شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ - ۱۸ اکتبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

رضا شلتوکی
گزيده اي از ستون ديدگاه کاربران

عباس رحمتی

[عکس انتخاب ديدگاه است]
رضا شلتوکی، چگونه در زیر شکنجه ها ی دژخیمان  جمهوری اسلامی ، جاودانه شد ؟
  !

عباس رحمتی

در کشورهای  عربستان با  وجود عقب ا فتادگی  اقتصادی و اجتماعی و   با وجود  حاکم بودن  قوانین اسلامی و   مقررات  آن هنوز هیچگاه  آخوندها  و مفتی  برآن کشور حاکم نبوده از این رو میزان  ستم در این   کشورها به    کشورها ی ایران نرسیده ،   ولی د ر کشور ستمدیده ایران پس از قیام 57 حکومت ش بدست آخوندها افتاده  اگر بنا به  نوشته « هرودوت » گزنفون و « افلاطون» بنیان گزار دموکراسی و تمدن جهان بوده ولی درحال حاضر با وجود رژیم فاسد و سیاه فاشیست مذهبی آخوندیسم نشانه ای از اجرای حقوق بشر و آزادی  اندیشه به چشم نمی خورد !

مقدمه:

اول:گزارشی که در زیر می خوانید یکبار درسال 1365 به نشریه مجاهدین داده شده است ولی چون نگارنده در ایران بوده ام  خبر ندارم که آیا در نشریه خارج کشور چاپ شده است یا نه ؟ مع الوصف با اسرار عده ای از دوستان  چپ و مسلمان ، درخواست کردند که این گزارش را روی سایت های فارسی بگذارم( حتا سایتهایی که دمکرات نیستند ولی ادعای آن را دارند)

دوم :توضیح  دیگری که باید اضافه کنم  ، تاریخ های آن است چون این موضوع« باز نویسی» می شود و بیش از 20 سال است از  جاودانه شدن رضا  شلتوکی از اعضا و کادر های مرکزی  حزب توده   می گذرد ممکن است دقیق نباشد  ولی این مهم  نیست ، مهم این است که تمامی این نوشته را از زبان خود  شلتوکی مستقیم شنیده ام . و مهمتر اینکه   باید بگویم  هیچ رابط یا خبرنگاری آن را در جایی درج نکرده است  (حتا توده ای ها )و یا اگر درج شده با شد نگارنده آن را ندیده است !

گزارشی تکانده دهنده ولی واقعی:

فکر می کنم اواخر پائیز 1362 بود که من به عنوان دانشجو در بیمارستان هزار تخت خوابی دانشگاه تهران د ر بخش   یک  سرطان  شبها کار می کردم یک شب که می خواستیم بخش را تحویل بگیریم مریضی را به ما معرفی کردند که دو پاسدار از اتافش پاسداری می دادند (یعنی 24 ساعته جلوی درب اتاق مراقب اوضاع بودند ) بیمار رضا شلتوکی فرزند باقر متولد کرمانشاه از کادرهای حزب توده  بود ،او  65 ساله بود که به خاطر یک کلکسیون بیماری (چند نوع سرطان ) برای ادامه درمان به اینجا آورده بودند تا درمانش کنند و باز به زندان ببرند !

رضا شلتوکی دارای سه لیسانس بود که بیشتر تحصیلاتش به مسائل ارتش و تسلیحات  و هواشناسی مربوط  بود وی یکی  از رشته هایش را در انگلیس (هوا شناسی ) به پایان رسانده بود . 25 سال  از عمر خود را در زندان های شاه سپری کرده بود  ولی در روزهای آخر بهمن ماه 57 سرحال از زندان آزاد می شود ( عکس او را خواهرش به ما نشان داد) بعد از اینکه رهبران  حزب توده خود را تمام و کمال تسلیم رژیم  جمهوری اسلامی می کنند ویرا هم دستگیر می کنند  ، نگارنده زمانی او را دید که یکسال ونیم از شکنجه های وحشیانه بر روی او می گذشت در این مدت  پاسداران  آنقدر او را شکنجه کرده بودند که به  چند نوع سرطان  مبتلا شده بود  1و2- سرطان مثانه و پروستات /  این بیماری بود که نمی توانست ادرار را براحتی دفع کند به همین خاطر یک عمل کوچک در زندان اوین برایش  انجام  داده بودند بنام سیستستومی (باز کردن مجرای ادرار توسط لوله یا سند  از روی مثانه ) که ادرار کردن از این طریق انجام می گرفت .

3-4 سرطان روده بزرگ (کولون) و مقعد (انتهای کولون ) : بر اثر فشارها و شکنجه های زیادی که روی دستگاه گوارشی شلتوکی صورت گرفته بود مبتلا به دو نوع سرطان دیگر شده بود  که عمل دفع مدفوع را مختل کرده بود و به خاطر همین هم او را برای عمل جراحی به این بیمارستان  انتقال داده بودند  تا بتوانند او را مدتی دیگر زنده نگه دارند  ! و این را از دید اسلام ققط یک تعزیر می دانستند!

