شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۷ - ۱۸ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پيام به کنگره اول حزب کمونيست کارگری ايران ( حکمتيست )

بيژن نيابتي

bijanniabati@hotmail.com

  23   مهر 1385

 

رفقا !

کنگره   شما  در شرايطی  برگزار می شود  که  نقطه  تعيين تکليف رژيم " جمهوری اسلامی" چندان  دور به  نظر نمی آيد . حال آنکه هنوز تکليف " آلترناتيوی " که  قرار است  جانشين بيش از  يک ربع  قرن  حاکميت  استبداد مذهبی   بر جامعه  گردد ، تعيين شده  نيست .

جامعه  ما  در آستانه  يک  فاجعه   قرار دارد .  بسا  سياهتر  و وحشتناکتر از آن  چيزی که  " نادر"  از آن  تحت عنوان  " سناريوی سياه "  ياد می کرد . فاجعه از هم گسيختگی  زندگی مدنی ، نابودی  زيرساختهای  جامعه مدنی ، تهديد چند پارگی يک  تماميت  ژئوپليتيکی  که  نام " ايران "  را  با خود  حمل می کند .

پتانسيل  جنگ داخلی  ميان  کانونهای  متراکم  قدرت  سياسی  و نظامی  در کادر  يک  بافت  ملوک الطوايفی  !  پاک سازيهای  قومی  و  مذهبی  و  در  نهايت  انفجار  بنيادگرايی  اسلامی  در کل  منطقه  که  مشروعيت  خود  را  از  تقابل  نظامی  با  بنيادگرايی   جنايت پيشه  يهودی   و  مسيحی  حاکم  بر جهان  کنونی  گرفته   و  می گيرد  .

هر چه  هست ، تصوير  يک  " دنيای بهتر "  و  جهانی  انسانی  در  چشم انداز  ما  نيست !

با اينهمه عميقا  باور دارم  که  " سناريوی سياه " سرنوشت محتوم  ما نيست .  ما می توانيم  و  بايد  که  سرنوشت  خود  را  رقم  بزنيم .  يک راه  بيشتر  در  مقابل  ما  نيست .

 شکستن  تعادل قوای  موجود  از  طريق  کمک  به  دست بالا  پيدا کردن  راه حل  دمکراتيک  و انقلابی   و  در  راستای  سرنگونی  قهرآميز  رژيم " جمهوری اسلامی " !

اين  معادله  دارای  دو مولفه  هست :

1  ــ  کوشش  در جهت  حفظ  نيروها ،  رشد  و ارتقاء  کمی  و کيفی  آنها   و مهمتر از همه  تقويت  سازماندهی  نظامی  بمثابه  يک  پارامتر  بسيار  ضروری  در راستای  مداخله  عملی  در روند  تحولات آتی .  امری که  حزب  شما  بدرستی  با  تشکيل  " گارد آزادی "  قدم  به  حيطه  آن  گذارده  است .

2  ــ  تلاش  در  جهت  تشکيل  يک " ائتلاف سياسی  وسيع "  در  بين  تمامی  نيروهای جمهوريخواهی  که  اولا   خواهان  سرنگونی  تماميت  رژيم " جمهوری اسلامی "  هستند ، ثانيا  خواهان  يک  نظام  سکولار  و  تماما  غير ايدئولوژيک  می باشند .

اين  تنها  طريقه  دست بالا  پيدا کردن  " ثقل  انقلاب "  در کادر  " نبرد آلترناتيوها " در تقابل  با  ارتجاع  و  بنيادگرايی  در تمامی  ابعاد آن  و  تنها  مسير  تبديل  شدن  به  يک عامل  بسيار  " تاثير گذارنده "  و  شايد هم در يک  شرايط  ويژه (  مثلا شرايط  پيوند خوردن  به  توده های  مردم  و  يا  ....  ) ، " عنصر تعيين کننده "  در  پروسه تغيير   در آينده ای   نزديک  خواهد  بود . اگر  فرصتی  دست  داد  در اينباره  در کنگره  بيشتر سخن خواهم گفت .

رفقا !

