شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ - ۲۰ اکتبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

یازدهم سپتامبر: جنایت به بشریت!

بهرام رحماني

bamdadpress@telia.com

صبج روز سه­شنبه یازدهم سپتامبر 2001­(بیستم شهریور 1380) برای مردم آمریکا و جهان، یک روز فراموش نشدنی است. فاجعه این روز، هم از نظر اقدام هولناک کاملا جدید تروریستی، تراژدی انسانی و هم استراتژی آمریکا، پس از فاجعه یازدهم سپتامبر و نهایت امر تاثیر آن بر جهان، مهم­ترین تحولات آغاز قرن بیست و یکم به شمار می­آید. تحولاتی که دستاوردهای دوره گذشته مبارزه کارگران و مردم آزادی­خواه را زیر پا گذاشت و دهه­ها به عقب برگرداند. آخرین  آمار تلفات 11 سپتامبر 2749 نفر  و ده­ها هزار تن نیز مجروح اعلام شده است.

در نیویورک، بیش از چهار میلیون نفر از مردم، در مراکز تجاری شهر در جزیره «مانهاتان»، ساعت 9 صبح کار اداری و تجاری خود را آغاز می­کنند. حدود پنجاه هزار نفر در دو آسمان­خراش 110 طبقه­ای مرکز تجارت جهانی در جنوب مانهاتان، اشتغال داشتند. بنا به گزارش­های منتشر شده تا 15 دقیقه قبل از ساعت 9 صبح قریب بیست هزار نفر از کارکنان این مرکز وارد محل کارشان در دو برج مرکز تجارت جهانی شده بودند و بیش از سی هزار نفر نیز از کارکنان آن مرکز، در نزدیکی محل کارشان و یا در ترافیک سنگین شهر بودند. راس ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه کارکنان این مرکز، با صدای انفجار مهیبی که آسمان­خراش 110 طبقه را لرزاند سراسیمه شدند، بدون این که دلیل آن را بدانند. اما کسانی که در بیرون آسمان­خراش بودند در مقابل چشمان ناباور خود هواپیمای غول پیکری را مشاهده کردند که به طبقات بالای آسمان­خراش 110 طبقه شمالی اصابت کرد و دود غلیظی به آسمان بلند شد. ده­ها میلیون آمریکایی این منظره هولناک را بر صفحه تلویزیون دیدند. تا این که هواپیمای دوم، در ساعت نه و سه دقیقه، یعنی هیجده دقیقه پس از هواپیمای اول، آن­چنان به طبقات میانی برج جنوبی مرکز تجارت جهانی کوبیده شد که آتش­سوزی عظیمی روی داد. سرانجام، حوالی ساعت ده صبح، هم آسمان­خراش جنوبی و هم شمالی فروریختند و با خاک یکسان شدند. بدین سان، شهر زیبای نیویورک را آن­چنان رعب و وحشت و گرد و غبار هولناک و حزن­انگیزی فراگرفت که هر گز سابقه نداشت.

هواپیمای سوم، ساعت نه و چهل دقیقه صبح خود را با مسافرانش به یکی از اضلاع پنجگانه پنتاگون­(ساختمان وزارت دفاع آمریکا) کوبید که به دنبال یک آتش­سوزی عظیمی بخش بزرگی از این ساختمان پنج طبقه فروریخت.

یک هواپیمای دیگر که مانند سه هواپیمای قبلی عازم واشنگتن بود در نزدیکی شهر «پتسبورگ» در ایالت پنسیلوانیا، سقوط کرد. گفته شد که مقصد ربایندگان و برنامه­ آن­ها کوبیدن هواپیما به کاخ سفید­(کاخ ریاست جمهوری) و یا کاپیتول­(ساختمان کنگره آمریکا) بود. علت سقوط هواپیما رسما درگیری بین ربایندگان و مسافران هواپیما اعلام شد، اما شایعاتی مبنی بر این که کنترل این هواپیما به دست ربایندگان افتاده بود، اما نیروی هوایی آن را قبل از رسیدن به مقصد ساقط کرد نیز مطرح است. اگر این شایعات درست باشد، این سئوال پیش می­آید که چرا نیروی هوایی سه هواپیمایی دیگر را قبل از رسیدن به مقصد ساقط نکرد؟!

بنای دو برج مرکز تجارت جهانی از سال 1966 آغاز شد و در سال 1973 به پایان رسید. در آن زمان برج­های دوقلوی مانهاتان، بلندترین ساختمان جهان با 420 متر ارتفاع و 115 طبقه بود که هر طبقه 3800 متر مساحت داشت. این دو ساختمان 110 طبقه تا سال 1974 بلندترین برج­های دنیا بود، اما در این سال برج شیکاگو با 422 متر ارتفاع از آن بالا زد.

در این ساختمان تجارت جهانی، حدود سی فیلم ساخته شده بود که مشهورترین آن «کینک­کنگ» بود که در سال 1996 ساخته شد.

در جریان یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، برای اولین­بار خاك كشور آمریكا بعد از ۱۸۱۲میلادی، مورد تهاجم قرار گرفت. در سال ۱۸۱۲ انگلیسی­ها بخشی از خاك ایالات متحده را اشغال كردند و كاخ سفید را به آتش كشیدند، اما از آن زمان به بعد هرگز هیچ دشمن خارجی­ نتوانست به خاك اصلی ایالات متحده آمریكا حمله كند. حتی در حمله ژاپنی­ها به بندر پرل هاربر در سال ۱۹۳۱ خاك اصلی آمریكا مورد یورش قرار نگرفت، چرا كه در آن سال­ها هنوز هاوایی به عنوان یكی از ایالات آمریكا شناخته نمی­شد. ولی در حوادث یازده سپتامبر، نمادهای قدرت اقتصادی مركز تجارت جهانی و قدرت نظامی پنتاگون آمریكا تخریب شدند.

فاجعه یازدهم سپتامبر 2001، در فرهنگ سیاسی معاصر، واژه­ای هولناک و تکان­دهنده است. کسانی که این فاجعه انسانی را آفریدند برای اولین بار در تاریخ بشر، هواپیماهای مسافربری را ربودند و آن­ها را با سرنشینانشان به برج­های دو قلوی ساختمان تجارت جهانی و ساختمان وزارت دفاع کوبیدند، شاید تصور نکرده بودند که عواقب پس از آن به اشغال نظامی افغانستان و عراق منجر شود.

اما دولت آمریکا، که پس از فروپاشی بزرگ­ترین رقیب تاریخی خود، یعنی شوروی، پرچم «نظم نوین جهانی» را برافراشت، پرچمی که نظامیان آمریکا و متحدانش با آن، آخرین مدل سلاح­های کشتار جمعی خود را با کشتار مردم عراق به مرحله آزمایش گذاشتند. آنان این فرصت را از غنیمت شمردند و به افغانستان لشکرکشی کردند و این کشور را به اشغال خود درآوردند.

