شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷ - ۱۲ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تغييرات شکلي در ديدگاه
آغاز فازي جديد

علی ناظر

کارورزان و کاربران خوب ديدگاه
همانطور که در نوشتار قبلي «گام بعدي» و پيش از آن نوشته بودم، از اول شهريور، ديدگاه به تدريج دستخوش تغييراتي (شکلي) خواهد شد که با روش و رسم هميشگي متفاوت خواهد بود.
بي شک تغييراتي که از امروز و تا چند هفتهء ديگر به مورد اجرا گذاشته خواهد شد مي تواند از ريسک بالا برخوردار بوده و باعث شود که تعداد کليک ها پايين بيايد، تعدادي از کاربران و حتي کارورزان ديدگاه را رها کرده و به سايت هاي ديگر دل ببندند، و... ولي همانطور که نوشته بودم، درحال طرح و تنظيم سايت بحران (به انگليسي) هستم، و طراحي چنين سايتي که پيش زمينه هاي فکري ويزيتور از هر گوشهء دنيا با فرهنگ و نگرشهاي متفاوت را مي خواهد در نظر بگيرد، کار سختي است و هر چه بيشتر پيش مي روم بيشتر پي مي برم که کار شاق تر از آن است که روز اول برآورد مي کردم. هدف از سايت بحران ارائهء نگرش سرنگوني طلبان به زبان انگليسي است. مي خواهم سايت بحران به لحاظ ماهيت مانند سايت ديدگاه باشد، يعني در آن از همهء نگرش ها (چپ، راست و حتي رژيم) خبر و تحليل و... ارائه داده شود، در عين حال که بايد آنسوي تاريکيها را هم نمايان کرد. اين پروژه از من وقت بسياري گرفته است، و راست و صداقتش مديريت ديدگاه (به جز ستون هاي حقوق بشر و سينما) آنطور که هست و سايت بحران آنطور که بايد بشود، از عهده من به تنهايي خارج است. به همين خاطر تصميم گرفته ام تغييرات زير را در ديدگاه در عرض يکي دو ماه آينده پياده کنم، به اميد اينکه اين حداقل مورد توجه برخي از کارورزان و کاربران قرار بگيرد. اميدوارم دوستان و ياراني که ديدگاه را ديگر جوابگوي خواست هايشان نمي بييند، بتوانند سايتي بهتر، گيرا تر و البته سرنگوني طلب که پاسخگوي خواست هاي آنها هم باشد، پيدا کنند.
شکل، محتوا و موازين
* محتواي ديدگاه  تغيير نخواهد کرد. ما (مسئوولين و کارورزان ديدگاه، هر کس از جايگاه باورهاي خود) تا بُن استخوان خواهان سرنگوني اين نظام جهل و جنايت هستيم. بنابراين، چه يک، چه صد و چه 1000 تا مطلب در سايت درج کنيم؛ چه 50000 کليک در روز داشته باشيم، چه 500 تا و يا فقط 5 تا کليک، ما مرگ جمهوري اسلامي را مي خواهيم - در تماميت آن. به آزادي انديشه و بيان باور داريم، و دقيقا به همين خاطر، ديدگاه تمام نظرات و نگرش ها را درج مي کند. خيلي ها به ديدگاه پشت کردند که چرا مقالهء فلاني را درج مي کني، چرا نظر فلاني را منتشر مي کني، چرا و چرا و چرا... ديدگاه در آينده باز هم به همين روال ادامه خواهد داد. آنچه را که فکر مي کند بايستي منتشر بشود درج خواهد کرد، «چرا» که آزادي انديشه و بيان براي ديدگاه قابل معامله نيست. بنابراين، به لحاظ محتوايي هماني که بوديم و هستيم، خواهيم بود.
* اما به لحاظ شکل، ديدگاه از امروز و تدريجا، دچار تغييرات اساسي خواهد شد. به اين ترتيب:
1- ستونهاي مقالات (تازه ترين مطالب)، فراسوي ديدگاه، رخدادها (جلسات، گردهمايي ها...)، کارگري، هنر و ادبيات (شعر و داستان..)، پس از پايان کُد نويسي طرح جديد، حذف مي شوند – از آن لحظه، مطالبي که براي اين ستونها ارسال شوند درج نخواهند شد.
2- ستونهاي آمفي تئاتر، يادداشت هفته، ويژه نامه ها، سينما، نظر سنجي، فراخوان، عکس و نقل قول، پيوندها، و حقوق بشر باقي مي مانند.
3- همانطور که مشخص است، تنها ستونهايي فعال مي مانند که مطالب آن ويژهء ديدگاه بوده و «توليد» ديدگاه است. همانطور که پيش از اين گفته شده بود ديدگاه به سوي «کار توليدي» حرکت مي کند. به همين خاطر ستون جديدي طراحي شده زير عنوان «ويژهء کارورزان». بنا به تعريف ديدگاه، «کارورز» کسي است که برايش «بود و نبود ديدگاه» در عرض هفت سال اخير مهم بوده است، و در اين راستا براي ديدگاه وقت و توان گذاشته است. با توجه به اين تعريف در اين ستون، تا اول ماه ژانويه 2007، مطالب کليه کارورزاني که پيش از اين در ويژه نامه هاي ديدگاه، و ستون يادداشت هفتهء ديدگاه مطلب نوشته اند، بلا استثنا درج خواهد شد. از اول ژانويه، تنها مطالبي که به سايت و يا رسانه ديگري ارسال نشده باشند، در اين ستون درج خواهند شد.
4- بي شک کاربران ديدگاه، بدنه و حاميان ديدگاه هستند و بسياري از آنها در ويژه نامه هاي ديدگاه مطلب ننوشته اند، و انصاف نخواهد بود اگر «ديدگاه» و مطلب آنها را منتشر نکنيم. براي حل اين معضل، ديدگاه در وهلهء اول، در کنار ويژه نامه هاي ديدگاه (ماهيانه و يا هر دوماه يکبار منتشر مي شوند)، «سوژه نامهء ديدگاه» را پيشنهاد مي کند. براي هر سوژه نامه (که در ابتدا هفتگي خواهد بود و به مرور زمان روزانه مي شود)، «سوژه اي» را پيشنهاد مي شود، و کاربران (و اگر کارورزان مايل باشند) مي توانند در بارهء آن «سوژه» مطلبي نوشته و به ما ارسال کنند. اولين سوژه «قتل عام 67» است. البته تنها مقالاتي منتشر مي شوند که ويژهء «سوژه نامه ديدگاه» نوشته شده باشند و به سايت ديگري ارسال نشوند (به نظر ما اشکالي نخواهد داشت اگر تعداد مطلب در سوژه نامه ها کم باشد و يا حتي با استقبال روبرو نشده و چند هفته سوژه نامه نداشته باشيم). اگر وقت بشود از اول ژانويه براي سوژه نامه ها هيات تحريريه تشکيل خواهد شد که روي کيفيت و منتشر شدن (يا نشدن) مطلب تصميم خواهند گرفت. ديدگاه از کليه نويسندگان خواهش مي کند تا به مقولهء «کپي رايت» توجه خاص مبذول دارند.
5- بي شک، برخي از کاربران علاقه اي به نوشتن مقاله ندارند. بسياري راضي به نوشتن چند خط «نظر» در ستون «کاربران» هستند و به همان هم بسنده مي کنند. اميد ديدگاه اين است که در عرض يکي دو ماه آينده تغييراتي کيفي در ستون کاربران ايجاد کند و ستون کاربران را از لحاظ کيفي چند مدار ارتقا دهد. موفقيت اين طرح، در شکل سوژه نامه ها تأثير خواهد گذاشت. در اين باره بيشتر توضيح خواهم داد (تا آن روز بايد صبور ماند).
6- آمفي تئاتر همچنان به کار خود ادامه خواهد داد. لازم است از دوستان خوب ديدگاه محمد پروين، مازيار رازي و کورش عرفاني براي قبول مسئووليت سپاسگزاري کنيم، و اميدواريم که در آينده افراد ديگري به اين تيم به پيوندند.
7- لينک به مطالبي (که تا امروز) در ستون مقالات و فراسوي ديدگاه،  در سايت منتشر شده اند، موجود است.
8- بخش هنر و ادبيات پس از اول ژانويه و اگر هيات تحريره اي تشکيل شد، بازسازي خواهد شد.
9- همچون گذشته، ديدگاه اين حق را براي خود قائل مي شود که برخي از مطالب، چه از سوي کارورزان، کاربران و چه ثبت شده در ستون کاربران را منتشر نکند. لطفا به اين خاطر گلايه نکنيد.
اميدوارم که اين تغييرات، کمي از انرژي مرا آزاد کند تا بتوانم به کار سايت بحران مشغول شوم. از دريافت پيشنهادات شما در مورد سايت بحران خوشحال مي شوم.
با تشکر
علي ناظر – 31 امرداد 1385

