شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

سايت بحران و نگاهي به «نظر» کاربران

علی ناظر

با توجه به برخي از نظرات در ستون کاربران ديدگاه، سعي مي کنم چند نکته را روشن تر توضيح بدهم، مخصوصا که از اين پس وقت کم است و کار زياد و انرژي محدود و امکان پرداختن به مسائل، و پاسخگويي به انتقادات و ... کمتر پيش خواهد آمد.

*به برخي ازنکاتي که برخي از کاربران (و نه کارورزان) در ستون کاربران مطرح کرده اند، نمي پردازم، چون نمي خواهم به بحث هاي حاشيه اي بپردازم. فقط خاطرنشان مي کنم که خط و مشي و روش و منش ديدگاه را در اين هفت سال و نيم من تعيين مي کرده ام. اگر بد است بخاطر من است، و اگر خوب است باز هم بخاطر من است. اگر فکر مي کنيد که ديدگاه جايگاهي در ميان بقيه سايت ها دارد، بخاطر همين فرهنگ و خط مشي و روش و منش است که مستمرا در مديريت سايت متبلور بوده است. البته مسوولين ديدگاه، چه آنها که رفته اند و چه آنها که مانده اند، در حوزهء مسووليت خود تام الاختيار بوده و هستند. هيچ کدام نمي توانند يک مثال بياورند که علي ناظر در مدت مسووليت آنها، براي درج يا حذف مطلبي تعيين تکليف کرده باشد. کار جمعي تا آنجا که چارچوب ديدگاه اجازه مي داده يعني من کار خودم را بکنم (طراحي سايت و ايجاد امکانات)، و با ايجاد امکانات براي ديگر مسوولين، آنها هم بدون دخالت من کار خودشان را بکنند.  برخلاف ذهنيت خيلي از کاربران، سايت ديدگاه يک تشکيلات سياسي نيست که کادر رهبري آن انتخاب شده باشد. ديدگاه تنها يک سايت است، که اگر بخواهيم در چارچوبهاي واقعي و تجاري و حتي «رسانه اي» صحبت کنيم، صاحب امتياز آن تصميم گرفته آن چه را که دارد با ديگران شريک بشود. اين شراکت در امکانات با «تشريک مساعي» براي فورموله کردن خط مشي و روش و منش فرق دارد. شراکت در امکانات يعني «اجاره» دادن امکانات به مسوول فلان ستون. بهايي که آن مسوول مي پردازد، وقت و انرژي است، «برداشتي» که مي کند پيشبرد اهداف سياسي و انساني است که در حوزهء مسووليتش امکان پذير است. بطور مثال، سينما در ديدگاه، بيشتر خواستهاي بصير را ارضا مي کند تا مثلا من را. ولي اين امکانات بدون بها نيست. بصير نصيبي عزيز بايد زحمت کشيده و نشريه الکترونيکي را تنظيم کند. به همين شکل ستون حقوق بشر، و يا کاربران و ... ديدگاه از روز اول مشخص کرده که سرنگوني طلب است و فراسازماني، و در اين چارچوب است که امکانات را در اختيار ياران گذاشته و مي گذارد، و خود را ملتزم کرده که در نحوهء کار آنها دخالت نکند، ولي در عين حال ملتزم نيست که مثلا براي طراحي صفحه اول با همه رايزني کند، و يا فلان بخش بماند يا برود. اين تصميم ها پس از تشريک مساعي با همهء کارورزان و مسوولين و با تصميم آخر خودم انجام پذير مي شوند. و در نتيجه اگر تصميمي غلط گرفته شده باشد، مسووليتش با من است، همانطور که تصميمات درست نتيجه جمع بندي من از «تشريک مساعي» بوده است. حال اگر برخي از شما کاربران محترم آن را «
فضای خفقان»، « ماهیت عام ِ فرهنگ و ارشاد»، « بوی غرور و تکروی و خود محوری»، «محیط غیر دمکراتیک»، و... مي دانند، ديگر نظر لطف کاربران است و کاريش هم نمي شود کرد.  تنها با يک سوال اين موضوع را خاتمه مي دهم: چرا در چنين «محيط غير دموکراتيکي» ستون کاربران اين چنين فعال است، که هر کس هر چه دلش مي خواهد مي گويد و نظرش هم ثبت مي شود، آيا اين است «ماهيت عام فرهنگ و ارشاد»، آيا در «فضاي خفقان» است که مي توان همه چيز را به اين آساني به زير سوال برد، و علنا صاحب اله را با استفاده از امکانات خودش به باد انتقاد گرفت و نقطه نظر خود را بيان کرد و نشر داد؟ اگر چنين است زنده باد «خفقان»، پاينده باد «محيط غير دموکراتيک». بگذريم...
