شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دولت مستقل و ملی!؟

فريبرز سنجري

عکس انتخاب ديدگاه است
چند روز پيش خبرگزاری‌ها گزارش سفر اعلام‌نشده جورج بوش رئيس‌جمهور امريکا به عراق را مخابره نمودند. خبر حاکی از آن بود که امريکائی‌ها بدون رعايت هرگونه ملاحظه ديپلماتيک رسما اعلام می‌کنند که نخست‌وزير دولت عراق، نوری المالکی، فقط "چند دقيقه پيش از ملاقات با پرزيدنت بوش از سفر وی آگاه شد." براستی که اين خبر چه زيبا، ديالکتيک زندگی در عراق را آشکار می‌سازد! ديالکتيک به معنای فهم تضاد در جوهر پديده‌ها است و اين خبر نيز درست تضادهای موجود در عراق را به نمايش می‌گذارد. خبر فوق که از يک سو تکبر و غرور بزرگترين قدرت جهان را نشان می‌دهد؛ قدرتی که به تحقير دست‌نشاندگان خود برخاسته و بدون رعايت اوليه‌ترين اصول حاکم بر روابط دولت‌ها، تا آنجا پیش می‌رود که حتی بی‌اطلاع گذاشتن نخست‌وزير "دولت مورد اعتماد امريکا" يعنی دولت نوری المالکی از سفر رئيس‌جمهور امريکا به عراق را در افکار عمومی جار می‌زند. اما این واقعیت از سوی ديگر عجز و زبونی بزرگترين قدرت نظامی جهان را نیز به نمايش می‌گذارد. قدرتی که عليرغم اشغال کشور کوچک عراق و به رغم اينکه به پيشرفته‌ترين سلاح‌ها مجهز است و حداقل 135 هزار سرباز جنگنده در اين سرزمين پياده کرده قادر نيست برای ورود "رهبر" ارتش "فاتح"! خود حتی يک طاق نصرت بر پا کند! قدرتی که مجبور شده "پرزيدنت"اش را مخفيانه و حتی بدون اطلاع دست‌نشاندگان عراقی خود با هواپيما به فرودگاه بغداد برده و سپس با هليکوپتر به "ناحيه سبز" پرواز دهد؛ منطقه‌ای در مرکز شهر بغداد که چند هزار سرباز امريکائی با آخرين تجهيزات پيشرفته نظامی از آن حفاظت می‌کنند تا مبادا شليک گلوله‌ای صدمه‌ای به ديپلمات‌های امريکائی وارد کند. دولت امریکا، یعنی اين قدرت متکبر امپرياليستی، امروز در عراق در وضعی قرار گرفته است که پس از ورود مخفيانه و بی سر و صدای رئيس‌جمهوراش تازه جرئت می‌يابد تا نخست‌وزير دولت دست‌نشانده خود در عراق را از حضور به اصطلاح "ناجی" مردم عراق مطلع ساخته و نوری المالکی را به دست‌بوس بوش ببرد. و بعد هم بی سر و صدا وی را از عراق خارج سازد. بدون شک عراق اولين کشوری نيست که بوسيله يک نيروی متجاوز خارجی اشغال شده است. در طول تاريخ، به خصوص در تاريخ جنگ‌ها، ما کشورهایی را می‌بینیم که در مقاطعی از دشمنان خود شکست خورده و به اشغال درآمده‌اند و يا حتی موجوديت خود را از دست داده‌اند. اما همين تاريخ همه جا از ورود با دب دبه و کب کبه "سرداران فاتح" خبر می‌دهد که بدنبال شکست رقيب و اشغال قلمرو او با قدرت و جلال وارد قلمرو اشغال‌شده شده‌اند. حال اين موقعيت را با سفر مخفيانه رئيس‌جمهور قدرتمندترين ارتش جهان، نماينده لجام‌گسيخته‌ترين سرمايه‌های انحصاری، که خود را رهبر جهان هم می‌داند و عراق را فتح کرده است مقايسه کنيد، آيا اين گويای مقاومت قهرمانانه مردم عراق نيست. مردمی که عليرغم همه تبليغات امپرياليستی و سانسور آشکار اعتراضات آنها برعليه اشغالگران کشورشان و عليرغم "ابوغريب"ها، "فلوجه"ها و "حديثه"ها اجازه نمی‌دهند که آب خوش! از گلوی دشمنانشان پائين رود. و چنين مقاومت‌هائی است که شرايطی خلق کرده که رئيس‌جمهور کشور اشغالگر مجبور است از در پشت وارد شود تا کسی او را نبيند!! و حتی جرئت نکند ورود خود را به نخست‌وزير دولت دست‌ساز خود نيز اطلاع دهد! براستی اگر چنين مقاومت‌هائی نبود کاخ‌نشينان اين کره خاکی چه بر سر مردم می‌آوردند؟ حال که به اين مقاومت اشاره شد بگذاريد تاکيد کنم که وقتي که از مقاومت توده‌های ستمديده عراق صحبت می‌شود به هيچ وجه نبايد اين مقاومت را با اعمال جنايتکارانه دارودسته‌های مسلحی اشتباه گرفت که بدليل رقابت‌ها و تضادهای قدرت‌های ارتجاعی و جهت پيشبرد منافع آنها شکل گرفته‌اند و در اين راستا از هيچ جنايتی برعلیه توده‌ها نيز کوتاهی نمی‌کنند. بوش در شرايطی به عراق سفر نمود که دولت امريکا به هر وسيله‌ای متوسل می‌شد تا دولت نوری المالکی را "دولت ملی" عراق جا بزند، دولت ملی‌ای که ظاهرا با تکيه بر انتخابات شکل گرفته و به اصطلاح حاصل اراده مردم عراق است و نه سرنيزه 135 هزار سرباز امريکائی. دولتی که خود بوش در تعريف و تمجيد از مسئول آن می‌گفت "آينده عراق در دست اوست" و به اشکال مختلف بر حمايت خود از او تاکيد می‌ورزيد. اما بی‌اطلاعی نوری المالکی از سفر بوش رسواکننده اين تبليغات نيز بود. دولتی که تنها دقايقی قبل از ديدار با رئيس‌جمهور امريکا از حضور او در کشور خود مطلع شده باشد هرچه درباره خود بگويد و هرچه در باره‌اش بگويند در اين واقعيت تغييری ايجاد نمی‌کند که دولتی عروسکی بيش نيست. حال با تکيه بر تجربه اين دولت وابسته و پوشالی، وضع و حال دولتی را تصور کنيد که بخش‌هائی از اپوزيسيون می‌خواهند با کمک امريکا در ايران به عنوان دولتی "دمکراتیک" برايمان به ارمغان بياورند. همان کسانی که خود را ملی و دمکرات هم قلمداد می‌کنند و روزی صد بار قسم می‌خورند که در صحنه سياسی ايران تنها بايد به فکر رفتن جمهوری اسلامی بود و ديگر مهم نيست که اين جابجائی چگونه و در چه شرايطی و به وسيله چه نيروهائی صورت می‌گيرد! همان کسانی که با ادعای ملی و دمکرات بودن، بار سفر بسته، به امريکا رفته‌اند تا با جلب نظر اين قدرت جهانی دست خود را به گوشه‌ای از خاک اين سرزمين بند کنند و"جاده آزادی" را که البته منظور اهداف امپرياليستی است که کنفرانسی به همين نام در امريکا تعقيب می کند را هموار سازند. کسانی که از سرنوشت نوری المالکی‌ها عبرت نمی‌گيرند و نمی‌فهمند و يا خود را به نفهمی زده‌اند که در اين مسير عاقبتی جز او نخواهند داشت. کدام ابلهی است که سير رويدادها در افغانستان و عراق را ديده باشد اما هنوز نداند که امريکا برای آزادی مردم ما پا پيش نمی‌گذارد، امريکا برای شکل دادن به دولت ملی پا پيش نمی‌گذارد و اگر قرار است چنين دولتی در ايران بر سر کار آيد تنها توده‌ها با به کرسی نشاندن خواسته‌های دمکراتيک خود می‌توانند چنين کنند و همه‌ی بار انقلابی سرنگونی جمهوری اسلامی هم در اين واقعيت نهفته است که اين رژيم به دست مردم و به قدرت آنها به زير کشيده شود. امريکائی‌ها اگر هم با برخی سياست‌های جمهوری اسلامی مخالفت می‌کنند برای آنست که حوزه نفوذ خود را برعلیه سایر قدرت‌های جهانخوار و دارای‌نفوذ در منطقه گسترش دهند. بنابر اين، هر کس با هر بهانه‌ای و با هر توجيه‌ای بخواهد در بحران جاری نقش جلودار ارتش امپرياليسم را بازی کند و بخواهد مسئله قدرت دولتی را از طريق دخالت‌های امپرياليستی حل کند هر سابقه مبارزاتی‌ای هم که داشته باشد در اين راستا مزدوری بيش نيست. و به چنين کسانی نه می‌توان و نه بايد اجازه داد که مزدوری برای امپرياليسم را به جای مبارزه برای دستيابی به آزادی جلوه داده و دولت عروسکی آينده مورد تصور خود را حلال مسئله ملی و تحقق حق تعيين سرنوشت جا بزنند و آن را برای توده‌های به‌جان‌آمده از ظلم و ستم جمهوری اسلامی به عنوان "آلترناتيو ملی" غالب کنند.

