شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۲۱ ژوئن ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پيام دوم مسعود رجوي
آهاي بچه هاي اشرف، خوب گوش كنيد

مسعود رجوي

پيام به ملت ايران
به رئيس جمهور برگزيده مقاومت و اشرف قهرمان
سوم ديماه 1385

سلام،
بازهم با هزار درود و تبريك ،
آخوندهاي ديوصفت سرانجام پس از 15 سال كه از نخستين افشاگري مقاومت ايران به مناسبت 30 خرداد 1370 در واشنگتن ميگذرد، در كوره اتمي به تله افتادند! لابد كه در قدمگاه مريم و در اشرف و در هركجا كه يك ايراني آگاه و آزاده به سر مي برد، جشن گرفته ايد و غوغاست. چرا كه شمه اي ازحاصل تلاش ها و ثمره صبرزيباي خود را مي بينيد و فراتر از آن، نشانه اي از پايان رنج هاي بيكرانِ ملت ايران: بوي جوي موليان. ياد يار مهربان. پيروزي مريم و اشرف. آزادي خلق قهرمان ....
نزديك به چهار سال پيش در آخرين ديدارمان در اشرف ، همچنان كه در نشريه مجاهد (27 اسفند 81) منعكس شد، گفته بودم كه : «وقتي ديو تنوره ميكشد، وقتي كه دژخيم سر از پا نميشناسد، رمز ماندگاري و اعتلا، كلمه فداست» و «مجاهدين هم از بنيانگذارانشان تا اعضا و هوادارانشان در تمام ايران و در سراسر جهان با همهٴ رزم آوران ارتش آزادي اين درس را به خوبي آموخته اند كه تاريخ خلق و ميهن خود را چگونه بنويسند. هيچ كس بيش از ما به خطراتي كه از هر سو ما را در بر گرفته احاطه و اشراف ندارد. اما عزم جزم كرده ايم تا اگر زمانه صد بار ازاين هم خطيرتر و پرفتنه تر باشد، با تأسي به پيشواي آرماني مان(پيامبر جاودان آزادي حسين بن علي) درسهاي جديدي از مقاومت و ايستادگي عرضه كنيم. ارتش آزاديبخش، اين سرمايهٴ عظيم ملت ايران چون كوه، استوار و سرفراز ايستاده است. »
و اكنون خوشحال و شكرگزارم كه با حمايت هموطنان، در پرتو مهرتابان و هداياي او به مردم ايران، يعني امثال صديقه و مژگان و ديگر راهبران و مسئولان مجاهدين، تا امروز به عهد خود با خدا و خلق و سوگندي كه در آستان سردار عاشورا و «سوگند وفا» عباس، خورده بوديم; وفا كرديم. الهي لك الحمد و لك الشكر. باشد كه بر كاستي ها و ناكرده هايمان ببخشايد و در آزمايش هاي بيشتر و بيشتري كه تا آخرين نفس پيش رو داريم، ما را به خود وانگذارد و نور هدايت و سايه رحمت را دريغ ننمايد. باشد كه در تاريخ ايران و در پيشگاه مردم ايران شايسته و سرفرازمان سازد. بويژه كه اكنون لرزه هاي حكومت شريران يكي پس از ديگري فرا ميرسد.

10-12 روز است كه رژيم آخوندي پياپي تكان ميخورد و به خود مي لرزد.
- در 20آذر دانشجويان دلير پلي تكنيك با شعار «مرگ بر ديكتاتور» پاسدار احمدي نژاد را از دانشگاه بيرون كردند.
- در 21 آذر بند از بند برچسب تروريستي مجاهدين گسست. آه از نهاد ولي فقيه ارتجاع برآمد و امام جمعه ريايي او حكم دادگاه جوامع اروپايي را مدال افتخار دادگاه عدالت اروپا بر سينهٴ مجاهدين، توصيف نمود .
- در 22 آذر، حكم دادگاه جنايي رم در ايتاليا در باره ترور شهيد سرفراز مقاومت ايران ، محمد حسين نقدي منتشر شد كه در آن تصريح شده است « قتل نقدي بايد يك قتل سياسي محسوب شود كه در محافل دولتي ايران و درچارچوب يك پروژه عمومي متلاشي كردن مقاومت در خارج تصميم گيري شده است».
- در 24آذر مردم ايران با تحريم قاطع انتخابات خبرگان ارتجاع تودهني محكمي به تماميت رژيم زدند و به آن نه گفتند.
- در 25 آذر ، سي و چند مؤسسه مطالعات سياسي و تحقيقات امنيتي واستراتژيكي دراروپا و امريكا و استراليا با رژيم قطع رابطه كردند.
- در 28 آذر ملل متحد، نقض وحشتناك حقوق بشر و آزادي هاي اوليه ملت ايران توسط رژيم ملايان را براي پنجاه و سومين بار محكوم كرد.
- در اول دي، دادگاه استيناف پاريس درخواست رژيم براي ورود به پرونده 17 ژوئن را كه از طريق عَلَم كردن شاكيان خصوصي عليه عمليات مجاهدين در تهران و اهواز روي مقر خامنه اي و وزارت اطلاعات عنوان شده بود، رد كرد.
- در همين روز اول دي، يك دادگاه فدرال در امريكا خامنه اي و فلاحيان وزير اطلاعات ارتجاع در سال 1375 را مسئول كشته ها و عمليات تروريستي در خوبَر اعلام كرد و در يك حكم 209 صفحه اي، تاكيد كرد كه خامنه اي شخصا اين عمليات تروريستي را تصويب كرده است و رژيم آخوندي را ملزم به پرداخت خسارت به خانواده قربانيان كرد. چنانكه در حكم دادگاه ديده ميشود، تمامي اطلاعاتي كه پيرامون دست اندركار بودن رژيم و عوامل آن در همان زمان توسط نماينده شوراي ملي مقاومت ايران در امريكا در يك كنفرانس مطبوعاتي افشا شده بود، در حكم دادگاه مُهرصحت خورده است.
- و سرانجام در روز 2 دي در انتهاي يك ماراتن حلزوني – عمامه يي چندين ساله كه با قايم باشك سياسي و گرگم به هواي طويل المدت آخوندي همراه بود، قطعنامه 1737 شوراي امنيت ملل متحد به اتفاق آرا به تصويب رسيد. تقريباً همه افراد و ارگانهاي مربوط به رژيم كه طبق قطعنامه داراييها و سرمايههايشان در تمامي كشورهاي جهان به دستور شوراي امنيت توقيف شده ، همانهايي هستند كه از اين پيشتر توسط مقاومت ايران افشاء شدهاند. شوراي امنيت همچنين دستور داده است «تمامي كشورها اطمينان حاصل كنند كه از هر گونه دارايي, سرمايه مالي يا منبع اقتصادي كه در اختيار اتباع خودشان و يا اشخاص و ارگانها و موجوديتهايي قرارميگيرد كه در سرزمينشان هستند و به نفع آن اشخاص و ارگانها و موجوديتهاي (مربوط به رژيم ايران) به‌كار ميرود كه در ليست ضميمه به قطعنامه، نام برده شد اند، جلوگيري شود». مانند فرمانده سپاه پاسداران رژيم و فرمانده نيروي هوايي و موشكي سپاه پاسداران و رئيس دانشگاه پاسداران و شركتهاي ذيربط.

اين قطعنامه ، البته يك آغاز است و هنوز فراز و نشيبهاي بسيار باقي است. اما اين آغاز پايان، اثبات مصالحه ناپذيري فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران ، بطلان سياست مماشات با اين رژيم ، پايان كجدار و مريز با آن و شاخص تعيين كننده ورود رژيم به فاز اضمحلال و سرنگوني است. از اين پس رژيم آخوندي يا بايد چوب تحريم و تشديد تضادهايش با جامعه بين المللي را بخورد و يا پياز عقبنشيني و جام زهرهاي زنجيرهاي بعد از آن را. اين تازه وقتي است كه كماكان بتواند جنگ گرگها و تضادهاي دروني فزايندهٴ خود را كماكان مهار كند و الا هم چوب و هم پياز را در تقدير دارد. اما در هر حال قطعنامه، هر چند هم كه امروز براي چنين رژيمي كم و ناكافي باشد، ناقوسهاي فاز اضمحلال و سرنگوني را به صدا درآورده است.
رژيم نامشروع آخوندي از يك سو بدرستي و با تمام وجود، حس ميكند و ميداند كه بدون سلاح هسته اي، بنيادش برباد و همه محاسباتش نقش برآب است. مگر تنها با بمب اتمي بتوان اين رژيم زهوار دررفته ضدتاريخي را به تاريخ تحميل نمود . به همين خاطر پيوسته گفته است كه از ترس مرگ، دست به خودكشي، يعني دست برداشتن از سلاح هسته اي، نخواهد زد. رفسنجاني از فرداي مرگ خميني صراحتا ميگفت كه سلاح اتمي ضامن استراتژيكي بقاي نظام است. همان نظامي كه مجاهدين و مقاومت ايران، بنابر وظيفه ملي و ميهني خود، در كمال افتخار ميهني و آرماني خواهان نفي و سرنگوني اش بوده اند و از همين رو افشاي طرحهاي اين رژيم براي دست يابي به سلاح اتمي, خدمت بزرگي است نه فقط به ملت ايران بلكه به تمامي خلقها و بشريتي كه از ديكتاتوري و فاشيسم مذهبي و از تروريزم و بنيادگرايي به ستوه آمده است.
از طرف ديگر بايك نگاه به ابعاد و حجم تجارت اين رژيم با اروپا و روسيه و چين به روشني ميتوان دريافت كه تاكجا و با چه قيمتي (البته از كيسه ملت ايران و به بهاي فقر وسيه روزي اين ملت) در اين چند ساله از رسيدن به نقطه امروز و اينكه كار بطور جدي به شوراي امنيت و صدور قطعنامه تحريم بكشد، پرهيز داشت. در اين اثنا رگبار كوبنده روشنگريها و افشاگريهاي مقاومت ايران كه بارها مورد اشاره آژانس بين المللي انرژي اتمي، رئيس جمهور و وزيرخارجه ايالات متحده هم قرارگرفت امان نميداد و پياپي بر بسيج بين المللي عليه ولي فقيه اتمي مي‌افزود! به برخي از آنها اشاره ميكنم:

-افشاي تأسيسات اوليه اتمي رژيم در معلم كلايه در سال 1370
- افشاي خريد كلاهك هاي هسته اي از قزاقستان در سال 71 كه فشارهاي بين المللي متعاقبا مانع از حمل آنها به ايران و رسيدن آنها به دست رژيم گرديد
- افشاي مستمر استخدام متخصصان و كارشناسان چين وروسيه و كره شمالي و مسافرت تيم هاي اتمي رژيم به اين كشورها در سالهاي بعد در دهها نوبت
- افشاي تأسيسات اتمي نظنز واراك يعني بزرگترين و گسترده ترين سرمايه گذاريهاي اتمي رژيم در سال 81 كه همه محاسبات اتمي آخوندها را به هم زد و به بازديد و تأييد بازرسان آژانس بين المللي انرژي اتمي انجاميد
- افشاي مهمترين شركت هاي دست اندركار توليد و وارد كردن تجهيزات و مواد ضروري براي پروژه هاي اتمي در بهمن 81 و مرداد و شهريور 82 از جمله كالا الكتريك در آبعلي كه بعنوان كارخانه ساعت سازي ثبت شده اما مركز مونتاژ و تست سانتريفيوژها بودو در بازديد بازرسان آژانس ذرات بسيار غني شده اورانيوم در آن كشف گرديد
- افشاي مركز لويزان شيان در ارديبهشت سال 82 كه يك مركز بسيار حساس اتمي رژيم بود و رژيم بلادرنگ به تخريب و حتي تعويض خاك آن مبادرت كرد
- افشاي سايت لشكر آباد و شركت پوششي آن در خرداد 82 و همچنين در آبان 83 كه در بازديد آژانس معلوم شد يك مركز غني سازي با تكنولوژي ليزري است
-افشاي نقش ويژه سپاه پاسداران در پروژه هاي اتمي به وضوح حاكي از هدفها و كاربرد نظامي اين پروژه ها بود در آبان 82 و همچنين افشاي انتقال 400 تن از دست اندركاران پروژه هاي اتمي به صنايع نظامي در ارديبهشت 83
--افشاي مركز اتمي مخفي در تونل پارچين كه روي غني سازي از طريق ليزر متمركز بود در فروردين 83
- افشاي مركز لويزان 2 كه بسياري از تاسيسات اتمي از لويزان شيان به آن منتقل شده بود در آبان 83
-افشاي صنايع موشكي همت در ارتباط با ساختن كلاهكهاي اتمي و شيميايي در آذر 83
-افشاي پروژه تهيه پولونيوم 210و بريليوم براي ساختن چاشني هاي بمب اتمي در بهمن 83
- افشاي گزارش محرمانه مجلس رژيم آخوندي كه نشان ميداد مجلس رژيم آخوندي بعد از افشاگري مقاومت از وجود سايتهاي نطنز و اراك مطلع شده است در فروردين 84
-افشاي توليد و وارد كردن گرافيت مورد نياز در بمب اتمي در ارديبهشت 84
-افشاي واردات و توليد فولاد بسيار سخت موسوم به ماراجينگ براي ساختن بدنه بمب و استفاده در سيستمهاي سانتريفيوژ در تير 84
-افشاي ساختن 4000 سانتريفيوژ آماده كار در مرداد 84
-افشاي طرح و برنامه رژيم براي قاچاق كردن تريتيوم از كره جنوبي براي بالا بردن قدرت انفجار هسته اي در شهريور 84
- افشاي تونل سازيهاي رژيم در مراكز نظامي اش براي پنهان كردن مواد و تجهيزات در شهريور 84
-افشاي واردات دستگاههاي پرس بسيار سنگين براي شكل دادن اورانيوم غني شده در بمب در بهمن 84
- افشاي پروژه توليد سانتريفيوژهاي موسوم به 2
p در مرداد 85
- افشاي فعال كردن مجدد پروژه هاي غني سازي ليزري در شهريور 85

