شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۶ - ۱۸ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

خمينى بزرگترين آفت و بلاى ايران
مسعود رجوى

مسعود رجوي

«س-حضرت آیت الّله ممکن است بفرمائید شکل طبقاتی این کمیته اسلامی چگونه خواهد بود؟و آیا نماینده ای از طبقه کارگر و روشنفکر در آن خواهد بود،یا اکثریت اعضای کمیته از روحانیون خواهد بود؟
ج-نخیر از روحانیون نخواهد بود. روحانیون مثل سایر طبقات نمایندگی خواهند داشت.
س: حضرت آيت الله, ممكن است خطوط اصلي حكومت اسلامي را در زمينه هاي اقتصادي, اجتماعي و سياسي بفرماييد؟
ج: اينها اموري نيست كه بتوانم آن را براي شما تشريح كنم. اسلام هم آزادي خواهد داد و هم به اقتصاد توجّه خواهد كرد.
س: منظورم اين است كه در حكومت اسلامي ملي شدن صنايع قطعي خواهد بود؟
ج: آن هم بايد مورد مطالعه قرارگيرد.
س: نقش زنان در حكومت اسلامي چگونه خواهد بود؟
ج:... الآن وقت اين حرفها نيست.
س: چون مرا به عنوان يك زن پذيرفته ايد, اين نشان دهندة اين است كه نهضت ما نهضتي مترقّي است...
ج: بنده شما را نپذيرفتم. شما آمديد اين جا و من نمي دانستم شما ميخواهيد بياييد اين جا كه پذيرفتم...
س: فكر مالكيّت در حكومت اسلامي چگونه خواهد بود؟
ج: اينها بعدها روشن خواهد شد.
س: ...بعضيها ميگويند كه ما از زير چكمة استبداد بهزير نعلين استبداد ميرويم.
ج: آنها عمّال شاه هستند... ديكتاتوري در اسلام وجود ندارد».

لطفا براي شنيدن اينجا را کليک کنيد : به مناسبت مرگ دجال «خمينى  بزرگترين آفت و بلاى ايران»  مسعود رجوى - 1367

منبع: سايت مجاهدين




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
مسعود رجوي:



[تاریخ ارسال: 01 Oct 2006]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [  ]  
از اوايل انقلاب بر اين باور بودم که آنچه انقلاب را بخون نشاند، مرزبندي هاي ايدئولوژيک و دعواهاي هژموني بر سر لحاف ملا در زندانهاي شاه بوده است. بکوشيم اين دعوا ها را در بين خودمان رسم نکنيم. تابوهاي شخصيتي و تعصب ها و تقدس ها را شکسته ايدئولوژي ها را براي رستگاري و خدمت به مردم و جامعه بخواهيم و نه برعکس. يادم ميايد در بحبوحهً انقلاب که سال دوم دبيرستان بودم دانشجويان حامي مجاهدين و نيز چريکهاي فدايي که از تهران و مشهد به شهر محل زادگاهشان آمده بودند، همگي با هم کارمي کرديم، براي جلب حمايت بازاريان واقشار مختلف مردم، بدون اينکه مرز مذهب و غير مذهبي بنظر ما بياد به منزل ايت الله شهر آقاي آيتي مي رفتيم و اصلاً بصورت نوبتي آنجا کشيک داشتيم که رئيس شهرباني زودتر از ما آنجا نرود و بر نظرات حضرت آيت الله تأثير نگذارد. يادم ميايد در موردي که خودم کشيک بودم، رئيس شهرباني براي ديدن آقاي آيتي به منزل ايشان آمد و بلافاصله دانشجويان پيشرو (شهيد فدايي محسن قصابي و ديگران) را مطلع کرديم که به خانهً آيت الله آمدند و از حمايت آيت الله از تظاهرات و ...مطمئن شدند. اين رابطهً صميمي باعث شد که آقاي آيتي بعد از انقلاب نيز بدام ارتجاع نيافتد و از جوانان حمايت مي کرد. ولي نکته اي که مي خواهم اضافه کنم اينکه با آزادي زندانيان سياسي اين فضا چرخيد. اولين زنداني سياسي که به شهر وارد شد و بعداً بعلت بيماري (فکر کنم) فوت کرد، غير مذهبي بود و فارغ از درک اوضاع بيرون جامعه و رابطهً اقشار مختلف مردم با هم، بدليل نظرگاه غير مذهبي، آبش با آخوند جماعت يک جوب نمي رفت. رهبران مجاهدين هم که از زندان آزاد شدند ديگر آن فضاي وحدت اوليه به تضاد گراييد. صف بندي هاي داخل زندان را با خود بيرون آورده و به سراسر جامعه گسترش دادند و خونهاي بيکران از پيکر مردم ايران جاري ساختند. هنوز که هنوز است هرکدام فکر مي کنند که تمامي حق در جانب آنهاست و طرف مقابل خطاکاراست. تا بازماندگان آن زندانيان سياسي بر مصدر امور در داخل و نيز رهبري اپوزيسيون حضور دارند انتظار گشايشي لامحال مي نمايد. دنياي فکري و نظري آنان خود محوري و خون محوري است و اثبات خود را در نفي ديگري مي جويند. اميد است که نسل نو، فارغ از حب و بغض نسل هاي پيشين بتواند بر اين درهً عميقي که جامعه را قطبي کرده و خون بيکران مي طلبد فائق آيد و راه خير و صلاح مملکت و مردم را در راهکارهاي سياسي بجويد و نه باورهاي پوچ و بي پايهً عکس العملي.   