۱۱ سپتامبر، در حقیقت دستاویزی در سیاست خارجی آمریكا شد كه به بهانه مبارزه با تروریسم جهانی، به خاورمیانه لشکرکشی کند. بنابراین، هیئت حاکمه آمریکا، از سال­های 1990 و 1991، با فروپاشی شوروی، برای سلطه خود بر جهان، طرح­های مختلفی را در دست داشت. از این رو، فاجعه 11 سپتامبر، این فرصت را برای جنگ­طلبان کاخ سفید فراهم کرد. بلافاصله مقامات و رسانه‌های آمريكا بن‌لادن، تبعيدی عربستان سعودی در افغانستان و گروه تروريستی القاعده را مسئول حادثه معرفی كردند. بوش، تلاش كرد ذهن­ها را به دوران جنگ­های صليبی منحرف كند. ساموئل هانتينگتون، حملات يازدهم سپتامبر به آمريكا را نشانی برای صحت نظريه برخورد تمدن­های خود قلمداد كرد. رئيس سازمان جاسوسی آمريكا، سيا نيز حملات مذكور را آغاز جنگ جهانی سوم ارزيابی كرد.

تنها محاصره اقتصادی عراق از سال 1991 تا سال 2002، جان دست کم بیش از نیم میلیون کودک را گرفت. آنان در اثر نرسیدن داروها و واکسن­های لازم به دلیل تحریم اقتصادی جان خود را از دست دادند. اکثریت مردم عراق، با فقر و فلاکت فزاینده­ای دست به گریبان شدند. تا این که دولت آمریکا و متحدانش در چارچوب «طرح خاورمیانه بزرگ»، به عراق لشکرکشی کردند و این کشور را نیز به اشغال نظامی خود درآوردند.

از این رو، دنیای قبل و بعد از فاجعه 11 سپتامبر سال 2001 را همه دیدیم ، تجربه کردیم. اما به راستی چه کسانی باعث این فاجعه عظیم انسانی و تقسیم دنیا به نفع خود شدند؟ افسوس که حمله ترويستی 11 سپتامبر 2001 و عواقب بعد از آن، عشق و امید میلیون­ها انسان برای دست­یابی به یک زندگی انسانی، به ویژه در منطقه بحرانی خاورمیانه را به یاس و ناامیدی و کابوس تبدیل کرد. صدها هزار انسان قربانی شدند و میلیون­ها انسان در معرض دایمی تروریسم دولتی و غیردولتی و فقر و فلاکت فزاینده در سراسر جهان قرار گرفتند.

خبرگزاری  سی.ان.ان  در آستانه سالگرد 11 سپتامبر، به بررسی این  واقعه پرداخته است. نویسنده سی.‌ان.‌ان، این سئوال را پیش می­کشد:  ‌پس از حمله به افغانستان، اشغال عراق و تهدید ایران به جنگ، آیا مردم جهان  هنوز هم همین احساس را نسبت به آمریکایی‌ها دارند؟ این نویسنده معتقد است مردم در  سراسر دنیا،‌ یک ابرقدرت تضعیف شده و صدمه دیده را بیش­تر از یک قدرت فزاینده و  تهدید­کننده دوست دارند. مردم آمریکا نیز هنوز نتوانسته‌اند شوک ناشی از واقعه 11  سپتامبر را فراموش کنند.   سی.ان.ان، نوشته است: همه جنگ‌ها اهدافی دارند و  سرانجام به پایان می‌رسند. اما به نظر می‌رسد جنگ علیه تروریسم، هدف اولیه و اخلاقی  خود را از دست داده است. یا لااقل پس از افشای حوادثی که در زندان‌های ابوغریب،  گوانتانامو یا سایر زندان‌های تحت نظارت آمریکایی‌ها رخ داده است، نمی‌توان در مورد  هدف اخلاقی این مبارزه مطمئن بود. ما نمی‌دانیم این ماجرا چطور قرار است به پایان  برسد، اما می‌دانیم که زمانی، حدود پنج سال پیش، تصورش را هم نمی‌کردیم که سفرهای  هوایی چنین ترس و اضطرابی را به وجود بیاورند و در این کشور اعمال چنین قوانین  امنیتی لازم باشد  به نوشته سی.ان.ان، در هفته‌های اولیه بعد از واقعه 11  سپتامبر،‌ با وجود اندوه و رنجی که مردم متحمل شدند، موج همبستگی به وجود آمده به  آن­ها امید می‌داد. اما حالا پنج سال پس از این واقعه، دو سوم آمریکایی‌ها از آنچه   که در حال رخ دادن است ناراضی هستند. ما در حال حاضر تنها سخنرانی‌های رهبرانمان را  می‌شنویم بدون این که آن­ها را باور داشته باشیم. از نیروهای نظامی‌مان حمایت می‌کنیم  اما با به ماموریت فرستادن آن­ها مخالفیم . سی.ان.ان، گزارش خود را این­گونه به  پایان می‌رساند: ما نمی‌دانیم این ماجرا چطور به پایان می‌رسد. اما شاید پنج سال ده  سال یا پنجاه سال بعد، روزی فرا برسد که ما فرصت این را پیدا کنیم که بتوانیم به درستی  این واقعه را بررسی کنیم و شاید آن روز بفهمیم که برنده واقعی این جنگ‌ها چه کسی  بوده است.

لازم به یادآوری است که دولت وقت آمريکا، برای مقابله غيرمستقیم با شوروی، شبکه القاعده را به وجود آورد. به لشکر صحابه در پاکستان، حمايت­های مالی و تجهيزاتی داد. از صدام حسین، حمایت کرد و اعتراضی به بمباران شيميايی حلبچه ننمود. اسرائيل، با حمایت و پشتیبانی آمریکا پنج دهه است که در فلسطین و لبنان ترور و کشتار و جنایت می­کند. این­ها فقط نمونه­های کوچکی از صدها پرونده سنگین دولت آمریکا در سازمان­دهی و اجرای طرح­های غیرانسانی در سراسر جهان است.

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در طول سال­های 1989 تا 1991 و تبدیل آمریکا به تنها ابرقدرت نظامی، اقتصادی و سیاسی جهان، مشغله کارشناسان و تئوریسین­ها و مقامات کاخ سفید را بیش از پیش گرفت. رهبران آمریکا، به ویژه بوش، همواره بر طبل میلیتاریسم و جنگ کوبیدند.

 

واقعه 11 سپتامبر یک فرصت طلایی برای بوش

پدر بوش، که «نظم نوین جهانی» را بلافاصله پس از فروپاشی شوروی، با حمله به عراق آغاز کرد، پسر بوش به دنبال واقعه 11 سپتامبر 2001، با اشغال افغانستان و عراق و اکنون با تهدید ایران، سیاست­های میلیتاریستی پدرش را ادامه داده است.

ترس و وحشتی که فاجعه 11 سپتامبر، به وجود آورد در تاریخ آمریکا آن­چنان بی­سابقه بود که هنوز هم از ذهن­ها انسان­ها پاک نشده است. به ویژه دولت جورج بوش، پس از 11 سپتامبر، تغییرات وسیعی در زمینه امنیت داخلی به عمل آورد و دست پلیس مخفی را برای برای ورود به منازل و اماکن خصوصی و بازجویی و بازداشت هر کس باز گذاشت. او، در تلاش کر به مردم بقبولاند که خطر حملات تروریستی به داخل خاک آمریکا جدی است و ترس و وحشت آن­ها بی­مورد نیست. چنین سیاستی توجیه دیگری بر لشکرکشی­های این دولت است. آقای بوش، پس از یازدهم سپتامبر، همواره بر هراس مردم از خطر تروریسم دامن زده است.

