شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۸ اوت ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مروری بر جنگ اسرائیل، علیه مردم فلسطین و لبنان

بهرام رحماني

bamdadpress@telia.com

با پذیرش قطعنامه شورای امنیت از سوی اسرائیل و حزب­الله، جنگ وحشتناکی که بیش از چهار هفته ادامه داشت، از اولین ساعات بامداد دوشنبه 14 اوت 2006 متوقف شد. مردم آواره لبنان، بازگشت به محل سکونت خود را آغاز کرده­اند. اما بسیاری از آن­ها سرپناه خود را در اثر بمباران­های هوایی نیروی هوایی اسرائیل از دست داده­اند. منابع آب آشامیدنی تخریب شده است. بیماری­های مسری در حال شیوع هستند. بعلاوه همه نگران هستند که جنگ دوباره از سر گرفته شود. بنابراین، این آتش­بس بسیار شکننده است.

در پی گروگان­گیری یک سرباز اسرائیلی توسط نیروهای اسلامی حماس، بلافاصله اسرائیل جنگ تمام عیاری را ابتدا بر علیه فلسطین و سپس لبنان، آغاز کرد. این تهاجم اسرائیل به فلسطین و لبنان، پرتاب موشک­های حزب­الله به حیفا و شمال اسرائیل، تهدید جنگی بر علیه ایران و...، تسلیح هر چه بیش­تر ارتش ترکیه، دپو کردن سلاح­های کشتار جمعی آمریکا در قطر، گامی دیگر در اجرای طرح آمریکا و متحدانش موسوم به «خاورمیانه بزرگ» است. گامی که کارشناسان نظامی، تحلیل­گران بین­المللی، مقامات دولت آمریکا و اسرائیل در اظهارنظرهای خود به نوعی به آن اشاره کرده­اند.

برای دولت­های غربی و رسانه­های بزرگ خبری، کشتار مردم لبنان چندان اهمیتی نداشت، زیرا آن­ها با سرعت خواستند شهروندان خود را از آن­جا خارج کنند تا زمینه برای بمباران مردم لبنان مهیا گردد. رابرت فيسک، روزنامه­نگار انگليسی با آغاز جنگ لبنان، نوشت، کشورهای بزرگ با سرعت شهروندان خود را تخليه کردند تا لبنان برای بمباران، حاضر و آماده، باشد...
متاسفانه در جهان امروز، وقتی پای منافع آمريکا، انگلستان، اسرائيل و...، مطرح است، اجماع جهانی، صلح، حقوق بشر و کنوانسيون ژنو، به طور کلی انسانیت به فراموشی سپرده می­شود.

اين بار دولت اسرائيل به بهانه‌ آزاد كردن يك سرباز  اسرائيلی، ابتدا نزديك به صد نفر از فلسطينی‌ها از جمله سه نماينده‌ مجلس و ده وزير حكومت فلسطين را به گروگان گرفت و  سپس عمليات مرگ­بار زمينی و هوايی را به غزه آغاز كرد. توپخانه و  جنگنده‌های اِف 16 و هلیکوپترهای توپدار به كشتار مردم بی­پناه فلسطين از زن و مرد و كودك دست زدند؛ با ويران كردن پل­ها، جاده­ها،  ساختمان‌ها، تاسيسات آب و برق و بمبارانِ محلات مسکونی، مدرسه،  ساختمان وزارت كشور فلسطین و...، به حملات هیستریک هوایی و زمینی ادامه دادند. حتی راه­های کمک­رسانی مایحتاج اولیه و ضروری به مردم گرسنه و تشنه و زخمی و آسیب­دیده را نیز مسدود کردند. بدنبال این هجوم وحشیانه، ارتش اسرائیل كشتار مردم بيروت و  ايجاد رعب و وحشت در لبنان را آغاز کرد.

شایان ذکر است که جنگ و تجاوز و جنايت‌های اسرائيل، فجایع تازه‌ای نيست. تاريخ پنج دهه گذشته‌ خاورميانه، بارها شاهد هجوم و کشتار و ترور و رعب و وحشت دولت نژادپرست و سرکوبگر اسرائیل بوده است.

آنچه که تازه است به طور کلی در این جنگ کلیه معیارها و ارزش­های انسانی و قوانین و مقررات کنوانسیون­های ژنو برای رعایت حقوق مردم عادی و عدم بمباران مناطق مسکونی و کشتار مردم عادی، نه تنها کنار گذشته شد؛ بلکه حتی سربازان اسرائیلی از کودکان به عنوان سپر امنیتی استفاده کردند. تصویر نشاندن کودکان به جیپ­های ارتشی برای جلوگیری از حملات احتمالی در رسانه­های بین­المللی درج شده است. نمونه دیگر دره بقا در مرز سوریه قرار دارد که توسط هواپیماهای جنگی اسرائیل بمباران شد. در این بمباران بیش از 30 کارگر که در حال چیدن سیب و پرتقال بودند جان خود را از دست دادند. یا بسیاری از مناطق مسکونی لبنان ویران و بیش از یک میلیون انسان را از خانه و کاشانه­شان آواره کردند. در میان حدود 1200 قربانی این جنگ در لبنان، بیش از سیصد نفر کودک بودند. يکی از اولين هدف­های اسرائيل، بمباران فرودگاه  غيرنظامی بيروت و مناطق مسکونی بود. بنا به گزارش خبرگزاری­ها، روز یک­شنبه 13 اوت، ارتش‌ اسرائيل‌ با 20‌ بمب‌ هوشمند كه‌ وزن‌ هر يك‌ از آن­ها 5\2 تن‌ برآورد می‌شود، مجتمع‌ مسكونی‌ امام‌ حسن، در ضاحيه‌ بيروت‌ را مورد هدف‌ قرار داد‌ و آپارتمان‌های‌ اين‌ محل‌ را با خاك‌ يكسان‌ كرد. همچنین حمله‌ هوايی‌ اسرائيل‌ به‌ ساختمان‌ مسكونی‌ در برج‌ «البراجنه‌» در جنوب‌ بيروت...   

آیا دولت و نهاد بین­المللی و جنبشی در حال حاضر وجود دارد که حتی قوانین مورد تصویب خود دولت­ها در سازمان ملل و یا هر نهاد بین­المللی دیگر را رعایت کند.؟ پروتکل الحاقی  سال   ١٩٧٧  به کنوانسيون ژنو، به روشنی «جنایات جنگی» را بيان کرده است. حملاتی که «به طور  تصادفی موجب تلفات جانی اهالی غيرنظامی، زخمی شدن اشخاص غيرنظامی يا موجب خسارت به  اموال غير نظامی گردند ممنوع­اند. اگر ميزان خسارت حاصل از آن­ها نسبت به برتری  نظامی مشخص طرف مقابل زياده­روی محسوب شود.»

 (Crimes de guerre. Ce que nous devons savoir, Autrement, Paris  - 2002)

اکنون براساس قانون «جنایات جنگی)، دولت و ارتش اسرائیل، با بمباران آگاهانه منابع آب، مدارس، صنایع، محلات مسکونی، جاده­ها، پل­ها، فرودگاه­ها، روستاها و مزارع وغیره، مرتکب بزرگ­ترین «جنایات جنگی» عصر حاضر شده است، آیا دولت اسرائیل، به محاکمه کشیده خواهد شد؟ قطعا نه!

دولت اسرائيل، از آغاز تشكيل­اش تاكنون، بارها قطعنامه‌های متعدد سازمان ملل، از جمله قطعنامه‌ ۴۹۱، مصوبه‌ ۱۱ دسامبر 1948،  مبنی بر پذيرش حق تشكيل دولت مستقل فلسطين و حق بازگشت پناهندگان فلسطينی را یا نقض کرده و یا مانع اجرای آن شده است. در حالی که سازمان ملل و دولت­ها نیز به طور جدی اسرائیل را برای تحقق این قطعنامه­ها تحت فشار قرار نداده­اند. اگر هم بحثی مبنی بر محکومیت دولت اسرائیل، در اجلاس سازمان ملل مطرح شده، نماینده دولت آمریکا، بلافاصله تهدید به وتو کرده است. پس از اشغال سرزمين‌های عربی در ژوئن 1967، شورای امنيت  در نوامبر 1976، طی قطعنامه ۲۴۲ اسرائیل را موظف می­کرد این سرزمین­ها را تخليه کند.  در پنجاه سال گذشته سازمان ملل، بيش از 450 قطعنامه در مورد اسرائيل، در محكوم كردن سياست‌ها و  تجاوزها يا در موظف كردن آن به انجام اقدامات مشخص را به تصويب رسانده  است. اما اسرائيل، با حمایت و پشتیبانی آمریکا و بی­تفاوتی دولت­های غرب و بی­خاصیتی دولت­های عربی و عدم پیگیری خود سازمان ملل، اعتنایی به اين قطعنامه‌ها نداده است.

دولت  اسرائيل، فراتر از این­ها به تهاجمات و تجاوزات خود ادامه می­دهد. و با وجود قطعنامه سازمان ملل در مورد پذيرش حق تشكيل دولت فلسطين، ارتش اسرائیل، مقر ياسر  عرفات رئيس تشكيلات حكومت خودگردان فلسطين را به مدت سه سال در محاصره قرار داد و مانع خارج شدن او از مقر خود گرديد . دولت اسرائیل، بارها کماندوهای خود را برای ترور رهبران سازمان آزادی­بخش فلسطین، روانه کشورهای مختلف کرد. همچنین ارتش اسرائیل در حمله به لبنان در سال 1382، با همکاری عوامل محلی خود، پناهندگان فلسطینی را در اردوگاه­های صبرا و شتیلا قتل­عام کردند.

همه‌ شواهد نشان می‌دهد كه دولت اسرائیل این بار نیز اعتنای چندانی به قطعنامه سازمان ملل نخواهد کرد. آن هم در شرایطی که آمریکا، طرح خاورمیانه بزرگ را دارد و حمله اخیر ارتش اسرائیل به فلسطین و لبنان نیز سرآغاز اجرای این طرح محسوب می­شود، نباید چندان امیدی به اجرای قطعنامه سازمان ملل توسط دولت اسرائیل بست.

در هر صورت از بامداد دوشنبه، 14 اوت، بر اساس توافق دولت­های اسرائيل و لبنان و با پذیرش حزب­الله، آتش­بس در جنگ بیش از يک ماهه اسرائیل علیه مردم لبنان، به اجرا گذاشته شد.

اما با وجود پذيرش آتش­بس توسط حزب­الله لبنان، نیروهای نظامی اسرائيل تا آخرین دقایق هم­چنان به حملات وحشیانه خود علیه ساکنان لبنان، ادامه دادند.

ساعاتی قبل از فرا رسيدن زمان برقراری آتش­بس، هواپيماهای اسرائيلی بر فراز بيروت به پرواز در آمدند و با پخش اعلاميه­هايی هشدار دادند که در صورتی که خاک اين کشور مجددا هدف حملات موشکی حزب­الله قرار گيرد، ارتش اسرائيل اين حملات را تلافی خواهد کرد.

حزب الله، که در دولت نماينده دارد، می­گويد حق ادامه حملات خود تا زمان خروج آخرين سرباز اسرائيلی از لبنان را برای خود محفوظ می­دارد.

شيخ حسن نصرالله، رهبر حزب­الله لبنان، روز شنبه 12 اوت، گفت که از قطعنامه سازمان ملل پيروی می­کند اما از «حقی طبيعی» برای رويارويی با نيروهای اسرائيلی «تا زمان ادامه تحرکات نظامی اسرائيل، تجاوز زمينی اسرائيل و ادامه اشغال سرزمين ما توسط سربازان اسرائيلی» برخوردار است.

خبرهای جنگی از لبنان، نشان می­داد كه طی دو روز آخر جنگ، حزب­الله یك هلیكوپتر اسرائیلی را با چهار سرنشین سرنگون كرد و دست كم ۳۵ تانك را منهدم ساخت. از این رو، روز شنبه را روز مرگ­بار برای تانك­های اسرائیلی توصیف كردند. از سوی دیگر حزب­الله، طی دو روز گذشته بیش از یك­صد موشك به شهرك­های اسرائیلی از جمله كرمئیل، صفد، كریات شمونه، حیفا، نهاریا و كفرجلا شلیك كرد كه طی آن دست كم ۴ اسرائیلی كشته و ۲۵ نفر زخمی شدند. اسرائیل نیروهای چترباز خود را در منطقه یاطر در جنوب لبنان پیاده كرد كه درگیری­های تن به تن با نیروهای حزب­الله داشتند. در درگیری­های منطقه حجیر نیز ده­ها سرباز اسرائیلی كشته شده­اند. گرچه از تلفات و خسارت­های حزب­الله آمار دقیقی در دست نیست، اما اسرائیلی­ها می­گویند ده­ها عضو این گروه را در جنوب به قتل رسانده­اند. دان حالوتس، رئیس ستاد مشترك ارتش اسرائیل گفته است: پس از اعلام آتش­بس نیروهای ارتش اسرائیل در تمام مناطق اشغال شده مستقر خواهند شد و آن را تا پاكسازی كامل ترك نخواهند كرد. با این وجود خبرها حاكی از آن است كه ظرف یك هفته آینده لبنان در نظر دارد ارتش خود را در جنوب مستقر و در نتیجه قاعدتا باید سربازان اسرائیلی عقب­نشینی کنند.

