شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جايگاه ناسيوناليسم در استراتژی خلقها عليه گلوباليسم

بيژن نيابتي

 bijanniabati@hotmail.com     
 27 شهريور 1385  

تبديل  معضل  اتمی  توسط  رژيم " جمهوری اسلامی "  به  " مسئله ملی "  و سوء استفاده  مداوم  اين  رژيم  ضد ملی  از   ظرفيتهای  ناسيوناليستی  جامعه ايرانی  در تقابل  با  تهديدات  خارجی  از  سويی  و  خيز نهايی  و  همه جانبه  سرمايه  فرا ملی  برای  تسخير  و  از  ميان برداشتن  هويتهای  ملی ، بازارهای  ملی ، ارزشهای  ملی  و تحميل  يک  سيستم ارزشی  واحد  بر جهان آتی ،  ضرورت  برخورد  اصولی " جبهه  انقلاب "  را  با  اين  مقوله ، بيش  از هر  زمان  ديگری  در  دستور  کار  قرار  داده  است .

ناسيوناليسم  عظمت طلبانه  در مفهوم  شوينيستی  آن  در طول  تاريخ  هيچ   دست آوردی  بجز  خون  و  درد  و  ويرانی  برای   بشريت  به  ارمغان  نياورده  است  .  ناسيوناليسمی  که  در عمق  خود  مرزی  با  راسيسم  در مفهوم  کلی  آن  نداشته  و  نمی تواند هم  داشته باشد .

" جنگ جهانی اول" نقطه اوج  وحشيگری  اين  ناسيوناليسم  عظمت طلبانه  است . آلترناتيو  انقلاب  در آنروز هيچ  چيز  به غير از" انترناسيوناليزم "  نمی توانست   که  باشد .

امروز اما مختصات  جنگی  که  در آن  قرار داريم ( جنگ چهارم ) ، زمين  تا آسمان با جنگهای  گذشته  متفاوت  است  و  به همين اعتبار  نيز ابزارهای  آن ، چه آنهايی  که  مورد استفاده  ضد انقلاب  گلوباليستی  ــ  فوندامنتاليستی  قرار می گيرند  و چه آنهايی که بايد برعليه اين " جبهه ضدانقلاب  جهانی"   و  توسط  خلقها  و  " جبهه  انقلاب "  بکار  گرفته  شوند ، متفاوت  و  از  جنسی  ديگرند .

" واقعيت  آنست  که  بدون شناخت  درست  ويژگی های  " جنگ  چهارم "  و  آماجهای  مترتب  بر آن ،  فهم  ابزارهای   مورد  استفاده  در  اين  نبرد  پيچيده ،  بسادگی  ميسر  نيست ! عنصر غالب  در اين  جنگ  نه  عنصر نظامی  که  عنصر فرهنگی  است .  برهمين  اساس هم  هست  که  تئوری  " جنگ  تمدنها "  توسط  نظريه  پرداز تيم  بوش ، سالها  پيش  از " يازده  سپتامبر"  طراحی  و عرضه  می گردد.

در اين راستا ، تهاجمات  نظامی  تنها  يک  نقش  حاشيه ای  را ايفا  می کنند  و  نه  بيشتر !  هدف   اشاعه  و  تثبيت  " فرهنگ  برتر "  !   و جا انداختن  " سيستم  ارزشی "  يکسان  در ميان  مردم  جهان  به  مثابه  ستون  اصلی  و  ضرورت  بنيادين  تشکيل  " حکومت  جهانی  واحد "   و  آخرين  پله نردبانی  است  که  پله های  پايينتر آن  يعنی ايجاد  پايتخت جهان  در نيويورک ،  پارلمان  جهان   تحت  نام   " سازمان   ملل   متحد "  ،  بدنبال " جنگ  جهانی  اول "  و  بنيانگذاری  ارتش  واحد  جهانی   تحت  نام  ناتو  و  سيستم  بانکی  واحدی   بنام  "  بانک  جهانی"  و  تمرکز  سياست  واحد پولی  دنيا در کادر" صندوق بين المللی  پول " و خلاصه  قوه  قضاييه  واحد  جهانی  تحت  عنوان  " دادگاه  بين المللی  لاهه "  و " تريبونال " ، به  اضافه  " پليس  بين المللی " محصول   و دستاورد  دو  جنگ  جهانی  ديگر می باشند . 