حال بگذاريد كه آخوندهاي ضدبشري كه از اين پس بايد پاي لرز «اتم و ليزر»ي كه خورده اند بنشينند، به مصداق «امت نالان»، با همه مزدوران و همدستانشان براي عقب ماندهترين و كودنترين مخاطبان خود «مار» بكشند و يقه بدرانند كه گوئيا مجاهدين اين اخبار و اطلاعات و روشنگريها را نه از مردم و هموطنانشان بلكه از اسراييل و امريكا گرفته اند! بر سر «چهار راه استراتژيك نظام» از اين لطايف بسيار است! ديروز در جريان جنگ 8 سالهٴ ضدميهني، بر اسب سفيد امام غايب، ظاهر ميكردند تا فرياد قدس، قدس، از طريق كربلا بكشد، و اكنون امام زمان، مسئول نورپردازي و «هالهٴ نور» پاسدار- لمپنِ هزار تير، در صحن مجمع عمومي سازمان ملل هم شده است! جواب اين ترهات را مردم كوچه و بازار از سالها پيش در زمان دجال زهر خورده، خوب داده اند: ايران شده اسپانيا، مَهدي بيا، مَهدي بيا ...

اما ترفند حيرت آور آخوندي براي رد گم كردن در سالهاي گذشته، فرافكني پنهان كردن تسليحات كشتار جمعي بر روي عراق و مجاهدين بود.
پس از جنگ كويت، ما نخستين بار از اينجا به فكر افتاديم كه رژيم بايد چيزي در سر داشته باشد كه به لَن تراني و خبرسازي دربارهٴ مخفي كردن تسليحات كشتار جمعي و تجيهزات شيميايي و ميكروبي و اتمي و موشكي در قرارگاههاي مجاهدين پرداخت.
بنابر تجربه ها و سوابق آزمودهي پيشين، ميدانستيم كه رژيم آخوندي هرگاه چيزي را به مجاهدين و مقاومت ايران نسبت ميدهد، قبل از هر چيز ميخواهد آن را از خودش دور كند. خميني در سال 59 ميگفت كه خودشان، خودشان را شكنجه ميكنند و ميكشند و بعد به گردن ما مياندازند! پس معلوم بود كه رژيم فقط از سر افترا و تهمت نبود كه مجاهدين را هدف قرار ميدهد. به همين خاطر نخستين علامت براي ما، فرافكنيهاي رژيم بود كه بايد مي‌ديديم در پس آن،چه چيزي در سر دارد.
اگر روزنامه هاي رژيم را در سالهاي 70 به بعد ديده باشيد، بخصوص در آبان سال 71 و مهر و شهريور 73 و آذر و بهمن 77، مملو از اين دروغپردازيهاست.
بعد از 11 سپتامبر ديگر بسيج فرافكني و دروغپردازيهاي رژيم، ابعاد سرسام آوري به خود گرفت. به نحوي كه فقط ضمن سه ماه، ما ناگزير 120 تكذيبنامه رسمي براي روزنامههاي اروپا و امريكا و كانادا در همين رابطه ارسال كرديم. كاش روزنامه اوتاوا سيتيزن 17 نوامبر سال 2001 را ميديديد كه مزدوران رژيم تحت عنوان اعضاي سابق مجاهدين در آن با رسم نقشه و آدرسهاي دقيق ادعا كرده اند كه قرارگاههاي مجاهدين و بخصوص قرارگاه اشرف و غارهاي زيرزميني آن انبار مخفيسازي تسليحات كشتار جمعي عراق است. مضحك اينكه مزدوران رژيم اعلام كرده بودند از آنجايي كه احساس كرديم مجاهدين امروز به خطري براي صلح جهاني تبديل شده اند, دست به اين افشاگريها زده ايم!!
كار به جايي رسيد كه در روز 30 آذر سال 1377 در اوج يكي از بحرانها و در جريان موشكباران چهار روزه عراق در آن روزگار، وزير ارشاد دولت آخوند خاتمي به صراحت در برابر خبرنگاران ادعا كرد: «يكي از جدّي‌ترين احتمالها اين هست كه مراكزي كه در اختيار منافقين هست در عراق، از جمله مراكزي است كه سلاحهاي كشتار جمعي را حكومت عراق در آن‌جا پنهان كرده» است. از اين پيشتر راديو و تلويزيون و مطبوعات و خبرگزاري رژيم بي محابا، البته در كمال وقاحت و دروغپردازي ادعا ميكردند كه بازرسان آنسكام در قرارگاههاي مجاهدين دستگاههاي جنگ ميكروبي و تجهيزات شيميايي پيدا كرده‌اند. حتي سلطنتطلبان استخدام شده توسط رژيم در آن روزگار، در روزنامههايشان مينوشتند «بمب‌هاي شيميايي عراق در قرارگاههاي مجاهدين پنهان است… و در طول بازرسيهاي نمايندگان سازمان ملل متحد از بغداد»، «عراقيها بمبهاي شيميايي را سوار كاميونها مي‌كردند و آنها را بين پادگانهاي مجاهدين در رفت‌وآمد نگه مي‌داشتند»
بگذريم كه بازديد بازرسان سازمان ملل اعم از آنسكام و آنمويك از قرارگاههاي مجاهدين نه تنها بي اساس بودن دعاوي رژيم آخوندي را باثبات رساند, بلكه آنها بارها بر استقلال مجاهدين و قرارگاههايشان گواهي دادند و تاكيد كردند كه دولت عراق هيچ كنترل و نفوذي بر مجاهدين و قرارگاههايشان ندارد و سازمان مجاهدين مستقيما طرف حساب سازمان ملل است.
شگفتا كه رژيم ارتجاعي و دشمنان ديروز مصدق، امروز در حضيض وقاحت حتي به خود جرأت ميدهند كه آنچه را كه صرفاً در خدمت بقاء حكومت ضدملي و فاشيسم مذهبي است با ملي كردن صنايع نفت توسط پيشواي نهضت ملي ايران نيز دجالانه شبيه سازي كنند.
در هر حال، اكنون نبرد ملت و مقاومت ايران با فاشيسم مذهبي حاكم در زمينه هستهاي به مثابه ضامن بقاي استراتژيك اين رژيم به نقطه تعيين كننده اي رسيده است.

چهار سال پيش در آستانهٴ شروع جنگ در عراق، در 22 بهمن 1381 به استحضارتان رساندم:
«بگذاريد رژيم و همگنانش هرچه ميخواهند به «اين هماني » نيروي رزمنده اين مقاومت با عراق و غير عراق بپردازند. هرچه ميخواهند ترس و بن بست و درماندگي و بدفرجامي خود را برروي اين مقاومت فرافكني كنند. هرچه ميخواهند از جنگي كه ميگويند درعراق درخواهد گرفت ،بترسانند... هرچه ميخواهند دخيل ببندند و خواستار هدف قراردادن و بمباران مجاهدين دراثناي جنگ محتمل با عراق شوند.
ما باز هم به رژيم ميگوييم :شتر درخواب بيند پنبه دانه !
اين حرف از سر خوشبيني و ساده لوحي نيست . ساده انديشي براي مقاومتي با يكصد و بيست هزار شهيد ،كه بيش از 20سال را بي وقفه درآتش و خون سپري كرده است ،موضوعيت ندارد . البته همه خطرات ،مثل هميشه ،ممكن و متصور است . اما ريسك و خطر يك چيز است و تاريخچه و مسير و قانونمنيهاي مباره آزاديبخش با رژيم آخوندي چيز ديگري است .
آخر ، جنگ ما از روز نخست تابه آخر ،با رژيم ضدانساني ولايت فقيه به عنوان غاصب حق حاكميت مردم ايران بوده و هست و خواهد بود ولاغير . هدف از آمدن به عراق و استقرار درمجاورت خاك ميهن نيز همين بوده و هست و خواهد بود و لاغير .
همه ميدانند كه مجاهدين و مقاومت ايران هيچ دخالتي درامور داخلي عراق نداشته و ندارند. هم چنان كه دولت عراق نيز تاكنون هيچگاه درامور مربوط به اين مقاومت هيچگونه مداخله يي نداشته است .

بنابراين ،از آن جا كه دردودهه گذشته مقاومت ايران جز با ديكتاتوري مذهبي و تروريستي حاكم برايران باكس ديگري سرجنگ و خصومت نداشته و ندارد،پرواضح است و درتجربه دودهه هم به اثبات رسيده است كه هرگونه برچسب و خصومت و جنگ عليه مجاهدين و مقاومت ايران اعم از داخلي و منظقه يي و بين المللي ،براي استمالت و خوشامد و تقويت آخوندهاي حاكم يا جناحي از آنها بوده است . يعني درهرگونه كنش و واكنش داخلي و منطقه يي و بين المللي با اين مقاومت ،مدارسياسي ، بلاشك و بدون شكاف ،با رژيم آخوندها بسته ميشود.
نتيجه اين كه ،برخلاف آن چه رژيم ميخواهد وانمود كند،هرگونه برخورد با مقاومت ايران (اعم از منفي ومثبت ) از جانب هركس و هر نيرو و هر دولت ،تابع معادلات ايران و رژيم حاكم برآنست و ظرف مكاني و معادلات جعرافيايي تاثير عمده نميپذيرد . پس ،سرنوشت اين مقاومت به طور قانونمند درارتباط مستقيم با رژيم آخوندي و سرنوشت مردم ايران رقم ميخورد. اين سرنوشت را به همه مخاطرات آن ،از ربع قرن ،پيش با شعار مرگ بر ارتجاع – زنده باد آزادي درمصاف با استبداد مذهبي آگاهانه و آزادانه پذيرفته ، و خود ، داوطلبانه ، فعالانه و با تمام قوا ،آن را رقم زده ايم . بهاي آنرا هم ،هرچه سنگين و خونين ، پرداخته و بازهم خواهيم پرداخت و اين جز برشرف و افتخارمان نميافزايد.
حالا هركس كه كمر راست و سربالا و چشم باز كند،به وضوح در مي يابد كه اين رژيم است كه يكصد بار بيشتر نسبت به تحولات آيده نگران و ترسان است . اگر مجاهدان و رزم آوران آزادي هم چون هميشه آگاهانه براي آزادي مردم و ميهنشان درخطر جان باختن و شهادت هستند ،آخوندها به جد درمعرض باختن حاكميت خود هستند.
سنت تكامل ،حكم تاريخ و اراده سترگ ملت ايران و فرزندان رشيد اين مرز و بوم بر سرنگوني وسلب حاكميت از آخوندهاي پليد تعلق گرفته است»
و اكنون مي بينيدكه آخوندها در فاز انحلال و سرنگوني به جد در معرض باختن حاكميت خود هستند و سنت تكامل و تاريخ و ارادهٴ سترگ ملت و فرزندان رشيدش بر همين تعلق گرفته است.

