شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۸ اوت ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

عراق، تجربه‌ای که بايد از آن آموخت!

يادداشت هفتهء فريبرز سنجري

فريبرز سنجري

[عکس انتخاب ديدگاه است]
اين روزها هر زمان که به رسانه‌های عمومی رجوع می‌کنی امکان ندارد که در تيتر اخبار روز، گزارشی درباره رويدادهای دهشتناک جاری در عراق توجه‌ات را جلب نکند. از مطالب روزنامه‌ها تا اخبار و گزارشات راديوها و از تلويزيون‌ها تا سايت‌های اينترنتی در همه جا با اخباری مواجه می‌شوی که از کشته‌شدن هر روزه مردم غيرنظامی در اين کشور خبر می‌دهند. از مارچ سال
2006 و بدنبال هجوم ارتش امريکا به عراق، اين کشور به صحنه جنايات ارتش متجاوز امريکا و فجايع دلخراشی که گروه‌های مرتجع اسلامی و غيراسلامی می‌آفرينند تبديل شده است و هر روز آمار جديدی از تلفات نيروهای درگير و مردم غيرنظامی داده می‌شود که شايد يکی از تازه‌ترين اين آمارها مربوط به برآورد يک گروه تحقيقاتی باشد که از متخصصان دانشگاه "جان هاپکينز" امريکا و دانشگاه بغداد تشکيل شده و در يک نشريه پزشکی انگلستان به نام "لنست" درج گرديده است. بر اساس برآورد اين گروه که مبتنی بر يک کار تحقيقی گسترده می‌باشد، از زمان حمله ارتش امريکا به عراق تا ژوئيه سال 2006 يعنی در فاصله سه سال و چند ماه تنها 655 هزار نفر غيرنظامی در عراق کشته شده‌اند. بر اساس اين تحقيق، 56 درصد کشته‌شدگان بر اثر اصابت گلوله به قتل رسيده‌اند، 13 درصد هم بر اثر انفجار وسائل نقليه و 14 درصد هم بر اثر انفجاربه شکل‌های ديگر کشته شده‌اند. گرچه رئيس‌جمهور امريکا به دليل منافعی که در توجيه لشکرکشی به عراق و تداوم حضور نظامی ارتش امريکا در اين کشور دارد فورا اين آمار را "مبالغه‌آميز" قلمداد نمود اما منابع مختلف نه تنها اين آمار را تائيد می‌کنند بلکه گاه برآوردهائی به مراتب بالاتر از اين آمار از تعداد کشته‌شدگان ارائه می‌دهند. جالب است که بوش ضمن رد اين آمار مدعی شد که تنها 35 هزار غيرنظامی عراقی در اين فاصله کشته شده‌اند. البته او  ديگر روشن نکرد که اگر آمار مزبور را "مبالغه‌آميز" می‌خواند آمار "واقع‌بينانه" خود را از کجا آورده است! در حالیکه متخصصانی که آمار مزبور را ارائه داده‌اند اين آمار را بر اساس مراجعه خانه‌به‌خانه در عراق تهيه کرده‌اند و اعتبار کار تحقيقی آنها بوسيله متخصصان ديگری در اين زمينه مورد تائيد قرار گرفته است. گرچه بالا يا پايئن‌بودن آمار تعداد کشته‌شدگان غيرنظامی تغييری در ماهيت جنايتکارانه تجاوز امريکا به عراق ايجاد نمی‌کند. اما اطلاع از رقم 655 هزار کشته‌شده غيرنظامی از زمان حمله امريکا به عراق،  گوشه ای از ابعاد فاجعه را در مقابل ديد همگان قرار می‌دهد.

