شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ - ۱۷ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بحران سیاسی ایران و راه حل ها

مازیار رازی

پاسخ به چند سوال

«ويژه نامه مرداد» سایت «ديدگاه»

بحران سیاسی ایران و راه حل ها

آیا اتمی شدن رژیم جمهوری اسلامی توان استراتژیک حکومت اسلامی را دو چندان نخواهد کرد؟ آیا اتمی شدن جمهوری اسلامی نقطهء پایانی برای تشکیل نظامی سکولار و سوسیالیستی در منطقه برای چند دهه نخواهد بود؟ اگر چنین است، آیا بهتر نیست که رژیم را با کمک بیگانگان سرنگون کرد؟ آیا بیگانگان ضامن نظامی سکولار و سوسیالیستی خواهند بود؟

در ابتدا باید اشاره کرد که اتمی شدن یا نشدن رژیم ایران تأثیر کیفی ای در روند تحرکات سیاسی مردم در درون ایران و منطقه نخواهد گذاشت. اضافه بر این همانطور که نشان داده شد تمام تهدیدات و تهییج های  رژیم نسبت به امپریالیزم، بر سر مسئله هسته ای، تنها چانه زنی برای دریافت امتیازات بیشتر از آن بود.   این چانه زنی ها کماکان ادامه دارند.

در ضمن در وضعیت کنونی نه امپریالیزم آمریکا توان و قصد تهاجم به ایران را دارد و نه حضور آنها در ایران به نفع مردم ایران خواهد بود. در این موارد بیشتر توضیح می دهیم.

با بالا گرفتن تنش ها بین دولت احمدی نژاد و دول غربی در مورد پرونده هسته ای ایران، در محافل اپوزیسیون سناریوی حمله نظامی دولت آمریکا و متحدانش به خاک ایران مجدداً برجسته شد. در ابتدا باید ذکر کرد که گرچه تمایل ذاتی دولت بوش بر اساس جنگ افروزی و تهاجمات نظامی در سطح جهانی بنا شده است؛ اما بر خلاف گرایش های بورژوا و خرده بورژوایی اپوزیسیون؛ که از ابتدای قیام بهمن 1357 روزشماری کرده که روزی آمریکا به ایران قشون بفرستد و رژیم کنونی را با یک رژیم طرفدار غرب جایگرین کند؛ دولت آمریکا همواره ترجیح داده است که با رژیم سرمایه داری ایران (حتی با رئیس جمهوری مانند احمدی نژاد) به توافق برسد. زیرا بدیل بورژوایی بهتری وجود نداشته است. سلطنت طلبان و وابستگان به رضا پهلوی که از اعتبار سیاسی کافی در ایران برخوردار نبوده (حتی اگر خود را طرفدار سوسیال دمکراسی و «اتحاد» معرفی کنند). سازمان مجاهدین خلق که هیچگاه به یک بدیل بورژوایی مبدل نشد و قمارسیاسی آنها در مورد وابسته کردن خود به رژیم صدام  با شکست روبرو شد (حتی با وجود کمک ارزنده به غرب در افشای پایگاههای هسته ای ایران و تغییر موضع اخیر آنان در مورد شیوه براندازی رژیم). اصلاح طلبان نیز بی رمق و بی عرضه از آب در آمدند. گرچه دولت آمریکا همه این بدیل ها را برای روز مبدا در زرادخانه سیاسی خود نگهداشته است؛ اما چشم اندازی اصلی آن کماکان . همواره «معامله» و سازش با خود رژیم جمهوری اسلامی بوده است. به ویژه اینکه پس از انتخاب احمدی نژاد دولت سرمایه داری ایران برای نخستین بار یک پارچه عمل می کند.

واضح است که برای متعادل کردن وضعیت به نفع خود، امپریالیزم باید با دو روش و یا دو زبان با رژیم برخورد کند. زبان ملایم، که تا کنون توسط دول اروپایی به ویژه سه دولت بریتانیا؛ فرانسه و آلمان، اتخاذ شده بود. و زبان قلدر منشی و زور که توسط بوش ابراز می گردد. در واقع هیچگاه اختلاف اساسی بین دولت آمریکا و دول اروپایی بر سر وضعیت ایران وجود نداشته (اختلافات تاکتیکی بوده اند). بهررو در ماهها اخیر دولت بوش هم حاضر به مذاکره با رژیم شده است.