   به  اين  می گويند :    نظم  نوين  جهانی

برگرفته  از  سلسله  مقالات  " چشم انداز "  18 ديماه 1383

در برابر جهان  و انسانهايی  که  مخاطب  اين " نظم نوين "  هستند ، سه راه  بيشتر  متصور  نيست !

يا  بايد  به  آن  تن  داد  و  خود  را  با  آن  منطبق  کرد .

يا  در تقابل  با  آن  در دام   فوندامنتاليزم  جنايت پيشه  يهودی  ــ  مسيحی  و اسلامی  اقتاد  و در به خاک  و  خون  کشيدن   دنيا  شريک  شد .

و يا  با  ارائه " آلترناتيو انقلاب "  به  پايه ريزی   جبهه ای  همت  گماشت که  در نبرد  با  گلوباليسم  و  فوندامنتاليزم ، توان  سازماندهی  نيروهای  اجتماعی  و  عناصر ترقيخواه  در سطح  جهان  را  دارا  باشد .

تا  زمانی  که  اين  آلترناتيو  شکل  نگرفته  است ،  خورده شدن  نيروهای  اجتماعی  در منطقه  خاورميانه  بطور خاص  و  کشورهای  موسوم  به  اسلامی  بطور عام  توسط  بنيادگرايی  اسلامی ، امری  طبيعی  خواهد  بود.

اين  آلترناتيو  بايد بتواند  ضمن  ارائه  ساده  و  قابل فهم  آماجهای  انقلاب ، ابزارهايی  را  که می توان  بر عليه  گلوباليسم  و در مسيری  اصولی  بکار  گرفت  ،  به  هيچ  قيمتی  به  بنيادگرايی  واگذار  نکند .

يکی  از اين ابزارها  که از ظرفيتهای  قابل ملاحظه ای  برخوردار است ، " ناسيوناليسم " است .  همانگونه  که  خود  " اسلام "  بطور عام  و  در همين  راستا  " تشيع "  نيز بطور  خاص  از چنان  ظرفيتهايی  برخوردار  است  که  سازماندهی  نيروهای  اجتماعی در ابعاد کلان  بدون استفاده  بهينه  از پتانسيلهای  نهفته  در آنها  بسا  مشکلتر  و بعضا  غيرممکن  خواهد بود .

از سوی  ديگر  واگذاری  اين  خاکريزهای  خط  مقدم  به  بنيادگرايی مذهبی  نه  فقط  به  معنی  محروم  نمودن  خود  از اين  ظرفيتها  که  مهمتر از همه  دادن  بهانه مکفی به دشمن  گلوباليستی  برای  تهاجم به ملتهای استقلال طلب و سرکوب هرگونه عدم تمايلی نسبت به تسليم  درمقابل " مونيسم فرهنگی" و  " کسمو پليتيک "  اهدايی   آنان  می باشد .

" ناسيوناليسمی" که در کنترل " آلترناتيو انقلاب "  قرار داشته  باشد در  مرزهای " ميهن دوستی"  و  احساس  مسئوليت  نسبت  به  " منافع  ملی"  متوقف  خواهد  شد  و " ناسيوناليسمی "  که  يا به صف مقابل  رانده  شود  و يا به بنيادگرايی مذهبی  واگذار گردد ، خصلت ارتجاعی  خود را  بسرعت  بارز  خواهد  کرد  و مرزهای  " شوينيسم "  و  تقدس  " خاک  و خون " را براحتی  پس  پشت  خواهد  گذاشت .

امروز  نياز جامعه ما  به آزادی  همچون  نياز به  آب   و  نياز  به  هوا  ، نيازی است  حياتی  و بالمآل صرفنظر ناکردنی . اما  تهديد غالب  در شرايط  کنونی  استبداد   نيست !  وابستگی  است .

رژيم  مستقر شده  بر ويرانه های  نظام " جمهوری اسلامی "  ، هرچه  که باشد ، رژيمی استبدادی  نمی تواند  باشد .  پذيرش  استبدادی  ديگر نه اساسا  در  ظرفيت  جامعه  ايرانی  است  و  نه شرايط  منطقه ای  و  بين المللی  چنين  رژيمی را ايجاب  می کند . مهمتر ازهمه آنکه  گفتمان آزادی ، گفتمان مسلط  بر نه فقط  جامعه  که  بر اکثريت  قريب  به  اتفاق  نيروهای  سياسی زمانی  نه چندان دور" مستبد محور"  و" استبداد مدار" نيز گرديده است . 