بر کسی پوشيده نيست که دولت امريکا با توسل به اين دلائل که دولت صدام در حال تهيه سلاح‌های کشتار دسته‌جمعی است و با تشويق تروريسم، ثبات منطقه و جهان را به خطر انداخته و در همين راستا از جريان اسلامی‌تروريستی القاعده حمايت می‌کند، به اين کشور حمله و آنرا اشغال نمود. و ادعا نمود که قصدش از اين حمله، آزادسازی عراق و برقراری دمکراسی در اين کشور می‌باشد. امروز پس از گذشت سه سال از اشغال عراق بايد ديد کداميک از ادعاهای دولت امريکا تحقق يافته است. در رابطه با ساخت سلاح‌های کشتار جمعی در عراق که اصلی‌ترين دليل حمله به شمار می‌رفت همانطور که می‌دانيم اين قدرت امپرياليستی هنوز که هنوز است نتوانسته است شواهدی مبنی بر ساخت و وجود چنين سلاح‌هائی ارائه دهد. و از سوی ديگر سازمان‌های اطلاعاتی امريکا رسما اعلام کرده‌اند که دولت صدام نه تنها با القاعده در ارتباط نبوده بلکه برعکس اشغال اين کشور شرايط را برای رشد تروريسم آماده‌تر ساخته است. به اين ترتيب، در شرايطی که دولت امريکا فريبکارانه ادعا می‌کرد که برای مبارزه با تروريسم به عراق لشکرکشی نموده، حال تشکيلات اطلاعاتی اين کشور رسما مجبور به اعتراف شده است که: "جنگ عراق در شکل‌بخشيدن به نسل جديدی از افراطيون و افزايش خطر تروريسم در جهان کمک کرده است". از آنچه که بر سر آزادی و دمکراسی آمده هم همگان باخبرند و کسی نمی‌تواند مدعی شود که در شرايط اشغال عراق و حضور 135 هزار سرباز امريکائی در اين کشور امکان سخن‌گفتن از آزادی وجود دارد و يا در شرايطی که کسی نمی‌تواند بدون تحمل زندان و شکنجه برعليه سياست‌های دولت دست‌نشانده عراق سخن گفته و يا فعاليت نمايد از وجود دمکراسی می‌شود صحبت کرد. به واقع در شرايطی که مردم حتی از امنيت رفت و آمد در خيابان برخوردار نيستند و هر لحظه انفجار بمبی و يا سرنيزه گروه مرتجعی جانشان را به بازی می‌گيرد و ما هر روز در گوشه و کنار این کشور شاهد کشف جنازه‌هائی هستيم که وحشيانه شکنجه شده‌اند، سخن‌گفتن از وجود دمکراسی در عراق تنها از سياستمداران بورژوای رذالت‌پيشه‌ای ساخته است که فريبکارانه انتخابات نمايشی در اين کشور را نشانه‌ی به‌اصطلاح دمکراسی و وسيله ابراز اراده آزاد مردم جا می‌زنند.

اگر نه به تبليغات بلکه به آنچه در عمل رخ داده توجه کنيم می‌بينيم که که اين درست است که در نتيجه يورش امريکا به عراق، رژيم سرکوبگر و مستبد صدام سرنگون گشته اما با سرنگونی رژيم صدام، دولتی ملی و دمکراتيک هم در اين کشور شکل نگرفته و کسانی که بر سر کار آمده‌اند تنها عروسکانی جهت توجيه و پیشبرد سياست‌های امپرياليستی امريکا می‌باشند که درسرسپردگی‌شان به امپرياليسم ترديدی وجود ندارد. از سوی ديگر، با اشغال عراق عملا اين کشور به بزرگترين پادگان امپرياليسم امريکا در منطقه تبديل گشته است. امری که جدا از پيامدهای استراتژيک‌اش، بطور بالفعل بازار اين کشور و منابع فراوان انرژی آن را کاملا زير سيطره امريکا درآورده است. به اين ترتيب، امريکا با اشغال عراق، هم حضور نظامی خود را در منطقه تحکيم نموده و هم رقبای قدرتمند خود  در صحنه جهانی را از سنگرهائی عقب نشانده و به حوزه نفوذ آنها در اين کشور دست‌اندازی نموده است. برای درک ابعاد اين مسئله تنها کافی است که به سرنوشت ميليارد‌ها دلار بدهی رژيم صدام به روسيه و فرانسه فکر کرد که قرار بود از طريق ارز حاصل از فروش نفت پرداخت گردد و حال با سلطه امريکا بر منابع نفت عراق، بازپرداخت آنها به حاشيه رانده شده است!

