شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ - ۲۰ اکتبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

«چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند»
نگاه بهرام رحماني

بهرام رحماني

[عکس انتخاب ديدگاه است]

bamdadpress@telia.com

آقای اسماعیل نوری علا، شاعر و نویسنده، اخیرا در مطلبی تحت عنوان «اکبر گنجی آمده چه بگويد؟»، از یک­سو او را به عرش اعلا برده است و از سوی دیگر اغلب «ايرادگيران را کودکان بهانه­گيری» خوانده که «می­کوشند هر جور شده اتهامی را برای او تعبيه کنند.» بدین ترتیب، نوری علا، مخالفین و منتقدین سیاست­ها و افکار گنجی را مورد انتقاد قرار داده است.

انتقاد اگر دور از انصاف و عدالت و واقعیت باشد نه تنها کارساز نیست، بلکه چه بسا به ضد خود نیز تبدیل می­شود. انتظار از نویسندگان و روزنامه­نگاران پیشرو چون نوری علا، این است که حقیقت را با جامعه در میان بگذارند هر چند که این حقیقت تلخ باشد. امروز برای دسترسی به حقیقت باید آن را از زیر خروارها آوار تحریف­های تاریخی و فراموشی حافظه­ «توده»­ها بیرون کشید و مانند آینه در مقابل جامعه قرار داد. حقیقت در طول تاریخ بشر، همواره توسط دشمنان آزادی و عدالت اجتماعی و حاکمان قداره­بند تحریف شده است.

با امید این که آقای نوری علا و دیگر دوستان نویسنده، روزنامه­نگار و هنرمند، هم به سابقه گنجی و هم کمیته­­ای که برنامه­های سفر ایشان را در خارج کشور برنامه­ریزی می­کند و برایش جلسات علنی و مخفی و دیدارهای آن­چنانی ترتیب می­دهد، تعمق بیش­تری به خرج دهد.

اکبر گنجی، سعی حذف دورانی از تاریخ حاکمیت جمهوری اسلامی را دارد تا خود و دوستانش را تبرئه کند، در حالی که بخش آگاه جامعه با مبارزه پیگیر و همه جانبه خود علیه کلیت رژیم جمهوری اسلامی، نخواهد گذاشت که گنجی و دوستانش تاریخ را وارونه سازند.

اصولا در افق و چشم­انداز هر اقدام سیاسی، مجموعه­ای از عوامل و اهداف و برنامه­های سیاسی قرار دارد. از این رو، باید دید که اقدامات گنجی، در خدمت چه اهدافی قرار می­گیرد؟ اما روشن است که اهداف و سیاست­های آقای گنجی، همان اهدافی است که جناح شکست خورده درون جمهوری اسلامی، یعنی جناح موسوم به «دوم خرداد» در تحقق آن بود. اکنون گنجی و دوستانش در جناح «دوم خرداد» رژیم، به افکار مذهبی­- لیبرالی روی آورده­اند تا بلکه با حمایت سرمایه­داری جهانی و در راستای اهداف اقتصادی، سیاسی و نظامی آن، تحولاتی در چارچوب جمهوری اسلامی روی دهد و از فروپاشی این رژیم و یا احتمال وقوع انقلابی دیگر جلوگیری به عمل آید.

در هر صورت آقای نوری علا، می­نویسد: دوستی برايم نوشته که: «فلانی، تو که در دوران زندان و اعتصاب غذای اکبر گنجی برای او شعر می­گفتی و درباره نظراتش مقاله می­نوشتی، اکنون که او از زندان آزاد شده و به خارج کشور آمده چرا سکوت کرده­ای و مطلبی نمی­نويسی؟»

همچنین نوری علا، گنجی را چنین توصیف می­کند: «اما بالاخره اين هم هست که او حرفی دارد و قصدی. آدمی است سياسی و مبارز، آدمی است سنت شکن و فرهنگ آفرين، آدمی است انديشنده و حاصل انديشه را عرضه کننده، آدمی است که نه سر يأس دارد و نه قصد خانه­نشينی و نه اراده پرداختن به «امور مهمی» همچون مطالعه و تحقيقات آکادميک. او مرد عمل است، قلمش را که بگيری سخن می­گويد، دهانش را که ببندی با «اشارت­های ابرو» ارتباط برقرار می­کند و ابرويش را که بتراشی از جانش مايه می­گذارد و غذا نمی­خورد تا ـ بقول تی.اس.اليوت، شاعر بزرگ آمريکائی / انگليسی ـ «زندگی اش را در قاشق های کوچک اندازه زند». پس او با ما کار دارد و از ما چيزی را مطالبه می­کند. و همين خيلی­ها را به وحشت می­اندازد.»

 وی درباره منتفدین گنجی نیز چنین می­نویسد: «اما، با اين همه که گفتم، می­بينم که هنوز چيزی آزارم می­دهد و دستم را از نوشتن باز می­دارد. نه؛ مشکل من گذشته­های دور اکبر گنجی نيست. کسی هنوز از عمکرد او در سه چهار ساله آغازين انقلاب گزارش دقيق و مستندی نداده است. تنها اتهام است که ـ بخصوص پس از شرکت او در کنفرانس برلين ـ از در و ديوار باريدن گرفته است. آن­ها که او را در سرکوب کردستان و شکنجه زندانيان و تشکيل ساواما دخيل می­دانند برای سخنان خود هنوز مدرکی رو نکرده­اند. اخيراً ديدم که جرم او  را «سکوت در برابر اعدام­ها» دانسته اند يا «نويسندگی در دوران سرکوب». و، راستش اين­که، اغلب اين ايرادگيران را کودکان بهانه گيری يافته­ام که می­کوشند هر جور شده اتهامی را برای او تعبيه کنند. و اين کار تنها از جانب طرفداران سلطنت، که می­دانند گنجی ـ به عنوان يک جمهوری خواه ـ به صراحت موضع خود را در مورد آن اعلام داشته، انجام نمی­شود. گوئی هرکسی که رهبری را حق مادرزاد خود می­داند در اين ميانه با او گرفت و گير دارد.»

در خاتمه نوری علا، تاکید می­کند: «با اين همه من با اکبر گنجی مشکل دارم و بد نمی­دانم که ـ لااقل در پاسخ به آن دوست پرسشگر ـ اين مشکل را همين­جا مطرح کنم. يعنی، بگذاريد باريکه­هائی از تاريکی را در اين قصه دلشاد کننده و روشن ناگفته نگذاشته باشم.

واقعيت آن است که من هم اين روزها از خود می­پرسم: چرا رژيم اسلامی چنين کسی را از زندان بيرون کشيده و رخصت سفر به فرا مرز داده است؟ چرا گنجی ـ اين انسان پر از دليل و استدلال ـ در اين مورد سخنی نمی­گويد؟ چرا شفافيت مورد علاقه و توصيه خود را در اين مورد کنار گذاشته است؟ چرا به ما نمی­گويد که چگونه اجازه خروج گرفته است؟ هزينه سفرهايش از کجا تأمين می­شود؟ کدام دست او را در شهرهای مختلف می گرداند و برايش کرسی خطابه می­گذارد؟

نيز پرسشی ديگر هم ـ که ممکن است کلاً بی­معنا بنظر رسد و در لبه پرتگاه پوچی ايستاده است و فرو نمی­افتد ـ در ذهنم می­لولد و خلاصم نمی­کند: چرا او در شعاری که برای خود انتخاب کرده­(ببخش و فراموش مکن) واژه «ببخش» را مقدم بر عبارت «فراموش مکن» آورده است؟ آيا اين نتيجه يک وسواس زبانی است که در گفتار او به صورت اصول سخنوری و زينت کلام، و در فکر من به صورت ترديد در «معنای تلويحی» آن ظهور کرده است؟»

 

من در این­جا این نقل قول طولانی را از نوشته آقای نوری علا، به این دلیل آوردم که اگر خواننده این مطلب، احتمالا مطلب ایشان را نخوانده است در جریان آن قرار گیرد تا امانتداری حفظ شود. همچنین در این مطلب سعی شده است سئوالاتی را که نوری علا، درباره سابقه گنجی دارد، به طور مستند نشان داده شود. شاید از این رهگذر حقیقت­یابی کنیم و احیانا نه حقی از آقای گنجی، ضایع شود و نه منتقدین ایشان ناعادلانه و با بی­انصافی « کودکان بهانه­گيری» معرفی شوند.

اکبر گنجی، به مردم در ایران و خارج کشور فراخوان داده است تا در صورت آزاد نشدن فوری منصور اسانلو، رامین جهانبگلو و علی اکبر موسوی خوئینی از روز ۲۳ تا ۲۵ تیر ماه دست به اعتصاب غذای سراسری دست بزنند. این فراخوان گنجی، از جانب اکٽر رسانه­های رسمی دولت­های غرب مورد استقبال کامل قرار گرفته است. اپوزیسیون لیبرال از طبق توده -اکثریتی تا برخی چپ­های دیروزی نیز به استقبال اجرای فراخوان گنجی در کشورها مختلف رفته­اند. سئوال این است که چه اتفاقی افتاد و یا دارد می­افتد که این چنین رسانه­های دولت­های غرب و این طیف از اپوزیسیون به استقبال فراخوان گنجی شتافته­اند؟ چه اهداف سیاسی و اجتماعی در این فراخوان نهفته است؟ گنجی و دوستانش برای او، چه جایگاهی قائل در نظر گرفته­اند؟

اجازه بدهید نگاهی به فراخوان و سخن­رانی­های آقای گنجی با برخی رسانه­های بین­المللی داشته باشیم. همچنین قبل از هر چیز، ببینیم که چه جریانی و چه کسانی برنامه­های آقای گنجی را ردیف می­کنند. نهایتا اشاره­ای هم به سوابق آقای گنجی در جمهوری اسلامی داشته باشیم.