*برخلاف آنچه برخي از کاربران برداشت کرده اند، فقط فضاي اينترنتي سايت بحران خريداري (تأسيس) شده است، و تا سايت بحران راه اندازي شود شايد ماه ها طول بکشد. و باز هم بر خلاف آنچه اين دوستان محترم برداشت کرده اند، به نظر من، تحليل يک ايراني به زبان انگليسي از بُرد بالاتري برخوردار است، تا مثلا فلان تحليلگر سفارتي، ژورناليست، و يا تحليلگران وابسته به نگرش و سازمان بخصوصي، البته اگر تحليل ها منسجم و هدفمند و مستمر ارائه بشوند. و باز هم برخلاف آنچه برخي از کاربران محترم ابراز نظر فرموده اند، من خودم شخصا ذهنيت ندارم که سايت بحران در عرض يک يا دو روز، هفته و ماه جايگاه مشخصي مثل سايت ديدگاه پيدا کند. زمانبندي و پيش بيني اوليه خودم حداقل 2 سال است، يعني سايت بحران مي تواند تا دو سال ديگر عملا فعال و پر مطلب ديده نشود.
*براي اينکه بتوانم ديدگاه  را به اين نقطه که هست برسانم هفت سال و نيم زحمت کشيده ام، و تازه اينهمه سوراخ و کمبود و بالا و پايين دارد؛ پس اصلا خيالاتي نشده ام، و لطفا هيچ کس ديگري هم دچار ذهنيت نشود که تا چند روز ديگر سايت بحران با چندين هزار مطلب و تحليل به زبان هاي مختلف چيني و عبري و سانسکريت ارائه خواهد شد. آنچه را که من در نوشتار «چشم انداز...» نوشتم، يک طرح و «چشم انداز» بود، يک تغيير در استراتژي کار، و نه يک برنامه اجرايي کوتاه مدت.
change*پس بياييم از اول، و اينبار با ديدي مثبت تر به آنچه در «چشم انداز...» آمده توجه کنيم، و بپذيريم که بالاخره سايت ديدگاه در شکلي که به آن عادت کرده ايم از اول شهريور وجود نخواهد داشت. البته و خوشبختانه سايت هاي ديگري هستند که به روال هميشگي و با «ثبات» به کار خود ادامه خواهند داد، و مي توان با مراجعه به آن سايت ها، کمبودهايي که در ديدگاه به وجود خواهد آمد را ناديده گرفت. سعي من اين خواهد بود که «يادداشت هفته» ديدگاه را در مرور زمان به «يادداشت روز» تبديل کرده، و «ويژه نامه» ديدگاه را به «ماهنامه» و بعد به «هفته نامه» ديدگاه تبديل کنم (البته اين هم طول خواهد کشيد). ولي هرچه در ديدگاه نشر شود ويژه ديدگاه، و کار «توليدي» ديدگاه خواهد بود.
*«تغيير» در روندي که به آن عادت داريم هيچ موقع مورد پسند عموم نيست. اين را از هر کس که با «مديريت تغيير»
(change management, managing change, re-generation)  در سطح آکادميک و صنعتي آشنا است بپرسيد، تأييد مي کند. شايد به خاطر change است که مردم دير وارد پروسهء انقلاب و دگرگوني مي شوند، چون بايد عليه حرکت آب شنا کنند. شايد بخاطر همين است که اکثر  مردم با «رفورم» و «تغيير گام به گام» موافقند تا با «انقلاب و دگرگوني ريشه اي». به نظر من، ما، همهء ما – چه مسوولين سايتها، و چه کاربران و کارورزان، بايد اين سوال را از خودمان بکنيم که آيا با «تغيير زمان» و با «تحليل مشخص از شرايط مشخص»، حاضريم «خودمان را تغيير بدهيم» يا نه؟ اگر نه، که تکليفمان با خودمان و دور و برمان مشخص مي شود، ولي اگر حاضريم تغيير کنيم، بايد بها بدهيم، و هميشه «بها» کلان و در مواردي کمر شکن است. من براي آنچه که باورم است و فکر مي کنم که انرژي و زماني را که صرف اين کار مي کنم بايد بهتر کاناليزه شود، حاضر شده ام بها داده و ديدگاه را دچار دگرگوني کنم. و يکي از هزينه هايش (در ميان خيلي ديگر) هم خواندن برخي از نوشتار ها، و «نظرها» هستند البته و مهمترين «شرط و بها»، «تنها» به جلو رفتن  است.