انشعاب  تاسف برانگيز  اخير  در  " حککا " ،  جدای  از  توجيهات  تئوريک  طرفين در رابطه  با  دلايل  انشعاب ، به  اعتقاد  من  بيش  از  آنکه  به  اختلافات  سياسی  و  ايدئولوژيکی  برگردد  ،  ريشه  در  تعيين  تکليف  نشدن   موضع  رهبری   حزب  در  شرايط فقدان   زنده ياد  " منصور حکمت "  داشت .  بويژه  در يک  ساختار حزبی  که  يک  موضع " ليدر حزب " را هم  با  اختيارات  نه چندان  کم ،  می خواست  که  بر بالای  سر دفتر سياسی  و  کميته مرکزی  حفظ  نمايد ، بی آنکه  تمامی  اعضای اين  دو نهاد  روی فرد  ديگری  به غير از  خود  " منصور حکمت "  اتفاق نظر  داشته  باشند . امری که  بيش  از همه  برای خود  " نادر "  واضح  و مبرهن  بود  و در جريان  پلنوم  چهاردهم  کميته مرکزی  حککا   نيز  صراحتا  به آن  اشاره  کرده  بود .  

با  اينحال  تجربه  نشان  داده  است  که  اگر چه  جدايی  و  انشعاب  در  هر  جريانی   اصلا  استقبال کردنی   نبوده  و  نيست  با  وجود  اين  می توان  که  با  اتخاذ  خطوط سياسی  درست  به  جبران  ضرر و  زيانهای  تشکيلاتی  آن  همت گماشت .  شايد  هم  جدايی  از  بخش  آسمانی تر  حزب   و  گرد آمدن  بخشهای  زمينی تر  در ميان  صفوف  شما  را  بتوان  به  فال نيک  گرفت  اگر  که  در  نهايت   فعاليتهای  حزب  بيشتر  و  بيشتر  سمت  و سوی  داخل  کشور  را  پيدا  نموده  و  در همين  راستا  نيز  بطور طبيعی  بيشتر  و  بيشتر  به مجموعه  نيروهايی  نزديک  گردد  که  بگونه ای  عملی  خواهان  سرنگونی  قهر آميز  نظام " جمهوری اسلامی " هستند .

رفقا !   

در اينجا  می خواهم  که  ضمن  تاکيد  بر نقاط  اشتراکمان  در بسياری  از  موارد  همچون  سکولاريزم ، آزاديهای  بی قيد  و شرط  سياسی ، لغو مجازات اعدام ، نفی  فدراليسم ، برابری زن  و مرد  و  حقوق  کودک ، جامعه  رنگی   و  مهمتر  از  همه  نفی استثمار  و خواست بلافصل  سرنگونی  تام  و تمام  رژيم  " جمهوری اسلامی "  از  راس  تا  ذيل  آن  و  ........  بر يک نکته  مهم   در  رابطه  با   جنگ  اخير  لبنان   و  موضع گيری  درست  ليدر حزبتان  که  در  هفته های  اخير  بسا  بحثها  برانگيخت  و امواج  آن  تا  درون  حزب  شما  نيز  نفوذ  کرد  و  دندان  بعضی ها را  نيز  برای  خوردن  بخشی  از  نيروهايتان  تيز  کرده بود    انگشت  بگذارم   و آن  ضرورت  بی قيد  و شرط  محکوميت  جنايات  ضد بشری  رژيم  راسيستی  اسرائيل  بود .  جناياتی  که  نه  فقط  از  جانب  نيروهای  ترقيخواه  جهان ، بلکه  از سوی  نهادهايی  همچون  " عفو بين الملل "  نيز به مثابه  " جنايات جنگی "  قلمداد گرديد .  

مصادره اين  موضعگيری درست  و  اصولی   به  حمايت  تلويحی  از " حزب الله "  لبنان  را از  هر سو که  باشد ، تنها  يک  فرصت طلبی   ارزان  سياسی  ارزيابی  کرده  و محکوم کردنی  می دانم .