یکی از کسانی که برنامه­های گنجی را تنظیم می­کنند خانم فاطمه حقيقت­جو، نماينده مجلس ششم شورای اسلامی است که در اعتراض به حذف کانديداهای «دوم خردادی» از انتخابات دوره هفتم مجلس استعفا داده بود. حقيقت­جو، درباره فعاليت­های انجام شده در رابطه با فراخوان اکبر گنجی در آمريکا، به خبرنگار شهروند کانادا گفته است: «در نيويورک، واشنگتن و در غرب آمريکا، کميته­هايی برای سازمان­دهی روزهای گردهمايی شکل گرفته است. در عين حال يک کميته متشکل از ده نفر که من خود نيز عضو آن هستم و نشست مرتب و هر روزه دارد، فعاليت­های کميته­های محلی را هماهنگ می­کند.» بنا به نوشته این نشریه، خانم فاطمه حقيقت­جو، درباره کميته نيويورک که عملا مرکزی­ترين کميته اعتصاب غذاست، می­گويد: «هماهنگی اين کميته را آقای دکتر محسن قائم مقام به عهده دارد و آقای مهدی امينی رابط رسانه­ای کميته است. ما تا حدودی تقسيم کار کرده­ايم و اميدواريم بتوانيم حرکت را به شکلی مطلوب پيش ببريم.» ...

از سوی ديگر، تعدادی از استادان ايرانی در دانشگاه‌های آمريكا كه هر از چند گاهی  به ايران سفر می‌كنند؛ نسبت به سياست خارجی دولت آمريكا معترض‌اند و در هیچ حرکتی علیه جمهوری اسلامی نیز شرکت نمی­کنند. یا اگر به ایران هم سفر نکنند طرفدار یک جناح از رژیم در مقابل جناح دیگر هستند. اما این­ها اکنون در کمیته برگزاری و سازمان­دهی اعتصاب آقای گنجی فعال شده­اند.

بنابراین، تا این جا روشن است که پای اصلی سازمان­دهی برنامه­های آقای گنجی در کشورهای مختلف، جناح موسوم به «دوم خرداد» جمهوری اسلامی و طرفداران این جناح در خارج کشور است. فعلا خانم حقیقت­جو، از چهره­های سرشناس دوم خرداد، خود را به رسانه­ها نشان داده است و این که چه کسانی دیگری در پشت پرده عضو این کمیته هستند، معلوم نیست. او، در حال حاضر ساکن آمریکا است.

در داخل ایران هم، «دفتر تحکیم وحدت»، یکی از فرقه­های 17 گانه «دوم خرداد» رژیم، فراخوان گنجی را تبلیغ می­کند.

بخشی از اپوزیسیون نیز که تاکنون هر گز مخالفت جدی با کلیت جمهوری اسلامی نداشته است و در 8 سال اخیر نیز دل به تحولات جناح «دوم خرداد» رژیم وریاست جمهوری محمد خاتمی بسته بود، پس از سقوط این جناح کاملا گیج و سرخورده شده است. به خارج آمدن محسن سازگارا و داستان رفراندوم و جمع­آوری 60 میلیون امضاء این­ها را کمی از رخوت درآورد، اما طولی نکشید که این شور و شوق نیز فروکش یافت. اکنون حضور اکبر گنجی در خارج کشور، شور و شوق دیگری به این اپوزیسیون طرفدار اصلاحات قطره چکانی رژیم داده است. البته گنجی، مزیت و برتری که بر سازگارا دارد این است که اولا، مانیفست جمهوری­خواهی را نوشته و به نوعی خود را پدرخوانده جمهوری­خواهان می­داند و از سوی دیگر 5 سال از زندگی خود را در زندان جمهوری اسلامی سپری کرده است. بنابراین، فعلا رسانه­های بین­المللی او را بالای آنتن­های خود برده­اند. جامعه جهانی روزنامه­نگاران، که در نشست مسکو قلم طلائی را تقديم او کرد، تنهايش نخواهد گذاشت. دولت ايتاليا، او را به عنوان شهروند افتخاری خود پذيرفته است. باید دید که هیئت حاکمه آمریکا، با چه توجیه و ترفندی به استقبال او خواهد رفت.

امثال گنجی­ها، شاید در میان طیفی از توده­ای - اکثریتی، مذهبیون، ملیون و لیبرال­ها جای پایی برای خود دست و پا کند، اما بخش آگاه جامعه و همه نیروهایی که در جهت سرنگونی کل رژیم جمهوری اسلامی و ساختن تاریخ دیگری تلاش می­کنند نه تنها هیچ جایی ندارد، بلکه باید در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی گنجی و یارانش و همه جنایت­کاران جمهوری اسلامی به دادگاه­ها عادلانه و علنی سپرده شوند تا شاید امثال گنجی­های با «انشاء­الله» گفتن امثال باقر پرهام­ها تبرئه شوند. امروز هیچ ترفندی نمی­تواند جنبش سرنگونی­طلبی از موضع کارگر و چپ را تضعیف کند و خاک در چشم جامعه بپاشد.

گنجی، در پاسخ سئوالی در رابطه با تحولات جامعه ایران، چنین جواب داده است: «ما می­خواهيم استبداد حاکم بر ايران را، با مبارزات مسالمت­آميز و نافرمانی مدنی به يک حاکميت دموکراتيک مبتنی بر آزادی و حقوق بشر تبديل کنيم و من اطمينان دارم که اين شدنی است.» بنابراین، گنجی به بیان دیگر می­گوید که جمهوری اسلامی نباید برود، بلکه باید هر تحولی در چارچوب این رژیم صورت گیرد.

وی، در یک از مصاحبه­هایش­ به عدم مخالفت خود با سپاه پاسداران تاکید می­کند و فقط به حضور آن در حکومت انتقاد دارد: «آقای حجاريان، مدت­ها پيش می­گفت من خطر بناپارتيسم را احساس می­کنم. الان رئيس جمهور، رئيس صدا و سيما، رئيس شورای امنيت ملی، شهردار تهران و بسياری ديگر از مقامات رسمی و استانداران کشور پاسدار سپاه هستند. من مخالفتی با سپاه ندارم. اما حکومتی که خودش آن همه مشکل داشته است، حالا حتی به آن روحانيت سنتی هم ديگر اطمينان ندارد...»­(از گفت­و­گوی آقای جواد طالعی - دفتر اروپائی شهروند، با اکبر گنجی)  

آن موقع که گنجی و یارانش در سپاه پاسداران بودند و یا در سفارت ایران در ترکیه، مسئول امنیتی بودند، گروه­گروه از زندانیان سیاسی به جوخه­های مرگ سپرده می­شدند؛ یا در اروپا و ترکیه و کشورهای دیگر فعالین سیاسی توسط جوخه­های مرگ رژیم جمهوری اسلامی ترور می­شدند.

گنجی و دوستانش در سال­های اوایل انقلاب 1357، جوانان مذهبی حدود 20 ساله بودند که در سپاه پاسداران و دانش­جویان خط امام، در حمله به کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان، بستن دانشگاه­ها، حمله به تظاهرات زنان، انحلال احزاب و سازمان­های سیاسی، انحلال تشکل­های کارگری، بستن روزنامه­های مترقی، جنگ و ایران و عراق، کشتارها و اعدام­های سال­های 60 تا 62 و قتل­عام زندانیان سیاسی در سال 67، نقش­های مهمی برای تثبیت و بقای جمهوری اسلامی، ایفا کردند. اما پس از پایان جنگ ایران و عراق و تحولاتی که در درون جناح­های رژیم پدید آمد عمدتا به تحصیل و فعالیت­های مطبوعاتی روی آوردند و به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد 1376 و انتخاب خاتمی، از تئوریسین­ها و چهره­های سرشناس جناح «دوم خرداد» رژیم شدند.

از این رو، گنجی و دوستان دوم خردادی­اش همانند جناح محافظه­کار رژیم، در اقصی نقاط ایران، شاکیان خصوصی بی­شماری دارند و اگر جامعه از شر و نکبت جمهوری اسلامی رهایی یابد قطعا از چهارگوشه ایران، شکایت­های زیادی علیه گنجی و دوستانش مانند سروش، حجاریان، محسن سازگارا، شمس­الواعظین، معصومه ابتکار، عطاء­الله مهاجرانی، حمیدزضا جلایی­پور، عباس عبدی و...، سرازیر خواهد شد. این­ها باید در داگاه­ها عادلانه و علنی با برخورداری از آزادی دفاع از خود محاکمه شوند تا درس عبرتی برای سرکوبگران و برای جلوگیری از فجایع انسانی دیگری باشد. البته بحث از زندانی کردن این­ها نیست، بلکه روشن شدن مرز و تفاوت دادخواهی و عدالت­خواهی با سرکوب و کشتار و شکنجه و اعدام است. در جامعه پس از جمهوری اسلامی، اگر کارگران و سوسیالیست­ها و مردم آزادی­خواه آلترناتیو خود را به جامعه بقبولانند قطعا همه قوانین ارتجاع مذهبی و غیرانسانی لغو و به طور کلی زندان­های سیاسی برای همیشه برچیده شوند و هیچ انسانی به دلیل باورها و اعتقاداتش و فعالیت­های سیاسی و اجتماعی­اش تحت بازجویی و شکنجه قرار نگیرد.