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 28 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای ناظر با سلام. تاکنون بيش از پنج هزار نظر در قسمت نظر گاه ديدگاه داده شده است. ای کاش يک جمعبندی(حداقل آماری) نيز از اين نظر ها داده ميشد تا هم سايت ديدگاه و هم کاربران سايت ميتوانستند به يک جمعبندی برسند . مثلا راجع به چه مسائلی بيشتر نظر داده شده؟ و چه تعداد بر عليه و يا له يک موضوع مشخص بوده اند؟ و ارزيابی های مشابهی از اين قبيل. فکر ميکنم مفيد باشد.موفق باشيد.
  

[تاریخ ارسال: 28 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: یکنفر]  [ یکنفر ]  
جناب "ص" و دهقان و دکتر سعتری دهان باز کرده اند که چیزی نگویند. ابتدا ص - مجاهدین و "ص" این شبهه را ایجاد می کنند که گوئی استعمار "کمتر" از رژیم ایران ارتجاعی است. این چه انقلابی گری قلابی است که باید از مردم تحت ستم ایران دفاع کرد اما در عین حال چشم را بروی تجاوزات به مردم دیگر دنیا بست. پس واژه سیاسی فرصت طلب به مجاهدین خوب می چسبد. این هم کارنامه آنها: ابتدا از خمینی دفاع کردند، بعد از بنی صدر، بعد به رژیم فرانسه تکیه کردند، بعد به رژیم صدام، و حالا به دولتهای غربی و امریکا در عراق و قدرتمندان دیگر. اینهمه کله ملاق فرصت طلبی نیست؟ من نفهم، اما فاکت لااقل زبان رسا دارد. حال آقای دهقان - آنقدر شما نزدیک بین هستید که هنوز فکر می کنید سیاستهای مسلحانه علی رغم شکستهای پی در پی آن در سه دهه گذشته امید مردم ایران است. وقتی در ایران انقلاب شد، سازمان فدائیان در خواب بودند و اکثر مردم زحمت کش بدنبال ارتجاع رفتند. اما در مناطق موفق در دنیا، مبارزه مسلحانه نه تنها ساختار و مناسبات اجتماعی را تغییر نداده بلکه با سلسله مراتبی که ارتباطات حکومتی-نظامی بوجود می آورد، آنرا باز تولید می کند. برای همین می بینیم استالین و تروتسکی و غیره هم نظامی اند و هم شخصی و دیکتاتوری آنها ناشناخته نیست. انقلاب با آگاهی مردم کار می کند نه مقدسات و قهرمانها و رهبران پر قدرت – قهرمانها مابقی اسطورهای جوامع طبقاتی اند. اما جناب دکتر سعتری - شما به طور غیر مستقیم منو به جاسوس و مامور محکوم می کنید در حالیکه براحتی می توان گفت که درآوردن اطلاعات از رژیم ایران (هر چند رژیمی بغایت ارتجاعی است) و دادن آن به سیا خود جاسوسی است و مجاهدین هم این کار را کرده اند و هم به خود افتخار می کنند. اما روش شما شبیه استعمار است و می خواهید منو در موضع دفاعی بگذارید. اما جواب بدهید: کجای دنیا کمک به استعمار انقلابی است؟ اگر این کارها انقلابی بود مصدق و اطرافیان آن هم با شوروی علیه انگلیس و با انگلیس علیه شوروی همکاری می کردند تا خود شیرینی کنند. در سیاست و مبارزه طبقاتی یک خط قرمز وجود دارد که مجاهدین از آن رد شده اند و شما ضعف منطق خود را با تهمت به من می خواهید بپوشانید. شما بجای تحریک احساس مردم و منحرف کردن ذهن آنها از واقعیات، بیائید کمی فکر کردن و تجزیه و تحلیل کردن یاد دهید.   

[تاریخ ارسال: 28 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: دکتر کریم سعتری]  [ karimsatary@yahoo.com ]  
دیدگاه وضعیت عجیبی دارد. خیلی از موافقین دو اتشه مجاهدین کارهای دیدگاه را به نفع رژیم اخوندها می دانند وخیلی از مخالفین مجاهدین از جمله کارگران اطلاعاتی جمهوری اسلامی وسایتهائی مثل ایران دیدبان دیدگاه را از سایتهای مجاهدین می شناسند. دیدگاه هیچکدام نیست!! دیدگاه یک سایتی است که سعی می کند فضائی برای نفس کشیدن ازاد و حقیقی ایجاد کند چیزی که آخوندها دشمنش هستند و بسیاری از گروههای مخالف اخوندها به دلیل عقب افتادگی های تاریخی اجتماع ما ان را دوست ندارند و فقط دوست دارند همه حرف انها را بزنندو دیدگاه به همین دلیل از هر دو طرف مورد نوازش قرار می گیرد و این البته مایه افتخار دیدگاه و مسئول و بانی ان اقای ناظر است. دیدگاه مثل کسانی نیست که ادعای معصومیت دارند و تعداد معصومین را زیاد کرده اند!!و چون مرحوم نشده است گاهی ممکن است اشتباه هم بکند چون تنها مرده ها اشتباه نمی کنند. در ضمن اگر گاهی مواضعش مثل مجاهدین است کجای کار اشکال دارد. مجاهدین هم مواضع درستی دارند و هم غلط بنابراین از مواضع درستشان باید حمایت کرد و مواضع غلطشان را بایدنقدشان کرد.فراموش نکنیم این تنها حکومت ملاهای بی همه چیز است که همه چیز مجاهدین را نادرست می داند و بنابراین دست به قتلشان می زند ما که ملا نیستیم بنابر این نقد می کنیم و کار درست را می گوئیم درست است و ترس هم نباید داشت.من چنانکه قبل از این هم گفته ام تاکید می کنم دیدگاه با تمام اشکالاتش از زنده ترین و پویا ترین سایتهائی است که بویژه به رشد شعور اجتماعی و سیاسی خوانندگان خودش بسیار کمک می کند. با امید به هرچه بار اور شدن دیدگاه.   