برايتان  در  برگزاری  موفقيت آميز  کنگره  اول  حزب  ، آرزوی  پيروزی می کنم  و کماکان  در  راستای  نزديکی  هر چه بيشتر  طيف  سرنگونی طلب  و ايجاد زمينه های  ديالوگ  در ميان  اجزاء  متشکله  آن  همچنان  پای  خواهم  فشرد .

سلام  بر انقلاب  ،  سلام  بر  آزادی

  بيژن  نيابتی   15 اکتبر 2006   

 

 

منبع: سايت بيژن نيابتي




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بيژن نيابتي:



[تاریخ ارسال: 21 Oct 2006]  [ارسال‌کننده: پايينى]  [ payeenshahri@yahoo.com ]  
به دوست شووينيست تورکم يونس چهرگان"لى":

به آذرى: سن دين اولسون قال ياتسون!
به فارسستانى: در خانه اگر کس است يک حرف بس است!
بعدشم براى اينکه کمى خشمت بريزه ميگم که: مرگ بر شووينيست فارس!
شووينيست تورک رو هم ميسپرم به خودت!

گوله گوله
  

[تاریخ ارسال: 20 Oct 2006]  [ارسال‌کننده: یونس]  [  ]  
جهت اطلاع سايت محترم ديدگاه
من بيشتر نظرم روي مطالب تاريخي آقاي يغمائي بود و همانطور که نوشته بودم نظرم مطالب مندرج در سايت ديدگاه بود.

يک تذکر مختصر در مورد پاسخ هاي داده شده به نوشته من:
1- من شرائط زندگي در جمهوري آذربايجان را با شرائط زندگي زحمتکشان ترک در ايران مقايسه کردم.و صحبت دفاع و تعريف از مقامات حکومتي در بين نبود. اگر اعتراض کنندگان در مقابل همه فاکت های اقتصادی و اجتماعی اصرار ميکنند شرائط ايران بهتر است ديگر چه حرفي میتوانم داشته باشم.
2- در مورد اينکه تاجر ترک يا تاجر فارس در بازار تهران به ثروت نجومي رسيده و يا نه نيز موضوع بحث نيست . موضوع درد زحمکشان ساکن مناطق غير فارس مثل آذربايجان, کردستان و بلوچستان است که بدليل عدم سرمايه گذاري دولتي اساسا بحث اصلي آنان یافتن کار در مناطق ديگر است. مساله اين نيست که سرمايه دار تهران ترک است يا فارس و مساله اين نيست که فلان پادشاه ترک بود يا فارس. درد کنونی مردم غير فارس اينست که از نظر هويت ملي, زبان و فرهنگ (وبه طبع آن از نظر اقتصادي ) تحت سرکوب هستند. اگر معترضان به اشارات من ميگويند نيستند و همه به زبان مادری خود تحصيل ميکنند و امور اداري را انجام ميدهند و ميزان سرمايه گذاري در آذربايجان و بلوچستان و کردستان مشابه مشهد و اصفهان و کرمان است و این زحمتکشان اصفهان و کرمان هستند که به سنندج و يا زاهدان و تبريز مهاجرت ميکنند و مجبور میشوند کردی و بلوچی و ترکی یاد بگیرند، من ديگر جوابي ندارم.
3- به عنوان ختم مقال از معترضان خواهش میکنم لطفا بند آخر نوشته قبلي مرا بدین مضمون که(اگر ريگي به کفش مدعيان آزادي نيست, بايستي قبل از هر کاري برابري ملي براي همه مردم ساکن ايران را طلب کنند تا پس از آن در شرائط برابر بشود به مقولات مطرح در جوامع نرمال پرداخت.)يکبار توجه کنند و مرتب صحبت از شوينيسم ترک! ننمايند.

  

[تاریخ ارسال: 20 Oct 2006]  [ارسال‌کننده: ر.شاکر]  [ rshaaker@yahoo.com ]  
از حناب یونس خواهش میکنم اگر به تلویزیون رسمی جمهوری آذربایجان دسترسی دارند یک دقیقه نگاهی به آن بیاندازند. چپ و راست همه اش از خاندان علی اف است (پدر و پسر) تو گویی که قبل از علی اف ها ویرانه ای بیش نبوده و هر کاری که در آن مملکت میشود پولش را علی اف پسر از کیسه شخصی میپردازد. درست مانند زمان پهلوی. حال اگر این به مذاق ایشان شیرین میآید دیگر چه میتوان گفت؟   

[تاریخ ارسال: 20 Oct 2006]  [ارسال‌کننده: محمودی]  [  ]  
انصافا که یک چنین "حزب"ی، یک چنین پیام دهنده ای لازم داشت!!   