به اين  اعتبار  اگر چه  دشمن  اصلی  و " تضاد عمده " ای  که  در شرايط  کنونی ، بدون  حل  و فصل  آن  هيچ  تضاد  ديگری  در جامعه  ما  حل شدنی نيست ، همچنان " استبداد مذهبی " حاکم  می باشد ، " تهديد اصلی"  اما ،  سربرآوردن  يک  استبداد  نوين  نيست .  وابستگی  عملی  و نظری  يک  " دمکراسی "  جانشين  هست !

متناسب  با  اين " تهديد اصلی" ، می توان  به  تشخيص  درست عناصر بالفعل  تشکيل  دهنده " جبهه ضد بنياد گرايی  ــ  ضد گلوباليستی "  و  پتانسيلهای بالقوه  موجود  در جامعه ،  دست  يافت . " ناسيوناليسم ايرانی" يکی  از همين  پتانسيلها  در  شرايط  امروزی  است .  سلاحی که  می توان و  بايد  در تقابل  با  گرايش  ارتجاعی  به  " فدراليسم "  در مفهوم  تقسيم قدرت برمبنای " قوميت" که از ارکان  نا نوشته " طرح خاورميانه بزرگ" می باشد ، بکار گرفته  شود .

27  شهريور 1385

 

يادداشت هفته  ديدگاه  

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بيژن نيابتي:



[تاریخ ارسال: 28 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [  ]  
با تشکر از آقاي نيابتي، نقد آقاي صفا را وارد مي دانم و بهتر است معادل و يا معني فارسي کلمات همراه باشند. نکتهً ديگر در عين اينکه با موضعکيري هاي آقاي نيابتي مشکلي ندارم ولي مقاله را بلحاظ فني ضعيف مي دانم چرا که از شاخه اي به شاخه اي پريده شده و آن پيوستگي لازم در بين مسائل مطروحه ديده نمي شود. مثلاً بحث جهاني شدن و يا گلوباليسم، با بحث نظم نوين جهاني دو مقولهً کيفا متفاوتند. اصل جهاني شدن حاصل انقلاب اطلاعات و ارتباطات است و بنابراين گريز ناپذير ولي اينکه قدرتهاي سرمايه داري و بويژه آمريکا مي خواهند خود را با اين تحول زودتر هماهنگ کرده و نظم دلخواه خود را بر جهان قالب کنند مسئلهً ديگري است. صحبت هاي آقاي يحي پور يک مثقال تئوري صد کيلو ذهنيت قاطي دارند. تعريفي که ايشان از پيدايش نظام دولت-ملت در اروپا بدست مي دهد در قوطي هيچ عطاري نمي شود پيداکرد. خوب اينهم يک نوع منبر رفتن است. آخوند جماعت که با خدا و بي خدا ندارد. خصوصيات مشترک دارند، يک تئوري قالبي دارند و براي همه چيز جواب قالبي دارند. اتفاقاً در دوران جهاني شدن از آنجا که خرده فرهنگ هاي ملي تهديد مي شوند، از آنجا که که صاحبان ينگهً دنيا دنبال ديکته کردن نظم مورد نظرشان بر ديگران بويژه کشورهاي نفت خيز هستند. و مهمتر از همه از آنجا که نظام دموکراسي بايد برآمده از مردم، براي مردم و توسط مردم باشد، هر کشوري که مي خواهد وارد دوران دموکراتيک شود ناچار است قبل از هرچيز شرايط ذهني لازم را فراهم کرده باشد. از آنجا که در دوران جهاني شدن شهروندان جهان با هم، دولت هاي جهان با هم، کما اينکه کارگران و سرمايه داران جهان با هم رقابت مي کنند، روشنفکر مسئول و فعال سياسي و احزاب دموکراتيک در هر جامعه وظيفه دارند تا با اشنا کردن مردم با حقوق شهروندي شان، با فرهنگ و تاريخ شان، با منافع ملي و مصالح عمومي، منطقه اي و بين المللي شان آنها را قادر به انطباق و رشد و پايداري در مقابل امواج لاعلاج دوران جهاني شدن نمايند.   

