شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۲۳ آوریل ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

زنان و طبقه: در چهل سال اخیر چه اتفاقی افتاده است؟ (قسمت اول) [برگردان]

الف.آناهیتا

 

By Stephanie Luce and Mark Brenner

Monthly Review, July-August 2006

برگردان:الف.آناهیتا

تابستان چهل سال پیش گروهی از زنان و مردان گرد هم آمدند تا سازمان ملی زنان را تشکیل دهند. وظیفه این سازمان این بود که برای برابری جنسی از طریق آموزش و دعوی حقوقی مبارزه کند. با این که این سازمان تنها تشکلی نبود که برای حقوق زنان مبارزه می کرد اما به سرعت به یکی از معروفترین و بزرگترین آنها تبدیل شد. امروز سازمان ملی زنان بیش از نیم میلیون عضو و بیش از پانصد بخش در سراسر آمریکا دارد.  سازمان ملی زنان در زمانی تاسیس شد که میزان ورود زنان به بازار کار مزدی در حال افزایش بود. سازمان ملی زنان منتقدان خودش را داشت، برخی اعتقاد داشتند که این سازمان نژاد و طبقه را مد نظر قرار نمی دهد، بعضی دیگر گفتند سازمان ملی زنان بر استراتژی قانونی لیبرال فمینیسم مانند گذراندن طرح قانون حقوق برابر بیش از حد تمرکز دارد. تعداد زیادی از سازمانهای دیگر که زنان طبقه کارگر و زنان غیر سفید پوست را نمایندگی می کردند، توسعه یافتند که شامل ائتلاف اتحادیه زنان کارگر، سازمان ملی زنان کارگر، اتحادیه ملی زنان کارگر، اجتماع کامبهی ریور می شدند که این سازمانها  همراه با تعداد زیادی از تشکلهای دیگر با کمک هم، جنبش زنان دهه های 60 و 70 را پایه گذاری کردند. اشاره دقیق به این موضوع که چه میزان از موفقیتهای این جنبش حاصل سازماندهی و فعالیتهای مستقیم و چه میزان برآمد کوششهای قانونی بوده،  بسیار مشکل است اما مساله ای که کاملا واضح است این می باشد که موقعیت زنان کارگر از دهه 60 تا 80 شاهد تغییرات بزرگی بوده است. موانع قانونی استخدام بر اساس جنسیت و تبعیض در پرداخت دستمزد برطرف شد. تا سال 1970، تبعیض جنسی در استخدام به کار به طور قابل توجه ای - دست کم نسبت به شروع قرن - تنزل پیدا کرد. تبعیض جنسی در پرداخت دستمزد محدود شد، طوری که در سال 1964، دستمزد هر زن در برابر یک دلاری که کارورز مرد در ساعت دریافت می کرد، 59 سنت بود و حال آنکه این نسبت در سال 2004، به 77 سنت در برابر هر دلار رسید.

درصد نیروی کار زنان با مدرک دانشگاهی از 11.2 درصد در سال 1970 به 32.6 درصد در سال 2004 افزایش یافت که این میزان افزایش به طور اساسی دو برابر بیشتر از نرخ مردان بود. اما بعضی مسایل چندان برای زنان تغییر نکرد. زنان هنوز بیشترین مسئوليت در رابطه با کار خانگی، نگهداری و تربیت کودکان و دیگر کارهای مراقبتی را بر عهده داشتند و هنوز میزان زنانی که در فقر زندگی می کردند، بیشتر از مردان بود. در ضمن، در دهه 90 گرایشاتی که اصلاح شده بود مانند درجه یکپارچگی شغلی و حرفه ای زن و مرد، یا ساکن ماند و یا شروع به پس روی کرد. در دهه 90 اختلاف شغلی بین زنان سفید پوست و زنان سیاه پوست افزایش یافت و عدم تساوی پرداخت دستمزد بین زنان با مدرک بالای تحصیلی با آنانی که مدرک دبیرستانی و یا پایین تری داشتند، رو به افزایش گذاشت. شکاف در استخدام زنان جوان سفید پوست و زنان سیاه پوست برای اولین بار آشکار شد. چه چیزی این گرایشات را توضیح می دهد؟