مهمترين درس رژيم ضدتاريخي و ضدبشري ولايت فقيه از تجربه افغانستان و عراق اين بود كه بر دستيابي به سلاح اتمي بعنوان تنها ضامن استراتژيكي بقاء بيش از پيش پاي بفشارد. در غير اينصورت به گفته خامنهاي با زنجيره يي تمام نشدني از جام زهرهاي بعدي را به دنبال خواهد داشت و بنابراين مسير غير قابل برگشت است. پاسدار احمدينژاد در همين باره گفت « يك قدم عقب نشيني به معني بر باد رفتن تمام موجوديت و هستي ماست ».
پاسدار رحيم صفوي سركرده سپاه ارتجاع هم در 28 مهر به نحو سادهتر و روشنتر افزود «ما در يك شرايط بسيار سرنوشت ساز قرار گرفته ايم . بيگانه ها دور ما حلقه زده و امنيت ما را در خطر قرار داده اند» .
حقيقت اين است كه ماجراجويي هاي رژيم در لبنان و فلسطين و سومالي نيز، كه به قول خودش عمق استراتژيك جبههي اوست . خط بستن پيش دستانه براي ممانعت از رسيدن موج تغيير و سرنگوني به مرزهاي ايران و داخل ايران است.
اگر با يك رژيم تثبيت شده با پايه هاي توانمند اقتصادي و اجتماعي مواجه بوديم هيچ نيازي به اين چيزها نداشت. نمودهاي ماجراجويانه، سرپوش ضعفهاي ماهوي و نوعي فرار به جلو است!
پايه و اساس رژيم آخوندي بر مفت خوري و فرصت طلبي است. گمان ميكند حال كه امريكا افغانستان و عراق را گرفته و سلاحهاي اپوزيسيون مسلح رژيم يعني مجاهدين را هم گردآوري كرده است، پس فرصت را بايد مغتنم شمرد. در سراسر منطقه به تهديد و تروريسم و شانتاژ پرداخت و بر طبلهاي اتمي و عراق كوبيد. اشتباهات سياست امريكا را به كيسه خود ريخت و باد ابرقدرتي و ترسيم مجدد نقشهٴ جهان به غبغب انداخت، عمامه را كج گذاشت و با كاتيوشا و خمپارهزني كور و بمبهاي جهنده در كنار جادهها، در اين منطقه از جهان، نفسكش طلبيد!
رژيم فكر ميكند كه به اين وسيله ميتواند از موضع قدرت، جامعه جهاني را به پاي ميز مذاكره و قبول موجوديت رژيم ولايت فقيه به همين صورتي كه هست بكشاند و شرايط خود و هژموني اش بر منطقه را بقبولاند. ليكن اين توهم اكنون با قطعنامهٴ 1737 نقش بر آب شد. سه سال و نيم در اين امر، با خاصهخرجي از كيسه ملت ايران موفق بود، اما سرانجام در پي همان «ضامن استراتژيكي بقاء» كه همان بمب عمامهپيچ اتمي باشد به دام افتاد و بقول خودش از ترس خودكشي به مرگ طبيعي رضا داد!

قطعنامه در قدم اول مقرر كرده است كه رژيم بايد, بلادرنگ فعاليتهاي تكثير اتمي خود را بحالت تعليق دربياورد. واردات و صادرات مواد و تجهييزاتي كه داراي ظرفيت و استفاده اتمي هستند به ايران و از ايران ممنوع اعلام شده است. داراييها و اموال اشخاص يا موسساتي كه فعاليتهاي اتمي رژيم ويا فعاليتهاي مربوط به توسعه سيستمهاي پرتاب سلاح اتمي آنرا حمايت ميكنند, مسدود ميشود. حال اگر ضمن 60 روز رژيم عقب بنشيند و تبعيت كند فبها المراد. در غيراينصورت, اقدامات بعدي تحت ماده 41 فصل هفتم منشور ملل متحد اتخاذ ميشود. در اين اثناء كميته اي متشكل از تمامي اعضاي شوراي امنيت اجراي قطعنامه را توسط رژيم و بقيه كشورهاي عضو سازمان ملل مورد بررسي و نظارت قرار ميدهد تا موارد نقض تحريم رژيم تعيين تكليف شود و اين كميته هر سه ماه يكبار بايستي به شوراي امنيت گزارش بدهد.
ماده 41 فصل هفتم منشور ميگويد: شوراي امنيت مي‌تواند تصميم بگيرد كه براي اجراي تصميمات مبادرت به چه اقداماتي بايد كرد كه متضمن به كارگيري نيروي مسلح نباشد و مي‌تواند از اعضاي ملل متحد بخواهد كه به اقداماتي از قبيل متوقف ساختن تمام يا قسمتي از روابط اقتصادي و ارتباطات و قطع روابط سياسي متوسل شوند.
اما در صورتي كه ماده 41 نتيجه ندهد,ممكن است ماده 42 در دستور قرار بگيرد.
ماده 42 ميگويد: در صورتيكه شوراي امنيت تشخيص دهد كه اقدامات پيش‌بيني شده در ماده 41 كافي نخواهد بود يا ثابت شده باشد كه كافي نيست، مي‌تواند به وسيله نيروهاي هوايي، دريايي يا زميني به اقدامي كه براي حفظ يا اعاده صلح و امنيت بين‌المللي ضروري است مبادرت كند. اين اقدام ممكن است مشتمل بر تظاهرات و محاصره و ساير عمليات نيروهاي هوايي، دريايي يا زميني اعضاي ملل متحد باشد.
البته ما هيچ مخالفتي نداريم كه رژيم عقب بنشيند. در اينصورت همان جام زهرهاي زنجيره اي و برباد رفتن تمام موجوديت و هستي، پيش روي رژيم است با حلقات پيچ در پيچ خطر كه امنيت و سراپاي رژيم را در بر گرفته است. اينجا جايي است كه به گفته علي « اِذ لاوِردَ وَلا صَدَر » يعني استبداد وحشي و لجام گسيخته آخوندي نه راه پيش دارد و نه راه پس...
در مجلس رژيم از تصويب طرحي براي خروج از معاهده منع تكثير اتمي صحبت ميشود. ساعتي پيش پاسدار علي لاريجاني دبير شوراي امنيت رژيم از نصب 3000 سانتريفيوژ غني سازي اورانيوم صحبت كرد. راديوي رژيم به نقل از احمدي نژاد گفت: تصويب‌كنندگان قطعنامه به‌زودي پشيمان مي‌شوند و اضافه كرد اينها نمي‌گذارند بشريت لذت امنيت را بچشد...
پس بايد ماجراجويي و شلنگ تختههاي بيشتري را هم در دوران احتضار و سرنگوني انتظار داشت . قيمتش را هم مردم ايران با طناب دار و حلق آويز در ملاء عام و مردم و جوانان عراقي با هفته اي هزار سرِ بريده و بدنهاي مثله شده با دريل و مته و دستگاه فرز ميپردازند. به اين ميگويند «رأفت اسلامي» مدل ولايت فقيه و «مهرورزي» گماشته پاسداري كه در تقليد سخيف از امام رجالگان خميني، با مبتذلترين املاء و انشاء به «نصيحت» جهان و قدرتهاي آن ميكوشد و كلمه عدالت را هم البته در بغض و تعارض با آزادي، ملوث ميكند. در اين اثناء تهيدستاني هستند كه براي قوت لايموت در كنف همينگونه عدالت و رأفت و مهرورزي، دختران خود را هم ميفروشند يا اجاره ميدهند. واي بر سنگدلان دينفروش ...

و شگفتا از حاميان و گروههاي فشاري كه در كشورهاي مختلف از چنين رژيمي پشتيباني مي‌كنند. در همين وضعيت دم از قدر قدرتي رژيم و ضرورت مذاكره با آن ميزنند و حتي ميخواهند انتخابات خبرگان را شركت گسترده مردم و پيشرفت مدره ها جلوه دهند. بگذريم كه مردم ايران پس از 28 سال به‌خوبي آزموده اند و ميدانند كه هدف از اينگونه تحليلهاي مسخره ادامه مماشات و ادامهٴ اختناق مذهبي حاكم بر ايران به بهاي درد و رنج و فقر و گرسنگي مردم ايران است. هر چند كه روزگار مشاطهگري چنين رژيمي يك دهه پس از آنهمه دود و دم بيهوده براي اصلاحات و اصلاح طلبي پوشالي آخوند خاتمي، به سر آمده است.
اما عليرغم همه قدرتنماييهاي پوشالي رژيم و عربده هاي غني شدهٴ منطقه اي و بين المللي آن، واي به روزي كه رئيس جمهور مقاومت، چند هزار كيلومتر دورتر از ايران، به پارلمان اروپا يا بلژيك يا نروژ برود يا سخنراني و مصاحبه اي بكند.
واي به روزي كه ماهوارهيي در اين سو يا آن سوي جهان برنامه اي از مجاهدين و مقاومت ايران پخش كند.
واي به روزي كه عراقيان در بغداد جلسهيي در حمايت از مجاهدين بگذارند
و واي به روزي كه يك شخصيت سياسي يا اجتماعي يا يك شيخ عشيره عراقي به اشرف برود. چه رسد به كنگره همبستگي مردم عراق و حمايت پنج ميليون و دويست هزار تن از آنان از مجاهدين ...
آنوقت ابرقدرت عمامهدار منطقه، به ناگهان از كوره در ميرود و در يك آن دچار جنون ميشود. آنچنانكه روي آتش به سيخ كبابش كشيده باشند، جلز و ولز ميكند و آنچنانكه گويي شيشه عمرش در معرض شكستن است، از ضامن خارج ميشود. يقه چاك ميدهد. بر سر و رو ميكوبد. تهديد ميكند. كف بر دهان مي آورد. دشنام ميدهد. راجع به اينكه تروريست خوب و بد وجود ندارد موعظه ميكند! تهديد به قطع تمامي روابط و مناسبات اقتصادي و سياسي و اخلاقي و غيراخلاقي ميكند! در يك كلام. به‌كلي رَم ميكند. به همه جا چنگ مياندازد و به در و ديوار سر و سُم مي‌كوبد.
راستي آن اتم و ليزر و سانتريفيوژ و اورانيوم غني شده و جشن هسته يي و ورود به باشگاه اتمي كجا؟ و اينهمه ذلت و نكبت و دريوزگي در قبال مجاهدين و مقاومت ايران كجا؟
آري، اين همان لحظه و رابطهٴ ضروري ناشي از ماهيت شييٴ است كه قانونمندي يك موجوديت عقبماندهٴ ضدتاريخي را فرموله ميكند. درست در همين لحظه است كه نقطهٴ ضعف درمانناپذير هيولا، به كريهترين و در عين حال روشنترين صورت، بيرون ميزند:
از طريق نشريات سپاه تروريستي قدس در عراق، خواستار اعدام دستهجمعي، يا لااقل اخراج مجاهدين از عراق ميشود. سفيرش در فرانسه رسماً ادعا ميكند كه پول مجاهدين را امريكا و اسراييل ميدهند. مذاكرات اتمي با سولانا را بخاطر دعوت پارلمان اروپا از رئيس جمهور مقاومت قطع ميكند. نماينده اش در پارلمان اروپا تهديد ميكند كه 25 ميليارد دلار تجارت با ما را از دست خواهيد داد.
به فرانسه اعتراض ميكند كه چرا قضاتش را سريال مانند قاضي مرتضوي و محمدي گيلاني يا لاجوردي تربيت نكرده تا رأي خلاف شرع ولايت ندهند!
آيت الله قاسمي و بسياري شخصيتهاي ديگر را در عراق به جرم حمايت از مجاهدين ترور ميكند. درب وزارتخارجه عراق را از پاشنه ميكند. آنقدر كه مقامات عراقي رسماٴ مينويسند هيچ ديدار و هيچ برخورد و هيچ سفر و هيچ گفتگويي بين ما و نمايندگان حكومت ايران نيست كه طرف ايراني موضوع مجاهدين خلق را مطرح نكند.
مي بينيد كه هر چند مجاهدين خلع سلاح و محصور هم باشند و هر چند كه آذوقه و سوخت و دارويشان هم قطع شده باشد، براي رژيم فرقي نميكند. گوئيا كه شيشه عمر ديو از همينجاست كه مي شكند: اين است شاخص راهنماي تغيير دمكراتيك و راه حل سوم در ايران كه مريم پرچمدار آن است و رژيم با واكنشهاي ديوانه وار به مصداق شناخت اشياء با اضدادشان، خودش ناخواسته به آن گواهي ميدهد. رژيم آخوندي از هيچ چيز بيشتر از اين نمي هراسد: تغيير به دست مردم ايران و مقاومت مردم ايران و مجاهدين خلق ايران و رزم آوران آزادي ايران.