واکنش رژیم جمهوری اسلامی نسبت به دولت بوش نیز با  وجود «اعتراضات» و «مقاومت ها» ظاهری؛ از چند سال پیش تا کنون بطور کیفی تغییر کرده است. برای نمونه چند سال پیش زمانی که بوش ایران را یکی از «محورهای اهریمنی» معرفی کرد؛ دبير شورا ی نگهبان، احمد جنتی، سخنان بوش را «تعجب آميز» خواند و او را به «ديوانه ای» تشبيه کرد که «حتی مصلحت کشور خود را نمی داند»؛ خامنه ای، بوش را چنين توصيف کرد که «به خون انسانها تشنه است» و نهايتاً خاتمی سخنان بوش را «اهانت آميز» خواند. اما در دوره کنونی هیچ واکنش خصمانه از سوی رژیم علیه دولت آمریکا دیده نشده است. بر عکس،  سران رژیم فقط ادعاهای بوش مبنی بر تدارک رژیم برای دسترسی به برنامه هسته ای را نا درست اعلام کرده و مداوم بر این اصل پافشاری کرده اند که غنی سازی اورانیوم برای ساختن بمب اتمی نیست. 

سخنان «تند» احمدی نژاد نسبت به اسرائیل را نمی توان به مثابه تحریک دول غربی به یک رودرویی نظامی قلمداد کرد. این نوع سخنان از روز اول به قدرت رسیدن این رژیم وجود داشته است. دول غربی نیز این سخنان را جدی تلقی نکرد. بدیهی است که این سخنان «تند» احمدی نژاد عمدتاً به منظور عوامفریبی و کسب رضایت پایه های حزب الله رژیم در ایران و منطقه طرحی شده است. دولت احمدی نژاد از یک سو برای جلب پایه های حزب الله در منطقه با بن لادن (القاعده) در رقابت قرار داشته و از طریق این عوامفریبی ها می تواند دولت خود را در عراق، فلسطین، افعانستان و سوریه «رهبر» حزب الله و «اسلام» ؛ علیه دول غربی نشان دهد. از سوی دیگر در ایران فشارهای گرایش های حزب الله  و بسیجی (الله کرم ها و مصباح یزدی ها) احمدی نژاد را برای حفظ پایه های خود  وادار به این نوع عوامفریبی ها می کند.  

علت اصلی جدل های هسته ای بین دولت احمدی نژاد و دول غربی در جایی دیگر نهفته است. مسئله اصلی ریشه در بحران اقصادی ایران در دو دهه نیم پیش دارد. جنگ 8 ساله با عراق و محاصره اقتصادی بیش از دو دهه اقتصاد ایران را چنان دگرگون کرد که رژیم خطر از دست دادن قدرت خود را چند سال پیش درک کرد و روال جهت گیری به غرب را آغاز کرد. مجمع تشخیص مصلحت نظام در سال 1381 چراغ سبز را به دول غربی برای سرمایه گذاری در ایران (بدون محدودیت) نشان داد. البته سرمايه داری جهانی از روز نخست سقوط نظام سرمايه داری «شاهنشاهی» در ايران و انقلاب بهمن 1357، در تدارک بازگشت اقتصاد ايران به نظامی مترادف با  قوانين سرمايه داری جهانی بوده است. تحريم های اقتصادی، جنگ افروزی از طريق تحريک صدام حسين و در اختيار قرار دادن سلاح های سبک، سنگين و شیميايی در اختيار دولت وی برای مقابله با ايران، تقويت جناح های «معتدل»، «اصلاح طلب»  در درون هيئت حاکم و غيره، همه دال بر سياست فوق بوده است. آنچه سرعت بازسازی يک سرمايه داری مدرن همواره به تعويق می انداخت، نا هم آهنگی جناح «اقتدارگرا» با ديگر جناح بود. امروز با تقويت سياسی اقتدارگرایان و یک پارچه شدن رژیم،  اين سد اساسی از سر راه کنار رفته است.  سرمايه داری جهانی برای انتقال سرمايه های خود به ايران و اعمال استثمار مضاعف بر کارگران، امنيت سرمايه و ضمانت اجرای قوانين بين المللی را طلب می کند. تدارک برای اين زمينه سازی ها و تسهيلات، از سال های پيش آغاز شده، و در اجلاس 17 ژوئن 2002 (27 خرداد1381) سران 15 کشور اتحاديه اروپا در لوکزامبورگ، رسميت يافت و دوره اول مذاکرات رسمی از دسامبر 2002 آغاز شد. تا به امروز بسیاری ازشرکت های اروپایی در ایران سرمایه گذاری کرده اند. وقفه کوتاه چند ماه پیش برای اعمال فشار بر رژیم بوده که این نیز با توافقات جدید به زودی به پایان می رسد.