این شرایط جدید وضع کشورهای آسیای مرکزی را نیز کاملا تغییر داد. حتی برخی از سران کشورهای منطقه با وجود منافع مشترکشان با روسیه در آسیای مرکزی، حاضر شدند نیروهای نظامی کشورهای عضو ائتلاف بین­المللی علیه تروریسم، به ویژه آمریکا را در کشورهای خود بپذیرند.

آمریکا و متحدانش به بهانه مبارزه با «تروریسم»، نه تنها در افغانستان و عراق پایگاه­های نظامی استراتژیک بر پا کرده­اند، بلکه در آسیای مرکزی از جمله در ازبکستان و قرقیزستان و جمهوری آذربایجان نیز پایگاه­های نظامی آمریکا تاسیس شده است. دولت ترکیه نیز به ويژه روابط نظامی خود را بیش از پیش با دولت­های اسرائیل و آمریکا، گسترش داده است.

اما نکته مهمی که دولت آمریکا مدعی است که گویا افزایش حضور غرب در آسیای میانه، به گسترش روند دموکراسی و آزادی­های مدنی در این کشورها منجر شده است. در حالی که واقعیت­ها به ویژه در افغانستان،عراق، اسرائیل، فلسطین، لبنان و...، برخلاف ادعاهای دولت آمریکا و متحدانش را نشان می­دهند. وضعیت این کشورها نسبت به گذشته چه به لحاظ محرومیت­های اقتصادی و سیاسی و چه به لحاظ امنیتی و تشدید سرکوب و کشتار، وخیم­تر هم شده است. بنابراین، لشکرکشی آمریکا و متحدانش به خاورمیانه و ادعایشان در مبارزه با تروریسم، کم­ترین ربطی به روند دموکراسی و آزادی و مدنیت در خاورمیانه ندارد. همه دولت­ها به فکر منافع اقتصادی و سیاسی خود هستند و برای حفظ این منافع به هرگونه سیاست غیرانسانی و وحشیانه نیز متوسل می­شوند.

آمریکا و دیگر کشورهای غربی، به خاطر منافع ژئوپولیتیک خود به نقض آشکار حقوق بشر، اصول دموکراسی و آزادی بیان در کشورهای آسیای میانه یا یاری می­رسانند و یا آگاهانه چشم خود را به این بی­حقوقی­ها می­بندند.

 

محور شرارت

در ژانویه سال 2002، جورج بوش، رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا، در گزارش سالیانه خود به مجلسین و ملت آمریکا برای اولین بار از اصطلاح «محور شرارت» استفاده کرد و سه کشور عراق، ایران و کره شمالی را اجزای اصلی این محور نامید.

در آن زمان که تنها چند ماهی از حملات تروریستی یازدهم سپتامبر به نیویورک و واشنگتن گذشته بود آمریکا و متحدانش توانسته بودند در مرحله اول مبارزه­ای که آن را جنگ جهانی با تروریسم می خواندند؛ حکومت طالبان در افغانستان را سرنگون کنند و اسامه بن­لادن رهبر شبکه القاعده را که در پناه طالبان بود، وادار کنند که به کوه­ها و غارها پناه ببرد.

بعضی مقامات آمریکایی، به ارتباطات پنهانی صدام حسین رهبر عراق با شبکه­های تروریستی بین­المللی و تمرد عراق در مقابل سازمان ملل متحد برای از بین بردن تسلیحات کشتار جمعی آن کشور تاکید می­کردند.

از این رو، سابقه جنگ اول خلیج فارس پس از اشغال کویت، بیش­تر صاحب­نظران را به این نتیجه­گیری رسانده بود که عراق هدف بعدی آمریکا در «جنگ جهانی با تروریسم» خواهد بود. از آن زمان تا چندی پیش روشن نشده بود که تئوریسین­های کاخ سفید، با چه هدفی از اصطلاح «محور شرارت» استفاده می­کنند.

باب وودوارد خبرنگار پرسابقه و سرشناس روزنامه واشنگتن پست، در کتاب «نقشه حمله»، در مورد روند تصمیم­گیری سران آمریکایی برای حمله به عراق را منتشر کرده است. یک فصل از کتاب وودوارد، به دلیل گنجانیده شدن اصطلاح «محور شرارت» در گزارش سالیانه رئیس جمهوری ایالات متحده و چگونگی تعیین اعضای این محور اختصاص دارد.

آقای بوش، می­گوید: «من می­دانم که ایران منحصر به فرد است چون در آن کشور جنبش آزادیخواهی وجود دارد و در مقایسه با کشورهای دیگری که حکومت مذهبی دارند، ایران کشور بازتری است که آن هم به خاطر اینترنت و ایرانیانی است که در سراسر جهان و آمریکا پراکنده­اند. اما این واقعیت که رئیس جمهوری آمریکا ایران را در کنار عراق و کره شمالی بگذارد بدین معناست که به ایرانی­ها می­گوید ما می­دانیم که شما مشکلاتی دارید و آماده­ایم که آن را مطرح کنیم. یعنی این اقدام بخشی از برخورد ما با ایران است جهت روحیه دادن به آن دسته از ایرانیان در داخل کشور که عاشق آزادی هستند.»

باب وودوارد، از آقای بوش پرسید که او فکر می­کرد واکنش احتمالی ایرانی­ها به عضویت در محور شرارت چه خواهد بود. رئیس جمهوری آمریکا گفت: «من فکر نمی­کنم دانشجویان و اصلاح­طلب­ها و آزادیخواهان در داخل ایران ناراضی بودند. من حساب کرده بودم که آن­ها خشنود خواهند شد. در آمریکا رئیس جمهوری از ماهیت، خشونت و سرکوب حکومتی انتقاد می­کرد که آن­ها مجبور بودند تحت آن زندگی کنند. البته من مطمئن هستم که رهبران ایران خوشحال نبودند.»

«مایکل گرسون، از لحن سخنرانی که برای جورج بوش نوشته بود راضی بود. اصطلاح «محور شرارت» شنونده را به یاد سخنرانی شجاعانه رونالد ریگان رئیس جمهوری پیشین آمریکا در سال 1983 می­انداخت که اتحاد جماهیر شوروی سابق را «امپراتوری شیطانی» خواند و حساب آمریکا را از آن­ها جدا کرد...» 

حدود 54 میلیون نفر از طریق تلویزیون شاهد سخنرانی آقای بوش در کنگره بودند. او یک جمله درباره کره شمالی، یک جمله درباره ایران و پنج جمله در مورد عراق در گزارش سالیانه خود داشت. سپس گفت: «چنین کشورهایی و متحدان تروریست آنان محور شرارتی را تشکیل می­دهند که برای به خطر انداختن صلح جهانی مسلح شده است. این حکومت­ها با طلب کردن تسلیحات کشتار جمعی خطر فزاینده و سختی برای جهان هستند.» آقای بوش، به مردم آمریکا قول داد: «در حالی که خطر مرتبا افزایش پیدا می­کند، من منتظر وقایع نخواهم نشست.»