[تاریخ ارسال: 26 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای نيابتی عزير با سلام و تشکر به خاطر يادداشت خوبتان. بعد از مدتها شاهد نظرياتی بوديم که پا بر روی زمين سفت واقعييتها دارد و از هرگونه ذهنی گرائی و عالم خلسه اتوپيائی به دور ميباشد. ايکاش راجع به مسائل مطرح سياسی روز بيشتر از شما مطالب ببينيم. موفق و پيروز باشيد.
  

[تاریخ ارسال: 26 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
بحث آقای نیابتی دفاع از ناسیونالیسم بورژوائی درمقابل استبداد قرون وسطی ائی وگلوبالیسم مکتب شکاگوست روشنفکری چون آقای نیابتی تمام فکرش دفاع از دموکراسی بورژوائیست در واقع دفاع از دموکراسی بورژوائی را استراتژیک انقلاب ایران میداند .اما این دموکراسی بورژوائی چیست ؟ دموکراسی بورژوائی به میزان دوران رشد سرمایه داری ظاهر شده است وسه مرحله دارد دموکراسی در دوران انباشت اولیه 2 دموکراسی در دوران بازار آزاد وصنعتی کردن کشور 3 دموکراسی در دوران انحصار هر کدام از این دموکراسی مراحل رشد سرمایه بوده وبازگشت ناپذیرند . دموکراسی در دوران انباشت اولیه ء سرمایه به شکل اتحادیه های صنفی برای انباشت اولیه در جوامع سرمایه داری ظاهر شد بر اثر رشد سرمایه وانباشت اولیه بورژوازی صنعتی ظهور کرد این بورژوازی برای رشد سرمایهء خود با فئودالیسم در گیر شد وبرای پیروزی بر فئودالیسم به جنبش عمومی تکیه کرد وناسیونالیسم وملت را روبنای ایدئولوژیک خود قرار داد وبرای اینکه با سرمایهء خارجی ویا فئودالیسم بجنگد به حقوق روی آورد حقوق دموکراتیک آنهم تا آنجائیکه این حقوق دمو کراتیک به نفی استثمار ونفی طبقهء بورژوازی نیانجامد آنجا که این حقوق دموکراتیک توسط مبارزات مردم گسترش یافت بورژوازی رم کرد ودوباره با ارتجاع قرون وسطی ائی شیخ وشحنه پیوند خورد نمونه اش در انقلاب 1848 آلمان و 1848و1850فرانسه وباز نمونه اش در 28 مرداد 32 همکاری مصدق در سرکوب مبارزات مردم با سلطنت در 27 ماه زمام داریش . در نتیجه دمو کراسی بورژوائی اگر در اروپا گسترش یافته است نه ناشی از اهدای خیر خواهانهء بورژوازی بود بلکه ناشی از مبارزات مردم وجنبش رادیکال طبقهء کارگر است مثل حق بیمهء بیکاری اموزش رایگان ودر مان رایگان آزادی بیان آزادی احزاب اینها همه ناشی از مبارزات طبقهء کارگر است که ازحلقوم بورژوازی بیرون کشیده شده است این حد از دموکراسی هم به شرطی مورد قبول وتحمل بورژوازی است که حاکمییت اورا به زیر نکشد آنجا که حاکمیت بورژوازی را این آزادیها تهدید کند بورژوازی صنعتی سرکوبش میکند . اما در ایران این نوع بورژوازی قبل از اینکه ظهور کند خود گور خود را در سازش با ارتجاع سلطنت وآخوند کنده است واز خود سلب استقلال کرده است ودر زیر سایه سلطنت وارتجاع اسلامی به چپاول وانباشت سرمایه مشغول است سوم دموکراسی بورژوائی در دوران انحصار نمونه اش عراق است ودر سراسر دنیاست چون عصر عصر انحصار سرمایهء مالی است در ایران هم از این نوع بورژوازی مستقر است .نظامها با تکامل سرمایه بوجود میآیند وغیر قابل برگشتند سرمایهءملی در ایران در بازار سرمایهء امپریالیستی وانحصاری ادغام شده است وسرمایه انحصاری از سرمایهء دوران رقابت آزاد پیروی نمیکند هدف سرمایهء انحصاری به بند کشیدن تمام دست آورد های آزادیخواهانهء بشری است تا بتواند انباشت کند ومانور بدهد بورژوازی ایران در این سرمایه سهیم است در نتیجه دفاع از دموکراسی بورژوائی از نوع دوم در نظام کنونی ایران یک اتوپیست چون نظام ها غیر قابل برگشتند استالینیستها که به انقلاب دو مرحله ای اعتقاد دارند در واقع تئوری سازش با امپریالیسم را موعظه میکنند وخاک در چشم مردم ایران میپاشند دموکراسی در ایران با نفی دولت بورژوائی مستقر خواهد شد آنهم با دستهای توانای طبقهء کارگر هیچ راهی به جز سازماندهی مبارزات پراکندهء طبقهء کارگر برای نیروهای انقلابی نمانده است تئوریهای ورشکستهء استالین نیروی آنهارا به تحلیل خواهد برد وآلت دست سرمایه خواهد کرد بازگشت به دموکراسی بازار آزاد وسرمایه صنعتی در عصر امپریالیسم وانحصارات غیرممکن واتوپیست مثل این است که برگردیم به دوران انباشت اولیه ودموکراسی قبیله ای واین غیرممکنست چون سرمایه در سطح جهانی ادغام شده است اولین شرط تاء سیس غنچه های دموکراسی برید ن از بازار جهانی وصندوق بین المللی پول است وآنهم دفاع از دموکراسی کارگری میسر است نه لیبرالیسم در پایان حرف مرا با گفتاری از مارکس پایان میدهم :" جنبش دموکراتیک در تمام کشورهای متمدن در تحلیل نهائی برای حاکمییت پرولتاریا مبارزه میکند(جنگ داخلی در سوئیس اثر مارکس)"   