ارتش اسرائیل نیز طی دو روز آخر جنگ، حملات هوایی و موشكی خود را به مناطق جنوبی لبنان، از جمله صور، صیدا، عیتاالفخار، التفاح، جبل الرفیع، بعلبك و بقاع و مناطق مرزی با سوریه ادامه داشت و بنابر برخی گزارش­ها دست كم ۴۰ غیرنظامی لبنانی در این حملات كشته شدند.

بنا به گزارش رسانه­های جمهوری اسلامی، ساعت‌ 45\15 روز یک­شنبه 13 اوت، به‌ وقت‌ تهران‌، ارتش‌ اسرائيل‌ با 20‌ بمب‌ هوشمند كه‌ وزن‌ هر يك‌ از آن­ها 5\2 تن‌ برآورد می‌شود، مجتمع‌ مسكونی‌ امام‌ حسن، در ضاحيه‌ بيروت‌ را مورد هدف‌ قرار داد‌ و آپارتمان‌های‌ اين‌ محل‌ را با خاك‌ يكسان‌ كرد. اين‌ عمليات‌ در پی‌ آن‌ صورت‌ گرفت‌ كه‌ جاسوسان‌ اسرائيلی‌ در بيروت‌ گزارش‌ كرده‌ بودند كه‌ سيدحسن‌ نصرالله‌ در پناهگاهی‌ در اين‌ مجتمع‌ به‌ همراه‌ تعدادی ديگر از رهبران‌ و فرماندهان‌ حزب‌الله‌، استقرار يافته‌ است‌. اما گفته شد که اين‌ بار نيز هم­چون‌ حمله‌ هوايی‌ اسرائيل‌ به‌ ساختمان‌ مسكونی‌ در برج‌ «البراجنه‌» در جنوب‌ بيروت‌، اسرائيل‌ دچار اشتباه‌ اطلاعاتی‌ و عملياتی‌ شد، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ فقط‌ يك‌ ربع‌ بعد از بمباران‌ مجتمع‌ مسكونی‌ امام‌ حسن‌... حزب‌الله‌ لبنان‌ در يك‌ اطلاعيه‌ رسمی‌، حضور هر يك‌ از رهبران‌ و عناصر حزب‌الله‌ را در اين‌ منطقه‌ تكذيب‌ و تاكيد نمود كه‌ سيدحسن‌ نصرالله‌ در سلامت‌ كامل‌ است‌ و هيچ‌يك‌ از عناصر و رهبران‌ حزب‌الله‌ در اين‌ حمله‌ آسيبی نديده‌اند.  

به گزارش خبرنگاران بی­بی­سی در منطقه، عمليات متقابل هر دو طرف تا لحظاتی قبل از برقراری آتش­بس نيز ادامه داشت و هر دو طرف می­کوشيدند تا قبل از ترک مخاصمات امتيازات بيش­تری را کسب کنند.

همچنين، در خلال ساعات شب هواپيماهای نظامی اسرائيلی به هدف­هايی در داخل خاک لبنان حمله کردند و سخن­گوی ارتش اسرائيل گفته است که در جريان این حملات، حدود يک­صد و هشتاد حمله هوايی، ساختمان­ها، تونل­های انتقال مهمات و تدارکات و محل­های پرتاب موشک متعلق به حزب­الله بمباران شد. بسياری از ماموريت­های نيروی هوايی اسرائيل در شهر صور در جنوب لبنان و از مناطق تحت نفوذ حزب­الله به اجرا در آمد.

در مقابل، گروه حزب­الله در خلال روز يک­شنبه بيش از دويست و پنجاه موشک به سوی مناطق مسکونی شمال اسرائيل پرتاب کرد که خساراتی بر جای گذاشت.

واحدهای زمينی ارتش اسرائيل متشکل از حدود سی هزار نظامی در داخل خاک لبنان مستقر شده­اند و در مواردی نيروهای پراکنده حزب­الله را در محاصره خود دارند.

بدین ترتیب، هر چند آتش­بس میان حزب­الله و اسرائیل، مورد پذیرش قرار گرفته است، اما همه شواهد نشان می­دهند که این آتش­بس بسیار شکننده است.

قرار است نيروی چند مليتی پاسدار صلح و نفرات ارتش لبنان در خلال روزهای آينده به منطقه اعزام و بين نيروهای دو طرف مستقر شوند، اما احتمال داده می­شود که تا آن زمان، درگيری مجدد بين حزب­الله و ارتش اسرائيل از سر گرفته شود.

مارک مالوش براون، معاون دبيرکل سازمان ملل گفت، استقرار کامل يک نيروی مشترک متشکل از سربازان سازمان ملل و لبنانی در منطقه ممکن است يک ماه طول بکشد.

وی به بی­بی­سی، گفت: «هفته­ها طول می­کشد نه چند روز و حتی ممکن است پيش از آن­که­(اين نيرو) کامل شود، يک ماه يا در همين حدود طول بکشد.»

در قطعنامه 1701 سازمان ملل آمده است که حفظ امنيت لبنان تنها در حوزه وظايف نيروهای مسلح تحت امر دولت اين کشور است که می­تواند به معنی خلع سلاح حزب­الله باشد.

بنا به گزارش بی­بی­سی، نخست وزير اسرائيل هنگام قبول قطعنامه مصوب شورای امنيت سازمان ملل گفته است که اين قطعنامه خواست دولت وی را برآورده کرده و به حضور حزب­الله به عنوان دولتی در برابر دولت لبنان، خاتمه خواهد داد. وی افزود که به محض استقرار نيروهای ارتش لبنان در نواحی مرزی، ارتش اسرائيل اين مناطق را تخليه خواهد کرد.

ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل درباره آزادی «الدادرگو» و «عودی گلدواسر» دو سرباز ربوده شده، در دیدار با خانواده آنان گفت در این باره با حزب­الله مذاكره خواهد كرد. قطعنامه ۱۷۰۱ خواستار آزادی بدون قید و شرط این دو سرباز شده است، اما آن را در مفاد الزام­آور قرار نداده است. معلوم نیست چرا نخست­وزیر اسرائیل، قبل از حمله و راه انداختن حمام خون در فلسطین و لبنان برای آزادی این دو سرباز با حماس و حرب­الله مذاکره نکرد؟ یا چرا در مورد آزادی صدها گروگانی که ارتش اسرائیل از مردم فلسطین و حتی نمایندگان پارلمان و وزرای دولت خودگران این کشور، به گروگان گرفته است حرفی به میان نمی­آورد؟

قطعنامه ۱۷۰۱ سازمان ملل، روز جمعه 11 اوت 2006، با اكثریت ۱۵ رای شورای امنیت تصویب شد و توقف فوری و كامل عملیات نظامی از هر دو سوی حزب­الله و اسرائیل را خواستار شد. در این قطعنامه، اسرائیل به دلیل تجاوز نظامی به لبنان، محکوم نشده است. همچنین مسائلی چون موضوع مزارع شبعا و آزادی اسرای زندانی در قطعنامه گنجانده نشده است. اما در همان حال دولت لبنان و حزب­الله این قطعنامه را پذیرفته­اند، در اثر فشار بوده است.

در همین رابطه غازی العریضی، وزیر اطلاع رسانی لبنان، به خبرگزاری­ها، گفت: «در مناطقی كه ارتش در مرحله اول استقرار می­یابد و در قطعنامه مشخص شده است، سلاحی غیر از سلاح ارتش لبنان وجود نخواهد داشت و این چیزی است كه حزب­الله هم آن را پذیرفته است.»

این قطعنامه شامل چند نكته محوری است:

 1- هم­زمان با عقب­نشينی ارتش اسرائيل از جنوب لبنان، نيروی نظامی تحت رهبری سازمان ملل در منطقه مستقر شوند و نظارت بر آتش­بس را برعهده بگيرند.

2- ارتش لبنان، جنوب اين كشور را در اختيار بگیرد و اين به معنای پايان حضور نظامی حزب­الله در اين بخش از خاك لبنان است.

3- خلع سلاح همه نيروهای شبه نظامی(حزب­الله) لبنان، مطابق قطعنامه­های سابق شورای امنيت سازمان ملل بايد اجرا شود.

4- حاكميت دولت لبنان، در سراسر اين كشور بايد تثبيت شود و مرزهای اين كشور بايد چنان تحت كنترل قرار گيرد كه ورود سلاح از خارج به لبنان متوقف گردد.

بندهای مربوط به جمع كردن مين­ها و يا كمك به آوارگان جنگی و بازسازی لبنان از ديگر مفاد اين قطعنامه هستند.

«خاوير سولانا»، مسئول عالى سياست خارجى و امنيت اتحاديه اروپا گفته است كه اروپا نقش مهمى در تشكيل نيروهاى صلح سازمان ملل­(يونيفل) در لبنان دارد و كشورهاى مختلف اين قاره، در آن نيرو خواهند داشت. سولانا، در گفت‌وگو با روزنامه ال‌پاييس چاپ مادريد­(شماره روز سه‌شنبه) گفت: «فرانسه، اسپانيا، ايتاليا، يونان، كشورهاى شبه‌جزيره اسكانديناوى در شمال اروپا و نيز، برخى از كشورهاى تازه پيوسته به اتحاديه اروپا در يونيفل سرباز خواهند داشت... فرماندهى اين نيروها نيز بر عهده يك ژنرال فرانسوى خواهد بود.» سولانا، ديگر كشورهاى تشكيل‌دهنده يونيفل را دو كشور «اسلامى» آسيايى مالزى و اندونزى و نيز، استراليا از قاره اقيانوسيه برشمرد. وى افزود: برخى كشورهاى آمريكاى لاتين هم تمايل خود را براى حضور در اين نيرو اعلام كرده‌اند و به اين ترتيب می‌توان گفت يونيفل يك نيروى چند مليتى خواهد بود.
سولانا، تاکید کرد: بايد به ارتش لبنان نه فقط از ديدگاه مادى و تجهيزات كمك كرد، بلكه هچنين بايد آن را تقويت نمود تا بتواند به مشكلات جنوب كشور و مرز با سوريه نيز پاسخ دهد. 

 

ضایعات انسانی و اقتصادی این جنگ و ادعاها

در مورد تلفات و خسارات این جنگ، آمارهای متفاوتی منتشر شده است. دولت لبنان، طی گزارشی کرده که از زمان آغاز عمليات اسرائيل در روز 12 ژوئيه، در واکنش به گروگانگيری دو نظامی اسرائيلی توسط حزب­الله آغاز شد، بيش از يک هزار نفر از شهروندان لبنانی کشته و صدها هزار نفر آواره شده­اند. دولت لبنان، همچنین خسارات مالی جنگ را حدود دو و نيم ميليارد دلار برآورد کرده است.

به گزارش منابع اقتصادی اسرائیلی، دولت اين کشور برای تجاوز به لبنان، بالغ بر ۶ ميليارد دلار هزينه كرده است.

مقامات اسرائيلی گفته­اند که در جنگ لبنان، 152 شهروند اسرائيلی، از جمله 113 نظامی، در اثر پرتاب موشک­های حزب­الله يا درگيری مستقيم با اين گروه کشته شده­اند.

اسرائيل، تلفات حزب­الله را بيش از پانصد نفر اعلام کرده است، اما اين گروه تنها کشته شدن شصت و هشت تن از نفرات خود را اعلام کرده است.

فاجعه و تراژدی انسانی در لبنان بسیار بالا و تکان­دهنده است. روزنامه «ایندیپندنت»، تاکنون­(در بیست و هشتمین روز جنگ) ۹٣۲ لبنانی کشته و ۷۵۰ نفر مفقود شده­اند. این روزنامه می­نویسد 45 درصد قربانیان را کودکان تشکیل می­دهند. در این ۲٨ روزی که از جنگ گذشته، ۹۱٣۰۰۰ لبنانی آواره و بی­خانمان شده­اند که ٣۰۰۰۰۰ نفر از آنان کودک هستند. بنا به همین گزارش، در این ۲٨ روز حزب­الله، ٣۰۰۰ موشک به سمت اسرائیل شلیک کرده است. اسرائیل نیز ٨۷۰۰ بمب بر فراز لبنان رها کرده و ۱۴۶ پل و ۷۲ جاده را تخریب کرده است. البته این آمار شامل پنج روز آخر جنگ نمی­شود. بدین ترتیب، این جنگ، یکی از هولناک­ترین وقایع آغاز قرن بیست و یکم به شمار می­آید.