[تاریخ ارسال: 27 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
«یکنفر»با امضای «یکنفر»صحبتهای کلی کرده‌اند که هیچ ربطی به موضوع تغییر سایت دیگاه ندارد. آقای «یکنفر» ؟بدون هیچ دلیل و مدرکی سایت دیدگاه را هم خط سازمان مجاهدین خلق معرفی می کند تا بعد از موضع یکنفر نهیلیست و پوچگرا به نفی مبارزه‌ی مسلحانه و سرنگونی قهر آمیز جمهوری اسلامی بپردازد. نهیلیست یعنی کسی که خواهان نفی مناسبات اجتماعی موجود است بدون اینکه جایگزین یا آلترناتیوی برای آن ارایه دهد. ایشان نیز بدون در نظر گرفتن قهر مطلق و عنان گسیخته‌ی رژیم، از بقیه می خواهد که به طرف قهر و خشونت نروند و در عمل تسلیم دشمن شوند. همانگونه که تا بحال تعدادی ناامید و مایوس شده‌اند.یکنفر با قاطی کردن حمله‌ی فرضی ـ نظامی آمریکا و متحدانش به ایران جمهوری اسلامی، با مبارزه‌ی مسلحانه عملا به مدافع نظم حاکم بدل می‌شود. از سوی دیگر با منحصر کردن مبارزه‌ی قهر‌امیز به مجاهدین خلق این شبهه را در خوانند نا آگاه ایجاد می‌کند که گویا فقط سازمان مجاهدین خواهان سرنگونی رژیم هستند! محض اطلاع یکنفر فهرست‌وار به سازمانهایی که خواهان سرنگونی رژیم از طریق جنگ خلق و مبارزّی چریکی هستند اشاره می‌کنم:
ـچریکهای فدایی خلق ایران (اشرف دهقانی)، حزب کمونیست ایران مارکسیست، لنینیست، مایویست و بازماندگان آرخا و بعضی از منفردین سچفخا(اقلیت). البته دیگر سازمانهای چپ نیز حداقل در برنامه‌هایشان نوشته‌اند که در نهایت خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق قیام مسلحانه‌ی عمومی- سیاسی هستند. بد نیست اشاره کنم که هستند کسان دیگری، که بدون هیچ دلیل و مدرکی و بعضا برای خودشیرینی و به اصطلح مطلع بودن از درون دیگران، همین اتهام وابسته بودن دیدگاه به مجاهدین را مطرح می‌کنند.
  

[تاریخ ارسال: 27 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: کامران - ص]  [  ]  
یک نفر عزیز، سیاسی هستی و پایت روی زمین و واقعیت های عیتی است، یا توی آسمان ها و رویاهای سیر می کنی؟ وقتی حکم صادر می کنی که : "به غیر مدرن می توان فرصت داد که اهالی اش به تحول و تغییر جامعه دست بزنند"، ابتکار عمل را به طور کامل به دست ولی فقیه می دهی و "اهالی" فلک زده رامی بری توی ابرها و زمان های بی انتها تا بلکه تصادفی و دور از چشم و اراده رژیم، "به تحول و تغییر جامعه دست بزنند"! قربانت گردم، در حال حاضر، این "فرصت"ی که داری تقدیم می کنی، متقاضی و دریافت کننده اش، مردم نیستند، آخوندها هستند.یک جاهم که جامعه جهانی (مهم نیست، تو بگو: امپریالیست ها و رژیم هم بگوید استکبار جهانی!)مبتنی بر زمینه مساعدی که 27 سال تلاش و مقاومت مردم ایران ایجاد کرده، می خواهد یقه رژیم را بگیرد،و داشتن "فرصت" از این ستون به آن ستون خزیدن برای حکومت از نان شب واجب تراست، انبوهی از گروه ها و سایت ها- و به قول تو "راست"- متقاضی دادن فرصت به رژیم هستند. بهانه مردم فریب شان هم احتمال کشتار مردم ایران و ویرانی شهرها در اثر "بمباران" آمریکایی هاست که از قضا خود رژیم و رسانه ها و سایت هایش، در صحرای کربلا ساختن این صحنه های احتمالی ید طولایی دارند.مطلب اخیر" دیده بان" وزارت اطلاعات در مورد گرایش غرب با یک ایران اتمی شده را بخوان تا بدانی معنای دست به نقد "فرصت" دادن به "غیر مدرن" چیزی جز پذیرش مجهز شدن ولی فقیه به بمب اتمی و تثبیت طولانی ترش به وسیله آن نیست. برای نسیه آن هم- تحول و تغییر به دست اهالی!- خدا کریم است!! اگر امتیازی بشود به سایت"دیدگاه" داد این است که تا حدودی در دام این فرصت دادن ها به رژیم نیفتاده است. گفتم تا حدودی، چون از نظر من، حتی مسول رادیکال و سرنگونی طلب دیدگاه نیز، - چه بسا تا حدودی تحت فشار تبلیغاتی عظیم درد وطن گرفته های اخیر و متهم نشدن به بی توجهی به جان مردم و ویرانی کشور!- پیرامون حمله نظامی، ترس پراکنی می کند.به نظر می رسد،مجاهدین در این مقطع پیچیده از تقابل بین خلق و ضدخلق(رژیم حاکم)برای به ثمر رسیدن "مبنا" (مقاومت 27 ساله)، روی تاثیر و دخالت "شرط" خارجی حساب بازکرده اند. همواره نیز سعی کرده اند باادبیات خاص خود، با بخشی از سلطنت طلبان افراطی ، که دخالت ویرانگر خارجی برای ساقط کردن رژیم به هر قیمت را مجاز می شمارند، مرزبندی داشته باشند. به گمان من، تاکید مجاهدین روی نقش "شرط" در این مرحله نه آن چنان که مخالفانشان تبلیغ می کنند، به علت بن بست خطی و شرایط بغرنج شان در عراق است، بلکه اعتقاد به وجود و حضور "تحول و تغییر" در درون جامعه و حتی تکامل یافتگی آن بیش از هر زمان دیگر می باشد. از همین رو، آن ها با شناخت ماهیت ضد بشری دیکتاتوری مذهبی در ایران،استفاده منطقی و مشروط از عامل بیرونی را با توجه به زمینه بسیار مساعد اجماع بین المللی علیه اتمی شدن رژیم، عین هوشیاری انقلابی قلمداد می کنند. حالا شما می توانید قضاوت کنید، این رویکرد، وطن پرستانه است یا "فرصت دادن" به رژیم، تا لابد پس از دست یابی به اتم، با بزرگواری تمام به "اهالی" اجازه "تحول و تغییر" بدهد!!   

[تاریخ ارسال: 26 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: یکنفر]  [ یکنفر ]  
تا وقتی که گردانندگان دیدگاها سیاست موازی مجاهدین را دارند، بسیاری از نیروهای مخالف رژیم به آنها به چشم اعتماد نمی نگرند. جامعه در حال تحول است و ممکن است نیروی انقلابی دیروز، نیروی ارتجاعی امروز شود. به نظر من کلا یک سایت سیاسی و یا یک گروه سیاسی موفق، امروز و فعلا، دارای این خصوصیات است و دیدگاه با آن فاصله زیادی دارد:
- دموکراسی آمریکائی و غربی دموکراسی ثروتمندان، مافیائی ها و قاتلین سیاسی است و باید، برعکس، هوادار شرکت توده ها، نه نخبه ها، در تصمیم گیری مسائل اجتماعی بود. پشت دموکراسی غرب ثروت مالی غیر قابل وصف از طریق قرنها استعمار و استثمار قرار دارد و توطعه، باج و رشوه رسم و رمز موفقیت در این سیستمهاست. نباید در مورد این دموکراسی توهم ایجاد کرد. دموکراسی که آنها در ایران می خواهند، در واقع دموکراسی مافیائی ست و تا وقتی که در بخور و بپاش، رژیم ایران آنها را نه شریک، بلکه رئیس نکند، ول کن قضیه نیستند، و این رسم استعمار و امپریالیسم است.
- باید بکل ضد جنگ بود و از روشهای توده ای اعتراضی و اعتصابی دفاع کرد چون روش نظامی در نهایت جامعه را به دست یک گروه نخبه می اندازد که از یک طرف داعیه وراثت شهدا را دارد و از طرف دیگر دستش در تولید نظامی است. لباس نظامی کندن و شخصی شدن کسی را دموکرات نمی کند همانطور که لباس روحانی کندن کسی را سکولار نمی کند . باید از همین امروز علیه خشونت بود و دست جنگ افروزان و پلیسهای سیاسی را در گل گذاشت.
- باید علیه استعمار و اشغال و بمباران کشورها بود و به این کاری نداشت که یکی مدرن است یا خیر. به غیر مدرن می توان فرصت داد که اهالی اش به تحول و تغییر جامعه دست بزنند، دخالت استعمار این امر را کند می کند و احمقانه می باشد که فکر کنیم آنرا تسهیل می کند.
- باید بحث و گفتگو جای تبلیغات و شهید پروری را بگیرد تا فرهنگ انسانگرائی جایگزین فرهنگ زور و دسیسه شود. مخالفین رژیم اکثرا شهید پرورند و به این موضوع توجه نمی کنند که یک شهید کسی را راستگو و هوادار انسانیت نمی کند - جامعه بر اساس امام حسین و امام علی جلو نمی رود و باید در بهبود وضع زندگی ایده موثر و کارا داشت. شاید خیلی ها دیگر محرم و ماصفر نداشته باشند اما مفاهیم آن در میان اکثر ما، حتی چپی ها، ریشه دارد.