[تاریخ ارسال: 26 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: امید صفائی]  [  ]  
با سلام
پس از خواندن مقاله آقای نیابتی ودیدن اینهمه واژه های غیر فارسی برای درک معانی تعدادی از این واژه ها به فرهنگ فارسی سری زدم تا دست کم مفاهیم برایم جا افتاده تر شود .درست است که زبان فارسی مامخلوطی گاهااز چند زبان مختلف است ولی کمترین وظیفه و کم زحمترین کار برای یک روشنفکر ایرانی که عنوان مقاله اش را هم به ملی گرائی اختصاص میدهد و در ابتداء این عقیده وباور، واژه های فارسی ویا حتی نزدیک به فارسی را سر میبرد، امیدوارم که منتظر نباشیم که مثلا فلان هموطن ما در روستای اطراف کازرون حتما با خواندن این دست مقالات به فکر انقلاب و سرنگونی باشد چون از همان اول چنان دچار پریشان روانی میشود که فکر میکندکتاب آسمانی دیگری برایشان نازل شده است.
جناب نیابتی ، ماتوده محروم وفقیر ایران با دشمن طبقاتی دیرینه مان با تمام پوست و خونمان آشنا هستیم ومرز سرخ فاصله مان کلام اشنا برای ما و غریبه برای شما همانا: مرز بین استثمار کننده و استثمار شونده است وبا تمام وجود که یک انسان ایرانی هستیم ولی ملی گرائی وطنی وبین المللی وجهانی نمک دیگری بر زخمهای پینه بسته ماست که اتفاقا این رژیم محروم کش در اجرای این خط هیچ کم نیاورده بلکه به درون اپوزیسیون خارج از کشور هم پرتاب کرده است و به راستی مخاطبان شما چه کسانی هستند که شما حتی از سر کم وقتی به ساده ترین روشهای نوشتاری یک مقاله هم ارزش و بهائی نمیدهید با ابن حال من این کار را انجام دادم نه برای شما، برای هموطنانی که گرفتار هستند ومثل من کم سواد که با درک بهتر از مقاله شما به لیسیدن زخمهایشان همچنان بپردازند.
ناسیونالیزم :ملی گرائی
انترناسیونالیزم :بین الملل گرائی
آلترناتیو :جایگزین
شوینیستی :ملی گرائی افراطی
راسیسم :نژادپرستی
گلوبالیسم :جهانی شدن
فوندا منتالیسم :بنیاد گرائی
سیستم ارزشی : نظام ارزشی
پارلمان : مجلس
تریبونال :دادگاه
مونیسم فرهنگی :تک گرائی فرهنگی
کسموپلیتیک : جهان مداری
کنترل : هدایت، مدیریت، نظارت
فدرالیسم : ایالتی
تئوری جنگ تمدنها : نظریه جنگ تمدنها
موفق وکوشا باشید























