برای مثال یکی از دوستان نزدیک و هم­فکر گنجی، و یکی دیگر از چهره سرشناس جناج «دوم خرداد»، حمیدرضا جلایی­پور، مدیر مسئول روزنامه جامعه است. یاداشت­های وی در روزنامه جامعه، در کتابی به نام «پس از دوم خرداد» جمع­آوری و در سال 1378، در یک مجموعه انتشار یافته است. جلایی­پور، در یکی از یادداشت­هایش تحت عنوان «روزنامه جامعه چگونه شکل گرفت!»، درباره نقش خودش در جمهوری اسلامی می­نویسد: «... بدین ترتیب بحران کردستان وارد مرحله جدی شد. من با تعدادی از اعضای انجمن اسلامی تکنیکوم نفیسی تهران­(­دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی فعلی) برای انجام کار فرهنگی به آن منطقه رفتم تا با تبلیغ خود، اختلافات کرد و ترک جلوگیری کنیم. اما ریشه­داری مساله کردستان از یک طرف و همجوار شدن این منطقه با مناطق جنگی­(­با عراق)، باعث شد که با تمام وجود تا پایان جنگ در آن منطقه، در مسئولیت­های فرماندار نقده، مهاباد و معاونت سیاسی استان کردستان، بمانم و به اندازه توانایی­ام و به عنوان نماینده دولت از حقوق مردم کرد در آن سال­های بحرانی دفاع کنم­(داستان آن را در کتاب کردستان آورده­ام).­( کتاب «پس از دوم خرداد»، صفحات 40 و 41)

حمیدرضا جلایی­پور، همچنین در کتاب دیگر خود تحت عنوان «دولت پنهان»، درباره نقش خود در کردستان، باز هم چنین می­نویسد: «... در سالن حسینه ارشاد...، یک نفر از وسط جمعیت بلند شد، گفت، آقای جلایی­پور، از آن 59 نفر کرد مهابادی که در سال­های اول دهه 60 اعدام شدند، بگویید. سئوال این است که شما در آن زمان فرماندار مهاباد بودید؛ حالا واقعا داستان این اعدام­ها چیست؟

آن 59 نفر به اتهام عضویت در گروه­های مسلح حزب دموکرات و کومه­له و شرکت در درگیری­ها دستگیر شده بودند و در دادگاه انقلاب اسلامی تبریز محاکمه و اعدام شدند...»­(دولت پنهان، ص 223)

بدین ترتیب، اگر نوشته­های هر کدام از دوم خردادی­ها مانند جلایی­پور را ورق بزنیم، به طور مرتب به فعالیت­های «فرهنگی» تاکید می­کنند، در حالی که بحشی بزرگی از این فعالیت­های به اصطلاح «فرهنگی» آن­ها، شرکت در سرکوب و کشتار و شکنجه و اعدام بوده است. در واقع «دفاع» ادعایی جلایی­پور از «حقوق مردم کرد» به عنوان نماینده دولت، چیزی جز تحمیل جنگ، سرکوب و کشتار، فقر و فلاکت بیش­تری بر مردم حق­طلب کردستان، چیز دیگری به ارمغان نیاورده است. سپاه پاسداران و ارتش و نیروهای حزب­الله و عوامل محلی­شان کردستان را به خاک و خون کشیدند و هر جنایتی به عقل­شان می­رسید بر سر مردم مبارز و حق­طلب کردستان آوردند. اگر واقعا مبارزه نیروهای آزادی­خواه و مقاومت کارگران و مردم انقلابی کردستان نبود، قطعا اوضاع کردستان و سراسر ایران، به مراتب بدتر از این بود که اکنون شاهد آن هستیم. مبارزه و مقاومت مردم انقلابی کردستان در برابر یورش همه جانبه جمهوری اسلامی از 28 مرداد 1358 تاکنون، به سنگر بزرگی برای همه آزادی­خواهان سراسر ایران در مقابل رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

گنجی، یکی از دست­اندرکاران این مخوف­ترين ارگان ماشین سرکوب و ترور جمهوری اسلامی، یعنی سپاه پاسداران بوده است. هم­فکران و همکاران و دوستان نزديک او هنوز هم مستقيما در جنايات رژيم نقش­های کليدی دارند.

گنجی، قاطعانه آیت­اله خمینی، رهبر جمهوری اسلامی را می­ستاید، در حالی که جنایات خمینی بر علیه بشریت، کم­تر از جنایات پولپوت، صدام حسین، رضا شاه، موسولینی و هیتلر نیست. مگر خمینی، فتوای حمله به کردستان، اجباری کردن حجاب اسلامی و سرکوب سیستماتیک زنان، فتل­عام زندانیان سیاسی، ترور سلمان رشدی و غیره را صادر نکرده است؟ آیا آقای گنجی از این همه وحشی­گری و جنایات خمینی، بی­خبر است؟

گنجی، جنایات جمهوری اسلامی را فقط به خامنه­ای محدود کرده است تا از این طریق خمینی و کلیه عاملان قتل­های سال 58 تا قتل­عام زندانیان سیاسی در سال 1367 را از ذهن جامعه پاک کند تا شاید بیش از این بقای جمهوری اسلامی، امکان­پذیر شود.

آیا اکبر گنجی نمی­داند که در سال 1359، طرح سرکوب فرهنگی و حمله به فرهنگیان را تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» با ابتکار و رهبری عبدالکریم سروش، در دستور روز رژیم قرار گرفت؟ در این «انقلاب» به اصطلاح «فرهنگی»، هزاران دانش­جو و استاد «دگراندیش» از دانشگاه­ها اخراج و زندانی و اعدام شدند. با این وجود اکبر گنجی، بدون کوچک­ترین اشاره­ای به این فاجعه فرهنگ­کشی، در  نامه­ای خطاب به عبدالکریم سروش، «استاد ارجمند و عزیز»، می­نویسد: «از سال ١٣٥٨ مابین ما دوستی آغاز شد که هیچ­گاه پایان نیافت ما همیشه از شما چیزهای تازه می‌آموختیم. انصاف آن است که شما حق بزرگی برگردن نسل ما دارید.»­(اکبر گنجی، به عبدالکریم سروش شنبه ١/٥/١٣٨٤ از زندان)

رادیو فردا، در یکی از گفت­و­گوهایش با گنجی از او می‌پرسد: «سابقه شما در پیگیری ردپای قتل­های سیاسی زنجیره­ای در مطبوعات پس از دوم خرداد سال ۷۶ بر همه روشن است، اما دیدگاه شما درباره اعدام­های سال ۱۳۶۷. آیا شما از کسانی بودید که در همان زمان در ایران در صدد اطلاع رسانی و مقابله با این اعدام­ها برآمدید یا در آن زمان برای شما مانند بسیاری از هواداران جمهوری اسلامی این اعدام­ها قابل توجیه بود، اما بعدا هرچه نگاهتان به نظام انتقادی­تر شد، درباره اعدام­ها هم دچار تردید شدید؟»

گنجی، چنین پاسخ می­دهد: «درباره اعدام­های سال ۶۷ من اظهارنظرهای علنی داشتم که منتشر شده. حداقل چند تا از آن­ها وجود دارد. یکی در دادگاه کنفرانس برلین در سال ۷۹ من در آن­جا این اعدام­های ۶۷ را محکوم کردم و متن چاپ شده­اش هم در کتاب کیمیای آزادی وجود دارد. همان­جا در دادگاه با این که احتمال حکم شدید داشت، آن­جا بیان کردم. سال گذشته هم در نامه­هایی که از زندان منتشر کردم، باز به این قتل­ها اشاره کردم و آن­ها را رد کردم.»

بدین ترتیب، آقای گنجی و دوستانش اگر هم مستقیما در قتل­عام زندانیان سیاسی در سال 67، دست نداشتند اما از مسئولان رده بالای این رژیم بودند و در صدد هیچ­گونه اطلاع­رسانی و مقابله با این قتل­عام نیز برنیامدند و مهر سکوت بر لب زدند. تا این که ۱۲ سال پس از انجام قتل‌عام زندانیان سیاسی و افشا و محکومیت آن توسط آیت‌الله منتظری که منجر به برکناری ایشان شد اظهار نظری در مورد این فاجعه انسانی نکرده بودند. چرا؟ استدلال گنجی این است که این واقعه مخفیانه انجام و او و دوستانش از آن بی­خبر بودند. فرض کنیم چنین است، اما هنگامی که آقای گنجی، از این قتل­عام مطلع شد چرا آن را محکوم نکرد؟ گنجی، تاکنون یک بار هم شده خمینی را به دلیل صدور فتوای قتل­عام زندانیان سیاسی و دیگر جنایاتش نظیر صدور فتوای سلمان رشدی، محکوم نکرده است؟!

آقای گنجی، مگر غیر از این است که دستگیری، شکنجه و اعدام ده‌ها هزار زندانی در دورانی اتفاق افتاد که شما در سپاه پاسداران بودید و سپاه پاسداران این مسئولیت را به عهده داشت؟ اداره زندان‌های کشور در سال‌های 1360 تا 1364 در بسیاری از شهرستان‌ها به عهده سپاه پاسداران بود. بخش ۲۰۹ زندان اوین، توسط بخش اطلاعات سپاه پاسداران اداره می‌شد که وحشیانه­ترین شیوه­ها را در شکنجه و اعدام فعالین سیاسی مخالف رژیم شما داشت؟

آقای گنجی، شما سال­ها در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فعالیت داشتید. شما پس از آن نیز در وزارت ارشاد اسلامی، به فعالیت خود ادامه دادید، یعنی ارگانی که به ویژه در سال‌های ۶۴-۶۷ اداره سانسور و سرکوب مطبوعات، نویسندگان، هنرمندان و ...، را به عهده داشت و نقش اساسی در تعقیب و دستگیری نویسندگان و روزنامه­نگاران و ایزوله کردن آنان و خمیر کردن کتاب­ها و سانسور فیلم­ها در نابودی آزادی بیان و قلم و عقیده سنگ تمام گذاشته است و هنوز هم ابن ارگان به سرکوب فرهنگی اشتغال دارد.

آقای گنجی، به عنوان رایزن فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در آنکارا پایتخت ترکیه، اطلاعات وسیعی از ترور مخالفین در سراسر اروپا و حتی قبرس و عراق و پاکستان و پرونده­سازی برای پناهندگان دارد. آرشیو دولت ترکیه و دول اروپایی مملو از عملیات تروریستی دولت جمهوری اسلامی، در آن دوران است.