پس از اشغال خاک عراق توسط دول آمريکا رژیم چرخش ویژه تری در سیاست خود نسبت به دولت آمریکا نشان داد. در رأس اين چرخش رفسنجانی قرار گرفته بود. فصلنامه «راهبرد» که از سوی مرکز تحقيقات استراتژيک وابسته به مجمع تشخيص مصلحت نظام ايران منتشر می شود در نخستين شماره خود پس از اشغال عراق؛ در مصاحبه ای 24 صفحه ای با اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس اين مجمع به چاپ رسانده که وی در آن به نقش مجمع در حل مشکلات ميان ايران و آمريکا پرداخت. او در اين مصاحبه ذکر می کند که "ما به عنوان مسلمان هيچ مشکلی نداريم که هريک از مسائل خارجی را که گريبانگير ماست حل کنيم ... ما اصلی در اسلام داريم و آن تقدم مصلحت اقوا بر مصلحت ضعيف است ... اصلاً مجمع تشخيص مصلحت از اين خاستگاه به وجود آمده است." وی به نظريه خمينی اشاره کرده که گفته بود نماز و روزه را هم می توان به خاطر مصلحت نظام تعطيل کرد و گفته است: "اينکه بياييم کشورمان را به خطر بيندازيم و خيال کنيم داريم اسلامی عمل می کنيم، اسلامی نيست." وی در اين مصاحبه اذعان کرد که دستگاه سياست خارجی ايران به دليل کم تجربگی دست اندرکارانش در موارد زيادی فرصت هايی را از دست داده اما اکنون به شرايطی رسيده است که مسائل سياسی دنيا را می فهمد و می تواند تجزيه و تحليل کند

در پی اين اظهارات؛ جهت گيری نوينی توسط رژیم به شکل یک پارچه در راستای جلب اعتماد دول غربی صورت پذيرفت. بديهی است که دول امپرياليستی نيز برای سرمايه گذاری در ايران و چپاول منابع نفتی و استفاده از نيروی کار ارزان؛ برايشان تفاوتی نمی کند که کدام يک از باندهای حکومتی در قدرت باشد، تا مدامی که منافع آنها تضمين گردد. و اکنون باند راست چنين نقشی را عهده دار شده است.  اما در دوره اصلاح طلبان رژیم به تمامی مطالبات خود نرسید. این بار با علم کردن پرونده هسته ای رژیم خواهان گرفتن امتیازات اساسی از دول غربی و به ویژه آمریکا است.

 از سوی دیگر، پس از تجربه فاجعه آمیز در عراق تناسب قوا به ضرر غرب تغییر کرده است و یک حمله نظامی توسط آمریکا و متحدانش نمی تواند در دستور کار قرار گیرد. دولت آمریکا برای مدت طولانی مجبور است در عراق باقی بماند و باندازه کافی توان یک حمله نظامی به ایران را ندارد. در واقع می توان اذعان داشت که در سطح جهانی تناسب قوا به ضرر امپریالیزم آمریکا است. اقدامات ضد امپریالیستی دولت چاوز در ونزوئلا و انتخاب اخیر اوو مورالس در بلیوی همه نشانگر به بن بست رسیدن سیاست های دولت بوش برای "حل مشکلات جهان" و استقرار "دموکراسی"! است.

اکنون مسئله روشن است که سناریویی محتمل و در دستور روز دول غربی نه می تواند حمله نظامی باشد (این موضوع را رژیم ایران بدرستی تشخیص داده است) و نه تحریم اقتصادی مؤثر. تحریم اقتصادی تصميم دشواری به نظر می رسد، زیرا کشورهايی همچون روسيه، چين، هند و ژاپن چندان تمايلی به اينکه قراردادهای کلان نفت و گاز خود را با ايران به هم بزنند نشان نمی دهند، بخصوص روسيه که همين اخيراً قرارداد تسليحاتی يک ميليارد دلاری با ايران بسته است.

 بر خلاف برخی از نیروهای اپوزیسیون که حمله نظامی آمریکا را واقعی دانسته و برخی دیگری فرجی در راستای رهایی از شّر دولت کنونی می دانند، این اقدام بنا بر وضعیت کنونی کاملاً غیر محتمل است. اما حتی در صورت بروز چنین اتفاقی، کارگران و زحمتکشان ایران بهیجوجه از حمله نظامی غرب به ایران نفعی نخواهند برد. امپریالیزم و به ویژه امپریالیزم آمریکا هیچگاه برای به ارمغان آوردن  «آزادی و دموکراسی» به کشورهای جهان حمله نکرده است. اشغال عراق تجربه بسیار خوبی از سیاست های"انسان دوستانه"!  دولت بوش در منطقه است. وضعیت مردم زحمتکش عراق روز به روز رو به وخامت گرویده است. زحمتکشان ایران در صورت بروز چنین اتفاقی باید به ساختن یک جبهه سوم در مقابل دولت سرمایه داری ایران از یکسو و امپریالیزم از سوی دیگر مبادرت کنند. برای کارگران ایران مبارزات ضد سرمایه داری از مبارزات ضد امپریالیستی جدا نیست. دولت سرمایه داری ایران بخشی از نظام سرمایه داری جهانی است که با وجود جنگ های زرگری و بی ارتباط با منافع کارگران میان آنان، نهایتاً با یکدیگر سازش خواهند کرد.