*از آن سو، شما مي توانيد با توجه به اين تغييرات که در حال انجام است، کمک فکري کرده، و سايت بحران را هرچه پربارتر، با هم بسازيم. خيلي از شما که با فراز و نشيبهاي ديدگاه آشنا نيستيد، نمي دانيد وقتي که من سايت ديدگاه را تأسيس کردم چقدر پيام منفي در مورد بيهوده بودن کارم و به هدر دادن انرژي ام که «مي توانم در راه بهتري استفاده کنم» شنيدم (به جز مهدي سامع که آينده را مثبت مي ديد). مي گفتند چه کسي به سايت تو نگاه مي کند (آن موقع فقط 100-150 تا ويزيت در هفته بيشتر نداشتيم – يادم مي آيد يکي از دوستان شوخ طبع به اسم ساسان نوشت، خودت نشستي و هي کليک مي کني که تعداد بينندگانت بالا برود). مي گفتند وقتي که بي بي سي هست، و يا ايران امروز (آنروز ها ايران امروز براي خودش يکه تاز بود) و يا سايت مجاهدين ...، چه کسي به اين «خواندني ها» نگاه مي کند. در ظاهر، آنها درست مي گفتند. الان هم ظاهرا، قاعدتا و منطقا شما درست مي گوييد. ولي عملا مي بينيم که پس از هفت سال کار مداوم و شبانه روزي (و در اکثر اوقات به تنهايي و بدون کمک يار و ياوري) توانستم نظر آنها را تغيير داده و ديدگاه به نقطه اي رسيده که حالا مي گويند آن را «تغيير نده همينطور خيلي هم خوب» است، «از همهء سايتها سر» است، و...
*من هميشه بر اين باور بوده ام که وقتي به چيزي باور داريم بايد آن را عملي کنيم. يا در عمل ثابت مي شود که باورمان درست بوده و يا مشخص مي شود که اشتباه کرده ايم – به هر حال، براي تعيين صحت و سقم، «طرح و پيشنهاد» بايد وارد پروسه «عمل» بشود. شايد يکي ار دلايلي که من به مجاهدين با تمام اختلافات سياسي و ايدئولوژيکي که با آنها دارم، احترام مي گذارم، همين اخلاق و منش آنها است. آنها به حرفي که باور دارند عمل مي کنند. خيلي وقت پيش نوشتم که من آموزشم را از پيش کسوتان فدايي و مجاهدم آموخته ام. البته فدايي و مجاهد يک سازمان و با هزاران کادرند و مي توانند سنگهاي بزرگ بردارند. سنگي که من بر مي دارم، هر چند سنگين، اما در حد توان يک نفر است، مگر اينکه ديگران شانه به زير اين بار بدهند، و از فشار بکاهند.
*برخي از کاربران به درستي يادآوري کرده اند که ديدگاه «تشکيلات سياسي» نيست و نبايد از خودش انتظار بيجا داشته باشد. من هيچ موقع دچار چنين ذهنيتي نشده  ام. و اصلا هم هدفم تغيير به آن شکل و محتوايي که يک سازمان سياسي انجام مي دهد، نيست. اما يک رسانه هم بايد رو به جلو داشته باشد. بايد با زمان تغيير کند، مخصوصا وقتي که آن رسانه «سرنگوني طلب» است. در اينجاست که شکل و محتوا و تغييرات دچار دستخوش مي شوند و بايد هم بشوند، چون پروسهء سرنگوني با زمان تغيير مي کند، خواست هاي پروسهء سرنگوني با زمان تغيير مي کند، و يک رسانه بايد همراه با اين خواست ها و تغييرات، در شکل و ماهيت تغيير کند.
*به نظر من «منش و روش سرنگوني»، با توجه به «شرايط بين المللي» در دو فاکتور خلاصه مي شود، «گلوله» و «ديپلماسي». فاکتور اول که خارج از توان سايت ديدگاه و بحران و علي ناظر است، اما براي فاکتور دوم مي توان به پروسهء مبارزه، و به مبارزان در حد باور ها و نگرش هاي خودم (و شما) به عنوان يک رسانهء «مستقل و غير وابسته» ياري رساند.
*به هر حال، اميدوارم هفت سال ديگر اگر عمري باقي بود، بتوانم نظر شما را عوض کرده باشم. توجه داشته باشيد که من به سايت بحران به عنوان يک پروژه طولاني مدت نگاه مي کنم و اصلا عجله براي فعال کردن آن ندارم، و اگر هم فکرکنم که تمام محاسبه هايم با توجه به امکانات و توان شخصي خودم عملي نيست، پرونده پروژه را مي بندم، و به کاري ديگر، در راستاي پروسهء سرنگوني، مي پردازم.
به عنوان حُسن ختام، ديدگاه سرنگوني طلب و فراسازماني باقي خواهد ماند اما در شکل و محتوايي ديگر.
شاد و سرسبز باشيد
علي ناظر – 15 تير 1385

