شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۲ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

«مي توان و بايد»
نامهء سرگشاده به مسوولين
کميسيونهاي شوراي ملي مقاومت

نگاه علي ناظر

علی ناظر

با درود و ابراز خوشحالي که مجاهد خلق از لحاظ حقوقي مبرا از برچسب «تروريست» شد.

فکر نکنم کسي با اتحاد نيروهاي سرنگوني طلب آزاديخواه و ايجاد پلاتفورمي مشترک با اهداف و راهکار هاي مشترک که بتواند از هرز انرژي جلوگيري کند، و رژيم را در مقابل سدي غير قابل رسوخ قرار دهد، مخالف باشد. مضاف بر اينکه «اتحاد» امري است راديکال، پيشرو و مردمي.
ميدانم که مجاهدين و رفقاي شورايي شان با پيشنهاد «طرح همبستگي ملي» گام پيش گذاشته و خواهان اتحاد شدند. مي دانم که پيشنهاد آنها با سردي روبرو شد. به عمد نمي خواهم به اين نکته که برخي مي گويند « اشکال از مجاهدين بود و مجاهدين و رفقايشان با پيشنهاد اين «طرح» در اصل مي خواستند پاسخي به فشارهاي بين المللي داده و خود را از برچسب تماميت خواهي برهانند» بپردازم؟ به عمد نمي خواهم به سري مصاحبه هاي برخي از مسوولين شورا که پارامتري براي دلسرد شدن از «طرح همبستگي ملي» بود بپردازم. از سوي ديگر، و باز هم به عمد نمي خواهم به عکس العمل ديگر سازمانها و احزابي که از اين امکان بهره نجسته و مجاهدين را متعهد به گفته و نوشتهء خود نکرده و در سر بزنگاه از مجاهدين و شورا نخواستند که حرف و عمل براي «همبستگي ملي» را به محک ازمايش همگاني بگذارند، بپردازم. به عمد نمي خواهم بپرسم چرا نيروهاي سرنگوني طلب تصميم گرفتند منفرد عمل کنند و چرا منفرد بودن را به در کنار مجاهدين که پيشنهاد دهنده «طرح» بودند، ترجيح دادند؟ به عمد نمي خواهم بپرسم که دستاورد هاي همهء نيروهايي که اين طرح را رد کردند، از آن زمان تاکنون چه بوده و تا چه حد امر سرنگوني را شدت بخشيده اند؟ و بازهم به عمد نمي خواهم بپرسم نقش آنها که «منفرد بودن» را انتخاب کردند در تضعيف رژيم چه در صحنهء سياسي و چه در ميدان واقعي مبارزهء داخلي چه بوده است، بپردازم.  چرا که اشکال اساسي از همين نقطه شروع مي شود – نبش قبر کردن و اسکله هاي پوسيده را به همديگر نشان دادن و زخمهاي کهنه را بيهوده باز کردن. واقعا نبايد مهم باشد که اين مجاهدين بودند که طرح را عمدا بد ارائه کردند، و يا اينکه ديگر نيروها بخاطر نيروي قليل خود، و يا براي دوري از هژموني مجاهدين، و يا... نخواستند در يک «جبههء وسيع»  با مجاهدين متحد شوند.
به مسائل امروز آنطور که امروز هست، به پردازيم. از امروز شروع کنيم. از روزي که «گروه تحقیق عراق» پرچم سفيد در برابر نيروهاي نفوذي رژيم بالا برده، از همين امروز که رفقاي مجاهد در اشرف محبوس نيروهاي اشغالگرند، سردمداران دولت عراق هر روز ساز جديدي که رژيم جمهوري اسلامي کوک کرده مي نوازند، از امروز که قطعنامه عليه نقض حقوق بشر صادر شده، از همين امروز که شوراي امنيت قطعنامه 1737 را تصويب کرده، از امروز با توجه به شرايط امروز، به مفهوم و اهميت «جبهه همبستگي ملي» (جبهه وسيع) براي رسيدن به دموکراسي، کار، مسکن،عدالت و رفاه اجتماعي، ... و ايراني آزاد و آباد، نگاه کنيم.
مي خواهم در اين نامه، تنها بر روي مجاهدين، به عنوان متشکل ترين و توانمند ترين نيروي سرنگوني طلب (بدون توجه به اختلاف سياسي و عقيدتي خود با آنها)، تمرکز کنم. مي خواهم حرفم را بر اين فرض بگذارم که مجاهدين في الواقع مي خواستند متحد شوند و ديگر نهاد ها في الواقع نمي خواستند متحد شوند. اين تنها يک فرض است، و به آن، با اين ساده نگري، باور ندارم. بنابراين فرض: مجاهدين مي خواهند، و بقيه سرنگوني طلبان نمي خواهند متحد شوند.
بر مبناي اين فرض،  و با توجه به اينکه يک زماني مريم رجوي ياران و هواداران سازمان مجاهدين و شوراي ملي مقاومت را با اين جمله به پيشتازي و پيشروي تشويق مي کرد. «مي توان و بايد»؛ مي خواهم بپرسم اگر مجاهدين با ترم «مي توان و بايد» توانستند در پيچيده ترين شرايط خود را از مخمصه رها کرده و تا به آن حد پيش بروند که بتوانند حمايت سناتور در بلژيک و نروژ و آمريکا و ايتاليا...و 5.2 ميليون امضاي حمايت در عراق بلبشو، و جلب حمايت هزاران وکيل از جمله وکلاي عاليرتبه، و ... را در اين شرايط بسيار سخت و حاد جلب کنند؛ و اگر «مي توان و بايد» زير بمبهاي آمريکايي، و بعد از آن بدون آب و تغذيه کافي و دوا و درمان در کمپ اشرف مستقر ماند؛ اگر مي توان در برابر برچسب «تروريست» آنقدر استوار ايستاد که دادگاه اروپا حکم بر «ناچسب» بودن برچسب بدهد، چرا مجاهدين همين «مي توان و بايد» را در مورد جلب همکاري و همرديفي و همسويي ديگر آزاديخواهان با خود و خود با ديگران بکار نمي گيرند؟ مگر مجاهدين نمي گويند «مي توان و بايد»؟ پس چرا در اين مورد مشخص «هم نتوانستند و هم نمي بايست»؟ آيا گفتهء مريم رجوي در اين مورد بخصوص غلط است؟
چرا مي توان و بايد حمايت 5.2 ميليون عراقي را جلب کرد، اما نمي توان حمايت خودي ها را در دستور کار خود گذاشت، حتي اگر «خودي» ها تمايل نداشته باشند؟ حتي اگر خودي ها «منتقدين» باشند؟ من معتقدم که اگر مجاهدين «بخواهند» «مي توانند» چرا که «بايد» جبهه وسيع را تشکيل داد. نه از جايگاه «رهبري» جنبش (در طرح همبستگي ملي چنين ادعايي نشده بود)، بلکه به عنوان انسانهايي که قلبشان براي رهايي خلق مي تپد.