آیا ملتی درگیر به مسائل روزمرهء اقتصادی، ملتی با تجربهء شکست و عقب نشینی در استراتژی مبارزات سرنگونی طلبانهء منسجم و همه گیر، ملتی محکوم به اختناق و سکوت و اجحاف، ملتی که بار ها ایستاد اما به زانویش درآوردند، آیا این مردم دیگر توان به دست گرفتن سکان مبارزه برای آزادی را دارند، و یا اینکه 27 سال فشار و شکنجه و قتل و فساد ملت شریف ایران را برای همیشه به زانو درآورده است؟

باید اشاره شود که مردم ایران به زانو در نیامده است. پراکندگی و بحران سیاسی (نبود رهبری در درون جامعه و انحرافات سیاسی و تشکیلاتی) وجود دارد؛ اما کماکان مبارزات ضد استبدادی و ضد رژیمی ادامه یافته است. اعتصاب کارگران شرکت واحد و وقایع اول ماه مه در دو سال گذشته و حرکت های اخیر زنان با وجود سرکوب شدید، همه بیانگر تداوم مبارزات و مقاومت مردم علیه یک نظام استبدادی است.

 

به اعتقاد من زحمتکشان ايران هم تجربه تاريخی (قيام بهمن ماه 1357) و هم تجربه تشکيلاتی (اعتصاب های و تظاهرات 27 سال گذشته) را دارند. هيچ يک از قشرهای تحت ستم جامعه و حزب های مختلف سياسی اپوزيسيون در چنين موقعيتی نيستند.

انقلاب بهمن 1357 ايران بيش از هر چيز، بيانگر آغاز يک دوره مداخله توده های ميليونی در تعيين سرنوشت نظم اجتماعی بود. طبقه کارگر بدون هيچ تجربه قبلی و از درون سال ها اختناق ديکتاتوری نظامی «شاهنشاهی»، دخالتی از نظر وسعت و عمق، غيرقابل مقايسه با هيچ يک از انقلاب های توده ای- چه در تاريخ دوران پيشين ايران و چه ساير انقلاب های معاصر- انجام داد. انقلاب نمونه بارزی بود از اينکه چگونه يک جنبش توده ای در جريان تکاملش می تواند قدرت سياسی و نظامی يک ديکتاتوری وحشی بورژوايی متکی بر امپرياليزم را درهم کوبد. چه کسی یک سال پیش از سرنگونی نظام شاه، که از حمایت کامل نظام امپریالستی به ویژه دولت آمریکا برخوردار بود، تصور می کرد که قیام بهمن 1357 صورت گیرد و شاه سرنگون گردد؟

برای نخستين بار در تاريخ ايران، در مدت زمان کوتاهی، عالی ترين اشکال خود- سازماندهی توده ها: شوراهای کارگران، دهقانان و سربازان و کميته های اعتصاب و محله ها و غيره شکل گرفتند. جنبش زنان که سال ها در حالت سکون بسر می برد، در دفاع از حقوق مساوی وارد صحنه مبارزاتی شد. جنبش مليت های تحت ستم (کردها، عرب ها، بلوچ ها و مردم ترکمن صحرا) برای کسب حق تعيين سرنوشت با روحيه قاطع وارد کارزار مبارزه شدند. مبارزات بيکاران برای شغل و بيمه های اجتماعی، جنبش دانشجوئی برای نظارت بر نظام آموزشی و استقلال آن از دولت و غيره در انقلاب مشاهده شدند. کليه اين تجارب در پوست و استخوان کارگران و زحمتکشان باقی مانده و در وضعيت بروز جنگ و انقلاب آتی، در سطح عالی تری مجدداً تکرار خواهند شد. طی 27 سال اختناق و سرکوب، طبقه کارگر ايران نشان داد که يک لحظه دست از مبارزه بر نداشته است.

آیا اپوزیسیون رژیم اسلامی توانسته آلترناتیوی واقعی و دموکراتیک به مردم عرضه کند؟ برخورد مردم با این آلترناتیو چه بوده است؟ آیا آلترناتیو های موجود پتانسیل رهبری، براندازی، و تشکیل دولتی مردمی را دارند؟

به نظر من در مورد ماهیت دولت و ماهیت دولت اختناق آمیز ایران، کماکان ناروشنی و اختلاف های عمیق در درون نیروهای اپوزیسیون رژیم وجود دارد. به نمونه ای اشاره می کنم که نشان دهنده ی این باشد که چگونه در گذشته این افتراق ها بوجود آمده است.

