شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ - ۲۸ مه ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پروژه اکبر گنجی شکست خورد!

بهرام رحماني

bamdadpress@telia.com

پروژه اکبر گنجی، در بسیج و متحد کردن به اصطلاح ملیون و مذهبیون و لیبرال­ها در یک جبهه «مذهبی - لیبرالی» در نخستین گام­های خود به خاطر توهمات او و دوستانشان به سوابق و موقعیت و جایگاهشان با شکست روبرو شد. تنها جمع­های محدودی به فراخوان اعتصاب غذای او جواب مثبت دادند. احتمالا گنجی و دوستانشان تصورشان بر این بود که با این اعتصاب غذا، طرفدارانشان در ایران و خارج کشور به میادین و خیابان­ها بریزند، رسانه­های بین­المللی فارسی زبان و دولت­ها به حمایت و پشتیبانی از آن برخیزند تا بدین ترتیب، جرقه «انقلاب مخملی» و یا «نارنجی» آمریکایی در ایران نیز به «رهبری» گنجی و دوستانش زده شود. اما بر خلاف تصورشان این حرکت، عمدتا به جمع­های چند نفری محدود شد. بنابراین، پروژه گنجی و دوستان و هم­فکرانش یعنی «مسلمانان صلح­جو» شکست خورد.

طرح­های انقلاب مخملی آمریکا به ویژه در اروپای شرقی، جنگ و کشتارش در افغانستان و عراق، و اکنون نیز با حمله وحشیانه ارتش اشغالگر اسرائیل با حمایت و پشتیبانی آمریکا به فلسطین و لبنان و کشتار کودکان، زنان، جوانان و پیران و نابودی منابع طبیعی و اقتصادی این کشورها، به بهانه نابودی حزب­الله با شدت بیش­تری در جریان است. حزب­الهی که دورانی دست پخت دولت­های بورژوایی و در راس همه ایالات متحده آمریکا، در مقابل به اصطلاح «اردوگاه سوسیالیسم» بود. اکنون همین جریان حزب­الله از ایران تا لبنان و فلسطین و آفریقا، از مدل جمهوری اسلامی تا القاعده و حماس و جهاد اسلامی از یک­سو و آمریکا و اسرائیل و دیگر متحدانش از سوی دیگر شبانه روز به قتل­عام و نابودی بشریت مشغولند.

آیا حداقل در این شرایط، شخصیت­ها و جریانات ایرانی که نهان و آشکار به دنبال سیاست­های هیئت حاکمه آمریکا افتاده­اند تا «لطف و عنایت» خود را همانند افغانستان و عراق به ایران نیز معطوف سازد، هیچ عذاب وجدان انسانی حس نمی­کنند؟

در هر صورت در   تاریخ سیزدهم جولای 2006، در رابطه با مطلب آقای نوری علا، درباره آقای اکبر گنجی، نوشته بودم که: «... همچنین در این مطلب سعی شده است سئوالاتی را که نوری علا، درباره سابقه گنجی دارد، به طور مستند نشان داده شود. شاید از این رهگذر حقیقت­یابی کنیم و احیانا نه حقی از آقای گنجی، ضایع شود و نه منتقدین ایشان ناعادلانه و با بی­انصافی « کودکان بهانه­گيری» معرفی شوند.»

در مطلب فوق سعی شده بود که با استناد به خود نوشته­های آقای گنجی و دوستانش مانند عباس عبدی، عضویت و فعالیت ایشان در سپاه پاسداران، وزارت ارشاد و سفارت ایران در آنکارا، یعنی سابقه «درخشان؟!» او در این ارگان­های سرکوب در سال­های هولناک و پرتلاطم دهه شصت، روشن گردد.

اکنون فرض کنیم که گنجی پاسدار و محافظ شخصی خمینی، عضو فعال سپاه پاسداران، وزارت ارشاد و مامور سفارت جمهوری اسلامی در ترکیه نبوده است و «انشاء­الله» در هیچ­یک از سرکوب­ها و شکنجه­ها و اعدام­های جمهوری اسلامی نیز شرکت نداشته است، بلکه فقط اهداف و نظریات سیاسی و اجتماعی امروز او را در نظر بگیریم، باز هم افکار او فراتر از ارتجاع اسلامی نمی­رود. هدف این مطلب نیز پرداختن به اهداف سیاسی و پروژه جدید گنجی، به عنوان «سخن­گو» و «پیام­آور» «مسلمانان صلح­جو» و «روشنفکران دینی» است.

اکبر گنجی، هم­دل و هم­فکر سروش، حجاریان، حقیقت­جو، عبدی و غیره در تلاش است که با قرار دادن «دموکراتیک» بین جمهوری اسلامی، پایه­های «جمهوری دمكراتيك اسلامی» را پی­ریزی ­کند. ولایت فقیه­شان هم این بار آیت­الله منتظری است. کسی که تئوری «ولایت فقیه» را کشف کرد، اما توسط خمینی، از بارگاه جمهوری اسلامی رانده شد.