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
فريبرز سنجري:



[تاریخ ارسال: 07 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: فرامرز نوری]  [ framarznori@yahoo.com ]  
مطالعه مقاله "دولت مستقل و ملی" نوشته آقای فريبرز سنجری و اظهار نظر های گوناگونی که در مورد اين مطلب شده است نشان می دهد که ما با دو بينش متفا وت روبرو هستيم. مقاله مزبور تاکيد دارد که مبارزه توده های زحمتکش هر کشوری با ارتجاع داخلی آن کشورها هرگز نمی تواند از مبارزه برعلیه امپریالیست های خونخوار جدا باشد. در حاليکه برخی از منتقدين بر اين باور هستند که تغيير رژيم بدون انقلابی بدست توده ها و از طريق کمک گرفتن از قدرتهای بزرگ امکان پذير است بطور طبيعی چنين تفکری امپریالیست ها را "دشمنان" صدام ها و ولایت فقیه ها به بشمار می آورد در حاليکه تفکر ديگر بر عکس اين رژيم ها را در وابستگی با امپرياليستها می بيند. و به نظر نويسنده اين سطور تجربه نشان داده که آخوند های حاکم جز مزدوران امپرياليسم نيستند اين را مردم ما در جريان" ايران گيت" و "ايران کنترا" و صدها مورد ديگر به عينه ديده اند در نتيجه بايد گفت نابود باد جمهوری اسلامی ! نابود باد امپریالیسم !

