شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۶ تير ۱۳۹۶ - ۲۷ ژوئن ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آیا فراخوان رفراندوم ترفند جدید بورژوازی نیست؟!

بهرام رحماني

ایران، آبستن حوادث است، در بحث همه مفسران و تحلیل¬گران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایرانی و غیرایرانی، سازمان¬ها و احزاب موج می¬زند. در چنین وضعیتی طبیعی است که هر طبقه به دنبال اهداف و آرزوها و متحد کردن هم¬طبقه¬ای¬های خود برای دخالت در آینده اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران باشد. در همین راستا اخیرا، 8 نفر از فعالین سیاسی که غیر از یک نفر بقیه از جناح دوم خرداد و دفتر تحکیم وحدت رژیم جمهوری اسلامی هستند، فراخوانی را به عنوان « فراخوان ملی برگزاری رفراندوم» انتشار داده¬اند. از این 8 نفر چهار نفرشان در خارج کشور، یک نفر در زندان و سه نفرشان در داخل ایران به سر می¬برند. بنظر می¬رسد ظاهرا محسن سازگارا در خارج کشور، نقش سخن¬گویی این 8 نفر و حرکت رفراندوم را ایفا می¬کند. گذشته از این که رفراندوم چه معنی و مفهوم عملی در حاکمیت خونین رژیم جمهوری اسلامی، پیدا می¬کند و سرانجام آن به کجا منجر می¬شود، می¬توان حول آن بحث¬های مختلفی کرد. اما قبل از هر چیز باید به این سئوال مهم جواب داد که رژیم جمهوری اسلامی، به دلیل جنایات بی¬شمارش در 26 سال حاکمیت خونین خود علیه بشریت، مورد نفرت اکثریت جامعه ایران است، از یک سو راه انداختن تبلیغات وسیع پیرامون تغییر قوانین این رژیم از جمله قانون اساسی آن، بدون توجه به ماهیت غیرانسانی کلیت این سیستم مخوف، و از سوی دیگر تبلیغات وسیع و خصمانه علیه نیروهای سرنگونی¬طلب و جبش کارگری کمونیستی، بیانگر این نیست که اهداف طراحان رفراندم، به تغییرات جزئی در زمینه قوانین این رژیم محدود است. آیا چنین سیاستی در واقع ادامه همان سیاست 8 سال گذشته جناح «دوم خرداد»، از جمله خاتمی رییس جمهوری برای تغییراتی در قانون اساسی نبوده است؟ آیا رژیم جمهوری اسلامی، با یک مانور سیاسی و تغییراتی در قانون اساسی، افکار عمومی که احتمالا حول این سیاست شکل می¬گیرد سرخورده نمی¬کند؟ در هر صورت روشن است که اکنون بورژوازی ناراضی جناح¬های جمهوری اسلامی و بورژوازی «اپوزیسیون» در خارج کشور، مرزبندی¬های سابق را از طیف توده¬ای – اکثریتی تا سلطنت¬طلبان و مجاهدین و جبهه ملی و غیره کنار گذاشته¬اند تا صف واحدی را از تهران تا پاریس، برلین، لندن تا واشنگتن و... به وجود آورند تا هر چه بیش¬تر از حمایت دولت¬های و محافل بورژوازی بین¬المللی برخوردار گردند. چنین تلاشی سال¬هاست که به عناوین مختلف در جریان بوده است. هدف اصلی از این نوشته این است که سئوالاتی که در بالا مطرح کردیم جواب دهیم و از سرنگونی کلیت رژیم جانی و تروریست جمهوری اسلامی با یک انقلاب اجتماعی به عنوان راه رهایی قطعی جامعه ایران، از این فاجعه¬ای که گرفتار شده است، دفاع نماییم. طرح «رفراندوم» که سر نخ آن را محسن سازگارا، یکی از عناصر و مهره¬های سابق سپاه پاسداران و اطلاعات جمهوری اسلامی در دست دارد و تعدادی در خارج کشور نیز به عنوان جامعه¬شناس و غیره «گستاخانه» مروج و مبلغ نظریات او شده¬اند؛ انقلاب را خشونت می¬نامند تا از این طریق اهداف بورژوایی خود را بر جامعه غالب کنند، در حالی که اگر رهبری انقلاب آتی ایران، در دست جنبش کارگری کمونیستی باشد، قطعا نه تنها انقلاب به خشونت و بی¬حقوقی فردی و اجتماعی پایان می¬دهد، بلکه ارج و احترام به موجودیت و سرنوشت انسان را در فراز و راس همه مسایل دیگر خود قرار می¬دهد. پیروزی انقلاب، امر برابری زن و مرد در همه شئونات زندگی خصوصی و اجتماعی، حقوق انسانی کودکان، بازنشستگان، برابری اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی همه شهروندان بدون توجه به جنسیت، ملیت و عقاید آن¬ها، جدایی کامل دین از دولت و آموزش و پرورش و... را متحقق می¬سازد و نهایت امر به ستم ملی و جنسی و استثمار انسان از انسان پایان می¬دهد. بنابراین ادعای همه جریانات و کسانی که مغرضانه انقلاب را مترادف با خشونت معرفی می¬کنند، نفع طبقاتی دارند. اساسا انقلاب بر علیه دیکتاتوری، نابرابری، سرکوب و خشونت و کشتار، فقر و