9 سال پیش زمانی که آقای خاتمی به آرای اکثریت جامعه به سمت ریاست جمهوری رسید، بخش عمده ای از نیروهای اپوزیسیون میانه و راست و همچنین بخشی از نیروهای چپ نسبت به این تحول (اصلاح گرائی)، در ایران دچار توهم شدند.  نسبت به تحول یک سلسله مطالباتی طرح کردند که گویا نقطه ی عطفی در تاریخ تحولات اجتماعی ایران بوجود آمده است. آنها عموماً در حمایت از این اصلاحات برآمدند. در خارج از کشور اینها به طرفداری از گرایشهای اصلاح طلب پرداختند و بخشی از آنها حتا همکاریهای نزدیک با  «حزب مشارکت» و جریاناتی دیگر در درون این گرایش انجام دادند و از مدافعین و سخنگویانی این گرایش در خارج از کشور خودشان را محسوب کردند و  گرایش «اصلاح طلبان» حکومتی را نمایندگی کردند.

این موضوع البته در ایران تازگی ندارد. سالهاست که ما شاهد بوده ایم که نیروهای اپوزیسیون اصولاً مرکز توجه خودشان را بجای اینکه بر تشکل های مستقل زحمتکشان و کارگران قرار دهند، بجای اینکه اعتماد بنفس در درون طبقه ی کارگر را تقویت کنند، همواره چشم امیدشان به اختلاف های درون رژیم بوده است.

واضح است که این روش از کار تشتت آفرین است.  به اختلافات و افتراق ها در درون اپوزیسیون دامن می زند. ما، در دوران گذشته به عنوان یک نیروی اپوزیسیون ضد اختناق، هیچگاه نتوانستیم یکپارچه علیه اختناق عمل کنیم. یکپارچه سخنگوهائی علیه این اختناق داشته باشیم و توده های مردم را علیه اختناق سازماندهی کنیم. چون بسیاری از نیروهای اپوزیسیون انتظار داشتند که تحولاتی از درون این رژیم بوجود آید، و  مسائل دموکراسی را طرح کند و تحولات نوینی را دامن بزند. از این رو نیز توهم نسبت به بخش هائی از رژیم پیدا کرده وعلائمی نشان دادند دال بر این که اپوزسیون درون هیئت حاکم اصولاً قصد تقویت دموکراسی را دارد و سایرین فرقه گرا هستند.

ما از ابتدای انقلاب شاهد این نوع روش از کار در درون اپوزسیون بودیم. در اوائل انقلاب، بسیاری از نیروهای چپ، حتا از «روحانیت مبارز» سخن بمیان آورده و در ابتدا از رژیم خمینی دفاع کردند. پس از آن نیز برخی از بازرگان حمایت کردند و بخشی نیز از بنی صدر حمایت نمودند. در مورد تمام دوران رفسنجانی توهمات بسیاری اپوزسیون در مورد «تعدیل اقتصادی» و انواع اصلاحاتی که آقای رفسنجانی مد نظر داشت، بوجود آمد. در دوران خاتمی هم همانطور که مشاهده کردیم بخشی از اپوزسیون به دامن این اصلاحات افتاد و سخنگویان نظریات اصلاح طلبان شدند.

بنابراین مشکل ما امروز این است که قبل از اینکه ما به جبهه های متحد علیه این رژیم دامن بزنیمماهیت طبقاتی این رژیم روشن شده وتوافق نسبتاً عمومی در مورد آن ایجاد شود. به اعتقاد من رژیم نه هیچگاه رژیمی «اصلاح طلب» بوده؛ و نه امروز رژیمی «فاشیستی» است. این رژیم یک دولت سرمایه داری جهان سومی است و اصولاً توسط نیازهای امپریالیزم در سطح بین المللی در این کشورهای نظیر ایران  بوجود می آیند.  این رژیم ها در واقع منافع سرمایه داری در سطح بین المللی را نمایندگی می کنند.

البته بعضی مواقع؛ در درون گرایشهای گریز از مرکز بوجود می آید. ما این را در منطقه بارها مشاهده کرده ایم. مثلاً رژیم قذافی در لیبی و یا رژیم اسد در سوریه و یا همین رژیم خمینی در داخل ایران که شعارهای پر طمطراق «ضد امپریالیستی» را دامن زده؛ اما در تحلیل نهائی در کنار امپریالیزم قرار می گیرند. همانطور که دیدیم قذافی در لیبی امروز در کنار امپریالیزم قرار گرفته و اسد قبل از مرگش در مقابل سیاستهای امپریالیستی تسلیم شد. رژیم کنونی ایران هم چندین سال است که در واقع در این راه گام نهاده و محققاً در صف نیازهای امپریالیستی قرار خواهد گرفت.