مگر مسعود رجوي در اولين پيام خود «
همه آنهايي كه بدور از استبداد مذهبي و تماميت رژيم ولايت فقيه در انديشه جمهوري و دمكراسي و حاكميت مردم ايران اشتراك نظر و اشتراك عمل دارند» را خطاب قرار نمي دهد؟ مگر مجاهدين معتقد نيستند که مسعود رجوي رهبر عقيدتي آنهاست، پس چرا در اين يک مورد بخصوص خواست او عملي نشده است؟ چرا تک تک مجاهدين و هواداران مجاهدين براي مسعود و مريم تا مرحلهء خودسوزي پيش رفته اند، اما براي عملي شدن اين خواست مسعود رجوي ساکتند؟ چرا مجاهدين اجازه دادند «طرح همبستگي ملي»  شکست بخورد؟
پرسيده مي شود که اگر فلان سازمان و يا نهاد سياسي نخواهد متحد شود چه مي توان کرد؟ مي گويم مگر فلان سناتور خارجي در وحلهء اول مي خواست از مجاهدين حمايت کند؟ مگر اين واقعيت ندارد که اصرار و پشتکار مجاهدين منجر به جلب حمايت آن سناتور شد؟ البته با اين تفاوت بزرگ و نکته مثبت که در پروژهء تشکيل «جبههء همبستگي ملي» ( شخصا جبهه وسيع را ترجيح مي دهم) مجاهدين نمي خواهند و نبايد توقع داشته باشند که  کسي از آنها حمايت کند، بلکه مي خواهند که همه با هم متحد شوند، با هم پلاتفورمي مشترک تشکيل بدهند، با هم، «هم جبهه» شوند. در اين «جبهه» کسي لزوما از کسي حمايت نمي کند، بلکه براي سرنگوني دشمن مشترک «هم پيمان» مي شوند.
شايد با خواندن اين سطور با لبخند بگوييد: چقدر ساده لوح؟ چقدر رؤيايي؟ و حتي چقدر بي پرنسيب؟ آيا نويسنده اين سطور با پارامتر هاي پايه اي اختلاف بين نيروهاي سياسي سرنگوني طلب آشنا نيست؟ مي گويم آيا اين اختلافات بزرگتر و عميق تر از اختلافات بين مجاهدين و سناتور  آمريکايي، لرد انگليسي، و وکيل عراقي است؟ من مي گويم نه! من مجاهدين را خيلي نزديکتر به نيروهاي سرنگوني طلب مي دانم تا به فلان سناتور بيگانه، و دقيقا به همين خاطر تکرار مي کنم که «مي توان و بايد» قدم پيش گذاشت.
بي شک پيچيدگي کار زياد است. بي شک بر سر راه مار و عقرب بسيار است. بي شک رژيم بيکار نمي نشيند و سوسه مي دواند. بي شک هنوز گام اول برداشته نشده هزاران انتقاد و سوال از مجاهدين مي شود. بي شک مجاهدين در اين موقعيت بسيار خطير و پيچيده نمي توانند وارد چنين پروژهء پر سر و صدايي بشوند. و از سوي ديگر، سازمانها و احزاب ديگر هم با تناقضات و سوالهاي پيچيده روبرو مي شوند، آنها هم به همين سادگي نمي توانند موافقت خود را اعلام کنند. ولي مي خواهم به قول آن بزرگوار بگويم: «ولي اگر بشود يک دريا دوغ مي شود» و اگر متحد نشويم شکست ما در برابر دشمن حتمي خواهد بود. يکبار ديگر تکرار مي کنم که اگر نيروهاي سرنگوني طلب متحد نشوند شکست ما در برابر دشمن حتمي خواهد بود.
برخلاف تصور همگان، الان، درست در همين پيچيدگي بهترين کار، اصلح ترين کار گام پيش گذاشتن است. هر نيرويي از اين سد اوليه بگذرد سنت شکني کرده است، و بطور اخص مجاهدين نقش واقعي خود را، به عنوان متشکل ترين و توانمندترين نيرو، ايفا کرده اند. باور کنيد دشمن آچمز مي شود. منتقد تمکين مي شود. ترم «مي توان و بايد» معنايي ژرفتر مي يابد.
اگر مجاهدين مي توانستند و مي بايست در يک انقلاب ايدئولوژيکي دروني، مرز ها را بشکنند، سنت شکني کنند، از خود بگذرند و فراتر از خود، انقلابي را پايه ريزي کنند، چرا در همان مدار و با همان توان و باور، براي «خدا و خلق» در تشکيل جبهه وسيع کوشا نيستند؟ چرا «خود» را فدا نمي کنند، از مرز «خود» نمي گذرند، و در مداري فراسازماني وارد فازي جديد نمي شوند؟
شايد روي سخن اين نامه مي بايست به ديگر نيروها هم باشد. اشکال در اين است که آنها هيچ موقع ادعا نداشته اند که مي توان و بايد. پاسخ بخشي از اپوزيسيون به اين نامه، به درستي يا غلط، مشخص است: نمي توان و نبايد (لزومي ندارد). انقلاب بايد از فلان ماهيت برخوردار باشد... ما خودمان محور انقلاب مردمي هستيم... مجاهدين اول تکليف خودشان را با امپرياليست روشن کنند...و...و... شايد حق با اينها باشد. شايد انقلاب بايد از ماهيت مشخصي برخوردار باشد. شايد بايد اتحاد فقط بين يک برش مشخصي از نيروهاي سرنگوني طلب باشد، شايد بايد بپذيريم که رژيم جمهوري اسلامي مسلح به سلاح اتمي شود، بپذيريم که تنها نوع سرنگوني آنست که «من» مي گويم، شايد بايد تبعات قيام 57 را بخاطر بياوريم و آنچه که بر ما بخاطر همين «همه با هم» و «جبههء وسيع» و... رفت... بخود يادآوري کنيم تا شايد از «خواست براي اتحاد» دست برداريم، و هرکس براي خودش در مقابل رژيم صف آرايي کند.
اما اين شايدها مسالهء من نيست. واقعيت اين است که «ما» از ترم «اتحاد» دور شده ايم. به هر دليلي مطرح نيست. مهم اين است که با واژهء «اتحاد» قهرکرده ايم حال آنکه  واژهء اتحاد ترم «انقلابيون» است و نه ضد انقلابيون.  بايد با اين واژه آشتي کنيم. بي شک بر سر راه چاله چوله بسيار است. بي شک دشمن در لباس دوست تله خواهد گذاشت. ولي چه باک؟ اگر راهي درست است «مي توان و بايد» آن راه را پيمود.