  

[تاریخ ارسال: 04 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: بابک ايرانپور]  [ iranpourbabak@yahoo.com ]  
آقای سهند صادق هموطن گرامی !
در پاسخ به اظهار نظر بنده ، ليستی از جنايات رژيم ضد ملی و ضد مردمی جمهوری اسلامی رديف کرديد که تنها گوشه کوچکی از جنايات دارودسته حاکم بر ايران است و هر کس می تواند دهها مورد ديگر به اين ليست سياه اضافه کند اما دوست عزيز بحث بر سر اين موضوع نبوده و نيست وگرنه انسان بايد کور باشد که فجايعی را که جمهوری اسلامی بر سر مردم ما آورده را نديده و بر عليه آن نشورد. بحث بر سر اين بود که دولت کنونی عراق دولتی عروسکی و پوشالی است و کسانی هم که قصد دارند با کمک امريکا و نه قدرت مردم ايران جمهوری اسلامی را براندازند چيزی فراتر از اين گيرشان نخواهد آمد. می توان با اين نظر موافق يا مخالف بود اما بحث اين است . البته شما با استناد به تجربه اشغال المان در جريان جنگ جهانی و بازسازی دوباره آن مدعی می شويد که چه اشکالی دارد که مردم ايران هم از " از تجربیات کشورهای دمکراتیک استفاده کرده و برای رهایئ خود از دیگران طلب کند که ماشین جنگی و آدمکشی ولی فقیه را با تحریم بایکوت و ساقط کنند؟" و به اين ترتيب بر له حمله امريکا و تغيير رژيم به دست آنها موضع میگيريد. اما متوجه نيستيد که اولا المان وقتيکه اشغال شد يکی از قدرتهای صنعتی جهان بود و در ثانی امريکا و غرب در تقابل با شوروی سابق به المان غربی بازسازی شده محتاج بودند ، در حاليکه فکر نمی کنم نياز به اثبات داشته باشد که شما در شرايط ديگری قرار داريد !نگاهی به آنچه تا کنون امريکا ئی در عراق و افغانستان کرده اند نشان می دهد که بهتر است از خواب بيدار شده و انچه در اطرافتان می گذرد را بروشنی ببينيد!
  

[تاریخ ارسال: 03 Jul 2006]  [ارسال‌کننده:  سهند صادق]  [ s.sadeq@yahoo.com ]  
تجربهً تلخ نیاکان، آینهً عبرت آینده گان است ولی دلیل حکم به جرم آینده گان نیست.
اگرجرم و گذشتهً افراد و کشورها را برای همیشه چماق کرده و به رخ هم کشیده و حکم صادر کنیم، معیار و سنجشی برای شناخت دوست دشمن نمانده و سنگ روی سنگ هم نخواهد ماند. تحلیل مشخص از شرایط مشخص به شرطی که قصد حل مضلات را داشته باشیم، صداقت و موقعیت و جایگاه سیاسی ما را ترسیم و مشخص میکند به شرطی که از تجربیات تلخ خود وگذشته گانمان درس عبرت بگیریم.
تنها با ایراد گیری واظهار شکوه و شکایت هیچ مشگلی را در هیچ جای دنیا نمی توان حل کرد، و بایستی راه حل قابل اجرا و پیاده شدنی ارایه داد. از نظر من کسانی که بدون ارایهً راحل عملی وهمگانی در عراق ، فقط آمریکا را مقصر دانسته و دنبال خروج آمریکا (متحدین) از عراق هستند، بطور مستقیم و یا غیر مستقیم در دام شعارهای ضد استکباری... جمهوری اسلامی افتاده و فقط اهداف و آروزی ملایان اشغالگر حاکم را در عراق برآورده میکنند. به همین دلیل از نظر من مطالعهً مقالهً آقای علی سالاری با تیتر (برای کاستن از خونريزی در عراق چه بايد کرد؟) بهترین منبع برای شناخت عوامل بازدارندهً تشکیل یک دولت ملی و موانع ثبات سیاسی و یا عوامل تشدید خشونت در عراق است.
  

[تاریخ ارسال: 02 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: مصدق احمد آبادی]  [ mosadeghahmadabadi@yahoo.com ]  
خانم لاله گرامی با تشکر از توجه تان به اظهاراتم. بگذاريد بگويم که من نيزمثل شما خواهان "سرنگونی رژيم ولی فقيه" آنهم "به دست مردم" هستم . من نيز مثل شما خواهان اين هستم که "جبهه آزادی"از شعار های "انحرافی فرصت طلبان" جدا شود اما اين حرفهای درست چه ربطی به اين امر دارد که وقتيکه کسی به درستی بر پوشالی بودن دولت فعلی عراق انگشت می گذارد ، کسانی که خود را رهرو رهبر بزرگ نهضت ضد استعماری ايران قلمداد می کنند بر عليه او سخن بگويند و موضع ملی او را انکار نمايند.و بد تر از همه اين که به شکلی دخالت امريکا در امور داخلی ميهنمان را توجيه کنند. به همين دليل هم من از موضع نويسنده اين مقاله دفاع می کنم و به عنوان کسی که سالهای طولانی رهرو دکتر مصدق بوده از شما نيز می خواهم که همصدا با آقای سنجری برعليه هرگونه دخالت امريکا در امور ايران باشيد چون اين تنها معيار سنجش موضع کسانی است که مصدق را واقعا قبول دارند وگرنه می دانيد که اين روز ها بازار حرف و شعار گرم است و حتی در ميان دارو دسته جنايتکار حاکم نيز کم نيستند کسانی که خود را ظاهرا پشتيبان مصدق قلمداد می کنند . در ثانی وقتيکه ما از تقويت جبهه آزادی سخن می گوئيم چگونه می توانيم نيرو هائی را که بر عليه امريکا هستند و بر عليه شرکت سازمانهای کرد در کنفرانس سنای امريکا می نويسند را در جبهه "ولی فقيه" قرار دهيم! آيا با چنين روش هائی می خواهيم جبهه ملی سرنگونی را گسترش دهيم؟ به شما پيشنهاد می کنم که يک بار ديگر نوشته آقای سنجری را بخوانيدو هيچگاه از ياد نبريد که اين امريکا بود که بر عليه رهبر نهضت ضد استعمارما کودتا کرد و شاه را دو باره به قدرت رسان   