[تاریخ ارسال: 29 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: یکنفر]  [ یکنفر ]  
در مورد نکته ر. شاکر - من با آقای ناظر دایالوگ داشتم و ایشون ایرادی نگرفت. بجای اینکه خوشحال باشید که چنین دایالوگی وجود دارد، میخواهید جای آنرا با صحبهای غیر مربوط به این دیالوگ بگیرید. بحث کاملا مربوط به عنوان مقاله یا خبر بود. تحول روح و فکر افت و خیزهای زیادی دارد و یک اندیشه معین در یک فرد تمام شده نیست. زندگی تا آخر عمر روند یادگیری است. برخورد شما شبیه کسانی ست که از یک آتوریته دارد تقاضای سانسور می کند و یا به یک شخص می گوید خفه شو جای بحث اینجا نیست چون آقای ناظر عصبانی می شود. درک من از یک نویسنده، هنرمند، روزنامه نگار در ارائه کارش اینه که او اعلام کرده که این شهامت را دارد که کارش را در معرض انتقاد و یا تعصب دیگران قرار دهد. نکته آخر: اگر از بحثهای یک شخص خوشتان نمی آید او را از لحاظ منطقی به چالش بگیرید نه اینکه به شخصیت، رفتار و غیره او ایراد بگیرید. اگر اینکار را نکنید پا در کفش فاشیست گذاشته اید و مهم نیست حال این فاشیسم را در چه بسته زیبائی گذاشته اید. جالب اینجاست که خیلی از ما با همین حربه تبعید هم شده ایم!! دنیای بدون سیاست در واقع آن دنیائی است که ما نمی خواهیم، نه؟ شاید سیاست در واقع همان بسته زیباست!   