کشور لبنان، قبل از آغاز جنگ­های داخلی در دهه هفتاد و قبل از پیدایش حزب­الله، به زیبایی و پاریس خاورمیانه شهرت داشت. زیباترین و آزادترین بنادر و کافه­ها و بارها و رستوران­ها و هتل­های آن بهشت تروریست­های اروپایی بود. بعلاوه مهم­تر از همه، اکثریت مردم این کشور، افکار و اندیشه­های سکولاری داشتند که با دخالت آمریکا، اسرائیل، سوریه، ایران و با پیدایش حزب­الله و جریانات وابسته به اسرائیل، این کشور نه تنها دچار هرج و مرج و جنگ داخلی شد، بلکه در معرض حملات دایمی نیروهای اسرائیل نیز قرار گرفت. حزب­الله، طرح و پروژه جمهوری اسلامی بود و سیاست­های غیرانسانی و تجاوزگری و تحقیرآمیز دولت اسرائیل نیز به این امر کمک کرده است.

در هر صورت آخرین آمارها حاکی از آن است که در جریان حمله 5 هفته­ای اسرائیل به لبنان، بیش از 1200 نفر از مردم لبنان جان باختند و چند هزار نفر زخمی و نزدیک به یک میلیون نفر آواره شدند.

شيمون پرز، معاون نخست وزیر اسرائیل، گفته است حزب­الله قبل از جنگ 2500 نیروی نظامی در اختیار داشته اما در طول درگیری­های چند هفته گذشته نیمی از آن­ها توسط ارتش اسرائیل کشته و یا مجروح شده­اند.

سایت اینترنتی «بازتاب» جمهوری اسلامی نیز نوشته است: «در جنگ حزب‌الله لبنان با ارتش اسرائيل، حزب‌الله 61 شهيد، مردم عادی لبنان 1079 شهيد و بيش از 3000 نفر مجروح تقديم آزادسازی لبنان کردند. اين در حالی بود که ارتش اسرائيل 15000 حمله هوایی در 7000 نقطه از خاک لبنان، هدف‌گيری کرده بود، اما اين حملات اسرائيل با پرتاپ 3979 موشک به اهداف اسرائيلی از سوی حزب‌الله و اصابت 1200 هدف و کشته شدن 140 صهيونيست پاسخ داده شد.»

 

بازندگان و برندگان جنگ لبنان

جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، حزب‌الله را طرف شکست خورده جنگ در جنوب لبنان دانسته و اهود اولمرت، نخست وزير اسرائيل نيز مدعی وارد کردن ضربه‌ای سخت به حزب‌الله شده است.

سيد حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله لبنان، نتيجه جنگ را يک پيروزی تاريخی و استراتژيک برای گروه خود، اعلام کرده است. جمهوری اسلامی ایران و سوریه، دو متحد اصلی حزب‌الله نيز ادعا کرده‌اند که اسرائيل در جنگ لبنان، شکسته خورده و طرح آمریکا پیش نرفته است.

بدین ترتیب، جنگ­طلبان از تل آویو تا واشینگتن، از تهران تا دمشق و بیروت با هم مسابقه گداشته­اند و مدعی پیروزی هستند. سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در تهران، با پایان جنگ در لبنان، به عنوان پیروزی حزب­الله بر اسرائیل، به خیابان­ها ریختند و شیرینی پخش کردند. بشار اسد، رییس جمهوری سوریه این پیروزی به «مقاومت لبنان» تبریک گفت و مبارزه آنان علیه اسرائیل را مشروع نامید و بر حمایت دولتش از آن­ها تاکید کرد.

واقعیت این است که جنگ لبنان­ و هر جنگ دیگری از این دست، به معنای واقعی هیچ برنده­ای ندارد. اما طرفین درگیر این جنگ، هر کدام از دید و مصالح و منافع سیاسی و طبقاتی، خود را برنده آن معرفی می­کند.

بدین ترتیب، اگر دولت­ها خود را برنده این جنگ معرفی می­کنند دلیلش این است که معیار و نگرش آن­ها به انسان و موجودیت آن و حق و حقوق و آزادی­هایش متفاوت است. به معنی دیگر انسانیت برای آن­ها بی­ارزش است. بنابراین، طبیعی است که حتی شکست خود را نیز به عنوان پیروزی به خورد جامعه بدهند. اما، بازنده واقعی این جنگ، شهروندان عادی هستند. زیرا این مردم، بسیاری از عزیزان خود را در این جنگ از دست دادند. بسیاری دیگر از اعضای خانواده­شان در اثر این جنگ برای ابد فلج شدند. خانه­هایشان تخریب گردید. در چنین شرایطی، فقر و فلاکت بیش­ترین در انتظار مزدبگیران اسرئیلی، لبنانی و فلسطینی است.

این جنگ میلیاردها دلار خسارت برای کشورهای اسرائیل، لبنان و فلسطین، به بار آورده است که بیش­ترین تاوان آن را با بستن مالیات­های سنگین، مردم عادی و کارگران پرداخت خواهند کرد. استثمار نیروی کار نسبت به گذشته شدیدتر خواهد شد. از این رو، در جبهه جنگ­طلبان با وجود این همه خسارات جانی و مالی، جشن و سرور برپاست. اما از چشمان مردم عادی لبنان، اسرائیل و فلسطین و حامیان آن­ها اشک­های خونین بی­پایان جاری است.

جنگ لبنان، فقط چهره دیگری از تروریسم فرقه­های حزب­الهی و تروریسم دولتی اسرائیل و غیره را به نمایش گذاشت و گوشه­های دیگری از «نظم نوین جهانی» و معادلات جدید در جهان سرمایه­داری را که با فروپاشی شوروی بلوک رقیب آمریکا، از سال 1991 آغاز شده است بازگو کرد. اکنون، بیش از هر زمان دیگری رویاهای شیرین دولت آمریکا در رسیدن به تنها ابرقدرتی جهان، در کاخ سفید به یاس و کابوس تبدیل شده است.

همچنین تقسیم گرایش مذهبی به «اسلام میانه رو» و «مسلمانان صلح­جو» و تبلیغاتی از این دست با قرار دادن امکانات وسیع به فرقه­های سیاسی در کشورهای غرب و باز گذاشتن دست آن­ها در تاثیرگذاری بر سیستم سکولار کودکستان­ها، مدارس و دانشگاه­ها و ساختن مساجد و دیگر اماکن اسلامی و تبلیغ تفکر ارتجاعی «نسبیت فرهنگی» توسط دولت­های دمکراتیک غرب برای مسلمانان از یک­سو و بی­کاری گسترده در میان مهاجران و تبیلغات نژادپرستان از سوی دیگر، بسیاری از جوانان را به سوی فرقه­های مذهبی سیاسی سوق داده و از گرایشات سوسیالیستی، سکولار و آزادی و برابری دور کرده است. جوانان وابسته به فرقه­های مذهبی که در انگلستان به دلیل علمیات تروریستی دستگیر شدند در همان کشور متولد شده بودند. این یک فاجعه بشری است که ریشه آن را باید در سیاست­های دولت­های بورژوایی چه در کشورهای غرب و چه در قاره­های دیگر جست­و­جو کرد.

اگر فرض کنیم هدف اصلی اسرائيل از جنگ عليه لبنان، واقعا خلع سلاح حزب‌الله و هدف اصلی حزب‌الله از مقاومت در برابر حمله اسرائيل، حفظ موقعیت مسلح خود بوده باشد، بنابراين، ميزان خلع سلاح حزب‌الله  و عدم آن می‌تواند معياری برای بازندگان و برندگان نهايی این جنگ باشد.

پیشرفت این مسئله تا حدودی به اجرای کامل به قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنيت سازمان ملل، گره خورده است. خلع سلاح حزب­الله هم در پارلمان لبنان و هم در اجلاس شورای امنیت سازمان ملل مطرح شده است. این احتمال وجود دارد که اگر خزب­الله، برای خلع سلاح تن ندهد، احتمالا این مسئله، به یک دوره جنگ و گریز داخلی تازه­ای در لبنان تبدیل شود. از این رو، به نظر می­رسد که خلع سلاح حزب­الله به تنهایی برای دولت لبنان، کار چندان ساده نخواهد بود، مگر این که دولت اسرائیل و نیروهای صلح سازمان ملل، هر کدام به نوعی در این امر دخالت کنند. اما اگر خلع سلاح حزب­الله، واقعیت پیدا کند طبیعی­ست که شکست بزرگ دیگری بر این گروه و همچنین حامیان اصلی آن، یعنی حکومت­های سوریه و جمهوری اسلامی خواهد بود.

شایان ذکر است که قبلا قطعنامه ۱۵۵۹، سازمان ملل به ضرورت خلع سلاح حزب‌الله، تاکید داشته،، اما هرگز اجرا نشده است.

پس سرنوشت نهايی بازندگان و برندگان این جنگ در جبهه جنگ­طلبان، به روند اجرای قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل و و اجرای آن از سوی اسرائیل، حزب­الله و دولت لبنان و دخالت­های آمریکا، ایران، سوریه و خروج کلیه نیروهای اشغالگر اسرائیل از لبنان و خلع سلاح حزب­الله و ...، گره خورده است.

 

حمله اسرائیل به نوار غزه

ارتش اسرائیل، در ۴۴ روز ۱۹۰ بار غزه را هدف حمله هوايی قرار داده است. براساس گزارش رسمی يگان نظارت فلسطينی وابسته به دايره امور مذاكرات در سازمان آزاديبخش فلسطين، ارتش اسرائیل، پس از اسارت يك نظامی اسرائیلی در عمليات موسوم به «باران­های تابستانی» در مدت ۴۴ روز ۱۹۰ بار حمله هوايی انجام داد و منطقه را با ۳۵۰۰ گلوله توپ هدف قرار داد. براساس اين گزارش، ارتش رژيم اسرائیل، از پنجم تا نوزدهم مرداد ماه 1385، ۷۶۸ بار به غزه حمله كرد. منابع بيمارستانی نيز اعلام كرده­اند که دست­كم دويست فلسطينی در اين مدت جان خود را از دست داده­اند که چهل تن از آن­ها را كودك هستند. علاوه بر آن، در همين مدت ششصد فلسطينی زخمی شده­اند. همچنین براساس اين گزارش، در اين مدت، مناطق گسترده­ای نابود و بسیاری از منازل فلسطينی­ها تخریب و چند سازمان دولتی نيز نابود شده است.

از زمان آغاز حمله اسرائیل به لبنان، سكوتی سخت در مورد رئیس تشكیلات خودگردان فلسطینی «محمود عباس» حكم­فرما است. آخرین باری كه پرزیدنت عباس، در مقابل رسانه­ها ظاهر شد، هم­زمان بود با سفر «میانجیگرانه؟!» كاندولیزا رایس، وزیر خارجه ایالات متحده آمریكا، به رام­الله، سفری كه به نوعی موجب شد تا جنگ در نوار غزه، به دلیل جنگ لبنان فراموش شود. بنا به گزارش رسانه­ها، از مدت­ها پیش و به ویژه در اسرائیل، بحث و جدل­های زیادی در مورد دوران پس از محمود عباس در جریان است.