[تاریخ ارسال: 02 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: لاله پیمان]  [ l.peyman@hotmail.com ]  
آقای احمد آبادی: به نظر من این هم نباید فراموش شود که رژیم جهمهوری اسلامی و عوامل آن، با بهانهً ضد جنگ و دخالت نظامی، به حفظ نظام ولی فقیه تلاش میکنند و خود را زیر نقاب اسلام برای مسلمانان مطیع ارتجاع و با شعارهای ضد امپریالیستی زیر نقاب مارکسیسستها از نوع حزب توده واکثریت... را برای تبلیغات به میدان فرستاده اند، لیکن راه حل سوم نه جنگ و نه مماشات ولی سرنگونی رژیم ولی فقیه و تغییر دمکراتیک به دست مردم و مقاومت ایران جهت استقرار آزادی و دمکراسی در ایران، نباید آلودهً فرصتطلبان مماشاتگر وشعارهای انحرافی ضد امپریالیستی و بهانه جویان استعمار و ارتجاع برای حفظ نظام ولی فقیه قرار گرفته شود. پس بکوشیم جبههً آزادی وعدلتخواهان سرنگونی طلب را از شعارهای انحرافی فرصتطلبان و عوامل ارتجاع و استعمار جدا کنیم . از دقت نظر شما متشکرم   

[تاریخ ارسال: 02 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: دنیس آذریان]  [ denisazerian@yahoo.com ]  
حملات کینه توزانه ای که در دفاع از آمریکاو دولت عروسکی آن در عراق به نوشته آقای سنجری صورت گرفته قبل از هر چیز نشان از سقوط سیاسی دردناک افراد و نیروهایی دارد که جریان زمانی یکی از سمبلهای راستین "مقاومت" و مبارزات ضد امپریالیستی دمکراتیک مردم ما بودند و در راه روفتن سلطه امپریالیسم(آمریکا)و رژیم وابسته به آن یعنی شاه مزدور از کشور ماشهدای ارزشمند زیادی را تقدیم مردم محروم و مبارز ایران نمودند. حال همین افراد و نیروها که این روزها می کوشند از مبارزات انقلابی آن دوره "تبری" جسته و حتی از آمریکا "معذرت خواهی " کنند،معتقد به این شده اند که راه رسیدن به آزادی و دمکراسی در ایران از کاخ سفید و پنتاگون می گذرد. با توجه به این واقعیت خشم آنها از حرفهای درست آقای سنجری در مورد جنایات آمریکا در عراق قابل فهم است. این دوستان از تاکید آقای سنجری روی این واقعیت که دولت عراق "ملی" و"مردمی" نیست بر آشفته شده اند و کار را به آنجا رسانده اند که او و هم فکرانش را متهم به قرار گرفتن در "جبهه ولی فقیه متحجر و آدمخوار" کرده و بخاطر سر دادن شعار های ضد امپریالیستی نکوهش می کنند. اما همین آقایان و خانمها ( ویا برادران و خواهران) فراموش کرده اند که چگونه در حالیکه آقای سنجری و هم فکرانش از اولین روز روی کار آمدن رژیم"ولی فقیه متحجر و آدمخوار" مردم را به مبارزه با آنها و اربابانشان تشویق می کردند و شعارهای "پوچ ضد امپریالیستی" رژیم ملاهارا افشا می کردند، همین نیروها و افراد تا مدتی به ملاقات "امام جلاد" می رفتند و ضمن "دعا برای سلامتی" ایشان امثال آقای سنجری و همفکرانشان را متهم به عضویت در "جبهه متحد ارتجاع" می کردند.همین ها حالا با زیر پا گذاردن تمام اصول با برچسب زدن و هتاکی علیه آقای سنجری بروی خود هم نمی آورند که چگونه تا مدتی بعد از روی کار آمدن "ولی فقیه متحجر و آدمخوار" پس از قیام بهمن 57در "جبهه" آنها قرار داشته اند و در عوض به ایشان تاخته اند که چرا می گویند برای رسیدن به آزادی و دمکراسی و برای سرنگونی "آخوندهای جلاد"، نباید به دامن امپریالیسم جنایتکار آمریکا آویخت!نوشته آقای سنجری بدرستی مطرح می کند که راه رسیدن به دمکراسی و آزادی در ایران سرنگونی رژیم ضد خلقی و جنایتکار جمهوری اسلامی توسط دستان توانای خود توده هاست و بجای "طلب کردن دمکراسی " از دولت جنایتکار بوش باید کوشنده این راه بود.اگر این حرف غلط است و اگر واقعا استدلالی در چنته دارید، استدلال کنید!   