ما در این بحث به این باوریم که بسیاری از این گرایشات می تواند با تغییرات اقتصادی مانند پیشرفت بخش خدماتی و کنار رفتن مشاغل مرتبط به صنعت مانوفاکتوری توضیح داده شود اما بسیاری نیز می تواند به جنبشهای اجتماعی آن زمان مربوط باشد. جنبش زنان دهه های 60 و 70 همراه با جنبش حقوق مدنی، زمینه کار خود را به طور اساسی روی بهبود و افزایش امتیازات بعضی بخشهای طبقه کارگر قرار داد. اما از طرف دیگر این جنبشها نمی توانستند در خلاء عمل کنند. آنان در رابطه با چگونگی شکل دادن به مطالباتشان ناسازگاری درونی داشتند و می بایست پاسخگوی حملات متقابل و واکنشهای سیاسی شدید نیز می بودند. این امر شرایطی را ایجاد کرد که برخی زنان به سودهای بسیار شایانی نایل آمدند اما زنان دیگر موفقیتی کسب نکردند. در حالی که بین زنان دهه 50 و 60 اختلافاتی وجود داشت اما شباهتها بین آنان نسبت به زنان امروز  بیشتر است. بعد از چهل سال که از جنبش زنان می گذرد، سودهایی که بعضی بخشها برده اند باعث گسترش اختلاف طبقاتی میان زنان کارگر شده است. این مساله ما را به چالش می گیرد که آیا امکان در نظر گرفتن یک جنبش طبقاتی که همه زنان را در بر بگیرد وجود دارد؟

 

چه چیزی برای زنان کارگر در طی چهل سال گذشته تغییر کرده است؟

برای این که از موقعیت امروز زنان کارگر و پتانسیل آن برای یک جنبش جدید آگاه شویم،  باید بدانیم در چهل سال گذشته به طور واقعی چه اتفاقی افتاده است و نتایج حاصله از آن چیست. آنچه تا کنون متوجه شدیم این است که یکی از بزرگترین تغییرات، افزایش شرکت زنان در بازار کار می باشد، به ویژه شرکت زنان متاهل که دارای فرزند هستند. بر اساس داده های اداره آمار نیروی کار، در حالی که در سال 1950 فقط یک سوم همه زنان در بازار کار مزدی شرکت داشتند، این میزان در سال 2004، 60 درصد رسید. میزان شرکت زنان متاهل طی همین مدت 24 تا 61 درصد است. شرکت زنانی که دارای کودک زیر سن شش سال هستند در بازار کار مزدی در سال 1975، رقم 39 درصد را در بر می گرفت در حالی که این میزان در سال 2004، به 62 درصد رسید. بیشترین تغییرات بین سالهای 1950 تا 1990 صورت پذیرفت و بعد از آن، تراز شرکت زنان در بازار کار راکد مانده است. ما حتی شاهد شرکت اندک زنان سفید پوست دارای کودک در پایان دهه 1990 تا آغاز دهه 2000 بودیم. اما به نظر می رسد این مساله به دلیل بحران اقتصادی و دشواری پیدا کردن کار، دوام نیافت. مورخان به اختلافات گرایشات نژادی به صراحت اشاره کرده اند، این گونه که زنان سیاه پوست همیشه نرخ شرکت بسیار بالاتری در بازار کار نسبت به زنان سفید پوست داشته اند و همچنین آنان بیشتر در دوران زندگی خود کار کرده اند، در حالی که زنان سفید پوست برای آموزش کودکانشان مدتی دست از کار کشیدند. در هر صورت، به طور کلی منحنی شرکت زنان چه سفید پوست و چه سیاه پوست در بازار کار رو به بالا میل داشته است. متاسفانه آمار دقیق و کافی از داده های تاریخی در رابطه با میزان شرکت زنان آسیایی و لاتین در دست نیست.

علاوه بر افزایش نرخ نیروی کار زنان، ما شاهد تغییرات بزرگی در مشاغل ویژه ای که ساختار آنان بر اساس جنسیت چیده شده، بوده ایم. در سال 2004، زنان نیمی از همه کارهای مدیریت حرفه ای و کارهای وابسته به این حوزه ها را در دست داشتند و اینها جزو آن دسته از مشاغل می باشند که به صورت مطلق یا جانبی بیشترین رشد زنان را به خود دیده است. زنانی که از این تغییرات بهره برده اند چه کسانی هستند؟