علاوه بر این آیا دوستان نزدیک شما مانند سعید حجاریان، تاجیک، محسن امین­زاده، علیرضا علوی تبار، علی ربیعی و...، در دوران قتل‌عام زندانیان سیاسی از معاونان و مقامات بالای وزارت اطلاعات نبودند؟ آیا این ارگان مسئولیت طرح و پیش­برد قتل­عام زندانیان سیاسی را به عهده نداشت؟ به گفته خودتان این افراد امروز نیز از دوستان نزدیک شما به حساب می­آیند. کدام انسان آزادی­خواه و مدافع حقوق بشری، هنگام دریافت جایزه «قلم طلایی مطبوعات» آن را شایسته یکی از بنیان­گذاران ارگان مخوف اطلاعات و امنیت، یعنی سعید حجاریان معرفی می­کند؟ آیا غیر از این است که وزارت اطلاعات و امنیت کشور از روز بنیان­گذاری تا روزی که حجاریان در سمت معاونت آن بود، به طور شبانه روز مشغول تهدید و تعقیب، سرکوب و کشتار، دستگیری و شکنجه و اعدام فعالین سیاسی بوده است؟ آیا غیر از این است که سعید حجاریان، مسئولیت رده بالای وزارت اطلاعات و شما مسئولیت در سپاه پاسداران و بخش سیاسی عقیدتی آن، دوش­به­دوش هم بر «علیه کفار» و دشمنان «اسلام عزیز» و «جمهوری اسلامی»، نه تنها در داخل کشور، بلکه در «برون مرزها» نیز جنگیده­اید؟

شما در ایتالیا، گفته­اید که «در دوره فاشیسم هیتلر برای کنترل مخالفان و جاسوسی گشتاپو را تاسیس کرد و استالین برای این کار کا.گ.ب را به وجود آورد و در ایتالیا نیز سازمان امنیتی دیگری به وجود آمد، اما این راه یعنی کنترل پلیسی مردم بدترین راه است.»

آیا تاسیس سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات، که شما و دوستانتان در تاسیس آن­ها نقش مهمی داشتید و دورانی نیز در راس مدیریت آن­ها قرار داشتید که اتفاقا ده­ها هزار انسان در این دوره به جوخه­های اعدام سپرده شده­اند را چگونه توجیه می­کنید؟

آقای گنجی، مگر شما در داخل کشور به هنگام دریافت جایزه، سعید حجاریان را شایسته دریافت قلم طلایی معرفی نکردید و در خارج از کشور(مسکو) زندانیان سیاسی قتل‌عام شده در سال ۶۷ و قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای را؟

بسیاری از دوستان دیروزی و امروزی شما در قتل­عام زندانیان سیاسی در سال 1367 دست داشتند. برای مثال، موسوی خوئینی‌ها در مصاحبه‌‌ خود در ۲۰ دی  ماه 1367، گفته است‌: «ما از بالا رفتن آمار اعدام­ها واهمه‌ای نداریم». امروز ایشان یکی از دوستان نزدیک شما و «پیش کشوت» جناح دوم خرداد رژیم است.­(مراجعه شود به نامه دکتر محمد ملکی در مورد موسوی خوئینی‌ها)

اگر واقعا آن‌ها را شایسته دریافت جایزه‌‌ قلم طلایی «انجمن جهانى روزنامه‌نگاران» می­دانید؛ اگر در این باره سکوت می­کنید، بنابراین، هر طوری دلتان خواست تاریخ را تحریف می­کنید. اما مطمئن باشید که قادر به گول زدن بخش آگاه جامعه نخواهید شد. اگر واقعا می­خواهید صف خود را از جنایت­کاران جمهوری اسلامی جدا کنید، اصول و صداقت اولیه این است که تاریخی را که از زندگی خود و دوستانتان حذف کرده­اید تاریخ سیاهی از دوران سیاسی جامعه ایران است رک و پوست کنده توضیح دهید. فقط محکوم کردن هولناک­ترین و بزرگ­ترین جنایات‌ علیه بشریت، هر چند گامی به پیش است، اما کافی نیست. فراموش نکنید که زندانیان سیاسی جان بدر برده از قتل‌عام­های جمهوری اسلامی، به سهم خود آن‌چه را که تجربه کرده­اند و شاهد بوده‌اند مستند کرده­اند و در دسترس عموم قرار دارد. اما با وجود این هنوز اطلاعات پشت پرده این جنایات آشکار نشده است و در پرده ابهام قرار دارد. امروز شما، در دسترس­ترین شخصی هستید که اطلاعات کافی در این مورد دارید.

هنوز بسیاری از خانوادهای قتل‌عام شدگان، حتی از محل دفن عزیزانشان اطلاعی ندارند و هنوز گورهای دسته­جمعی شناسایی و کشف نشده است.

آقای گنجی، این که شما امروز تلاش می­کنید همه جنایات جمهوری اسلامی و به ویژه مسئولیت قتل‌عام زندانیان سیاسی را به دوش خامنه‌ای بیاندازید چیزی جز تحریف تاریخ و در خفا گذاشتن جنایت­کاران واقعی چیز دیگری نیست. طبیعی است که خامنه‌ای، یکی از مهره­های اصلی جهل و جنایت این رژیم و پست ریاست جمهوری را در قتل­عام زندانیان سیاسی عهده­دار بود در این جنایت سهیم است. اما خمینی، رفسنجانی، ری شهری، فلاحیان، بهزاد نبوی، موسوی تبریزی، عباس عبدی، سعید حجاریان، لاجوردی، موسوی اردبیلی، خاتمی و دیگران چی؟!

آقای گنجی، نیروی­های مخالف کلیت جمهوری اسلامی در 27 سال حاکمیت خونین رژیم شما، همواره برای آزادی بیان، آزادی تشکل، آزادی اعتصاب مبارزه می­کنند و خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی، لغو شکنجه و اعدام مبارزه کرده و تا روزی که این رژیم جهل و جنایت بر سر کار است خواهند کرد. اما یک دفعه شما به فکر خواهان آزادی سه زندانی سیاسی افتاده­اید. آیا می­دانید که این اقدام شما به مثابه تلاشی برای رساندن کمی اکسیژن به ریه­های از کار افتاده «دوم خرداد»، در نزد افکار عمومی جامعه ایران و جهان، به عنوان سوء­استفاده از زندانیان سیاسی تعبیر می­شود؟ به علاوه شما، در سرکوب آزادی­های سیاسی و اجتماعی سال­های اوایل انقلاب نقش مهمی را در جمهوری اسلامی ایفاء کرده­اید و حتی کلمه­ای علیه خمینی، این هیتلر زمان نگفته و ننوشته­اید، چرا؟!

از سوی دیگر چرا خانم رایس، بوش و کوفی عنان، فقط درباره اعتصاب غذای شما در زندان ایران حرف زدند؟ مگر در جهان فقط زندانی سیاسی شما بودید؟ چرا اکنون فقط شما این همه توسط دولت­های غرب و ارگان­های نیمه دولتی و رسانه­های بین­المللی مورد استقبال قرار می­گیرید؟ چرا این نهادها و دولت­ها و رسانه­ها چنین استقبالی را تاکنون از زندانیان سیاسی جان به در برده از قتل­عام جمهوری اسلامی به عمل نیاورده­اند؟ آیا نباید این­گونه تصور کرد که کمیته برگزاری جلسات و برنامه­ها و اعتصاب غذای شما، توسط جناح شکست خورده رژیم، یعنی دوم خرداد صورت می­گیرد که برای قدرت خود و نجات جمهوری اسلامی در حال بده و بستان با هیئت حاکمه آمریکا و دیگر محافل سرمایه­داری است؟ همان طور که در بالا نیز ذکر کردیم، یک از اعضای کمیته سازمان­دهی برنامه­های گنجی، خانم فاطمه حقیقت­جو، یکی از مهرهای اصلی «دوم خرداد» است. پس به قول حافظ: «چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند».

اما برگردیم به سئوال آقای نوری علا، مبنی بر ادعای بی­سند و ثبوت کودکانه منتقدین گنجی درباره عضویت او در ارگان­های سرکوب جمهوری اسلامی.

دوست عزیر آقای نوری علا، عضویت گنجی در ارگان­های سرکوب جمهوری اسلامی، نه توسط مخالفین گنجی در خارج کشور، بلکه در لابلای کتاب­های خود گنجی در سطح محدودی، بدون توضیح بیش­تری احتمالا به اجبار مستند شده است. اما در همین حد محدود هم نشان می­دهد که گنجی، در این ارگان­ها نقش­های مهمی داشته و وظایف اصلی این ارگان­ها نیز سرکوب جنبش­های اجتماعی حق­طلب، تعقیب و ترور و اعدام مخالفین رژیم و اعمال سانسور و اختناق است. لطفا با هم نگاهی به کتاب گنجی، به نام «اصلاح­گری معمارانه»، با مقدمه­ای از دوستش عباس عبدی که در سال 1379، توسط «انتشارت طرح نو» منتشر شده است، بیاندازیم تا ببینیم گنجی در این ارگان­ها عضویت داشته است و یا شایعه است؟!