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 08 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: روزبه خسروجردی]  [  ]  
نظرات آقا یا خانم قرایی که ظاهراً در حمایت از مجاهدین نگاشته شده هیچ تفاوتی با آن‌چه سعید امامی با برنامه هویتش انجام داد ندارد. سعید امامی نیز در برنامه ننگین هویت انسان‌های فرهیخته‌ای چون استاد زرین کوب و همایی را مورد بی‌ احترامی قرار داده و عامل اجنبی معرفی کرد. ایشان هم بزرگان شعر و ادب ایران را که مایه افتخار کشور هستند با بلاهتی که تنها از سعید امامی و حسین شریعتمداری وکیهان نشین‌ها بر می آید دایناسورهای زمان شاه معرفی می‌کند.
گویا افراد فقط آزاد هستند که مجیز مجاهدین را بگویند. شهید بزرگواری چون مصطفی شعاعیان نیز حق ندارد گوشه‌ای به مجاهدین زده باشد.
گویا محور عالم و معیار درست و غلط فقط مجاهدین هستند.
چنان چه خود شما هم توضیح داده‌اید، ایشان با درج سخنان رضا شاه و محمدرضا پهلوی مشکلی ندارد. مشکل ایشان آن است که چرا مصطفی شعاعیان چیزی در زمان شاه گفته که به مجاهدین گوشه می زده است.
بلاهت را ببنید جرم آشور پور آن است که روزگاری توده‌ای بوده است. ایشان نمی فهمد که بسیاری از فرهیخته‌ گان جامعه روزگاری توده‌ای بوده‌اند.
شجریان هم شده است همدست جنایتکاران. معلوم نیست همین فرد اگر فردا به مجاهدین بپیوندند چه سوابقی برایش می‌تراشند.
  