به من نگوئید سایت دیدگاه هوادار مجاهدین نیست، حتی اگر من اشتباه می کنم در یک زمینه اشتباه نمی کنم و خوب میدونم که چه می گذرد و آن اینه که این سایت در مورد بحران اتمی و جنگ لبنان نظر مجاهدین را داشت و دارد و چاپ نظرات مخالفین توسط دیدگاه این حقیقت را پنهان نمی کند. نظر مجاهدین در مورد این بحرانها در حال حاضر یک نظر ارتجاعی و فرصت طلبانه می باشد.

سایت دیدگاه باید با تحول انسانگرایانه جامعه امروزی جلو رود و گرنه دیر یا زود کنار خواهد رفت. برخورد دیدگاها به بحران هسته ای و جنگ لبنان بسیار فرصت طلبانه بوده و مصلحت انسانی را جایگزین مصالح سیاسی و نیت سرنگونی می کند که به خودی خود یک قرون ارزش ندارد. سیاست و سرنگونی یک وسیله می باشد نه یک هدف. بنظر من، از این لحاظ، علی رغم لیبرالیسم آبکی سایت روشنگری، آنها سربلند تر بیرون آمده اند. اضافه کنم بسیاری از سازمانهای سیاسی چپ، علی رغم کوچک بودن، موضع درستی را در مورد این بحرانها اتخاذ کرده و به تائیر دراز مدت اجتماعی زورگوئی استعمار نگاه می کنند تا برخورهای ارتجائی رژیم.
  

[تاریخ ارسال: 25 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: شهاب احمدی]  [ ahmad@shahab.com ]  
حالا این نویسندگان را از کجا میخواهید پیدا کنید که هر ماه نقد و تفسیر بفرستند؟

___


ديدگاه: يواش يواش پيدا مي شوند. بايد صبر داشت. مگر همين مفسرين از روز اول مفسر حاذق و دانا بودند؟ از يک جايي شروع کردند. بايد به «مفسرين جوان» امکانات و فضا براي رشد و ابراز وجود داد؛ و ديدگاه اين امکان را به وجود آورده است.
  

[تاریخ ارسال: 25 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای دکتر کریم سعتری شما گفته بوديد:«جان دادن بدون داشتن شعور و ادراک اجتماعی و سیاسی همین چیزی که دیدگاه سعی می کند آن را رواجش بدهد ارزش ندارد » و حالا ميگوئيد:«شاید من در نوشتن عجله کرده ام و جنابعالی بد فهمیده اید. منظورم این بود که دیدگاه دارد شعور سیاسی و اجتماعی را تقویت می کند ».اگر چنين است از شما بخاطر توهينی که کرده ام معذرت ميخواهم و اميدوارم مرا ببخشيد.
  

[تاریخ ارسال: 24 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: دکتر کریم سعتری]  [ karimsatary@yahoo.com ]  
امیدوارم با توجه به مطالب اقای فراهانی دیدگاه این یاداشت مرا درج کند تا رفع شبهه بشود.جناب فراهانی . شاید من در نوشتن عجله کرده ام و جنابعالی بد فهمیده اید. منظورم این بود که دیدگاه دارد شعور سیاسی و اجتماعی را تقویت می کند و سایت بسیارارزشمندی است.در ضمن از اینکه مرا با مرد هزار تیر مقایسه کرده اید خوبست احساس شرم بکنید دوست عزیز چون حداقل پنج تن از نزدیکان من توسط مرد هزار تیر و اطرافیانش تیر خورده اند و من حدود پانزده سال است به دلیل بیزاری از هزار تیرها دارم آب غربت را می خورم.وازه دکتر را هم بخاطر سهولت در نوشتن ترک کردم و از این پس می نویسم تا سرکار نگران نباشید و در ضمن من در دیدگاه غلتی نمی کنم باید می نوشتید غلط!! چون دیدگاه جای غلت زدن نیست اگر چه بعضی افراد کنترلشان را از دست داده وگاه با فرهنگ برادرانی چون الله کرم و امثالهم!! غلتهای ناجوری میزنند. آرامش داشته باشید و موفق باشید.   

[تاریخ ارسال: 24 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: ژ - شربیان]  [  ]  
با سلام خدمت دست اندرکاران محترم دیدگاه، میخواهم هدیه ای به شما بدهم و آن اشاره به معایب دیدگاه است. اول اینکه آقای ناظر گاه به گاه با یک کشمش سرد و با یک مویز گرم می شوند و حاصل این برخورد به سایت دیدگاه ضربه زده و اگر تکرار شود باز هم ضربه خواهد زد. واقعا آقای ناظر باید این حالت ناپسند را ترک کنند (با پوزش از صراحت لهجه). دوم اینکه لازم نیست هر چند وقت یک بار برای خواباندن سر و صدای برخی هواداران مجاهدین و غیر مجاهدین دیدگاه آوانس غیر ضروری بدهد و آش را با این تصور که نکند بی نمک باشد!شور شور کند. همین که به مقاومت و ایستادگی این نیرو و هر جریان پویا و مقاومی حرمت نهد کافی است. همین که با دشمنانِِ ِ ایستادگی مردم ایران و نوکران رژیم که به فرموده، در باره نیروهای مبارز و مجاهد، لجن پراکنی میکنند مرزبندی داشته باشد، بس است و لازم نیست سایت دیدگاه کوچکترین شباهت غیر ضروری با امثال ایران لیبرتی و سایت های مشابه داشته باشد. عدم رعایت این مسئله ایجاد دافعه میکند. سوم اینکه در دو سه ماه گذشته به استثنای سه چهار مقاله پربار، سطح دیدگاه به شدت پائین آمده بود و دیگر ستون فراسو، غنای پیشین را نداشت. صفحه اول حدود دوماه به روز نشده و گرد و خاک گرفته بود. برخی قسمت ها را که کلیک می کردیم جز مقالات ماه های پیش هیچ نوشته تازه ای اضافه نشده و دیدگاه (با مسامحه و پوزش) مثل کسی شده بود که مدتها سر و صورتش را نشسته و آب از دماغش سرازیر بود! در بخش نظرات کاربران مطالبی هم بود که از بسیاری از مقالات باارزش تر بود اما با نظر بعدی، آن زیر زیرا قائیم شده و گم و گور میشد. در مورد حزب الله لبنان جز اشارات آقای عبود (در بخش نظرات) و اندکی هم نوشته های خوب آقایان نادر وهابی و عرفانی، هیج داده درست و واقعی دیده نمیشد و این در شان سایت خوب دیدگاه نبود که به ارزیابی های کلیشه ای اکتفا کند. در مورد حوادث مهمی چون فروغ جاویدان جز دو مقاله و یک نظر ، هیچ نکته تازه ای دیدگاه انتشار نداد و گویا سخنان آقای رجوی را در این مورد کافی میدید که چند روز بالای سردر دیدگاه بگذارد. غافل از اینکه نسل جدید دهها سئوال در این مورد دارند که همچنان بی پاسخ مانده است و دیدگاه می توانست به آن بپردازد...با این همه نمی توانم زحمات مسئولین دیدگاه را فراموش کنم که با برخی قضاوت های ناجوانمردانه هم روبرو بوده و خواهند بود، اما به نسق گیران و سانسورچیان آینده، میدان نداده اند تا به بهانه مرزبندی، قلم ها را بشکنند. با کمال احترام: ژ - شربیان