بگذاريد بدون ذرهيي مبالغه، تصريح كنم: ما به جامعه بين المللي و به امريكا و اروپا راه حل مريم را پيشنهاد ميكنيم. اين راه حل نه فقط مطلوب ما و ملت ما بلكه نياز مبرم خود آنها و ملتهاي آنها هم هست. زيرا كه صلح و امنيت و دمكراسي و حقوق بشر و ثبات و سازندگي و دوستي و يك ايران غير اتمي و همكاري و توسعه اقتصادي را در اين منطقه از جهان پيشنهاد ميكند و به قوانين و كنوانسيونهاي بين المللي احترام ميگذارد.
اكنون كه روزگار مماشات و استمالت از آخوندها به بهاي سركوب ملت و مقاومت ايران و به بهاي پايداري شگفت فرزندان رشيد اين مرز و بوم مفتضح شده و بلاجواب مانده است، تاكيد ميكنيم كه دخالت نظامي نه لازم است و نه گره گشا.
بگذاريد مردم ايران خود با اين رژيم كه بانكدار مركزي و پدرخواننده تروريسم بين المللي و كانون صدور بنيادگرايي است تعيين تكليف كنند. كافي است راهبند تروريستي به سود فاشيسم افسار گسيخته مذهبي را رسما و صريحا و علناً از روي اين مقاومت مشروع و برحق يك ملت تحت ستم برداريد و محدوديتهاي اعمال شده در عراق و امريكا و اروپا را بالكل به كنار بگذاريد و بساط پرونده ننگين و شبه كودتاي 17 ژوئن را جمع و ختم آن را اعلام كنيد.
حال اگر راه حل بهتري سراغ داريد كه بهاي كمتري دارد، خود دانيد، بفرماييد باز هم آزمايش كنيد. بفرماييد باز هم با همين رژيم مذاكره و معامله و مصالحه كنيد. فقط به ياد داشته باشيد كه يك ضرب المثل ايراني ميگويد، خود كرده را تدبير نيست...
سياست سنگ، آن هم سنگ صبور را، بستن، و سگ، آنهم سگ هار را ، گشودن و استمالت كردن، ديگر چاره ساز نيست.

به خلق محبوب و در زنجيرمان بويژه جوانان مجاهد و مبارز و دانشجويان و محصلين هم ميگويم كه زمان برخاستن است. اميليانو زاپاتا گفت، بهتر است ايستاده بر پاهايمان بميريم تا بر روي زانوانمان زندگي كنيم. هيهات مناالذله...
اصل حرف اين است كه: كس نخارد پشت ما جز ناخن انگشت ما.
به قهرمانان ايستاده در اشرف بنگريد كه بزرگترين حماسه پرشكوه پايداري را در يكصد سال اخير در تاريخ ما رقم زده اند. ميتوانيم و بايد كه همين حماسه را در جاي جاي ميهن بگستريم. هيچكس در هيچ شرايط و در هيچ سن و سالي نيست كه كاري از او براي آزادي ميهن برنيايد. همه ميتوانند يار و غمخوار و مددكار باشند و به اين بينديشند كه از آنها چه كاري و چه كمكي و چه خدمتي در اين مسير ساخته است.
از اميرخيز تا اشرف، از دليران تنگستان تا مجاهدان جنگل و سربازان نهضت ملي، همه از دامان همين خلق و همين ميهن برخاسته اند. آزادي حق مسلم ملت ماست. رود خروشان خون شهيدان در پرتو مهر تابان آزادي و مقاومت ايران ضامن پيروزي محتوم خلق ماست.

و شما، آهاي بچه هاي اشرف، خوب گوش كنيد:
1- مبادا در اثر پيروزيهايتان مغرور شويد. خدا را به فضيلت مقاومت و نعمتِ صبر و شكوه پايداري كه به شما ارزاني داشت نماز شكر بگذاريد. فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجراً عظيما.
2- بر تعهدات و مسئوليت و هوشياري خود بيفزاييد و براي آزمايشهايي كه پيش رو داريم آمادهتر شويد.
3- خويشتن خويش و يكديگر را گرامي و پرارج بدانيد و از كم و كاستيهاي پيشين در خود و همرزمانتان بگذريد.
4-مثل همان زمان كه گفتم شليك نكنيد، يا سلاحها را كه عزيزتر از جانتان بود بدهيد، اكنون هم هيچ بي انضباطي و كج خلقي و بي حوصلگي و نافرماني نشان ندهيد و به اقدامات خودبخودي دست نزنيد.
5- عهد صدق و فدا را با خود و خداي خود و خلق در زنجيرمان تجديد كنيد و از خدا مصرانه بخواهيد كه ننگ جفا و پيمانشكني و پشت كردن و خنجر و خيانت را هرگز بر شما نپسندد. گرد ذلت و پريشاني بر پيشاني شما هرگز ننشيند و هرگونه مقهور و مرعوب دشمن ضدبشر شدن را از قلب و روحتان بزدايد.
6-خواهران شوراي رهبري و در رأس همه سردارتان مژگان و مسئول اول سازمان صديقه را كه والاترين هداياي مريم هستند، پاس بداريد و حرف برادران مسئول و ارشد را به گوش جان بشنويد.
7-قدر حمايت بي كران و بي چشمداشت مردم عراق را هر چند دردمند و رنج ديده و تهي دستند بدانيد و از نام نيك مجاهدين خلق ايران در ميان آنها نگهباني و حفاظت كنيد. سلام بر شريفان و آزادگاني كه ما را جزئي از خانه و خانواده و عشيره و جامعه خود تلقي كردند و در سختترين شرايط به دفاع از جان و مال و ناموس و آبروي مجاهدين ميثاق بستند و در برابر توطئه ها و رگبار تهمت و افتراي رژيم آخوندي و مزدورانش سينه سپر كردند.
8-همچنين خود را تا به ابد مرهون لطف و حمايت مردم ايران و يكايك هموطنانمان در گوشه و كنار جهان بدانيد كه شما را گرامي داشتند، رسمتان را ستودند و شهرتان را شهر شرف خواندند. آنانكه از تبريز و تهران و اهواز و كرمانشاه و كردستان و از استراليا تا شرق و غرب امريكا و قلب اروپا و كشورهاي مختلف آسيا نگران حال و احوال شما بودند، نبضشان با شما طپيد و به هر ميزان كه ميتوانستند قدمي برداشتند، به دمي يا درمي يا قلمي و يا با شعر و قصيده و حتي يك دعا و يك قطره اشك يا آهي گرم، از سر شوق و صفا، همدلي و همراهي كردند. آنها كه براي شما فرياد زدند، خروشيدند، مشت گره كردند، و هنوز هم ماههاست كه براي دفاع از حق پناهندگيتان در تحصن به سر ميبرند. بارخدايا به تمام آنها جزاي خير و پاداش مضاعف عطا كن.
9- به خوبي ميدانيد كه در آينده هم مانند گذشته به ميزاني كه كار كنيم و از خود مايه بگذاريم پيش ميرويم و خلقمان را هم به سوي آزادي پيش ميبريم. پس بر اين مايه و سرمايه بايد افزود. مبادا فرداي روزگار افسوس بخوريم كه چرا فلان كار لازم را نكرديم يا راه حل بَهمان مشكل را در تلاش جمعي براي يافتن راهحل، پيدا نكرديم.
10-شما، همگي شما، تك تك شما، ”مؤسسان” مقاومت رهايي بخش در دوران انحلال و سرنگوني يعني دوران فناي فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران هستيد. كاغذي برداريد و تعهدات و كارآيي هاي خود را در اين مرحله، عليرغم همه محدوديتها، يك به يك فكر كنيد و بنويسيد تا روشن شود كه چه توانايي ها و كارآيي هاي ارزنده اي داريد. اگر توانمنديها و تعهدات، معين و مكتوب شوند، اين مؤسسان در مجموع، دريايي از سرمايه و توانمندي است. در اينصورت من هم:

هفت آسمان را بَردَرَم از هفت دريا بگذرم                         چون دلبرانه بنگري در جانِ سرگردانِ من

 

سلام بر خلق – سلام بر آزادي
سلام بر مريم- سلام بر اشرف
قربانتان مسعود
3 دي 1385

 

منبع: 4 دي 1385 - همبستگي ملي




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
مسعود رجوي:



[تاریخ ارسال: 29 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
با تشکر از دوستان عزیز آقایان مهرزاد ودکتر نیازی باید عرض کنم فرهنگ ایران وخدای آن زاینده وافشاننده است خدای ایران گوهر خود را می افشاند وزایش از خصیصهء ذاتی خدای ایرانی است خدای ایران زن خدائی است که هم زال پدر رستم را شیر می دهد وهم رستم را می زایاند در فرهنگ ایرانی خرد از گوهر خدا ست که در انسان جاری می شود مجموعهء خردهای انسان خوشهء خرد خداست این خرد با پهلوانی ورادی آمیخته میشود خرد وپهلوانی دوخصیصهء انسان میشوند وراد مردی وجوان مرد ی که خصیصه ای زنانگی است واز زن خدائی نشئت می گیرد حاصل می شود چون خدا شیردهنده است وزایش میکند ومرد را از دامن زن می آفریند وجوانمردی ریشهء زنانگی دارد نه نرینگی این زایش وخرد وجوانمردی وپهلوانی ومهر ورزی ازخصیصهء زن خدائی فرهنگ ایرانی است در این فرهنگ سلطه وتابعییت وقدرت ومالکییت به کلی نفی می شوند اصلا فرهنگ زن خدائی که قبل از تشکیل دولت بوجود آمده است در زمانی است که مالکییت وجود ندارد این فرهنگ از نظر اخلاقی وغنای سیاسی توسط زرتشت اصلاح شده است درواقع گاتاهای زرتشت برادر سیمرغ خدای ایران است اما زمانیکه دولت تشکیل شد وطبقات بوجود آمدند آئین زرتشت توسط مغان وموبدان زرتشتی دولتی شد ودر خدمت دستگاه قرار گرفت وگا تاهای زرتشت را تحریف کردند واز جوهر انقلابی آن تهی کردند وسیمرغ را اهریمن دانستند ودر نتیجه دین زرتشت بوجود آمد که با آموزه های زرتشت در تضاد بود در این جا اولین برخورد تاریخی پس از تشکیل دولت بین فرهنگ زن خدائی ایران با دین تحریف شده ءزرتشت در داستان اسطوره ای جنگ رستم واسفندیار می بینیم در این جا دوفرهنگ متصاد با دوشیوهء تولید در برابر هم قرار می گیرند رستم نمایندهء فرهنگ عرفان ایرانی ونماینده سیمرغ با اسفندیار که نمایندهء دولت گشتاسب است در گیر میشود اسفندیار می خواهد دست رستم را ببندد وپیش گشتاسب ببرد ولی رستم نمایندهء خرد ورزی وپهلوانی وآزاده است وتابعییت را قبول ندارد وبا اسفندیار جنگ می کند در این جنگ فرهنگ ایرانی به کمک سیمرغ پیروز میشود واز آن تاریخ تا کنون در ایران جنگ سیمرغ با ادیان سامی ودین تحریف شدهء زرتشت است دینی که نماد قدرت وحاکمیت است الله محمد واهورامزدای زرتشت ویهوه یهود تماماٌ سمبلهائی از قدر ت وجاودانگی خدائی هستند وانسان برده ومقهور این قدرت است برعکس خدای ایران انسان را در جاودانگی وخلود شریک خود می کند این دوفرهنگ که ریشه در تضاد طبقاتی دارد در تاریخ ایران در مقابل همند در مقابل پادشاهان ایرانی ودین تحریف شدهءزرتشت توسط معبدان زرتشتی که مثل قرآن به سیمرغ اهریمن وابلیس می گفتندفقط فرهنگ زنخدائی سیمرغی رستم بود که مقابله می کرد این جنگ به درازای تاریخ استقرار دولت در ایران است علت شکست ایرانیان در جنگهارا باید در سرکوب فرهنگ زن خدائی ایرانی دانست خرم دینان وعارفان ایرانی تنها نیروهای مبارزی بودند که برای آزادی ونفی مالکیت طبقاتی در ایران می جنگیدند ومزدک از این گروه بود مانی از این گروه بود بابک خرم دین از این فرهنگ بود پادشاهان ایرانی ودولتهای ایرانی مدام براساس دین دولتی زرتشت به سرکوب مردم می پرداختند چرا که فرهنگ ایرانی زال زری با نفی سلطه وتابعیت و با جوانمردی وپهلوانی وخرد ورزی همراه بود خدای ایران به همه خرد میداد بدون اینکه آزادی انسان را از او بگیرد برعکس خدای محمد وادیان سامی خرد توسط رسولان برگزیده به مردم ابلاغ میشد در مقابل تابعییت از رسول وبردگی برای خدا بود که به انسان تحمیل می شد ؛ در فرهنگ ایرانی خرد جوهر انسان است "توانا بود هر که دانا بود " این فرهنگ زایندگی وخرد ورزی که با پهلوانی آمیجته بود با فرهنگ دولت جنگ هزاره ها داشت علت سقوط ساسانیان را باید نتیجهء این تضاد دانست رستم فرخ زاد که فرهنگ خرم دینی داشت به مداین فرستاده شد قبل از آن پدر رستم فرخزاد هرمز که سپهسالار خراسان بود ومستقل بود موبدان زرتشتی با حقه اورا کشتند چون رستم می خواست با آذرمی دخت ازدواج کند وبا این ازدوج حکومت ساسانیان برانداخته میشد وفرهنگ ایرانی پیروز می شد چون هرمز خرم دینی بود از آن طرف سلمان فارسی که خرم دینی بود واز دست معبدان زرتشتی فرار کرده بود ودر دین محمد چیزی را یافته بود که می توانست با آن حکومت ساسا نیان را براندازد با محمد آشنا شد ودر قادسیه همراه سعد بن وقاص بود اصولاٌ یکی از وعده هائی که محمد به عربهای بدوی می داد این بود که اگر به دین او بپیوندند او قادر خواهد بود حکومت ساسانیان را بر اندازد ؛ در این کارزاز بین سپاه ایرانی وسپاه عرب دوطرف جنگ خرم دین بودند هم سلمان وهم رستم فرخ زاد خرم دینی بودند پس از مذاکره بین سپاه اسلام وسپاه ایران یعنی بین رستم وسلمان که هردو به خون ساسانیان تشنه بودند سازش انجام گرفت وبراساس این سازش سپاهیان ایرانی وافسران ایرانی وبه خصوص دیلمیان که سپاه اصلی ایران را تشکیل می دادند تسلیم عرب ها شدند که تمام تاریخ ایران در این رابطه سکوت می کند وحتی طبری در مورد سلمان سکوت می کند بلی علت شکست ساسانیان جنگ بین سیمرغ واهورا مزدای تحریف شده ء زرتشت بود سراسر شکست ایران این جنگ واین تضاد هست که عمل می کنددر ضمن دوستان عزیز متدولوژیک من با شما فرق دارد من هیچ فرقی بین دشمن خارجی وداخلی نمی بینم ومعیار انقلابی بودن را در تعهد به آزادی وعدالت اجتماعی برای توده ها می دانم من ناسیونالیست نیستم که از ستاره های روی دوش آریو برزن خوشم بیاد واورا قهرمان بدانم آریوبرزن یک ژنرال ایرانی مثل سپهبد نصیری بود فرقی برای من ندارد در خدمت نظام طبقاتی ایران بود ونظام پادشاهی ایران به جز وکیل الرعایا همه سرکوب کننده وارتجاعی بودند من هیچ چیز انقلابی در آن نمی بینم معیار تعهد به آزادی است راستی چرا ناسیونالیست های ایرانی نامی از بردیا نمی برند چون که بر دیا در غیاب سپاهیان داریوش انقلاب اجتماعی کرد وتما م زمینهای سپاهیان داریوش را که به زور از مردم گرفته بودند به آنها پس داد وپس از اینکه داریوش ازسفر مصر بازگشت انقلاب را سرکوب وبردیا را کشت بردیا انقلابی بود وقهرمان نه آریوبرزن اگر این جوری باشد تمام پاسداران جمهوری اسلامی قهرمان میشوند در جنگ ایران وعراق باید از آنها تجلیل کرد ! این متد اشتباه است متد علمی نیست قهرمانی وجوان مردی طبقاتی است بلی با عرفان سیمرغی که مالکیت وبردگی را نفی میکند میتوان با سوسیالیسم مارکسی که باز مالکیت را نفی میکند تلفیق داد ومردم ایران را نجات داد به خاطر همین من بابک را سمبل مبارزات مردم می دانم که این سمبل می تواند ادبیات انقلابی توده ها غنا به بخشد من عرفان ایرانی را انقلابی می دانم بدون شناخت عرفان ایرانی شناخت عطار مولوی حافظ غیر ممکن است بدون تلفیق تارخی با این فرهنگ سوسیالیسم مارکسی قابل پیاده شدن نیست پیروز باشید ...   

[تاریخ ارسال: 29 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: ardeshir]  [ ardeshir_99@yahoo.se ]  
آقای فرهاد گرامی .« تحولات عظيمی » که محمد برای عقب مانده ترين قوم خاورميانه به ارمغان آورد طبيتا رفرم بزرگ و گامی به جلو بود ولی همان تحولات برای ايران آن زمان که از متمدنترين کشورهای دنيا بود فاجعه دردناکی بود. از موسيقی و مجسمه سازی و رقص ونقاشی فرهنگ گرفته تا حقوق اجتمائی و مدنی. تمامی ظلمهای شاهان ايرانی به کنار ،ولی فراموش نکن که ما موزيسين ، شاعر ،سرباز و نظامی زن داشتيم . بنابراين مقياس شما کاملا گمراه کننده است. در همين راستا من معتقدم که ايران ج. اسلامی بعنوان رژيمی کثيف و پليد بمراتب از طالبانها که تمامی مدارس دخترانه را بسته و هزاران زن تحصيل کرده را بيکار کردند پيشرفته تر است اما آيا دليلی برای مترقی بودن آن ميشود. در ضمن اگه کسی به اسلام ناب محمدی توهم دارد نگاهی به طالبانها بکند و بعد نظر بدهد. اردشير غريب   

[تاریخ ارسال: 28 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: فرهاد راوندي]  [ farhad_ravandi@hotmail.com ]  
برخي از دوستان شايد هنوز تفاوت نظر دادن را با فحاشي و تحريف تاريخ و دروغ گويي تشخيص نمي دهند. جناب يحيي پور تصور ميفرمايند با دسته كوران طرفند كه هر چرندي را بعنوان حقايق تاريخي بتوان به خوردشان داد. از ملاها متنفريم، خوب حق است، از مجاهدين دلخوريم، خوب ميتوان با سند ومدرك نقد كرد. اما لجن مال كردن يك مكتب ومذهب آنهم با توسل به دروغ و تحريف تاريخ نامي جز شارلاتانيسم ندارد. دهها نويسنده و محقق غير مسلمان درباره تاريخ صدر اسلام كتاب نوشته اند. همه آنها بر تحول عظيمي كه محمد در يكي از عقب مانده ترين سرزمين هاي آن زمان ايجاد كرد متفق القول هستند. محمد در مدينه نخستين قانون اساسي را مبتني بر پنجاه ماده و در جهت رعايت حقوق همه اقوام و مذاهب ساكن مدينه تدوين كرد. آنچه كه تحت عنوان فرهنگ جاهلي نفي شد چيزي جز زنده بگور كردن دختران، خونخواهي و مجازات تمام افراد قبيله به اتهام ارتكاب جرم از سوي يكي از افراد قبيله، نفي خرافات و بت پرستي، رفتار وحشيانه با بردگان، جنگ و خونريزي طي ده ماه سال، شكنجه و قتل اسراي جنگي، محروميت كامل زنان از حق ارث و قتل آنها به محض كوچكترين سوءظن از سوي خانواده (رسم وحشيانه اي كه هنوز در ميان برخي از قبائل عرب ساكن خوزستان رايج است.) و نفي دهها رسم جاهلي و وحشيانه ديگر بود. حال اين جناب چگونه در جامعه آنروز عرب آزادی های دموكراتيك!!! قبيله ای كشف كرده اند را بايد از خود ايشان پرسيد. دوست عزيز با هوچيگري، دروغگويي و شارلاتانيسم كه نمي توان با خرافات مبارزه كرد. آنچه كه هر فرد آزاديخواهي در ايران بايد براي آن مبارزه كند اصل جدايي دين از دولت و خارج كردن دين از حيطه عمومي و شخصي كردن امر مذهب و اعتقاد مذهبي است. وظيفه دولت در قبال مذاهب تنها دفاع از حق اعتقاد و يا عدم اعتقاد به مذاهب است و قا ئل نشدن امتيازي براي معتقدين به يك مذهب. اما در اينكه ما ايرانيها زير پرچم تشيع دوازده امامي انبوهي از خرافات را به اسلام، چسبانده ايم هم سخني نيست. و در راه مبارزه با همين خرافات بود كه آن بزرگمرد تاريخ معاصر ايران، شادروان احمد كسروي، به اشاره خميني و بدست اوباش جنايتكار باند فدا ئيان اسلام به قتل رسيد. اما مبارزه با اين خرافات وظيفه اصلي مسلمانان دمكرات و ترقيخواهي است كه در ايران و در سراسر جهان، از بوسنين تا مالزي، در كار تحقيق و روشنگري هستند. اما راهي كه اين جناب يحيي پور ميرود آن روي سكه راه خميني است كه جز به قتل و كشتاري از نوع قتل عام يهوديان توسط هيتلر منتها اين بار بر عليه مسلمانان نخواهد انجاميد. خداوند ما را از دروغ و تهمت و خشكسالي مصون دارد!   

[تاریخ ارسال: 28 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: دکتر حمید نیازی]  [  ]  
آقای علی یحیی پور. جنگیدن اریو برزن در مقابل سپاهیان اسکندرو دشمن خارجی یک قهرمانی بود و نمی شود آن را ارتجاعی دید.نمیدانم با خبر هستید یانه که مجسمه بزرگ این سردار را هم در ایران و درکهگیلویه و در شهر باشت به خواسته مردم ساخته و نصب کرده اند. اگر داریوش سوم فرار نمی کرد و آریو برزن پیروز می شد در تاریخ ایران گسست ایجاد نمی شد.اگر یزدگرد ساسانی فرار نمی کرد و هرمزان پیروز می شد گسست هولناک بعدی ایجاد نمی شد والان ماارتجاع اسلامی و این مسمومیت شیعی را نداشتیم و شاهد روضه خوانی های ارتجاعی و انقلابی نبودیم و شاهد این درد بزرگ نبودیم که مبارزان ومجاهدان مملکت ما اساسا تاریخ مملکت خود را نمی شناسند. اگر سلطان محمد خوارزمشاه فرار نمیکرد و امثال شجاعانی چون تیمور ملکها پیروز می شدند ما گسست سوم و حکومت هولناک مغولها را نداشتیم. اگر محمد رضاشاه پهلوی وابسته به آمریکا نبود ومصدق را در هم نمیشکست و از مقابل خمینی فرار نمی کرد الان ما این گسست چهارم تاریخی را نداشتیم و اینهمه استفراغات اسلامی و شیعی ارتجاعی و انقلابی بخوردمان نمیرفت که حتی انقلابیان مان هم بخواهند دوباره اسلام دموکراتیک برایمان سوغات بیاورند. اگر این گسستها نبود ایران کهن الان با وجود همان شاهان مستبد خودش از دوران استبداد گذر کرده و به دموکراسی واقعی دست یفته وچشم و چراغ بشریت بود و روند تاریخی خود را طی نموده بود. در ضمن سالها در خارج ماندن ما را مقداری با زبان پارسی دارای مشکلات نموده ومی خواستم بگویم که کلمه سنبل که شما بکار برده اید درست نیست و کلمه سمبل با فتح سین و ضم ب درست است .موفق و همچنان مثل همیشه پر نفس و روشنگر باشید.   