احتمالا درگیری­های داخلی فلسطین كه حدود سه ماه پیش میان شبه نظامیان فتح و حماس در خیابان­های غزه درگرفت، موضع عباس را تضعیف کرد. از سوی دیگر، نخست وزیر اسرائیل، ایهود اولمرت نیز تا به امروز از گفت­وگو با رئیس جمهور فلسطین، خودداری كرده است و از زمان حمله اسرائیل به نوار غزه، دولت تحت رهبری حماس هم دیگر این موقعیت را ندارد كه بتواند مذاكرات را به پیش ببرد. در حال حاضر بسیاری از وزرای دولت فلسطینی توسط نیروهای اسرائیلی بازداشت شده­اند و در زندان دولت اسرائیل، به سر می­برند و بقیه اعضای این دولت هم از ترس گرفتار شدن، به زندگی مخفی روی آورده­اند. «نیكلاس پل هام» روزنامه نگار و نویسنده سابق نشریات «فایننشال تایمز» و «اكونومیست» كه در حال حاضر به عنوان ناظر و كارشناس مناقشه خاورمیانه در «گروه بحران­های بین­المللی» فعالیت دارد، احتمال می­دهد در صورتی كه عباس دیگر قادر به ادامه اجرای برنامه­هایش نباشد، از مقام خود كناره­گیری كند: «در حال حاضر عباس بیش از پیش در مناقشه خاورمیانه به حاشیه رانده شده است.» به عقیده این كارشناس شاید در آینده­ای نزدیك شاهد ترمیم كابینه فلسطین و در این صورت شاهد برگزاری یك انتخابات جدید باشیم. علت این انتخابات مجدد افزایش تعداد نمایندگانی در مجلس فلسطین خواهد بود كه با ترمیم كابینه موافق باشند. با این حال «پل هام»، بر این عقیده است تا زمانی كه جنگ در نوار غزه و لبنان ادامه دارد، نمی­توان در مورد كناره­گیری عباس با اطمینان كامل صحبت كرد.
همچنین در خبرها آمده است: «هر فلسطینی حداقل یك نفر از بستگان و دوستانش و هم قبیله­ای­اش در زندان­های اسرائیل محبوس است.»

یكی دیگر از رهبران سیاسی فلسطین، «محمد دهلان» ۴۵ ساله است. دهلان، در مقام ریاست نیروهای اطلاعاتی امنیتی تحت رهبری عرفات، به پست مهمی در ساختار جنبش فتح دست یافت و به یكی از سیاستمداران مطرح در نوار غزه تبدیل شد. گفته می­شود: «دهلان رهبر آینده فلسطین است كه برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری تلاش زیادی به خرج می­دهد.» علاوه بر دهلان، از «نصر الكیدوا» هم به عنوان رییس جمهوری آینده فلسطین نام برده می­شود. الكیدوا، یكی از نزدیکان یاسر عرفات است كه سال­ها نمایندگی فلسطین در سازمان ملل متحد را بر عهده داشت و از تجربه و مهارت لازم سیاسی نیز برخوردار است. یكی دیگر از سیاستمداران محبوب جنبش فتح، «مروان برغوثی» است كه در حال حاضر در زندان­های اسرائیل به سر می­برد. برغوثی، در انتخابات سال ۲۰۰۵، به نفع محمود عباس از كاندیداتوری خود منصرف شد و كنار رفت. اما این احتمال وجود دارد كه در انتخابات بعدی بار دیگر كاندیدا شود.

در غزه، يک و نيم ميليون فلسطينى در محاصره ميان تهاجم ارتش اسرائيل، و در معرض قطع کمک­های ضروری قرار دارند. اما حمله به لبنان، این فاجعه را به پشت صحنه رانده است.

 

اجماع جهانی در حمله اسرائیل به لبنان

جفری کمپ، دستيار ويژه رونالد ريگان، رئيس جمهور اسبق آمريکا در امور امنيت ملی، که هم اکنون مدير بخش برنامه­ريزی استراتژيک در موسسه پژوهشی نيکسون در واشنگتن، گفته است در حال حاضر همه احزاب و گروه­های سياسی در آمريکا، بالاتفاق از اقدامات اسرائيل در لبنان دفاع می­کنند به طوری ­که هيچ­کس در واشنگتن خواستار اعمال فشار بر تل­آويو نيست:

«اجماعی که در اين زمينه وجود دارد بسيار بيش­تر از اجماعی است که در بيش­تر موضوعات مربوط به سياست خارجی در آمريکا وجود دارد. دولت بوش، از محبوبيت چندانی برخوردار نيست و اختلافات زيادی بر سر عراق وجود دارد. اما در مورد اقدامات اسرائيل در لبنان، چنين اختلافی در داخل آمريکا وجود ندارد.»

علاوه بر اجماع داخلی در آمريکا، عملا کشورهای اروپايی و دولت­های عربی نيز دست اسرائیل را در ادامه حملات جنون­آمیز به لبنان باز گذاشتند.

 

ادعای پلیس انگلستان

پلیس انگلستان، دستگیری ٢۴ نفر و «خنثی کردن طرح انفجار ١٠ پرواز از لندن به آمریکا» توسط القاعده را اعلام کرد. پلیس ادعا کرده که ابعاد این عملیات تروریستی می­توانست بسیار دهشتناک و در ردیف ١١ سپتامبر باشد. به همراه این دستگیری­ها فضای جامعه و به خصوص فرودگاه­ها در انگلیس و در آمریکا به سرعت و به شدت پلیسی و همچنین مسافرین را به شدت سراسیمه و حشت­زده کرد. وحشت زده شد. کسی چه می­داند شاید این ادعا برای انحراف افکار عمومی مردم جهان از کشتار مردم لبنان، طراحی شده است. آن­قدر این دولت­ها به توطئه و دروغ متوسل شده­اند که باور کردن ادعایشان چندان آسان نیست. مگر دولت انگلیس و آمریکا نبودند که شبانه روز ادعا می­کردند دولت بعث عراق سلاح اتمی دارد و خطر جهانی به شمار می­آید. اما اکنون که عراق را اشغال کرده­اند به اقرار خودشان، هیچ سلاح اتمی در این کشور پیدا نشده است. 

اما در هر صورت اقدامات تروریستی دولتی اسرائیل، انگلیس و آمریکا و همچنین اقدامات تروریستی جمهوری اسلامی و حزب­الله در خاورمیانه، همواره جامعه جهانی را در رعب و وحشت قرار داده است. واقعه 11 سپتامبر در آمریکا، بمب­گذاری­های اتوبوس­های مسافربری و مترو لندن و مادرید و انفجار مراکز توریستی در مصر و اندونزی و... نمونه­هایی از این عملیات تروریستی است که ماهیت و اهداف وحشیانه طراحان و مجریان آن بر علیه بشریت را نشان می­دهد. چه تروریست­های دولتی و چه تروریست­های غیردولتی همه­ جای گره زمین را بر ساکنان آن، ناامن کرده­اند.

 

طرح «خاورمیانه بزرگ» توسط آمریکا

بنا به گزارش خبرگزاری­ها، از سخنان رهبران آمريکا چنين استنباط می­‌شود که حمله انتقام‌جويانه اسرائيل به مواضع حزب­­الله در جنوب لبنان، نه فقط اقدامی در جهت مهار اين گروه شبه‌ نظامی، بلکه آغازی برای اجرای مرحله دوم طرح خاورميانه بزرگ توسط آمريکا و متحدانش است. از این رو، به نظر می­رسد که فعلا ابتکار عمل پیش­برد این طرح، به عهده دولت و ارتش اسرائیل واگذار شده است.

علاوه بر این، حمله اسرائیل به لبنان، از يک­سو، گامی در جهت تضعيف گروه­های اسلامی فلسطينی و لبنانی و ايجاد تحرکی تازه در روند صلح اعراب و اسرانيل است و از سوی دیگر، تحت فشار قرار دادن دولت‌های ايران و سوريه برای هم­سو کردن با نظم منطقه­­ای جديد.

گام نخست آمريکا، برای استقرار نظم تازه‌ در خاورميانه که طرح «خاورميانه بزرگ» معروف شده است، با لشکرکشی به عراق و سرنگونی حکومت بعث در عراق آغاز شد. هر چند که اکنون آمریکا، در باتلاق عراق گیر کرده است، اما، حمله اسرائیل به فلسطین و لبنان، نشان می­‌دهد که آمريکا و متحدانش طرح خاورميانه بزرگ را رها نکرده­اند و برای اجرای آن به هر بهایی می­کوشند. بنابراين، وقایع اخیر لبنان، نشان می­دهد که مرحله دوم اجرای طرح خاورميانه بزرگ، با جنگ اسرائيل و حزب­­الله آغاز شده است.

گام دوم آمریکا و متحدانش، احتمالا منزوی کردن ايران و سوريه در منطقه خواهد بود. آمريکا و متحدانش در تلاشند با اعمال فشار شديد بر اين دو کشور، آن­ها را به کنار آمدن با طرح­ها و سياست‌هايشان با نظم تازه در خاورميانه، وادار سازند.

آمریکا و متحدانش پس از ترور رفیق حریری در لبنان، فشار زیادی را بر سوریه وارد كردند و قطعنامه ۱۵۵۹ را به تصویب رساندند. قتل رفیق حریری را به بشار اسد ارتباط دادند و ۳۰ هزار نیروی سوری را از لبنان خارج كردند. مجموعه این فعل و انفعالات با هدف منزوی كردن سوریه و حزب­الله صورت گرفت.

تا همین جا نیز دولت سوریه را به ویژه پس از واقعه ترور رفیق حریری، به عقب­نشینی­های جدی از لبنان و سیاست­های سابقش وادار کرده­اند. اما مسئله جمهوری اسلامی، متفاوت و پيچيده­‌تر است.

البته لازم به تاکید است که پرونده هسته­‌ای جمهوری اسلامی، در شورای امنيت سازمان ملل در جريان است. قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل، جمهوری اسلامی را ملزم به تعليق غنی‌­سازی اورانيوم می­کند. در صورت عدم پذیرش آن توسط جمهوری اسلامی، مواد این قطعنامه مجددا در اواخر ماه جاری­(اوت)، در شورای امنیت سازمان ملل مورد بحث قرار خواهد گرفت و احتمال تحریم اقتصادی این کشور جدی خواهد بود. مگر این که جمهوری اسلامی، در این واپسین روزها از موضع خود عقب­نشینی کند و غنی­سازی اورانیوم را متوقف سازد.

 

رژیم جمهوری اسلامی و حزب­الله

رژیم جمهوری اسلامی، مدافع سرسخت حزب­الله در لبنان و فلسطین و غیره است. بنابراین، واضح است که این رژیم نه از مردم آزادی­خواه و تحت ستم این کشورها، بلکه از جریاناتی حمایت می­کند که سیاست­های جمهوری اسلامی را چه در درون این کشورها و چه در سطح خاورمیانه، تقویت می­کنند. فرض کنیم اگر حزب­الله در این کشورها پیروز شوند، به معنی این است که رژیمی از نوع جمهوری اسلامی را ایجاد خواهند کرد و موقعیت جمهوری اسلامی نیز بیش از این تحکیم خواهد شد. اگر جمهوری اسلامی، آزادی­کش و آدم­کش است، این­ها هم دست پرورده جمهوری اسلامی و مهم­تر از همه ایدئولوژی و سیاست­ها و اهداف مشترکی دارند. آن بخش از جریانات چپ ایرانی و غیرایرانی که حزب­الله را یک «جنبش مقاومت توده­ای» توصیف می­کنند، عملا به آن ضدانسانی و بورژوایی آن صحه می­گذارند، تناقض بزرگ سیاسی و طبقاتی را با خود حمل می­کنند. این تناقض به لحاط تاریخی، ریشه در سیاست­های «کمینترن» که خواستار همکاری جریانات چپ با گروه­های مذهبی برعلیه «امپریالیسم» به سرکردگی آمریکا شده بود. چنین سیاستی، آشتی طبقاتی را به دنبال آورد و سبب شد که جریاناتی مانند حزب توده و سازمان فدائیان خلق­(اکثریت)، به دنبال اسلام «رهایی­بخش» و خمینی و جهموری اسلامی بیافتند و خاک در چشم کارگران و مردم آزادی­خواه بپاشند. امروز هم همکاری همین سازمان­های و برخی از شخصیت­های فرهنگی و دانشگاهی که سابقه چپ دارند، با خاتمی­ها، سازگاراها، سروش­ها، معین­ها، گنجی­ها و غیره در حال بده و بستان باشند. علاوه بر این بپذیریم که موقعی که کمینترن چنین سیاستی را اتخاذ کرد، هنوز مذهب، این قدر چهره غیرانسانی و وحشی خود را در سیاست و حاکمیت نشان نداده بود، اکنون با وجود جمهوری اسلامی و طالبان و حماس و حزب­الله، قاعدتا باید ماهیت مذهب به عنوان یک گرایش بورژوایی بر همگان روشن شده باشد. به ویژه برای سازمان­ها و فعالین سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران، وحشی­گری­های حکومت بورژوایی جمهوری اسلامی را با گوشت و پوست خود تجربه کرده­اند. بنابراین، اگر چپ اروپایی هنوز عملکرد سیاست­های گروه­های اسلامی را عملا تجربه نکرده است، اما، سازمان­ها و فعالین سیاسی و فرهنگی چپ ایرانی برای حفظ جان اعضای خود از تعقیب و ترور و اعدام جمهوری اسلامی و تداوم مبارزه­اش وادار به خروج از ایران شده­اند و این بخش از سیاست را به خوبی می­شناسد. در حقیقت نمی­شود در ایران، برای سرنگونی جمهوری اسلامی مبارزه کرد، اما در لبنان، صرفا از موضع «ضدامپریالیستی»، حزب­الله را نیروی مقاومت مردمی خواند؟! این تناقض و یک نگرش بورژوایی است که این بار در قالب «چپ» خود را نشان می­دهد. برخی از سازمان­های چپ ایرانی، در تسخیر سفارت آمریکا در تهران توسط دانش­جویان خط امام، بهدنبال امام خمینی «ضدامپریالیست» و جمهوری اسلامی افتادند. همچنین برخی از سازمان­های چپ، در جنگ ایران و عراق با همین تحلیل نادرست به دنبال جمهوری اسلامی افتاد. این بار نیز تاریخ در نگرش به جنگ لبنان، تکرار می­شود.