آقای عبدی، در مقدمه این کتاب گنجی را چنین معرفی می­کند: «گنجی را دست­اندرکاران سپاه پاسداران و وزارت ارشاد به خوبی می­شناختند، زیرا همان­طور که طی دو سال اخیر در سطح عمومی با حرارت فعالیت می­کرد، در زمانی که در سپاه پاسداران یا ارشاد بود نیز همین طور پرحرارت و پرجنب و جوش به تکاپو مشغول بود، و از این حیث خیلی­ها با خصوصیات و روحیات کلی او آشنا بودند.»­(از مقدمه:اصلاح­گری معمارانه)

روزنامه صبح امروز، 3 - 2 - 1379، در گفت­و­گویی با گنجی، این سئوال را از او می­کند: «آقای مرتضی نبوی در واکنش به سمینار برلین گفته اکبر گنجی اصلاح­طلب آمریکایی و اخراجی از سپاه است. در این باره چه نظری دارید؟

گنجی: ... اما در خصوص اخراج از سپاه، این اتهام دروغ محض است. انتقال من از سپاه به وزارت ارشاد، چهار سال­(از 1364 تا 1368) به طول انجامید. تمامی نامه­نگاری­ها و حکم انتقال رسمی در سپاه و وزارت ارشاد وجود دارد.»­(اصلاح­گری معمارانه، ص 71)

پس روشن است که آقای گنجی را دست­اندرکاران سپاه پاسداران و وزارت ارشاد به خوبی می­شناسند و او در این ارگان­های سرکوب، با حرارت و پرجنب و جوش به تکاپو مشغول بود؟ نقش سپاه پاسداران به ویژه در دوران مورد بحث چه بود؟ از سوی دیگر، هنگامی که زندانیان سیاسی در سال 1367، با فتوای خمینی قتل­عام شدند و سپاه پاسداران، یکی از اصلی­ترین ازگان­های سرکوب جمهوری اسلامی است که در تعقیب و دستگیری و بازجویی و شکنجه و اعدام مخالفین فعال است و شاخه­هایی از آن نیز جوخه­های ترور برای ترور فعالین سیاسی مخالف رژیم به خارج کشور اعزام می­کرد، گنجی از دست­اندرکاران این ارگان مخوف بوده است.

اکبر گنجی، به دلیل این که در سیاه­ترین و هولناک­ترین سال­های جمهوری اسلامی، در وزارتخانه ارشاد اسلامی و امورخارجه و همچنین عقیدتی - سیاسی سپاه پاسداران حضور داشت، چگونه می­تواند مدافع مبارزینی شود که بسیاری از آنان دستگیر، زندانی، شکنجه و کشته شدند، بسیاری نیز برای همیشه از کار و سایر حقوق اجتماعی محروم شدند و بسیاری نیز اجبارا به خارج کشور فرار کردند. بنابراین، اصرار گنجی بر روزنامه­نگار بودنش به سال­های دهه 60 مربوط نمی­شود. ایشان در این سال­ها به قول دوست و هم­فکرش عباس عبدی، در اصلی­ترین ارگان­های سرکوب جمهوری اسلامی، پرحرارت و پر جنب و جوش به تکاپو مشغول بود.

دوست و هم­فکر بسیار نزدیک گنجی، سعید حجاریان نیز از طراحان اصلی جناح «دوم خرداد» رژیم، از دست­اندرکاران اطلاعات نخست وزیری و از موسسین وزارت اطلاعات است. او، همچنین تا سال 1368 در پست معاونت وزارت اطلاعات مشغول بکار بود و سپس در معاونت سیاسی مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری مشغول شد. بنا به اظهار برخی از زندانیان سیاسی آزاد شده، حجاریان در دهه 60، شخصا در بازجویی و شکنجه زندانیان سیاسی شرکت می­کرد.

گنجی، هنگامی که برای شرکت در کنفرانس برلین، در آلمان به سر می­برد، روزنامه «تاگس اشپیگل، مصاحبه­ای با وی انجام داده است که اولین سئوال مصاحبه­گر از گنجی، چنین است: «شما در صف اول انقلاب ایران قرار داشتید و مدتی هم محافظ شخصی آیت­الله خمینی بودید. امروز در شمار متفکران برجسته جنبش اصلاح­طلبی هستید. چه مواقع این تحول در شما ایجاد شد؟»­(از کتاب: اصلاح­گری معمارانه، ص51)

در این مصاحبه همچنین از گنجی، سئوال می­شود: «رهبر انقلاب به عنوان پادشاه؟ گنجی می­خندد و جواب می­دهد: در قانون اساسی ایران نهاد رهبری انقلاب اختیاراتش محدود است. یک مجلس نظارتی هم که منتخب مردم است می­تواند وی را عزل کند. این ابزار تا به حال به کار گرفته نشده است. تاکنون رهبر انقلاب خود را بالاتر از قانون و قانون اساسی قرار داده است و حال ما خواسته­ایم در محدوده قانون اساسی عمل شود. آقای خامنه­ای هم با این امر موافقت دارد. ما در چارچوب قانون اساسی فعلی هم می­توانیم یک نظام کاملا دموکراتیک در ایران برقرار کنیم.»­(اصلاح­گری معمارانه، ص 54) در این جا هم می­بینیم که گنجی تنها انتقادش به خامنه­ای است نه به قانون اساسی جمهوری اسلامی و نه به خمینی. مگر غیر از این است که در قانون اساسی جمهوری اسلامی، هیچ بندی به انسان و حقوق و آزادی­هایش جای داده نشده است و همه جهل و جنایتی هم که 27 است در ایران جریان دارد در این قانون جنگل فرموله شده است. از سوی دیگر گنجی، ادعا دارد که در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی، «می­توان یک نظام کاملا دموکراتیک برقرار» کرد.

گنجی، تنها به خامنه­ای انتقاد می­کند اما در کلیه نوشته­ها و گفته­هایش از خمینی فاکت می­آورد و از این طریق همواره او را می­ستاید. «من به صراحت گفتم که ما امام خمینی را آن­گونه می­فهمیم که با دموکراسی و آزادی سازگار است و اصلاح­طلبان از نظرهای ایشان استفاده می­کنند.»­(اصلاح­گری معمارانه، ص 56)

گنجی، در کتاب «اصلاح­گری معمارانه»، درباره ماموریت خود در سفارت جمهوری اسلامی در ترکیه نیز چنین می­نویسد: «... سیزده سال پیش از سوی وزارت ارشاد به مدت سه سال به رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی در آنکارا مامور شدم...»­(اصلاح­گری معمارانه، ص 114)

در این دوره پناهندگان سیاسی ایرانی، توسط عوامل سفارت جمهوری اسلامی، به طور مرتب مورد تهدید قرار می­گرفتند و تنی چند نیز ترور شدند. همچنین چند روزنامه­نگار و نویسنده و استاد دانشگاه سکولار و چپ ترکیه­ای نیز توسط تروریست­های اسلامی که در ایران آموزش داده بودند ترور شدند. قطعا در این مورد اسناد فراوانی در آرشیو پلیس و دولت ترکیه و سفارت جمهوری اسلامی وجود دارد و گوشه­ای از آن­ها نیز در آن دوره به روزنامه­ها درز پیدا کرده است. لابد آقای گنجی، اگر قصد حرف زدن در این مورد را هم داشته باشد گفتنی­های زیادی دارد.

گنجی، در نامه چهارم خود از زندان به آیت­الله شاهرودی، ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی، در حمایت از جمهوری اسلامی، چنین تاکید می­کند: «... من در سمینار برلین در مقابل براندازان خارج­نشین به صراحت گفتم نظام جمهوری اسلامی یک نظام اصلاح­طلب است و همیشه در نوشته­های خود تاکید کرده­ام که از اصلاحات در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی دفاع می­کنم و اگر چه هیچ­گاه زهدفروشی نکرده­ام ولی همیشه از پیام دلربا و تماما رحمت پیامبر گرامی اسلام دفاع کرده و گفته­ام که خشونت­ورزی آدمیان هیچ ارتباطی با گوهر دیانت و عبودیت ندارد...»­(اصلاح­گری معمارانه، ص 119)

بدین ترتیب، نویسنده و شاعر عزیز آقای نوری علا، شاید شما هم با من و کسانی که مثل ما فکر می­کنند موافق باشید تا روزی که گنجی با صراحت، نقش خود را در سال­های سیاه دهه 60 جمهوری اسلامی روشن نکند و از جنایاتی که خود و دوستان و هم­فکرانش در رژیم جمهوری اسلامی مرتکب شده­اند پرده برندارد، او هم­چنان زیر علامت سئوال خواهد بود و اعتماد به او آشکارا خاک پاشیدن در چشم مردم محروم و تحت ستم و آزادی­خواه ایران است. و صد البته اختلاف او با جناحی از جمهوری اسلامی، بر سر قدرت اقتصادی و سیاسی، منافع طبقاتی و سهم خواهی است و بس!

جا دارد که در این جا اطلاعیه کانون نویسندگان ایران را نیز بیاوریم تا هوشیاری دست­اندرکاران این کانون درباره وقایع ایران و سوء­استفاده­های سیاسی تاکید کنیم.

«اطلاعیه‌ی كانون نویسندگان ایران، در باره‌ی برخی سوء برداشت­ها» چنین است:

«بدین وسیله به آگاهی مردم شریف و آزاده ایران  می‌رساند:

در هفته‌های اخیر در برخی از رسانه­ها از جمله در روزنامه­های شرق و اعتماد ملی، سخن از شركت كانون نویسندگان ایران در برخی از مجامع به میان آمده است. كانون نویسندگان ایران ضمن احترام  به رای  و نظر اعضای خود  برای شركت آزادانه  در هر یك از مجامع  و دفاع  از آزادی اندیشه و بیان و قلم برای چندمین بار اعلام می­دارد كه كانون سخنگو و نماینده ندارد و در صورت ضرورت، نظر خود را در مورد شركت در هر مجمعی، از طر یق بیانیه­های رسمی با امضاء كانو ن نویسندگان ایران اعلام می­دارد.

ضمنا به اطلاع مردم شریف و آگاه ایران می­رساند كه در آخرین لحظات صدور این اطلاعیه مطلع شدیم صدای آمریكا اعلام كرده است كه كانون نویسندگان ایران از فراخوان آقای اكبر گنجی در نیویورك حمایت كرده است. كانون بدین وسیله اعلام می­دارد كه این خبر كاملا جعلی است و بنابراین مطلقا تكذیب می­گردد.

كانون نویسندگان ایران، 20 / 4 / 1385»

جان کلام، بسیاری از نوشته­ها و گفته­های گنجی نشان می­دهند که گنجی، نه تنها یک انسان سکولار نیست، بلکه خود را با قاطعیت مرید خمینی و خاک پای اما زمان معرفی می­کند. آیا خمینی، مانند رضاشاه، محمدرضا شاه، هیتلر، پینوشه، موسولینی، بوش، صدام حسین و...، جنایات بی­شماری علیه بشریت مرتکب نشده است؟ جنایات خمینی و رژیمی که او بنیان گذاشت در مقابل جامعه ایران و جهان قرار دارد و به هیچ وجه قابل پرده­پوشی نیست. پس چگونه و با چه معیاری باور کرد که عناصری نظیر گنجی، ادعای انسان­دوستی و سکولاریسم و آزادی زندانیان را داشته باشند؟!