5- آنقدر به کف پای او زده بودند که توان راه رفتن نداشت ، حدود 8 سانتیمتر کف پای او به شکل یک طاول بزرگ دیده میشد ، حسی در آنجا وجود نداشت و به همین خاطر نمی توانست حتی جند لحظه ای روی ترازو ی وزن کشی بایستد ، در وافع فلج بود وی با قد تقریبا 1.70 فقط 25 کیلو گرم  بود !

6-  بدن او حداقل پروتئین لازم را داشت به همین خاطر پوست بدنش کمبود پروتئین فراوانی داشت که کاملا به چشم می خورد بطوری که وقتی دست به روی پوستش کشیده می شد  ، پوستش مثل پودر می ریخت . تمامی آزمایشات  لازم از او به عمل آمده بود ، هموگلوبین و هموتوکریت و سی بی سی و ویتامین ها و... وحشتناک پایین بودند علائم حیاتی دیگر مثل  فشار خون و نبض پائین بود به همین خاطر نمی توانست زیر عمل برود ، تقریبا مدت یک ماه طول کشید تا تیم پزشکی   توانست با تقویت های لازم علائم حیاتی او را تقریبا به حالت طبیعی در آورد . کار بدین صورت پیش میرفت که مثلا برای کمبود پروتئین  پودر « ژورال » می دادیم و یا برای تنظیم هموگلوبین خون کامل  و یا« پکسل»  تزریق می شد تا برای عمل جراحی آماده شود ،چون با وضعیت خرابی که درزندان برایش بوجود آورده بودند به هیچ عنوان نمی شد به آن بیهوشی کامل داد او می با ید چند عمل بزرگ روی بدنش صورت می گرفت  ، حالا رژیم چه کارهایی با او داشت معلوم بود، آنها می خواستند او را مجددا با شکنجه به  پای میز مذاکره و ندامت گویی بکشانند . و به خاطر همین رژیم خیلی اسرار داشت هرچه زودتر او را زیر تیغ ببرد درصورتی که برای یک عمل جراحی یک روتین معمولی وجود دارد که می باید هر مریضی  استانداردها دارا باشد در غیر این صورت عملی صورت نمی گیرد.

فشار خون  و تنقس (ریه) و آزمایشات می  باید از حد استاندارد های پزشکی بالا یا پایین نمی بود ولی شلتوکی هیچکدام را دارا نبود خلاصه به همین خاطر مدت یک ماه طول کشید تا آنها را کامل کرده تا زیر تیغ جراحی برود .

از جراحش دکتر ولی زاده چند جا امضاء گرفته بودند که از زیر عمل زنده بیرون بیاید به دکتر گفته بودند : اگر او را  از زیر عمل زنده بیرون نیاوری اذیت خواهی شد ! دکتر بیچاره با ترس قبول کرده بود که این کار را انجام دهد.

بعد از زمان ذکر شده با کمی نا میزانی در وضعیت (علائم حیاتی) نه چندان خوب وی به اصطلاح آماده جراحی شد ، در حالیکه دو تا پاسدار مرتب جلو درب اتاقش پاسداری می دادند ، فقط پرسنل بیمارستان می توانست وارد اتاقش شوند و اطلاعات  زیر از مجموعه سوالاتی است که  تا قبل از عملش مستقیما از زبان شلتوکی  شنیده شده و باید بگویم او محترمانه هر سوالی که می کردم بدون هیچ ترسی جواب می داد .

وی می گفت : من یک « توده ای» هستم ببین چه بلایی به سرم آورده اند خالا تصور کنید در زندان ها  با مجاهدین چکار می کنند . پرسیدم  ، شما روی موضع خودتان هستی ؟ در جوابم گفت روی موضع  ام هستم ولی خیانتی که « کیانوری » و « طبری » به حزب توده کرده اند هیچ کس نکرده است .

لازم  است توضیح بدهم در  مصاحبه های تلویزیونی رهبران  و جمعی از کادرها  و اعضای حزب توده  (شوهای حزب توده ) که چندین بار هم انجام شد رهبران حزب توده اعتراف به گناهان خود می کنند و فقط شلتوکی بود که چیزی نگفت و به قول خودش روی موضع اش ماند و جانش را در این راه گذاشت .