در محیطهای آکادمیک و سیاست عمومی بیشترین توجه متوجه زنانی که دارای مدرک دانشگاهی بودند، شده است. بدین ترتیب این بخش از نیروی کار، شاهد پیشرفتهای چشمگیری بوده است. در حالی که یک زن معمولی در این گروه، ساعتی 15.45 دلار در سال 1973 درآمد داشت، این میزان 20.19 دلار در ساعت در سال 2003 می باشد که از  افزایشی 31 درصدی حکایت می کند. در مقایسه، دستمزد یک مرد با مدرک دانشگاهی در همان زمان فقط یک رشد 17 درصدی را تجربه کرد. حد متوسط دستمزد زنان با مدرک دانشگاهی پیشرفته طی همان دوران، با یک رشد 24 درصدی روبرو بوده است. بسیاری از این زنان از استقلال اقتصادی بهره مند شدند و  این مساله به آنان اجازه داد که ازدواج را به تاخیر بیاندازند و یا به طور کلی از آن اجتناب ورزند. آنها توانستند وارد حوزه های کاری شوند که پیشتر نمی توانستند و از غلبه بر موقعیت شان در حرفه خویش سود بردند. تحقیقات اریک اولین و ریچل دیور که تشخیص دادند در حالی که در کارهای جدید به وجود آمده در دهه 60، جنسیت مهمترین فاکتوری بود که بر اساس آن تصمیم گرفته می شد هر کس به چه میزان حقوق می گیرد، در دهه 90، نژاد به فاکتور بسیار مهمتری تبدیل گشت. به طور روشن، افزایش تحرک زنان کارگر سفید پوست با تحصیلات عالی،  یکی از قابل توجه ترین تغییرات چهل سال گذشته است و بهبود یافتن شرایط این گروه از زنان نمی تواند به حساب نیاید. با این وجود، در توصیفات رایج در باره موفقیت آنان، ناگفته های مهمی نیز وجود دارد. اولا، هنوز موانع زیادی به صورت سقفی شیشه ای در شکل تبعیض در بازار کار برای بسیاری از زنان وجود دارد و زنان

ماهر هنوز برای ایجاد توازن بین کار و خانواده، ناچار به دادن تاوان در بازار کار هستند. در ثانی، به فاکتورهای مهمی مانند رده بندی و نژاد در تعریف سرگذشت زنان کامیاب اشاره نشده است. هنوز اکثریت زنان کارگر با دستمزد های پایین، کارهای ناپایدار و غیر مطمین همراه با قدرت نفوذ بسیار کم و عدم مزایای کاری روبرو هستند.

 

چه چیز عوض نشده است

از سال 2005 میانگین دستمزد در هر ساعت برای همه زنان کارگر 12.50 دلار بود. این میزان برای یک زن مجرد دارای دو فرزند که بصورت تمام وقت کار می کند،صد و شصت درصد خط فقر دولتی را برای یک خانواده سه نفره ارایه می دهد(بعنوان مثال اگر خط فقر را 10 دلار در ساعت در نظر بگیریم،میانگین میزان درآمد یک زن مجرد و دو فرزند برابر با 16 دلار در ساعت است)،نزدیک به شصت درصد همه زنان سیاه پوست و شصت و هفت درصد همه زنان آمریکای لاتین دستمزدشان در هر ساعت پایین تر از میزان بالا می باشد.

اگرچه زنان اکثریت دانشجویان دانشگاه ها را به خود اختصاص داده اند اما این میزان هنوز همه زنان را در بر می گیرد. در سال 2004 فقط 23 درصد از همه زنان بین سن 25 تا 64 سال مدرک دانشگاهی داشتند. برای زنان سیاه پوست در همین گروه سنی، این میزان فقط 14 درصد و برای زنان آمریکای لاتینی تبار تنها 9 درصد می باشد. این مساله شاید توضیح دهد که وقتی مساله را از روی داده های شغلی بر اساس نژاد بررسی می کنیم، اختلافات را طور دیگری می بینیم. در حالی که 39 درصد از همه زنان سفید پوست و 44 درصد از همه زنان آسیایی در قسمت مدیریت حرفه ای و کارهای وابسته به آن در سال 2004 مشغول به کار بودند، فقط 31 درصد زنان سیاه پوست و 22 درصد زنان آمریکای لاتینی تبار در این بخشها فعالیت می کردند. زنان سهم زیادی در رده های حرفه ای و مدیریت دارند اما هنوز اختلافات مهمی در میان نژادها وجود دارد.