[تاریخ ارسال: 29 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: s.payeenshahri]  [ payeenshahri@yahoo.com ]  
خداوند را بايد سپاس گفت که "يکنفر" پيدا شد که در اين مقوله هم که پاى "سازمان مورد نظر" و رهبرى آن يعنى مسعود به قول دوستان "کجروى" به ميان آمده جاى خالى آقاى يحى پور را پر کند. گو اينکه اين "يکنفر" از نظر پر گويى و "چپ " زدن با جناب يحى پور "طاق" ميزند، ولى الحق از نظر دانش مارکسيست-لنينيستى و آوردن فاکت هاى درست و حسابى کمونيستى به گرد پاى جناب يحى پور هم نميرسد! اميدوارم آقاى يحى پور هر جا هستند تندرست و پاينده باشند و بيش از اين ما را در همه مقالات "مورد نظر" از نظرات بغايت مارکسيست-لنينيستى و ضد استالين و ضد "کجروى" خود محروم نکنند.   

[تاریخ ارسال: 29 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: ر.شاکر]  [ rshaaker@yahoo.com ]  
نمیدانم چرا برخی از دوستان
گاه و بیگاه آقای ناظر را به صلابه میکشند؟ آقای ناظر دستش درد نکند و خسته نباشد یکنفری سایتی را پی ریزی کرد که از نظر کیفیت و نحوه و تنوع مقالات آن در تاریخ رسانه های جمعی ایرانی نظیری نداشت و تاکنون نیز رسانه دیگری مانند سایت دیدگاه درست نشده است (چه در اینترنت و چه بصورت رادیو و یا تلویزیون و یا روزنامه و مجله). چرا هر چند وقت طفلک آقای ناظر باید بیاید و اعلام مواضع کند؟ جدا که سعه صدر ایشان قابل تحسین است. به جای به صلابه کشیدن آقای ناظر اگر هنری و ادعایی داریم رسانه ای درست کنیم بهتر از دیدگاه نه اینکه مشتری همیشگی دیدگاه باشیم و دست آخر نیز طلبکار از آقای ناظر و دیدگاه!
  

[تاریخ ارسال: 29 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: دکتر کریم سعتری]  [ karimsatary@yahoo.com ]  
من خودم در گرایش به چپ نزدیکم ولی مشکل کنونی ما با جمهوری اسلامی یک جنگ ملی است که اگر چه ماهیت طبقاتی دارد تا تکلیف این جمهوری وحشت روشن نشود باید روی جنبه عامش تاکید کرد.مسعود رجوی اگر از گرداب مشکلات بیرون امده و بتواند همانطور که سالها تلاش کرده امر برکندن جمهوری اسلامی را جلو ببرد بزرگترین خدمت را به تاریخ ایران نموده است و بزرگترین خدمت را به مبارزات طبقاتی و از جمله کارگری اینده نموده است. فعلا زیاد نگران جنگ طبقاتی نباشیم وبا هم بگوئیم: تمام اقشار و طبقات علیه آدمخواران حاکم.مرگ بر جمهوری جنایت. زنده باشند تمام ازادیخواهان و مسعود رجوی.   