فلاکت و تورم و زور و ستم و استثمار سیستم سرمایه¬داری و دولت¬ حامی آن¬ها به وقوع می¬پیوند. دوم خرداد 1376، که جناح موسوم به «دوم خرداد»، ابزارهای حاکمیت از مجلس شورای اسلامی تا ریاست جمهوری را قبضه کرد، رهبران سلطنت¬طبان¬(داریوش همایون و رضا پهلوی) برای «قهرمان» این جناح، یعنی محمد خاتمی، آرزوی موفقیت کردند. طیف توده¬ای¬_¬اکثریتی و جریانات ناسیونالیست و برخی از جامعه¬شناس¬ها و دکتر و مهندس¬های راست، که همیشه چشم به دست حاکمیت می¬دوزند و برای رسیدن به پست و مقامی به هر ترفندی متوسل می¬شوند، به سخن¬گویان¬ و مجیزگویان جناح دوم خرداد رژیم تبدیل شدند و به طور مشمئز کننده¬ای به حمایت از این جناح برخاستند. همه این¬ها یک باره فراموش کردند که این جناح نیز مانند جناح رقیب¬اش پاره تن جدایی¬ناپذیر جمهوری اسلامی بوده و در همه جنایات آن سهیم است. انگار جمهوری اسلامی، ده¬ها هزار انسان را اعدام نکرده است و زندان¬هایش پر از زندانیانی نیست که در معرض وحشیانه¬ترین شکنجه¬های روحی و جسمی قرار دارند؛ زندانیان سیاسی در زیر شکنجه جان نمی¬بازند؛ فعالیت احزاب و سازمان¬ها آزاد است؛ هر گونه اعتراض و اعتصاب کارگران، زنان، جوانان و دانش¬جویان، نویسندگان و روزنامه¬نگاران مترقی و مردم محروم و تحت ستم با خشونت و سرکوب جواب داده نمی¬شود؛ با اتکا به قوانین ارتجاعی اسلامی، دست و پا نمی¬¬برند و چشم از حدقه درنمی¬آورند؛ سانسور و اختناق وجود ندارد و حق تشکل، اعتصاب و آزادی بیان و قلم وجود دارد؛ میلیون¬ها جوان از فشارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به دام هیولای اعتیاد و فحشا گرفتار نشده¬اند؛ فقر و فلاکت زندگی را بر اکثریت جامعه ایران تلخ و دشوار نساخته است؛ کودکان برای کمک به خانواده خود، به کارهای سخت و خطرناکی وادار نمی¬گردند؛ حتا انسان¬ها برای سیر کردن شکم خود برای چند صباحی دیگر، ارگان¬های بدنشان را نمی¬فروشند؛ نویسندگان و روزنامه¬نگاران مورد تهدید و ترور قرار نمی¬گیرند و به کانون نویسندگان اجازه داده می¬شود که تجمعات فرهنگی خود را آزادانه برگزار ¬کنند؛ زنان و دختران در کوچه و خیابان مورد و اهانت نیروهای رژیم قرار نمی¬گیرند و...؟! نهایت امر، تمام این¬ها ساخته و پرداخته کمونیست¬ها و نیروهای سرنگونی¬طلب است؟! آری، عشق این شخصیت¬ها و جریانات به «دوم خرداد»، به حدی بود که یک¬¬باره همه این جنایات هولناک کل رژیم جمهوری اسلامی، از جمله جناح دوم خرداد را نادیده گرفتند و سرمست به تفسیرها و تحلیل¬های من¬درآوردی روی آوردند. حتا برخی¬هایشان چمدان¬های خود را بستند تا راهی ایران شوند و در رکاب جمهوری اسلامی خدمت کنند. اما غافل از این که جمهوری اسلامی، بسیار زرنگ¬تر از این¬هاست و چنین میدانی را تاکنون به آن¬ها نداده است. فقط از وجود این¬ها برای پیشبرد اهداف خود در خارج کشور بهره¬برداری می¬کند. از این هم فراتر رفتند و هم¬زبان با عوامل آشکار و نهان جمهوری اسلامی، در نوشته¬ها و گفتگوهای رادیو و تلویزیونی خود نیروهای کمونیست و سرنگونی¬طلب را مورد زشت¬ترین اهانت¬ ها و ناسزاها قرار دادند. همه این جریانات و به اصطلاح شخصیت¬هایشان اب در آسیاب جمهوری اسلامی ریختند. عملی که در سال¬های اوایل انقلاب 1357 مرتکب شده بودند، دوباره در این دوره نیز تکرار کردند. بنابراین طبیعی¬ست که جامعه ما، نسبت به عملکردها و سیاست¬های این جریانات همواره با چشم بدبینی و تردید بنگرند. اکنون نیز با کشف نوش¬داروی رفراندوم اینترنتی برای تغییر قانون اساسی جمهوری اسلامی و همه پرسی در مورد آن، توسط سازگارا و هم¬فکران دوم خردادی¬اش و دفتر تحکیم وحدت، باز همین جریانات و به اصطلاح شخصیت¬های جناح¬های رنگارنگ بورژوایی در خارج کشور را آن¬چنان سرمست و از خود بی¬خود کرده است که با زبانی تلخ¬تر و خصمانه¬تر از گذشته، به جنبش کارگری کمونیستی و نیروهای انقلابی، به دلیل این که به کم¬تر از سرنگونی جمهوری اسلامی رضایت نمی¬دهند، خط و نشان می¬کشند. این طیف برای این که به زعم خود جلو انقلاب را بگیرد حاضر است با جمهوری اسلامی و یا جناحی از آن آشکار و پنهان علیه انقلاب و نیروهای انقلابی به دست اتحاد بزند. اما اگر به علم مبارزه طبقاتی و روند انقلابی نگاه کنیم و تجارب انقلاب¬ها