از او پرسیدم چه کار با شما کردند که این همه ضعیف شده اید  ، چه به سرتان  آوردند ؟ می گفت : سه ماه مرا در انفرادی نگه داشتند (تاریکی مطلق ) و چندین روز مرا از پا بطور بر عکس آویزان کردند و فقط هنگام غذا خوردن و یا توالت   رفتن مرا پایین  می آوردند و آنقدر مرا برعکس نگه داشتند که همه چیزم بهم ریخته بود فشار داخل سرم زیاد شده بود و بینایی ام کمتر شده بود و خلاصه سر درد و... و در همان حال مرا با کابل می زدند .

وی می کفت یک سال و نیم در زندان ج .ا مرا به این وضع انداختند در حالیکه 25 سال مجموعا در زندان شاه بودم  ، روز آزادی ام در بهمن 57 سالم با پای خودم از زندان بیرون آمدم .

عمل جراحی :

با تلاشهای دلسوزانه پرسنل بیمارستان ، رضا شلتوکی در حالیکه فشار خونش کمتر از 40/80 بود ،در واقع آماده عمل نبود ولی رژیم اصرار داشت زودتر عمل شود در هر صورت با علائم حیاتی غیر طبیعی راهی اتاق عمل می شود در حالیکه توان راه رفتن نداشت و نیاز به تقویت بیشتری داشت  .

در این عمل همانطور که در بالا ذکرش رفت  می باید قسمت بد خیم روده بزرگ  را بر می داشتند و به دنباله  قسمت سالم روده  وصل می کردند تا بتواند عمل دفع را حد الا مکان طبیعی انجام دهد . خلاصه مطلب اینکه یکی از عمل هایش انجام شد  در حالی که می باید پروستات و مثانه اش هم عمل می شد ولی وضعیت جسمی اش توان بیهوشی طولانی مدت را نداشت . در حالیکه همه فکر می کردند بعد از عمل زنده نخواهد ماند  عمل پایان یافت  ولی بعد از عمل، بدلیل ضعف ها و کمبودهایی که ذکرش رفت  ، داروهای بیهوشی تاثیرات خود را مغزش گذاشته بود  و باعث شده بود که هذیان گویی هایش شروع  شود. یکی از دلالیل هذیان گویی هایش پایین افتادن فشار خونش بود که تا« دو»  (یعنی در واقع  در شوک بود  )  صعود کرده بود .

یکی از هذیان گویی هایش این بود که  مثلا می گفت چرا سرم به من وصل کرده اید و به قطره های سرم اشاره می کرد و می گفت  این مگس ها را چرا به بدن من می زنید ؟ و دو روز بعد از عمل دیگر سرم ها را تحمل نکرد و شلتوکی بدین سان جاودانه شد .

برای بردن جنازه او  پاسداران مسلح  با هفت عدد پاترولهای سپاه  و پوشش امنیتی  کامل او را به جای نا معلومی

 بردند.

این بود سر گذشت کسی که فدای تصمیمات پوشالی رهبران حزب توده شده بود همان ها که به هواداران و کادرهایشان قول داده بودن که  در صورت تسلیم در برابر ج. اسلامی به ما (حزب توده) کاری  ندارند ، جالب اینجا بود که همزمان با بستری شلتوکی  خود کیانوری در بیمارستان  پارس در بولوار کشاورز بخاطر سرطان پروستات و یا عمل فتق که در اثر ضربه های  شکنجه گران  عود کرده بود ، بستری شده بود  .ولی  سوال این است  که  با همه  این فشارها  ،فردی  مثل عموئی   چگونه توانست با اجرای شوهای تلویزیونی  زنده بماند ؟ با ید سوال کرد آقای عمویی  چه خدمتی به این شکنجه کران کرده اید که توانستید جان سالم بدر ببرید ؟ و این باید درسی برای هواداران این حزب باشد . و سخن فردی مثل رضا شلتوکی را به خاطر داشته باشید که : خیانتی که کیانوری و طبری به حزب توده کرده اند هیچ کس نکرده است .

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
عباس رحمتی:



[تاریخ ارسال: 17 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: جواد جمشیدی]  [ javad_jamshidi@hotmail.com ]  
من به روان مقدّس رضا شلتوکی با تمام مشخّصات فردی و سیاسیش درود میفرستم،و به روان ملعون خمینی تبهکاروپلیدوآدمکش و پدرسوخته وحرامزاده و جنایتکاروهرزه و خرفت وسفله وبی شرافت و همهء آخوندهای و مکلاّهای حکومتگری که حتّی قبل از آنکه بروی منبر حکومت بلمند،نشان میدادند که از جنس همان رهبر بی شرافت خود هستند که نمودار قطعه ای از فضولات(مدفوع) هستی در اسفل السافلین است لعنت میفرستم. رضا شلتوکی هرچه بود و به هر حزبی تعلّق داشت، شرافتمندانه در مقابل ناشریفترین و وحشی ترین جانوران مانند خمینی ، رفسنجانی ، لاجوردی ،کرّوبی، ولایتی، میرحسین موسوی، خامنه ای، خوئینی ها، عبّاس عبدی،مصباح یزدی، جنّتی ، حجّاریان، خاتمی ، اکبر گنجی ، پورمحمدی، تاج زاده، شاهرودی، و هزاران حرامزادهء سفله و بیمقداریکه حرمت انسانیت را نمیفهمند،ایستادو از جان گرامی گذشت.   