اساسا در تحلیل مارکسیستی اولا مرز و ملیت و جنسیت مطرح نیست، بلکه تحلیل ماهیت طبقاتی و افق و چشم­اندازی که یک جریان به لحاظ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دنبال می­کند مطرح و اساسی است. در این تحلیل طبقاتی حزب­الله کجا در صفوف کدام طبقه قرار می­گیرد؟ قطعا در صفوف بورژوازی. از سوی دیگر، هنگامی که به ماهيت حزب­الله لبنان، نگاه می­کنیم کم­ترین تفاوتی با ماهيت جمهوری اسلامی پیدا نمی­کنیم. تنها تفاوت آن­ها در موقعیت و مقام حاکمیت و مکانی است. حتی بسیاری از کادرها و عناصر کلیدی حزب­الله خاورمیانه یا در ایران آموزش دیده­اند و یا در کشورهای خود توسط سپاه پاسداران جمهوری اسلامی تسلیح و تجهیز و تغذیه فکری شده­اند. این­ها، حتی در ترورهای مخالفین جمهوری اسلامی نقش داشتند، حداقل نمونه ترور میکونوس در برلین که در آن، شرفکندی و همراهانش به قتل رسیدند، چند نفری از تروریست­ها دستگیر شدند، لبنانی بودند و زیر نظر و فرماندهی مامورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران از جمله دارابی، این عملیات مرگ را انجام دادند.

البته در پایین به تحلیل مارکسیستی از جمله به ماهیت طبقاتی جریانات مذهبی و انحراف جریانات چپ در نگرش به جنگ لبنان، دوباره برمی­گردیم.­

از سوی دیگر ظهور و پا گرفتن بسیاری از جریانات اسلامی در کشورهای عربی، به ویژه در فلسطین و لبنان، ریشه در سیاست­های اسرائیل بر علیه اعراب دارد. حزب­الله لبنان، در سال 1982،  پس از حمله اسرائيل به لبنان، شروع به اظهار وجود سیاسی کرد. حسن نصرالله، رهبر حزب­الله لبنان، گفته است: «اگر اسرائيل در سال 1982 به لبنان حمله نكرده بود امروز حزب­الله وجود نداشت.» قبل از این نیز حزب­الله لبنان در قالب جنبش امل و انديشه­ها و سیاست­های امام موسی صدر فعالیت داشت. برای مثال، دکتر چمران، از چهره­های معروف جمهوری اسلامی، قبل از انقلاب ایران، در سازمان امل لبنان فعال بود. مهم­تر از همه آمریکا و اسرائیل از افغانستان تا فلسطین و لبنان، گرایش ارتجاعی مذهبی را تقویت کردند تا در مقابل گرایش چپ این جوامع، شوروی سابق و یا سازمان آزادی­بخش فلسطین بایستند. اساسا گرایش مذهبی، یکی از گرایشات عقب­مانده بورژوازی است. با به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، ایران، مرکز آموزش و تمرکز و تجمع گروه­های اسلامی تروریستی جهان شد. این رژیم، با کمک­های کلان مالی و حمایت سیاسی و غیره همه این جریانات را به سوی خود و سیاست­هایش جلب کرد. حزب­الله این کشورها، در سال­های سخت و پرتلاطم اوایل انقلاب 57 ایران، به یاری این رژیم شتافتند، هشت سال در جبهه ایران بر علیه عراق جنگیدند و برای تثبیت جمهوری اسلامی، نیرو و انرژی زیادی صرف کردند. بنابراین، بی­خود نیست که حزب­الله در همه جا فرزند امام خمینی نامیده می­شوند.

حرب­الله ترکیه، مجلس اعلای عراق، جهاد اسلامی، حماس، گروه­هایی از مجاهدین افغان و...، در ایران، آموزش­های سیاسی، نظامی و مدهبی را دیدند. آن­ها در بازگشت به کشورهای خود، در راه جهاد و جنگ اسلامی و برپایی حکومت اسلامی، به یک سلسه ترورهای شخصیت­های سیاسی و فرهنگی سکولار و چپ،عملیات انتحاری، بمب­گذاری در اماکن عمومی و کشتن مردم بی­گناه و یا  در همکاری با جمهوری اسلامی با حمله به سفارت­خانه­های آمریکا و اسرائیل و یا ترور مخالفین جمهوری اسلامی به ویژه در کشورهای آلمان، عراق، پاکستان و ترکیه، فعالیت­های خود را ادامه دادند. در این موارد، آرشیو پلیس­ مخفی­های جهان، انباشته از پرونده­های این گروه­های ترویستی اسلامی در همکاری با جمهوری اسلامی است که بعضی مواقع گوشه­هایی از آن­ها به رسانه­های گروهی درز پیدا کرده است.

هم­اکنون نیز گفته می­شود نیروهای سپاه پاسداران در لبنان حضور دارند و موشک­های زیادی که حزب­الله لبنان به شهرهای اسرائیل پرتاب کرده با یاری متخصصین سپاه پاسداران صورت گرفته و ایران آن­ها را در اختیار حزب­الله قرار داده است.

احمدی­نژاد، ریاست جمهوری خود را با شعار «محو كردن اسرائيل از روی نقشه كره زمين»، آغاز کرد تا به حزب­الله داخل ایران و کشورهای دیگر منطقه روحیه و جان تازه­ای بدهد. اگر شعارهای ضداسرائیلی احمدی­نژاد، خوراک تبلیغاتی آمریکا و اسرائیل شد، اما در روحیه دادن به حزب­الله تا حدودی موفق شده است. زیرا این تبلیغات و جسارت بیش­تری به پیروزی حماس در انتخابات فلسطین و حزب­الله لبنان داد. اما یک وجه واقعیت شعارها و سخنان فاشیستی احمدی­نژاد مبنی بر محو اسرائیل از جغرافیای منطقه، این فرصت طلایی را به دولت اسرائیل داد که به بهانه حفظ موجودیت و امنیت خود، نخست به نوار غزه و سپس به لبنان لشکرکشی کند. بنابراین، اگر شعارهای احمدی­نژاد و موشک­هایی که جمهوری اسلامی در اختیار حزب­الله قرار داده است جسارت بیش­تری به این گروه داد، اما اکثریت مردم لبنان و فلسطین را به خاک سیاه نشاند.

اگر بخواهیم به دخالت جمهوری اسلامی در لبنان و تجهیز حزب­الله این کشور بهتر پی ببریم، بد نیست که به گوشه­هایی از گفت­وگوی روزنامه شرق جمهوری اسلامی با علی­اکیر محتمشی­پور، نماینده خمینی در لبنان در رابطه با سازمان­دهی و تجهیز و اعلام موجودیت حزب­الله، نگاهی بیندازیم.

روزنامه شرق، در مفدمه گفت­­وگوی خود، محتشمی­پور را چنین معرفی می­کند: «حزب­الله لبنان پيروز جنگ است.» اين اظهارات علی اكبر محتشمی­پور است كه با قاطعيت بيان می­كند. كسی كه در كسوت وزير كشور و سفير ايران در سوريه برای تشكيل حزب­الله لبنان در سال­های گذشته بسيار زحمت كشيد و از جان مايه گذاشت. محتشمی­پور در حال حاضر دبيركل كنفرانس بين­المللی انتفاضه فلسطين است و هميشه دغدغه اول او فلسطين و لبنان است. محمدعلی ابطحی، عضو مجمع روحانيون مبارز نقل كرده كه در جلسات مجمع وقتی نقل اخبار است، نوبت كه به او می­رسد، همه از محتشمی­پور می­پرسند، از لبنان و فلسطين چه خبر. گفت­وگو در دفتر كار او انجام شد. تلويزيون بزرگی در دل ديوار كار گذاشته شده و او مرتبا اخبار شبكه­های عربی، خصوصا العالم را پيگيری می­كند. می­گويد خيلی با روزنامه ميانه­ای ندارد. كم روزنامه می­بيند و اگر هم تورقی كند، فقط تيترها را می­خواند و نه بيش­تر.

حزب­الله مسلح به چه نوع سلاحی است كه توانسته تا اين سطح پيشرفت كند؟

مجهز به دو سلاح است. يك نوع سلاح ظاهری است. همين موشك­هايی كه در اختيار دارد.
چه موشك­هايی؟

موشك­هايی كه استفاده كرده. از كاتيوشا گرفته تا موشك­های زلزالی كه تا آخرين نقطه اسرائيل را می­تواند هدف قرار دهد. چرا كه مساحت اسرائيل ۲۷ هزار كيلومتر است. عرض آن ۱۲۱۱ كيلومتر و در طول ۲۰۰ كيلومتر است. موشك زلزال ۲ حزب­الله، ۲۵۰ كيلومتر برد دارد كه هيچ جايی از فلسطين كه در اشغال اسرائيل است، وجود ندارد كه موشك­های حزب­الله به آن­جا نرسد.
سلاح دوم كه گفتيد حزب­الله در اختيار دارد، چيست؟

جسارت و جرات است. ببينيد ممكن است برخی كشورها دانش يك سلاح را داشته باشند اما جسارت استفاده از آن را ندارند...

بخشی از آن آموزش­هايی است كه حزب­الله در ايران ديده است. در جبهه­های جنگ اين آموزش را ديده­اند. به عبارتی بسياری از نيروهای ورزيده حزب­الله كسانی هستند كه در جنگ ۸ ساله ما، در جبهه­های ما بودند و اين­جا عملياتی را مستقيما و يا زير پوشش انجام می­دادند.

آيا به غير از جبهه­ها آموزش ديگری هم داشته­اند؟

يكسری از آموزش­ها را حزب­الله در لبنان ديده است. حضرت امام ره در سال ۱۹۸۲ با اعزام نيرو به سوريه و لبنان مخالفت كردند. به عبارتی بعد از اين­كه پنجمين هواپيمای ايرانی كه از سپاه و بسيج و تيپ ذوالفقار به لبنان نيرو وارد كردند، امام با اين كار مخالفت كردند. من آن وقت سوريه بودم. مردم سوريه و لبنان از اين­كه ديگر نيروهای ايران برای دفاع و مبارزه با اسرائيل به اين كشورها نمی­آيند، نگران بودند. من وقتی آمدم خدمت امام رسيدم خيلی احساساتی شده بودم. با شور و حرارت و احساس صحبت می­كردم. امام من را آرام كردند. برخورد امام مثل يك شخصيت نظامی با تجربه و دانش بالا بود. ايشان فرمودند نيرويی كه برای مبارزه به ميدان معركه می­رود، بايد پشتيبانی شود. يعنی عقبه آن نيرو بايد بسيار مستحكم باشد. ما چگونه می­توانيم نيروهای سپاه و بسيج را به سوريه و لبنان بفرستيم، در حالی كه راه پشتيبانی ما از عراق و تركيه است. دو كشوری كه در آن زمان با ما خوب نبودند. عراق در اختيار رژيم بعث بود و تركيه هم­پيمان ناتو و آمريكا است. ايشان فرمودند تنها راهی كه وجود دارد اين است كه برويد و جوانان و نيروهای لبنانی را آموزش بدهيد، آماده و تجهيز كنيد تا از كشور خودشان در مقابل اسرائيل دفاع كنند و آنچه را كه حقوق ملت فلسطين و لبنان است استيفا كنند. از اين لحظه فاز جديدی آغاز شد كه آموزش نيروهای لبنانی بود و به تشكيل حزب­الله و مقاومت منجر شد. كه ديديم پس از ۱۸ سال اسرائيل در برابر چنين نيرويی تن به شكست داد و از لبنان خارج شد. اين مقاومت مورد حمايت مردم هم بود...