را در نظر بگیریم، به راحتی درمی¬یابیم که امر انقلاب، امر اکثریت جامعه به رهبری طبقه کارگر سوسیالیست است. جامعه شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و تاریخی پیچیده و ویژه¬ای را طی می¬کند تا به مرحله اعتلای انقلابی برسد. قطعا هیچ نیرویی نمی¬تواند جلو انقلاب را بگیرد، اما مسلم است که مبارزه احزاب و سازمان¬های سوسیالیست و کمونیستی که منافعی جدا از منافع طبقه کارگر برای خود تصور نمی¬کنند، انقلاب را تسریع می¬کنند و به آن سو و سمت می¬دهند. بنابراین انقلاب، نه با دستور و فرمان کسی و جریانی راه می¬افتد و نه متوقف می¬گردد، بلکه مسیر خود را با همه موانعی که سرمایه¬داران و رژیم حامی¬شان بر سر راه انقلاب به وجود می¬آورند، گاهی کند و گاهی تند برای رسیدن به اهداف نهایی خود جریان می¬یابد.. همگان می¬دانند که جناح «دوم خرداد» رژیم، اکنون شکست خورده است. این جناح، در انتخابات مجلس هفتم شورای اسلامی، شکست فاحشی از جناح رقیب خود خورد و چند ماه دیگر نیز به احتمال قوی خاتمی، جای خود را به یکی دیگر از کاندیدای جناحی که مجلس را تسخیر کرده است، خواهد داد. لابد کارگزاران و تئوریسن¬های آن، همواره به فکر راه و کارهای دیگری برای برون رفت از وضعیتی که دچار شده¬اند، هستند. از این¬رو نباید تعجب کرد که جناح شکست خورده دوم خرداد، یا لااقل بحشی از آن، توسط آقای محسن سازگارا، اعضای دفتر تحکیم وحدت دانش¬جویی و خانم مهرانگیز کار، طرح رفراندوم ملی برای تغییر قانون اساسی را علم کنند تا از این طریق نشان دهند که جناح دوم خرداد، یا دست¬کم بخشی از آن، هنوز از آب و تاب و جوش و خروش نیافتاده است. بی¬جهت نیست که سازگارا، تاکید می¬کند انجمن¬های دانش¬جویی امر رفراندوم را در داخل کشور پیش می¬برند. قطعا منطور آقای سازگارا، آن بخش از دانش¬جویان نیست که در 16 آذر امسال، روز دانش¬جو، شعارهای طبقاتی مانند «نان و آزادی!»، «آزادی زن، آزادی همگان است!»، «جنبش دانش¬جویی از جنبش کارگری جدا نیست!»، «زنده باد آزادی و برابری»، «دخالت نیروهای خارجی محکوم است!» و...، سر دادند نیست. این دانش¬جویان پیشگامان و فعالین سوسیالیست در جبش دانش¬جویی هستند که نقش مهمی در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران ایفا می¬کنند. منظور سازگارا، همان دفتر تحکیم وحدت است که شعار رفراندوم را طرح کردند. دفتر تحکیم وحدت، ارگان دانش¬جویی جناح دوم خرداد در درون دانشگاه¬ها بود که پس از حمله وحشیانه نیروهای انتظامی در سال 78، به دانشگاه و اعتراضات پنج روزه دانش¬جویان، به حاشیه رانده شد و از آن تاریخ انشعابات زیادی در دفتر تحکیم وحدت رخ داده است و اکنون نیز این ارگان، کم¬ترین اعتبار و جذابیتی در نزد دانش¬جویان ندارد. در خارج کشور نیز جناح¬هایی از بورژوازی مشغول بازی «جمهوری¬¬خواهی» که کنفرانس¬های سراسری خود را نیز در برلین و پاریس برگزار کردند که با طرح رفراندوم، تحت تاثیر آن قرار گرفتند. بنابراین بحث «رفراندوم» در بده و بستان¬های پشت پرده سیاست جناح¬های بورژوازی از درون جمهوری اسلامی تا سلطنت¬طلبان و محافل بین¬المللی به صحنه سیاسی جامعه ایران، به ویژه خارج کشور پرتاب شده است. اکنون یک دعوای رفراندوم¬چی¬ها، بر سر این است که کدام یک زودتر طرح رفراندوم را مطرح کرده¬اند تا از این طریق امتیازی برای خود کسب کند. احتمالا این امتیاز به رضا پهلوی تعلق می¬گیرد که در این سال¬ها امکاناتی که «سازمان سیا»، به ویژه امکانات تبلیغی در اختیارش گذاشته، از یک سو مبلغ رفراندم باشد و از سوی دیگر مبلغ حمله نظامی آمریکا مانند افغانستان و عراق به ایران شود. البته یکی از 8 نفر امضا کننده طرح فراخوان رفراندوم، آقای ناصر زرافشان است که به خاطر وکالت نویسندگان جان¬باخته زنده یاد مختاری و پوینده که توسط سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی، یعنی همکاران قدیمی سازگارا ترور شدند را با شهامت پذیرفت و سپس رژیم جمهوری اسلامی، او را به زندان انداخت، نیروهای چپ به دفاع از او برخاستند، در حالی که راست، از جمله طیف سلطنت¬طلب کوچک¬ترین اقدامی برای آزادی او نکردند. البته زرافشان، در زندان است و باید موقعیت خطیر او را در نظر گرفت. به قول هادی خرسندی، آقای زرافشان