پیام گنجی، در یک برنامه تلویزیونی بسیار صریح و شفاف بود. گنجی، در دومین برنامه تلویزیونی در صدای آمریکا، در پاسخ به پرسشی درباره هدف خروج از کشور و حضور در مجامع بین­المللی پاسخ داد که «من آمده­ام تا صدای طیف مسالمت­جوی جهان اسلام و منطقه را به گوش جهانیان برسانم. من می­خواهم بگویم که در کنار چهره کریه تروریست­های اسلامی، هستند مسلمانان صلح­جو در منطقه که از هر دو جبهه به آن­ها ظلم می­شود.»

این سخنان را قبلا خانم شیرین عبادی، پس از دریافت جایزه صلح نوبل، بارها در مجامع بین­الملی تکرار کرده بود.

این سخنان گنجی، نشان می­دهد که او در تلاش است توجه دولت­ها و محافل غربی را به پروژه «مسلمانان صلح­جو» معطوف سازد؛ به ویژه اکنون که اکثریت جامعه ایران، از اسلام و قوانین غیرانسانی آن جانشان به لبشان رسیده است، گنجی، پیام «مسلمانان صلح­جو» را به بازار عرضه می­کند. اگر مذهب در بین مردم عادی به عنوان باور شخصی مطرح است، اما در نزد گنجی­ها چنین نیست و بحث گنجی نیز مردم عادی نیست، بلکه تطهیر آن «مسلمانانی» مانند خودش است که دست­شان سال­ها به خون مردم آغشته است. بنابراین، چگونه می­توان باور کرد که چنین شخصی به دموکراسی و آزادی باور دارد؟ مگر یکی از پایه­ترین مسایل مربوط به دموکراسی، جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش نیست؟

شایان ذکر است که قبل از گنجی، معین، کاندید ریاست جمهوری دوم خردادی­ها، بحث «جبهه دمکراسی» را مطرح کرده بود که با استقبال طیف توده­ای - اکثریتی روبرو شده بود. در واقع «شخصیت»­ها و جریاتانی که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری در خارج کشور، مبلغ رفسنجانی و یا معین و...، بودند اکنون گنجی و برنامه­های او را تبلیغ می­کنند. برای مثال، در انتخابات اخیر ریاست جمهوری، مسعود بهنود، روزنامه­نگار ساکن لندن، به حمایت از کاندیداتوری رفسنجانی برخاست و امروز گنجی را تبلیغ می­کند. معلوم نیست روشنفکرانی چون بهنود، این سیاست­ها و موضع­گیری­های متناقض خود را حداقل برای خودش چگونه توجیه می­کند؟! در واقع این­ها حلقه­های زنجیری هستند که با این زنجیر، 28 سال است به جمهوری اسلامی، در اسارت و بندگی نگه داشتن جامعه ایران یاری شده است. روشنفکرانی که نان به نرخ روز می­خورند و چشم به سیاست­ها و برنامه­های قدرت­های حاکم می­دوزند، اعتماد کسی را جلب نمی­کنند.

خبرگزاری­های بین­المللی فارسی زبان مانند بی­بی­سی، رادیو فردا، رادیو آمریکا، رادیو آلمان، رادیو فرانسه و روزنامه­ها  و سایت­های اینترنتی طیف توده - اکثریتی، بحث­ها و سخن­رانی­های اکبر گنجی را در صدر اخبار خود قرار دادند. برخی از جریانات ملی و مذهبی و شخصیت­های فرهنگی و هنری و دانشگاهی لیبرال، برای ملاقات و گفت­­و­گو با گنجی با همدیگر مسابقه گذاشتند. حتی در میان رهبران فدائیان اکثریت اختلاف لفظی شدیدی در گرفت. در این روزها آگاهانه و سازمان یافته تلاش­های زیادی شد که حتی مرزهای مخالف و موافق جمهوری اسلامی و سکولار و ارتجاع مذهبی در هم ریخته شود. البته در این میان، سلطنت­طلب­ها به دلیل این که گنجی گفته است، نباید با آن­ها همکاری کرد، نسبت به او خشمگین هستند.