[تاریخ ارسال: 28 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: مهرزاد خاتوک]  [  ]  
من با این که با نظر اقای یغمائی در باره اریو برزن و این که او فقط از اشرافیت دفاع می کرد موافق نبستم ولی از عدم توجه آقای یحیی پوربا توجه به حیطه دانش جالب توجهشان تعجب می کنم.آقای یغمائی انطور که من فهمیدم هم آریو برزن و هم حسین را مربوط به عدالت و آزادی نوع سپری شده دانسته بود ونسخه ای از آنها نپیچیده بود ولی با اشاره به موقعیت ایران طرفداران اندیشه های مختلف را بر حذر از اختلاف دانسته بود.من اضافه می کنم که نسخه در کادر رهبری جامعه نه حسین است نه علی و نه بابک و نه آریو برزن ونه هیچ قهرمان دیگر! نسخه واقعی دستگاه فکری و رهبری کننده ای است که با اتکا به سوسیالیسمی مطابق با شرایط ایران بتواند مشکلات اساسی جامعه ایران را که اولین اش حکومت ملایان است حل کند اما در صفوف مردم می توانیم انتظار داشته باشیم همه در کنار هم علیه دشمن مشترک بجنگند.   

[تاریخ ارسال: 28 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: هادي بيدار]  [  ]  
شايد بهتر باشد كه اصلا هيچكس در مورد پيامها يا گفته هاي جناب رجوي اظهار نظري نكند و هم چنان كه در خارج از سايت ديدگاه، هم در داخل ايران در نزد افكار عمومي، و هم نزد گروههاي مختلف اپوزيسيون ايراني با بي اعتنايي و بي تفاوتي مواجه است، در ديدگاه هم با بي اعتنايي مواجه شود، چون جناب ايشان سالهاست نشان داده است كه نظر و داوري افكار عمومي برايشان مفهومي ندارد و مركز تماما ارزشها خود ايشان هستند و ايشانند كه با دواري خود به ديگران ارزش مي دهند يا بي اعتبار مي كنند. عرض كردم در داخل هم با بي اعتنايي مواجه است حرف از روي لجاجت و عناد نبود. اين انزوا هم البته از بعد از انقلاب ايدئلوژيك شروع شد. شما در نظر بگيريد كه در دهسال گذشته چقدر شورشهاي خود جوش در ايران روي داده كه گاه بهانه آن مسائل كم اهميتي مثل تغير كد تلفن يك شهر از سه شماره به چهار شماره يا مركز استان شدن يا نشدن يك شهر بوده كه گاه مردم در گيري با نيروهاي سركوب چند كشته داده اند، اما اين همه اتفاق و گاه توطئه خونين رژيم عليه مجاهدين مثل انفجار اتوبوس حامل آنان در مسير اشرف در چند سال پيش رخ داد، هيچ اتفاق و اعتراض خود جوشي را در داخل ايران برنيانگيخت و حتي نه شيشه يي به خاطر آن شكست و نه لاستيكي براي آن آتش زده شد. در شورش 6 روزه دانشجويان در سال 78 جناب رجوي با لباس نظامي برتن اعلاميه پشت اعلاميه صادر كرد و «مسلح شويد مسلح شويد مسلح شويد» گفت، اما خبري نشد و چون آن شورش نه از رهنمودهاي ايشان الهام گرفته بود و نه اساسا با فرهنگ سياسي ايشان كه معرفش شعار «ايران- رجوي رجوي ايران» و «مريم مهرتابان – رئيس جمهور ايران» است، همخواني نداشت. اين هم ادعايي روهوا نيست. اگر آن شورش با اين فرهنگ هم خواني داشت، آيا بيست سال يك شعاري را تكرار كردن از سوي گروهي كه تانك و توپ داشت و عمليات خمپاره زني در داخل كشور داشت، كافي نبود كه لااقل در بين نسل جوان و آگاه طرفداراني بيابد، شعاري كه يكبار هم همراه «تمثال مبارك» آقاي رجوي در اطراف استاديوم آزادي به هوا فرستاده شده بود. از سوي ديگر شعارهاي دانشجويان در تظاهرات را هم كه همه ديده و شنيده ايم، آزادي – برايري و شعارهايي از اين نوع است. مسعود رجوي خر خودش را مي راند و درد بي دردمان او انحصار قدرت است كه مي خواهد، مهرتان و «سيدة النساء العالمين» او آن را نمايندگي كند. حالا اگر در زمان صدام نشد، با حمايت عمو سام . مسعود رجوي دنبال همه چيز يا هيچ است و اين با دموكراسي كه بايد بتواند گروههاي رقيب را در كنار خود تحمل و در صورت مقبوليت بيشتر ديدگاهها و برنامه هاي آنان از سوي مردم ، از قدرت كنار بكشد در تضاد است، باز هم گواه بر اين ادعا همين است كه مسعود رجوي در اين پيام، مريم را ارزاني كننده آزادي به مردم مي دادند تبليغاتشان هم در طول ساليان دراز گذشته روي چهره ها متمركز شده نه روي الترناتيو وبرنامه، اساسا در ديدگاه ايدئولوژيك – مذهبي از مبارزه (كه البته پوششي است براي قيم مابي جناب رجوي)، كه هر سال در مراسم عاشورا جناب ر جوي آن را با خواندن «زيارت عاشورا» تكرار مي كند و مي توان در شماره هاي مختلف نشريه مجاهد آن را ديد، مبارزات اجتماعي مردم در گروههاي مختلف نه ارزشي دارد نه به حساب مي آيد. در اين ديدگاه دو اردوگاه وجود دارد اردوي امام حسين و يارانش كه آقاي رجوي با مجاهدينش آن را نمايندگي مي كند. و ديگر اردوگاه يزيديان. آن چه خارج از اين دو ارودگاه مي ماند يكي اهل كوفه هستند؛ كه اين موقعيت مردم ايران در اين دستگاه است، دوم گروهها يا كساني هستند كه اسباب و وسائل براي يزيديان فراهم كرده اند، كه اين مي تواند در برگيرنده گروههاي مختلفي باشد كه در حاشيه رژيم يا به دستگاه سركوب آن خدمت كرده اند يا به توجيه و همراهي سياسي آن پرداخته اند، و بالاخره گروه آخر كساني هستند كه به اين رژيم تمكين و در برابر جنايات آن عليه حسين و يارانش سكوت كرده اند كه اين در برگيرنده بخش عظيمي از كاركنان دستگاه اداري كشور و كارمندان و كارگران مي شود. نكته يي هم در پايان پيام مسعود رجوي وجود داشت كه به نظر مي رسد كسي از كار بران هم به آن نپرداخته اين است اين كه او از ساكنان اشرف و هواداران خواسته كاغذ قلم بردارند و توانائيها و توانمديهاي خود را مكتوب كنند كه دريايي توانمدي براي اين دوران است. اين به جز اين كه بالاخره كاري است و تكاني است در پي بيش از سه سال بلاتكليفي براي ساكنان اشرف و دادن چشم انداز( البته كاذب) پيروزي پيش رو، در عين حال دادن چشم انداز تقسيم و پست و موقعيت براي آينده هم هست چون قبل از اين هم ايشان همه افراد ارتش خودش را داراي سطح و رده افسري اعلام كرده بود . اين از منش و بينش او در مورد خودش، باشعار ايران رجوي، و در مورد مريم، به عنوان مهر تابان و رئيس جمهور آينده (چه مردم بخواهند يا نخواهند) سرچشمه مي گيرد. 7 دي 85 - 28 دسامبر 2006   

[تاریخ ارسال: 28 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
آقای یغمائی عزیز هنوز به کاربرد حسین بن علی برای آزادی ملت ایران توهم دارد ومعتقد است هم آریوبرزن وهم حسین بن علی باید با هم تلفیق شوند آقای یغمائی فرق یک آدم محقق با یک عامی چیست؟ شما با این همه تحقیقات تاریخی خاک در چشم مردم ایران می ریزید جفت این دو چهره ارتجاعی اند نیروهای انقلابی نباید سنبل های مبارزاتی خود را عناصر ارتجاعی انتخاب کنند سنبل آزادگی مردم ایران از نظر تاریخی بهترین چهره اش می تواند بابک خرمدین باشد مازیار باشد استاد سیس باشد وهزاران آزادهء دیگرباشد بابک که عرفان ایرانی را با پهلوانی ونبرد علیه ارتجاعی ترین مذهب تاریخ یعنی اسلام ؛ تلفیق کرده بود البته از نظر تاریخی عرفان ایرانی با پهلوانی ونبرد تلفیق شده بود وفرهنگ سیمرغی زال پدر رستم وخانواده ء رستم بود این فرهنگ تعلق به جامعه مادر تباری وزن خدائی فرهنگ ایرانی است که مجاهدین آنرا مثل امام محمد غزالی آن شیاد تاریخ اسلام با اسلام آمیخته اند وسرتاسرش تقلب کرده اند بابک که شجاعانه مقاومت کرد وبیست سال پوزه خلفای عرب را به خاک مالید چرا نباید سنبل مبارزاتی مجاهد نشود ؟. حسین بن علی ویزیدبن معاویه هر دوتا ار ارتجاع اسلام بودند اسلامی که که چهارده قرن مردم خاور میانه را به خاک خون کشید هیچ ارزش انقلابی کشتن حسین در تاریخ ندارد این داستانها همه ساختگی است که شیعه ساخته است تا چهره وسنبل های انقلابی میهن ما را در پردهء ابهام بکشد حسین وایدئولوژی حسین همان ایدئولوژی محمد است که تمام آزادی های دموکراتیک قبیله ای عرب بدوی را با شمشیر اسلام سرکوب کرد حسین وامام رضا همان آخوند خمینی است هیچ فرقی از نظر تایخی ندارند سنبل اسلام واقعی وتاریخی بن لادن ها وخمینی ها هستند اسلام مجاهد فریبی بیش نیست یک وارونه گوئی است اگر خواندن کتاب هشت هزار صفحه ای تاریخ طبری برایتان ملال آور است می توانید به دو کتا ب با ارزش سیامک ستوده که از دیدگاه علمی به تاریخ اسلام نگاه میکند نظری بیاندازید کتابی است کاملاٌ منحصر به فرد که با اسناد ومدارک تاریخی به درستی نشان می دهد که افکار خرافی محمد از افکار مردم مکه به مراتب عقب مانده تر بود است در واقع افکار مردم قبیله ای مکه و قبایل بدوی عرب به خاطر بر خوردار بودن از دموکراسی قبیله ای مادر تباری مادی تر وعلمی تر وروشن تر وآزادی خواهانه تر بود محمد تمام این فرهنگ را به عنوان فرهنگ جاهلیت سرکوب کردوخلق آزاده وشجاع عرب را به بردگی خدا ورسولش برد آخر وقتی علی 750 نفر از نوجوانان ومردان قبیلهء بنی قریظه که اسیراو بودند به دستور محمد سر می برد خطاب کردن علی به عنوان مولی خاک پاشیدن در چشم توده ها نیست؟ پس چیست؟تا کی روشنفکر مجاهد باید اسیر این خرافات وتقدسات ارتجاعی شود ؟تا کی مجاهدین باید این خرافات را مثل خمینی تحویل مردم بدهند ؟ نقش روشنفکر در این برهه چیست؟دعوای حسین با یزید دعوا برسر قدرت است نه آزادی چرا باید نام بیست هزار مجاهد شهید که برای آزادی ایران از ارتجاع عرب جنگیدند زیز قبر حسین بن علی توسط مسعود رجوی دفن شوند ؟ پیوند با این خرافه چه معنا دارد؟ کسیکه هنوز غرق خرافه است چگونه می تواند در ایران آزادی بیاورد؟ روسری ننگی است که محمد به زور شمشیر بر سر زنان آزادهء عرب گذاشت روسری نشان بردگی زن است نشان تحقیر زن است نشان مالکیت بر زن است وکاملاٌ ایدئولوژیک است چگونه آنوقت مریم رجوی سنبل رهائی زنان میشود که روسری به سر دارد ؟!باید با این خرافات وضد ارزشها از حالا مبارزه شود نه در فردای قدرت گیری مجاهد که دهن ها را خواهند بست در ماهیت ایدئولوژی مجاهد ودر سنبل های مجاهد ارتجاعی ترین افکار ضد انسانی خوابیده است شما افشاء نکنید پس وظیفهء کیست؟! از حالا افشاء نشود پس کی افشاء شود؟ چرا باید دوباره با بند بست با امپریالیسم جهانی تحت عنوان دیپلماسی شاهد دزدیدن رهبری انقلاب از بالا باشیم؟ ودوباره انقلاب 57 تکرار شود   

[تاریخ ارسال: 28 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: مهتاب گلرنگ]  [  ]  
اقاي وفايغمايي شاعر مبارز و عزيز متاسفم كه از نوشته من جنين برداشتي كرديد من اصلا قصد اين حرف را كه شما از نوشته گرفتيد را نداشتم من به دمكراسي و ازادي وحق بيان براي تمامي انسانها اعتقاد دارم البته كه در (ايران)نه در خارح هزاران اريو برزن است ولي من نديده ام كه بحاي مبارزه با رزيم اينقدر هم ديگر را زير ذره بين ببرنند من مذهبي نيستم و ارزو دارم كه در ايران حكومتي لاييك سر كار بياد ولي اگر كسي به عشق حسين بدنبال ازادي است ومبارزه مي كند براي من بسيار قابل احترام است و من فقط به همه مي گويم بجاي هرز دادن نيروهايتان با رزيم مبارزه كنيد جه به عشق اريو برزن يا مصدق كبير يا....نه اينكه جون اسم حسين مياد من هم اسم اريو برزن را بياورم و به مبارزه اش اقتدا نكنم به امید اتحاد و همرزمی تمامی حسینی ها و آریو برزنی ها علیه جمهوری اسلامی برای بر پائی ایرانی ازاد و دموکراتیک.   