کوتاه بیا، خبرها دیر به زندان می¬رسد! محسن سازگارا کیست: سازگارا، قبل از انقلاب 57، عضو انجمن اسلامی دانش¬جویان در آمریکا و کانادا بود. هنگامی که خمینی از عراق به پاریس رفت، سازگارا، به پاریس احظار شد و در طول مدتی که خمینی، در نوفل لوشائو اقامت داشت، یکی از مترجم¬های او بود. وی پس از بازگشت به ایران، به عضویت اولین شورای فرماندهی سپاه پاسداران و یکی از بنیان¬گذاران این ارگان مخوف و تدوین کننده اساسنامه اول آن درآمد. سازگارا، سپس مدیریت رادیو و تلویزیون، و معاونت سیاسی¬_¬اجتماعی نخست وزیری رجایی، باهنر و مهدوی کنی را به عهده داشت. او همچنین، در هیات مدیره برخی از کمپانی¬های بزرگ کشور، مانند ایران خودرو، تراکتورسازی و داده پردازی بود... طنز تاریخ این است که یک عنصر شناخته¬شده جمهوری اسلامی، با سوابقی که در سپاه پاسداران و دیگر ارگان¬های سرکوب جمهوری اسلامی داشته و به احتمال قوی در جامعه آزاد فردای ایران، هزاران شاکی خصوصی خواهد داشت، به راحتی می¬تواند صحنه گردان اپوزیسیون بورژوایی به ویژه در خارج کشور گردد. شاید کسانی خواهند گفت که او عوض شده و اکنون منتقد جمهوری اسلامی است، حال اگر این مسئله را فرض هم حساب کنیم، باز هم نباید به عناصری مانند سازگارا اعتماد کرد. مهم¬تر از همه، هنوز کسی از سازگارا، یک جمله انتقاد به گذشته خود و نقشی که در ارگان¬های پلیسی جمهوری اسلامی، از جمله سپاه پاسداران داشته، ندیده و نشنیده است. این وضعیت، قبل از هر مسئله¬ای ورشکستگی بورژوازی به اصطلاح «اپوزیسیون» در خارج کشور را به نمایش می¬گذارد. بدین سان بحث رفراندوم، دشمنان سرسخت دیروزی را امروز در کنار هم قرار داده است. آن¬چه که در همه جناح¬هایی که طرح رفراندوم را امضاء کرده¬اند مشترک است، خصومت و دشمنی¬شان با جنبش کارگری کمونیستی و انقلاب است. البته کسانی نیز هستند که خود را لااقل بسته به مکان و زمان و موقعیت «چپ» معرفی می¬کنند، اما در هر لیستی امضای خود را می¬گذارند. شایان ذکر است که طراحان رفراندوم اسامی افرادی را بدون اجازه آن¬ها در لیست اینترنتی خود قرار داده بودند که پس از اعتراض آن¬ها حذف گردید؛ چنین اعمالی نشان¬دهنده این است که می¬توان لیست افراد زیادی را از ایران، در لیست قرار داد، بدون این که آن¬ها خبر داشته باشد. از جمله رژیم جمهوری اسلامی و عوامل آن در جعل¬سازی آراء تجربه و مهارت زیادی دارند. محسن سازگارا، در مطلبی تحت عنوان «سیزده جواب به سیزده سئوال» که در تاریخ 16 دی ماه 1383 – 5 ژانویه 2005، در سایت اکثریتی¬ها به نام «اخبار روز» درج شده است، خودش سئوال¬کننده و جواب¬دهنده است، از جمله در یکی از سئوالات و جواب خود درباره انقلاب چنین می¬نویسد: «سئوال چهارم – یک گروه مارکسیستی مطرح کرده است که تنها راه رهایی تشکیل شوراهای کارگری و انقلاب خلق¬ها است. آیا رفراندوم انقلاب خلق¬ها را به تاخیر نمی¬اندازد؟ جواب – اگر کسی در آستانه سال 2005 میلادی، در عصر جهانی شدن، پس از فروپاشی اردوی کمونیسم و به خصوص پس از عبور ملت ایران از گفتمان انقلابی و ورودش به دوره گفتمانی لیبرالیستی و دموکراتیک هنوز در صدد برپایی یک انقلاب کمونیستی است، قاعدتا هیچ حرف و سخنی با او نیست. ضمن آن که مطمعنا چنین انقلابیونی نمی¬توانند و نباید با راهکارهای دموگراتیکی مثل رفراندوم موافق باشند.» احتمالا اشاره سازگارا، به یک «گروه مارکسیستی» به حزب کمونیست ایران است که من هم یکی از اعضای آن هستم. حزب کمونیست ایران، در نشریه جهان امروز و سایت¬های اینترنتی و رادیوهای خود، همواره بر اشکال سازمان¬یابی ضدسرمایه¬داری کارگران از جمله شوراهای کارگری تاکید می¬کند و با مقالات مداوم تحرک لیبرالیستی و جهای شدن سرمایه، از جمله طرح رفراندم را مورد نقد قرار داده و راه رهایی جامعه ایران از نکبت جمهوری اسلامی و همه ستم¬های سیستم سرمایه¬داری را در گرو تحقق انقلاب اجتماعی کارگری کمونیستی می¬داند. همچنین کومه¬له_¬سازمان کردستان حزب کمونیست ایران، که در این 26 سال حاکیمت رژیم جمهوری اسلامی، در مقابل هجوم¬های وحشیانه آن ایستادگی کرده و با مبارزه پرتلاش و صادقانه کارگری کمونیستی به یک سازمان محبوب نه تنها در میان مردم انقلابی کردستان، بلکه در ایران و منطقه نیز تبدیل