واقعيت اين است که حوادث و رويداد‌های عراق جهت شناخت سياست‌های کنونی امپرياليسم امريکا بخصوص طرح "خاورميانه بزرگ" اين قدرت جهانی و درک ماهيت تجاوزگرانه امپرياليسم از اهميت بسياری برخوردار است. چرا که آنچه در عراق می‌گذرد آينه تمام‌نمائی از سياست‌های سلطه‌گرانه امريکا در آغاز قرن جديد می‌باشد. تجربه عراق از زاويه ديگری هم برای ما ايرانيان مهم است چرا که اين روزها ما در صفوف مخالفين جمهوری اسلامی با تحليل‌ها و گرايشاتی مواجه هستيم که با تکيه بر نمونه عراق و از جمله کردستان عراق از حمله امريکا به ايران دفاع می‌کنند و چنين استدلال می‌کنند که در شرايطی که برای سرنگونی جمهوری اسلامی راه ديگری وجود ندارد چرا نبايد از اين امکان استفاده نمود.

اين تحليل‌ها و گرايشات سياسی مدعی‌اند که در شرايطی که هيچ نيروئی در صحنه حضور ندارد که قادر به سرنگونی رژيم باشد چرا ما بايد از اقدام امريکا که به هر حال باعث خلاصی ما از شر آخوند‌های حاکم می‌شود، پشتيبانی نکنيم. اين نيروها بدون توجه به آنچه در عراق می‌گذرد از واقعيت آنچه بر عراق گذشته و می‌گذرد تنها به صحنه سرنگونی صدام توجه می‌کنند و ديگر نمی‌خواهند و منافع‌شان اجازه نمی‌دهد به واقعيت‌های ديگر توجه کنند و ببينند که در اين فاصله چه بر سر مطالبات و خواست‌های توده‌ها و حق زندگی مردم کوچه و بازار آمده است و چگونه روزی چند صد نفر قربانی سياست‌های امريکا در اين کشور می‌شوند. کسانی که صرفا سرنگونی جمهوری اسلامی را هدف خود قرار داده‌اند نمی‌خواهند بفهمند که چرا نيروهای انقلابی بر سرنگونی رژيم‌های سرکوبگر بدست خود مردم تأکيد دارند، و چرا راه حل نجات مردم را انقلاب می‌دانند و نه کودتا يا لشکرکشی امپرياليستی. جالب است که برخی از اين نيروها وقتيکه راه حل انقلاب را در مقابل‌شان  قرار می‌دهی فورا مدعی می‌شوند که انقلاب با خونريزی توأم است و نتيجه‌ای جز گسترش فجايع انسانی نخواهد داشت و با اين استدلال مردم را از هزينه‌های بالای انقلاب می‌ترسانند. اما بيائيد لحظه‌ای آمار قربانيان غيرنظامی جنگ عراق را با آمار تعداد کشته‌شدگان در جريان خيزش‌های مردمی جهان و از جمله خود انقلاب ايران مقايسه کنيم تا آشکار شود در واقعيت، هزينه‌های انسانی کدام يک گزاف تر و خونين‌تر بوده است.

بخاطر جلوگيری از طولانی‌شدن مطلب، سه حرکت مردمی را در نظر می‌گيريم و جهت اينکه جائی برای اما و اگر "پرو امريکائی"‌هائی که از حمله امريکا به ايران پشتيبانی می‌کنند نماند، تمام آمار‌ها را از خود راديو امريکا نقل می‌کنيم که منطقا بايد به عنوان صدای "بزرگترين قدرت جهان" مورد تائيد آنها باشد و اين سه مورد را هم درست بخاطر وجود همين آمارها انتخاب کرده‌ايم. اين سه حرکت عبارتند از: مبارزه مردم پرو، کردستان ترکيه و تاميل‌ها در سريلانکا.

به گزارش راديو امريکا، در 14 اکتبر "حدود 70 هزار نفر در جريان قريب 20 سال نبرد بين شورشيان و دولت پرو کشته شدند". و همين راديو در 28 سپتامبر در مورد کردستان ترکيه می‌گويد: "شورشيان از سال 1984 برای خودمختاری در جنوب شرقی ترکيه می‌جنگند. اين جنگ بيش از سی هزار کشته به جای گذاشته است." و در 11 اکتبر در مورد مبارزات تاميل‌ها در سريلانکا گزارش می‌دهد که "شورش جدائی‌طلبان سريلانکا که از سال 1972 آغاز شد، تاکنون جان بيش از 60 هزار نفر را گرفته است".