این نیروهای گریز از مرکز، از نقطه نظر امپریالیزم قابل تحمل بوده و اصولاً این رژیم ها  نهایتاً پس از گرفتن یک سلسله امتیازات به بخش جهانی سرمایه داری خواهند پیوست. اما این دوران ممکن است دوران پر تلاطمی باشد و انواع و اقسام تضادها و کنش هائی در این جامعه بوجود آید. ولی در نهایت، دست آخر همه این رژیم ها تسلیم سرمایه داری جهانی خواهند شد. بنابراین رژیم کنونی، یک رژیم سرمایه داری جهان سومی است که براساس نیازهای امپریالیزم بوجود آمده است و با وجود واکنش هایش نسبت به امپریالیزم نهایتأ با گرفتن خرده نانی از در آشتی با آنها در خواهد آمد.

اما رژیم کنونی ما یک ویژگی خاصی هم داشته و آن هم جنبه ی «آخوندی» آن بوده است. اینکه بخشی از این رژیم همواره متکی به سلسله مراتب روحانیت بوده و از این نقطه نظر تضاد، یا تناقضی و یا اختلافی در درون هیأت حاکمه از روز اول انقلاب وجود داشته است. گرایشی موسوم به گرایش «اقتدارگرا» یا «بنیادگرا» که اصولاً اعتقادی به یک پارچگی دولت و ارتباط تنگاتنگ نزدیک با غرب به آن شکلی که یک دولت سرمایه داری مدرن خواهان آن است، نبوده و بر تعدد مراکز قدرت بیشتر تأکید داشتند و «قوانین اسلامی» قرون وسطائی اعمال کرده است. طبعاً این روش از کار در تطابق با نیازهای امپریالیستی قرار نمی گیرد و منطق با نظام سرمایه داری جهانی نستی. پس در واقع این رژیم ها باید متحول گردند.

جناح دیگری از ابتدا در درون رژیم بوجود آمد، گرایش «معتدل»، گرایشی که نیازهای دورتر سرمایه داری را در ایران در مد نظر دارد و خواهان ارتباط تنگاتنگی با سیستم امپریالیستی است   و با نام های «اعتدال گرایان» و یا بعدها «اصلاح طلبان» شناخته شدند. اگر ما سخنان بسیاری از رهبران این گرایش را از ابتدا تا کنون با  هم مقایسه کنیم، تکامل و حضور آن را می بینیم. بعنوان مثال اگر سخنان بازرگان را با سخنان بنی صدر مقایسه کنیم و بعد از آن با سخنان بهشتی و یا حتی با نطق هشت ماده ای خود خمینی و پس از آن با صحبتهای رفسنجانی و خاتمی، می بینیم که این روال، روند معتدل شدن و مرتبط شدن به امپریالیزم جهانی، و روال ایجاد یک سرمایه داری مدرن جهان سومی،همانند رژیم شاهنشاهی در نظر و عملکرد آنان بطور سیستماتیک دیده می شود.

از این نظر گرایش اقتدارگرا همواره در مقابل آن روند ایستادگی کرده است. این دعواها هیچگاه دعواهای تصنعی نبوده، اینها در واقع اختلافهای درونی این جناح بندیها و گرایشات موجود در این نظام است. اختلافهائی عینی که سیستم سرمایه داری جهانی این رژیم ها را مجبور می نماید که در نهایت در جایگاه خود قرار بگیرند و به نیروهای گریز از مرکزی مبدل نگردند و یک پارچه شوند. نیروهائی که خواهان یک سبک کار قدیمی و کهن هستند از میان برداشته می شوند؛ و این روال و ارتباط با سرمایه گزاریهای غرب در داخل این کشورها آسان تر می کند.

اما در عین حال یک وجه اشتراکی این جناحها همواره با هم داشته اند (و امروز هم دارند)، و آن اینست که در سرکوب حقوق دموکراتیک مردم هر دو جناح اشتراک داشتند، در سرکوب کارگران ایران هردو جناح همیشه اشتراک داشتند، در سرکوب کارگران جامکو، شادان پور کارگران اسلام شهر و تمام اعتراضات دانشجوئی هردو جناح در بدترین حالت و موقعیتی متضادی که درآن بودند؛ با همدیگر وحدت کرده اند. و امروز هم می توان به جرأت گفت که اگر همین فردا در کردستان و یا در درون طبقه ی کارگر اعتراضات توده ای ایجاد شود که موقعیت این رژیم را به مخاطره بیندازد؛ حتی همین آقای گنجی و آقایان و خانم های «اصلاح طلب» به اصطلاح دموکرات، پشت همین رژیم اقتدار گرا قرار خواهند گرفت! بنابراین در واقع ما با یک رژیمی روبرو هستیم که گرچه به دلایل عینی اختلافات درونی داشته؛ اما در مواردی که کل سیستم به مخاطره افتاده،  یکپارچه عمل کرده است.