بنا به گفته باب وودوارد، جورج بوش از به زبان آوردن این سخنان دو هدف را دنبال می­کرد. از زمان رونالد ریگان هیچ رئیس جمهوری با این صراحت در مورد کشورهای دیگر و جنگ صحبت نکرده بود. از سوی دیگر این سخنرانی با پیش کشیدن ایران و کره شمالی افکار عمومی را تنها متمرکز بر عراق نمی­کرد و اجازه می­داد که طرح­ریزی محرمانه برای اقدامات سری و جنگ در عراق ادامه داشته باشد.

در هر صورت لشکرکشی­های آمریکا، لطمه زیادی را بر اقتصاد و زیست و زندگی مردم آمریکا، به ویژه مزدبگیران زد. برای مثال، روزنامه واشنگتن پست، در مقاله­ای با عنوان «راه حل کسری بودجه»، به غیرعملی بودن وعده­های جان کری و بوش در مورد کاهش نیمی از کسری بودجه فعلی آمریکا اشاره کرده و نوشته است: «بر اساس برآورد کمیسیون بودجه کنگره آمریکا، این وعده­ها بر فرضیاتی غیرواقعی بنا شده­اند. در سال­های آینده کسری بودجه به احتمال قریب به یقین افزایش خواهد یافت و اقتصاد آمریکا را دچار اختلال جدی خواهد کرد.»

به نوشته واشنگتن پست، کمیسیون بودجه کنگره آمریکا، کسری بودجه این کشور در سال جاری را حدود 422 میلیارد دلار برآورد کرده است. به پیش­بینی این کمیسیون ظرف پنج سال آینده، قطع نظر از این که چه حزبی بر سرکار باشد، این کسری به حدود 400 میلیارد دلار خواهد رسید.

واشنگتن پست، در پایان می­نویسد، این خطر وقتی جدی­تر می­شود که بدانیم نخستین گروه از نسل به دنیا آمده پس از جنگ جهانی دوم به تدریج از سال 2008 میلادی­(1387) به سن بازنشستگی می­رسند و تامین نیازهای درمانی و خدمات اجتماعی آن­ها فشار سنگینی را بر بودجه آمریکا وارد خواهد ساخت.

در مدت پنج سالی كه از واقعه دلخراش 11 سپتامبر می‌گذرد، دولت حاکم بر آمريکا، عليه كسانی كه با آمریکا هم جهت و متحد نیستند، تبلیغ می­کنند و بر طبل جنگ و کشتار به بهانه مبارزه با القاعده و تروریسم می­کوبند.

آن­ها، همواره خواستار افزايش بودجه نظامی آمريكا و استفاده اين كشور از قدرت نظامی خود در برابر كشورهايی چون عراق بودند و با وقوع فاجعه 11 سپتامبر توانستند افكار عمومی را به وجود سلاح­های ميكروبی و كشتارجمعی عراق كه هيچ‌گاه یافت نشد، جلب كنند. آن­ها كنگره آمريكا را متقاعد كردند تا بودجه نظامی اين كشور را تا بيش از چهارصد ميليارد دلار افزايش دهد.

 

افغانستان

در يک کنفرانس جهانی در مورد حادثه ۱۱ سپتامبر که در کابل برگزار شد، وضعیت این کشور مورد بررسی قرار گرفت. شرکت کنندگان کنفرانس افغانستان، پنج سال پس از حادثه ۱۱ سپتامبر که از سوی مرکز مطالعات جنگ و صلح و با همکاری اداره معاونت سازمان ملل متحد - يوناما - تشکيل شد، نسبت به افزايش ناآرامی­ها و آغاز يک بحران در افغانستان اظهار نگرانی کردند.­(بی­بی­سی، دوشنبه 11 سپتامبر 2006 - 20 شهریور 1385)

سخنرانان اين کنفرانس که کارشناسان مشهور جهانی در مورد مسايل افغانستان و تروريسم هستند در اين مورد اتفاق نظر داشتند که افغانستان پنج سال پس از حاکميت طالبان، هنوز نه تنها تا رسيدن به ثبات و امنيت فاصله دارد، بلکه با گذشت هر روز حملات هواداران گروه طالبان و شبکه القاعده در اين کشور افزايش می­يابد.

براساس برآوردها و آماری که در جريان کنفرانس ارائه شد امسال نسبت به سال گذشته در تعداد حملات مخالفان دولت افغانستان پنج برابر افزايش داشته و در کل از سال ۲۰۰۲ ميلادی تا حالا، اين حملات تا هفت برابر بالا رفته است.

سيت جونز، پروفسور علوم سياسی در دانشگاه جورج تاونس و نويسنده کتاب مبارزه با شورش که در اين کنفرانس شرکت کرده، باور دارد که «حمايت پنهان» پاکستان از طالبان، عامل اصلی افزايش دوباره ناآرامی­ها در افغانستان است. جونز، در اين مورد بيش­تر به دستگاه استخباراتی پاکستان­(آی­اس­آی) اشاره کرد و آن را دولتی در درون دولت خواند. او، گفت: «به باور من، شواهد زيادی وجود دارد که حمايت آشکار دستگاه استخبارات پاکستان از طالبان را نشان می­دهد. اين دستگاه برای طالبان اطلاعات جمع­آوری کرده و به آن­ها اسلحه، پول و آموزش می­دهد.» آقای جونز افزود: «به اين منظور، تعداد زيادی از اردوگاه­ها در خاک پاکستان ايجاد شده است و آی­­اس­­آی از رهبری طالبان حمايت فیزيکی می­کند.»

پيتر برگن، پروفسور امور بين­المللی در دانشگاه جان هاپکنز، تحليلگر مسايل تروريسم در شبکه تلويزيونی سی­ان­ان و نويسنده کتاب جهان پنهان بن­لادن، تاکيد کرد که مراکز اصلی سازماندهی و تجهيز طالبان در پاکستان است.

پروفسور برگن، گفت: «شورای کويته رهبری اصلی طالبان را به عهده دارد. اين شورا در شهر کويته فعاليت می­کند. رهبری درجه دوم طالبان شورای پيشاور است که در شهر پيشاور پاکستان قرار دارد. شخص ملا عمر هم در کويته زندگی می­کند. يک فرمانده ارشد طالبان به نام مولوی جلال­الدين هم در وزيرستان به سر می­برد و از آن­جا حملات طالبان را در افغانستان رهبری می­کند. يک فرمانده ارشد ديگر طالبان هم به نام ملا دادالله در مناطق قبايلی کويته فعاليت دارد.»

حکمت کرزی، رييس سازمان مطالعات جنگ و صلح که از برگزار کنندگان اين کنفرانس است از جامعه جهانی به دليل آنچه او کم توجهی به بازسازی افغانستان خواند، انتقاد کرد. کرزی گفت، پولی را که آمريکا در آغاز به بازسازی افغانستان تعهد کرد، خيلی کم­تر از پولی بود که در پايان جنگ سرد برای بازسازی ديگر کشورهای جهان هزينه شد. او افزود: «حالا پنج سال از سقوط طالبان می­گذرد ولی هنوز مردم در افغانستان وسيله­ای برای روشن کردن خانه­های خود و آبی برای نوشيدن ندارند.»