____


کاربر محترم با پوزش، ولي شما حرف جديدي نزده ايد. من خودم اعلام کرده ام که ديدگاه درحال تغيير و تحول است و در اين تغيير و تحول امکان دارد برخي از کاربران ديدگاه را ديگر جوابگوي خود نبينند. آنچه را که شما امروز ملاحظه کرده ايد من خود پيش بيني کرده بودم، و گفته بودم که بهايش سنگين است. حال شما و ديگر کاربران کم صبري که صورت نشسته ديدگاه را نمي توانند تحمل کنند دو راه داريد، يا صبر (آنهم چند روز و هفته و ماه) يا اينکه مثل هر کاربر اينترنتي به سايت مراجعه کنيد که جواب گوي شماست. به نکات ديگر شما نمي پردازم چون ضروري نمي بينم.
  

[تاریخ ارسال: 24 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
اين سرباز يک بار مصرفی کريم سعتری (که تا دو روز پيش مثل پرفسورو دکتر مرد هزار تير يک عنوان دکتر هم يدک ميکشيد) و فعلا به نظر ميآيد رضايت داده است روپوش دکتری اش را در آورده و در نقش" لباس شخصی " انجام وظيفه کند منظورش از اينکه «جان دادن بدون داشتن شعور و ادراک اجتماعی و سیاسی همین چیزی که دیدگاه سعی می کند آن را رواجش بدهد » چيست؟ اگر فکر ميکنی سايت ديدگاه مشغول رواج اين نوع جان دادنها هست پس شما اينجا چه غلتی ميکنيد؟
  

[تاریخ ارسال: 24 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: کریم سعتری]  [ karim satary@yahoo.com ]  
جان دادن بدون داشتن شعور و ادراک اجتماعی و سیاسی همین چیزی که دیدگاه سعی می کند آن را رواجش بدهد ارزش ندارد و لطفا برخی از رفقا این را دائم به رخ بقیه نکشند.معذرت می خواهم که این مقایسه را می کنم.از همه بیشتر زیر علم حکومت اخوندها جان داده اند صدها هزار نفر.و اینقدر مرگ آبرو پیدا کرده که تا می ائی حرفی بزنی فورا می گویند یک عده دارند جان می دهند. جان دادن با احترام به شعور و برای بالا بردن سطح شعور و دموکراسی مقدس است و جان دادن بدون اینها همین چیزی است که می گویند: این متاعی است که هر بی سروپائی دارد/جان چه باشد که فدای قدم دوست کنم. پس جان دادن را چماق نکنیم و توی سر شعور و ادراک اجتماعی نزنیم.در ضمن عزیزی که اینقدر برای جان دادن بقیه دل می سوزاند نمیدانم خودش مثل بنده در کجاست و چطوری دارد جان می دهد که به افرادی که زنده اند و جان نداده اند انتقاد می کند.   

[تاریخ ارسال: 24 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: آرش نيكپندار]  [ nikpendar@mail.lawguru.com ]  
دهها سايت اينترنتي، توسط ايرانيان مهاجر و پناهنده در خارج كشور راه اندازي شده و در بين ايرانيان مهاجر كه گويا بيش دو ميليون نفر هستند بخشي از آنها هم علاقه بيشتري به آگاهي از رويداها و مسائل سياسي دارند. ستون نظر كاربران و نحوه استفاده از آن از ويژگيهاي كم نظير ديدگاه است كه علاوه بر ايجاد امكان طرح نظرات مختلف در مورد مقاله يا موضوع واحدي كه در ديدگاه درج شده، به نويسندگان مطلب هم اين امكان را مي هد كه نقاط قوت و ضعف و نيز واكنش به مطلبشان را در نزد خوانندگان در يابند و در بالا بردن سطح اطلاعات خود وهمه جانبه نگري در تحليل مسائل، كوشا باشند. اظهار نظرها البته نبايد با اهانت و حرمت شكني توام باشد، و اين با مسئول ديدگاه يا ستون نظر كاربران است كه اگر چنين موردي بود، از درج آن خود داري كند.من هم بر اين باورم كه تمرين دموكراسي و فرهنگ مدارا البته هم براي امروز و هم براي فردا بسيار ضروي است. اين كه برخي گمان مي كنند كه چون مبارزه با رژيم همان است كه آنها مي كنند و هرچه هست اگر در زير سايه مبارك و در التزام ركاب آنان باشد، مشروع است و غير از اين وراجي و بازي است، اين مي تواند براي خودشان ارضا كننده باشد. خصوصا اين كه به هرحال اين سؤال را هم هر مدعي دموكراسي خوهي مي تواند از منتقد خود بكند كه كدام دموكراسي با كدام روش. مثلا رضا پهلوي هم ادعا مي كند كه براي دموكراسي در ايران تلاش مي كند، اگر جناب ايشان ارتشي از شاه اللهيها تشكيل مي داد كه در جنگ مسلحانه با رژيم بودند و خيلي هم براي دستيابي رضاه شاه دوم به تخت سلطنت جان فشاني مي كردند و در اين راه كشته ها مي داند، دليلي نداشت كه نيروهاي دموكرات جمهوريخواه و طرفداران واقعي رنجبران و زحمتكشان و حق حاكميت مردم، ستايشگر آنان باشند و يا به آنان پيوندند. برخي كسان اصلا توجه ندارند كه سالهاست راهشان را به طور كلي از مسير مبارزات مردم براي آزادي و دموكراسي جدا كرده اند، و اهداف گروهي و آرزوههاي گروهي خودشان را دنبال مي كنند كه نه تنها هيچ جاذبه يي براي ديگران ندارد، بلكه خيليها گرايشات آنان را خلاف ادعاي مبارزه براي حق حاكميت مردم و پلوراليسم سياسي مي بينند كه شعارهاشان هم گواه آن است. در ضمن برخي «جنگجويان» كه براي ديگران «كوپن» تعيين مي كنند خوب است توجه داشته باشند كه مواضع و گرايشاتشان به نوعي به ادعاهاي بسيجيان( كه البته تئوريزه شده توسط بالائيهاي رژيم بود) شبيه است كه چون در جنگ با عراق و در جبهه حق عليه باطل شركت كرده بودند، در خيابانها و پاركها روزگار مردم را سياه مي كردند و به آنها ايراد مي گرفتند كه رفتارشان پايمال كننده خون شهدا است. مي خواستند كه نسيم جبهه ها به شهرها هم بوزد. البته غرض مقايسه نبود تنها مثالي بود براي توجه دادن. فايده بزرگ وجود ستون نظر كار بران به گمان من همين است كه ما از ديدگاههاي يكديگر اطلاع پيدا كنيم و به جوانب مختلف مسائل فكر بكنيم. 24 اوت 2006   