مسلم است که جمهوری اسلامی، نه با محاصره اقتصادی و حملات نظامی آمریکا و متحدانش، بلکه با مبارزه زنان، نویسندگان و روزنامه­نگاران، جوانان و دانش­جویان، مردم آزادی­خواه و تحت ستم و در پیشاپیش همه کارگران سرنگون خواهد شد تا به جهل و جنایت و انتقام­جویی در ایران خاتمه داده شود. البته شاید هم تلاش­های گنجی و دوستانش با حمایت و پشتیبانی «سخاوتمندانه» هیئت حاکمه آمریکا و متحدانش و با تبلیغات گسترده رسانه­های بین­المللی وابسته به دولت­ها و کمپانی­های سرمایه­داری بزرگ، منجر به تغییرات جزئی در جمهوری اسلامی ایران شود و به بقای این رژیم جنایت­کار و ستم­گر و استثمارگر یاری رساند.

سیزدهم جولای 2006

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



[تاریخ ارسال: 18 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: نيما روشن]  [  ]  
اقای ميرزائی عزيز هنر درست خواندن داشته باشيد. اول: گنجی در اين صحبتی که ميکند اسمی از زندان اوين نياورده ومعلول نيست که از کدام زندان حرف ميزند اين موضوع زندان رفتن در۹يا۸سال پيش اتفاق افتاده بوده. نميدانم چرا شما فکر ميکنيدکه او در زندان اوين بوده وشماره سلول او را هم ذکر ميکنيد!. دوم : اگر کتابهای نوشته شده بوسيله زندانيان سياسی جان بدر برده از جمهوری قصابان را خوانده باشيد بيشتر انها ذکر ميکنند که بازجويان و زندانبا نان از قبيل اکبرگنجی انها را مجبور بساختن سلولهای اضافی برای زندان ميکردند ودراين مصاحبه خود گنجی به ان اعتراف ميکند. سوم: من نميدانم نشريه مجاهد اين مصاحبه ويا صحبت گنجی را از کجا گرفته؟.من انچه را درنشريه مجاهد نوشته شده بود در مطلبم اوردم وهمچنين نوشتم که اگر مسئول سايت ديدگاه بخواهند من ميتوانم اين تيکه برده نشريه مجا هد که از نوشته هايش کاملا واضح است که از صفحه نشريه مجاهد بريده شده برايشان بفرستم تا روی سايت درج کنند. چهارم: چيزی که من نمی فهم علت ناراحتی و خشم شما و دوسه نفر ديگر از کاربران از اين موضوع و دفاع از اين پاسدار ميباشد ؟. مثل اينکه اين اولين بار است که شماها درجائی ميخوانيد که اکبر گنجی بازجو وشکنجه گر بوده وزندان ساخته؟. اينکه او همدست قاتلان و جانيان بوده که همه ميداند وبيشتر نيروها وسازمان های انقلابی هم که هر روزه دارند اورا افشا ميکنند. تنها جريانی که بدنبال اين پاسدارسابق سينه ميزند حزب خائن توده واکثريتی ها هستند که ماهيت ضد مردمی اين جريانات هم برای همه مردم کاملا روشن است. شما وان اقای هوادارمجاهدين اگر واقعا هوادار هستيد بايد خيلی هم خوشحال باشيد که سازمان مجاهدين قبل از هر سازمانی ماهيت اکبر گنجی اين بازجو وشکنجه گر رژيم را در نشريه مجاهد برای توده ها افشا کرده است.چرا سعی ميکنيد از اين پاسدار جانی يک بت بسازيد؟.ازادی و دمکراسی که نميتوان با اعتصاب غذا يکمشت توده ای . اکثريتی وبه رهبری يک پاسدار بدست اورد.   

[تاریخ ارسال: 17 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: م- میرزایی]  [  ]  
آقای نیما روشن آیا گنجی با نشریه مجاهد مصاحبه داشته است؟ نشریه مجاهد به نقل از کجا چنین چیزی را نوشته است؟ جل الخالق آیا شما اینقدر اطلاع ندارید که اوین در دوران شاه ساخته شده است و اکبر گنجی نمی توانست شاهد ساخته شدن آجر به آجر سلول ۲۰۹ و بند های آن باشد؟
لطفاً سند مزبور را چاپ کنید. سرتاپای نوشته آقای روشن نشانگر پریشانحالی مفرط ایشان است.
  

[تاریخ ارسال: 17 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: مهرنوش]  [  ]  
با این توضیح که متاسفانه آقای رحمانی در همین مطلب ، یاداشت آقای ایرج مصداقی را در چندین مورد بدون آنکه به منبع آن اشاره کنند برداشته اند نکته ای را یادآوری می کنم : حتی اگر نشریه مجاهد یا هر نشریه دیگری در گذشته یا حال مطالب غیرواقعی درج نموده باشد، قابل دفاع نیست و از قضا دقیقا به نفع کسانی است که هر روز امامزاده جدیدی برای مردم عَلم می کنند. آقای نیما روشن فرموده اند در نشریه مجاهد سالها پیش (به نقل از اکبر گنجی) درج شده: «وقتی باز داشت شدم مرا به سلولی فرستادند که خودم شاهد ساختن آجر به آجر آن بودم! وقتی خودم وارد ان سلول ها شدم خيلی ناراحت شدم. چون ياد کارها يی که ما با زندانيان اين بند ها کرديم افتادم...» متاسفانه این مطلب یا نقل قول کشکی است و واقعیت ندارد. امیدوارم آنچه نوشتم سوء تفاهم نشود من با آقای اکبر گنجی کاملا مرزبندی دارم تنها هدفم دفاع از حقیقت است. در مورد دشمن نیز نباید به چاخان متوسل شد و یا اخبار غیرواقعی انتشار داد.   

[تاریخ ارسال: 17 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: زولند]  [  ]  
آقای نیما روشن، دفاع از حقوق پایه ایی افراد و یا جریانهای سیاسی و احترام و حفظ اصول و پرنسیبهای حقوق بشر جهان، چیزی از جرم افراد کم نمی کند.اما شرایط کشاندن عنصر و نیروهای تعیین کننده انقلابی به میدان مبارزه، با تضعف و یا انحلال تشکل و ساختارهای امنیتی حافظ ولی فقیه، خود میتواند به استعارهً آنتی تز در درون خود نظام نیز متعاقباً نیرویهای سرنگونی طلب را تقویت کند. سعی کنیم دید خودمان را یک خورده جلوتر از نوک بینی گسترش دهیم. تو به سیمای شخص می نگری ولی ما در آثار صنع یاریم.   

[تاریخ ارسال: 16 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: نيما روشن]  [  ]  
سايت محترم ديدگاه در رابطه با مطلبی که در نشريه مجاهد درمورد اکبرگنجی چند سال پيش درج شد که خود گنجی اقرارميکند که شکنجه گر و بازجو بوده يکی از هوا داران مجاهدين مرا متهم به دروغ گوئی و جعل سند کرده است که چين چيزی در نشريه مجاهد هرگز درج نشده است!.متاسفانه سازمان مجاهدين که در چندين سال گذشته هر چند وقت به چند وقت سيا ست ها و شعار ها و ارم سازمانيش را بنا بر طبق ميل امپرياليستها برای رازی نگهداشتن انها تغير ميدهد بايد هم هوادار ( البته اگر اين اقا هودار مجاهدين باشد چون دفاع و حمايت ان چنانی اين شخص از يک پاسدار سابق با اعلاميه شورای ملی مقاومت تناقض بسيار دارد) سازمانش از انچه در سالهای گذشته در نشريه اش نوشته شده اظهار بی اطلاعی کندو ديگران را متهم به دروغگوئی!. شايد به قول شاملو ما ايرانيان اصلا حافظه تاريخی نداريم. برای مثال همين ديروز بود که ده ها تن فيلم ساز خود فرخته با اخوند خامنه ای ديدار کردند ار جمله تهمينه ميلانی و مجيد مجيدی حال اگر چند ماه ديگر کسی اين موضوع را پيش بکشد خواهيم ديد که اکثريت ايرانيان اين ديدار فيلم سازان با رهبر ادمکشان را فراموش کرده و ان فرد را متهم به دروغ گوئی ميکنند!.. اقای هودارمجاهدين که ميدانم شما هودار مجاهدين نيستيد چون من دوستان هودار مجاهد زياد دارم و هنوزهم با تمام اشتبا هاتی که اين سازمان کرده ان را دمکرات ومردمی ميدانم .من بر غلاف شما نه تنها ذهن بيمار ندارم بلکه هميشه بر غلاف شما ارزش اخلاقی و انسانم را حفظ کرده ام. من موضع مجاهدين در رابطه با گنجی اين پاسدار رژيم را هنوزدرست نميدانم. اما اگر سازمان مجاهدين بخوا هند به هر عنوان از اين پاسدار سابق رژيم حمايت کنند بايد جوابگوی مردم و قربانيان جان بدر برده ای باشد که بدستورهمين پاسدار بازجو دراوائل سالهای ۶۰در زندانها شکنجه و يا اعدام شندند. من همين حالا تکه بريده نشريه مجاهد چند سال پيش که مطلبی درمورد اکبر گنجی نوشته شده که متاسفانه نه تاريج دارد ونه شماره نشريه در جلو خود دارم ميتوانم انرا برای مسئول محترم سايت ديدگاه فکس ويا پست کنم تا انرا روی سايت درج کنند تا برای اين اقای هودار ثابت شود که کی ذهن بيمار دارد ويا اينکه: تا سيه روز شود هر که در او غش باشد:. اصل مطلب نوشته شده در نشريه مجاهد چند سال پيش در مورد گنجی چنين است : اکبر گنجی: مرا به سلولی فرستادند که خودم شاهد ساختن اجر به اجر ان بودم!. اکبر گنجی. شکنجه گر سابق و استحاله چی وروزنامه نگار فعلی که بدنبال جنگ گرگها بر سر قدرت به زنذان افتاده بود.بعداز ازادی از زندان گفته است: وقتی باز داشت شدم مرا به سلولی فرستادند که خودم شاهد ساختن اجر به اجران بودم! وقتی خودم وارد ان سلولها شدم خيلی ناراحت شدم. چون ياد کارها يی که ما با زندانيان اين بند ها کرديم افتادم. ياد چهره های ان بچه های جوان افتادم وبه خاطر کارهايی که با انها کرده بودم خيلی تحت تاثير قرار گرفتم. برای همين وقتی ازاد شدم.گل خريدم و به ديدن زندانيان که خودم از انها بازجوئی! کرده بودم رفتم!.   