اگر چه شکاف در پرداخت دستمزد در حال کم شدن است اما این به آن دلیل نیست که میانگین حقوق زنان رشد کرده است. در حقیقت، در سالهای اخیر رشد درآمد زنان نسبت به نرخ تورم حتی حرکت آهسته هم نداشته است. اختلاف بین دستمزد زنان و مردان در حال کم شدن است فقط به این دلیل که حقوق مردان سریعتر از حقوق زنان تنزل پیدا کرده است. در ضمن، حتی اگر بعضی از گروه های زنان قادر بودند تا به مشاغلی با حقوقهای بالاتر از حد متوسط نایل آیند اما آنها در طول زمان نگهداری از کودکانشان، درآمد  قابل توجه ای را از دست می دهند. بررسی بنگاه تحقیقاتی مسایل زنان نشان می دهد که زنان بین مقطع سنی 26 تا 59 سال، فقط 273.592 دلار درآمد در عرض 15 سال داشته اند، این در حالی ست که یک مرد با حقوق معمولی در همان سن و سال،  722.693 دلار (با ارزش دلار 1999) در همان دوره زمانی درآمد داشته است. این تحقیقات عنوان می کند که حتی اگر اختلاف ساعتی پرداخت دستمزد بر اساس جنسیت، 77 درصد در هر زمانی باشد(زنان در هر ساعت تنها 77 درصد حقوق مرادان را دریافت می کنند)، اما شکاف جنسیتی در طول تمام زندگی بسیار اساسی و مهمتر است که در این مورد(بررسی بنگاه تحقیقاتی مسایل زنان) 38 درصد می باشد. اگر چه آمار و ارقام اخیر نشان می دهد که شکاف دستمزد در هر ساعت کار برای زنان جوان کارگر در حال کم شدن است. با حد متوسط میزان اختلاف دستمزد که 84 سنت است، این مساله روشن نمی شود که این یک تغییر برای نسلی است و یا بطور ساده فقط الگویی از عایدی یک سیکل زندگی را معرفی می کند.

زنان هنوز اولین مسئول جهت بزرگ کردن کودکان و کار خانگی هستند. اگر چه تعداد مردانی که با کودکان خود تنها زندگی می کنند و تعداد مردانی که به طور کلی از کودکان خود نگهداری می کنند، افزایش یافته است اما هنوز شکاف عظیم بین ساعت کاری که پدران و مادران برای نگهداری کودکان تقسیم می کنند، ادامه دارد. بر خلاف عقیده عمومی که تصور می کند پدران جوان زیادی بازار کار را به خاطر نگهداری از فرزند رها کرده اند، میزان شرکت پدران دارای کودک زیر سن سه سال در بازار کار 95 درصد است، بالاتر از هر گروه دیگری! حتی هنگامی که هر دو والدین کودک به کار بیرون از خانه مشغول هستند و پدران نیز در وظیفه نگهداری کودک سهیم هستند، مادران خیلی بیشتر از پدران به مشاغلی با ساعات کاری قابل انعطاف روی می آورند تا قادر باشند کودکان خود را به مدرسه ببرند و برگردانند و یا بتوانند در زمان بیماری کودک از او نگهداری کنند. طبق داده های اداره آمار نیروی کار، زنان کارگر با کودکان کم سن و سال، بیشتر از دو برابر ساعات روزانه خود  نسبت به همسرانشان برای انجام کارهای اولیه کودکان وقت صرف می کنند. مردان بخش بسیار اندکی از مسئوليتهای خانه را انجام می دهند اما آنها هنوز به طور متوسط نصف کارهای انجام شده توسط همسرانشان را انجام می دهند. با افزایش تعداد زنانی که وارد بازار کار می شوند، مردان سهم خود را در انجام کار خانگی تا حدودی بالا برده اند اما این شکاف در حال نزدیک شدن است زیرا زنان به طور کلی مجموع ساعات کاری خود را تنزل داده اند. در حالی که شرکتها به زنان برای نگهداری کودکانشان مدتی مرخصی می دهند اما بر اساس آمار، زنانی که از این امکانات استفاده کرده اند مجبور به پرداخت تاوان اقتصادی شده اند، به خصوص زنانی که در حوزه مشاغل حرفه ای فعالیت می کنند. این مساله می تواند دلیل این باشد که زوجهایی که به طور حرفه ای کار می کنند، اعتماد بیشتری به سرویس خدمتکاران خانگی که زنان دیگر هستند، نشان می دهند.