انتقاد ديگر حکمت کرزی اين بود که آمريکا از آغاز به مبارزه با تروريسم و دستگيری اسامه بن­لادن هزينه بيش­تر گذاشت، در حالی که به گفته او، نه موفقيتی در بازداشت بن­لادن به دست آمد و نه هم افغانستان آباد شد.

در کنار اين، به باور آقای کرزی، بدرفتاری با زندانيان افغان و خشونت با مردم عام، ديگر دلايل برای نا امنی در افغانستان بوده است.

کريس الکساندر، معاون نماينده ويژه سازمان ملل متحد در افغانستان، آنچه حکومت آغشته با فساد افغانستان، ناتوانی قضا، نبود عدالت و حضور قوی جنگ­سالاران در اين کشور می­خواند را ديگر عوامل نارضايتی افغان­ها عنوان کرد.

اين موضوع که حکومت به رهبری حامد کرزی، آهسته آهسته با تهديد استراتژيک طالبان روبرو می­شود، در سر خط کنفرانس جهانی افغانستان پنج سال پس از حادثه 11 سپتامبر قرار داشت.

دسامبر ۲۰۰۱ است. در این تاریخ كوه‌های شرق افغانستان زیر بمباران بی‌وقفه قرار گرفتند و نبرد توره بوره شروع شد. بن­لادن و صدها جنگجوی القاعده سرانجام منزوی شده بودند یا دست كم چنین به نظر می‌رسید.

گری برنستن رئیس واحد شبه نظامی سری سیا بود كه از زمان فرار بن­لادن از كابل او را تعقیب كرده بود و براساس اظهارات او اكنون سیا مطمئن بود كه بن­لادن و القاعده را منزوی كرده است. بخشی از این اطلاعات مهم از طریق بی‌سیم یك رزمنده القاعده به دست آمد كه در درگیری‌ها كشته شده بود. بمباران توره بوره بیش از دو هفته به طول انجامید. آمریكا قوی­ترین تیم‌های اطلاعاتی خود را به كار گرفته بود و از بزرگ­ترین بمب‌ها، پیچیده­ترین موشك‌ها و سایر تجهیزات پیشرفته علیه بن­لادن استفاده كرده بود. اما به هر حال این اقدامات كافی نبود. نقشه این بود كه سربازان افغان و پاكستانی هر گونه راه فرار را مسدود كنند ولی بن­لادن توانست از طریق كوه‌ها از دست آن­ها بگریزد و به این ترتیب ماموریت دستگیری یا كشتن رهبر القاعده شكست خورد.

 

مخفی نگه داشتن برخی اسناد 11 سپتامبر

مقامات کاخ سفید برای مخفی نگه داشتن برخی اسناد مربوط به حوادث 11 سپتامبر، هم­چنان اصرار می­ورزند. توماس کین، رئیس کمیسیون ویژه تحقیقات یازدهم سپتامبر، کاخ سفید را به علت ارائه ندادن گزارش‌های محرمانه سازمان­های اطلاعاتی این کشور درباره حادثه مزبور سرزنش کرده است.

آمریکا، یک سيستم كنترل دفاع هوايی دارد كه در شهرهای بزرگ هميشه فعال است و هر هواپيمایی كه از مسیر خود خارج شود و حركات مشكوكی داشته باشد بلافاصله مجبور به فرود می­شود و در صورت عدم همكاری آن را ساقط می‌نماید. این سیستم روز 11 سپتامبر آن سال يك ساعت و نیم پس از اصابت اولین هواپیما فعال شد. همچنین با توجه به امكانات گسترده جاسوسی و امنيت پروازی آمريكا، این که چند فروند هواپيمای مسافری در مسیر هوایی غيرمجاز آمریکا پرواز كنند و ردگيری نشوند، پذیرفتنی نیست.

علاوه براین، اسامی هيچ­يك از 19 عرب زبانی كه مقام‌های آمريكايی آن­ها را به عنوان عوامل حملات 11 سپتامبر معرفی كرده‌اند، در فهرست مسافران هواپيماها قيد نشده و جسد هيچ­يك از آن­ها نیز در محل حوادث شناسايی نشده است. همچنین 23 نفر از نزدیکان بن‌لادن مدتی پس از حادثه یازده سپتامبر با هواپیمای مسافربری کوچکی که معمولا در اجاره کاخ سفید است به عربستان سعودی منتقل شدند. زیرا خانواده بن­لادن، در شرکت «کارلایل» سرمایه­گذاری کرده بودند که جرج بوش، سابقا مشاور مالی بود. مقر اصلی کارلایل در واشنگتن، در خیابان پنسیلوانیا، در سر راه کاخ سفید و کنگره آمریکا و نزدیک وزارت­خانه­های اصلی آژانس­های فدرال قرار دارد و چیزی بسیار مهم­تر از یک شرکت سرمایه­گذاری بود.­(از کتاب جنگ بوش­ها، نویسنده: اریک لوران)

در چنین شرایطی، 75 نفر از اساتید دانشگاه‌های مختلف آمریكا با اشاره به شواهدی كه در تحقیقات خود جمع‌آوری كرده‌اند، اعلام نمودند حملات 11 سپتامبر 2001 به نیویورك و واشنگتن، توطئه‌ كاخ سفید برای توجیه اشغال دیگر كشورهای نفت‌خیز بوده است.

به گزارش پایگاه اینترنتی فارس به نقل از روزنامه انگلیسی دیلی میل، هفتاد و پنج استاد دانشگاه آمریكا معتقدند حملات 11 سپتامبر سال 2001 كه زمینه­ساز حملات نظامی این كشور به عراق و افغانستان بود، در واقع توسط جنگ‌طلبان داخلی این كشور رهبری شده است. به عقیده این اساتید، حملات به نیویورك و واشنگتن اقدامی داخلی بود كه برای توجیه حمله و اشغال كشورهای نفت‌خیز انجام شد.

به گزارش روزنامه دیلی میل، طرح چنین نظریه‌ای در پنجمین سالگرد این حملات كه منجر به كشته شدن حدود 3 هزار نفر شد، باعث خشم مردم آمریكا شده است. البته این اساتید دانشگاه كه خود را روشنفكران حقیقت‌یاب 11 سپتامبر نامیده‌اند، معتقدند واقعیت‌ها و شواهدی كه آن­ها در تحقیقات خود به دست آورده‌اند واقعا غیرقابل انكار بوده و نقطه بزرگ­ترین توطئه تاریخ را به هم متصل می‌كند. این اساتید كه در دانشگاه‌های سراسر آمریكا مشغول به تدریس هستند، با انتشار مقاله‌ها و گزارشات مختلف، بسیاری از نظریات توطئه مطرح شده در اینترنت از سال 2001 تاكنون را قابل باور كرده‌اند. پروفسور استیون جونز، استاد فیزیك در یكی از دانشگاه‌های ایالت اوتاوا، و یكی از اعضای این گروه می‌گوید: «ما باور نمی‌كنیم كه این 19 هواپیما ‌ربا و چند نفر دیگر در غارهای افغانستان به تنهایی این حملات را اجرا كرده‌اند.» این اساتید دانشگاه آمریكا معتقدند تعدادی از نومحافظه‌كاران آمریكا در گروهی با نام پروژه قرن جدید آمریكا كه قرار است سیطره این كشور را بر جهان تضمین كند، حملات به مركز تجارت جهانی و پنتاگون را به عنوان بهانه‌ای برای حمله به افغانستان، عراق و بعدها ایران مطرح كرده‌اند. به گفته پروفسور جونز، امكان نداشت برج‌های دوقلو با برخورد دو هواپیمای مسافربری به این شكلی كه دیدیم فرو بریزند.