[تاریخ ارسال: 02 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: نیما روشن]  [ nimaroshan@hotmail.com ]  
مقاله اگاه کننده اقای سنجری يک مشت شعار های ضد امپرياليستی نيست که عده ای برای خاک پاشيدن به چشم مردم انرا با رجزخوانی های ضد امپرياليستی اخوند جنايتکار خامنه ای اين نوکر امپرياليستها و يا شعا رهای ضد امپرياليستی حزب ادم خراب کنی توده مقا يسه ميکنند. اقای سنجری امتحان مبارزاتی و ضد اممپرياليستی خود را برای رهائی طبقه کارگر و زحمتکش با عملکرد ها ی خود در ۳۵ سال گذشته با مبارزه با دو رژيم جنايتکار پهلوی و جمهوری اسلامی به ثبت رسانده اند. اقای سنجری و چريکهای فدائی اولين سازمان انقلابی چپ بودند که قبل از به قدرت رسيدن رژيم جنايتکار جمهوری اسلامی توده ها از ماهيت وابسته به امپرياليست و ضد مردمی اين رژيم اگاه کردند و خود چريکهای فدائی با مرزبندی قاطع با اين رژيم ضد مردمی با تمام نيرو به مبارزه با ان تا به امروز بر خاستند. اما ما چون دو عنصر اگاهی و شجاعت نداشتيم به اين مبارزه نپيوستيم!.مطمئنم که اگر می پيوستيم روژگارمان چنين نبود!. رژيم ادمکشان جمهوری اسلامی تا هنگاميکه وظيفه اش بنحو احسن در تاراج دادن ثروت های ملی و کشتار و سرکوب کارگران و زحمتکشان و نيروهای انقلابی جامعه انجام ميدهد در قدرت خواهد ماند و زمانی که اميرياليستها و صيهونيستها در يافت کنند که حکومت ضد انسانی جمهوری اسلامی از سوی مردم در شرف سرنگونی است خو د سعی ميکنند که ابتکار عمل را در دست گيرند و رژيم دست نشانده ديگری را جايگزين ان کنند. امپرياليستها و صيهونيست به هيچ وجه اجازه بر پائی حتی يک حکومت ملی و ليبرال هم به توده در اين منطقه از جهان نمی دهند چه رسد به يک حکومت دمکراتيک و مردمی. همچنان که حکومت ملی دکتر مصدق را سرنگون کردند . انها فقط حکومت ها ی ارتجاعی و وابسته از نوع جمهوری اسلامی برای توده ها در استين دارند همانطوريکه در دوسه سال گذشته دو تا حکومت جمهوری اسلامی وابسته ديگر در افغانستان و عراق برای توده های رنج کشيده اين دو کشور بر پا کردند. بنا براين تنها راه رسيدن به ازادی و دمکراسی مبارزه با امپرياليست .صيهونيست و ارتجاع ميباشد . نيما روشن   

[تاریخ ارسال: 01 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: مصدق احمد آبادی]  [ mosadeghahmadabadi@yahoo.com ]  
قبل از هر چيز بگذاريد بگويم که من در خط فکری نويسنده اين مقاله قرار ندارم و اگر بخواهم خودم را در يک کلمه تعريف کنم من يک مصدقی هستم و واقعا تعجب کردم که می بينم در ميان کمونيستهای ايران افرادی هم پيدا می شوند که در اين دوره زمانه جهان تک قطبی از استقلال و ضرورت دولت ملی سخن می گويند يعنی همان چيزی که مصدق برايش مبارزه کرد و تعجب ام دو چندان شد وقتيکه ديدم اين موضع ملی مورد هجوم کسانی قرار گرفته که الاصول عکس مصدق را روی ميز شان می گذارند ولی به بهانه دشمنی با ولی فقيه جنايتکار آرزوی اين را دارند که امريکا به ايران حمله کرده و ايران ويران شده را پس از آباد کردن مثل آلمان بعد از جنگ دوم جهانی دودستی تقديم مقاومت ايران کند!.زهی خيال باطل دوستان تا دير نشده به خود آئيد و فراموش نکنيد که هم مصدق را امريکائی ها سرنگون کردند و هم خمينی را آنها در گوادالوپ به کشور ما تحميل کردند و مطمئن باشيد که آنها اين رژيم ضد ملی را بر نمی دارند تا "مقاومت" را بجايش بگذارند و اگر هم روزی چنين شود من از اولين مصدقی هائی خواهم بود که کنار آقای سنجری فرياد خواهم زد که مرگ بر هر دولت وابسته!   