شده است. سازگارا و دیگر هم¬فکرانش مانند جلایی¬پورها و حجاریان¬ها، که در سال¬های اوایل انقلاب مشعول سازمان¬دهی سپاه پاسداران و تدوین اساسنامه و اهداف غیرانسانی این سازمان پلیسی و تروریستی بودند؛ به دنبال فتوای خمینی، کلیه دم و دستگاه جمهوری اسلامی، به ویژه نیروهای سرکوب¬اش برای کشتار مردم انقلابی کردستان، به کردستان سرازیر شدند، با جسارت و مقاومت دلیرانه و قهرمانه مردم انقلابی کردستان، به ویژه نیروهای پیشمرگ کومه¬له و نمایندگان آن مانند صدیق کمانگر آشنایی زیادی دارند. صدیق کمانگر، به دست عوامل جمهوری اسلامی ترور شد و جان باخت. این سازمان کمونیستی، با پایگاه وسیع اجتماعی¬اش، با نیروهای مسلح¬اش، به دلیلی این که هم¬چنان در منطقه حضور سیاسی و اجتماعی دخالتگری فعالی دارد، تاکنون اجازه نداده است جمهوری اسلامی، جای پایی در نزد مردم کردستان پیدا کند. حضور جمهوری اسلامی در کردستان، حضور میلیتاریستی است. البته آقای سازگارا، بنا به مقام و موقعیتی که در رژیم جمهوری اسلامی داشت، بهتر به موقعیت مردم انقلابی کردستان و نقش کومه¬له کمونیست در آن آشنایی بیش¬تری دارد. از این¬رو همین¬قدر توضیح برای ایشان کافی است که کمی به خودش بیاید و با عینک واقع¬بینانه به تحولات جامعه ایران و نقش جنبش کارگری کمونیستی در این کشور بنگرد. البته شایان ذکر است که چنین عینکی به چشم بورژواها و طرفداران اسثمار انسان توسط انسان و نئولیبرالیسم اقتصادی و بانک جهانی و صندوق بین¬المللی پول نمی¬خورد. جالب است، یکی از بنیان¬گداران سپاه پاسداران، که از آغاز تاکنون کار این سپاه، سرکوب و کشتار انقلابیون چپ و کمونیست و آزادی¬خواه، آموزش جوخه¬های ترور و اعزام آن¬ها برای ترور مخالفین رژیم در خارج کشور، سرکوب حرکت¬ها و اعتراضات کارگری و توده¬ای، تیغ¬کش و اسیدپاش¬های حرفه¬ای به روی زنان، زندان و شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی، حمله به دانشگا¬ها و کشتار دانش¬جویان در انقلاب فرهنگی، کشتار مردم کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و...، به ویژه در سال¬های اوایل انقلاب و دیگر مسئولیت¬های نهان و آشکاری که در جمهوری اسلامی داشت، اکنون گستاخانه به کسانی که از کشتارهای نیروهای سرکوبگر جان سالم بدر برده¬اند و اجبارا در داخل کشور به مبارزه زیرزمینی روی آورده¬اند و در خارج کشور نیز به طور علنی برای سرنگونی این رژیم جانی و تروریست بی¬وقفه مبارزه می¬کنند، بی¬شرمانه درس دمکراسی می¬دهد و انقلاب اجتماعی کارگری کمونیستی را با فروپاشی شوروی که غیر از اسم حزب حاکم، کم¬ترین شباهتی به جامعه کمونیستی که مارکس و انگلس، این بنیان¬گذاران علم رهایی بشر تصویر کرده¬اند نداشت، انقلاب را تمام شده می¬داند. در حالی که انقلاب نه با دستور کسی راه می¬افتد و نه کسی می¬تواند مانع حرکت آن بشود. انقلاب، یک امر اجتماعی برای پایان دادن به خشونت و جنایت و رهایی از ظلم و ستم و استثمار سیستم سرمایه¬داری به رهبری طبقه کارگر است. از سوی دیگر چطور می¬توان در سال 2005، مانند سازگارا، افکار ارتجاعی مذهبی داشت و چشم به دست هارترین و وحشی¬ترین رژیم جهان دوخت و رفراندوم را از آن گدایی کرد. رفراندوم اگر در جوامع متمدن معنی و مفهوم اجتماعی برای تغییر و تحولات دارد، در جمهوری اسلامی بی¬معنی و خاک پاشیدن به چشم مردم معترض و مخالف این رژیم است. سازگارا، می¬نویسد: «اگر کسی در آستانه سال 2005 میلادی، در عصر جهانی شدن، پس از فروپاشی اردوی کمونیسم و به خصوص پس از عبور ملت ایران از گفتمان انقلابی و ورودش به دوره گفتمانی لیبرالیستی و دموکراتیک هنوز در صدد برپایی یک انقلاب کمونیستی است، قاعدتا هیچ حرف و سخنی با او نیست...» حرفی که سازگارا می¬زند، تکرار تبلیغات هیستریک ضدکمونیستی و دفاع از جهانی شدن سرمایه است که به بی¬حقوقی و فقر و فلاکت میلیاردها انسان در جان منجر شده است. سازگارا، آشکارا بر کمونیست¬کشی و ممنوع کردن فعالیت سازمان¬ها و احزاب کارگری کمونیستی توسط جمهوری اسلامی در 26 سال گذشته، صحه می¬گذارد و افکار ارتجاعی اسلامی و بورژوازی ضدکمونیستی و ضدآزادی خود را هر چه بیش¬تر به نمایش می¬گذارد. لازم به تاکید است که برنامه حداقل کمونیست¬ها، از اهداف نهایی و عالی