به گفته وی سوختن سوخت هواپیماهای جت دمای كافی برای ذوب كردن فولاد را تامین نمی‌كند و دود سفیدی كه در اطراف این ساختمان‌ها دیده شد نیز نشانه انفجار‌های كنترل شده برای فروریختن آن­ها است. كمیسیون تحقیقات كنگره درباره حملات 11 سپتامبر، پس از تحقیقات گسترده این نظریه توطئه را رد كرد اما این اساتید دانشگاه به دنبال قانع كردن كنگره برای بازگشایی این پرونده هستند. بررسی ساختار این ساختمان‌ها نشان داد آن­ها بر اثر مواد آتش‌زا كه منجر به ذوب شدن فولادها شده است، ضعیف شده و سپس سقوط كرده‌اند.

 

شکنجه­های هولناک در زندان­های مخفی آمریکا

تاکنون اخبار و گزارشات و مقالات و تصاویر تکان­دهنده­ زیادی از شکنجه زندانیان در زندان­های آمریکا در افغانستان و عراق و گوانتانامو و همچنین زندان­های مخفی آمریکا در اروپا، انتشار یافته است.  

روزنامه نيويورك تايمز، در گزارشی از شكنجه گسترده زندانيان در زندان­های  مخفی سازمان سيا در خارج از آمريكا پرده برداشته است.

اين روزنامه در پايگاه اينترنتی خود نوشت: ماجرای شكنجه‌های وحشتناك  جسمی و روحی «ابو زبيده» اولين فرد مهم القاعده كه بعد از 11 سپتامبر   ۲۰۰۱ دستگير و به زندان­های مخفی سازمان سيا در تايلند منتقل شد، رسوائی ديگری را  برای دولت بوش رقم زد و به موضوع جنجالی مباحثات كنگره آمريكا تبديل شده است.

به نوشته نيويورك تايمز، چند روز بعد از واقعه 11 سپتامبر، ماموران سيا «ابوزبيده» را در پاكستان دستگير كردند. دستگيری وی با تيراندازی انجام گرفت، به  نحوی كه ابوزبيده در اثر اين تيراندازی به شدت مجروح شد و از ناحيه شكم و ران دچار  خونريزی شديد شد.

ماموران سيا، وی را در همين وضعيت با بدنی خونين و تب بالا به خانه‌ای متروك در  تايلند منتقل كردند و در بازجوئی­ تحت شديدترين شكنجه‌ها قرار دادند. ابوزبيده، در ابتدای دستگير شدنش توسط ماموران اف­بی­‌آی، بازجوئی شد اما بعد از  سپرده شدن به دست ماموران سيا، تحت وحشيانه‌ترين شكنجه‌های جسمی و روحی قرار گرفت. ماموران شكنجه­گر سيا تحت عنوان بازجو، وی را برهنه در اطاقی بسيار سرد كه صدای  ناهنجار آزاردهنده موزيك تند از آن پخش می‌شد، زندانی كردند.

نیویورک تایمز، نتیجه می­گیرد که اين­گونه شکنجه‌ها، در ارتش آمريكا هم كاربرد فراوان دارد و به طور معمول در  زندان­های مخفی سازمان سيا عليه متهمان به تروريسم اعمال می‌شود.

جورج بوش، رئيس جمهوری آمريكا نيز اخیرا در یک سخنرانی خود، برای نخستين بار  به موضوع زندان­های مخفی سيا در نقاط مختلف جهان اعتراف كرد و حتی اشاره‌ای نيز به  ماجرای زندانی شدن ابوزبيده و سيزده زندانی ديگر متهم به تروريسم در زندان­های مخفی  سيا و انتقال آن­ها به گوانتانامو داشت.

اما بوش، در سخنانش بر لزوم حفظ و بقاء اين زندان­ها تاكيد كرد و در واقع به نوعی غيرمستقيم روش­های غيرانسانی شكنجه را كه در اين زندان­ها اعمال می­شود، توجيه كرد. بوش، مدعی شد كه هرگز اجازه شكنجه را صادر نكرده و از اين عمل حمايت نخواهد كرد.

نيويورك تايمز، در اين ارتباط مصاحبه‌هائی با حدود دوازده تن از بازجوهای سازمان  سيا و اف­بی‌آی كه يا بازنشسته شده و يا هم­اكنون نيز فعال هستند و نيز با ماموران  ديگر سازمان­های مجری قانون و اطلاعاتی آمريكا انجام داده و همه آن­ها صحت موضوع  شكنجه‌های وحشتناك را تائيد كرده و اعلام داشته‌اند كه حاضرند در دادگاهی كه برای  تحقيق درباره اين موضوع تشكيل می‌شود، شهادت دهند. اين افراد به دليل محرمانه بودن  پرونده از افشاء نام خود خودداری كرده‌اند.

اف­بی‌آی، به اين گزارش نيويورك تايمز اعتراض و اعلام كرد عليه اين روزنامه به  دادگاه شكايت می‌كند. سيا، هم اعلام كرده است كه طبق مجوز مشاور قضائی كاخ سفيد  اين شكنجه‌ها را اعمال می‌كرده است.

اين مسئله مباحثات و مشاجرات بسياری را در محافل قانون­گزاری آمريكا برانگيخته و  در شرايطی مطرح شده كه به پيشنهاد بوش، كنگره آمريكا مشغول بحث درباره كيفيت روش­های  بازجوئی از زندانيان مظنون به تروريسم در زندان­های سيا، قبل از انتقال آن­ها به  دادگاه­های نظامی است.

از سوی دیگر، فرستاده ویژه سازمان ملل، با انتقاد از عدم موضع مشخص آمریکا درباره زندان گوانتانامو، اظهار داشت: در چنین شرایطی نمی­توان ارزیابی دقیقی از اوضاع آینده گوانتانامو  ارائه داد.

«مانفرد نواک» در گفتگو با روزنامه اتریشی  استاندارد درباره اظهارات «جرج بوش»، مبنی بر رد وجود زندان­های  مخفی سیا در کشورهای خارجی، تصریح کرد: سخنان بوش چیز جدیدی نیست. ما دلایل و  مدارکی داریم که همه حاکی از وجود این زندان­ها در کشورهای اروپایی است.

آمریکا، پس از  حادثه 11 سپتامبر 2001، جمع زیادی از زندانیان مظنون به تروریسم را به زندان­های مخفی خود در کشورهای دیگر جهان  منتقل کرده است. این خبر رسوایی بزرگی برای دولت آمریکا به وجود آورد و  واکنش متفاوت کشورهای جهان را برانگیخت. از سوی دیگر، دولت­های اروپایی، آمریکا را تحت فشار  قرار داده­اند تا توضیحاتی درباره پرواز هواپیمای حامل زندانیان سیا در اروپا ارائه  دهد.