[تاریخ ارسال: 28 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: یکنفر]  [ یکنفر ]  
بهرحال شما نگفتید که آقای رجوی که از خمینی در مورد ترکیب طبقاتی سئوال می کرد، حال که امروز خودش هوادار سرمایه داری ست (اعلام مواضعشان بیشتر از ده سال پیش)، از لحاظ طبقاتی در کجا قرار دارد. البته من نظرم را ذکر کردم، خود شما هم گفتید که به جامعه طبقاتی اعتقاد ندارید و خوبست چنین جامعه ای نباشد.پس شما با این اعتقاد از لحاظ نظری علیه مجاهدین و یا آقای رجوی هستید. این موضوع، اگر نه امروز، در آینده مشکل بزرگی برای شما ایجاد خواهد کرد چون برنامه های اجتماعی مجاهدین در جهت از بین بردن تناقضات طبقاتی نیست. اما در مورد کتاب خوانی و نظر دادن، من با نظر شما کاملا مخالفم. نظر دهی حق خاص نخبه ها نیست – البته در جامعه طبقاتی، نظر دهی فقط حق خاص نخبه هاست و وقتی نخبه ها خوششان نمی آید، معمولا نظر دهنده مورد سرزنش قرار می گیرد. این موضوع خودش نوعی از دیکتاتوری ست که بطور فرهنگی در هر جامعه طبقاتی موجود است. هر کتاب خوانی و هر تازه کاری باید تشویق شود که حرف بزند و فکر کند نه اینکه هر چه رهبران مقدس گفتند را طوطی وار تکرار کند. ما چیزی به نام آتوریته اشخاص نداریم. این آتوریته فقط اعتبارش خاص برنامه و عملی معین است و به اشخاص داده نمی شود بلکه به ایده و برنامه داده می شود، و ایده و برنامه امری است اجتماعی. البته بعضی ها نظر قانع کننده تری دارند، ولی وقتی نظر شخص پر تجربه و عالم نظر همه شد، دو اتفاق می افتد: 1- آن نظر راهنمای عمل می شود و اعتبار بیشتر ش امری ست عملی، نه نظری 2 – آن شخص و یا اشخاص نظر دهنده با بقیه یکی می شوند، چون در مورد موضوع تصمیم گیری بعدی آنها با بقیه مجددا فرقی ندارند. اگر جلوی نخبه گرائی گرفته نشود و یک شخص نخبه بماند و او همیشه نظر دهنده باشد و نظرات در ارتباط با عمل و کرداری مشخص سنجیده نشوند، آن شخص به دیکتاتور تبدیل می شود و اصلا مهم نیست که آن شخص کی بوده و چه بوده.   

[تاریخ ارسال: 28 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: یکنفر]  [ یکنفر ]  
منظورم از نظر شما آقای ناظر، نظرتون در مورد سرمایه داری، آقای رجوی و جامعه طبقاتی است.

____


علي ناظر:
راست و صداقتش من عادت کرده ام و در اين بازي سياسي ياد گرفته ام که به اندازه قد و قواره خودم حرف بزنم و در هر موردي نظر ندهم. اينطوري سنگين تر مي مانم. اميد وارم که منظورم را متوجه شده باشيد.

مثلا وقتي مي گوييد سرمايه داري، من فقط به صرف اينکه دو تا کتاب از مارکس خوانده ام و يا گذران به تاريخ شوروي و يا چين نظر انداخته ام، و يا چون آمريکا و انگليس و فرانسه و آلمان جنايت مي کنند، به خودم اجازه نمي داهم در بارهء «سرمايه داري» آنهم در قرن بيست و يکم و در دوراني که حتي توني بلر اعتراف مي کند که مسائل نسبت به (فقط) ده سال پيش متفاوت شده است، نظر بدهم.

من مي دانم که چند سال پيش «سيا» در گزارش خود از تهديد چين و هند به عنوان دو ابر قدرت آينده نام برده است. مي دانم که اقتصاد از حيطهء مرزهاي کشور و منطقه به جهانشمولي تبديل شده اند. حال با مطالعهء صوري دو يا سه مقاله از دو يا سه مقتصد و يا تحليلگر اقتصاد سياسي، نمي توانم به خودم اجازه بدهم که در بارهء «گلوباليزاسيون» نظر بدهم.

البته مي شود در بارهء هر چيزي نظر داد. و اگر هم کسي پرسيد چرا، بگوييم دموکراسي و آزادي بيان است. ولي آن نظر متين، سنجيده و علمي نخواهد بود. صرف اين باور که سرمايه دار کارگر را استثمار مي کند، دليل کافي براي نظر دادن در بارهء سرمايه داري نيست. به همين نسبت در مورد جامعهء طبقاتي. اگر بخواهم از توضيح واضحات بگذرم و به کُنه مطلب بپردازم، معترف مي شوم که قلمي فقير و سوادي اندک دارم.