از سوي ديگر مي توان و شايد بايد سکوت کرد.  شايد اشکال از من است که در رؤياهايم ايراني آباد، دموکرات و سرسبز نقش بسته است. ايراني بدون قتل و اعدام و شکنجه، ايراني که ايدئولوژي حرف آخر را نمي زند. ايراني که در آن همه با هم براي بهزيستي کارگر، دهقان، دختران تن فروش، جوانان معتاد، پدران با کمر هاي شکسته، و مادران داغدار «يکي شده ايم». چرا که مي توان و بايد «يکي شويم»،
اما دشمن در کمين است.
«ما» اندک هستيم، اگر متحد نشويم.
مجاهد خلق مهدي ابريشمچي،
به عنوان يک ايراني که هيچگونه رابطهء ارگانيک و تشکيلاتي با شوراي ملي مقاومت نداشته ام، اين نامه را به شما به عنوان مسوول کميسيون صلح شوراي ملي مقاومت مي نويسم. صلح هميشه با دشمن نيست، گاهي بايد با دوست به صلح و آشتي رسيد. شايد زمان آن رسيده باشد که شوراي ملي مقاومت از جلد کنوني خود بيرون آمده و براي تشکيل کميسيوني (مثلا «کميسيون آشتي») خارج از شوراي ملي مقاومت، وارد ميدان شود. کميسيوني که در آن مخالفان، منتقدان، و همفکران گرد هم آمده اند، تا هستهء اصلي جبهه وسيع را تشکيل دهند. بي شک تشکيل چنين کميسيوني بسيار سخت خواهد بود، چرا که زير يک سقف، کنار هم نشستن و آنچه که در اين 27 سال  گفته شده - تمام پرخاش ها، تمام موضعگيري ها، ... را به فراموشي سپردن، کار شاقي است؛ اينکار از خود گذشتگي مي خواهد، بايد صبور بود، و مي توان بجاي خود، از خلق چيد. اگر امروز نتوان چنين کميسيوني را تشکيل داد، فردا چگونه مي توان زير سقف مجلس مؤسسان، بدون درگيري و زد و خورد مسلحانه در کنار هم نشست؟ اگر شما که وعدهء «آلترناتيو دموکراتيک» ميدهيد، نتوانيد بين نيروها، سازمانها، و شخصيتهايي که با هم و با مجاهدين اختلاف هاي ژرف (حتي «آنتاگونيستي») دارند آشتي برقرار کنيد، چگونه مي توان به دولتي موقت اميد داشت که الويت 6 ماهه اش ترميم 28 سال خرابي و فساد، و مرهم گذاشتن بر زخم تن جامعه اي آسيب ديده است؟
از شما خواهش مي کنم، با همکاري ديگر مسوولين کميسيون هاي شوراي ملي مقاومت، از تک تک سازمانها و احراب و شخصيتهاي سرنگوني طلب، با قيد نام و علني، رسما و کتبا دعوت به حضور در کميسيون آشتي کنيد. و اگر دست رد به سينه شما زده شد، دوباره دعوت کنيد، و ديگر بار، و ديگر بار...
زمان کلي گويي به پايان رسيده است. زمان آن گذشته که «طرحي» را در چند خط ارائه کرد و منتظر نشست. زمان آن رسيده که حرف و عمل يکي شود. کشور در بدترين شرايط و حساسترين موقعيت قرار دارد. جهانخواران بدنبال يافتن نقطهء مشترک با رژيم هستند تا سر خلقي را به زير آب بکنند. زيرکان در پي بيراهه کشاندن خلق هستند و الغا اين پيام که مي شود با انتخابات فرمايشي احمدي نژادها را شکست داد و رفسنجاني ها و کروبي ها و خاتمي ها را جايگزين کرد. و اگر خلق پيام مشترکي دريافت نکند از سرنگوني طلبان راديکال دلسرد خواهد شد. شرايط حساس امروز را دريابيم. مي توان و بايد اين بار سنگين را با همت همه بلند کرد، اگر بخواهيد.