 

پایان سخن

دولت آمریکا، با وجود هشدارها و مخالفت‌ها در ٢٠ مارس ٢٠٠٣، عراق را از زمین و هوا مورد حمله قرار داد و در زمان کوتاهی حکومت حزب بعث را برانداخت. از اشغال عراق به این سو، نه تنها رعب و وحشت و ترور و کشتار در عراق، افزایش یافته است، بلکه با گسترش دامنه‌ فعالیت تروریستی اسلامی و غیراسلامی، به اروپا و آسیای شرقی، بر ناامنی و نگرانی مردم در سراسر جهان افزوده است. بمب­گذاری مرگ­بار در جزیره توریستی بالی در اندونزی، قطارهای مادرید در سال ۲۰۰۴ و در حمله ۲۰۰۵ لندن، نمونه­هایی از ترورهای وحشیانه است که در اثر آن صدها نفر جان خود را از دست دادند و یا زخمی گردیدند.

بالا رفتن تصاعدی قیمت نفت، از دیگر پیامد‌های رویداد تروریستی ١١ سپتامبر است، به طوری که در این پنج سال بهای آن تا چهار برابر افزایش یافته و به جیب شرکت‌ها و دولت‌های نفتی سرازیر شده است. در حالی که بیکاری و گرانی در بسیاری از کشورها از جمله آمریکا فزونی یافته است. بنا به آمارهای رسمی منتشر شده آمریکا تاکنون بیش از ٣٠٠ میلیارد دلار صرف جنگ عراق و افغانستان­(تا دو برابر کل هزینه‌های آن در جنگ ١٥ ساله‌ هندوچین) کرده است. بنا به گفته‌ ناظران، حملات تروریستی تا ٤٠٠ برابر افزایش یافته است.

«تئوریسین­ها» و «متفکران» نزدیک به سیاست­های امپریالیستی آمریکا، سعی کرده­اند تا پايه «ايدئولوژيکی» تجاوزات آشکار آمریکا را تئوریزه کنند. از جمله این متفکران، «فرانسيس فوکوياما» و ديگری «ساموئل پ. هانتينگتون» نام دارند. هر دو نفر در وزارت امور خارجه آمريکا کار کرده­اند. پس از عقب­نشينی شوروی از افغانستان در سال  1989، فرانسيس فوکوياما، تئوری خود را به نام «پايان تاريخ» به شکل کتابی انتشار داد.

در تابستان  1993، ساموئل هانتينگتون که مشاور امور سياسی آمريکا در مورد ويتنام در زمان رياست جمهوری جانسون بود و بعد به سمت رياست «انستيتوی مطالعات استراتژيکی» دانشگاه هاروارد رسيد.

پس از واقعه 11 سپتامبر  2001، «برخورد تمدن­ها» توسط ساموئل هانتينگتون منتشر گردید. وی، مقاله خود را تحت عنوان «برخورد تمدن­ها» در «مجله امور خارجی» به چاپ رساند. اين مقاله به شکل بحث­(پلميک) با تز «پايان تاريخ» فوکوياما نوشته شده و به توجيه سیاست­ها تجاوزگرانه آمريکا دست زده است. از اين نوشته نه تنها هیئت حاکمه آمريکا، بلکه حتی فرقه­های اسلامی نيز سود بردند. هانتينگتون، در بحث خود در مقابل تز فوکوياما، می­گويد: «اگر چه شکست کمونيزم» پايان جدال­های ايدئولوژيکی را قلم زده، اما دلالت بر پايان تاريخ نمی­کند. حالا به عوض سياست و اقتصاد، فرهنگ بر جهان مستولی شده و همواره به تقسيم آن ادامه خواهد داد.»

هانتينگتون، در «برخورد تمدن­ها»، تمدن­ها را چنین تقسیم­بندی می­کند: تمدن غربی، تمدن چينی و ژاپنی، تمدن اسلامی، تمدن هندی، تمدن اسلاوی، تمدن­های آمريکای لاتين و «احتمالاً» تمدن آفريقايی می­باشد. او از کلمه «احتمالاً» در مورد تمدن آفريقايی به اين دليل استفاده کرده است که عقيده ندارد که آن­ها انسان­های متمدنی هستند. هانتينگتون، در بحث خود می­گويد: «مذهب نيروی مرکزی است که انسان را چابک و فعال نگه می­دارد.» به عقيده او جدايی اساسی، زمانی پيش می­آيد که «غرب در مقابل بقيه جهان قرار می­گيرد.» او به اين نتيجه می­رسد که غرب و در «حقيقت، آمريکا» می­بايد کمر نابودی ساير تمدن­ها را که در مقابلش قرار می­گيرد، از طريق تعدی نظامی ببندد. او همچنين می­افزايد که خطرناک­ترين تمدن­ها اسلام و تمدن چينی است. او تز خود را این چنین به پایان می­برد: «جهان يک­پارچه نيست. تمدن­ها انسان را متحد کرده و يا از اتحاد خارج می­کند. خون و اعتقاد تنها چيزهايی هست که بر اساس آن­ها انسان­ها از يکديگر تميز داده شده و به خاطرش می­جنگند و می­ميرند.»

اين نوع عقايد و تحليل­ها پایه­های سیاسی تهاجمی هیئت حاکمه آمریکا و فرقه­های اسلامی سیاسی و کلیه نیروهای ارتجاعی و جنگ­طلب را تقویت می­کند. دولت آمریکا خود نیز آن­چنان سیاست­های غیرانسانی دنبال می­کند که نتیجه آن تاکنون به نابودی و خانه خرابی میلیون­ها انسان منجر شده است.

تئوری­هایی چون «پایان تاریخ» و «برخورد تمدن­ها» نقش مهمی در تئوریزه کردن جهانی­سازی اقتصاد سرمایه­داری و میلیتاریستی عنان گسیخته امپریالیستی ایفا می­کنند. ایالات متحده و انگلستان و دیگر متحدانشان پس از اشغال نظامی افغانستان و عراق، رسما و علنا نشان دادند که هیچ مخالفتی با مذهب و سرکوب سیستماتیک زنان و شکنجه و اعدام و فقر و فلاکت ندارند، کافی است که همه این جنایات تحت سلطه خودشان جریان پیدا کند.

عامل مهمی که به وسيله آن فرقه­های مذهبی، مردم و به ویژه جوانان مذهبی عقب نگه داشته شده را به دنبال سیاست­های ارتجاعی خود می­کشند ریشه در رشد و گسترش فقر و بیکاری و اخنتاق و دیکتاتوری دارد. از سوی دیگر، تبليغات گسترده بر علیه کمونیسم و سرکوب جنبش­های کارگری و سکولار نیز به رشد افکار انتقام­جویانه و متعصب ناسیونالیسیتی و اسلام­گرايی کمک شایان کرده است.

صدها هزار کودک و جوانی که در مدارس مذهبی کشورهایی نظیر عربستان سعودی، پاکستان، افغانستان، ایران و...، با خرافات مذهبی شستشوی مغزی داده می­شوند و در عملیات­های تروریستی شرکت می­کنند، توسط حکومت­های دیکتاتوری و حتی دموکراتیک غرب نیز حمایت و پشتیبانی می­شوند.