  

[تاریخ ارسال: 25 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: مهدی]  [  ]  
مطلب آقای نیابتی به خوبی یک خط انحرافی را در مسیر مبارزه بیان میکند. ایشان سوراخ دعا را گم کرده اند. چون مبارزات ایدئولوژیک نتیجه نداده است حالا سفارش می کنند به ناسیونالیسم روی آوریم. عجبا. این حرف آن هم درست زمانی که امپریالیسم در پی دامن زدن به نفرتهای قومی و قبیله ای در خاورمیانه است همکاری آشکاری است با این طرز تفکر. بنظر من گرفتن بنیادگرایی به عنوان علت ونه به عنوان معلول سرمایه داری اسلامی بزرگترین خطا می باشد. ایشان گلوبالیزم و فوندمنتالیزم را کنار هم قرار می دهند و راه مقابله با آنرا ناسیونالیزم عنوان می کنند. سوال اینست کدام ناسیونالیزم ؟ همان که رژیم میخواهد برای حفظ فعالیتهای هسته ی خود بپا کند. من بیشتر با آقای یحیی پور موافقم که پروژکتور را روی سرمایه داری انداخته است. ریشهء واقعی دردها در این است که بورژوازی در کشور ما ضد هر نوع تغییری است و لذا یک زمان با شاه همدست می شود و زمانی دیگر با خمینی و آحوندها تا نیروهای مترقی را سرکوب کنند. جلب توجه به ناسیونالیسم بدترین نسخه برای خروج از این موقعیت اسفبارست. تا زمانی که به بورژوازی حمله ور نشویم قطعا رژیم بعدی هم نوکر این طبقه و دشمن آزادی خواهد بود. فلذا آقای نیابتی بهتر است با آگاهی و اطلاعاتی بیشتر و حس مسولیتی فویتر قلم بدست بگیرد و باز این جمع پراکندهء اپوزیسیون را از چاله به چاه نکشد. با احترام.   

[تاریخ ارسال: 25 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: شیطانک]  [  ]  
سل تی تی جانکم.اولن پشت سر اون مرحوم شاه اینقده بد و رد نگو اون انقلابش هم اگر با انقلاب آخوندها مقایسه کنی در 22 بهمن خیلی بهتر بود. انصافم خوب چیزیه بابا . خدا اون مرتیکه رو رحمتش کنه !! .حالا این طبقه کارگر کجا هست که ماها دورش جم بشیم. خود اون طبقه بیچاره منتظره دور من و تو جمع بشه! خلاصه مردیم ما از دست این طبقه و طبقه بندی تو. شیطونک خرده بورزوای ناپیگیر!جمهوری طلب!   