[تاریخ ارسال: 30 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: غریبه]  [  ]  
آقای بابک ایرانپور عزیز: به نظر من کسی نگفته که شما و یا هر کس دیگری حق ندارد و یا نباید اعمال خلاف آمریکا را افشا کند، موضوع دقیقاً این است که ولی فقیه جنایتکار و یرانگر، از 28 سال پیش پشت شعارهای ضد استکباری و ضد امپریالیستی قایم شده و با به صلابه کشیدن آزادیخواهان مردم ایران و با حراج منابع ملی ما، مثل جنابعالی تمامی جنایتهای خود و ناهنجاریها وعقب مانده گی های ایران را که عامل آن رژیم ولی فقیه است، از قضا به استکبار و آمریکا و صل کرده و افکار واذهان کسانی مثل شما را در تشخیص دوست و دشمن منحرف می کند و در نتیجه مردم ایران را به فقر و فلاکت نشانده است. آیا هنوز هم زمان آن نرسیده است که مواضع خودمان را از شعارهای انحرافی ضد امپریالیستی از نوع ولی فقیه حزب توده ائی جدا کنیم؟ یک مثال : راننده ائی اتوبوس پر از مسافر را به برکه(استخر) می اندازد ، مسافرین در فکر نجات جان خود بودند که غرق نشوند، اما راننده از خود و اتوبوسش تعریف میکرد، ومیگفت اتوبوس نو است، مدل جدید است(مانند خاتمی) و گواهی نامهً پایه یک دارم ... درهر صورت مقصر راننده بوده. البته که قدرت چرخاندن فرمان ماشین شرط لازم رانندگیست ولی کافی نیست. شاید شما فکر میکنید که چون ولی فقیه پاسدارانش ... و نفت و گازایران را در اختیار دارد، شرط لازم و کافی برای اداره و چرخاندن ملک و ملت ایران را داراست ؟ کارگران ایران در خیلی مواقع بیکار شده و حتی حقوق معوق خود را از 10 ماه پیش دریافت نکرده اند ! بیکاری بیداد میکند! راستی تا کی آخوندها بایستی خود را پشت شعارهای ضد امپریالیستی و شیطان بزرگ ... قایم کرده و خود را مصون نگه دارند؟
متشکرم
  

[تاریخ ارسال: 30 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: شورانگیز انتخابی]  [  ]  
فکر نمی کنم آقای سنجری بتوانند به اندازه‌ خامنه ای، احمدی نژاد و حسین شریعتمداری شعار ضد امپریالیستی بدهند. آقای عزیز این رژیم زندانیان سیاسی اعدام شده را در پرچم آمریکا می‌ پیچید. در ایران حزب توده و سازمان اکثریت بیش از هر جریان سیاسی دیگری شعار ضد امپریالیستی دادند و نیروهای سیاسی مبارز را عامل امپریالیسم معرفی کردند.
به نظرم خوب است آقای سنجری کارنامه‌ عملکرد خود علیه امپریالیسم در دو دهه گذشته را بیرون دهند. شعارها را شنیده‌ام نیازی به تکرار آن‌ها نیست.
  

[تاریخ ارسال: 29 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: جوان ایرانی]  [  ]  
این همه اپوزیسیون مدعی از پس یک تلویزیون لس‌ آنجلسی بر نمی‌ آیند آن وقت شعارهای ضد امپریالیستی‌شان گوش فلک را کر می‌ کند. صبح تا شب پوزه امپریالیسم را به خاک می مالند و ...
تو را به خدا از آسمان به پایین بیایید و چشم هایتان را باز کنید. تا کی می خواهید به این شیوه ها ادامه دهید.
  

[تاریخ ارسال: 29 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: محبی]  [  ]  
این شعارهای ضد استکباری و ضد امپریالیستی و شیطان سازی موقعی که ولی فقیه با حراج منابع ملی ایران از 28 سال پیش جهت تامین منافع چپاولگران رایج کرده و ازطرفی برای گرفتن تضمین حفظ نظامش به دامن استعمار افتاده، هیچگونه پایگاه و ارزشی به جز ماهییت وطن فروشی و آدمکشی نداشته و بیهوده آب در هاون کوبیدن است. به بیان ساده نظام ولی فقیه خود بزرگترین عامل ویرانگر در داخل ایران و نیز بزرگترین تاًمین کنندهً منافع استعماری بوده و می باشد. در حقیقت ولی فقیه نظام آخوندها, خود عمله و آلت دست استعمار برای کشتن فرزندان و نابودی ایران است.   

[تاریخ ارسال: 29 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: بهنام دوانی]  [ behnamdavani@hotmail.com ]  
اظهار نظر دو باره خانم يا آقای زولند در باره نوشته آقای سنجری آشکار می سازد که ايشان از مبارزات و مواضع نيروهای سياسی در 27 سال گذشته يا بی اطلاع است و يا آگاهانه آن را ناديده می گيرد. چون بر کسی پوشيده نيست که نويسنده مطلب مزبور از اولين کسان وتشکيلاتشان از اولين نيروهائی بود که در زمانی که اکثر نيروهای سياسی(و احتمالا خط سياسی ايشان!) به دنباله روی از خمينی و بنياد گرائی اسلامی اش برخاسته بودند در مقابل اين جبهه ايستاد و ايستادند وهم ماهيت ضد مردمی حاکمان جديد را افشا ساختند و هم رابطه ناگستنی اين بنيادگرائی با امپرياليسم امريکا را ثابت نمودند. بنابراين بهتر است که ايشان و همفکرانشان نگاهی به جبهه ای که در آن قرار داشتند و دارند بيندازند انگاه می فهمند چرا هر کس بر عليه امريکا سخن می گويد فرياد آنها بلند می شود. جای تاسف است که کسانی با جبهه سازی های ذهنی می کوشند هم خطی خود با "دولت مستقل و ملی" عراق و اربابان امريکائی اش را لاپوشانی کنند.