آزاديخواهان، عزيزان خلق،
اگر مي توان و بايد يک خلق را، با توجه به اختلافات و تفاوتهاي سليقه اي و اقتصادي و طبقاتي، براي ايراني آباد و آزاد منسجم و هم سو کرد، چرا اين اهم، از همين امروز با تعدادي قليل و انگشت شمار شروع نمي شود؟

بطور مثال، و تنها به عنوان مثال، چرا از شخصيتهاي نام برده در ليست زير دعوت رسمي نمي شود؟
ايرج آذرين، رضا آيرملو، مهدي ابريشمچي، مينا احدي، رامين احمدي، ژاله احمدي، سودابه اردوان، مينا اسدي، مهدي اصلاني، داريوش اقبالي، منيره برادران، محمود بهنام، محمد پروين، منوچهر ثابتيان، محمود جليلي، ايرج جنتي عطايي، امير جواهري لنگرودي، علي اصغر حاج سيد جوادي، محمد حسيبي، هادي خرسندي، يدالله خسروشاهي، اسماعيل خويي، پرويز داورپناه، آذر درخشان، مهرداد درويش پور، بهرام رحماني، محمدرضا روحاني، تقي روزبه، مينا زرين، مهدي سامع، هما سرشار، ناصر سعيدي، عباس سماکار، فريبرز سنجري، گيسو شاکري، عبدالله شريفي، عيسي صفا، پرويز صياد، ميرزا آقا عسگري، کورش عرفاني، مسعود فتحي، عباس فرد، منصور فرهنگ، فرهنگ قاسمي، کريم قصيم، ناصر کاخساز،
علی کامرانی، گلمراد مرادی، فريدون گيلاني، صلاح مازوجي، آذر مدرسي، فريبا مرزبان، مهرداد مشايخي، ايرج مصداقي، رضا مقدم، اسفنديار منفردزاده، مسلم منصوري، کاظم موسوي زاده، ناصر مهاجر، عبدالله مهتدي، مرتضي ميرآفتابي، نعمت ميرزاده، علي ميرفطروس، هما ناطق، مسعود نقره کار، عبدالکريم لاهيجي، ستار لقايي، منوچهر هزارخاني

مسعود رجوي در پيام 3 دي 1385 خود مي گويد «
اكنون نبرد ملت و مقاومت ايران با فاشيسم مذهبي حاكم در زمينه هستهاي به مثابه ضامن بقاي استراتژيك اين رژيم به نقطه تعيين كننده اي رسيده است.» به باور من «ضامن بقاي استراتژيک اين رژيم» جدايي و پراکندگي اپوزيسيون است. اگر «يکي شويم» صدها بمب اتمي هم جلودار نخواهند بود.
به عنوان کسي که از اين رژيم نفرت دارد، تا چنين «جبهه اي» تشکيل نشود (لزوما و حتما نه با شخصيتهاي فوق الذکر، اما به رنگارنگي اين ليست)، اميدي به ايراني آباد و آزاد نخواهم داشت، حتي اگر رژيم سرنگون شود. حتي اگر تک تک عزيزان مجاهد و افسران ارتش آزاديبخش ملي خود را فداي خلق کنند. ايران آباد تنها با اشتراک همهء آحاد مردم امکان پذير است.  

مسوولين محترم شوراي ملي مقاومت، پيشنهاد کنندگان «تغيير دموکراتيک»

اگر بتوان چنين جلسه اي در خارج کشور تشکيل داد، مي توان به تشکيل «مجلس مؤسسان» در داخل کشور اميد داشت. اما اگر اين مهم امکان پذير نشد، از خود بپرسيد چرا؟ چرا توانمندترين نهاد سياسي نمي تواند 40-50 شخصيت با سلائق مختلف را زير يک سقف جمع کند؟
با احترام به مبارزين و مجاهدين خلق
علي ناظر – 7 دي 1385

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 02 Jan 2007]  [ارسال‌کننده:  پرویزنریمانی]  [ Parviznarimani@yahoo.com ]  
پ.نریمانی
رفیق ناظر عزیز، سلام،
بر نمیشد گر زبام کلبه ها دودی ما چه میکردیم .........
دیدن حتی یک نوشته، شنیدن حتی یک صدا از کسی که به آینده مردم وکشورش بیش از آینده خود ویا گروهش میاندیشد در این وانفسای سیاسی سرد، سرد، سرد، کور سوئی است که میتوان با آن شب را به صبح رساند. رفیق ناظر،خوشحالم که بالاخره کسی پیدا شد و حرفی ساده زد که نشان از درک صحیح از معمای" اتحاد" دارد. شما بدرستی دریافتید وبراستی مطرح کردید که اتحاد نیروها شدنی است وباید. اما این اتحاد نیروها نیست که با سردی روبرو میشود.
Ø این سعی بیهوده و دور از واقعیت کسانی است که رویای صعود به قله قبل از دیگران و نصب پرچمهای مالکیت ( انقلاب نشده) آنها را هیجان زده میکند.
Ø سعی بیهوده آنهاست که به حاشیه بیش از متن اهمیت میدهند. اینها غالباً کسانی هستند که ترسشان اینست که حرفی برای گفتن در متن ندارند. واگر اتحاد نیروهای سرنگونی طلب عملی شود باید دکه ها را ببندند وتابلوهای بزرگ بی محتوی روی دستشان میماند از اینرو به نبش قبر دست میزنند و.............
وگرنه گیرم که این نه یک دعوت به اتحاد بلکه دعوت به یک جنگ ایدئولوژیک یا حتی تصفیه حساب ایدئولوژیک است چرا باید این همه اما ومگر داشته باشد؟ چه چیزی این دوستان را تا این حد سراسیمه میکند؟ نگران از دست دادن چه چیزی هستند؟ مگر نه اینکه، دموکراسی یعنی پذیرش اختلاف عقاید و پیشبرد امر انقلاب مردم مقدم بر اختلاف عقیده. با عمل شما موافقم که باید ازهمه در هر موقعیتی سوال کرد وجواب خواست. آنقدر که مجبور به پاسخگوئی شوند. طرح سوال از یک شخص یا مقام در( صف خلق) الزاماً بعنای داشتن وحدت ایدئولوژیکی نیست ونباید از آن وحشت داشت. درود بر شما
  