[تاریخ ارسال: 24 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: مژگان کاظمی]  [  ]  
سلام آقای ناظر

من منظورتان از این که دوست دارید سایت بحران مثل دیدگاه بوده و در آن تحلیل هایی از گروه های مختلف حتی رژیم درج شود چیست؟ آیا این سیاست رسمی دیدگاه است که تحلیل های نیروهای وابسته رژیم را درج کند؟ اگر آری، پس چرا مقالات بعضی منتقدین به عنوان این که بوی رژیم می دهد یا در خط رژیم است درج نمی شود؟ از جمله می توان به مقاله محمد آسنگران اشاره کرد.
چنانچه برایتان مقدور است مرا روشن کنید. ضمن این که اظهار نظر و حق تفکر و آزادی بیان را نمی شود از کسی گدایی کرد. این ستون تنها و تنها وسیله ای است که در آن ما بتوانیم از حق مان استفاده کرده و نظرمان را بدهیم. چنانچه سایتت دیدگاه سیاست عوض کرده من به شخصه از حقم نمی گذرم تا خود را منطبق با سیاست های شما کنم و اگر چنین نبود از حقم استفاده کرده و نظراتم را ارائه می دهم. شما تنها وسیله ای این احقاق حق را فراهم می کنید که از دیدگاهتان ناشی می شود. به عبارتی همه به دنبال گسترش نوع تفکر و دیدگاه خود هستند. هر کس به اندازه توانش و هیچ کدام ما را منتی بر آن دیگری نیست. ضمن این که شخصا به تلاش های شما برای ایجاد چنین بستری تا روزی که در این راستا حرکت می کنید احترام گذاشته و آنها را می ستایم.
شاد و سبز باشید. مژگان
____


سلام. سايت بحران به انگليسي است و واقعا براي آنهايي است که علاقه به مطالعه مطالب به زبان انگليسي دارند و يا زبان مادري شان انگليسي است، پس اگر بخواهيم واقعي صحبت کنيم، نحوهء مديريت مطالب در سايت بحران ارتباطي به ديدگاه ندارد و موضوع کاربران ديدگاه نبايد باشد.

اما از آنجا که پرسيده ايد، مردم جهان که به زبان انگليسي تکلم مي کنند، آنطور که من و شما خواهان سرنگوني رژيم هستيم، نيستند. آنها فقط مي خواهند بدانند که در ايران چه مي گذرد و يا در رابطه با ايران چه خبر است. به همين خاطر هم اخبار و تحليل هاي به قول من و شما «رژيمي» برايش خواندني است و هم آنچه من و شما مي گوييم، و دليل سرنگوني طلبي مان. اميدوارم روشن توضيح داده باشم. ولي همانطور که گفتم سايت بحران نبايد مسالهء روز ما، در سايت ديدگاه، باشد. علي ناظر
  

[تاریخ ارسال: 24 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: مهین سروش]  [  ]  
راستی چه خوب مسئولیت ها را تقسیم کرده اند . مسئولیت یک عده این است که همه چیزشان را بدهند و جان خود و خانواده و دوستان ویارانشان را تا آزادی و دموکراسی بیاورند و یک عده هم بنشینند و با توهین کردن وفحش دادن به آنها تمرین دموکراسی کنند. اگر با تمرین های شما چیزی درایران عوض میشد که خیلی خوب بود ولی متاسفانه ایران یک صحنه نبرد واقعی است درصحنه نبرد کسی تمرین نمی کند بلکه به جنگجو ها می پیوندد و همراه آنها می جنگد .   

[تاریخ ارسال: 23 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: آريا مهربان]  [ mehrabaneto@yahoo.fr ]  
با پوزش از مسئول محترم سايت ديدگاه به خاطر طولاني شدن يادداشت قبلي من، اين طولاني شدن باعث شد كه من نتيجه گيري كه مي خواستم از ياد آوري «بحثهاي جلو در دانشگاه» و نيز ياد آوري عصبانيت يكي از كاربران ارجمند كه در اهل درد بودنش ترديدي نيست، بكنم، فراموش كنم. من مي خواستم ياد آوري بكنم در همين ستون كاربران در آغاز گشايش، كاربراني كه بدون اين كه هويت سياسي شان را اعلام بكنند همه كساني كه علاقه يي به مسائل سياسي و تحولات مربوط به گروههاي سياسي داشته اند، مي توانستند آن را تشخيص بدهند، ديدگاه به كافه يي در لندن و يا «جلودر دانشگاه» اوائل انقلاب تشبيه كردند، فشارهاي گوناگوني كه يك يا دو بار هم فرياد مسئول ديدگاه را در آورد به عمل آوردند و دست به عمليات تخريبي مثل كپي مطلب منتشر شده در سايتي ديگر و ارسال آن با امضاي ديگر به ديگاه براي انتشار زدند، چرا كه ديدگاه اقدام به انتشار مطالبي در انتقاد از يك جريان وبينش سياسي زده بود كه از سوي آدمهايي بيان مي شد، كه برچسب زدنهاي رايج به آنها ممكن نبود. چرا كه نه آنها برچسب خوردني بودند و نه ديدگاه با مواضعي كه داشت برچسب خوردني بود،آن آدمها هم با اطمينان خاطر نطرات خود را در ديدگاه مطرح كردند و اتفاقا نشر آن مطالب، كار بران خاصي را جلب مي كرد كه مورد خوشايند يك جريان خاص نبود. من مي خواستم اين نتيجه را بگيرم كه وجود مطالبي انتقادي در ستون نظر كاربران ديدگاه هم كه به نوبه خود تابو شكني بود، گامي بود و هست در راه تمرين دموكراسي و حداقل نقش مثبتش در اين تمرين دموكراسي اين است كه لااقل كساني كه ديگران را اصلا آدم به حساب نمي آوردند، الان نمي توانند اين نظرات را ولو تهوع آوركه ارزيابي بكنند، نخوانند. اميد اين كه با تدوام انتشار ديدگاه و نظر كار بران هاضمه سياسيشان رفته رفته به هضم غداهايي كه به ناچار با مواد و امكانات موجود پخته مي شود،- و آنان اگر واقعگرا باشند، به ناچار بايد در كنار سفره مزين خود به غذاهاي قبلا سفارش شده، نشستن به سر چنين سفره هايي را با آداب داني، تمرين بكنند- عادت بكند و در نان و پنير وسبزي يا در اشكنه هم طعمي بيابند كه به هر حال مي شود قورتش داد و دچار تهوع نشد. اين بزرگترين خدمتي است كه تنها ديدگاه مي تواند بكند و اتفاقا خيلي مهم است.23 اوت 2006   

[تاریخ ارسال: 23 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای ناظر با سلام.اولا: اينکه وزارت اطلاعات وقيح و قندان پران يک عده سربازان گمنام يک بار و همچنين چند بار مصرفی را روی خط می فرستد تا برای امام وقيحشان انجام وظيفه کنند از صد کيلو متری هم مشخص است چرا که تماما همچون رئيس جمهور تير خلاص زنشان بوی گند رجائی می دهند. اکثر به اصطلاح نظراتشان هم يک جوری به مجاهدين و عقده گشائی برعليه مجاهدين است. مثلا اگر کسی راجع به کشت پنبه هم مقاله ای نوشته باشد باز جوری پای مجاهدين را وسط کشانده و عقده گشائی ميکنند.اما محدود کردن نظرات به آنهائی که بر فرض ايميل دارند هم چاره اين کار نيست.صفحه نظرات ديدگاه ابتکار بسيار عالی از طرف شما بوده است و خوب است که ادامه داشته باشد.اين وظيفه کاربران سرنگونی طلب از هر فکر و عقيده ای است که در صورت مشاهده جانبازان هفتاد، هشتاد درصدی اژه ای آنها را همچون هجوم چماقداران در اوايل انقلاب سر جايشان بنشانند.
دوما: ای کاش جائی هم برای کسانی که مقالات و نوشته هايشان را فقط برای سايت ديدگاه ميفرستادند و جزو کارورزان نبودند هم در نظر گرفته بوديد چونکه فکر نمی کنم آنها بتوانند سايت ديگری را که با روحيات و نظراتشان همخوانی داشته باشد را پيدا کنند.موفق باشيد.
  