[تاریخ ارسال: 20 Oct 2006]  [ارسال‌کننده: پايينى]  [ payeenshahri@yahoo.com ]  
در پاسخ به شعارهاى چپ نمايانه و فارسستاني!! اينجانب، جناب يونس با پرخاش گرى که اساسا هيچ ربطى به "راست گرايى" و شويينوسم تورک ايشان ندارد مرا سنگسار کردند!! و به دفاع جانانه اى از شووينيسم تورک پرداختند! واقعا من نميدانستم که جمهورى آذربايجان اينجورى است که ايشان توصيف کردند! به پدرم بگويم که هر چه زودتر بارو بنديل خود را ببندد و به اين بهشت روى زمين برود! جايى که در آن خاندان على اف و ديگر اف ها اصلا نميدانند غارت و دزدى يعنى چه و از مال دنيا چون آخوندها فقط چند قطعه زمين در بيابانها دارند، زندانى سياسى هم مفهوم ندارد، بدنبال دموکراسى رايج جهانى!!!! هم که هستندو .... باز خدا پدر اين دوست عصبانى ما را بيامورزد که جمعيت ترک هاى ايران را بر خلاف ديگر شوونيست هاى تورک 70 در صد جمعيت ايران نميگويند و به بيش از 50 در صد رضايت دادند. به گفته ايشان آن باقى چهل و خورده اى در صد فارسستانى مقيم سرزمين غصب شده ايشان همه در ناز و نعمت هستند و دارند از شادى و بى غمى بال در ميآورند! و براى اينکه تلافى اين همه خوشى را که در زمان پهلوى و آخوند از آن بهره مند شده اند را پس دهند بايد همه آنها را در بيابانهاى کوير (همان فارسستان) ريخت.
البته اين دوست شووينيست ما هيچ مشکلى با حکومت هاى ترک تبار مانند قاجاريه ندارند چون آنها هر چه کردند خوب کردند، چون آنها ترک بودند!! هر چه بد بوده پهلوى و آخوند که شووينيسم فارس را نمايندگي ميکنند کرده! دوست تورک من! اين ره که تو ميروى به فارسستان است!!
در مورد تضاد کار و سرمايه که فرموديد درد اصلى مناطق غير فارس (همه جاى ايران بجز کوير يا همان فارسستان) حق با شماست. اصلا يادم نبود که به انگار شما شووينيست هاى تورک ا ساسا" سرمايه دار ترک در ايران يافت نميشود! هر چه هست سرمايه دار فارس است که دارند حق مردم فقط غير فارس را ميخورند! مثلا بازار تهران اصلا" تاجر ترک ندارد که يکشبه پس از انقلاب به ثروت هاى ميلياردى رسيده باشند. هر چه هست تاجر فارس است که دارد دمار از روزگار "بيش از نيم مردم ايران" که غير فارس هستند در ميآورد. اگر هم تاجر ترکى باشد گواراى وجودش، حق اش است که تلافى دو حکومت پهلوي و آخوندى را از پس يقه فارسستانى ها در آورد. من از سوى تمام فارسستانى ها تمام عيار و نيمه عيار (مثل خودم که ناخالصى دارم) از اين نادانى و غفلتم پوزرش ميخواهم.
دوست تورک من، من هنوز هم بر خلاف شما فرقى ميان شويينيسم فارس و تورک، على اف و رفسنجانى، بازارى تبريزى يا اصفهانى، و يونس چهرگان"لى" و شاه و خامنه اى نميبينم. همانگونه که در عرايض پيشين گفتم شويينيست خوب يا بد نداريم! شووينيست، ترک و فارسش ضد مردم است! يکى ميخواهد سر به تن هيچ فارسى نباشد، آنيکى هم که بقول شما "80 سال" است دارد طناب از گرده غير فارس ها در ميآورد! راستى 80 سال پيش کى حکومت ميکرد؟ ترک يا فارس؟
  