[تاریخ ارسال: 01 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: محمد شیخ قندی]  [  ]  
والله من فکر می کنم این کار را شورای ملی مقاومت قبلاکرده است سالها تلاش کرد افراد را وارد شورا بکند و کرد و تجربه اش احتمالا نشان می دهد که دیگر کافی هست.یک مشکلی هم که وجود دارد این است که این افرادی که شما نام برده اید و امثال آنها آیا اساسا حاضرند یک هفته اوقاتشان را مثل مجاهدین صرف مبارزه بکنند و از زندگی معمول دست بردارند یا نه؟آن افرادی هم که در شورا بوده اند و رفته اند اگر خودشان بخواهند جواب می دهند که چرا رفته اند و رفتن آنها نه دلیل خوب بودن شوراست و نه بد بودن و اینکه چیزی نمی گویند خب دلشان نمی خواهد و تقصیر شورا نیست.   

[تاریخ ارسال: 31 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: صدف صادقی]  [ sadaf_1357x@yahoo.com ]  
برادر عزیز علی ناظر
با سلام و درود بر حس مسئولیت و تلاشت ، یادآور میشوم که : <می توان و باید> مجاهدین و شورای ملی مقاومت در رابطه با آرمانی است که در حیطه اختیارشان بوده و میتوانند برای آن تا سرحد جان بها بپردازند ، یعنی :
1- سرنگونی رژیم ضد مردمی آخوندی . 2- برداشتن برچسب ناچسب تروریستی و یا هر مانع دیگر که رژیم و حامیان ومماشات چیان داخلی و خارجی رژیم سر راه مبارزه شان میگذارد . 3-کوتاه نیامدن از پرنسیبهای این مبارزه ( اعتقاد به سرنگونی نه مصالحه ، نه به شاه وشیخ ، اعتقاد به جمهوریت و جدائی دین از دولت ). اینها را چون <میتوان و باید> سرسختانه پیش میبرند . ولی اتحاد با افراد و گروههائی که این حد اقل ها را هم نمی پذیرند ، چون با اصل مبارزه و پرنسیبهای آن سازگاری ندارند ، اولا نباید و ثانیا نمیتوان ! آنها حتی به اعضای با سابقه و بی سابفه خود هم ، ( چون نباید و نمیتوان ) اصرار و اجباری در ماندن در مبارزه( تحت آن پرنسیبها ) را نداشتند . راستی اگر که بنا باشد در متحد شدن با هر جریان ، اصل طلائی <میتوان و باید> بکار برد ، دیگر این اصل در حفظ حد اقل پرنسیبها چه جائی دارد ؟ به هر حال مجاهدین از سال 58 با ارائه لیست اشخاص مبارز از تفکرات مختلف برای مجلس شورای اسلامی ! (به قول دکتر هزارخانی) ، تا پیشنهاد شورا و نهایتا جبهه همبستگی ، نشان داده اند همه آنچه را که با رنج وفدا میسر است ، با آن اصل <میتوان و باید> انجام داده اند ، ولی اینکه دیگران را تحت هر شرایط به اتحاد کشاند ، تاکید دارم که : نباید و نمیتوان !
  

[تاریخ ارسال: 31 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: احمد]  [ sam_sam1360@yahoo.se ]  
مقاله شما رو خوندم. راستش چند مرتبه اسامی افرادی رو که معرفی کردید چشم انداختم. یادم به آن میوه فروشی افتاد که میخواست میوه رو بفروشه. اما خودش انتخاب میکرد و به اصطلاح خودش میگفت که از پاش هست. خلاصه کلام اون چی انتخاب میکرد و از اون ته چی میداد خدا میدونه. البته که روش قشنگ میچیند. مثل شما   

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: فرزاد]  [  ]  
با سلام
.متاسفانه برخی از جریانات چپ ضد امپریالیستی مرز بندی مشخصی با بنیادگرایان اسلامی ندارند مسلما با جریاناتی که به دفاع از حزب الله لبنان یا حماس یا نیروهای القائده در عراق میپردازندنمیتوان برای سرنگونی یک رژیم بنیادگرا متحد شد.در مورد ادعای وابستگی به امپریالیستها که از طرف بعضی از قهرمانان ضد امپریالیسم به مجاهدین نسبت داده میشود:مجاهدین ماهیتا ضد امپریالیسم هستند همان هایی هستند که در زمان شاه ژنرال های امریکایی را ترور کردند ولی در شرایط فعلی دشمن اصلی مردم ایران و تضاد اصلی رژیم حاکم بر ایران است پس باید از تضاد بین رژیم و امپریالیست هابرای سرنگونی استفاده کرد.اتحاد با نیروهایی که در توهمات دوران جوانیشان غرق هستندو بدون توجه به جامعه ایران و بافت فکری و ویژگی های فرهنگی و اقتصادی ان و شرایط بین المللی به دنبال ایجاد جامعه سوسیالیستی در فردای سرنگونی رژیم هستند جز تضعیف شورا نتیجه دیگری ندارد
  

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: شباهنگ]  [  ]  
با سلام. آقای ناظر دو پیشنهاد دارم. نخست آنکه از افراد نامبرده در این لیست دعوت کنید در باره مطلب شما نظرشان را بدهند. مثل آقای تقی روزبه که این کار را کرده است.
دوم اینکه یک بخش از سایت را به بحث در مورد این موضوع اختصاص دهید تا مرتب نظرات برسد و این کار ادامه پیدا کند تا از آن چیزی درآید.
____