توجه به اين آمار‌ها و مقايسه آنها با آمار کشته‌شدگان 655 هزار نفری و تازه غيرنظامی در عراق آن هم تنها در يک مدت زمانی سه ساله، بروشنی نشان می‌دهد که چه تفاوت فاحشی بين هزينه‌های يک مبارزه مردمی جهت دستيابی به آزادی و يک لشکرکشی امپرياليستی وجود دارد. جدا از موارد فوق، اگر به آمار شهدای انقلاب سال‌های 56 -57 هم رجوع کنيم باز با اين تفاوت آشکار روبرو می‌شويم. اگر رستاخيز سياهکل را از اولين موج‌هائی به حساب آوريم که به طوفان انقلاب انجاميد، کل شهدای مردم ما از رستاخيز سياهکل تا قيام بهمن يک‌دهم آمار فوق نيز نمی‌باشد. بنابر اين، کسانی که با تکيه بر هزينه‌های بالای انقلاب، مردم را از تنها راه حل نجاتشان يعنی سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی بدست خود توده‌ها می‌ترسانند و نظر‌ها و توجه‌ها را به دست آهنين امريکا جلب می‌کنند، فريبکارانی بيش نيستند که به تنها چيزی که نمی‌انديشند همانا سرنوشت مردم است. اتفاقا تجربه عراق درست برعليه کسانی حکم می‌دهد که مردم ما را به بيراهه‌های امپرياليستی سوق می‌دهند. اين درست است که "انقلاب مجلس مهمانی نيست" و برعکس يکی از با "اتوريته"ترين پديده‌هاست که با توپ و تانک و تفنگ سر و کار دارد اما برای رسيدن به آزادی راهی جز انقلاب وجود ندارد و تجربه نشان داده که اتفاقا اين راه کم‌هزينه‌ترين راه نجات است. اين واقعيتی است که تجربه عراق نيز بر آن مهر تأئيد می‌زند.

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
فريبرز سنجري:



[تاریخ ارسال: 08 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: Raha]  [  ]  
هموطن گرامی، شکی نیست که سرانجام سرنوشت رژیمهای دیکتاتوری را قیام و انقلاب آزادیخواهانهً ملتها تعیین تکلیف میکند ولی تغییر شرایط و قوانین اجتماعی اقتصادی ولی (نه پایان دورهً سرمایداری) در جوامع آزاد، ازآنجا که حاکمیت مردم (اراده و رای مردم) حاکم است، به مرور نسبت به رشد اگاهیهای سیاسی نیزبه عهدهً مردم گذاشته شده و عدالت و تعدیل ثروت با رفرم و اصلاحات تعیین میسر میشود نه با تحمیل حاکمیت بخشی از اجتماع بنام کارگر به کل آن ، پس بنابراین تحمیل قوانین اجتماعی هم جزئی از دیکتاتوری است چه از نوع شاهی و یا شیخی و تک حزبی پرولتری...! به همین دلیل است که می گوئیم در جوامع آزاد و دمکراتیک ،این رفرم سیاسی است که شرایط اقتصادی را نیز به نفع کل مردم و کارگران تغییر میدهد. زیرا در جوامع آزاد تغییرات قوانین اجتماعی و راه رشد اقتصادی و عدالت باز بوده و تغییر کمی و کیفی آن از آزادی و دمکراسی میگذرد و نه از تحمیل حاکمیت کارگری. خلاصه اینکه قیام و انقلاب آزادیخواهانهً مردم درکشورهای دیکتاتور زده مانند زمان شاه وخمینی ....اجتناب نا پذیراست یعنی غیر قابل سد کردنی است به همین دلیل در جوامع آزاد و دمکراسی، تغییرات قوانین اجتماعی به شرط رعایت آزادی و قوانین حقوق بشر( پایه)، به صورت رفرم سیاسی به نفع کارگر و کل اقشار مردم امکان پذیر است و به این علت پایدار و پویا و جاری است و مسیر تکاملی خود را بطور طبیعی طی میکند، زیرا جامعه بسته نیست، باز است و اعمال و افکار مدعیون در جلو دید و نقد و قضاوت مردم است مانند رودخانه جاریست و باکتریها و ویروسها و لاشخورها و فرصتطلبها افشا شده توان وقدرت رشد از آنان سلب میگردد و اجباراً خود را با نیاز و خواست جامعه منطبق میسازند. و درست به همین دلیل یقین دارم اگر مارکس و لنین زنده بودند در نظرات و تئوریهای خود صد در صد تجدید نظر میکردند.   