بنابراین مبارزات ما و اعتراضات ما با تمامیت این رژیم است. ما نمی توانیم در درون این رژیم دنبال گرایشات «ترقی خواه» بگردیم و با آنها وحدت نمائیم. هیچوقت این اتفاق نخواهد افتاد هشت سال دوران خاتمی هم به این دوستان اپوزسیون نشان داد که این اتفاق هیچ وقت تحقق پذیر نخواهد بود. در واقع این رژیم، رژیمی یکپارچه است که اختلافات درونی دارد مثل هر رژیم دیگری که در سطح جهان وجود دارد. بنابراین ما باید جدا و مستقل از این رژیم به سازماندهی بپردازیم و نیروهای اپوزیسیون و گرایشهای کارگری و جوانان و ملیتهای تحت ستم، باید خارج از این رژیم، باید خارج از چشم داشت به این رژیم و انتظار از تحولاتی که دورن این رژیم بوجود آید؛ و به سازماندهی بپردازد. بنابراین مسئله و موقعیتی بحرانی که ما امروز در اپوزسیون درآن گیر افتاده ایم، ناشی این است که بخشی از اپوزیسیون و کسانی که حتی اعتقاد به نظرات سوسیالیستی دارند، همواره بدنبال تحولات در درون رژیم افتاده و به بخشی هایی از آن خدمت می کنند. تئوری هائی طرح می کنند که سازش با این رژیم را توجیه کنند.

مسئله ی وحدت، مسئله ساختن جبهه ی ضد استبدادی ناچاراً باید با درک مشترک از دولت حاکم صورت بپذیرد. یک مثال تاریخی می آوریم: مسئله ی آپارتاید در آفریقای جنوبی. ما هرگز در دوران مبارزین ضد آپارتاید با گرایشهائی در درون جبهه ی (نلسون ماندلا) مواجه نشدیم که متمایل به بخشی از دولت آپارتاید باشند و آنرا تقویت کنند، و به سخنگویان آن جبهه تبدیل شده باشند! هیچگاه چنین روش از کار را ما مشاهده نکردیم. اما در اپوزیسیون ایران از ابتدای انقلاب ما شاهد این هستیم که بخشهائی از اپوزسیون نسبت به گرایشهای موجود هیأت حاکم توهم داشته و دارند. زیرا درک شان از دولت سرمایه داری از دولت سرمایه داری جهان سومی اشتباه بوده  است.

اپوزیسیون در واقع هنوز با تئوریهای سازش کارانه کهن به معرکه آمده و مبارزه ی طبقاتی را می خواهند سازمان دهند. اینها تصور می کنند که در شرایط کنونی امکان انقلاب وجود ندارد، طبقه ی کارگر ضعیف و رژیم هم قوی بوده است. آنها اعتقاد دارند که انجام کارهای خلاف قانون و انقلابی، چیزهائی زشت و ناگواری اند؛ در نتیجه باید دست روی دست گذاشت و تحولات را از «درون» تعقیب کرد. به زعم آنان اگر در شرایطی، گرایش هائی از درون این رژیم خواهان یک سلسله اصلاحات شد؛ آنها آن جریان را تقویت کرده و به جناح چپ آن جریان مبدل می شویم. اینها اصولاً توجه شان و خطابشان نسبت به سایر جریانات اپوزسیون و طبقه ی کارگر و زحمتکشان و ملیت های تحت ستم هیچوقت نبوده و همواره در درون رژیم دنبال متحدین خود می گشتند، و تحت این لوای این که انقلاب مراحلی دارد، در مرحله ی اول، جناحی از اپوزیسیون درون رژیم را تقویت می کنیم و پس از یک دوره نامعلوم بعدی ما به مرحله ی می رسند.

در میان نیروی "چپ" این تئوریها در واقع ریشه در تئوریهای منشویکی (سوسیال دموکراسی) در دوران انقلاب روسیه دارد. ریشه در تئوریهای استالینیستی و مائوئیستی دارد که انقلاب را به مراحل مختلف تقسیم بندی می کنند و همیشه در طی تاریخ در تمام کشورهای جهان این شیوه از کار و این روش از کار منجر به شکست فاحش طبقه ی کارگر شده است. در میان نیروهای "راست" و بورژوا نیز این شکل از سازش کاری امری عادی است؛ زیرا ترس این گرایش ها از حرکت های مستقل مردم بیشتر از ترس از هیئت حاکم است. زیرا با هیئت حاکم که آنهم بورژوایی است می توانند به توافق برسند، اما به نیروی متحد و مستقل توده ای هرگز!