علي ناظر:
کاربر محترم با تشکر. ديدگاه چنديست که اتومات شده، يعني خود کاربر و يا کارورز مي تواند بدون اينکه مطلبي به ديدگاه اي ميل کند، مستقيما مقاله اش را وارد سيستم کند. بطور مثال، تقي روزبه، که يکي از کارورزان ديدگاه است، توانستند با کد مخصوص خودشان، مطلبي را که نوشته اند مستقيما در ستون کارورزان منتشر کنند، که البته بسيار کار سودمند، روشنگرانه و مسوولانه اي است.
از سوي ديگر، چون اسامي در آن ليست تنها بعنوان مثال و برجسته کردن رنگارنگي نگرشها، مواضع و پايگاه اجتماعي ذکر شده بودند، شايد همه علاقه به ورود به اين بحث را نداشته باشند. به نظر من يادداشت تقي روزبه بسيار مسوولانه بود و به گونه اي خط و مرز هاي «جبههء وسيع» را مشخص مي کرد. آيا ديگران با ايشان موافقند يا نه، موضوع اصلي بحث نيست. اصل مشخص کردن مرز ها و پيشنهاد راهکار براي حل مشکلات است.
جبههء وسيع با يک يادداشت علي ناظر و تقي روزبه، و يا ثبت نزديک به 40 «نظر» شکل نمي گيرد، اما مي تواند شروع خوبي باشد.
  

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: یحیی گیلان]  [  ]  
آقای ناظر شما هم هر چند گاهی فیلتان یاد هندوستان می کند. لیستتان هم که معجون محشری است!!   

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: امير حسين كريمي]  [  ]  
دوست عزيز ، مجاهدين اگر طبيب بودند سر خود دوا مي نمودند كه چهار روز يك بار خبر ريزش نيروها و برگشت اعضايشان به ايران سايتهاي مخالف و موافق رژيم را پر نكند!   

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: ا. هدايتی]  [ bluesands@hotmail.com ]  
خانم کاظمی، من هم از يکی از سازمانهای چپ هستم. چند تا از اين رفقای چب از سازمانهای مختلف می خواهيد که نام ببرم و اينها يا به ايران رفته اند و خلق را فراموش کرده اند يا همينجا دنبال زندگی شخصی هستند؟ چند تا از همين رفقای خودمان را می خواهيد نام ببرم که اصلا همديگر را هم قبول نداريم؟ چند و از کدام سازمان سياسی می خواهيد نام ببرم که به رژيم کثيف جمهوری اسلامی که می رسند، لال و کر و کور
می شوند و حتی با افراد ضد انقلابی به راحتی روابط تجاری می زنند ولی در مقابل مجاهدين چپ سوپر انقلابی می شوند؟ برای آخرين برنامه ايی که ترتيب داديم، بيش از 6 سازمان بوديم ولی رفقا حاضر نيستند کمترين سختی به خود بدهند، از جيب خرج کنند که مراسمی بگيريم. آن مراسم هم که بود از بس تضاد بين ما بود و خود خواهی و خود محوری، کم مانده بود به دعوا بکشد. اگر چه به دلخوری های شديد کشيد. خوب است از جاده انصاف خارج نشويم. کاش آقای ناظر به جای اين پيشنهاد يا تقاضا از مجاهدين، آستين بالا می زدند و اول از سازمانهای انقلابی و چپ چنين تقاضايی را می کردند. مجاهدين هر چه هستند، باشند. مبارزه ما با آنها نيست. با رژيم کثيف جمهوری اسلامی است. کند همجنس با همجنس پرواز. اتحاد نيرو های چپ پيش از اتحاد با هرکس ديگری لازم است


  

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: م- ماکوئی]  [  ]  
خانم مژکان کاظمی عزیز: هر عضو جدا شده ائی از مجاهدین اگر خط قرمز سرنگونی را حفظ نکند و مرز مشخصی را با رژیم جنایکتار و آزادیکش و وطن بر باد ده ملایان برای رهائی مردم و میهن خود نداشته باشد، اتفاقاً نه فقط مزدور بلکه شرافت انسانی هم ندارد. بحث فقط بحث مجاهدین نیست بلکه بحث دو جبههً از مردم آزادی خواه و آزادی کش است که نزدیک به سه دهه رو در روی هم، اولی برای آزادی و پس گرفتن حق حاکمیت مردم از جبههً دوم یعنی غاصبان حق حاکمیت مردم ایران میجنگند. بریدگی و نداشتن توان مبارزه یک مسئلهً دیگر است ولی بلافاصله از جبههً آزادیخواهان جداشدن و به دشمن تسلیم شدن و به مزدو رژیم تبدیل شدن و زیر پای مبارزین آزادیخواه را خالی کردن چیز دیگر، که سرکار خانم شاید بهتر از من اطلاع دارید.   