[تاریخ ارسال: 08 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [ shahramfazel1360@yahoo.com ]  
حکومت عراق همانطور که همه می دانیم یک حکومت کارگری و مردمی نبود و بخشی از سرمایه داران عراقی و فاشیست در حاکمیت آن بودند. اختلافات رژیم فاشیستی صدام نیز با سرمایه داران جهانی و امپریالیسم آمریکا به جهت دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان عراق نبود اما وقتی امپریالیستها جهت افزایش جهانی سازی سرمایه می باید شکل سیاسی منطقه را تغیر می دادند تا منافع حیاتی جهانی خود را بیشتر مراقبت کنند رژیم فاشیستی و سرمایه داری بعثی را نیز به پایین کشیدند. سرمایه داران بازاری و دلال و آخوندهای دین فروش حامی آنها نیز در اصل اختلاف بنیادی با سرمایه جهانی ندارند و فقط در شیوه های خود و در تعین نقش خود در نقشه سیاسی سرمایه جهانی با امپریالیسم اختلاف دارند . رهبری امپریالیسم جهانی بارها اعلام کرده است که هدف او تغیر حکومت سرمایه داران دین فروش ایرانی نیست بلکه می خواهد رفتار آنها را تغیر بدهد یعنی که رفرمهای را مطالبه کرده است که در نهایت به بقای خود او و سرمایه داری جهانی ختم شود. بقیه این به اصطلاح کارزار نوین دموکراسی و ظاهرا آزادی خواهانه و تبلیغات کر کننده مطبوعات سرمایه داران فقط و فقط برای حفظ نظام شکننده و فوق العاده بحرانی آنها می باشد و این در جهت سنگر بندی برای آینده محتوم خود در مقابله با انقلابات کارگری در دنیای بی طوفان فعلی است. کشورهای "پیشرفته" و "صنعتی" و یا به قول خود آنها دنیای "آزاد" که برای دریدن کارگران آنقدر ها هم دیگر امروزه "آزاد" نیست و باید بتواند آزادانه تر بقیه زحمتکشان بی دفاع دنیا را تکه پاره کند تا به بقای ننگین خود ادامه دهد. آزادی سیاسی بدون آزادی اقتصادی معنی ندارد و فقط یک حربه تبلیغاتی در دست برده داران سرمایه داری می باشد. کارگران و زحمتکشان ایران در جنگ دایناسورهای کوتوله آخوندی و دایناسورهای عظیم امپریالیستی نمی باید با هیچکدام از آنها همراه شوند و باید با تکیه بر حمایت افکار عمومی و کارگران و زحمتکشان دنیا بر رژیم سنگسار پیروز شوند و در حین حال در دام گرگهای درنده جهانی که با وعده های فریبنده آزادی و دموکراسی در کمین نشته اند نیفتند.   