بنابراین مسئله ی ما بوجود آوردن یک فهم و درک مشترک از ماهیت دولت سرمایه داری در کشورهای جهان سومی مثل ایران است. از طرف دیگر ما باید درک کامل از دخالتها و شیوه های دخالتگرایانه ی امپریالیستی داشته باشیم. ما باید وسیعاً یک سلسله مطالعات و یک سلسله بحثها و تبادل نظرها در مورد ماهیت امپریالیزم و ماهیت دولتهای سرمایه داری، بویژه دولت سرمایه داری ایران یعنی جمهوری اسلامی، با هم داشته باشیم و خودمان را برای ساختن این جبهه متحد آماده کنیم. برای مثال، به شما عرض می کنم که اگر هم اتحاد و ائتلافی صورت بگیرد، مثلاً همین امروز، به دور سیاستهای احمدی نژاد اتحاد صورت گیرد (گرچه بنظر من این سیاست ها در تداوم همان سیاستهای دوران خاتمی است، چون دوران خاتمی با دوران کنونی تفاوت کیفی و عمیقی نخواهد کرد. چون اصولاً مرکز قدرت در رئیس جمهور نهفته نیست. مرکز قدرت در جائی دیگر، در شورای نگهبان و در رهبر انقلاب نهفته است. اینها سالهاست که در حال تکوین و تکمیل سیاستها هستند و عملی کردند و اکنون به یک شیوه ی دیگری این کار را ادامه خواهند داد). اما لو فرض که این وضعیت پیش آید که ما ائتلافی و یا جبهه ای در اپوزسیون امروز علیه سیاست احمدی نژاد یجاد کنیم، در اینجا سئوالی که مطرح می شود این است: که اگر در دوره ی آتی مشاهده کنیم، که احمدی نژاد به نوعی یک سلسله تحولاتی در سیاست خود بوجود آورد و شکل ظاهری خود را تغییر داد، (همانطور که خاتمی و کسان دیگر این کار را کردند) و اگر این نیروهائی که امروز با ما وارد این جبهه شدند، نسبت به احمدی نژاد دوباره دچار توهم شدند و پشت این جبهه را خالی کردند، چه؟

مسئله این است که با شناخت اپوزیسیون ایران این اتفاق خواهد افتاد. بنابراین تا ریشه ی مسئله ی دولت سرمایه داری را مورد بازنگری قرار ندهیم، و براساس ارزیابی مشخص ماهیت امپریالیزم و سرمایه داری گام برنداریم، اتحادها و ائتلافات زودگذر و شکننده خواهند بود.

اما صرف مسئله اتحاد اپوزیسیون ضد دولت سرمایه داری نیز به شکل خود به خودی منجر به سرنگونی این رژیم نمی گردد. مسئله این است که در محور تمام جنبش های توده ای در ایران طبقه کارگر قرار گرفته است. این طبقه می تواند به شکل مؤثر رهبری مبارزات ضد استبدادی و دموکراتیک و همچنان تکالیف سوسیالیستی را مورد اجرا قرار دهد و از این قدرت بلقوه برخوردار است. اما این رهبری آگاه و متشکل امروز وجود ندارد.  این قدرت بلقوه باید به قدرت بلفعل مبدل گردد. به اعتقاد من تا تشکیل یک حزب پیشتاز سراسری کارگری و متشکل شدن بخش هایی از قشرهای پیشروی کارگران؛ جوانان؛ زنان و ملیت های تحت ستم در آن حزب؛ زمینه سرنگونی نهایی این رژیم فراهم نمی آید. این رژیم نه توسط امپریالیزم سرنگون می گردد (تحلیل برخی از سلطنت طلبان) و نه از طریق تحولات دموکراتیک مسالمت آمیز (تحلیل برخی از اصلاح طلبان مانند گنجی). این رژیم تنها به نیروی خود مردم و در رأس آن طبقه کارگر می تواند سرنگون گردد. از اینرو تدارک برای ایجاد حزب طبقه کارگر به عنوان یک مطالبه محوری در میان زحمتکشان می تواند طرح گردد. این حزب راه را برای سرنگونی رژیم و برقراری یک حکومت دموکراتیک کارگری فراهم می آورد. حکومتی که مطالبات کلیه قشرهای جامعه را مورد اجرا قرار می دهد.

22 تیر 1385

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
مازیار رازی:



[تاریخ ارسال: 30 Jul 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
با درود فراوان به رفیق مازیار وبا تشکر از دوست عزیز ناظر که امکان چنین مقالات با ارزشی را فراهم میآورند   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.