[تاریخ ارسال: 19 Oct 2006]  [ارسال‌کننده: يونس]  [  ]  
در پاسخ مطلبي که در جواب تذکر من در اين جا درج شده است به چند نکته زيراشاره میکنم:
آیا در کشوري که هم در زمان پهلوي و هم در دوره جمهوري اسلامي تمام تبليغات و سياست حکومتي و حتي اپوزيسيون آن بر تبليغ فارس گرائي و آريائي بودن مردم ایران دور ميزد و ميزند(منجمله همين سايت ديدگاه پر از مطالبي است که همه چيز ايراني ها را به فارس و آريا و هخامنشي و ساسانيان نسبت ميدهد ) واقعا صحبت از شووينيسم ترک خنده دار نيست؟. انصافا ترکها کي به فارس ها تحميل کردند که بيا زبان و فرهنگ و گذشته خود را فراموش کن و زبان مرا ياد بگير. کي در مهد کودک هاي مناطق فارس نشين به بچه ها سپردند که در خانه اگر با پدر و مادر خود فارسي حرف زدي کلاغه خبرش را به مربي ميدهد. اين کارهائي است که در طول هشتاد سال گذشته در مناطق غير فارس شده و هر روز نيز بيشتر دامنه پيدا ميکند. اين ها از طرف ترکها يا کردها و يا عرب هانیست بلکه سيستم شوينيستي حاکم بر ايران است که دارد بصورت سيستماتيک هويت و هستي مادي و معنوي نصف مردم ايران را نابود میسازد و در مقابل بدنبال حمايت از فرهنگ و زبان فارسي در تاجيکستان و افغانستان است.اگر اين ها جنايت عليه بشريت نيست پس اسم اين سياست ها چيست. لابد مبارزه با سوسک ها!
در مورد حکومت جمهوری آذربايجان -بعنوان نمونه -بايستي بگويم که علیرغم مشکلات موجود شرائط زندگي در اين کشور در مجموع هزار بار شرف دارد به ایران در مقایسه با هر دو دوره پهلوي و آخوند. نه هويت و زبان مردم را از دستشان گرفته اند.نه با تضييقات اقتصادي آنان را مجبور کرده اند که بدنبال گذران زندگي خانه خود را ترک کنند و نه صبح و شب دست ميبرند و ميکشند و سنگسار ميکنند و در مجموع بدنبال حکومت مدل دموکراسي رايج جهاني هستند.-و جهت اطلاع عرض ميکنم که مجازات اعدام هم مطلقا در انجا ممنوع است و زنداني سياسي هم ندارند.
در بحث سرمايه داري و شعارهاي چپ نمايانه نيز بايستي توجه کرد که در حکومت فاشيستی آخوند و پهلوي، بدليل سياست هاي شووينيستی، اساسا در مناطق غير فارس سرمايه هاي عمده اي بکار گرفته نشده که تضاد کار و سرمايه درد اصلي اين مناطق باشد. فقر در اين مناطق بحدي است که درد اول زحمتکشان در اين جاها مهاجرت و يافتن کار در مناطق مرکزي و تهران ميباشد.
اگر ريگي به کفش مدعيان آزادي نيست, بايستي قبل از هر کاري برابري ملي براي همه مردم ساکن ايران را طلب کنند تا پس از آن در شرائط برابر بشود به مقولات مطرح در جوامع نرمال پرداخت.

_____


ديدگاه: جناب يونس، لطفا چند مثال در بارهء ديدگاه که «همه چيز ايراني ها را به فارس و آريا و هخامنشي و ساسانيان نسبت ميدهد» ذکر کنيد تا از بروز چنين خطايي در آينده پرهيز شود. البته بخاطر داشته باشيد که ديدگاه مسئوول نوشتار ديگران که در سايت مندرج است نيست.
  