اکبر گنجی، طی فراخوانی به جمهوری اسلامی هشدار داده بود که اگر طی سه روز سه زندانی سیاسی را آزاد نکند دست به اعتصاب غذا خواهد زد. چنین حرکتی قبل از هر چیز یک شعار تو خالی بود تا اعتراض جدی علیه رژیم جمهوری اسلامی و خواست آزادی زندانیان سیاسی. زیرا در طول حاکمیت خونین جمهوری اسلامی، همه نیروهای آزادی­خواه و چپ و کمونیست مخالف جمهوری اسلامی، همواره یکی از عرصه­های مبارزاتشان در جهت آزادی همه زندانیان سیاسی و لغو هرگونه شکنجه جسمی و روحی و اعدام و سنگسار بوده است. در این رابطه تظاهرات­ها و اعتصاب­های بی­شماری نیز سازمان­دهی و برگزار شده است، تا از این طریق جمهوری اسلامی، در نزد افکار عمومی مردم جهان، تشکل­های کارگری، احزاب سیاسی و نهادهای مدافع حقوق بشر، افشا و منزوی گردد و موجودیت آن زیر علامت سئوال برود. در داخل کشور نیز تشکل­های کارگری، مدافعین آزادی و برابری، تشکل­های زنان، دانش­جویان، کانون نویسندگان ایران، همواره برای آزادی زندانیان سیاسی و آزادی بیان و تشکل و اعتصاب تلاش کرده­اند و اکنون نیز بیش از هر زمان دیگری از جمله برای آزادی زندانیان سیاسی تلاش می­کنند. در اثر همین فعالیت­ها بوده است که تاکنون جمهوری اسلامی، 52 بار به نقض حقوق بشر محکوم شده است. در چنین موقعیتی، جوامع بین­المللی و نهادهای مدافع حقوق بشر، روزنامه­نگاران، احزاب سیاسی پارلمانی و غیرپارلمانی کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی به سیاست­های تروریستی و غیرانسانی جمهوری اسلامی و جنایات این رژیم بر علیه بشریت آگاهی دارند. بنابراین گنجی، چیز جدیدی درباره جنایات جمهوری اسلامی و وضعیت زندانیان سیاسی مطرح نکرده است. مگر این که طرح و آلترناتیو سیاسی خود و دوستانش را تبلیع و ترویج کند. در چنین شرایطی معلوم نیست تعیین زمان برای جمهوری اسلامی توسط او به چه مناسبتی و در چه رابطه­ای و با چه هدفی صورت گرفت و چه تاثیری داشت؟ در هر صورت به این فراخوان در تهران فقط دفتر تحکیم وحدت و در خارج کشور نیز اکثریتی­ها و جمهوری­خواهان و جبهه ملی و تعدادی از «شخصیت»­های فرهنگی و آکادمیک، جواب مثبت دادند. این فراخوان، در جمع­های انگشت­شماری که در چند شهر کشورهای غربی هم­زمان با گنجی، دست به اعتصاب غذای «سمبلیک» زدند، فراتر نرفت. اما جنبه تبلیغاتی آن توسط رسانه­های وابسته به دولت­ها و کمپانی­های بزرگ نسبتا وسیع بود. این که در پشت پرده اهداف گنجی و کمیته اصلی و مرکزی سازمان­دهی برنامه­های او، بنا به گفته خانم حقیقت­جو، نماینده مجلس ششم جمهوری اسلامی، در جلسات روزانه برنامه­ریزی شده است؛ روشن نیست و قرار هم نیست روشن شود. البته کمیته­های محلی بافت دیگری داشت و اکثریتی­ها و جمهوری­خواهان بیش­تر دست­اندرکار آن بودند و یکی دو کشور نیز گر چه هم­زمان با اعتصاب غذای گنجی، حرکتی برای آزادی زندانیان سیاسی سازمان داده شد، اما ربط مستقیمی به فراخوان گنجی نداشت. در هر صورت اما آنچه که تاکنون روشن شده، این است که گنجی، از زندانیان سیاسی سوء­استفاده کرد تا صدای مذهبی - لیبرالی خود و دوستانش را به گوش مجامع بین­المللی و دولت­ها و جامعه ایرانیان خارج کشور برساند.

اکبر گنجی، درباره جنایات جمهوری اسلامی، در دهه شصت و هنگامی که خمینی، در راس امور بود و فرمان و فتواهای او بدون چون و چرا اجرا می­شد، سخنی بر زبان نمی­آورد، در حالی که به طور مرتب از قاطعیت «امام خمینی»، سخن می­راند. قاطعیت خمینی، چه بود؟ صدور فتوای حمله به کردستان، کشتار مردم گنبد، خوزستان، کشتارها و اعدام­های سال­های 60 تا 62 و قتل­عام زندانیان سیاسی در سال 67، پافشاری در ادامه جنگ ارتجاعی و خانمانسوز ایران و عراق، انحلال احزاب و سازمان­های سیاسی و تشکل­های مستقل کارگری، اجباری کردن حجاب اسلامی و سرکوب سیستماتیک زنان، پایین آوردن سن ازدواج دختران به 9 سال، تجاوز به دختران «باکره» زندانی قبل از اعدام، صدور فتوای قتل سلمان رشدی، نویسنده کتاب «آیات شیطانی» و بسیاری از جنایات دیگر از جمله گوشته­هایی از قاطعیت­های امام خمینی بود.

بدین ترتیب، ادعای گنجی، که گویا به نمایندگی از کسانی که در سال 67 در زندان­های رژیم اسلامی کشتار شدند جایزه را دریافت می­کند بیش­تر به طنز تلخ تاریخ شبیه است. نمک پاشیدن بر زخم مادران و پدران و خواهران و برادران و فرزندانی است که عزیزانشان در زندان­های جمهوری اسلامی، در دورانی اعدام شده­اند که در آن دوران اکبر گنجی، عضو فعال ارگان­های سرکوب مانند سپاه پاسداران و وزارت ارشاد بوده است.