[تاریخ ارسال: 28 Dec 2006]  [ارسال‌کننده:  اسماعیل وفا یغمائی]  [  esmailvafa99@yahoo.ca ]  
به نظر من و با توجه به ترکیب تاریخی و اجتماعی ایران باید تلفیقی از فرهنگ مذهبی و ملی را با هم بکار گرفت.امام حسین و اریو برزن هردو جایگاه خود را دارند و نباید آنها را در تضاد ببینیم ولی در عین حال باید بدانیم آنچه که آنها برای آن جنگیدند مفهومی قدیمی از استقلال و عدالت در چهارده یا بیست و چهار قرن قبل بود مطمئن باشیم اگر با نگاهی واقع بینانه و فارغ از حب و بغض و عواطف مذهبی عوامانه یا عوامانگی روشنفکر نمایانه ویا ناسیونالیستس تند و تیز پان یرانیستی قضاوت کنیم خواهیم دید که در قرن حاضر نه آریو برزن قرن سوم ق م و نه امام حسین قرن هفتم م نمی توانستند مفهوم مدرن و امروزی و وسیع آزادی را نمایندگی کنند. امام حسین حتی به حاکمیت هم که می رسید در نهایت و بنا بر محتوای ایدئولوژیکش بر پایه مبانی قرآنی اسلام و مسلمانان را برترین می دانست و در گام اول فرمانروای قلمرو اسلام و حافظ منافع مسلمانان بود چنانکه مولا علی به روایت تاریخ ودر حاکمیت خود اینچنین بود وماجرای امام حسین پس از پیروزی بر یزید بعد حماسی و عاطفی خود را تبدیل به بعد تاریخی سیاسی و اجتماعی می کرد. و آریو برزن سردار دلیر مدافع استقلال ایران بر فرض شکست اسکندر یک سوسیالیست امروزی نظیر چگوارا نبود ودر نهایت یک سپهسالار برجسته و یک کلنل پنج ستاره ارتش هخامنشیان بود که طبعا از منافع اشرافیت و دربار هخامنشی و آن پادشاه بزدلی که در برابر اسکندر فرار را بر قرار ترجیح داد و موجب شد ایران نزدیک به 150 سال به زیر یوغ حکومت غیر ایرانی سلوکیان برود دفاع می کرد. اما جانبازی هردو در پهنه مبارزات مردم خاورمیانه بسیار ارزشمند و قابل احترام است. باید برای حل این تناقض تاریخی و مذهبی کوشش نمود.مجاهدین می توانند به عنوان یک نیروی ملی و مذهبی باوسعت نظر و هوشیاری گامهای مهمی در این مسیر بردارند. در ضمن با عرض سلام به خانم مهتاب باید بگویم تمام فریاد کشیدنها و دم سازمان ملل رفتنها بسیار ارزشمند و قابل ستایش است اما دلیل نمی شود که شما به بقیه بگوئید حرف نزنند. خانم گرامی بحث در باره حقایق نظری و جدل فکری هم جائی دارد و فراتر از این حرفهاست و همه حق دارن نظرشان را بدهند در ضمن شما مطمئن باشید ایران کنونی و در داخل کشور جایگاه هزاران اریو برزن است و بابک و ارش و فرهنگ ایران در یک نو زایشی دارد چیزهای دیگری ارائه می کند که باید به ان توجه داشت و مقداری صبور بود تا زایمان نوینی که در حال وقوع است پایان پذیرد.بسیار غیر قابل قبول است اگر فکر کنیم رزیم خمینی تنها در بعد نظامی و سیاسی از ملت ایران شکست خواهد خورد. در زیر این مبارزات سیاسی و نظامی خونین و رنجبار امواجی نیرومند و فرهنگی و تغییر دهنده فرهنگ کهن در حال بالا آمدن هستند که نسل جوان امروز هم آنرا خواهند دید و هم این امواج را به جنبش بیشتر در خواهند آورد.به امید اتحاد و همرزمی تمامی حسینی ها و آریو برزنی ها علیه جمهوری اسلامی برای بر پائی ایرانی ازاد و دموکراتیک.   

[تاریخ ارسال: 28 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: ardeshir]  [ ardeshir_99@yahoo.se ]  
تا آنجا که من اطلاع دارم اعضای اوليه مجاهدين جوانان بی ادعا و فروتنی بودند و اگر تجليلی هم از کسی بود معمولا بعد از شهادتش بود. اين سبک ادبياتی که رجوی در مجاهدين گسترش داده ، از جمله عبارات حماسی و غلوآميز و فردپرستی و از« پيروزی مريم و اشرف» سخن گفتن و يا «هدايای پرتو مهر تابان به مردم ايران يعنی امثال صديقه و مژگان »... با دمکراسی جور در نمی آيد. رهبر پرستی و قديس کردن انسانها کار خطرناکی است. تجربه خمينی بهترين نمونه است. شعار ايران رجوی/ رجوی ايران اولين زنگ خطر بود . الان هم شاهديم تا کسی بخواهد ضد سياست رجوی ها حرفی بزند فورا زير سوال ميرود. شهادت هزاران مجاهد به صورت يک پاسپورت ديپلماتيک برای رهبريت مجاهدين در آمده ، يعنی هر جا که ميخواهند بروند و با هر که خواستند روبوسی کنند و کسی هم حق پرسش و انتقاد ندارد. آخه چطور ممکنه سازمانی که زمانی افتخارش ترور مستشاران آمريکايی بود اکنون خواهان تحريم اقتصادی ايران [ بخوان مردم ايران ]از سوی غرب باشد. اگه يک روز از شهر اشرف بيرون آمده بوديد و فقر و گرسنگی و بی دارويی مردم عراق را ديده بوديد اينقدر سخاوتمندانه شعار نميداديد. اردشير غريب
  

[تاریخ ارسال: 28 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: مهتاب گلرنگ]  [  ]  
اهاي شماها كه به مسعود رجوي يا هر مبارز ديگري را اينقدر زير ذره بين داريد شماها چكار مي كنيد يك دفعه دم سازمان ملل رفتيد يك دفعه ملاها را جايي رسوا كرديد كه ماهم دنبالتون بياييم لطفا نيرويتان را هرز ندهيد اگر امام حسين بد است شما اريو برزن بشويد   

[تاریخ ارسال: 27 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: مهرزاد خاتوک]  [  ]  
با توجه با اشاره آقای دکتر نیازی به آریو برزن لازم دانستم اطلاعات اندکی در باره این شهید بزرگ دفاع از استقلال ایران بدهم. نظر مورخان یونانی.بر پايه يادداشت های روزانه «كاليستنس» (Callisthenes)، مورخ رسمی اسكندر (در 330 پيش از ميلاد)، نيروهای کشورگشای مقدونی در پيشروی به سوی «پارسه» (پايتخت آن زمان ايران)، در منطقه كوهستاني «دربند پارس»، با گروه 1200 نفره ای از ارتش ايران - به فرماندهی سردار «آريو برزن» - روبرو و متوقف شدند.اين گروه چندين روز مانع ادامه پيشروی ارتش دهها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، لبنان، شام، فلسطین، ترکیه، یونان، بابل، شوش، را پیش ‌از این از دست ایران در آورده و در سه جنگ پی‌ درپی داريوش سوم را شكست و فراري داده بود. سرانجام، اين هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای در آمد و فرمانده دلير آن نيز در نبردی نابرابر بر خاك افتاد. مورخ اسكندر نوشته است: اگر چنين مقاومتي در «گوگاملا» Gaugamela (كردستان كنوني عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكستمان قطعي بود. در گوگاملا، با فرار غير منتظره داريوش سوم از میدان نبرد، ارتش ايران نيز - كه در حال پيروز شدن بر ما بودند - دست به عقب نشيني زدند و ما پيروز شديم. داريوش سوم به ‌سوی شمال شرقي ايران فرار كرده بود و آريو برزن در ارتفاعات جنوب ايران و در مسير پرسپوليس به ايستادگی ادامه می داد.آریو برزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدونی به ايران زمين دليرانه از سرزمين خود پاسداری كرد و در اين راه جان باخت و حماسه «دربند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.اسكندر مقدوني در سال 331 پيش از ميلاد، پس از پيروزی در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل يا گوگامل) و شكست پايانی ايران، بر بابل و شوش و استخر چيرگی يافت؛ و برای دست يافتن به پارسه، روانه اين شهر گرديد. اسكندر برای فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد : بخشي به فرماندهی «پارمن يونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و خود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان كهگيلويه را در پيش گرفت و در تنگه هاي دربند پارس با مقاومت ايرانيان روبرو شد.در جنگ دربند پارس، آخرين پاسداران ايران با شماری اندك به فرماندهی آريو برزن در برابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع و سپاهيان مقدونی را ناچار به عقب نشينی کردند. با وجود آريو برزن و پاسداران تنگه های پارس، گذشتن سپاهيان اسكندر از اين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. از اين رو، اسكندر به نقشه جنگي ايرانيان در جنگ ترموپيل متوسل شد؛ و با کمک یکی از اسیران از بيراهه گذشت و با گذر از راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند و آنان را در محاصره گرفت.آريو برزن، با چهل سوار و پنج هزار پياده و وارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست و براي ياري به پایتخت به سوي پارسه شتافت؛ ولي سپاهياني كه به دستور اسكندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت، به پارسه دست يافته بودند.آريو برزن، با وجود واژگوني پايتخت و در حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد؛ و آن قدر در پیكار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريو برزن به خاك افتاده بود


  

[تاریخ ارسال: 27 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: دکتر حمید نیازی]  [  ]  
آقای پویا امیری! اگر روزی این شناخت غلط احساسی و عاطفی از مذهب و اسلام که همه مذهبی ها و از جمله مجاهدین در دام آن گرفتارند تبدیل به یک شناخت علمی و تاریخی از مذهب و اسلام بشود بدون آنکه به امام حسین توهین بشود او را مورد نقد هم قرار خواهیم داد و در کنار آن خواهیم دانست آریو برزن سردار دلاور ایرانی در چند قرن قبل از امام حسین با همان شجاعت و فراتر از آن در تنگ تکاب در برابر سپاهیان اسکندر جنگید و با تمام چهارصد تن سربازان و خواهرش که در کنار او می جنگید کشته شد. او قبل از امام حسین امام خسین تاریخی سیاسی ما ایرانی هاست. امام حسین علیرغم بلندی مقامش پدیده ای تاریخی سیاسی برای تاریخ واقعی ملت ایران نیست بلکه پدیده ای در رابطه با مذهب و فرهنگ مذهبی است و بیشترین استفاده اش را هم تا کنون خمینی پلید برده است! راستی ماجرای عاشورا به طور تاریخی چه گلی به سر ملت ایران زده است؟ چه سودی جز نوحه خوانی و قمه زنی و زوزه های اخوندی و جمهوری کثافت اسلامی و جهل و شیادی و خرافات از آن برده ایم از ان برده ایم؟ شما به من آن را نشان بدهید؟دوست عزیز گنداب جعل تلریخی که اساسا به دست ملایان شیعه فراهم آمده و تمام ملت ما را به مسمومیت تاریخی دچار کرده و از جمله مجاهدین هم گرفتار بلیه آنند فراتر از ین حرفهاست!و متاسفانه مبانی ایدئولوزیک ملایان پلید و مجاهدین انقلابی از جان گذشته به نحو دردناکی از بسیار جهات به هم نزدیک است و ایکاش اینچنین نبود ! برویم و فارغ از کلفت کردن رگ گردن مقداری به طور علمی اندیشه بکنیم و حقیق را در بیابیم.   