... البته درست است كه در ابتدای كار نيروهای حزب­الله در ايران و لبنان توسط سپاه پاسداران آموزش ديدند، اما اين­ها از نوع شاگردانی هستند كه از اساتيد خود پيشی گرفته­اند و قابل قياس نيستند...

... والله تا دوره­ای كه خود من در سوريه و لبنان بودم، حدود ۳۰ دوره و در هر دوره نيز ۳۰۰ نفر، نيروهای لبنانی آموزش می­ديدند. بعد از آن نيز ادامه پيدا كرد. فكر می­كنم حزب­الله تا الان متجاوز از ۱۰۰ هزار نفر را چه مستقيم و چه غيرمستقيم آموزش داده است. اكثر نيروهای آموزش ديده، نيروهای داوطلب هستند و در چنين شرايطی وارد عمل می­شوند. اما نيروهای تمام وقت حزب­الله، تعداد اندكی هستند.

... ما می­گوييم به فرض كه حزب­الله پذيرفت و پشت نهر ليطانی رفت اما باز به علت داشتن سلاح­های موشك دوربرد، رعد ۱ و ۲ و حتی كاتيوشاها می­توانند تا ۳۰ كيلومتر خاك اسرائيل را هدف قرار دهند. حتی موشك­های خيبر ۱ ، ۲ و ۳ حزب­الله تا عمق ۷۰ ، ۱۲۰ و ۲۵۰ كيلومتری خاك اسرائيل را می­زند. در هر صورت اين جنگ، جنگی نيست كه مورد خواست آمريكا و اسرائيل باشد. تا الان شكست آن­ها را در پی داشته است.

يك بحث درباره رابطه حزب­الله و ايران مطرح است. برخی معتقدند بهتر بود كه اين روابط شفاف نمی­بود تا اجازه بهانه­گيری نيز داده نشود.

تعارف كه نداريم. حزب­الله فرزند معنوی امام ره و انقلاب و جمهوری اسلامی ايران از اول بوده و هست. شترسواری كه دولا دولا نمی­شود...»­(روزنامه شرق،12 مرداد 1358-3 اوت 2006)

 

از سوی دیگر، آخوند سیداحمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران، اسرائیل را به موشک­باران تهدید کرد. به گزارش ايسنا، 24 مرداد 85 - 15 اوت 2006، احمد خاتمی، در حاشيه سومين همايش استانى خبرگان، با اشاره به آن چه وی «پيروزى حزب‌الله» خواند گفت: «در صورتى كه كسى قصد تعرض به ايران را داشته باشد موشك‌هاى 2 هزار كيلومترى ايران قلب تل‌آويو را نشانه خواهد رفت.»

از سوی دیگر، برای نخستین روزنامه پرتیراژ حریت ترکیه، فاش کرد که ترکیه، در 27 جولای(5 مرداد) و 8 اوت(17 مرداد) دو هواپیمای  ایرانی را در شهر دیاربکر در جنوب شرقی ترکیه  مجبور به فرود کرده و برای یافتن  تسلیحات نظامی مورد بازرسی قرار داده ولی هیچ سلاحی یافته نشده است. این  روزنامه افزوده است ترکیه به دلیل نگرانی از آسیب دیدن روابط دیپلماتیک با ایران  تاکنون این خبر را اعلام نکرده بود.

نامیک تان، سخنگوی وزارت خارجه ترکیه  روز پنجشنبه در واکنش به این خبر با تایید این مساله

گفت این بازرسی یک روند عادی بوده  است.

این در حالی است که  خبرگزاری  رویترز در گزارشی در همین زمینه به نقل از یک مقام امنیتی اسرائیل خبر داد که  این رژیم از ترکیه خواسته است با اعمال ممنوعیت عبور و مرور زمینی و هوایی علیه  ایران از آنچه که انتقال تسلیحات از طریق ایران به سوریه برای حزب‌الله لبنان  نامیده است، جلوگیری کنند.

این مقام ارشد امنیتی اسرائیل که به دلیل ادامه  داشتن مذاکرات با ترکیه نخواست نامش فاش نشود به رویترز گفته است: اهمیت ترکیه از  این جهت است که سایر مسیرهای ممکن برای انتقال سلاح به حزب‌الله یعنی اردن و عراق  تحت کنترل هستند و مسدود شده‌اند و تنها ترکیه باقی مانده است. مارک ریگو،  سخنگوی وزارت خارجه اسرائیل نیز با اشاره به اهمیت ترکیه که از کشورهای عضو ناتو  است و روابط نزدیکی با اسرائیل و کشورهای عربی دارد گفت اجرای موفق تحریم تسلیحاتی  بین‌المللی، آزمونی برای موفقیت تلاش‌های سازمان ملل در لبنان است...

همچنین شيمون پرز، معاون نخست وزیر اسرائیل، که روز سه شنبه 16 اوت با کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا، دیدار کرده بود، ایران را متهم به حمایت مالی از حزب­الله کرد. او ادعا گفت: «ما برآورد کرده­ایم که حزب­الله سالانه 100 میلیون دلار از ایران دریافت می­کند. آن­ها پیشرفته­ترین سلاح­هایی که ایران دارد و یا از روسیه و چین و کشورهای دیگر خریداری کرده را در اختیار دارند. آن­ها توسط ایرانیان آموزش می­بینند. ما برآورد کرده­ایم که بیش از یک­صد آموزش دهنده ایرانی در لبنان مشغول کمک به حزب­الله هستند.»

بدین ترتیب، محتشمی­پور، به طور علنی وابستگی حزب­الله به جمهوری اسلامی را صریحا مطرح می­کند. در چنین شرایطی، اصولا هیچ­کس نباید به خودش اجازه بدهد در این جنگ نقش غیرانسانی حزب­الله و پدر بزرگ آن جمهوری اسلامی را نادیده بگیرد و صرفا به محکوم کردن جنایات دولت اسرائیل بسنده کند. چرا که هر دو طرف این جنگ، پرونده سیاه سنگینی را در زیر بغل خود دارند. هر دو طرف این جنگ، انسانیت و موجودیت انسانی و قوانین جهان­شمول بشری را لگدمال کرده­اند و دشمن آزادی و برابری، امنیت و آسایش، رفاه و عدالت اجتماعی هستند. بیش­ترین قربانیان آن، کودکان و زنان و انسان­های عادی بی­گناه و بی­دفاع هستند. بحران و فقر و فلاکت ناشی از جنگ و عوارض و عواقب آن نیز مستقیما متوجه کارگران و مردم محروم است. بنابراین، از هر زاویه­ای به این واقعه هولناک کنیم هیچ توجیهی برای محکوم کردن یک طرف این جنگ، وجود ندارد.

 

کشمکش آمریکا و ایران

پس از آتش­بس در جنگ پنج هفته‌ای لبنان و جنگ و تبلیغات اسرائیل و آمریکا علیه حزب الله، بار دیگر حملات لفظی دولت آمریکا علیه جمهوری اسلامی، شدت گرفته است.

بدنبال پخش مصاحبه مایک والاس، با احمدی­نژاد و انتقاد شدید رییس جمهوری ایران از جورج بوش، رییس جمهوری آمریکا نیز، دولت ایران را مورد حمله قرار داد. بوش، پس از جلسه‌ای با اعضای تیم امنیت ملی کابینه‌اش گفت جنگ در خاورمیانه بخشی از مبارزه‌ بزرگ‌تر میان آزادی و ترور است و «ما می­توانیم تصور کنیم که این مبارزه تا چه اندازه می‌توانست خطرناک­تر باشد چنانچه ایران دارای نیروی هسته‌ای می‌بود.» جورج بوش، ادعا کرد که در عراق و لبنان تلاش در جهت استقرار دموکراسی آغاز شده اما جمهوری اسلامی سعی دارد با مداخله و حمایت از سازمان­های تروریستی، از ریشه گرفتن دموکراسی جلوگیری کند. در همین رابطه یکی از سخن­گویان ارتش آمریکا به نام ژنرال ویلیام کالدول به خبرنگاران گفت: «ما اطلاع داریم که گروه­های افراطی شیعی تعلیمات خود را از مجرای سومی که با ایران ارتباط دارد دریافت می‌کنند. ما می‌دانیم که از همین مجرا تسلیحات به این گروه­ها می‌رسد.»

سفیر آمریکا در عراق، زلمای خلیل‌زاد نیز در مصاحبه‌ای با روزنامه‌ واشنگتن پست، ایران را متهم کرد که تعلیمات، تسلیحات و پول برای «ارتش مَهدی» وابسته به مقتدا صدر فراهم آورده است. او حتی ادعا کرد که مقامات امنیتی و اعضا‌ی سپاه پاسداران انقلاب ایران در خاک عراق به اقدامات ضد آمریکایی مشغول هستند.­(واشنگتن پست، ۱۵ اوت).

جمهوری اسلامی، تاکنون همه‌ این ادعاها را تکذیب کرده است. سخن­گویان ارتش مهدی وابسته به مقتدا صدر و «بریگاد بدر» وابسته به «شورای عالی انقلاب اسلامی عراق» نیز هر دو ادعای دریافت مهمات و آموزش از ایران را رد کرده‌اند.

شایان ذکر است که در هفته‌های اخیر، بیش­ترین قربانیان بمب­گذاری­های تروریستی گروه­های  شیعه عراق بوده­اند و در محلات شیعی­نشین بغداد و حومه آن، بسیار متشنج و ناامن است.

 

موضع­­گیری طبقاتی در قبال این جنگ

از سوی دیگر، اعتراضات ضد­جنگ محدودی در کشورهای مختلف جهان بر علیه این جنگ و کشتار مردم بی­گناه فلسطین و لبنان راه افتاد. هر چند فراخوان بیش­تر این اعتراضات را سازمان­های چپ اروپایی فراخوان داده بودند، اما آن­ها به دلیل عدم موضع­گیری صریح علیه جنایات حزب­الله و صرفا محکوم کردن یک طرف این جنگ ارتجاعی و غیرانسانی، عرصه را برای اظهار وجود علنی حزب­الله در خیابان­های اروپایی باز کردند. متاسفانه در برخی از این صف­ها عکس­های شیخ ­نصر­الله، رهبر حزب­الله لبنان بالا برده شد؛ زنان حزب­الهی با حجاب اسلامی ظاهر شدند؛ حتی آخوندها نیز با لباس رسمی در این صف­ها حرکت کردند تا مهر و نشان حزب­الهی خود را براین تظاهرات­ها بزنند. در این میان، متاسفانه تعدادی از چپ­های منفرد ایرانی که کم­تر در صف تظاهرات­های علیه جمهوری اسلامی حضور پیدا می­کنند در این تظاهرات­ها در کنار حزب­الله حرکت کردند. این دوستان در مقابل انتقاد دیگران، توجیه صرفا «ضدامپریالیست» و «مقاومت و مبارزه توده­ها» را آوردند. باید از دوستان پرسید آیا این حزب­الله نیست که تاکنون بارها در ایستگاه­های اتوبوس، اتوبوس­های شرکت واحد، رستوران­ها و غیره اسرائیل، با انفجار بمب و عملیات انتحاری، شهروندان عادی اسرائیلی را به قتل رسانده­اند. کجای این مبارزه سیاسی و اجتماعی و یا حتی مسلحانه است؟ مبارزه نیست، جنایت و ترور و رعب و وحشت بر علیه شهروندان است، نه بر علیه حکومت فاشیستی اسرائیل. اساسا چنین موضعی، یک موضع بورژوایی است و ربطی به مبارزه توده­های کارگر و مردم محروم و تحت ستم و آزادی­خواه لبنان، فلسطین و اسرائیل ندارد. از سوی دیگر، موشک­های پرتاب شده حزب­الله به شهرهای اسرائیل، شهروندان عادی اسرائیلی را به قتل می­رساند. هواپیماهای و توپ و تانک اسرائیل نیز همین جنایات با ابعاد بزرگ­تری انجام می­دهد. چه ابعاد این فاجعه بزرگ باشد و چه کوچک تغییری در ماهیت ضدانسانی آن­ها به وجود نمی­آورد. به اصطلاح هر که بامش بیش برفش هم بیش.