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: كا یذ ر]  [  ]  
"رها" ی عزیز! حدود چهار صد سال پیش ، وقتی كه نظام جوان ودر آن موقع انقلابی سرمایه داری به مبارزه با نظام منحط و پوسیده فئودالی برخاست با شعارهائی مانند "عدالت و رشد و شكوفائی سیاسی و اقتصادی ملتها از آزادی و دمکراسی (بورژوازی) میگذرد" ، به جلو آمد. اما حالا دیگر در قرن بیست و یكم ، ما در دوران امپریالیزم یعنی در دوران آخرین مرحله سرمایه داری زندگی میكنیم. زمانی كه امپریالیست ها با صدور سرمایه و با گلوبالیزیون اقتصادی ، یا منابع طبیعی كشور های دیگر را به غارت میبرند و یا از نیروی كار مردم آن كشور ها مثل برده ارزان قیمت استفاده میكنند ، عدالت و رشد و شكوفائی سیاسی و اقتصادی ، آزادی و دموكراسی ووو... همه وهمه مقوله هائی هستند توخالی كه امپریالیزم برای حفظ خود در برابر انقلابات سوسیالیستی ، اینجا و آنجا بكار میبرد. دوست عزیز ، ماركس هرگز نگفت كه بجای تفسیر "اوضاع اجتماعی" باید شرایط را از طریق "تحریم رژیم و تضعیف ماشین سركب فاشیسم مذهبی" تغییر داد !! بلكه او گفت فیلسوف ها همواره جهان را تفسیر كرده اند در حالیكه مسئله بر سر تغییر آن است. كارگران جهان متحد شوید (و نظام سرمایه داری را سرنگون كنید) ، شما چیزی به جز زنجیرهایتان ندارید كه از دست بدهید. ماركس همواره برانقلاب كارگران ، بر دمکراسی كارگران برای خود و دیکتاتوری كارگران بر بورژوازی تاکید كرد ، نه "تحریم اقتصادی رژیم"!!   

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: Raha]  [  ]  
از آنجا که عدالت و رشد و شکوفائی سیاسی و اقتصادی ملتها از آزادی و دمکراسی میگذرد و نه از دیکتا توری، بنا براین هر بحث و جدل جانبی غیر از کسب و وصال به آزادی و دمکراسی، از میدان بدر رفتن و تو جیه افکار و تئوریها وتحلیلهای انحرافی است. انگاری که فقط این چهار نفر میدانند که استعمار دنبال منافع خویش بوده وهست، ولی کیست که پا به جلو و میان گذاشته و طعمه را سالم از دهان گرگها بگیرد؟ گرگها از همان اول در تاریکی و در خفقان از زمان شاه خائن و دیکتاتور به گله زده اند، ولی خیلی ها هنوز هم به جای مبارزهً موثر...، مثلاً تحریم رژیم و تضعیف ماشین سرکوب فاشیسم مذهبی، هنوز هم داد گرگ آمد گرگ آمد می کشند! به قول مارکس > تفسیر اوضاع اجتماعی که شاهکار نبوده و مشکلی هم حل نمی کند، باید شرایط را تغییر داد.   

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: نکته بین]  [  ]  
من با نکات آورده شده در مقاله آقای فریبرز سنجری موافق هستم. آن نظریه ای که به جای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بدست مردم ، خواهان همکاری با امپریالیسم آمریکاست و از آمریکا برای حمله به ایران دعوت میکند ، در پیشگاه مردم ایران محکوم است. این ها فکر میکنند که میتوانند "میان بر" بزنند. ولی با درس گرفتن از جنایاتی که روزانه در افغانستان و عراق اتفاق افتاده و می افتد ، با درس گرفتن از ذلالت و خواری حکومت های دست نشان داده شده در این دو کشور ، با درک از کشتار های بی رحمانه امپریالیست ها و ارتجاع از مردم عادی ، با فهم از اینکه امپریالیست ها با ریختن هزاران هزار تن بمب های ساخته شده از مواد اورانیوم تهی شده ، با میحط زیست ، آب و هوا و خاک آن مناطق چه کرده اند که تا سال ها سال بعد ، نسل های آینده با انواع و اقسام سرطان ها و ناهنجاری های پزشکی ، باید تاوان آن را پس بدهند، و دیگر درس هاست که آقای سنجری میگوید "هزینه" انقلاب توسط کارگران و زحمتکشان جامعه برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در ایران از آن چه که برای تغییر رژیم توسط امپریالیست ها در افغانستان و عراق "هزینه" شد ، به مراتب کمتر خواهد بود!
در ضمن آقا یا خانمی به نام "دلسوز وطن" در نقل قول کردن از مقاله آقای سنجری کم لطفی کرده اند و خلط مطلب نمودند ، چرا که در مقاله آمده بود "...کل شهدای مردم ما از رستاخیز سیاهکل تا قیام بهمن یک دهم آمار فوق نیز نمی باشد" ، یعنی حتی اگر ما آمار "دلسوز وطن" را هم قبول کنیم ، باز هم نکته آقای سنجری درست است ، 3 هزار تا یک دهم 655 هزار تا نمی باشد.
  