[تاریخ ارسال: 16 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: یک هوادار مجاهدین]  [  ]  
آقای ناظر چنین جیزی که نیما روشن می گوید صحت ندارد، دروغ و جعل است. چنین مصاحبه‌ای در کار نبوده است. چنین ادعا و اعترافی از سوی گنجی نشده است. چنین چیزی در نشریه مجاهد از قول گنجی نیامده است. همه این‌ها جعلیات بافته شده در یک ذهن بیمار است.
اتفاقاً شورای ملی مقاومت در تاریخ ۹ مرداد سال گذشته اطلاعیه‌ای به شرح زیر در رابطه با اکبر گنجی صادر کرد و او را به عنوان زندانی سیاسی مورد شناسایی قرار داد.

«... مقاومت ايران با محكوم كردن فشارهاي ضد انساني رژيم آخوندي بر روي زندانيان سياسي ايران از كميسيون حقوق بشر, مجمع عمومي و شوراي امنيت ملل متحد و سازمانهاي مدافع حقوق بشر خواهان يك اقدام فوري براي آزادي زندانيان سياسي, بويژه آقاي اكبر گنجي و ديگر زندانياني است كه در اعتصاب غذا بسر مي برند.
رژيم آخوندي كه تاكنون۱۲۰هزار زنداني سياسي را اعدام و يا زير شكنجه به شهادت رسانده است و ۵۱ بار توسط ارگانهاي مختلف ملل متحد محكوم شده است, مسئول سلامت همه زندانياني است كه جان آنها در اثر اعتصاب غذاي طولاني در معرض تهديد است. اين رژيم از هيچ مشروعيتي برخوردار نيست و دستگاه قضاييه آن بخشي از ماشين سركوب مي باشد.
سردمداران اين رژيم, از جمله مسئولان دستگاه قضاييه آن, بخاطر جناياتشان عليه مردم ايران بايستي در دادگاه بين المللي محاكمه شوند.
دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران
۹ مرداد ۱۳۸۴ (۳۱ ژوييه ۲۰۰۵)»

  

[تاریخ ارسال: 16 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: شیروانی]  [ a_shirvani@hotmail.com ]  
یک اکسیون شکل گرفت و برای آن درایران بیش از 600 نفر نیروهای سیاسی و فرهنگی حمایت و در خارج از کشور هم همین طور !به اسامی که نگاه میکنم طیف وسیعی از نیروهای سرشناس چپ را بیاد میاوم که اصلا توده ای و یا اکثریتی نبوده اند.لذا تعجب می کنم که تا کی باید به برخورد کلیشه ای و مکانیکی ادامه دهیم.از همه مهمتر اینکه اگر ما باید سازمانگر نیروهای بالقوه اجتماعی باشیم و اگر این اکسیون انحرافی یا "راست" ست ما باید نیروهای رادیکال را جلب کنیم .آیا اشکالی دارد نیروهای رادیکال لیست جداگانه را امضا کنند و برای آزادی زندانیان سیاسی هر طور که صلاح می دانند فعالیت کنند.اکر نیروهای رادیکال و سرنکونی طلب چنین کنند می توانند مهر خود را بر پیکار آزادیخواهانه مردم ایران بنشانند وگرنه میدان در دست دیگر نیروهای طبقاتی خواهد افتاد.حتی نیروهای سلطنت طلب از مواضع راست خود می توانند همیشه از حقوق مدنی خویش دفاع کنند. مگر در ایران آینده حقوق مدنی چپ و میانه و راست محفوظ نیست ؟   

[تاریخ ارسال: 16 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: رایان دماوندی]  [ bavaria@parsimail.com ]  
جناب رحمانی از دوستانی مثل آقای نوری علا بپرسید چیزی در مورد اصطلاح جانیان پشت میز نشین که در محاکمات نورنبرگ مطرح شد شنیده اند
آیا لازم بود کسی مدرک نشان دهد که شخص گوبلز کسی را کشته است. ممنون از مقاله خوبتان.
  

[تاریخ ارسال: 16 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: نيما روشن]  [  ]  
کاربران محترمی که دل در گرو اکبر پاسدار بسته اند که برايتان مثل اخوند خاتمی شياد ازادی و دمکراسی و حقوق بشر بياورد!. بخاطر داشته باشيد که حمايت شما از اکبر پاسدار به معنای حمايت از تفکر اووهر انچه او ميپرستد و ستايش ميکند هم ميبلشد . بنابراين وقتی گنجی خمينی جلاد را هنوز امام خود می داند و ميپرستدو دوستانی دارد که دستشان بخون مردم اغشته است و انها را ستايش ميکند امثال : . سروش . حجاريان .سازگار .عبدی و.. . يعنی اينکه شما هم اين جنايتکاران را قبول داريد. پس بهتر است ساده انديشی را کنار گذاشته و در باره حمايتان از اين پاسدار بيشتر فکر کنيد.گنجی به دستور رژيم و برای طول عمر خريدن برای رژيم به خارج امده و امکان دارد در برگشت به ايران به زندان هم برود ولی اين چيری را تغير نخواهد داد هر مرتجعی که به زندان افتاد که انقلابی نميشود. گنجی ۸ يا۹ سال پيش برای اولين بار در يک مصاحبه با يکی از نشريات رژيمی که هما ن زمان هم در نشريه مجاهد درج شد گفت: من دراوائل سالها ی ۶۰ بازجو زندان بودم و خيلی از بچه های زندانی را اذيت (شکنجه) کردم و خودم زندان ساختم !.به اميد رهائی مردم تحت ستم ايران بدست خودشان.
_____


ديدگاه: لطفا شمارهء نشريه مجاهد را قيد کنيد، و يا تاريخ و منبع اصلي آن مصاحبه را دقيقا قيد کنيد. در غير اينصورت اين نظر شما بيشتر به يک تهمت و شايعه تعبير خواهد شد. با تشکر
  

[تاریخ ارسال: 15 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
با درود به رفیق بهرام رحمانی وبا تشکر ازسایت دیدگاه از انتخاب عکسی که برای این مقالهء افشاگرانه انتخاب کردند این اکبر پاسدار خمینی اژدهای هشت سر است یک سرش به خمینی وصل است ؛یک سرش به ارتجاعی ترین جناح امپریامیسم امریکا یعنی لابیها ونئوکانهای یهودی که خون خلقهای دنیا را دارند مینوشند ؛ یک سرش به وزارت اطلاعات رژیم وصل است همین سرهائی که آشکار شده معلوم شده که او صد درصد دشمن مردم ایران است واز طرف مجامع امپریامیستی وهمکاری ارتجاع ایران دارد علم میشود تا دوباره گوآدالپ دیگری تکرار شودوارتجاع ایران از بالای سرتوده ها جا به جا شود شعار مردم فریب امپریالیستی ٌبه بخش وفراموش نکن ٌدقیقاٌبرای تبرئهء جلادان حاکم بر ایران است که خود اکبر پاسدار یکی از آنهاست. صحنهء سیاسی ایران قطبی شده است وگنجی نقطه ایست که این دوطرف را بدرستی بتصویر میکشد امروز بدرستی روشن شده است که طرفدار آزادی مردم کیست سایت دیدگاه نمونهء صادق وآگاه این تصویر است باید به این گفتهء مارکس تعمق کرد که:بعد از خیانت لیبرالیسم به انقلاب آلمان وپیوستنش به ارتجاع در سال1848لیبرالیسم ضد انقلاب وضد دموکراسیست وانجام وظایف دموکراتیک انقلاب به عهدهء طبقهء کارگر است زیرا لیبرالیسم قبل از اینکه از ارتجاع بترسد از قدرت گیری طبقهء کارگر ودموکراسی وحشت دارد به خاطر همین به ارتجاع می پیوندد.. نمونهءصادق تاریخ ما مصدق است که از عوج گیری مبارزات طبقهءگارکر در سال 32 به در بار پناه برد وعلیه شاه وارتجاع آخوندی مبارزه را از پائین ادامه نداد ودر مقابل کودتای شاه مردم را خلع سلاح کرد این سر نوشت همهءلیبرالهای تاریخ است در ایران لیبرال نداریم که مدافع دموکراسی باشد همشان دشمن دموکراسی وطبقهءکارگر ند...با انتقاد به رفیق رحمانی که آقای نوری علا را دوست خطاب میکند .نوری علا ئی که هنوز به ملت کرد میگوید قوم و عشیره وخواهان سرکوب کردها توسط دولت مرکزیست در صورت جدائی ملت کرد برای تز کذائی ٌحفظ تمامیت ارضی ٌاینها کی دوست مردم کردند که به حق داوطلبانه وحق تعیین سرنوشت ملتها احترام قائل نیستند ...این شعر شاعری مردم فریبانه را کنار بزنی ارتجاع هشت سر اینها پیدا میشود ...   