[تاریخ ارسال: 18 Oct 2006]  [ارسال‌کننده: پايينى]  [ payeenshahri@yahoo.com ]  
متاسفم براى اين دوست ظاهرا آذرى (تورک) که مردم جمهورى آذربايجان، کردستان عراق، ترکيه و باقى حکومت هاى خود کامه را مردمى سعادت مند ميداند. لطفا بيشتر مطالعه کنيد! در ضمن شوينيسم تورک يا عرب يا کرد يا.... هيچ مزيتى بر شوينيسم فارس ندارد. شوينيسم با هر پسوندى انديشه اى بغايت ارتجاعى است. اگر شما گمان ميکنيد که مردم زحمتکش آذربايجان ايران تحت حکومت امثال على اف ها و يا غارتگران ديگر کمتر استثمار ميشوند و به زندگى بهترى دست ميباند بايد عرض کنم شما هم اندر خم کوچه هاى ناسيوناليسم و شووينيسم گير کرده ايد منتها از نوع غير فارس آن. هم اکنون فارس و ترک و عرب و کرد همگى در زير چنگال هاى حکومت سرمايه ملايان قرار دارند، مگر اينکه بگوييد که سرمايه دار جمهورى اسلامى کارگر فارس را کمتر از کارگر کرد يا ترک استثمار ميکند!! البته اين حقيقتى است که مردم آذربايجان يا کردستان مورد ظلم بيشترى قرار دارند چرا که مثلا حق تحصيل به زبان محلى خود را ندارند. اما، راه حل برقرارى حکومت هاى قومى آنگونه که شوونيست ها ميخواهند و مثلا در عراق مشغول پي ريزى آن هستند نيست.راه حل مردم ايران از هر قومى فدراليسم پيشنهادى حزب زحمتکشان يا جمهورى آذربايجان يا ترکستان بزرگ از نوعى که امثال شما و چهرگانلى ها پيشناد ميکنيد نيست! راه حل برقرارى حکومتى دموکراتيک و لائيکى است که در آن هيچ قوم يا قبيله يا نژاد يا انديشه اى بر ديگرى برترى ندارد، چه تورک چه فارس چه کرد يا عرب. البته در چنين حکومتى هر قوم يا مليتى اين حق را دارند که با راى آزادانه مردم و بدون فشار گروه هاى شوينيست، حکومتى مستقل تشکيل دهند.   

[تاریخ ارسال: 18 Oct 2006]  [ارسال‌کننده: یونس]  [  ]  
اقاي محترم
در اين پيام يک مساله را اصل گرفته و همه استدلالات و فرضييات خود را حول آن محور پيش برده ايد. اين فرض هم اينست که گويا حيات و ممات مردم ايران بستگي به حفظ اين موجود نزار به نام ايران قرار دارد.
.اقاي محترم ! آخر اگر از موضع چپ مساله را نگاه ميکنيد که نبايد به تماميت ارضي ايران اين همه بها به دهيد. مگر نه اينکه اصل همه مناقشات بر سر سعادت انسان است. انصافا به فرمائيد بيش از نصف مردم ايران که تمام هستي مدني و اقتصادي آنها در تحت اين سيستم متمرکز فعلي به غارت ميرود در صورت تکه تکه شدن ايران سرنوست بهتري پيدا نميکنند؟. مردم بدبخت خوزستان را با کويت مقايسه کنيد و مردم محروم اذربايجان را با مردم ترکيه و جمهوري اذربايجان. و مردم کرد ايران را با برادران آنور مرز. راستي خودتان از حرفهايتان خنده اتان نميگيرد؟. اگر خيلي واقعا به حفظ اين ايران عزيزتان علاقه داريد به فرمائيد دست از تحميل شوينيسم فارس - به نام فرهنگ کهن ايراني- به ترکها و کردها و سايرين دست برداريد تا همه ملت هاي ساکن ايران با برابري و صلح در کنار هم زندگي کنند.
  

[تاریخ ارسال: 17 Oct 2006]  [ارسال‌کننده: رحیم]  [  ]  
برودنبال مجاهدین چکار به چپ داری !
عمو تو برادری نه رفیق !کوچه را اشتباهی آمدی
____


ديدگاه: آيا شما ياد نگرفته ايد محترمانه نظر بدهيد؟

  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.