  

[تاریخ ارسال: 29 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: سهند صادق]  [ S.sadeq@yahoo.com ]  
آقای بابک ایرانپور، هموطن عزیز: آیا 7 میلیون معتاد از جوانان و فرزندان ایران که توسط آخوندها به این روز افتاده اند، جنایت نیست؟ به فروش رساندن دختران جوان ایران در پاکستان و یا در کشورهای همجوار جنایت نیست ؟ آیا شکنجه و اعدام بیش از صدهزار جوان آزادی و عدالتخواه سیاسی، مخالف ولی فقیه و مخالف دیکتاتوری ملایان جنایت نیست؟ 2 میلیون کشته ومعلول در جنگ 8 سالهً صدور انقلاب (ارتجاع و بنیادگرائی وترور...) ولی فقیه به عراق که هنوز هم ادامه دارد، جنایت نیست؟ آیا سانسور و توقیف روزنامه ها ، اینترنت ، گیرنده های ماهواره ائی... جنایت نیست ؟ آیا سنگسار و مصله کردن انسان در نظام وحشی ولی فقیه جنایت نیست ؟ آیا ترور مخالفین سیاسی در داخل و خارج از کشور جنایت نیست؟ آیا وادار کردن جوانان ایران به کلیه فروشی و یا دیگر اعضای بدن خود، به خاطر دو سه میلیون تومان پول تامین نشده از درآمدهای نفت گاز مردم ایران جنایت نیست؟ اکثر این کشورهای اروپائی حتی یک قطره منابع نفت وگاز ... ندارند ولی وجود آزادی و حاکمیت مردم (دمکراسی ) به کمک آمریکا و متفقین بعد از شکست دادن ناسیونالیست هیتلری، کشورهای اروپایی را به ثبات و آرامش رسانده و اینگونه سریع پیشرفت کردند. کشور آلمان و اکثر کشورهای همجوار آن در جنگ جهانی دوم بکلی ویران شدند ولی ا حترام و التزام به آزادی و قوانین حقوق بشر جهان، آنان را به صلح و ثبات و ترقی رساند، حالا آیا مردم اسیر ومظلوم ایران حق ندارد برای تغییر دمکراتیک به دست مردم و مقاومت ایران، از تجربیات کشورهای دمکراتیک استفاده کرده و برای رهایئ خود از دیگران طلب کند که ماشین جنگی و آدمکشی ولی فقیه را با تحریم بایکوت و ساقط کنند؟ به همین دلیل اگه کشور ما ایران ثبات وپیشرفتی نداشته عامل و دلیلش استبداد مذهبی است که غیر از خود و افکار متحجر و وحشیش، هیچ اندیشه وعقیده و بیانی ... را تحمل نکرده و نمی پذیرد. و لذا کسانی که دنبال صلح ثبات و آرامش هستند، باید اول و قبل از همه رژیم خمینی یعنی عامل جنگ و فتنه و ویرانی را در داخل ایران تعیین تکلیف وسرنگون کنند. چنانکه عامل اصلی کشتار و بی ثباتی عراق آخوندهای وحشی حاکم بر ایران است که با صدور عوامل خود به عراق مانع استقرار آزادی و دمکراسی در عراق میباشند، زیرا نظام ولی فقیه ملایان با آزادی و دمکراسی در تناقض و تضاد بوده و از آن وحشت دارند.
آینه چون عیب تو بنمود راست / خود بشکن آینه شکستن خطاست.
  

[تاریخ ارسال: 28 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: بابک ايرانپور]  [ iranpourbabak@yahoo.com ]  
د-محبی آقای سنجری را به تبعيت و "قرقره" شعارهای "ولی فقيه "متهم می کند!! آن هم به اين دليل که ايشان در نوشته وزين خود از پوشالی بودن دولت دست ساخت امريکا در عراق سخن گفته است. اما معلوم نيست که چرا اين واقعيت باعث ناراحتی د-محبی شده که نه عراقی است و نه دوست دارد کسی به او بگويد که حرفهای بوش و رامزفيلد را دارد " قرقره "می کند. برخورد د- محبی با نوشته آقای سنجری نشان می دهد که ايشان جزء آن کسانی است که اين روزها هر کس بر عليه امپرياليسم امريکا و جنايات اش در عراق بنويسد به آنها بر می خورد و صدايشان در می آيد که چرا با بيان واقعيات امروز در عراق نقش و نقشه های فردای ما برای ايران را افشا می کنيد! براستی که نوشته د-محبی انسان را ياد آن ضرب المثل معروف می اندازد که مدعی بود "تا چوب را بلند می کنی گربه دزده خودش فرار می کند".در ضمن د – محبی بهتر است فراموش نکند که مخالفت و افشای جنايات امريکا در عراق و همچنين جنايات نيروهای مرتجع بنيادگرای اسلامی در اين کشور درست برای اين است که از تکرار اين فجايع در ايران جلوگيری شود اگر ايشان مسئله شان اين نيست که موضوع ديگری است !

  

[تاریخ ارسال: 28 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: حميد آزادی]  [  ]  
در ارتباط با نظرات فردی که مطرح کرده است که در نوشته فريبرز سنجری هيچ استدلالي ارائه نشده است بايد گفت که: البته برای درک و ديدن هر استدلالي قبل از هر چيز بايد چشم بصيرت داشت و گوش شنوا. آنها که يا فاقد آنند و يا با بستن چشم و گوش خود، خودشان را به نفهمي مي زنند، آنها که فرق بين مبارزه برای آزادی و دريوزگي را نمي شناسند، صدالبته هرگز نه مي خواهند و نه مي توانند ببينند و دريابند که با آويزان شدن به ريسمان چرکين و خونين امپرياليستها نمي توان به آزادی و دمکراسي و حاکميت دولتي مردمي و مستقل دست يافت و نيز اينکه همه آنها که با آويزان شدن به چنين ريسماني خيال به قدرت رسيدن دارند بايد بدانند که تنها مقصد محتوم ايشان منجلاب سرسپردگي و رسوايي است.   