دوستان عزيز، اقتصاد و سياست «علم» است، و براي نظري عالمانه دادن، بايد دوره ديد و عالم بود. نظرهايي که بر مبناي حداقل دانش است نه تنها گشاينده نيستند، بلکه به پيچيدگي و کدر شدن اذهان هم دامن مي زنند. طبيعتا من به جامعه اي باور دارم که فقير و مستمند نباشد. طبيعتا اگر اختلاف طبقاتي برچيده شود و «منافع انساني» بر «منافع انسانها» ارجح شوند بهتر است، ولي براي تعريف «راهکار» بايد بالاتر از «آب پاش» سواد داشت.

و اما در مورد رجوي. در اين يک مورد من خيلي نظر دارم. اما، در اين برهه از زمان که مجاهدين درگير بسياري از جنگ و جدالهاي بين المللي هستند و از چپ و راست مورد هجوم «سرمايه داران» و «مرتجعين» هستند بهتر است که زندگي را براي آنها سخت تر نکنيم. ولي در مورد مسعود رجوي مي توان گفت که او مانند تمام مجاهدين خلق، افتخار آفرين تاريخ ايران هستند. آيا مسعود رجوي اشتباه کرده است؟ به نظر من انسان اشتباه مي کند و زياد هم اشتباه مي کند، ولي آيا رجوي و مجاهدين به آرمانهاي خلقي «خيانت» کرده اند؟ ابدا و اصلا. آيا مسعود رجوي باعث مسائلي است که ساکنين اشرف و حتي تيف با آن درگير هستند، بوده است؟ باز هم به نظر من اصلا و ابدا. مگر اينکه باور کنيم که ساکنين اين دو قرارگاه، يک مشت «گوسفند» هستند. ما در جنگ با رژيمي هستيم که دنيا را منتر خودش کرده است. که تروريست دولتي را مُد کرده است، که از سطح پايين دانش مردم به دين و مذهب به خوبي سوء استفاده مي کند. رژيمي که مي کُشد، قتل عام مي کند، مخالفين را در خارج از کشور ذبح مي کند، منافع ملي را براي پيشبرد منافع رژيم مي فروشد، با دول خارجي معامله مي کند و نتيجه معاملات را به عنوان دستاورد به خورد ملت مي دهد. جنگ عراق را دامن مي زند، جنگ لبنان را شروع مي کند... در اين پيچيدگي ها، مجاهدين در دامان «بحران» مي خواهند به حداقل هايي که باور دارند پايبند باشند. من نمي توانم از آنها انتظار داشته باشم که اشتباه نکنند، تمام حرفهايشان سنجيده باشد، تمام اعضا و هوادارانشان در يک خط و مسير و سازمانيافته گام بردارند و در مواردي بيشتر از آنچه که بايد بگويند نگويند. البته که برخي از برخوردها منتج از فرهنگ حاکم بر آنهاست. طبيعتا بسياري خارج از طيف مجاهدين، بخاطر برخي از برخوردها و گفته ها، مخصوصا از سوي برخي از هوادارن، رنجيده شده اند، ولي به نظر من، «رنجش» با «ضديت» فرق دارد، همانطور که «اشتباه» با «خيانت» متفاوت است. مسعود رجوي نه تنها «خائن» نيست، بلکه از معدود رهبراني است که به معني اخص کلمه «مجاهد» است. من هرگز از مجاهدين نبوده ام و در نتيجه صابون آنها به جامه ام نخورده است. از خيلي از مسائل که بر اعضا و هوادران مجاهدين (همراه يا جدا شده از آنها) مي گذرد ناآگاهم. اما همانطور که مي توانم بدون دانش اقتصادي بگويم وجود مستمند نشانه اي از بي عدالتي در جامعه و سيستم اقتصادي يک کشور است، به همان نسبت هم بگويم مسعود و رفقايش «خائن» نيستند. «تروريست» نيستند، «مبارز» هستند و «مسلمان». اما مسلمان بودن آنها هيچ موقع مسالهء من نبوده است. «کارکرد» اين آدمها براي من، به عنوان يک ايراني، مهم است.