[تاریخ ارسال: 23 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: دکتر کریم سعتری]  [ karimsatary@yahoo.com ]  
جناب ناظر گرامی.من صد در صد با آقای کامران موافقم. اصلا ماچه هیزم تری به شما فروخته ایم که اینقدر این کاربران نظر دهنده را اذیت می کنی و هی ستون نظر دهندگان را حذف می کنی و تغییر می دهی. قربانت گردم فدایت شوم دورت بگردم بابا جان بگذار ما نظر دهندگان یک نفسی بکشیم و کمی نظر بدهیم. والله مردیم از خفقان شما هم با این که خیلی دوستت داریم هی سیخ به اعصاب ما فرو می کنی و هر شب که می خواهیم بخوابیم دعا می کنیم که خدا کند تا فردا صبح اتفاقی نیفتد و این ستون مظلوم نظر دهندگان که در آن می توانیم فارغ از سر خرهای مختلف آزادانه به سر و کله هم بزنیم تعطیل نشود.عزیزم ناظر! ستون نظر دهندگان به همین وضع که هست بهترین و کم نظیرترین ستون در تمام سایتهاست و یک در به سوی هواهای تازه دموکراسی است.تا کور شود چشم جمهوری اسلامی و تمام دشمنان ازادی.سایت دیدگاه هم بر خلاف صدها سایت دیگر شاید از معدود سایتهای زنده ای است که در ان فضای واقعی ایران جریان دارد و آدمها می توانند با هم مجادله و بحث بکنند.با مید به این که اینقدر تن نظر دهندگان را نلرزانی و بگذاری این ستون به همین وضع سر جایش باشد. از ترس این بار ایمیلمان را هم مینویسیم تا مبادا دوباره بهانه ای پیدا شود. سلامت و زنده باشی

_____


من کجا گفته ام که ستون تعطيل مي شود؟ نوشته ام که قرار بر اين است که بهتر هم بشود. و دقيقا به همين خاطر است که از همه خواهش کردم در اين ستون به بحثي معقول و منطقي نشسته و در همين مکان مرا راهنمايي کنند که چطور مي شود کيفيت را ارتقا داد. من مطمئن هستم که وقتي طرح جديد کُد نويسي بشود بسياري از شما بيش از پيش خرسند شويد. با تشکر علي ناظر
  

[تاریخ ارسال: 23 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: کامران - ص]  [  ]  
دوست نادیده آقای علی ناظر، با درود.
از حالا کلیک مرا نیز از دیدگاه حذف شده تلقی کن. این سایت بدون ستون نظرات کاربران مثل آب گوشت بی گوشت است. بخش عمده جاذبه دیدگاه به همین ستون است که مشابه آن را در هیچ سایتی و رادیوی میکرفون آزادی به این صورت نمی شود پیدا کرد. دروغ چرا تا قبرآآآآ من برخی مقالات را از طریق نظرات کاربران در دستور کار خواندن میگذارم. یعنی اگر مقاله ای در همان سطرهای اولیه چشم ام را نگرفت، می روم ستون کاربران و از تاییدیه ها و تکذیبیه هایش می فهمم که یکی تن اش برای دعوا می خاریده و باید حتما همه مقاله اش را بخوانم. خودت خوب میدانی که معمولا دو گروه به طور حیثتی وارد بحث ها می شوند یکی هواداران مجاهدین و دیگری ماموران رزیم. بقیه نظردهندگان بدون یک چنین تعصبی نظر میدهند و از سیاق نوشته ها معلوم است. مهم البته محتوای سخن است و نویسنده ولحن اش چندان مهم نیست. هیچ تعجبی ندارد که اگر یکی از نظر دهندگان رژیمی خود خامنه ای یا احمدی نژاد باشد.چرا که نه! مگر تازگی وبلاگ راه نینداخته؟ مگر خامنه ای کم سراغ اینترنت میرود؟ از این طرف هم هیچ تعجبی ندارد که یکی از رهبران مجاهدین میل فرستاده باشد. پس اصلا مهم نیست با کی طرفی و باید نظر همه را درج کرد. فقط دو مورد را باید حذف کرد: فحش رکیک وناسزای لومپنی به اشخاص و اعتقادات افراد (چه مذعبی و چه غیر مذهبی) . کنایه و ناسزای سیاسی(مثل خاین، اپورتونیست ،کوتوله سیاسی..) اشکالی ندارد، تشخیص درستی یا غلطی آن را باید به خواننده گذاشت و سانسور نکرد. دوم: تهمت مشخص سیاسی، امنیتی و اخلاقی( از خصوصیات فردی یا زندگی خصوصی افراد) که قابل پیگیری و اثبات نیست. به جز این ها، ستون نظرات کاربران بسیار زیباست.مراهمیشه به اهواز و دانشگاه آن که سال های زیبایی از جوانی مرا پرکرد، می برد. ماههای اول انقلاب که دانشجویان انقلابی با حزب الهی ها با حرارت تمام بحث می کردند. این بحث ها گاهی به خیابان ها و مقابل کتابفروش هم کشانده می شد. گاهی رگ ها زیادی برجسته می شد و طرف هم گردن می کشیدند، اما هنوز از کتک کاری خبری نبود و به همین خاطر صحنه های خیلی جالبی بودند. حتی حزب الهی هم سعی می کرد، منطقی در حرفش باشد. مثلا استدلال می کردند: "امام را نباید در این شرایط تضعیف کرد به نفع آمریکاست"، ما هم می گفتیم پس ازادی وعده داده شد،چی شد؟ این بهشتی و امثالهم از کجا آمده اند که مانمی شناسیم واز این قبیل بحث ها. این ها هنوز قبل از آن دورانی بود که جنازه چند نفر از این بحث کننده ها - و یکی هم دختر عموی خودم - به عنوان سهمیه انقلاب فرهنگی اهواز جلو چشمانمان افتاده بود.یادش به خیر. خب، ناظر عزیز! تو آن روزها یادت هست؟ خوب است خودت هم روزی چیزی راجع به آن روزها بنویسی. پیشنهاد هم می کنم که با یاد آن روزهای تاریخی اسم ستون نظرات کاربران را هم بگذاری: "روبروی دانشگاه" که یادآور فضای دموکراتیک آن روز ها باشد. همان طور که در ابتکاری دیگر، اسم برنامه سخنرانی ها را گذاشته ای: آمفی تیاتر. یقین کن، هیچ کس از ستون کاربران راضی مطلق نخواهد بود، اما همه آن را دوست خواهند داشت. یکی حرفش هایش منطقی است و محترمانه، یکی هم مثل من، بی در و دروازه. ولی بگذار به قول شاعر: هرچه می خواهد دل تنگت بگو. خواننده های این سایت هم که عمه و خاله بنده در شادگان نیستند، تعدادی از روشنفکران و کتاب خوانده ها و سابقا مبارزه کرده یا در حال مبارزه هستند،که خیلی چیزها سرشان می شود و خودشان به خوبی قضاوت می کنندو حقیقت را از مجاز تشخیص می دهند. موفق باشی که با"سایت بحران" ات ، قبل از همه دیدگاه را دچار "بحران" کردی!
  