یکی دیگر از مسایل مطرح شده در سخنان گنجی، به عنوان پیام­آور «مسلمانان صلح­جو»، خصومت و دشمنی با انقلاب اجتماعی و نیروهای انقلابی است. او، کسانی را که از کشتارهای جمهوری اسلامی جان سالم به در برده­اند و در خارج کشور برای سرنگونی جمهوری اسلامی مبارزه می­کنند «خشونت طلب» می­نامد و نسخه « نافرمانی مدنی» مسالمت­آمیز را می­پیچد. در حالی که گنجی، قداره­بندان و آدم­کشان دیروزی جمهوری اسلامی از جمله خودش را امروز «اصلاح­طلب» و «صلح­طلب» معرفی می­کند. البته از کسانی مانند گنجی و هم فکرانش غیر از این انتظاری نیست، اما جای تاسف در این جاست که برخی از روشنفکران پیشرو و سکولار و چپ و فعالین سیاسی که از گنجی حمایت کردند، بدون این که کمی درباره اهداف سیاسی او تعمق به خرج دهند. در حالی که اگر جمعی از این دوستان خوشنام فراخوان آزادی زندانیان سیاسی و لغو شکنجه و اعدام در ایران را می­دادند هزاران نفر به استقبال این فراخوان می­شتافنتد.

امروز سرمایه­داری جهانی و همه نیروهای مذهبی، ملی و لیبرال در یک صف قرار گرفته­اند تا وقوع انقلاب در جهان و از جمله ایران را بگیرند. این­ها هر فرد و نیروی انقلابی را طرفدار «خشونت و خونریزی» معرفی می­کنند و خودشان را طرفدار صلح و صفا و رفاه و آرامش. دنیای غریبی­ست! آشفته بازاری است در صف به اصطلاح اپوزیسیون راست و لیبرال ما. هر چند که نیروهای چپ و سوسیالیست نیز با وجود قدرت و نیروی اجتماعی­شان هنوز پراکنده هستند و طبقه کارگر ایران با وجود سازمان­دهی روزانه ده­ها اعتصاب و اعتراض هنوز فاقد تشکل مستقل سراسری خود از دولت است، اما به کم­تر از سرنگونی جمهوری اسلامی رضایت نمی­دهند. از این رو، گرایش لیبرالی امروز نه تنها در ایران، بلکه در جهان اهداف و سیاست­های خود را با جهانی­سازی اقتصاد و سیاست­های امپریالیستی منطبق می­کند و در مقابل کلیه مزدبگیران و تولیدکنندگان و آزادی­خواهان می­ایستد. این گرایش توهم­پراکنی می­کند و خاک در چشم توده­ها می­پاشد.

در چنین شرایطی، تاریخ مبارزه پیگیر کارگران و مردم آزادی­خواه ایران از یک­سو و شکست «دوم خرداد» از سوی دیگر، قاعدتا باید به گنجی و دوستانش نشان دهد که جمهوری اسلامی، با خواهش و تمنا و اصلاحات قطره­چکانی دمکراتیزه نمی­شود. همچنین دست کم جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش ابتدایی­ترین نشان سکولاریسم و آزادی­خواهی است. این که گنجی امروز مجبور شده است در مقابل یکه تازی جناح محافظه­کار جمهوری اسلامی و با شکست جناح دوم خرداد، مانیفست جمهوری­خواهی بنویسد و افکار هانا آرنت، کارل پوپر، کانت و هابرماس و غیره را نیز با افکار ارتجاعی مذهبی امام علی و امام زمان و قرآن در هم آمیزد، معجونی بسازد و به خورد جامعه بدهد، قبل از هر چیز افکار مخدوش و متناقض خود را به نمایش می­گذارد.

بدین ترتیب، این بار گنجی، به خارج کشور آمده است تا با یاری و همکاری طیف توده­ای - اکثریتی، مذهبیون و ملیون، این یاران دیروزی امام خمینی، صف لیبرال­ها و مذهبی­ها را به وجود آورند. از سوی دیگر، این صف بتواند سیاست­های خود را با سیاست­های سرمایه­داری جهانی و در راس همه هیئت حاکمه آمریکا و متحدانش منطبق سازند تا مورد و حمایت و پشتیبانی قرار گیرند. کاری که قبلا محسن سازگارا، آغاز کرد و مزه شکست آن را نیز چشید.