[تاریخ ارسال: 25 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
طرح اصلاحات ارضی شاه برای رشد سرمایه داری ایران توسط امپریالیسم در ایران اجراء شد تئوری امپریالیسم در آن مقطع تئوری کنز بود متعاقب این تئوری که بر اساس نیاز سرمایهء بین المللی به گسترش بازار های جهانی بود امپریالیسم بر ای فروش تولیدات صنعتی خود نیاز به گسترش بازار جهانی داشت ا ما بازار جهانی فی المثل ایران غرق در فئودالیسم عقب مانده بود بدین تر تیب امپریالیسم میبایست سرمایه وبورژوازی ایران را از با لا میساخت واصلاحات ارضی یکی از این طرحها در سطح بین المللی بود تا نیروی کار ارزان از طریق خانه خرابی دهقانان ومهاجرت دهقانان به شهرها را منظور داشت ؛بسازد در نتیجه بورژوازی ایرا ن توسط سرمایه ساحته شد وفئودالهای ایران کراواتی شدند بدین ترتیب رشد سرمایه داری از دههء 40 در ایران آغاز شد از آنجائیکه رشد سرمایه داری درایران نه از بورژوازی صنعتی وملی شکل گرفت که در مورد ایران باز همان نتیحه را میداد بطبع فئودالهای بورژوا شده فر هنگ خود که همانا استبداد ومذهب است با خود به درون ساختار سیاسی سرمایهء ایران آوردند واز آنجائیکه این ساختار فرهنگی با سیاستهای امپر یالیست تطابق داشت توسط امپریالیسم در ایران اشاعه داده شد ساحتار زن ستیز آمیخته با استبداد آسیائی وضد دموکراتیک در ساختار سرمایه امپریالیستی ایران پذیرفته شد از آن تاریخ یعنی ازسال 1342 درایران حرف اول را سرمایه ادغام شده ایران در سرمایه امپریالیستی میزند وبه طبع تضاد عمده در ایران تضاد کار علیه سرمایه است تمام جنبشهای ملی ومردمی در ایران تاکنون خود را در مقابل سرمایه به نمایش در آوردند طبقهء کارگر ایران در انقلاب 57 در ستیز با سرمایه بود که به صحنه آمد وامروز هم تمام جنبشهای مردمی مثل جنبش زنان وجنبش معلمان وجنبش ملییتها وجنبش طبقهء کارکر در مصاف باآخوندهای سرمایه دار است که پا به میدان مبارزه میگذارند بطبع استبداد فرهمگ سرمایه داریست که از سال 42 در ساختار سرمایهء ایران آمده است اگر کسی این فرهنگ را در ساحتار سرمایه نبیند جامعهء ایران را پیشا سرمایه داری تحلیل میکند وبورژوازی ایران را تطهیر کرده وخاک در چشم طبقهء کارگر ایران میریزد هیچ جنبش ملی بدون توجه وسازماندهی طبقهء کارگر در ایران پیروز نخواهد شد آقای نیابتی تحلیلهایشان از ساختار سرمایه ء ایران یک گام عقب است البته این بر میگردد به طرز تلقی ایشان از رهائی ملی یعنی انقلاب دموکراتیک پالمانتاریسم بورژوائی تطهیر بورزوازی ملی تاء سیس مجلس مئءسسان بورژوازی ملی وپذیرش استثمار طبقهء کارگر وسر آخر انقلاب سیاسی وتعویض حکومتی از بالای سر طبقهء کارگر بدون تعویض طبقه؛ نه آقای نیابتی عزیز انقلاب ایران ضد سرمایه داریست ودر ایران خلفای سرمایه داراست که حکومت میکنند وبورژوازی ملی ایران هیچوقت در تاریخ تکلیف خود را با مذهب که روبنای سرمایه در ایرانست روشن نکرده است هیچ بلکه با آن آمیخته است امروز تمام اقشاز بورژوازی ایران در حاکمیت خلفای سرمایه دار ایران حظور فعال دارند وبه استثمار مردم مشغولند بورژوازی ایران امروز بیش از هرز مان دیگری در تاریخ سرمایه داری ایران فربه تر وچاق تر شده است وبه همان میزان جامعهء ایرا قطبی تر شده وتوده های بینا بینی را به پشت طبقهء کارگر پرتاب کرده است در هیج تاریخی مثل امروز سرمایه وحشی تر عمل نکرده است میلیونها نفر در ایران گرسنه اند واز نان شب محرومند تمام اینها به خاطر سیاست سرمایه داری که با سیاستهای امپریالیستی آمیخته شده است در ایران منتج میشود. بورژوازی ایران ضد انقلاب است وچشم به رفرم خاتمی آن شیاد هفت خط دوخته است همیشه هم بورژوازی ایران اینجوری عمل کرده است خود مصدق هم اینطوری عمل کرد ضد راءی زنان؛ ضد اصلاحات ارضی؛ ضد حاکمیت مردم ؛ضد جمهوری ؛تحکیم کننده پایه های سلطنت وهمکاری با ملا وامپریالیسم از حصوصیات بورژوازی ملی ایران ازجمله خود مصدق بود وهست مگر بازرکان ؛ بنی صدر ؛طالقانی؛ بختیار ؛یزدی ؛ودیگران نبودند که زیر علم ملاها خزیدند ودمو کراسی وطبقهءکارگر را سرکوب کردند ومردم کردستان را قتل عام کردند انقلاب دموکراتیک به رهبری بورژوازی فریب توده است اجرای وظایف دموکراتیک انقلاب فقط به عهدهء طبقهء کار گر است طبقهءکارگر بشریت را در ایران نجات خواهد داد بکوشیم تا گرداگرد طبقهء کارگر جمع شویم رهائی ملی در گرو رهائی این طبقه است ...   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.