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: nima roshan]  [  ]  
اقای علی ناظر عزيز با درودبرای تلاش های انسانی تان در احيای يک اتحاد از نيروهای سرنگونی طلب. همانگونه که ميدانيد هر جامعه ای برای رسيدن به ازادی و دموکراسی بهائی بايد بپردازد. اکثريت هواداران واعضای نيروهای انقلابی جامعه ما در دهه ۶۰ با خونشان اين بها را پرداختند و عده کمی هم که جان بدر بر ده بودند امثال شما اينک در خارج با هر چه در توان دارند به مبارزه با رژيم مشغولند و ترسی هم از پرداختن هيچ بهائی در اين راه ندارند. اما متاسفانه اکثريت مردم جامعه ما و حتی هواداران گروه ها و جريانات سياسی حاظر به پرداختن چنين بهائی نيستند و برای فرار از مبارزه به هر بهانه ای متوسل ميشوند!. از يک طرف برای اتحاد نکردند با مجاهدين مرتب اشتباهات گذشته انها و اعمال غير دموکراتيک انها را مطرح و محکوم ميکنند واز طرف ديگر مشی مبارزه مسلحانه بعضی از جريانات چپ و کمونيستی دليل نپيو ستن خود به اين جريانات می نامند! . ای کاش اين رفقا بما ميگفتند که راه نجات چيست ؟من خودم با اينکه يک سمپات جريانات سياسی چپ هستم وخواهان به قدرت رسيدن يک نظام سوسياليستی شورائی در ايران فردا با اين حال وبا اينکه هميشه سياست های راست مجاهدين در رابطه با امپرياليستها را محکوم کرده ام و همچنين با باور های مذهبی و خرافی انها به شدت مخالفت کرده ام ولی بارها شده که در امريکا در تظاهرات انها شرکت کردم از جمله در تظاهرات ماه اپريل ۲۰۰۳دراعتراض به حمله امريکا به پايگاه های مجاهدين در عراق و جان باختن ۱۳تن از مجاهدين در اين حمله و همچنين تظاهرات سپتامبر۲۰۰۵در اعتراض به حضور پاسدار احمدی نژاد در سازمان ملل. من مجاهدين را با تمام اشتباهات سياسی گذشته و حا لشان هنوز در صف خلق می دادنم و معتقد هستم که بايد در راه سرنگونی رژيم با انها اتحادکرد. رو گردانی بيشتر فعالين سياسی از سازمان مجاهدين قابل درک ميباشد ولی چيزی که قابل درک نيست رو گردانی همين فعالين سياسی از ديگر جريانات وسازمانهای چپ و سرنگون طلب ميباشد؟ که اين جز بهانه ای برای فرار از مبارزه نمی توان ناميد!. بعضی ها ساده انديشانه برای سرنگونی رژيم از رفراندوم و يا نافرمانی مدنی نام ميبرند بدون انکه قدری فکر کنند که رفراندوم و نافرمانی مدنی در کشوری قابل اجراست که حداقل اثاری حتی اندک از دموکراسی وجود داشته باشد نه در کشوری مثل ايران که رژيم هر گونه اعتراضی را با اعدام و شکنجه و زندان جوابگواست. به نظر من بايد ظمن انتقاد از عملکرد ها ی گروه ها وسازمان های انقلابی و سرنگونی طلب امثال مجاهدين در گردهمائی ها و تظاهرات انها که بر عليه رژيم بر پا می شود در هر کجا شرکت کرد واز انها در مقابل رژيم و پاسداران سياسی اش در خارخ حمايت کرد نه اينکه برای فرار از مبارزه هميشه و در همه جا از انها انتقاد کنيم. و همچنين نبايد ساده انديشانه فکر کنيم که با اين تظاهرات و راهپيمائی های احساسی و محبت اميز چند صد نفره و سالی يکبار درا يران متيوان اين رژيم را سرنگون کرد. رژيم جنايتکار اخوندی تنها با يک مبارزه مسلحانه توده ای ميتوان سرنگون کرد. امروز با شناختی که از جامعه ايران تحت سلطه رژيم سرکوبگر جمهوری اسلامی داريم بخوبی ميتوان گفت که امکان بر پائی هيچ جنبش عظيم مردمی چه ار نوع کارگری و چه دانشجوئی و چه .. در داخل ايران وجود ندارد بنابراين تنها راه رهائی اتحاد تمام گروه ها وسازمانهای چپ و مبارزو ازاديخواه و دمکرات و مردمی و انسانهای مبارز و مترقی ميباشد در يک جنبش عظيم سرنگونی طلب. البته من با ليست اسامی فرضی اقای ناظر موافق نيستم چون بعضی از اين اشخاص نه تنها در سالهای گذشته ضد گروه ها و سازمانها انقلابی و سر نگون طلب عمل ميکردند و ميکنند بلکه با عضويت در جريانهای ضد خلقی نظير اتحاد جمهوری اسلامی خواهان و يا منشور۸۱ ماهيت غير خلقی و غير انقلابی خودرا نمايان کردند و هيچ گاه در خط سرنگونی رژيم نبوده اند که حال هوس پيو ستن به يک جنبش عظيم سرنگونی طلب در خارج را داشته باشند. اين اشخاص اگر روزی منافع شخصی و طبقا تی شان اجازه داد و خواهان پيوستن به چنين جنبشی شدند اول بايد ظمن انتقاد از گذشته خود از نيرو های انقلابی و مردم زحمتکش و کارگر عذر خواهی کنند. جنبش عظيم سرنگونی طلب بايد بتواند با تظاهرات و گردهمائی های مرتب در تعداد چندين هزار نفره خود در تمام شهر های بزرگ جهان ودر مقابل جاسوسخانه های رژيم پيام سرنگونی رژيم را به داخل ايران برد و مردم زحمتکش و گرسنه داخل را به حرکت در اورد و انها با اعتصابات و تظاهرات روزانه خودرژيم را به زانو در اورند و در پايان با کمک و رهبری نيرو های جنبش سرنگونی طلب خارج که به داخل ايران نفوذ ميکنند در يک مباره مسلحانه رژيم را به ذباله دان تاريخ بريزند.و انگاه مجلس موسسان را با شرکت تمام نيروهای انقلابی در گيردر سرنگونی رژيم تاسيس کنند. نيما روشن   

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: عارف]  [ aref1960@hotmail.com ]  
با درود به دوست مبارز علي ناظر

اینجانب به عنوان یک زندانی سیاسی سابق که مدت ده سال را در زندانهای ضد بشری جمهوری اسلامی به اتهام هواداری از مجاهدین سپری کرده ام حمایت کامل خود را از نامه سرگشاده شما ابراز میدارم.امیدوارم که مجاهدین از تجربه تلخ 27 سال گذشته درس عبرت گرفته باشند و در امر اتحاد با نیروهای سرنگونی طلب بیش از این سهل انگاری و غفلت ننمایند.اگرچه متاسفانه خوش بین نیستم.
صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را
خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی
با تبریک به مجاهدین به مناسبت این پیروزی بزرگ
  