اگر گنجی، امروز حدود 6 سال زندان را پشت سر گذاشته و به خارج آمده است، جای خوشحالی است کاش هزاران زندانی دیگر نیز از جمله زرافشان و اسانلو و...، هر چه سریع­تر از زندان آزاد شوند. اما آیا حتی زندانی شدن او ربطی به آزادی­خواهی و سکولاریسم و مخالفت با کشتارها و قتل­عام­های دهه شصت این خونین­ترین دوران سیاه رژیم جمهوری اسلامی نبود. گنجی، به عنوان عنصر موثری از یک جناح رژیم، قربانی رقابت­های درونی جناح­های رژیم بر سر چگونگی تقسیم قدرت است. اگر گنجی، در دفاع از جناح دوم خرداد رژیم، جناح رفسنجانی را فاش کرد و پرونده عاملان قتل­های زنجیره­ای را دنبال نمود، باز هم در رقابت دو جناح بوده است. از دوستان گنجی در وزارت نیز اطلاعات آقای ربیعی همراه با دو نفر دیگر از سوی خاتمی به کمیته پیگیری قتل­های زنجیره­ای گمارده شد و گنجی هم در موقعیت خود این قتل­ها را پیگیری کرد. اما همه این تلاش­ها در راستای تبرئه کردن جناح دوم خرداد بود. در حالی که همه جناح­های درونی جمهوری اسلامی و اکثریت کسانی که امروز به «روشنفکر مذهبی» معروف شده­اند و در دوران خاتمی به ویژه در چند سال نخست قدرت­گیری این جناح، با حمایت و پشتیبانی دولتی، به عنوان روزنامه­نگار و تئوریسن، اسم و رسمی پیدا کرده­اند، در حالی که از سروش تا عباس عبدی، از گنجی تا حجاریان و...، همگی در جنایات دهه شصت جمهوری اسلامی شرکت داشتند. بنابراین، رقابت دو جناح رژیم نه بر سر منافع مردم و افزایش دست­مزد کارگران و کارمندان، نه بر سر آزادی زنان و برابری آنان با مردان، نه بر سر اختصاص امکانات بیش­تر به آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، نه بر سر برقراری بیمه­های مکفی برای همه بی­کاران، نه بر سر لغو کار کودکان و تامین زندگی آنان، نه بر سر لغو شکنجه و اعدام و آزادی همه زندانیا ن سیاسی و...، بلکه بر سر چگونگی تقسیم قدرت و ثروت و بقای جمهوری اسلامی بوده است. دفاع گنجی، از موجودیت جمهوری اسلامی، در نوشته­هایش موج می­زند.

گنجی، «مانیفست جمهوری­خواهی» خود را بعدها در زندان نوشت و امکان چاپش از زندان نیز برای او فراهم شد، کاش چنین امکانی برای همه زندانیان سیاسی مقدور بود. در این مورد گنجی اسثناست؟! گنجی در مانیفست خود با وجود این که استبداد را مورد نقد قرار می­دهد، اما در نهايت از طرح­های سازمان تجارت جهانی، بانک جهانی و صندوق بین­المللی پول، انقلابات مخملی که در این دوره آمریکا مد کرده است و نهایت از جامعه تصویری «کارل پوپر»­ها و نئولیبرالیسم سر درمی­آورد. امروز جامعه ایران مانند هر جامعه­ای که در آن روابط و مناسبات سرمایه­داری حاکم است مبارزه طبقاتی سختی در جریان است، بنابراین مبارزه بین استبداد و سنت و مدرنیته در حاشیه این مبارزه طبقاتی و اجتماعی قرار دارد.

بی­جهت نیست تکرار برخی شعارهای دوران انقلاب 57، از جمله شاه برود هر کی می­خواهد بیاید و یا این که همه با هم بر علیه شاه، به تاریخ سپرده شده است. امروز صف­بندی­های طبقاتی شفاف­تری به وجود آمده است. حتی هر انقلابی نیز امروز مطرح نیست، بلکه برای جنبش کارگری کمونیستی آن انقلابی مدنظر است که منافع اکثریت جامعه را تامین کند و به هرگونه ستم و نابرابری و تبعیض و سرکوب و جهل و خرافات ملی و مذهبی و استثمار انسان از انسان خاتمه دهد.

اکبر گنجی، تاکید می­کند: «بنده نه تنها انقلابی نيستم بلکه ضد­انقلاب هم هستم. همان يک انقلاب ما را بس است.» واقعیت این است که گنجی مانند هر بورژوا - مذهبی نه تنها از انقلاب خوشش نمی­آید، بلکه خودش را دشمن انقلاب نیز می­نامد، هیچ جای تعجبی وجود ندارد. گنجی و همه عناصر حزب­الهی و حزب توده و تفکراتی از نوع تفکر آل احمد و شریعتی و... و سرمایه­داری جهانی، در برپایی جمهوری اسلامی و سرکوب و کشتار انقلابیون 1357 نقش مهمی را ایفا کردند و با اجرای طرح­های غیرانسانی مانند طرح «انقلاب فرهنگی»، به دشمنی و خصومت با فرهنگ مدرن انسانی جهان­شمول و علم و دانش برخاستند. بنابراین گنجی، در این جا به یک واقعیت اقرار می­کند و آن این که از همان روزهای اوایل انقلاب 57 تاکنون ضدانقلاب بوده است. امروز همه می­دانند که تاریخ مصرف جمهوری اسلامی با شکل و شمایل امروزی­اش به پایان خود نزدیک می­شود. دیر یا زود باید جامعه ایران و جهان شاهد تحولاتی در ایران باشد. اما این تحولات از منظر گنجی­ها که سعی دارند سیاست­های نئولیبرالی خود را با سیاست­های سرمایه­داری جهانی و در راس همه هیئت حاکمه ایالات متحده آمریکا منطبق سازند، از این رو این­ها هر گونه انتقادی که به جمهوری اسلامی داشته باشد، اما نمی­خواهند این رژیم با یک انقلاب اجتماعی سرنگون شود. زیرا موقعیت خود این­ها در معرض خطر قرار می­گیرد. فراتر از آن، چنین انقلابی منافع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نه تنها بورژوازی ایران، بلکه منافع بورژوازی جهان را نیز به خطر می­اندازد. اقلیت کوچکی سرمایه­دار که با اتکا به دولت، ارتش و پلیس و زور و ستم اکثریت جامعه را به اسرات و بردگی می­گیرند و فقط به فکر قدرت و ثروت­اندوزی هستند و در این راه نیز از هیچ جنایتی فروگزار نمی­باشند.