[تاریخ ارسال: 08 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: فضولباشی]  [  ]  
آقای ناظر آن‌چه در زیر می آید گفتاری از مصطفی شعاعیان است که پیش از انقلاب گفته و نوشته است. وی در سال ۵۴ به شهادت رسیده است. این نوشته‌ای است که در دیدگاه هم درج شده و مورد اعتراض آقا یا خانم قرایی قرار گرفته است که چرا چنین چیزی که می تواند وصف حال مجاهدین هم باشد در قسمت مربوطه گذاشته شده است. دیدگاهی که آقا یا خانم قرایی از آن برخوردار است نوعی از فاشیسم را به یاد می آورد.

«استثمارانسان از انسان صرفا به استثمار بدنی یا جسمی آدمیان از یکدیگر خلاصه نمی شود، استثمار فکری و روانی نیز بخش دیگر از استثمار آدمیان از یکدیگر است.»

مصطفی شعاعیان ــ خاطرات هوشنگ عیسی بیگلو

***

نباید هیچ چیز را از توده پوشیده داشت. پس بایستی در هر زمان و هرچه زودتر اندیشه و دید خود را با توده در میان گذاشت . پس بایستی توده بداند که چه کسان و چه نیروها در چه زمان ها و به چه دلیل دچار لغزش شده اند و چرا ؟ و همچنین بداند که هیچکس و هیچ نیرو و هیچ سازمانی نیست که پیوسته از لغزش پاکیزه باشد و پس بداند که نباید کورکورانه از هیچ کس و هیچ نیرو و هیچ سازمانی پیروی کند. و پس هیچ کس و هیچ نیرو و هیچ سازمانی را در فراسوی هرگونه لغزش و اشتباهی نگذارد و بدینسان با غلتیدن در برداشت های پندارگرایانه از یک سو خود را حقیر و ناآگاه و نادان نداند و از سوئی دیگر هیچ کس و هیچ نیرو و سازمانی را دانا و آگاه ناب نپندارد و درست در برابر چنین ارزشی که من بدان پشت می نهم در کردار چنین دیده ام ارزش اخلاقی و روائی ای که تکیه گاه کسانی است که اندیشه و داوری خود را چه درست و چه نادرست ، بهر رو حسابگرانه با توده در میان نمی گذارند و همواره از طرح آشکار و کتبی دید خود می پرهیزند این است که آنها می خواهند از فراموشکاری توده سود جویند و پیوسته با گذشت زمان اندیشه های خود را اپورتونیست وارانه عوض کنند و بویژه چنین وانمود کنند که از آغاز چنین می اندیشیده اند! و این به دید من هر چه نیست ، از نظر اخلاقی دست کم فرومایگی و دغلکاری است و هر چه هست از لحاظ طبقاتی، دست کم کارگری نیست.»



نگاهی به روابط شوروی و نهضت انقلابی جنگل ــ صفحه ۵ (مقدمه چاپ دوم)

***

«هر نگره‌اي، هر اندازه هم كه با وجدان پاك انقلابي ـ ولو كمونيستي ـ براي تغيير واقعيات عيني و رهجويي براي آينده انجام پذيرفته باشد، باز هم نمي‌توان چشم‌بسته بدان گرويد مگر اين‌كه در عمل اجتماعي درستي و راستي آن اثبات شود…»

«سازماني كه به هنگام ناتواني، از پخش انديشه‌اي كه نمي‌پسندد جلو مي‌گيرد، به هنگام توانايي، آن مغزي را مي‌تركاند كه بخواهد انديشه‌اي كند سواي آنچه سازمان ديكته مي‌كند.»

مصطفی شعاعیان ــ کتاب «يگانه متفكر تنها» نوشته هوشنگ ماهرويان»

  

[تاریخ ارسال: 07 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: ح. تهران زاده]  [ Tehran_zadeh@yahoo.com ]  
آقای ناظر عزیز ، تغییرات نه تنها ضروری بلکه بسیاری مواقع اجتناب ناپذیر هستند. مسئله این است که این تغییرات در چه راستایی و با چه هدفی باشد. من این روزها نظرات موافقین و مخالفین را به دقت تعقیب کردم و اگرچه خودرا تنها یک کاربر می دانم ولی تصمیم گرفتم برای اولین بار نظر بدهم. پیشنهاد من است که برای بستن دهن مخالفین مسئولیت رداکتوری سایت دیدگاه را حداقل چند ماهی به فرد دیگری واگذار کنید. تا دوستان تفاوت کار باشما راببینند. البته من فرد خاصی را مورد نظر ندارم ولی شخصیت عالم و برجسته ای نظیر بصیرنصیبی عزیز که محیط دانشش در عرصه مدیا و رسانه های سمعی بصری برکسی پوشیده نیست با انهمه درایت و ذکاوت می تواند یکی از کاندیداها باشد. این کار همچنین به شایعه انهایی که دم از اختلاف با بصیر می زنند پایان خواهد داد. با امید پیروزی