حقيقت اين است که وحشی­گری و تروریسم دولتی و غیردولتی نتیجه عملکرد سیستم سرمایه­داری در سطح جهانی است و پايه اقتصادی و مالی کلان فرقه­های مذهبی، از سوی جمهوری اسلامی ایران، دولت ترکیه، عربستان سعودی، افغانستان، اسرائيل، انگلستان، پاکستان، آمریکا و...، تامین می­شود، ناشی از خصلت سیستم سرمايه­داری است.

در طول تاریخ اخير، گرایشات میلیتاریستی، ملی و مذهبی با حمایت و پشتیبانی دولت­های امپریالیستی و در راس همه دولت آمریکا، به سرکوب وحشیانه جنبش­های کارگری، زنان و دانش­جویان و مردم محروم و تحت ستم دست زده­اند. سیستم سرمایه­داری جهانی، همواره از احزاب و سازمان­های اسلامی، برای منزوی کردن و سرکوب جنبش­های مترقی و سکولار و جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر استفاده می­کند.

برای مثال، در زمان «جهاد» در افغانستان، اوسامه بن­لادن از خاندان سلطنتی عربستان سعودی، به منظور کمک به جهاد، به پاکستان و افغانستان اعزام شد. او و دیگر هم­فکرانش، در این کشورها در میان «جهاد و جنگ»، با حمایت و پشتیبانی پلیس مخفی پاکستان و آمریکا، پایه­های سازمان تروریستی القاعده را پی­ریزی کرد.

هنگامی که «زبيگنو برژينسکی»، مشاور امنیت ملی آمریکا، برای يک سفر رسمی به پاکستان آمده بود تا برای «جهاد» و جنگ با نیروهای شوروی در افغانستان، تبليغ و سازمان­دهی کند؛ در «خيبر پاس» سخنرانی کرد که اوسامه بن­لادن نیز در میان دعوت شدگان به این سخنرانی بود. برژينسکی، در سخنرانی خود تاکید کرد: «خدا با شما است».

میلیاردها دلار برای تامین مخارج جنگی نیروهای «جهاد» اختصاص داده شد که بخش عمده آن از طریق قاچاق مواد مخدر و اسلحه تامین می­شد. طالبان، برای تسخير نظامی کابل از شرکت نفتی غول آسای «اونوکال» آمریکا، پنجاه ميليون دلار گرفت.

از  11  سپتامبر  2001 تاکنون، صدها هزار آمريکايی بيکار شده­اند. فشار و اختناق پلیسی در جامعه آمریکا بیش­تر شده و جنايت و تبهکاری افزايش یافته است. دولت آمريکا جهت منحرف کردن توجه عمومی از اين بحران­ها و واقعیت­ها، همواره به هیاهوی تبليغاتی «جنگ با تروریسم» متوسل می­شود.

جورج بوش، رييس جمهوری آمريکا، در سخنانی که در پنجمین سالگرد واقعه يازدهم سپتامبر سال 2001 ايراد کرد، گفت که جنگ با عراق بخشی از مبارزه عليه تروريسم جهانی است و افزود که گرچه صدام حسين، رهبر سابق عراق، به تسليحات هسته­ای دست نيافته بود اما ادامه حکومت وی «تهديدی را متوجه جهانيان می­کرد که ما نمی توانستيم ناديده بگيريم.»

رييس جمهوری آمريکا در اين سخنان، که از شبکه­های تلويزيونی سرتاسری در اين کشور پخش می­شد، گفت که هر اشتباهی ممکن است در جنگ عراق روی داده باشد، اما بدترين اشتباه اين خواهد بود که تصور کنيم که اگر از اين کشور خارج شويم، تروريست­ها ما را به حال خود رها خواهند کرد.

بوش، مبارزه با تروريسم را جنگی در دفاع از تمدن خواند و گفت اين جنگ را بايد تا پيروزی ادامه داد، افزود: «شکست در اين جنگ به منزله تسليم خاورميانه به ديکتاتورهای تندرو است که به جنگ افزارهای هسته­ای مجهز شده­اند.» «جنگ عليه اين دشمن مستلزم چيزی بيش از يک درگيری مسلحانه است بلکه يک مبارزه عقيدتی بنيادی برای قرن بيست و يکم و ماموريتی برای نسل ماست.»

رييس جمهوری آمريکا با يادآوری اين که اوسامه بن­لادن، رهبر، و ساير اعضای ارشد شبکه القاعده هنوز دستگير نشده­اند، گفت که «پيام ما به آنان صريح و واضح است: مهم نيست که چه مدتی به طول خواهد انجاميد اما آمريکا شما را خواهد يافت و به دست عدالت خواهد سپرد.»

اين سخنرانی در حالی ايراد شد که بين سياستمداران آمريکايی و به خصوص اعضای دو حزب حاکم جمهوريخواه و حزب مخالف دموکرات، در مورد جنبه­هايی از جنگ و اشغال عراق اختلاف نظرهایی وجود دارد. قطعا اين موضوع در جريان مبارزات انتخاباتی کنگره، که در ماه نوامبر برگزار خواهد شد، یکی از موضوعات مهم مورد مناقشه و تبلیغات انتخاباتی کاندیداهای احزاب دموکرات و جمهوری­خواه خواهد شد.

اما هم­اکنون نیزدر واکنش به اظهارات جورج بوش، سناتور ادوارد کندی از رهبران ارشد حزب دموکرات، گفت که آقای بوش، بايد به خاطر بهره­برداری سياسی از روز عزاداری ملی به خاطر قربانيان حملات 11 سپتامبر، خجالت بکشد. وی گفت که در مبارزات انتخاباتی ماه نوامبر فرصت کافی در اختيار طرفداران دولت قرار خواهد داشت تا به بحث در باره جنگ عراق بپردازند.

بدین ترتیب، بوش در همین سخنرانی خود به همان تئوری معروف ارتجاعی و گمراه­ کننده «برخورد تمدن­ها» تاکید می­کند. تمدنی که از تساوی همه جانبه انسان، بدون توجه به ملیت، جنسیت و عقاید حمایت نکند، توحشی بیش نیست. همه مذاهب عقب مانده و ارتجاعی هستند که خصومت و دشمنی بین انسان­ها را دامن می­زنند. با نیم نگاهی به کتاب­های به اصطلاح آسمانی و فتواهای روحانیون و آیت­الله­ها مانند فتواهای خمینی مبنی بر قتل­عام زندانیان سیاسی در تابستان 1367 و فتوای قتل سلمان رشدی، نویسنده کتاب «آیه­های شیطانی» و یا تاکید بوش در پشت هر فرمان چنگی­اش مبنی بر این که خدا با ماست، می­توان به عنوان نمونه­هایی از عمق وحشی­گری­های سران دولتی پی برد.

مسلما، تنها طبقه کارگر متشکل و متحد و آگاه با اتکا به علم سوسیالیسم، قادر به ساختن جهان نوینی است که در آن، انتقام­جویی، جنگ و سرکوب، ترور و اعدام و به طور کلی تعصبات مذهبی و ملی و نژادی و غيره رنگ می­بازند و جامعه به آرامش، آزادی، برابری در همه زمینه­های اقتصادی، جنسی و ملی دست پیدا خواهد کرد.

* بر گرفته از جهان امروز شماره 177

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.