دستمزدهای پایین و مسولیت بیشتر زنان در مقابل کودکان مساله ای است که ثابت باقی مانده است و بدین ترتیب زنهای بیشتری نسبت به مردان در فقر زندگی می کنند

این مساله بسیار مهم است که بیشتر محققان اعتقاد دارند خط  فقر دولتی بیش از حد پایین است و نمی تواند به درستی موقعیت واقعی زندگی را منعکس کند. یک سوم زنان در خط فقر یا 200 درصد پایین تر از خطر فقر دولتی زندگی می کنند. در حالی که روی هم رفته نرخ فقر زنان سرپرست خانواده در دهه های اخیر تنزل یافته است اما هنوز دو برابر این میزان برای همه خانواده ها، متعلق به هر دسته نژادی می باشد. علاوه بر این، از سال 2001، درصد زنان سرپرست خانواده که در فقر زندگی می کنند افزایش یافته است. امروز 20 درصد از زنان سفید پوست سرپرست خانواده و تقریبا یک سوم همه خانواده ها که سرپرست آن یک زن از هر نژادی می باشد، در فقر زندگی می کنند. تقریبا 40 درصد از همه زنان سیاه پوست و آمریکای لاتینی تبار  سرپرست خانواده آنقدر عایدی ندارند که جوابگوی نیازهای اصلی آنان باشد. چه چیزی زنان را در فقر نگه داشته است؟

یکی از مهمترین دلایل، حقوق پایینی است که در بازار کار به زنان پرداخت می شود. حقوق متوسط زنان در مشاغلی که بیشترین کارکنان آن زن هستند بسیار پایین است.  همانطور که باربارا اهرنریچ در کتاب "نیکل اند دایمد" اشاره کرده است، ریاضیات نمی تواند آن را محاسبه کند اما زنانی که تلاش می کنند به مشاغلی با حقوق بالاتر که به داشتن مدرک تحصیلی مشروط نیست، حرکت کنند با موانع واقعی روبرو می شوند. برای مثال، اگر چه برنامه هایی تلاش می کنند زنان را وارد کارهای غیر سنتی کنند اما هنوز زنان بسیار اندکی در کارهای مربوط به صنعت مانوفاکتوری و ساختمانی مشغول به کار هستند. زنانی هم که در این حوزه ها مشغول به کار هستند، معمولا با آزار و اذیت و انزوا در محل کار روبرو می شوند که احتمالا بسیاری از آنان به طور دست جمعی این مشاغل را رها می کنند. اما اعمال تبعیض در مشاغل واقعیتی نیست که فقط به تجارت مانوفاکتوری و ساختمانی تعلق داشته باشد. طبق گفته استهفان رز و هیدی هارت من، حتی در حصار مشاغلی که زنان و مردان به یک میزان مشغول به کار هستند، زنان در ردیف کسانی قرار می گیرند که حقوق پایین تری دریافت می کنند. مشاغلی که بیشترین کارکنانش زن هستند، به طور آشکار شبیه مشاغلی است که در دهه 40 زنان در آنان غلبه داشتند مانند پرستاری، کمک پرستاری، ماشین نویسی و سکرتری. ادین پاداویک و باربارا رسکین نیز اشاره می کنند که در حالی که زنان در دهه های 70 و 80  برای رفع تبعیض در به کار گماردن زنان گامهای بلندی برداشتند اما دهه 90 با رکود مواجه بود (همچنین گرایشاتی برای یکپارچه کردن و انضمام جهت رفع تبعیض بر اساس نژاد در دهه های 60 و 80 وجود داشت اما این نیز در دهه 90 به عقب برگشت).

نه تنها بعضی حوزه های کاری هنوز به طور شدیدی بر اساس جنسیت جدا شده بلکه،  پرداخت دستمزدها بین زن و مرد نیز هنوز در کارهای مشابه، اختلافات زیادی را نشان می دهد. به طور مثال، یک سرایدار که معمولا مرد است، در هر ساعت حقوقی برابر با 10.00 دلار در سال 2004 دریافت می کرد در حالی که پیشخدمت و خدمتکار که مشاغلی می باشند که به میزان برابر با سرایدار به ورزیدگی و مهارت احتیاج دارند، در ساعت 8.67 دلار درآمد داشتند. تعمیر کاران ماشین و کمک پرستار به یک اندازه مهارت نیاز دارند اما یک تعمیر کار ماشین حقوقی معادل 16.64 دلار در ساعت در سال 2004 درآمد داشت و در مقابل یک کمک پرستار تنها 10.53 دلار دریافت می کرد. (ادامه دارد)

 

منبع: نبرد خلق 255




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
الف.آناهیتا:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.