گرایش لیبرال¬ها، بسیار دمکراتیک¬تر و انسانی¬تر و والاتر است. کمونیست¬ها، نه تنها برای بهبود زیست و زندگی جامعه به طور روزانه مبارزه می¬کنند، بلکه مصرانه برای زندگی بهتر، لغو ستم ملی، جنسی، مزدی و بهره¬کشی انسان از انسان می¬کوشند. یک نکته دیگر درباره شوراهای کارگری است که سازگارا درباره آن اظهارنظر کرده¬اند. سال¬های اول انقلاب، شوراهای کارگری با هر کمبود و اشکالی در شهرهای ایران به وجود آمدند. سپاه پاسداران با سازمان¬دهی سازگاراها، حجاریان¬ها و دیگر «سرداران»، به زور سرنیزه منحل شدند؛ فعالین آن را دستگیر و زندانی نمودند و تعداد بی¬شماری را نیز به جوخه¬های اعدام سپردند و خانه کارگر و شورای¬های اسلامی کار را به عنوان بازوی پلیسی رژیم در جنبش کارگری به وجود آوردند. لابد اقای سازگارا، تجارب بسیار «گران بهایی؟!» از انحلال و سرکوب و دستگیری و بازجویی و شکنجه و اعدام و پاک¬سازی فعالین جنبش کارگری کمونیستی دارد! شکی نیست که روزی پروند ایشان و همه همکارانشان در سپاه پاسداران، مانند پرونده ساواکی¬ها باز خواهد شد و در معرض قضاوت عموم جامعه ایران و جهان قرار خواهد گرفت. بنابراین نباید انتظاری از سازگارا و دیگر هم¬فکران قدیم و جدیدشان داشت که با جنبش کارگری کمونیستی و انقلاب اجتماعی دشمنی و خصومت نورزند. همچنین تعجبی نیست که سازگارا و هم¬فکرانش با هر اختلاف و انتقاد و رقابتی با جمهوری اسلامی و طیف سلطنت¬طلبان حاضر به «گفتمان» و «دوستی» هستند، اما با زبان بسیار زمخت و خشنی بر علیه جنبش کارگری کمونیستی سخن می¬رانند. آشکارا و همه کسانی که پرچم رفراندوم را بلند کرده¬اند، ترجیح می¬دهند جمهوری اسلامی، پس از 26 سال وحشی¬گری و کشتار هم¬چنان سر پا باشد، اما این رژیم، با یک انقلاب اجتماعی کارگری کمونیستی سرنگون نشود. زیرا انقلاب منافع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی غیرانسانی بورژوازی را در شکل و شمایلی به خطر می¬اندازد؛ بهمین دلیل طیف¬های مختلف بورژوایی با تحلیل¬گران و شخصیت¬هایشان، علی¬رغم اختلافات و تفاوت¬ها و رقابتی که با هم دارند، امروز زیر چتر ماجرای مبهم رفراندوم، با همدیگر وارد بده و بستان شده¬اند تا از یک¬¬سو مانع سرنگونی جمهوری اسلامی شوند و از سوی دیگر با تغییرات مورد نظرشان از بالا بتوانند سهمی از حاکمیت بگیرند. در چنین روندی ما کارگران و کمونیست¬ها و مردم محروم و تحت ستم، نباید کوچک¬ترین توهمی به نشستن این گرایشات بر سر سفره خونین و چرکین جمهوری اسلامی داشته باشیم. بنظرم، حرکت اخیر بر سر رفراندم، نه تنها قر نیست لطمه¬ای به جنبش کارگری کمونیستی و سرنگونی¬طلب بزند، بلکه جریانات و چهره¬های اپورتونیست دیروزی و دوستان دروغین جنبش عمومی «چپ» که توازن قوا به هر طرف بچربد، کله¬شان به آن طرف خم می¬شود. بنابراین هر چه صف¬بندی¬ها سیاسی و طبقاتی شفا¬ف¬تر شود، به همان نسبت نیز جنبش کارگری کمونیستی و آزادی¬خواهی مسیر خود را سالم¬تر و جدی¬تر طی می¬کند. طرح رفراندوم، در حقیقت ائتلاف جناح¬هایی از رژیم جمهوری اسلامی، سلطنت¬طلبان، جمهوری¬خواهان، جمهوری¬خواهان لائیک، منشور 81، که به اصطلاح ائتلاف گرایشات بورژوازی از مذهبی تا ملی است و در این میان کسانی نیز هستند که در گذشته راه را عوضی رفته و در چهارچوب عمومی چپ قرار گرفته بودند، امروز دیگر رودرواسی و تعارف و جست¬و¬خیز در پشت پرده سیاست را کنار گذاشته¬اند و در ائتلاف با سازگاراها، باقرزاده¬ها، رضا پهلوی¬ها و فرخ نگهدارها قرار گرفته¬اند. یا به قول سازگارا، «اتحادی شکل گرفته است که اسباب تعجب محافل بین¬المللی نیز شده است. ایرانیان نشان داه¬اند که قادرند حتی اختلافات بزرگی مثل سلطنت و جمهوریت را نیز در این مرحله کنار بگذارند و بر سر یک هدف روشن و مشخص مثل رفراندوم با یکدیگر اتحاد نماید...» این شعار همه با هم را سازگاراها در سال 1357، هنگامی که در پاریس در خدمت «امام خمینی» بودند نیز می¬دانند و می¬گفتند ایرانیان همه اختلافات سیاسی خود را کنار بگذارند و برای رفتن سلطنت با هم متحد شوند. اما به محض این که پای خمینی و سازگاراها به تهران رسید، بلافاصله به فکر تاسیس سپاه پاسداران و قلع و قمع کردن جنبش کارگری کمونیستی و نیروهای انقلابی و هر کسی که با جمهوری