با پوزش از طولاني شدن اين پاسخ، و براي حُسن ختام، از برخي از آدمها تعجب مي کنم که تا به اين حد به مسلمان بودن مجاهدين حساس هستند، اما به مسلمان بودن خميني ايراد نگرفتند، خاتمي را حلوا حلوا کردند، و ...
از برخي از آدمها تعجب مي کنم که اشتباهات و «خيانتهاي» مجاهدين را بر مي شمارند اما، خيانت حزب توده را نمي بينند، از اکثريت فراموش مي کنند، و...
از برخي تعجب مي کنم که خطا هاي طالقاني را مي بينند، اما به خيانت ها و جنايات هزاران آخوند کم مي پردازند.
از خيلي ها تعجب مي کنم که براي تمرين و نشانه گيري، آسانترين و نزديکترين «سيبل» را مورد هدف قرار مي دهند، و چشم از «سيبل» اصلي که در وراي خاکريزها قرار دارد برداشته اند.
و از آخر از همهء اينها، من از حد و حصر «صبر انقلابي مجاهدين» تعجب مي کنم، چرا که اگر هرکدام از ما به جاي آنها بوديم و تا اين حد مورد هچوم و در مواقعي انتقادات بي جا قرار مي گرفتيم، بي شک، بي شک، صدباره صداي فغانمان بلند شده بود که وا مصيبتا، چه مظلومانه ما را به صليب کشانده اند.
6 مهر 1385
  

[تاریخ ارسال: 27 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: محمد نوران]  [  ]  
تا اسلام سیاسی و حکومتگر باقی است خمینیها متولد خواهند شد. تاوقتی که ملتی فکر می کند از دین و مذهب دموکراسی متولد خواهد شد خمینی زنده خواهد بود. خمینی یک محتوا است و نه یک شخص و این محتوا زائیده اسلام سیاسی است و بس.   

[تاریخ ارسال: 27 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: یکنفر]  [ یکنفر ]  
صاف و پوست کنده - آقای رجوی و سازمان مجاهدین با دفاع از بازار آزاد، سرمایه داری و مفید دیدن مالکیت خصوصی بر وسائل تولید، مدافع جامعه طبقاتی می باشند. حتی مالکیت دولتی یا ملی بنوعی مانند مالکیت از طریق سهام، "خصوصی" است، چون اقتصاد بر اساس منافع مدیر و یا گروه و اشخاصی که دولت را در دست دارند اداره و جهت داده می شود نه توده های کارگر. رابطه طبقاتی در جامعه سرمایه داری، رابطه کارگر با محصول کارش است، که استثمار به هر نوعی که خود را تطبیق دهد و سازماندهی شود، چون کار کارگر بیگانه می شود، استثماری است و کارگر به شیئی تبدیل می شود. بسیاری از سوسیالیستهای مارکسیست (اکثر مارکسیستهای ضد-هگل که امروز اکثریت عظیمی دارند – بخوان پوزیتویست ها) و برخی از غیر مارکسیستها ی سوسیالیست، به این نکته اساسی توجه ندارند و خود را با شکل و نمود مالکیت فریب می دهند. آقای رجوی و سازمان مجاهدین هم بیشتر از یک دهه می باشد که خود را سوسیالیست اعلام نمی کنند و از لحاظ سوسیالیستها یک تشکل مدافع سرمایه داری و جامعه طبقاتی می باشند. یک از دلایل اینکه آنها این امکان را دارند که با سیاستمداران دول غربی رفت و آمد داشته باشند همین موضع آنهاست. خوب است که آقای ناظر ذکر کنند که خودشان چه فکر می کنند. در مورد خمینی و نظر او، نظر او از ریشه و بنیاد مدافع جامعه طبقاتی ست و آن را در ذات بشر می داند و بغایت به انسان بدبین بوده و آزادی انسان از انسان را در دنیای مادی قبول ندارد. تمام هم و غم او در مبارزه علیه استعمار رضایت خدا بوده نه انسان. برای ایدئولوژیهای شبیه خمینی و جمهوری اسلامی انسان در تحلیل نهائی موجودی ذاتا گناه کار است و مسئله دنیای دیگر می باشد. این نوع ایدئولوژی ها در عین حال بسیار فرد گرایانه و خود خواهانه بوده چون افراد همه در طمع بهشت تربیت می شوند. بی جهت نیست که این افراد بسیار مستبد و خو رای هستند. اما برخی از انقلابیون مسیحی سوسیالیست آمریکای لاتین، برعکس، معتقدند بهشت باید روی زمین باشد و به امید دنیای بعد از مرگ و بهشت برین نباید نشست. بطور کلی ایدئولوژی خمینی از لحاظ منطقی و واقع گرائی قابل دفاع نظری حتی در میان مذاهب نیست و تناقضات این ایدئولوژی را می توان در بحران اجتماعی جامعه ما و بحرانهای روزمره دولت مشاهده کرد. مثلا گسترش فقر و فحشا در ایران هیج ربطی به استعمار ندارد ولی بعد از انقلاب به سرعت در ایران افزایش یافت. صدها مثال دیگر وجود دارد که نشان میدهد که ایدئولوژی خمینی فقط کاربرد محدودی داشت و بعلت همین محدودیت امروز به یک مانع بزرگ بر سر راه تحول و سلامت مردم ایران تبدیل شده. البته همه این را می دانند.
___