[تاریخ ارسال: 27 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: جلایر اردبیلی]  [  ]  
جناب پویا خان اگر منظور شما از اردبیلی جلایر اردبیلی می باشد که اشتباه می شود والاه چون بنده از مسعود رجوی دفاع دارم و گفتم تقصیر او نبوده که ملای پدر سگ سقوط نکرده شما بهتر است وباره نوشته مرا بخوانید و اینطور افراد را با هم قاطی پاطی نکنید که هیچ خوب نیست.بنده تا اونجا که به مبارزه مسعود رجوی هست همیشه به رفقا گفته ام که؟آذریم آذریم آذری/موخلص این رهبریم رهبری/حالا دیگر خودتان قضاوت بفرمائید.   

[تاریخ ارسال: 27 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: علیرضا قیومی]  [  ]  
آقای پیام مرتضوی. من ممکن است نادان باشم ولی حتما احمق نیستم وفضای حاکم بر اندیشه انقلابی مجاهد مسعود رجوی را کهرهبر عقاید مجاهدین هست و فرهنگ خاص خودش را در امامت بر حق مجاهدین تبلیغ می کند می فهمممتن پیام ایشان در سه خط اول این است که عینا کپی می کنم:/بازهم با هزار درود و تبريك ،آخوندهاي ديوصفت سرانجام پس از 15 سال كه از نخستين افشاگري مقاومت ايران به مناسبت 30 خرداد 1370 در واشنگتن ميگذرد، در كوره اتمي به تله افتادند! لابد كه در قدمگاه مريم و در اشرف و در هركجا كه يك ايراني آگاه و آزاده به سر مي برد، جشن گرفته ايد و غوغاست. چرا كه شمه اي ازحاصل تلاش ها و ثمره صبرزيباي خود را مي بينيد و فراتر از آن، نشانه اي از پايان رنج هاي بيكرانِ ملت ايران: بوي جوي موليان. ياد يار مهربان. پيروزي مريم و اشرف. آزادي خلق قهرمان .../ لطفا بخوانید و روح ناظر بر کلام ایشان را در بیابید دوست عزیز. قدمگاه مریم یعنی او را جزو معصومین قلمداد کردن و تالی فاطمه زهرا که قدمگاه کلمه خاص معصمومین است. در همین سه خط آنچه که بر ذهن ایشان حاکم است فرد است و سازمان است و بعدخلق قهرمان و توده های بیهوده/ پیروزی مریم و اشرف!! آزادی خلق قهرمان ایران . کجای کار نشانه نادانی است رفیق عزیز؟ آیا نباید ما کمی از فرهنگ حاکم بر نوشته ها و پیامها احساس نگرانی بکنیم.بخصوص باید از کسانی ابراز نگرانی کرد که از لحاظ تاریخی و سیاسی احتمال دست یافتن به قدرت و با قدرت خر خود را راندن دارند.اگر با این هم موافق نیستید خود دانید.
  

[تاریخ ارسال: 27 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: پیام مرتضوی]  [  ]  
در پاسخ به آقایی بنام علیرضا قیومی که اینجا نظر داده اند که چرا آقای رجوی پیام را اول به مریم و اشرف و بعد به ملت ایران داده است باید بگویم که آقای قیومی یا شما متن پیام را درست نخوانده اید و نظر می دهید در اینصورت به قول برشت نادان هستید و یا خوانده اید و آگاهانه دروغ میگویید در اینصورت باز هم به قول برشت مغرض هستید. برای اینکه در ابتدای پیام آقای رجوی با پیام به ملت ایران و بعد به مریم و اشرف شروع می کنند و در آخر هم با سلام بر خلق سلام بر آزادی و به دنبال آن سلام بر مریم و اشرف به پایان می برند. وقتی با چنین دروغی شما شروع میکنید دیگر در محتوای پیام و قصد شما میتوان شک کرد.   

[تاریخ ارسال: 27 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: پویا امیری]  [  ]  
چقدر خوب شد که آقای رجوی پیامی برای ملت ایران فرستادند! تا افراد گوناگونی همچون آقایان یحیی پور، راوندی، اردبیلی و ... دیگران هم یادشان بیاید، که تئوری های خودشان را رو کنند و به اطلاع ملت ایران برسانند. عده ای هم به تازگی تاریخ اسلام و ایران و جهان را بازنویسی می کنند و بنا بر سلیقه خود، حسین را ستمگر، یزید را آزادیخواه، عارفان را شیاد، شیادان را عارف و ... معرفی می کنند! چقدر خوب می شود که آقای رجوی باز هم پیام بدهد، تا ملت ایران بعد از این هم از راهکارهای آقایانی که در انتظار پیام او، برای پرداختن به هر چیزی به غیر از اصل موضوع، هستند، و در بحرالعلوم بیکران خود غرقند، بهره مند گردد.   

[تاریخ ارسال: 27 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: جلایر اردبیلی]  [  ]  
جناب راوندی.حرفهای شما را درست می دانم این آقای رجوی گفته که سقوط می کند ولی موتاسفانه سقوط نشده حالا تقصیر این که نیست مشکلات زیاد بوده ولی اینها جنگشان را بر خلاف خیلی زمین نگذاشته اند و کرده اند تا حالا. شما فکر می کنید مسعود رجوی نمی خواست آخوند پدر سک همان سال شصت سقوط بکند معلومه که میخواست ولی خوب نشد دیگر گناه مسعود رجوی چه می باشد قبول ندارید این گوی و این میدان شما بفرمائید سقوطش بکنید این اخوندهای پدر سگ را ما نوکر شما می شویم یعنی کل مطلب این که باید یک مقداری فکر نمود و عجله ننمود الان هم حقیقت این که این مسعود رجوی بگیرد بخوابد کسی را نداریم برادر کسی را نداریم که جنگ بکند والاه.   

[تاریخ ارسال: 27 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: حسن چقل زاده]  [  ]  
من هم با نظر اقای علی یحیی پور موافقم و باید به سرمایه فکر کرد و خطرش را دانست   

[تاریخ ارسال: 27 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور(سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
آقای مهر زاد عزیز تجارب تاریخی وانقلابات اخیر دنیا به ما بدرستی ثابت می کند که تئوری لنین که نشئت گرفته از مبارزات توده ها وواقعیت جهان معاصر است در ست است تئوری لنین چیست ؟انگلس گفته بود در اروپا به خاطر اینکه بورژوازی کاملاٌ سازماندهی شده است وانگلی نیست ودر تولید نقش دارد خیلی راحت می تواند طبقهءکارگر را سرکوب کند ودر نتیجه در کشورهای متروپل طبقهء کارگر قادر به کسب قدرت سیاسی نیست این حرف را انگلس در قرن نوزدهم زد وتا حالا درست بود انقلاب 1918 وانقلاب 1923 آلمان به شدت سرکوب شد انقلاب 1936 اسپانیا جنبش کارگری 1964 فرانسه بشدت سرکوب شد ندچرا که بورژوازی در کشورهای متروپل به هم وابسته ومتحد است ودر نتیجه طبقهء کارگر در اروپا نمی تواند قدرت سیاسی بگیرد در مقابل این بحث انگلس ؛لنین بحث دنیای حاشیه ئی را مطرح می کند آنجا که سرمایه ضعیف وانگلی وبوروکرات است دنیای حاشیه ئی حلقه های ضعیف امپریالیسم است وطبقهءکارگر بر اثر تناسب قوای طبقاتی می تواند قدرت سیاسی بگیرد ودوران انتقال به سوسیالیسم را آغاز کند این تئوری صحتش به ثبت رسیده است سرتاسر امریکای لاتین طبقهء کار گر خیز برداشته است ودر بسیاری از کشور ها مثل بلیوی ونزئلا نیکاراگوآ آرژانتین شیلی اروگوئه ومکزیک یک نمایش پرشکوهی از قدرت گیری طبقهء کارگر است دنیای حاشیه ئی مثل ایران حلقه های ضعیف امپریالیسم است وطبقهء کارگر می تواند در یک قیام توده ای که منجر به قیام مسلحانه می شود قدرت سیاسی بگیرد وبورژوازی را به زیر بکشد این تئوری در انقلاب 57 ایران به ثبت رسیده است امپریالیسم از سال 1355 توسط سیا وساواک انقلاب ایران را پیش بینی کرده بود وآلترناتیو هم تعیین کرده بود وآن آخوند بود در سال 1355 آخوند ها از زندان با دادن دوقول آزاد شدند اول نیروهای ملی ومجاهدین را قتل عام کنند دوم کومونیستها را قتل عام کنند این دوقول را آخوند به شاه داد واز زندان آزاد شد وشاه برای آنها مستمری ماهانه تعیین کرد تمام این آخوندها تحت رهبری خمینی در نجف بودند در انقلاب ایران وقتی انقلاب ریشه می خواست بگیرد ومبارزه مسلحانه تازه شروع شده بود امپریالیسم برای اینکه انقلاب تعمیق نیابد ودست نیروهای انقلابی نیافتد از طریق ابراهیم یزدی وقطب زاده با خمینی تماس گرفت وانقلاب ایران از بالا تغییر داد ورهبریش را ربود در نتیجه تئوری لنین صحیح است توده ها اگر رهبری انقلابی را تشخیص بدهند در یک قیام توده ای قدرت سیاسی خواهد گرفت تز دنیای حاشیه ای لنین تنها امید آزادی در ایران است نه راه دیکر مگر امپریالیسم امریکا خواهان دموکراسی کردن ایران است؟که مجاهدین دنبالش می روند قتل عام مجاهدین توسط آخوند ها قرار داد امریکا با آخوندها در سال 1355 بود والان هم هست مجاهدین سوراخ دعا را گم کردند بعلاوه تحقق آزادی در ایران منوط به پیشرفت صنعتی کردن کشور است صنعتی کردن کشور منوط به بریدن وگسست از بانک جهانی وصندوق بین المللی پول است تا این شرط تحقق نیابد آزادی حرف مفتی است وفریب است به خاطر همین بورژوازی در ایران وراه حل بورژوائی در ایران قادر به گسست از بانک جهانی نیست ومدام به فریب توده ها مشغول است مجاهدین از بازار آزاد سرمایه دفاع میکنند دفاع از بازار آزاد مجاهدین را قادر نخواهد ساخت که از بانک جهانی گسست کنند در نتیجه انقلاب ایران راه حل بورژوائی ندارد باید کل سیستم سرمایه داری را در ایران نابود کرد وتمام دستگاه امنیتی وارتش ودستگاه قضائی ودستگاه ایدئولوژیک بورژوازی باید از هم بپاشد تا بر ویرانه های آن جامعهء نوین ساخته شود مجاهدین دستگاه سرمایه را در ایران حفظ می کنند ودر نتیجه آزادی مادیت نه تنها نمی گیرد بلکه با شدت بیشتر سرکوب می شود این سرمایه ومناسبات سرمایه است که سرکوب می کند وآخوند ابزارش است مجاهدین علت سرکوب را در آخوند می بینند نه در سرمایه ودر نتیجه قدمی برای آزادی بر نخواهند برداشت چون کت وبالشان را سرمایهء امپریالیستی به شدت می بندد را ه حل ایران راه حل سوسیالیستیست که طبقهء کارگر در یک قیام توده ای قدرت سیاسی می گیرد طبقهء کارگر هم کارگر چکش به دست نیست بلکه قشر عظیمی از زحمتکشان جامعه ء ما مثل جنبش معلمان جنبش زنان جنبش ملیتهای تحت ستم اینها همه طبقهءکارگرند واستثمار سرمایه میشوند وبه جز نیروی کار هیچ چیز ندارند. بلی تز دنیای حاشیه ئی لنین تنها امید مردم ایران به آزادی است مجاهدین باید سه گسست بکنند گسست از فاشیستترین مذهب تاریخ بشر یعنی اسلام ؛گسست از بانک جهانی وگسست کامل از تئوری بازار آزاد سرمایه وگرنه جائی در فردای مادیت بخشیدن به آزادی مردم ایران نه تنها نخواهند داشت بلکه آنرا سرکوب خواهند کرد تا راه سرمایه را باز کنند در ایرا نمیشود هم سرمایه داری داشت هم آزادی جمع نقیصین محال است   

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.