اسلامی، به مخالفت برخاست را آغاز کردند. بنابراین بحث اساسا بر سر مناقع طبقاتی است و کسی که خود را چپ می¬داند اما حضور خود در طرح رفراندوم را توجیه می¬کند قبل از هر کس کلاه گشاد سیاسی و اپورتونیستی سر خودش می¬گذارد. تحلیل¬گران سطحی و راست مطرح می¬کنند، از چپ تا راست طرح رفراندوم را امضاء خواهند کرد. معلوم نیست چنین برآورد به غایت نادرست و غیرعلمی از کجا آورده¬اند. زیرا هیچ انسان آگاه، آزادی¬خواه و چپ و سوسیالیست، که در هر شرایطی منافع کارگران و مردم محروم و آزادی¬خواه را در نظر می¬گیرد و برای برچیدن بساط کلیت جمهوری اسلامی مبارزه می¬کند، هرگز به خود اجازه نمی¬دهد امضای خود را در کنار امضای کسانی چون سازگارا، رضا پهلوی، داریوش همایون، فرخ نگهدار، باقرزاده و... قرار دهد. از بحث سازگارا پیداست که سازگارا و هم¬فکرانش از قبل با محافل بین¬المللی به توافق رسیده¬اند و قرار است، سازمان ملل و محافل بزرگ بین¬المللی، هواپیمای اختصاصی برای سفر تاریخی آن¬ها به تهران را برای آن¬ها تدارک ببینند. در تهران نیز مردم با سلام و صلوات به استقبال¬شان بشتابند و آن¬ها را تا کاخ¬ها و وزارت¬خانه¬ها و مراکز نظامی و غیره بدرقه خواهند کرد. اگر کسی در این میان ناآشنا باشد، جای نگران نیست، زیرا سازگارا، با تجارب فراوانی که در اقامت خمینی در پاریس و معاملات او و نمایندگانش با محافل بین¬المللی و سفر تاریخی او به تهران را دارد، به علاوه مهم¬تر از همه در تاسیس و سازمان¬دهی ارگان¬های پلیسی و سرکوب بی¬رحمانه مخالفین نیز خبره است، هم¬فکران بی¬تجربه خود را آموزش دهد. پس حرکتی که امثال سازگاراها با آن کارنامه سیاهشان تئوریزه¬کننده آن هستند، صف شناخته شده¬ای از بورژوازی داخل و خارج که تحت عنوان جمع¬آوری امضاء برای رفراندوم اینترنتی راه افتاده است، در هفت هشت ساله گذشته درباره «دوم خرداد» نیز چنین کارناوالی را راه انداخته بودند. اگر در روزهای اولیه فراخوان رفراندوم، شور و شوقی را در این طیف برانگیخت، طولی نکشید که فروکش کرد. ماجرای رفراندوم نیز مانند ماجرای «هخا»، با یک مانور سیاسی جمهوری اسلامی، اپوزیسیون بورژوایی را کله پا خواهد کرد و نفع¬اش را خواهد برد. علاوه بر این طرح «رفراندوم»، که به نوعی «آشتی ملی» را تداعی می¬کند و یا سازمان¬دهی «کنگره ملی ایران» به رهبری ماموران پنتاگون و غیره ادامه خواهد یافت، می¬تواند در خدمت طرح¬های آمریکا برای خاورمیانه بزرگ نیز قرار گیرد. اما فاکتور مهم این است که تحولات داخل جامعه ایران، به ویژه مبارزه جنبش کارگری و دیگر جنبش¬های توده¬ای اجرای طرح¬های جناح¬های بورژوازی را یکی پس از دیگری نقش برآب می¬سازد. سال¬هاست که اکثریت مردم ایران، از هر فرصتی برای رهایی از جهنم جمهوری اسلامی، تلاش و مبارزه می¬کنند و نارضایتی خود را نشان می¬دهند. همه می¬دانند که جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش جوانان و دانش¬جویان و مردم محروم و تحت ستم در سال¬های اخیر تا حدودی گسترده¬تر، عمیق¬تر و آگاه¬تر شده است. این جنبش¬ها با دخالت آمریکا در ایران، مانند افغاستان و عراق مخالفند. مردم ایران، در همسایگی خود عملا می¬بینند که نیروهای آمریکایی و متحدانش چه بلای خانمان¬سوزی بر سر مردم این کشورها آورده¬اند. از سوی دیگر این جنبش¬ها به تجربه به این واقعیت عینی رسیده¬اند که رژیم¬های دیکتاتوری جمهوری اسلامی، با رفراندوم، تغییر قانون اساسی و بازی انتخابات از حاکمیت کنار نمی¬رود، بلکه این رژیم با به شکست کشاندن خونین انقلاب 1357، به حاکمیت رسیده است و برای حفظ آن نیز به هر جنایتی متوسل می¬شود. از سوی دیگر هر تغییر و تحولی از بالا و توسط جناح¬های بورژوازی در حاکمیت صورت بگیرد، نهایت امر سیه روزی طبقه کارگر و مردم محروم و ستم¬دیده را به دنبال خواهد داشت. بنابراین طبیعی است که طبقه کارگر و همه نیروهای کمونیست و آزادی¬خواه، بر چیدن بساط چنین رژیمی با یک انقلاب عظیم و قدرت¬مند طبقاتی، علمی و امکان¬پذیر را به نفع کل جامعه می¬دانند. در چنین شرایطی نباید کوچک¬ترین تردیدی نسبت به طرح¬های بورژوازی از جمله رفراندوم و غیره داشت و وارد میدان بازی¬های رنگارنگ بورژوازی شد. طبقه کارگر و مردم ستم¬دیده، باید قبل از هر چیز به