اما تا آن­جا که به جنبش کارگری سوسیالیستی و همه نیروهای آزادی­خواه و مردم محروم و ستم مربوط می­شود آرزوشان این است که همه شهروندان جامعه در همه عرصه­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حقوق برابر و دخالت مستقیم داشته باشند؛ هیچ برتری بین زن و مرد وجود نداشته باشد؛ هیچ ملیتی و زبانی بر ملیت و زبان دیگر برتر نباشد؛ به معنای واقعی آزادی بیان، تشکل و اعتصاب و تجمع در جامعه برقرار گردد؛ هیچ تهدید و تعقیب و زندانی کردن و شکنجه و اعدام کردن انسان­ها به خاطر عقاید و باورهایشان وجود نداشته باشد؛ کودکان از دنیای زیبای کودکی و جوانی برخوردار باشند؛ آموزش و پرورش و بهداشت و درمان رایگان باشد؛ هیچ گونه سانسوری وجود نداشته باشد و... آیا این خواست­ها و مطالبات با خواهش و تمنا و گدایی از جمهوری اسلامی برآورده می­شود؟ چرا دوم خرداد دود شد و به هوا رفت؟ چرا گنجی 6 سال در زندان ماند؟ بنابراین در این جاست که تزویر و ریاکاری گنجی­ها برملا می­شود و حقانیت مبارزه انقلابی چه در عرصه نظری و چه در عرصه عملی برای سرنگونی جمهوری اسلامی با یک انقلاب اجتماعی و برپایی جامعه­ای آزاد و برابر و انسانی حقانیت پیدا می­کند. بنابراین، نه با سیاست­های جناح­های رنگارنگ رژیم و نه با سیاست­های نئولیبرالی گنجی­ها، جمهوری اسلامی از انبوه جنایات خود عقب­نشینی نخواهد کرد و اگر هم در گوشه­ای مجبور به عقب­نشینی باشد قطعا در اثر مبارزه و فشار توده­ای از پایین میسر خواهد شد.

بروز انقلاب، نه با اراده این و آن و نه با قرار و قطعنامه این حزب و آن سازمان، بلکه در بطن تلاطمات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جامعه به ویژه توسط جنبش کارگری و پیوند جنبش­های آزادی­خواه و برابری­طلب با این جنبش، صف قدرت­مند و متحد و متشکل و آگاه طبقاتی را در مقابل زور و ستم و استثمار سرمایه­داران و رژیم حامی سرمایه به وجود می­آورند تا نیاز و ضرورت تاریخی بشری را برآورده کنند. انقلاب قانون­­مندی­های خود را دارد. هنگامی که موج انقلاب راه بیافتد هیچ نیرویی نمی­تواند جلو پیشروی آن را بگیرد. از انقلاب کبیر فرانسه تا انقلاب 1357 ایران، این کارگران و کمونیست­ها و مردم انقلابی بودند که برای پیروزی انقلاب از جان و مالشان مایه گذاشتند اما پس از انقلاب، سیستم سرمایه­داری داخلی و بین­المللی با بسیج نیروهای ضد­انقلاب، انقلابات را به خونین­ترین شکلی سرکوب کردند. اما هر آنچه که در جهان امروز به نفع بشریت وجود دارد دستاوردهای انقلابی کارگران و زنان و مردم آزادی­خواه است نه اعطای بورژوازی. آقای، گنجی که چه در دوران محافظ شخصی خمینی و چه در دوران کشتارها و قتل­عام­های دهه شصت به قول عباس عبدی، با حرارت و محکم در سپاه پاسداران حضور داشت، بهتر می­داند که انقلاب ایران را کارگران و مردم محروم و به ویژه کارگران قهرمان صنایع نفت به ثمر رساندند. اما هنوز چند ماهی از انقلاب نگذشته بود که گرایش جهل و خرافه مذهبی با سرکوب و کشتار انقلابیون واقعی، انقلاب ایران را به مسلخ بورژوازی بردند و قربانی کردند. اما با وجود این همه وحشی­گری و خانه­نشین کردن نصف جامعه یعنی زنان، هنوز هم جمهوری اسلامی پس از گذشت 28 سال از حاکمیت خوینین نتوانسته خودش را تثبیت کند و امروز در معرض سراشیبی و انقلابی دیگر قرار گرفته است. این واقعیتی است که خواب را از سردمداران همه جناح­های جمهوری اسلامی و عناصر مذهبی و لیبرالی مانند گنجی­ها ربوده است.