[تاریخ ارسال: 28 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: زولند]  [  ]  
دو جبههً متضاد و رو در روی وجود دارد، بنیادگرائی اسلامی از نوع ولی فقیه که خون مردم خود میریزد و خانهً ما ویران میکند و دیگری جبههً دمکراسی که به آزادی، حقوق بشرجهانشمول و خود آگاهی توده ها تکیه دارد. اولی برای توسعهً افکار ارتجاعی خود ضد راه صلح و ضد آزادی است و توسعهً دمکراسی را تهدید خود دانسته و هویت ملی و منافع و منابع اقتصادی ما را برای حفظ خود، از 28 سال پیش به هدر داده و به خطراندخته است و همچنین با توسعهً بنیادگرائی، ملت ایران را به روز سیاه نشانده است و از طرفی چپاول منابع و اموال مردم ایران توسط تاجران و دلالان داخل وخارج را تحجر و بنیادگرائی برای حفظ نظامش مهیا میکند، اما پدیدهً و اصول آزادی و دمکراسی، ناقضین حقوق بشر و راههای تاریک غارتگران راهزن را افشا کرده و می بندد. بنظر من، اشخاص و جریاناتی که به دنبال تعیین و در دست گرفتن سرنوشت خویش هست، بایستی خطوط سیاسی و جایگاه خود را در این دو جبهه مشخص و تعیین کنند، در غیر اینصورت مورد استفادهً جبههً بنیادگرائی قرار گرفته و خود بخود در جرگهً ولی فقیه متحجر و آدمخوار قرار میگیرد.
ادموند بر میگوید: هرگاه سیستمی نتواند خود را مدرن ساخته و با شرایط جدید منطبق سازد، قادر به حفظ خود نیز نخواهد بود.دیکتاتورها و بنیاد گرائی چپ و یا راست قادر به تغییر خود و انطباقش با دمکراسی را ندارد و لیکن دوامش را در تحریف حقایق و تهدید و صدوربحران و ترور و خونریزی...می بیند. درست به همین دلیل کسانی که طالب صلح وآزادی و عدالت بوده و مخالف جنگ و دخالت و نیز مخالف لشکرکشی خارجی هستنند، قبل از همه بایستی راه خود را با ولی فقیه و نظام ملایان مشخص و تعیین تکلیف کنند.
  

[تاریخ ارسال: 28 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: نیما روشن]  [ nimaroshan@hotmail.com ]  
مقاله بسيار خوبی بودمخصوصا در اين رابطه که به توده ياد اور ميشد که :در کشور های جهان سوم مثل ايران که تحت سلطه يک رژيم سر مايه داری وابسته به امپرياليست ميباشد مبارزه با ارتجاع حاکم برای ازادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی هيچگاه از مبارزه با امپرياليست جدا نيست. نيما روشن   

[تاریخ ارسال: 27 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: بهنام دوانی]  [ bahnamdavani@hotmail.com ]  
مطالعه اظهار نظر خانم يا آقای زولند روشن نمی کند که بالاخره حرف حساب ايشان چيست. آيا وی بر عکس نظر آقای سنجری معتقد است که دولت عراق دولتی ملی و مستقل است ؟ ويا اساسا مدعی است که امکان وجود و برقراری دولت ملی وجود ندارد؟و به همين دليل هم بايد دست دعا بسوی کرامات قدرتهای خارجی بلند کرد. به نظر میرسد که بهتر است ايشان به اين سوالات بينديشد تا اساسا متوجه شوند که بحث بر سر چيست؟ شايد آنگاه نيازی هم نباشد که از نويسنده مقاله مزبور خواستار نشان دادن ده نفر "افراد مورد اعتماد"برای ساختن چنين دولتی باشد. ولی از آنجا که نامبرده حتی در ذهن خود نيز قادر به پيدا کردن "10 نفر از افراد مورد اعتماد" غير وابسته در ميان 70 ميليون جمعيت ايران نيست پس روشن است که ايشان از همين حالا مسئله ضرورت شکل دادن به دولتی مستقل و ملی را به بايگانی سپرده است. و به همين دليل هم بهتر بود ايشان با صراحت می گفت که ناراحتی ايشان از مقاله ؟آقای سنجری اين است که وی از موضعی ملی و ضد امپرياليستی بر عليه کسانی موضع گرفته که برای رسيدن به قدرت حاضرند جلودار ارتش خارجی و در شرايط ما ارتش امريکا شوند.   

[تاریخ ارسال: 27 Jun 2006]  [ارسال‌کننده: د_محبی]  [  ]  
هم جالب وهم جای بسی تاسف است که بعضی آقایان، اشغال و دخالت وجنایتهای ملایان در عراق را نمی بینند و یا حتی حاضر نبودند تا حالا یک بار اظهار همدردی با مردم عراق اعلام کنند ولی شعارهای ضد امپریالیستی سازمان دهی شده از ولی فقیه، زرافشان... برای حفظ نظامشان را هر روز قرقره میکنند!!!   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.