه یاران شما خیلی علاقه دارم شمارادوست دارم. فکر کنم این اظهاردل درسایت های دیگر نادرباشد.این است تفاوت دیدگاه بادیگران.من به شماها افتخارمیکنم که خدایارتان است.دوستتان دارم که محب خدا وانسانیت هستید. پیروزوامیدوارباشید.یا علی   

[تاریخ ارسال: 21 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: رضا احمدی]  [ ahmadi_reza2001@yahoo.com ]  
با سلام به آقای ناظر . چند محور درحرف های شما بود که من خواستم به آنها اشاره کنم> یکی اینکه توده های فقیر با سایت بوده اند و گویا دیگر نیستند ( و یا شاید من اشتباه فهمیدم) این که اصلا درست نیست . چون خوانندگان سایت ها قشر روشنفکر و تحصیلکرده اند . و درمورد سایت های خارج ایران البته بیشتر ایرانیان خارج کشور هستند. اگر سایت شما فیلتر باشد حتی این قشر تحصیلکرده درایران هم نمی توانند سایت را نگاه کنند. پس باید توقعتان درحد پیش بردن کاری از طرف قشر روشنفکر و سیاسی خارج از ایران باشد و نه بیشتر. 2- کارهای پراتیک که دیدگاه میتواند بکند البته زدن کلانتری و پاسگاه و کمیته نمیتواند باشد ( چون کارش فرهنگی و تبلیغی است ) ولی میتواند در قسمت حقوق بشر بطور عملی هم کاری بکند یعنی ارگانی درست کند که جوانان مبارزی که الان درترکیه هستند و درمشکلات حاد مالی قرار دارند به نحوی بتوانند کمک بگیرند . اینکار مشکلی نیست . یک فراخوان است و گرفتن اسامی این پناهجوها و درخواست کمک . و تشکیل یک ارگان واقعی حقوق بشر . شما اگر بخواهید عملا هم کاری بکنید دردرجه اول باید با داخل ایران ارتباط بزنید. خبرنگار داشته باشید و با زندان مثلا رابطه خبری داشته باشید . اینها همه عملی هستند و طیف خوانند گان شما میتوانید خیلی بیشتر از فقط خواند ن و نظردادن کارکنند. هرکاری از یک ایده شروع میشود و پیش می رود. یک قسمت پیشنهاد ات برای این نمونه کارها بزنید که خوانندگان طرح های خودشان رابنویسند. یک جبهه درست کنید. جبهه پشتیبانی از آنچه عملا درداخل ایران میشود. خیلی ها الان به خاطر تظاهرات زنان درزندان اند . خانواده های زندانیان سیاسی در مضیقه مالی شدید هستند . همه اینها کار است و میشود با همکاری فعال کمک کرد . نگران گنجی و این داستان ها نباشید . نقل خبر کسی را الگو نمی کند. صحنه فعلا صحنه عمل است و هرکس در این صحنه ( منظور داخل ایران است) بیشتر حاضر شود البته سمپاتی مردم را بیشتر جلب میکند . این نفر ما نباشیم البته دیگران خواهند بود و خواهند شد. راه حل همه مشکلات ما خارجه نشین ها پل زدن به داخل ایران است . دیگر اینکه اگر سایت های دیگر صفحه نظر خواهی گذاشته اند و یا کارهایی از این دست میکنند خودش موجب خوشحالی است و نشان میدهد که اگر سایت شما پیشگام بوده است توانسته به این میزان هم اثر گذار باشد. کارهای تازه ای بکنید که بازهم دیگران یاد بگیرند و اصلا چیز بدی نیست که در صحنه اینترنت هم رقابت باشد و عامل رقابت موجب رشد بشود . موفق باشید و امیدوار   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.