[تاریخ ارسال: 23 Aug 2006]  [ارسال‌کننده: آريا مهربان]  [ mehrabaneto@yahoo.fr ]  
واقعيت امر اين است كه ما ايرانيان فرصت و امكان تمرين دموكراسي و تجربه دموكراسي را نداشته ايم، اگر آن فرصت و دوران «بحثهاي جلو در دانشگاه» كه برخي «راديكالها» و اصحاب اسلحه، با تمسخر از آن ياد مي كنند، ادامه پيدا مي كرد و سازمانها و گروههاي سياسي، براي گسترش پايگاه اجتماعي خود و نيز پيشبرد اهداف و برنامه هاي سياسي خود، جز تكيه بر افكار عمومي و جلب حمايت مردم در رقابت سياسي مسالمت آميز بايك ديگر گزينش ديگري نمي ديدند، هم سطح آگاهي رهبران و هم سطح آگاهي تودها و هم فرهنگ دموكراسي و مدارا، در كل جامعه و در نزد افراد ارتقا پيدا مي كرد و هيچ جريان يا فردي مثلا به خاطر اين در مبارزه مسلحانه كه آن را تنها راه مبارزه با رژيم مي داند و او (شركت كننده ويا سازمان دهنده آن)، خود را حق مطلق يا«مقاومت» و ديگران را باطل يا برگ چغندر نمي پنداشت. آقاي تبريزي كه ممكن است اسمشان مستعار باشد(وهيچ اشكالي ندارد)، اما «رسم»شان مشخص است و در دفاع از مجاهدين و شورا، به انتقاد از مطالب نظر كار بران ديدگاه پرداخته و بسياري از آنان را مشابه هم و در ضمن تهوع آور ديده است. ايشان اولا به اين نكته توجه ندارد كه كاربران ديدگاه براي نظر دادن با يكديگر تماس ندارند هركس واكنش خود را به مطلبي بيان مي كند و اگر در بيان مطالبي كه در انتقاد از مجاهدين نوشته شده تشابهاتي ديده مي شود، درست به همان دليل است كه در بيست و دو سه سال گذشته از گرايشها و گروههاي سياسي مختلف و ناهمگون، آنهايي كه البته جرأت اظهار نظر داشته اند، شعار آيه گونه مجاهدين، ايران رجوي – رجوي ايران را مورد انتقاد قرار داده اند بنا بر اين تشابه نظرات كار بران، اين نتيجه را گرفتن كه آنها را يك نفر با اسامي مختلف فرستاده، اگر خاصيتي دادشته باشد، ارضا حس حق به جناب بودن در دچار تهوع شدن است كه هيچ احساس مثبت خوبي هم نيست و عوارض نامطلوب رواني براي آدم حق به جناب ايجاد مي كند،از جمله خود را تنها و در محاصره آدمهاي مهمل و مهوع ديدن كه قاعدتا بايد برخودرد از آن حق حاكميت مردمي كه رژيم زير پا گذاشته و مجاهدين ظاهر براي آن مبارزه مي كنند برخوردار باشند و بتوانند از مدعي جايگزين دموكراتيك رژيم بودن، انتقاد بكنند و الا در رژيم هم آزادي بيان هست، آزادي بيان تاييد رژيم و سياستهاي «راهگشاي» ولي فقيه و در غير اينصورت بيان مطالب خلاف سياست رسمي مي بينيم كه حتي براي برقي منتقداني كه در اين رژيم حق آب و گل داشته اند، مثل عبدالله نوي و اكبر گنجي، ممكن است خيلي گران تمام شود. ايشان كه مدافع مجاهدين و شورا هستند اشاره اي هم به درج نظرات ايرج مصداقي و بصير نصيبي در مورد مساله فوتبال كرده اند، خوب بود كه به اين نكته هم توجه مي كردند كه در آن مساله نظراتي به اختلاف اگر نه صدو هشتاد درجه يي لا اقل صد و بيست درجه يي درج شد و و اگر انتقادي بود به نظرات بود و نه برچسب زني به افراد. در حالي كه علت اصلي اخراج آقا و خانم متين دفتري از شورا آنطور كه از سرمقاله نشريه آزادي قبل از اخراج و مطالب و توضيحات بعدي آنها پيدا بود، سر اختلاف ارزيابي از مساله شركت مردم در انتخابات منجر به انتخاب خاتمي بود كه در سرمقاله آزادي شماره 13- بهار 1377، به آن اشاره شده بود و ضمن اين كه شركت مردم در انتخابات را نشانه حمايت از خاتمي ارزيابي نكرده بودند. اما چندي بعد از اخراج آنان از شورا، دبيرخانه شورا اطلاعيه يي مبني بر حمايت متين دفتري از خاتمي صادر كرد كه البته تفسير بي ربط اطلاعيه نويسان از سخن و يا مصاحبه يي از او بود. اين روشها در طول سالهاي گذشته بوده كه گاه سبب واكنش خشمگينانه از سوي منتقدان نسبت به مجاهدين مي شود. در ماجراي اخير لبنان و انتقادات از مجاهدين هم شايد موضعگيري مجاهدين( البته در قالب اطلاعيه دبيرخانه)، كه به شكل بسيار روشني سمت سوي حمايت از سياستهاي آمريكا در منطقه را داشته و در حد پستان به تنور چسباندن براي آن به نظر مي رسيد، انتقاد ها را برانگيخت، اگر چه من شخصا بعضي از اين انتقادات را كه چرا مجاهدين مثلا در واكنش به فلان اقدام جنايتكارنه يك سربازي آمريكايي يا يك واحد آمريكايي در عراق واكنش نشان نمي دهند، با توجه به شرايط مجاهدين در عراق و نيز با توجه به اين تخلفات سياست عمومي و حمايت شده آمريكا در عراق نيست، به جا نمي دانم. رژيم قدر قدرت اسلام پناه جمهوري اسلامي هم به خاطر منافعش از سركوبگري ولاديمير پوتين در چچني انتقاد نمي كند. اشكال بيش از آن كه در كاربران منتقد مجاهدين كه افرادي از مردم ايران واكثريت قريب به اتفاقشان، مخالفان رژيم هستند باشند، كه صرفا واكنشي نسبت به موضوع نشان مي دهند و به هيچ وجه هم امكان تحميل نظر خود را به مجاهدين ندارند، از مجاهدين انتقاد ناپذير نا برد بار است كه بيست سال است چهره يي نشان داده اند كه اين بدگماني را در بخش وسيعي از ايرانيان (لااقل آن چه در خارج كشور مي شود ديد) به وجود آورده كه آنان مي خواهند آقا بالاسر مردم بشوند و شعارهايي كه با بي اعتنايي به همه انتقادات بيست سال گذشته بر آنها، كنار نگذاشته نشده اند را، و واكنشهاي خشم گينانه مجاهدين و گاه و دچار تهوع شدنش از انتقاد را دليلي بر بد گماني خود مي دانند.23 اوت 2006

___


ديدگاه: لطفا در حد امکان کوتاه بنويسيد و مهمتر اينکه در ارتباط باموضوع. موضوع بحث اين است: آيا سياست هاي کنوني ستون کاربران خوب است يا بايد تغيير کند، و اگر آري، به چه سمت و سويي؟ و از آنجايي که ديدگاه به تشکيلاتي مشخص وابسته نيست، دليلي هم نيست که سازمانهاي ديگر را، وقتي در بارهء ديدگاه نظر مي دهيم، مورد خطاب قرار دهيم، و بدتر از آن، گرايش کاربر نظردهنده را. نقطه نظرها را به بحث بکشيم و نه گرايش فکري نظردهنده گان را، و گرنه، فرقي بين ما و آنهايي که مورد انتقاد ما هستند نخواهد بود.


  

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.