فکر سازمان¬دهی خود به عنوان یک طبقه و سراسری کردن مبارزات موجود، تدوین شعارها و سیاست¬های دوره¬ای و درازمدت ضدسرمایه¬داری خود باشند. نه طیف¬های رنگارنگ جمهوری¬خواهان، طرح رفراندوم، سلطنت¬طلبان، و نه چشم به راه حمله آمریکا و غیره بودن، نه تنها به فکر زیست و زندگی بهتر برای اکثریت مردم ایران، به ویژه کارگران و زنان نیستند، بلکه حتا این¬ها از آوردن نام کارگر و اعتراض و اعتصاب این طبقه در نوشته¬ها و گفتارهایشان نیز ترس و وحشت دارند. بنابراین ما فعالین و احزاب و سازمان¬¬های جنبش کارگری کمونیستی، باید از یک سو از هر کانال ممکن ترفندهای بورژوازی داخل و خارج را نقد و افشا کنیم و نگذاریم خاک در چشم توده¬ها بپاشند و از سوی دیگر، اهداف و سیاست¬های اثباتی طبقاتی و سوسیالیستی خودمان را ترویج و تبلیغ و پراتیک نماییم. ما کارگران، با احزاب و سازمان¬های کمونیستی¬مان، تشکل¬های زنان و جوانان و دانش¬جویی¬مان، با کارگران فرهنگی¬مان که برای ساختن دنیایی نوین بی¬وقفه و هدف¬مند مبارزه و تلاش می¬کنیم؛ دنیایی که در آن به هیچ وجه زندان و زندانی سیاسی وجود نداشته باشد؛ به طور کلی شکنجه و اعدام لغو گردد؛ به معنای واقعی زن و مرد در همه عرصه¬های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برابر باشند؛ هیچ ملتی بر ملت دیگر برتر نباشد و ستم ملی از بین برود؛ کودکان در رفاه و شادی زندگی کنند؛ بازنشستگان در هر شرایطی مورد احترام جامعه باشند. سرانجام کار مزدی و مالکیت خصوصی لغو شود و همه انسان¬ها از آخرین دستاوردهای بشری برابر و یکسان برخوردار باشند. باید برای به وجود آوردن تشکل¬های ضدسرمایه¬داری از جمله برپایی شورای کارگری و محلات تعجیل کنیم. تنها از طریق تشکیلات و همبستگی طبقاتی و مبارزه پیگیر و هدف¬مند می¬توانیم مطالبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود را بر بورژوازی و رژیم حامی سرمایه، تحمیل نماییم و توازن قوا را به نفع جنبش کارگری کمونیستی تغییر دهیم تا زمینه را برای دست¬زدن به تحولات سرنوشت¬ساز تاریخی مساعد سازیم. ما، تنها با انقلاب می¬توانیم به بی¬حقوقی، وحشی¬گری، سرکوب، خشونت و کشتار رژیم سرمایه¬داری جمهوری اسلامی و حامیان آن برای همیشه خاتمه دهیم. پس اگر هرگونه حرکت سیاسی و اجتماعی ما، در جهت تقویت زمینه¬های انقلاب اجتماعی نباشد، باز هم هر تغییر سیاسی در حاکمیت، همانند انقلاب 57، به ضرر اکثریت جامعه تمام خواهد شد. اکنون پس از گذشت رفراندوم، زنگ خطر شکست آن، برای گردانندگانش به صدا درآمده است. در فاصله چند هفته گذشته، مطالب وسخن¬رانی¬های تفسیری و تحلیلی گوناگونی درباره رفراندوم انتشار یافته، به گونه¬ای که این مطالب گردانندگان اصلی آن را در مقابل سئوالات بی¬شماری قرار داد. سئوالاتی که آن¬ها از جواب¬گویی به آن¬ها یا ناتوان بودند و یا در حیطه ماموریت و مسئولیت¬شان نبود. مثلا در نزد اکثریت جامعه ایران، موجودیت کل رژیم جمهوری اسلامی، عمیقا زیر سئوال رفته است، حالا در چنین موقعیتی عده¬ای برآنند که بدون توجه به این تحول سیاسی و اجتماعی عظیم، بحث پیش پا افتاده رفراندوم درباره قانون اساسی جمهوری اسلامی را پیش می¬کشند، بدون این که کاری به کلیت این سیستم داشته باشند. در حالی که اکثریت جامعه ایران، خواهان برکناری این رژیم ضدانسان است. این اکثریت یعنی کارگران، معلمان، پرستاران، زنان، جوانان و دانش¬جویان، نویسندگان و روزنامه¬نگاران آزدی¬خواه و مردم محروم و تحت ستم در مقاطع مختلف چه با اعتصابات و اعتراضات توده¬ای و چه در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا، دور دوم ریاست جمهوری خاتمی و چه در انتخابات بی¬رونق مجلس هفتم، «نه» بزرگی به جمهوری اسلامی گفته¬اند. اکنون نیز همه سردمداران رژیم جمهوری اسلامی و کارشناسان و تئوریسین¬هایش به دنبال این هستند که چگونه مردم را به پای صندوق¬های رای انتخابات ریاست جمهوری بکشانند. البته برای رژیم¬های دیکتاتوری، شرکت توده¬ها و یا عدم شرکت آن¬ها در مضحکه انتخابات چندان فرقی نمی¬کند. حال در چنین شرایطی، آیا به میان کشیدن رفراندوم، به نفع رژیم جمهوری اسلامی تمام نمی¬شود؟! 15 ژانویه 2005 bamdadpress@telia.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.