_______

هموطن گرامي، اين سايت ديدگاه و اين هم کدهاي ورودي، هرکدام از مسوولين ديدگاه حاضرند که مسووليت ديدگاه را از اول شهريور به عهده بگيرند من با جان و دل موافقم که فقط نقش «صاحب امتياز» را داشته باشم. ايرج و بصيير نه تنها انسانهاي شايسته اي هستند، بلکه مبارزين توانمندي هم هستند. متاسفانه تاکنون اين امر به دلايل واقعي و قابل درک فراواني که اين ياران دارند امکان پذير نبوده است. با اجازه به جزئيات نمي پردازم. ولي باور کنيد اگر امکانات اجازه مي داد، اين امر حتما انجام پذير بود، و من معتقدم که ديدگاه حتما ارتقا پيدا مي کرد. به هر حال اين موضوع ديگر منتفي شده است، و نگاه من رو به جلو و در راستاي برنامه ريزي سايت بحران است.
با تشکر علي ناظر
  

[تاریخ ارسال: 07 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: مهتاب ماکویی]  [  ]  
سلام اقای ناظر.ظاهرا برای شما مرغ یک پا دارد.خوب شما صاحب امتیاز هستید و در درجه اول حق نظر دهی دارید.امیدوار بودم که این مسائل تنها اختلاف نظر بین چند هم رزم و دوست باشد .اما مثل اینکه مسئله از این هم فرا تر است ودیگر اینکه فکر می کنم حرفهایی که در این ستون گفته می شود و اظهارنظرها فقط برای دلخوشی کاربران است.راستش من تصور دیگری از دیدگاه و شماو اپوزیسیون پر ادعا داشتم .به هر حال امیدوارم در طرح های اینده اتان موفق باشید   

[تاریخ ارسال: 07 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: قرایی]  [  ]  
آقای ناظر من به سهم خویش از شما تشکر میکنم چون راستش در پنج شش ماه گذشته دیدگاه به جای توجه به مشکلات مقاومت ایران و موضوعات مشابه، منحرف شده بود . در قسمت فراسو شاهد بودیم که از امثال جلال همایی و سعید نفیسی و زرین کوب و خلاصه دایناسورهای زمان شاه هم مطلب درج میشود و فردی که با نام مسئول مقالات دیدگاه امضاء میکرد حتا جانب عناصر معلوم الحالی چون شجریان و آشوری را هم میگرفت و خطاب به دوستانی که با سند و مدرک نظر داده بودند که اینگونه افراد مزدور رژیم هستند، نوشته بود «در درون بیشتر ما یک سانسورچی بیرحم و بی سواد موجود است» و بدین ترتیب به منتقدین توپیده بود. شما سرتاسر مقالات فراسو را نگاه کنید چند تا راجع به مقاومت ایران می بینید؟ یکی یا دو تا. اما تا دلتان بخواهد از ناصر مسعودی خواننده و آشورپور توده ای و احسان طبری بریده مزدور و...هست . من نمیدانم مسئول مقالات دیدگاه ستون سمت چپ یعنی عکس و نقل قول را هم تنظیم میکرده یا نه . از یکی از نوشته هایش بر می آید که این ستون هم با او بوده. شما بروید ببینید مثلا نقل قولی که برای شعاعیان یا دیگران برگزیده ، به مجاهدین نیش می زند یا نمی زند؟ شک ندارم که نقل قولها هم آگاهانه انتخاب میشده. من به سهم خویش خوشحالم که اینگونه افراد از دیدگاه رفته اند و شما کار بسیار خوبی کردید که ستون فراسو را بستید.


___

ياور عزيز ممنون از پيام شما. ولي باور کنيد، همبستگي بهتر است از افتراق. در مورد مسوول محترمي که لطف کرده و نظر داده ايد، باور من اين است که ايشان انساني فرهيخته، توانمند و در جبهه مقاومت و سرنگوني هستند؛ و اگر مطلبي (چند تايي) انتخاب کرده اند، بيشتر بخاطر معرفي يک نگرش بوده تا همسويي با آن انديشه. بطور مثال من خودم عکسي از شاه و رضا ميرپنج را گذاشتم (البته با دلايلي که بعدا توضيح خواهم داد) ولي فکر نکنم کسي بتواند باور کند که من سلطنت طلب هستم. به هر حال ممنونم.