بنابراین، موضع طبقاتی و اصولی و روشن این است که هر دو قطب این جنگ، به دلیل کارنامه سنگین سیاه و ارتجاعی و غیرانسانی تاکنونی­شان و عملکرد امروزی­شان و اهداف و استراتژی که دنبال می­کنند، بشریت را به سوی جنگ و سرکوب و فقر و فلاکت اقتصادی و دشمنی و خصومت میان انسان­ها سوق می­دهند، باید شدیدا محکوم گردند. باید با صدای رسا و از هر طریق ممکن و در هر ظرفیت و موقعیتی نباید لحظه­ای برای قطع فوری جنگ­های ارتجاعی، محکوم کردن طرفین جنگ و خروج بدون قید و شرط و فوری نیروهای اشغالگر اسرائیلی از لبنان و فلسطین عفلت و درنگ کرد. باید  قاطعانه از حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین و تشکیل دولت مستقل فلسطینی و یا فدراسیون مشترکی بین مردم اسرائیل و فلسطین، در فضایی آزاد و برابر دفاع کرد. باید حرکت­های اعتراضی ضدجنگ طوری سازمان­دهی شوند و فراخوان­ها و شعارها و قطعنامه­های طوری تنظیم گردند که نیروهای ارتجاعی و حزب­الهی نتوانند از آن به نفع تبلیغات ارتجاعی خود بهره جویند. یک دلیل مهم این که در رابطه با حمله اسرائیل به فلسطین و لبنان، تظاهرات­های ضدجنگ محدود شد، ناشی از تزلزل فراخوان­دهندگان آن نسبت به سازمان اسلامی حماس در فلسطین و حزب­الله لبنان بود.

مواضعی که برخی از نیروهای چپ ایرانی در قبال جنگ لبنان، اتخاذ کردند، کمابیش شبیه همان مواضعی است که بسیاری از نیروهای چپ مطرح در انقلاب 1357 ایران، مانند حزب توده و بعد سازمان فدائیان خلق­(اکثریت) و...، در آغاز جنگ خانمانسوز ایران و عراق اتخاذ کردند و همچنین بسیاری از سازمان­های چپ بین­المللی. مواضعی که در مهم­ترین پیچ و خم­های تاریخی، بسیاری از نیروهای «چپ» را از مدار تحلیل طبقانی جنگ، به بیرون پرتاب می­کند و مدت زمانی طول می­کشد از مسیر انحرافی خود دوباره به مسیر سیاست­های عمومی «چپ» جامعه برگردند. در این مدت، یا فرصت­های تاریخی را از دست می­دهند و یا به عدم بی­اعتمادی درون جنبش کارگری و توده­ای دامن می­زنند.

امروز ما با مقاله­ها و بیانیه­هایی که بسیاری از رفقای سرشناس فعال سیاسی و فرهنگی و اجتماعی «منفرد» و یا «سازمانی» آن را امضاء کرده­اند، با توجه به سوابق ساسی آن­ها، چندان حیرت­آور نیست. اگر این امضاها را از زیر این مقالات و بیانیه­ها بردارید و در مقابل گروه­های اسلامی بگذارید به احتمال قوی بی­درنگ امضاء خواهند کرد. چون که مواضع سیاسی - طبقاتی آن­ها را به طور جدی زیر سئوال نمی­برند. جریانات راست و بورژوایی را تقویت می­کند. تاسف­بار است که این نیروها هر از چند گاهی آن هم در شرایط پیچیده و سرنوشت­ساز تحلیل­های علمی مارکسیستی و طبقاتی را فراموش می­کنند و به دنباله­روی از سیاست­های بورژوازی کشیده می­شوند. همین تحلیل­ها بود که بسیاری از نیروی­ها چپ مطرح انقلاب 1357 را به دنباله­روی از خمینی و جمهوری اسلامی کشاند. اگر این نیروها از تجارب تاریخی پند نگیرند و در اتخاذ مواضع کمونیستی ثابت قدم نباشند، مرتبا در حال نوسان به چپ و راست خواهند بود.

گرایشات راست که عمدتا از سیاست­های آمریکا تبعیت می­کنند، جانب دولت نژادپرست اسرائیل را می­گیرند، مانند طیف­های رنگارنگ سلطنت­طلبان. همچنین برخی از سازمان­ها و شخصیت­های به اصطلاح «چپ» دیروزی که امروز با سلطنت­طلبان برای شرکت در جلسات سازمان­دهی شده کاخ سفید و گنگره آمریکا، مسابقه می­دهند و هر دری را می­زنند تا با یک مامور آمریکایی دیداری داشته باشند تا از قافله عقب نمانند.

قطعا، اتخاذ یک موضع خشک و خالی انسانی، در محکومیت هر دو قطب جنگ اسرائیل و حزب­الله، هزار بار ارزش­تر از موضع این آقایان و خانم­ها و جریاناتی است که یا بین دو صندلی نشسته­اند و یا به طور کلی امید خود را در تحولات خاورمیانه و ایران، به طرح­ها و سیاست­های آمریکا، گره زده­اند.

آشکارا، حزب­الله لبنان نه تنها مورد حمایت حکومت سوریه و جمهوری اسلامی است، بلکه حتی فرماندهان و متخصصین امور نظامی آن­ها، نیروهای حزب­الله را فرماندهی و سازمان­دهی و تجهیز می­کنند و در کاربرد سلاح­های پیچیده مانند موشک­های دوربرد آن­ها را یاری می­دهند. حزب­الله، شهرهای اسرائیل را موشک­باران می­کند و مردم بی­گناه عادی را به قتل می­رساند. هر چند که ابعاد حمله اسرائیل با حزب­الله قابل مقایسه نیست، اما طرفین جنگ هر دو سیاست­های ارتجاعی و غیرانسانی دارند. از این رو، نباید در کنار یکی از طرفین این جنگ ایستاد، بلکه باید با صدای بلند و رسا هر دو قطب این جنگ را محکوم کرد و خواهان خروج نیروهای اشغالگر اسرائیل از لبنان و فلسطین و همچنین پاسداران جمهوری اسلامی از لبنان شد. وظیفه جنبش کارگری کمونیستی ایرانی و غیرایرانی این است که در چنین وضعیتی، از هر طریق ممکن همبستگی خود را با مردم آزادی­خواه و کارگران و مردم آسیب­دیده لبنان، سوریه و فلسطین اعلام کنند و شدیدا تروریسم دولت سرکوبگر و اشغالگر اسرائیل و تروریسم حزب­الله علیه مردم عادی اسرائیل را محکوم کنند. بسیار مهم است که این موضع طبقاتی، یعنی دفاع از کارگران، مردم محروم و تحت ستم و آزادی­خواه در هر شرایطی باید ناظر بر سیاست­های حنبش کارگری کمونیستی باشد. در غیر این صورت در این جنگ مشخص عدم محکومیت جنایات حزب­الله، عملا در غلطیدن به راست و موضع حکومت سوریه و جمهوری اسلامی و است.

در کشمکش و جنگ آمریکا و اسرائیل از یک­­سو و نیروهای حزب­الهی از سوی دیگر، به طور کلی به ضرر مردم آزادی­خواه و کارگران منطقه خاورمیانه است. از این رو، طبیعی است که مردم آزادی­خواه و کارگران و کمونیست­ها از یک طرف با این قدرت­های جنگ­طلب و خشونت­طلب به مبارزه برخیزند و از طرف دیگر آلترناتیو سیاسی و اجتماعی خود را در برابر توده­های مردم قرار دهند. قطعا اگر هر کدام از دو قطب این جنگ پیروز شوند، تمام هستی و نیستی کارگران و مردم محروم و تحت ستم را بیش از بیش بر باد خواهند داد. شدت سرکوب و استثمار را شدت خواهند داد. اگر گروه­های حزب­الهی شیروز شوند بلافاصله حجاب اجباری اسلامی را بر سر زنان خواهند کرد و آن­ها را به کنج خانه خواهند راند. مردسالاری هر چه عمیق­تر و گسترده­تر را تثبیت خواهند کرد. به قتل­عام کمونیست­ها و سکولارها و انسان­های مخالف دست خواهند زد. هر اعتراض کارگری را بی­رحمانه سرکوب خواهند نمود. آن­چنان جنگ و ترور و وحشت دایمی بر جامعه حاکم خواهند کرد تا هیچ جریان و انسانی آرامش و امنیت و شادی حس نکند. واقعیت هولناکی که در عراق، در مقابل چشمان حیرت­زده ما قرار دارد. قرار است آمریکا و اسرائیل و دیگر متحدان آن­ها، با جنگ و لشکرکشی و کشتار، وضعیت عراق و افغانستان و فلسطین و لبنان را در چهارچوب طرح «خارومیانه بزرگ» و «دموکراسی»، به دیگر کشورهای خاورمیانه نیز گسترش دهند.

علاوه بر جنگ و کشتار و ترور روزانه در عراق، قوانین اسلامی نیز در قوانین این کشور اشغال شده جایگاه ویژه­ای پیدا کرده است. در افغانستان، اعمال غیرانسانی دوران طالبان مانند سنگسار و زندانی کردن زنان افغانی در حجاب اجباری اسلامی احیا شده است. سرکوب و کشتار مردم فلسطین توسط ارتش اسرائیل، در حال گسترش است. این­ها واقعیت­های غیرقابل انکار دنیای نابرابر و بی­رحم ماست! یعنی برخلاف ادعای اشغالگران، نه تنها کم­ترین «دموکراسی» و «رعایت حقوق بشر» در کشورهای اشغال شده عراق و افغانستان برقرار نشده است، بلکه به معنای واقعی در همه عرصه­های اقتصادی، سیاسی و امنیتی وضع اکثریت مردم این کشورها وخیم­تر هم شده است. بنابراین، خاورمیانه، به یک راه حل سوسیالیستی طبقه کارگر نیاز دارد. راه حلی که منافع کل جامعه انسانی را مدنظر داشته باشد و به جنگ و خشونت و درگیری­های ملی و مذهبی خاتمه دهد.

اگر نظریات کلی درباره حمله اسرائیل، به فلسطین و لبنان و اشغال مجدد بخش­هایی از این دو کشور و موشک­باران شهرهای مرزی اسرائیل توسط حزب­الله را مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم و جمع­بندی کنیم، به چهار نظر کلی هم در میان نیروهای سیاسی ایرانی و هم بین­المللی می­رسیم. یک نظر، اگر طرف اسرائیل را هم نگیرد صرفا اسلام سیاسی را می­کوبد و عملا آب به آسیاب دولت اشغالگر و نژادپرست اسرائیل می­ریزد. دومی، با وجود انتقاد به حزب­الله، عمدتا حمله و نقد خود را علیه اسرائیل می­گذارد و از این طریق آب به آسیاب دولت­های سوریه و ایران و حزب­الله می­ریزد. موضع سوم این است که به حزب­الله به عنوان یک جنبش توده­ای نگاه می­کند و صرفا از موضع «ضدامپریالیستی»، بدون در نظر گرفتن پایگاه طبقاتی این جریان ارتجاعی، نه تنها کوچک­ترین انتقادی به مواضع تروریستی این جریان ندارد، بلکه سیاست­های آن را به عنوان یک جنبش توده­ای که در مقابل امپریالیسم مقاومت می­کند، صحه می­گذارد. موضع چهارم، این است که از موضع تحلیل طبقاتی و با در نظر گرفتن ماهیت و اهداف و استراتژی آن­ها و این جنگ، هر دو قطب این جنگ مرگ­بار را ارتجاعی و وحشی می­نامد و خواهان قطع فوری این جنگ و خروج بدون قید و شرط و فوری ارتش اشغالگر اسرانیل از لبنان و فلسطین است. و تاکید می­کند که بدون به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین و برپایی دولت مستقل فلسطینی و یا در یک رابط آزاد و برابر مابین مردم اسرانیل و فلسطین، یک دولت مشترک تشکیل شود. این موضع نه طرف حزب­الله و نه طرف اسرانیل را می­گیرد، بلکه از موضع منافع و مصالح انسانی و اجتماعی اکثریت توده­های کارگر و مردم محروم و تحت ستم و آزادی­خواه حرکت می­کند و با تحلیل طبقاتی سوسیالیستی، خواهان همبستگی نیروهای آزادی­خواه و صلح­طلب و جنبش کارگری سوسیالیستی با جنبش کارگری و مردم آزادی­خواه و تحت ستم اسرائیل، لبنان و فلسطین است.

فراموش نکنیم که بازندگان این جنگ­، مردم عادی هستند و در پایان آن نیز محرومیت و اختناق هر چه بیش­تری بر جنبش­های رهایی­بخش کارگری سوسیالیستی اعمال خواهد شد. بنظرم هر فعال سیاسی و اجتمعی و فرهنگی ه هر تشکل کارگری کمونیستی، باید موضع چهارم را اتخاذ کند. زیرا این موضع از دید و منافع طبقه کارگر به جهانی پیرامونی می­نگرد و پراتیک خود را از این جا تعیین می­کند و قاطعانه به سراغ تحلیل وقایع روز برای اتخاذ تاکتیک مناسب و عملی در راستای استراتژی سیاسی و طبقاتی خود می­رود. مهم­ترین مشغله­اش را جنبش کارگری کمونیستی و اتحاد و مبارزه طبقاتی برای رهایی این طبقه به دست خودش و کل جامعه از قید و بند و استثمار بی­رحمانه سرمایه­داری می­گیرد. از آن­جایی که موضع چهارم، در هر شرایطی، تحلیل کمونیستی در مقابل خود قرار می­دهد دچار تناقض و چپ و راست زدن­ها نمی­شود.