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: زری]  [  ]  
نمی دانم شما هم مثل بنده فکر میکنید؟ چه فکری؟ اینکه چرا هر چه "دلسوز وطن" و " وطن پرست" و از این قبیل اسامی ست، خواهان کشتار تعداد بیشتر مردم بی گناه "آنهم" در راه وابستگی و استثمار هستند! نیروهای انقلابی و یا توده ی آگاهی که در راه آرمانهای انقلابی خود برای رهایی از یوغ "وابستگی و استثمار" جان میبازند به خاطر رهایی مردم مبارزه میکنند ونه برای " مستحکم ترکردن " وابستگی و چپاول امپریالیست ها ! امید که " دلسوزهای وطن" به این نکته عمیقا فکر کنند! یک حمله امپریالیستی به کشور عراق تحت عنوان "ارمغان دمکراسی" تحمیل شده، در این حمله همه شاهد جنایات سربازان وحشی امپریالیست ها هستیم که چگونه به منزل مردم یورش میبرند، افراد خانواده را جلوی چشم دختر 15 ساله به قتل میرسانند و بعد به ترتیب به دختر جوان " تجاوز" میکنند، بعد دختر جوان را با شلیک گلوله می کشند و جسدش را به آتش میکشند! از این دست جنایات ارتش امپریالیستها کم در عراق اتفاق نیفتاده است!آیا منظور " دلسوزهای وطن" چنین دموکراسی که به راستی از هر نظر تجاوزگرانه است؟ و يا اينکه " دلسوز وطن" اصل مطلب را رها میکند و به تعداد جانباختگان از سياهکل تا قيام را نتيجه گيري خود ميدانيد؟ توسعه من به" دلسوزهاي وطن" اين است که علاوه بر مطالعه مجدد مقاله آقاي سنجري، سطر آخر مقاله ايشان را با دفت ببشتر بخوانيد بخصوص اين جمله ايشان در همان سطر آخر مقاله که من عينا برايتان کپي در اينحا کپي ميکنم: " اگر رستاخيز سياهکل را از اولين موج‌هائی به حساب آوريم که به طوفان انقلاب انجاميد، کل شهدای مردم ما از رستاخيز سياهکل تا قيام بهمن يک‌دهم آمار فوق نيز نمی‌باشد." تاکيد ها از من است.همانطور که ملاحظه مي فرماييد آقاي سنجري مي گويند کل شهداي مردم ما از رستاخيز سياهکل تا قيام بهمن يک دهم آمار فوق نيز نمي باشد.   

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: بابک ايرانپور]  [ iranpourbabak@yahoo.com ]  
هموطن دلسوز!
اگر دلسوزانه بار ديگر مقاله آقای سنجری را بخوانيد مطمئنا در خواهيد يافت که اين نوشته تلاش دارد با نشان دادن هزينه های بالای لشکر کشی امپرياليستی به کسانی که جهت رهائی از سلطه جمهوری اسلامی دست کمک بسوی امريکا دراز کرده اند نادرستی ادعا های آنها را نشان داده و بر کم هزينه بودن خيزش خود مردم برای رسيدن به آزادی تاکيد کند .بنابراين بحث بر سر اين نيست که آمار دقيق تعداد کشته شدگان از سياهکل تا قيام بهمن چند نفر است مسئله اين است که اين تعداد هر حدی هم بوده باشد از هزينه حمله امريکا کمتر است حمله ای که مطمئنا برای مردم ما آزادی به ارمغان نخواهد آورد و بر عکس زنجير های اسارت آنها را محکمتر می سازد
  