[تاریخ ارسال: 17 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: فردوس منتظري]  [  ]  
ظاهرا هدف نويسنده ضمن ارجگذاري به مقاومت شهيد شلتوكي ، زير سوال بردن ماهيت رهبران حزب توده است . درست ، اما ايشان نميداند كه به قول مرحوم شريعتي بد دفاع كردن از خوب حمله كردن گاهي موثرتر است . جناب نويسنده در سوزناك كردن توضيحات خود يا نمي دانند 25 كيلو وزن چقدر است يا ميزان 170 سانتيمتر قد و عدم تناسب غير ممكن اين دو با هم را متوجه نيستند .
در ضمن ابتلا به بيماري سرطان در عرض چند ماه در اثر شكنجه هم از جمله ادعاهايي است كه در صورت صحت ،نيمي از زندانيان تمام رژيمهاي توتاليتر بايد به آن مبتلا باشند !
دوستان ! اندكي درنگ و تفكر هم گاهي بد نيست . باور بفرماييد.
  

[تاریخ ارسال: 17 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: nima roshan]  [  ]  
چيزی که در اين گفتگوميان اقای رحمتی و اقای شلتوکی عجيب به نظر ميايد و يا شايد تاسف بار اينکه شلتوکی ميگويد: من هنوز سر موضع ام هستم!. مگر موضع حزب خائن توده از سال ۵۷ تا ان سال که ۱۳۶۲باشد در رابطه با رژيم ادمکشان غير از خيانت به توده های ز حمتکش و کارگر و همکار در دستگيری انقلابيون چيز ديگری هم بود؟ حزب توده خائن در اوائل انقلاب ميگفت و شعار ميداد که ازادی و دمکراسی در برابر مبارزه با امپرياليست امريکا مسئله مهمی نيست و بايد کنار گذاشته شود. اخر موضع خيانتباری که حزب توده بخاطر منافع طبقاتی اش و دشمنی با نيرو های انقلابی تا ان زمان انتخاب کرده بود که البته هنوزهم ادامه دارد که باعث افتخاری نبود که شلتوکی اصرار در نگهداشتن ان داشت!. از ان گذشته شلتوکی که۲۵ سال در زندان شاه گذرانده بود انقدر وقت داشت که به خيانت های سران مزدور اين حزب انسان خراب کن در سالهای ۱۳۳۲ و سالهای بعد از ان بيانديشد و زمانيکه در سال ۵۷ از زندان ازاد شد ميتوانست بجای پيوستن دوباره به اين حزب خائن مانند بعضی از هواداران قديمی که مخالف موضع گيری حزب در حمايت از اخوند بودند و کنار کشيدند او هم موضع خود را مردمی کند و از حزب کنار بکشد و به افشای موضع گيری اين حزب در رابطه با رژيم جنايتکار جمهوری اسلامی بپردازد. متاسفانه عدهای هز گز از تاريخ درس نمی گيرند.   

[تاریخ ارسال: 16 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
1. من هم می پذيرم، که نگارندهء اين مطلب به دستور زبان فارسی وارد نيست. اما آيا ممکن است بفرماييد "تناقض" يعنی چه و در کجای اين مطلب آنرا يافته ايد؟
2. من پزشکی نميدانم و نمی توانم دانش نگارنده را زير پرسش ببرم. شايد شما پزشک هستيد. اگر اينگونه است، با دليل ثابت کنيد، که ايشان اصلا پزشک نيستند و دروغ می گويند.
3. اين متن برای افشاگری در بارهء کارکرد رهبران حزب توده نوشته شده است و به گونه ای غير مستقيم، خيانت و دروغ سران جمهوری اسلامی را هم برملا می کند، که به همهء ساده لوحان باورانده بودند، که به توده ايها کاری نخواهند داشت.
اين گوشه ای از تراژدی ما ايرانيان است- چه بخواهيم، چه نخواهيم.
  

[تاریخ ارسال: 16 Nov 2006]  [ارسال‌کننده: چاوش]  [  ]  
تناقض در سراسر متن این نوشته موج می زند. نگارنده آن دستور زبان فارسی را یک جا قورت داده است! اطلاعات پزشکی ایشان هم بر خلاف تمام دانسته های علم بیولوژی هستند. در پایان متن هم گناه کشته شدن آقای شلتوکی به دست جنایتکاران رژیم ملایان را به گردن سران خائن حزب توده می اندازد! آیا چنین متنی در ضدیت با رژیم است؟   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.