علي ناظر
  

[تاریخ ارسال: 06 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: مریم عبدی]  [  ]  
سلام من همینجا از مسئول مقالات می خواهم که ایشان هم نظراتشان را در مورد مسائل پیش امده بدهندو همینطور بی سر و صدا موضع را خالی نکنند   

[تاریخ ارسال: 06 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای ناظر مگرچه گفته اند به جز اينکه اعلام کرده اند :«اما يک رسانه هم بايد رو به جلو داشته باشد. بايد با زمان تغيير کند، مخصوصا وقتي که آن رسانه «سرنگوني طلب» است. در اينجاست که شکل و محتوا و تغييرات دچار دستخوش مي شوند و بايد هم بشوند، چون پروسهء سرنگوني با زمان تغيير مي کند، خواست هاي پروسهء سرنگوني با زمان تغيير مي کند، و يک رسانه بايد همراه با اين خواست ها و تغييرات، در شکل و ماهيت تغيير کند.».
به نظر ميآيد بعضی ها هنوز هم که هنوز است متوجه نشده اند که سايت ديدگاه سايت نيروهای سرنگونی طلب است و مسئول اين سايت از روز اول هم اين را اعلام کرده و همواره در اين مسير قدم برداشته است . متهم کردن علی ناظر به ديکتاتوری و پستان به تنور چسباندن برای آزادی و دموکراسی ، آنهم در سايت ديدگاه مطمئنا اگر از بغض سربازان گمنام امام زمان نباشد ، از حب آزاديخواهی و دموکراسی هم نيست.
  

[تاریخ ارسال: 06 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: مژگان کاظمی]  [  ]  
سلام آقای ناظر،

نمی دانم چرا این مقاله شما مرا یاد بذله گویی انداخت که می گفت:
من کاشتم و خودم خوردم، دیگران کاشتند باز هم خودم خوردم.
برداشت من که شاید غلط هم باشد از دو نوشته اخیر شما این است که گذشته از مستعفیونی که رفتند شما نظر مساعدی به ماندن بصیر نصیبی و ایرج مصداقی نداشته و بگونه ای می خواهید آنها را وارد بازی و به استعفا بکشانید.

شاد و سبز باشید، مژگان
  

[تاریخ ارسال: 06 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: شیرمحمدی]  [  ]  
آقای ناظر سلام به نظرم شما مفهوم تحلیل مشخص از شرایط مشخص و انقلاب و دگرگونی را درست متوجه نشده‌اید.
حذف بخش‌ های خوب سایت انقلاب و دگرگونی را نمی رساند. پیشرفت نیست بلکه عقب گرد و دگرگونی رو به عقب است.
اگر می خواستید رو به جلو حرکت کنید. بخش زنان و کارگران و جوانان یا دانشجویان درست می کردید، آن‌ ها را مثل صفحه‌ی حقوق بشر دسته بندی می کردید و به مسايل و مشکلات جامعه می پرداختید. آن وقت به وظیفه‌ی ژورنالیستی خود بهتر عمل می کردید.
  

[تاریخ ارسال: 06 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: محمد گوهری]  [  ]  
آقای ناظر اینقدر تلاش دیگران را به نام خودتان تمام نکنید. شما که شش ماه پیش گفتید من نیستم و دیدگاه را دیگران اداره می کنند. آقای ناظر در دو سال گذشته که دیدگاه به لحاظ کیفی بسیار غنی از تر از قبل شده که شما تنها نبودید. چرا اینقدر از خودتان متشکر هستید. این دیدگاه کجا و آن دیدگاهی که شما تنها بودید کجا. قدرشناس باشید تا دیگران هم قدر زحمات شما را بدانند.   

[تاریخ ارسال: 06 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: فرزاد معصومی]  [  ]  
آقای ناظر سایت بازتاب متعلق به محسن رضایی یکی از جنایکاران رژیم نیز این امکان را به کاربران می دهد که نظرشان را اعلام کنند. لطفاً سری به آن جا بزنید در بسیاری موارد نظرات انتقادی به سایت و ... هم درج می شود. در دنیای امروز این ها نشانه دمکرات منشی قلمداد نمی شود. عملکرد افراد محک ارزیابی است. به عنوان یک استفاده کننده از سایت دیدگاه می گویم که شما در طول سال‌های گذشته اقدامات مثبت زیادی انجام داده اید که از چشم آدم های بی غرض دور نمی ماند. نقطه ضعف‌های خود را از بین ببرید. موفقیت شما دو چندان می شود.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.