 

نتیجه­گیری

اين­جا خاورميانه است، منطقه­ای است که در آن سرمايه­های انحصاری و چند ملیتی به رهبری امپرياليسم آمريکا، یکه تازی می­کنند. مناسباتی که در چارچوب «نظم نوین جهانی» امپرياليستی، حایگاه خاصی برای دولت آمریکا دارد. اين­جا، منطقه خلیج است که بر روی دریایی از منابع طبیعی و مواد خام، به ویژه طلای سیاه­(نفت و گاز) خوابیده است. در این منطقه بحرانی، طبقه کارگر و مردم آزادی­خواه، قربانی دولت­های دیکتاتوری ملی و مذهبی محسوب می­شوند. در این منطقه آزادی و برابری و رفاه و عدالت اجتماعی را در یک چشم به هم زدن به دار می­کشند. همه چیز در این منطقه، حتی به بهای کشتار جمعی انسان­ها و ویران کردن شهرها و روستاها هم تمام شود باید منافع امپریالیستی و رابط اقتصادی و سیاسی آن را تامین کند. باید کلیه منابع طبیعی و مواد خام این منطقه به صنایع کشورهای پیشرفته صنعتی سرازیر شود. به همین دلایل، خاورمیانه، در طول تاریخ مورد تاخت و تاز کشورهای امپرالیستی قرار گرفته است.

در این منطقه، جريان انقلاب و آرایش دو اردوگاه انقلاب و ضد­انقلاب در جریان است. در این­جا گرایشات عقب مانده بورژوایی ملی و مدهبی شبانه روز مشغول سرکوب و خونریزی هستند. در این منطقه نه تنها زنان، از هیچ حقوق انسانی برخوردار نیستند، بلکه با اتکا به قوانین اسلامی، حتی زنان به عنوان یک انسان مستقل به رسمیت شناخته نمی­شوند. بنابراین، ضرورت جنگ را نیز باید در سير مناسبات توليدی و روابط و رقابت­های سرمایه­داری مورد تجزیه و تحلیل طبقاتی قرار داد. جنگ­هایی که در سال­های اخیر با اشغال فلسطین و افغانستان و عراق و اکنون جنگ لبنان اتفاق افتاده است، جنگ­هایی هستند که در بلوک کشمکش­های قدرت­های سرمایه­داری و رقابت آن­ها قرار دارند و بیش­ترین قربانیان آن جنگ­ها نیز شهروندان عادی مناطق جنگی و زنان و کودکان هستند. بنابراین، با در نظر گرفتن اهداف این جنگ­ها و طرفین درگیر در آن­ها، همه جنبش­های کارگری کمونیستی و جریانات سیاسی این جنبش­ها را موظف می­کند که صریحا در مقابل هر دو قطب این جنگ­ها بایستند. کمونیست­ها با تعقل، تفکر و شناخت مشخص و با تحليل مشخص از شرايط مشخص روز، رهنمودهای عملی می­دهند و در مورد جنگ ­موضع می­گیرند.

بنابراین، شرايط عينی اقتصادی و سياسی که جنگ برای بروز و ادامه آن ضرورت یافته است، توضيح داده شود. اصولا شروع و ادامه اين جنگ، باید به ضروريات و نيازها و طرح­های آمریکا و اسرائیل و دیگر متحدانش را جواب دهد.

دانى آلايون، سفير اسرائيل در واشنگتن، گفته که حتى اگر ارتش ما، به کشتار جمعى، در لبنان دست زند، ايالات متحده به پشتيبانى از ما ادامه خواهد داد. دولت احود اولمرت از پشتيبانى کامل دولت جورج دبليو بوش برخوردار است. بنابراین، هدف اصلی این جنگ، برقراری مناسبات سرمایه­داری جدید در خارومیانه براساس طرح­ها و نقشه­های امپریالیستی است.

در هر صورت جنگی، راه افتاده است که دلائلش مستقل از مبارزه طبقاتی است، باید دید منافع پرولتاريا و نیروهای سکولار و آزادی­خواه در اين جنگ چيست؟ اگر جواب این سئوال را درست بدهیم تاکتیک پرولتری و سوسیالیستی را اتخاذ کرده­ایم.

در اين که تحلیل طبقاتی جنگ، جزئی از هر تحليل مارکسيستی است، نباید تردید داشت. از این رو، محدود کردن این تحليل به قضاوت­های بورژوازی و یا تحت تاثیر تبلیغات احساسی قرار گرفتن، ره به جایی نخواهد برد و جواب سئوال طبقاتی ما را نخواهد داد. توضيح ضرورت جنگ، مستلزم تحليل مناسبات بنيادی ميان کار و سرمايه در منطقه بحرانی خاورمیانه و تحولات کنکرت آن است. سير تحول اين مناسبات در چند ساله اخير باید محور اين تحليل نظری قرار ­گيرد. بنابراین، تحولات اجتماعی، و از جمله جنگ ميان دو قطب بورژوازی، اتفاقی و اختياری به وقوع نمی­پیوندد و از نظر تاريخی، هر جهت­گیری طبقاتی تنها هنگامی امکان واقعیت پیدا می­کند که ضروريات اساسی حرکت جامعه و مناسبات توليدی و طبقاتی تحقق آن را ضروری و عملی کرده باشند. اگر مناسبات کار و سرمایه و تحولات و اوضاع خاورمیانه و نقش ایالات متحده آمریکا و انگلستان، اسرائیل و دولت­های بورژوایی در این منطقه را کنکرت کنیم آنگاه راه دیگری نداریم غیر از این که تحليل جنگ را ادامه تحليل خود از مناسبات سرمايه­داری امپرياليستی در جهان و منطقه و اثرات آن بدانيم. ما بايد تاکيد کنيم که با توجه به اهميت تعيين کننده سير مناسبات امپرياليستی کار و سرمايه در جهان و منطقه، موضع­ قطع فوری این جنگ، سیاست درست طبقاتی است، نه محکوم کردن یک قطب این جنگ. اکنون این سردرگمی تاکتيکی در جنبش «چپ» ایران و جهان شاهد هستیم. نتايج عملی تاکتيک­های غلط و انحرافی، به تقویت قطب­های بورژوازی از اسلامی تا شوينيستی و آب ريختن به آسياب اپوزيسيون راست منجر می­گردد.

تاکتیک مشخصی هم که اين جنگ مشخص در برابر کارگران اسرائیل، لبنان و فلسطین قرار می­دهد، تعيين آن تاکتيک معينی است که این مشی تاکتيکی را در شرايط جديد پيگيری کند. اشکالی که با پراتیک کردن آن نه تنها پرولتاريا در مقابل هجوم بورژوازی مقاومت کند، بلکه امر سازمان­دهی و ارتقاء آگاهی طبقه کارگر را، که شرط لازم نزديک شدن به قدرت سياسی است، به پيش ببرد.

در این­جا اگر به یک سئوال مهم درباره احتمال حمله نظامی آمریکا و متحدانش به ایران نیز جواب دهیم، به تحلیل ما در مقابل شرایط جنگی  کمک بیش­تری خواهد کرد. سئوال این است که در مقابل این حمله احتمالی، موضع کارگری کمونیستی چه خواهد بود؟ آیا باید در مقابل آمریکا ایستاد و کاری به کار حکومت جمهوری اسلامی نداشت؟ آیا در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفت و علیه آمریکا جنگید؟ قطعا تحلیل مارکسیستی باید به دور از مواضع شوینیستی باشد تا بتواند تاکتیک درستی اتخاذ کند و رهنمود انسانی و طبقاتی درستی نیز در مقابل جامعه قرار دهد. تحلیل کمونیستی، جواب این سئوال را برای ما ساده­ترمی­کند. قطعا هر دو قطب این جنگ ستم­گر و استثمارگر، در جهت رقابت­های امپریالیستی خود، این جنگ را به وجود می­آورند و کم­ترین اهمیتی نیز به حان و مال و منافع مردم نمی­دهند. بنابراین، وظیفه ما این است که بر علیه هر دو فطب این جنگ احتمالی به مبارزه برخیزیم. طبقه کارگر و توده­های آزادی­خواه ایران با ید خود را متحد و متشکل سازند و به مبارزه هدف­مند آگاهانه به طرح و سیاست­های مستقل طبقاتی خودشان در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی و قطع جنگ روی آورند. رهبران و پیشروان کارگری و سازمان­های چپ و کمونیست و آزادی­خواه سازمان­دهی کارگران و توده­های مردم را باید در اولویت فعالیت­های خود با هدف به دست گرفتن حاکمیت انقلابی با اتکا به روابط و مناسبات شورایی بکوشند. در هر منطقه­ای که توازن قوا را به دست آوردند، بلافاصله حاکمیت شورایی را برپا دارند. در سطح بین­المللی نیز از هم طبقه­ای­های خود و مردم آزادی­خواه جهان بخواهند با اعتصاب و اعتراص خود و راه انداختن تظاهرات­های گسترده و اجتماعی ضد­جنگ، دولت آمریکا و متحدانش را برای قطع فوری جنگ، تحت فشار قرار دهند. هرگونه حمله احتمالی به ایران و یا محاصره اقتصادی این کشور، در نخستین قدم ضربه بزرگ خود را با افزایش گرانی و تورم و اختناق پلیسی به کارگران و مردم محروم و تحت ستم وارد خواهد کرد. بنابراین، طبیعی است که ما از هم اکنون در مقابل این جنگ و محاصره اقتصادی احتمالی، آمادگی کافی در عرصه نظری و عملی را داشته باشیم.

مسلما، تا روزی که آزادی­خواهان و کارگران و کمونیست­های اسرائیلی، لبنانی و فلسطینی، در مرکز ثقل حرکت­های اجتماعی قرار نگیرند و ابتکار عمل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را از دست جنگ­طلبان، نژادپرستان، دشمنان قسم خورده صلح و آرامش، آزادی و برابری و استثمار با حمایت و پشتیبانی هم طبقه­ای­ها و هم­فکران جهانی خود خارج نکنند؛ همچنین از طرفی طبقه کارگر اسرائیل، انگلیس و آمریکا و...، با اعتصاب و اعتراض پیگیر خود دولت­های این کشورها را به عقب­نشینی و خارج کردن ارتش­های سرکوبگر و اشغالگرشان از خاورمیانه و عدم دخالت غیرانسانی در امور کشورهای دیگر وادار ننمایند، متاسفانه جنگ و سرکوب، ترور و خشونت، شکنجه و اعدام نیز هم­چنان در منطقه بحرانی خاورمیانه بازتولید و تداوم خواهد یافت. تروریسم دولتی و غیردولتی در جهان، باز هم قربانیان بی­شماری از بشریت خواهند گرفت.

 

بیست و هفتم مرداد 1385 - هیجدهم اوت 2006

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



[تاریخ ارسال: 19 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
با درود به رفیق بهرام رحمانی عزیز از این بهتر وجامع تر نمیشد جنگ امپریالیستی آمریکاواسرائیل وحمس وحزب الله وجمهوری اسلامی را توضیح داد ؛ احسنت من ازهمهء مجاهدین راه آزادی واستقلال ایران انتظار دارم این مقاله را بدقت مطالعه کرده واز اشتباهات استراتژیک در بیایند وگرنه به قول شاملو که به جلال آل احمد میگفت " قبل از اینکه طوفان بدردش برگشته بود"میترسم طوفان تاریخ بیرحمانه مجاهدین را با خود ببرد ومحو کند واثری ارآنها نباشد ...   

[تاریخ ارسال: 19 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
فکر مي کنم يکي از انتقادات و اشکالات اصلي که به برخي از روشنفکران و سازمانهاي سياسي چپ ايران وارد است اينست که سرخود را خيلي شلوغ کرده اند؛ همزمان هم با همهً مليون، با همهً مذهبيون، با امپرياليزم، با بورژوازي مي خواهند بجنگند. معلوم نيست رژيم ارتجاعي و مذهبي حاکم بر ايران در کجاي اين مبارزه قرار مي گيرد. تا چنين باشند، گول رژيم را خواهند خورد، چرا که احمدي نژاد هم با امپرياليزم و صهيونيزم و مليون و مذهبيون دموکرات و بورژوازي دشمني بسيار ريشه دارتري دارد.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.