امروز مطالبات مردم نظير جدائی دین از دولت و آموزش و پرورش، آزادی زن و برابری کامل زن و مرد، لغو کار کودکان و تامین زندگی آنان و خانواده­های آن­ها، افزایش دست­مزدها، آزادی زندانيان سياسی، آزادی بی­قيد و شرط تشکل، بیان و اعتصاب و اعتراض، به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت «ملل تحت ستم» و مطالبات دیگر، در خیابان­ها، کارخانه­ها، دانشگاه­ها فریاد زده می­شود. جنبش عظیم توده­ای که اين مطالبات پايه­ای را مطرح می­کند گنجی­ها را به فکر انداخته است که به این موج سوار شوند و نگذارند اين جنبش پیروز شود. سازمان­ها و احزاب چپ و کمونیست و همه نیروهای انسان­دوست 28 سال است که برای تحقق اين مطالبات مبارزه کرده­اند و به این جا رسیده­اند. حداقل در بیش از یک دهه و نیم سال­های اوایل انقلاب 57، گنجی و بسیاری از «روشنفکران مذهبی» در سرکوب نیروهایی که این مطالبات را مطرح کردند، نقش مستقیم داشتند. امروز نیز به میدان آمده­اند تا آن را از مسیر خود به نفع بورژوازی و عقب­مانده­ترین گرایش آن، یعنی گرایش مذهبی، منحرف سازند و در این راه آزادی زندانیان سیاسی را نیز دستاویز قرار داده­اند.

گنجی، شريک جرم و یکی از عناصر مهم ارگان­های سرکوب و سانسور و اختناق رژیم بوده است. از این رو او باید در دادگاهی علنی و عادلانه مورد محاکمه قرار گیرد. گنجی با سکوت و مخفی نگاهداشتن اطلاعاتی که در مورد جنايات بی­شمار جمهوری اسلامی علیه بشریت دارد، در واقع نقش خود و دوستانش را در این جنایات می­پوشاند.

محکوم کردن خشک و خالی قتل­عام زندانیان سیاسی در سال 1367، کمکی به گنجی نمی­کند، زیرا منتظری خیلی جلوتر از او، گوشه­هایی از این مسئله را افشا کرده است.

گنجی، اگر کمی صداقت داشت، اکنون همه اطلاعاتی که شخصا از جنايات جمهوری اسلامی در دهه شصت دارد به اطلاع مردم می­ساند و به نقش خودش هم اعتراف می­کند، آن موقع می­تواند از مردم ایران طلب بخشش ­کند. نه این که در یک کلام بگوید «ببخشید و فراموش کنید.»     

یک مسئله دیگر مبارزه عصر روشنگری است که نویسندگان و روشنفکران و دانشمندان زیادی در مبارزه با کلیسا و مبارزه برای جدایی دین از دولت مورد آزار و اذیت­های قرون وسطایی قرار گرفتند، اما هر گز از آرمان خود دست برنداشتند. سر آغاز عصر روشنگری، از نیمه قرن هفدهم، تا نخستین دهه قرن نوزدهم، در جریان بود دست­آورد این دوره از تاریخ بشر، در ادامه رنسانس است. فلاسفه و دانشمندان در رشته­های علوم تجربی مانند فیزیک، شیمی، بیولوژی، مکانیک، زمین شناسی، به کشفیات و اختراعات مهم دست یافتند. همین پیشرفت­های علمی، در علوم تجربی، روابط و مناسبات جاری در عرصه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را به هم ریخت و در بخشی از کشورهای غرب، طبقه جدید به نام «بورژوازی»، جایگزین جامعه کهن اشرافیت و جدائی دین از دولت گردید. در این رابطه می­توان به انقلاب­های انگلستان 1648 و انقلاب 1688، انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789، اشاره کرد. از ویژه­گی­های ایده و اندیشه روشنگری فلاسفه این دوران، مبارزه پیگیر آن­ها، در جهت برابری انسان­ها و آزادی بیان و اندیشه، جدایی دین از دولت، و حمایت از حقوق فرد در عرصه­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اخلاقی بود. بنابراین، دانشمندان و فلاسفه عصر روشنگری، به خاطر بیان آزادانه افکار و اندیشه­هایشان و نوشته­هایشان، همواره از طرف کلیسا و پادشاهان، تحت تعقیب قرار می­گرفتند.

این دانشمندان با اتکاء بر علم و آگاهی انسان، با هدف رهایی بشر از زور و ستم خرافات کلیسا و پادشاهان، مبارزه کردند.

هولناک­ترین دیکتاتوری­ها وخونین­ترین جنگ­های بشریت در طول تاریخ بشر را  خدا و دین باوران به راه انداخته­اند. هم­اکنون نیز هنوز بخشی عظیمی از مردم جهان، اسیر این خرافات و سرکوب و کشتارهایش هستند.

بدین ترتیب، نیمه قرن هفدهم تا ده­های اول قرن نوزدهم را عصر روشنگری تاریخ اروپا می­نامند، به خاطر این است که قرن­ها مردم اروپا، درگیر جهل و خرافات و استبداد دینی و جنگ­های مذهبی بودند، به مبارزه پیگیری دست زدند. این جنگ­ها، قتل و کشتار، ویرانی و قحطی را به مردم اروپا تحمیل کرده بودند.

پاپ­ها و علمای فرقه­های مذهبی، تشنه قدرت و مقام و ثروت، به سرکوب­های هولناکی دست می­زدند و دادگاه­های انگیزیسیون راه انداخته بودند. روشنفکران دوره رنسانس، پیشتاز جدایی دین از دولت شدند. بعدها بنیان­گذاران علم رهایی بشر، یعنی سوسیالیسم، دین را افیون توده­ها نامیدند و مبارزه علیه خرافات مذهبی را بخشی از مبارزه طبقه کارگر بر علیه سرمایه­داری دانستند.