[تاریخ ارسال: 15 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: جوان ایرانی]  [  ]  
آقای نیما روشن شما کاری ندارید جز خراب کردن مقاله‌های خوب درج شده در دیدگاه.
آیا با نوشتن کامنت‌های بی سر و ته و طرح مسائل غیر واقعی قصد دشمنی با نویسنده را دارید؟ آیا می خواهید نشان دهید خدای نکرده نویسنده نیز از قماش شماست؟
اکبر گنجی چنان که نوشته اید: «محافظ خمينی جلاد در سالهای اول قيام» نبوده، هر چند عضو سپاه بوده ولی از «اعضای فرماندهی سپاه» نبوده و از همه بدتر «بازجو و شکنجه گر زندانهای رژیم و مأمور ساواما» هم نبوده است. اتهامات آبکی شما تنها و تنها در خدمت او و کسانی که او را علم کرده اند می باشد و آب به آسیاب دشمن می ریزد. شما اگر زحمت کشیده و سکوت کنید به نفع همه است. در کاری که وارد نیستید دخالت نکنید.
  

[تاریخ ارسال: 15 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: ر.شاکر]  [ rshaaker@yahoo.com ]  
برنامه آقای گنجی ادامه برنامه دوم خردادی ها است. حال اگر کسی با دو خردادیها و امثال آنها مانند بهنود و عبدی و اکثریتی ها و غیره موافق است پس در خط آقای گنجی است. اگر نه و به سرنگونی رژیم در تمامیت آن می اندیشد خط او از خط گنجی جداست. آقای گنجی در محدوده خود شخص مبارزی است که چند سالی هم برای عقایدش زندان کشیده اما این زندان کشیدن دلیل حقانیت خط و خطوط ایشان نیست و فقط ایمان ایشان به راهش را نشان میدهد. رابطه نیروهای سرنگون طلب نیز بهتر است یک رابطه دینامیک باشد بین این نیروها و نزدیکی آقای گنجی به سرنگون طلبی.
  

[تاریخ ارسال: 15 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: تجلی]  [  ]  
درود بر خوانندگان عزیز
نویسندگان عزیز وتحلیل گران فراموش نکنند که اکثر ضربات محلک که به ستون رژیم واردمیشود از افرادی میباشد که در دستگاه خود رژیم میباشند.همانند مخفی کاری رژیم در مسائل اتمی
بنظرم بی انصافی میباشد که کسی که به ریختن پته رژیم بروی آب و ظلم وستمی که در زندان به ایشان ومبارزان دیگر می آورند ایراد گرفته یا سنگ جلوی پای آنها بیاندازیم .
  

[تاریخ ارسال: 15 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
اينکه آقای رحمانی بيش از بيست سال در سوئد به سر ميبرد يکی ديگر از بيشمار جنايات اين رژيم آدمخوار است که به تعقيب و قتل عام مردم دست زد و آنهائی که از اين قتل عامها شانس آورده و نجات پيدا کردند مجبور به آمدن در تبعيد شدند. اتفاقا اکبر پاسدار يکی از اصلی ترين شرکای جرم ميباشد و بايد حساب پس دهد. عده ای آخوند زده دنيايشان هم به همان حقارت آخوندهاست. خامنه ای رهبرشان، حجاريان ايدئولگشان ،خاتمی دموکراتشان و گنجی هم مبارزشان است .حيف که به کار فرهنگی روی آورده اند و گر نه معلوم نبود آقای رحمانی به جرم چند سئوال از اکبر پاسدار به چند حد شرعی و پرداخت ديه و دست آخر هم محارب با آخوند و بچه آخوند محکوم ميشدند.
  

[تاریخ ارسال: 15 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: عباس مومنی]  [ momeni@yahoo.com ]  
یاوه گویان بی عمل و بعضآ با گرایشات مشکوک در این سایت هر از گاهی روده درازی میکنند . این نوشته هم چیزی بیشتر از یاوه گویی های سوئد نشین آدمی بیکار بیش نیست . عمل گنچی در ایران حرکت ایجاد میکند و در رسانه های بین المللی نیز منعکس مشود . گنجی اعلام میکند که "هر اتفاقی روی دهد ، به ایران باز میگردم" . اما شما بیشتر از بیست سال در سوئد نشته و فقط "تحلیل" میدهید . به این کارتان ادامه دهید و این دور فاسد عمر خود را طی کنید . گنجی با همه انتقاداتی که به وی وارد است صدها بار از شما حرافان بی عمل موثرتر است . بدبختی این است که شماها در دنیای ساخته و پرداخته ذهن "سالم" خود بسر میبرید و از این امر آگاهی ندارید که دنیای خارج از ذهن شما بسیار متفاوت تر و متنوع تر از ذهن های حقیر است . خوش باشید !   

[تاریخ ارسال: 15 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: فضولباشی]  [  ]  
آقای رحمانی شما بخش نسبتاً زیادی از مقالهُ خود را عیناً از مقالهُ‌ ایرج مصداقی کپی کرده اید. حروف نوشته شده در مقالهُ شما به لاتین است و آن جاهایی که از مقاله ایرج مصداقی کپی کرده اید حروف به فارسی نوشته شده است. یک بار دیگر آن قسمت ها را به خصوص قسمت‌هایی که از گنجی سؤال می کنید را با مقاله‌ُ ایرج مصداقی مقایسه کنید.اخلاق حرفه‌ای حکم می کرد که به آن اشاره می‌کردید؟ و یا در گیومه می آوردید.
در این صورت خوانندگان فهیم شما را جدی تر می گرفتند.
شما که خود اخلاق و پرنسیب ها را رعایت نمی کنید چگونه به گنجی ایراد می گیرید؟
  

[تاریخ ارسال: 15 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: نيما روشن]  [  ]  
اکبر گنجی محافظ خمينی جلاد در سالهای اول قيام بوده واز اعضای فرماندهی سپاه پاسداران و همچنين عضو سر دبيری روزنامه فتح وبازجو وشکنجه گر زندانهای رژيم و مامور ساواما و تروريست در لانه جاسوسی رژيم در ترکيه و... راستی چگونه کسی با اين همه سابقه سياه دم از ازادی و دمکراسی و مردم سالاری و رهبری جنبش ازاديخواهی مردم ميزند بدون انکه به گذشته خود اشاره ای کند؟. بايد به انهائی که ساده انديشانه بدنبال اين پاسدار سابق رژيم بعد از تجربه ای که از فريبکاری ان دو اخوند شياد به ارمانهای مردم دارند سينه ميزنند ياد اوری شد که: مبارزه با فراموشی يک وظيفه تاريخی است.   

[تاریخ ارسال: 15 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
فرق گنجي با مخالفين افراطيش در اين است که او بهر صورت بر آن دستگاه انديشه و عمل استبدادي و سرکوبگر، که خود زماني جزئي از آن بوده است، شوريده و بدنبال دموکراسي و حقوق بشر براي مخالف و منتقد است. ولي در جبههً مخالف بسياري بر همان طبل استبداد پرولتاريا و جانشين کردن آن بر استبداد ملاتاريا مي کوبند... بديهي است که در دنياي امروز مخاطبي نخواهند يافت. انتقادات شما بعضاً بجا، ولي آنچه گنجي را در داخل و خارج با اقبال مواجه کرده و افراطيون مخالفش را در داخل و خارج در يک صف قرار داده است چيزي نيست جز کارآيي ويژگي هاي روش مبارزاتي او يعني مقاومت مدني، پرداخت هزينه، مايه گذاشتن از جان، پيگيري خستگي ناپذير و ... سياست عالم ممکنات است، آدمهاي صاف و ساده که همه چيز را تنها به ميل خود مي خواهند، هر گز در سياست موفق نمي شوند و اگر شوند، جز خونريزي و استبداد حاصلي ببار نمي آورند. از انقلاب فرهنگي رژيم ربع قرن گذشته، نسل جوان امروز از آن خبر ندارند، بديهي است که پاسخگوي نيازهاي اين نسل نيز نمي توانند آناني باشند که جز منظق گلوله حرفي براي گفتن نداشته و ندرند. همان اطلاعاتي هاي اول انقلاب حالا به نياز اين نسل پاسخ داده اند، و انقلابيون اول انقلاب را حسرت بدل گذاشته اند. حزب توده هم همينطور از بستر تحولات عقب ماند و از در تاريخ مبارزاتي مردم ايران رسوب شد. بنابراين اگر صد تا به گنجي مي زنيم لطفا نوک سوزني هم بخود بزنيم، آنگاه شايد در يابيم که چرا از غافله تحولات ايران عقب مانده ايم.   

[تاریخ ارسال: 15 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: فرید دحمان]  [  ]  
متاسفانه در خیال پردازی های خود غرقید. این 27 سال چه کردید؟ برنامه تان چیست؟ راه عملی پیشنهاد کنید. حرفهایتان درست. اما همه بدند جز من که نشد حرف سیاسی.   

[تاریخ ارسال: 14 Jul 2006]  [ارسال‌کننده:  زولند]  [  ]  
با تشکر از زحمات آقای بهرام رحمانی: میخواستم یاد آور شوم که آقای رحمانی ، نور اعلائی و گنجی را به داشتن انصاف و حقیقت گوئی فرا خوانده و نصیحت کرده است و کاملاً به جاست و دستشان درد نکنه ! و حالا، آیا من هم حق دارم آقای بهرام رحمانی را نیز به همان پند و اندرز کردهً خودشان دعوت کنم ؟ مثلاً آقای رحمانی فرموده اند .(آیا خمینی، مانند رضاشاه، محمدرضا شاه، هیتلر، پینوشه، موسولینی، بوش، صدام حسین و...، جنایات بی­شماری علیه بشریت مرتکب نشده است؟ ) تا اینجا همه درست و اشتباهات تایپ کردن کلمات هم هیچ مهم نیست ولی آیا استالین و پل پت، اسلوبدان میلاسویچ .... هم جزء و یا لیست دیکتاتورهای نامبردهً آقای رحمانی حساب میشوند یا نه؟ پیروز باشید.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.