علي ناظر: نوشته ايد که: «خوب است که آقای ناظر ذکر کنند که خودشان چه فکر می کنند.» متاسفانه متوجه نمي شوم که در چه موردي بايد نظر بدهم؟ اينکه خميني آفت و بلا است؟ يا اينکه خميني جاني بوده، يا اينکه اسلام خميني ارتجاعي ترين برداشت و نگرش به يک ايدئولوژي است؟ اگر اينها منظور شماست که پاسخ من به هر سه مثبت است.

  

[تاریخ ارسال: 27 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: مجتبي]  [  ]  
زمان از هر ضمير سرکش و بيدار مي پرسد: خميني کيست؟ خميني چيست؟
خميني مرد، ولي روح پليدش در وطن باقيست.
خميني مرد، ولي افکار و احکام قبيح او هنوز جاريست.
خميني لکهً ننگيست که در تاريخ ايران تا ابد باقيست.
  

[تاریخ ارسال: 27 Sep 2006]  [ارسال‌کننده: ر.اشرف]  [  ]  
آقای علی ناظر، خیلی ممنون که صحبتهای آقای رجوی در مورد خمینی را پخش می کنیدامّا چرا متن نوشته شده را از اوّلین سوال که افشاگر بزرگترین دروغ او می باشد شروع نکرده اید؟
س-حضرت آیت الّله ممکن است بفرمائید شکل طبقاتی این کمیته اسلامی چگونه خواهد بود؟و آیا نماینده ای از طبقه کارگر و روشنفکر در آن خواهد بود،یا اکثریت اعضای کمیته از روحانیون خواهد بود؟
ج-نخیر از روحانیون نخواهد بود. روحانیون مثل ثایر طبقات نمایندگی خواهند داشت.
این سوال را هم(شکل طبقاتی دولتی که می خواهید بیاورید چگونه خواهد بود؟آیا نماینده ائی از کارگران و مردم و زنان ...در آن خواهند بود؟) باید از هر گروه یا کسانیکه خود را نماینده مقاومت مردم ایران می دانند در مقابل جمهوری اسلامی پرسید و در اعمالشان قبل و بعداز به حکومت رسیدنشان از اوّلین روز مقایسه کرد.
___


ديدگاه: منظور خاصي نبود. اين پرسش و پاسخ، به متن اضافه شد.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.