در حالی که هنوز هم برخی از روشنفکران جامعه ما، حداقل به جای دفاع قاطع از آزادی و برابری انسان­ها و جدایی کامل دین از دولت و آموزش و پرورش همواره با «مذهب» و «روشنفکران مذهبی» مماشات می­کنند و از این طریق هم به اعتبار خود لطمه می­زنند و هم در جامعه توهم به وجود می­آورند.

اکنون 28 سال است که جمهوری اسلامی، با اتکا به قوانین الهی و اسلامی، و با اتکا به مدرترین شیوه­های تهدید و تعقیب و شکنجه و سانسور و استثمار وحشیانه نیروی کار در تلاش است هم­چنان به حکومت وحشیانه و غیرانسانی خود تداوم بخشد. پس از 28 سال حاکمیت خونین این رژیم، جامعه شدیدا از مذهب و قوانین آن متنفر شده است، این بار گنجی­ها و دوستانش مانند سروش به میدان آمده­اند تا با تعدیل و لیبرالیزه کردن اسلام و علم کردن «مسلمانان صلح­جو»، جلو رشد و گسترش و پیشروی جامعه در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری عدالت اجتماعی و رفاه و آزادی و برابری را بگیرند. اما بخش آگاه جامعه به ویژه جنبش عظیم و قدرت­مند کارگری کمونیستی و آزادی­خواه با کارگران فرهنگی و هنری و اجتماعی خود، هرگز چنین فرصتی را به این فرصت­طلبان و جمهوری اسلامی نخواهند داد.

اکنون، سئوالات بی­شماری در مقابل روشنفکران و سکولارهایی که به استقبال گنجی رفتند، قرار دارد. تاکنون سیاست دایمی طیف توده - اکثریتی، طیف مذهبی - لیبرال بده و بستان با جمهوری اسلامی و یا جناح­هایی از آن بوده است، بنابراین این­ها مستقیم و غیرمستقیم همکاران جمهوری اسلامی هستند و راهی غیر از چشم دوختن به حاکمیت نمی­شناسد. اما روشنفکران و انسان­های سکولار و چپ که چنین فکر نمی­کنند و حداقل گوشه چشمی به حاکمیت و جناح­های آن در این سال­ها نداشتند، طبیعی است که مورد خطاب جامعه قرار گیرند. زیرا انتظار حداقل جامعه آزادی­خواه و برابری­طلب از روشنفکران پیشرو و سکولار، دفاع محکم آن­ها از آزادی­خواهی و سکولاریسم در هر شرایطی است. بنابراین، خانم­ها و این آقایان روشنفکری که خود را سکولار می­نامند لطفا به جامعه توضیح دهند که منظورشان از سکولاریسم چیست؟ آیا به نظر این­ها جدایی دین از دولت  و آموزش و پرورش، ابتدایی­ترین اصل سکولاریسم نیست؟ آیا نظرشان درباره «انقلاب فرهنگی» جمهوری اسلامی، که کسانی مانند عبدالکریم سروش دست­اندرکار آن بودند و امروز گنجی در تلاش است افکار او و دوستانش مسلمانش را به گوش جهانیان برساند تا به عنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی مورد حمایت قرار گیرند، چیست؟ آیا، صدمات و ضربات هولناک این انقلاب فرهنگی، به سیستم آموزش عالی و استادان و دانش­جویان در چه حدی بود؟ نظرشان درباره آیت­الله منتطری، که گنجی او را «مرجع تقلید» خود می­داند و تئوری «ولایت فقیه» را نیز ایشان کشف کرده بود، اما خمینی او را از بارگاه خود راند، چیست؟ آیا، اساسا جامعه ایران پس از تحمل 28 حاکمیت خونین رژیم جمهوری اسلامی ستم­گر و آدم­کش و استثمارگر باید به یک «جمهوری دمکراتیک اسلامی» که گنجی در تلاش است آن را جا بیاندازد تبدیل شود یا باید کل موجودیت این رژیم از دید و منافع مزدبگیران و آزادی­خواهان جامعه زیر سئوال برود؟ آیا، انقلاب خشونت بیش­تری به دنبال دارد، یا بقای رژیم جمهوری اسلامی؟ آیا، نظر این دوستان در رابطه با «انقلاب مخملی»، که در راستای اهداف و استراتژی و سیاست­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی آمریکا است و امروز با همین سیاست­ها جهان بشری دست کم خاورمیانه را به خاک و خون کشیده است، چیست؟ اساسا برخورد اصولی انسانی و اجتماعی و سیاسی با عناصر سرشناسی مانند گنجی­ها که در جنایات جمهوری اسلامی سهیم بودند، چگونه باید باشد؟ و ده­ها سئوال دیگر که می­توان در این جا ردیف کرد، اما فعلا به همین­ها بسنده می­کنیم و منتظر جواب علمی، سیاسی و اجتماعی دوستان روشنفکر سکولارمان می­مانیم.

 

بیست و دوم جولای 2006

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.