[تاریخ ارسال: 06 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: بیدار]  [  ]  
به نظر من بهتر بود آقای سنجری نیز مشخص می کردند که دقیقاً چه چیزی و یا اهدافی را در عراق دنبال میکنند؟ تجربهً دخالتهای ملایان حاکم و سوریه ... نشان میدهد، قبل از اینکه عراق به امنیت و ثبات سیاسی برسد، بایستی اول دست کسانی که از بر قراری آزادی و دمکراسی درعراق وحشت دارند کوتاه گردد، و گرنه طبیعی است که مخالفین سرسخت دمکراسی در عراق مانع ایجاد آن هستند! جناح اول بنیادگرایانی مانند المهدی و بنلادن وملا عمر و خامنه ائی و وابسته گان صدام و دیگری جناح ضد امپریالیستی و واماندگان اردوگاه شوروی سابق که از بلبشور عراق سوء استفاده کرده و تاوان عقبماندگی سیاستهای مخرب خود را میخواهند از آمریکا طلب کنند.!! والبته بخش سومی نیز بنام شاه الهی هائی که فقط دنیا را از زاویه و خصلتهای ناسیونالیستی و ضدیت هیستریک با عرب دیده و از کشت وکشتار در عراق لذت برده و آنرا انتقام از مردم عرب معنی و قلمداد میکنند و خدا را شکر که، چاه کن همیشه در ته چاه است. از انجا که اینها شهامت ندارند به جنایتهای شاه دیکتاتور و عقب ماندگی سیاسی خود اعتراف کنند و به همین دلیل چاره را در دو بهم زنی و فتنه گری ما بین عرب وعجم می بینند. می خواستم به این سلطه طلبان (شاه وشیخ) عرض کنم، هر چند درست 65 سال از جنگ جهانی اول و دوم که در آن اروپا را به تله خاکی تبدیل کرد میگذرد، ولی کل اروپای امروز بخاطر داشتن آزادی و دمکراسی روابط و پیوندهای دوستی و همکاری با خود می بندند ولی شما شاه الهی ها مانند آخوندهای آزادی کش، هنوز هم کینهً ضد عرب داشته و درد دلشان باقی خواهد ماند تا زمانی که معنی انسانیت وآزاد گی را بیاموزند » در ثانی مگر کشور ما ایران زیر تاخت تاز اسکندر مقدونی و مغول و ترکان عصمانی و آقا محمدخان.... قاجار و خمینی نبود ؟ پس چرا همه اش عرب را مقصر میدانید؟ ای بابا تمام واقعه های تلخ ما از موقع بیداری مردم ایران و همان از زمان شروع انقلاب مشروطیت وشاهان دیکتاتور شروع شده و نمونه آن کودتای 28 مرداد 1332 و سرنگونی دولت ملی دکتر محمد مصدق توسط عوامل داخلی وخارجی، که عامل بدختی مردم ایران گشته است. اما انگلیس و دیگری شوروی و روسیه این دو شریک جرم و تجاری شاه شیخ بوده و کسانی که پایه واساس فکر و حرفشان ضدیت با مذهب است آب به آسیاب همین دو می ریزند و بس. به همین دلیل تا زمانی که در درون و فکر خود به وحدت نظری و عملی نرسیم زمینه های فتنه و برادر کشی حاضر و فعال باقی خواهد ماند. و این نقطهً ضعف ما در مقابل تفرقه بیانداز و ویران کن و بچاپ استعمار و آخوندهای حاکم است.
میان دو کس جنگ چون آتش است » سخنچین بد بخت هیزم کش است.
  

[تاریخ ارسال: 05 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: دلسوز وطن]  [  ]  
آقای سنجری شما کی می‌خواهید از خر شیطان پیاده شوید. خود رژیم هم اعتراف کرده که از سیاهکل تا پیروزی انقلاب تعداد کشته شدگان در حدود سه هزار نفر بوده است. شما هنوز از رقم نزدیک به ده درصد ۶۰۰ هزار صحبت می‌کنید که می شود ۶۰ هزار نفر. تو را به خدا کمی واقع بین شوید. الان دیگر سه دهه است که شاه سقوط کرده است و سلطنت طلب ها هیچ شانسی برای رسیدن دوباره به قدرت ندارند. آمار سه هزار کجا و نزدیک ۶۰ هزار نفر کجا. آدم چطوری می‌ تواند به تحلیل های شما دل ببندد. شما که از درک ساده ترین مسائل عاجز هستید.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.