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: پری محسنی]  [  ]  
خسته نباشید. اما قصد شما باید گرده های سیاسی باشد. اگر چه اکثر آن ها یک نقره اند. اما از نظر تبلیقی وجودشان در یک تشکل مهم است. اما وجود آدم ها در فهرستتان سو تفاهم بر می انگیزد. گروه سیاسی یعنی تشکل. بنابراین برای مثال حضور خانم مینا اسدی که گاهی شعری می گوید و اعتراضی می کند و البته جزو مخالفین حکومت است که کارش تشکیلانی نیست. البته این فقط یک مثال است. امیدوارم که تشکل های سیاسی از خواب خرگوشی بیرون بیایند. این تشکل ها بد جوری فسیل شده اند و تکرار حرف های قرن ها ی پیشین را می کنند. بار هم آفرین به گروه زنده ای مثل مجاهدین.   

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: علی آذری]  [ davachia@yahoo.com ]  
با سلام.
من سعی میکنم که هیج وقت با کسی برخورد شخصی نکنم ولی اینجا حیفم میاد چند مسئله را با اسم مطرح نکنم. سل تی تی گرامی من حدس میزنم که شما آدم صادق و پر احساس و شاید آدم زود رنجی هم باشید بدین جهت گاهی خواستم نظرم را راجع به افکار شما عرض کنم ولی فارسی من خوب نیست فکر کردم به جای جواب گوئی شاید نتوانم حرف دلم را بزنم و باعث ناراحتی شما شوم بدین جهت از این مسئله صرف نظر کردم. سل تی تی گرامی من هوادار تا آنجا که میدانم، مجاهدین به بحث اقنائی اعتقاد دارند و یا باید قانع بشند و یا قانع کنند پس اینکه آنهائی که شهید شدن جزو جناح چپ بودن و آنهائی که زنده ماندند جزو جناح مثلا راست حرفی هست که در میان مجاهدین موضوعیت ندارد.من بعنوان یک هودار مجاهدین درک خودم را برای شما عرض بکنم. مجاهدین آدم های خیلی یک دنده و مغرور و خیلی خشک و بیرحم در مقابل دشمن و خیلی خاکی و افتاده در مقابل مردم ایران هستند و با حوصله فوق العاده زیاد به نظرات هر ایرانی گوش میدهند. خیلی راحت درک خود را عرض بکنم مجاهدین اگر به مسئله ایی ایمان نداشته باشند حتی خود خدا را بنده نیستند و اصلا هم واسه شان مهم نیست که فلان کس چی میگه و یا سرشون بمب چند تنی ریخته میشه و یا در مهد دمکراسی به دست رهبرشان دستبند زده میشه. ولی درک من از مجاهدین اینست که اگر کسی بهتر از مجاهدین تئوری داشته باشه و در عمل عرضه کند مطمئن هستم که نه تنها هوادارن بلکه خود مریم و مسعود حتما اولین کسانی خواهد بود که از همچو فرد و یا جریانی پیروی خواهند کرد یادمان باشد که هدف مجاهدین آزاد این آرزوی صد ساله ایرانی به هر قیمت هست حتی به قیمت نابودی تمام تشکیلات مجاهدین. راجع به درک شما از مکتب اسلام باید عرض کنم درک شما در حد یک آدم معمولی هست که پای منبر یک آخوند نشسته باشد. همانطوری که مارکسیسم پیروان گوناگون دارد اسلام هم در میان مردم مختلف هست. من حاضرم شرط ببندم که آیت الله کیانوری و طبری مارکسیست بودند و سواد مارکسیستی داشتند و پل پت و استالین هم مارکسیست بودند ولی عمل صحیح انجام ندادند. اگر شما به من توضیح بدهید که چطوری میشه که در مارکسیست افرادی را اپورتونیست و رویزیونیست و یا ...... نامیده میشه و فرق اینها در چیست من حاضرم به شما توضیح بدم که فرق اسلام مجاهدین با آخوندها در چیست. این نظر منو به عنوان یک دوست پذیرا باش و امیدوارم که به دیده ی مثبت قبول کنی و هدف فقط تبادل افکار در حد درک ما از موظوعات هست.
آقای احمد باران من خیلی وقت هست که نظرات شما را میخوانم. وقتی که آقای ناظر نامه یک جا کش به 3 قرمساق را در بالای صفحه زد من همش دنبال کمنت شما بودم که چه نظری دارید ولی انگاری این نامه واسه شما مهم نبود و شما هیچ نظری نداشتید ولی امان از مقاله و خبری که اسمی از مجاهدین برده شود زودی شما نظر میدهید؛ آنهم چه نظری.........
خوب گوش کن پسر...... ما دوستانمان و فامیلمان به دست این آخوندها کشته شده که حتی قبرشو به ما و خانوادش نگفتند. شما شاید زمانی مخالف این آخوندها بودین و الان تبدیل به نرم تنان در مقابل آخوند جانی شدی ولی به تو یک خبر بد دارم و آن اینست که هر چی شما بیشتر نرم تن میشوید و خواهان گفتگوی متمدنانه با آخوند هستید مردم در داخل تضادشان با آخوند آنتاگونیستی میشه و میخواهند که از هر تیر برق یک آخوند آویزان کنند..... حالا ببین هواداران مجاهدین چه نقشه ایی برای آخوند کشیده اند..... یادت نرود مجاهدین تصمیم دارند ژن خمینی را در ایران از بین ببرند.... بعد از آزادی وطن؛ آخوند هر کجای دنیا باشند مجاهدین حتما دنبالشان خواهند بود این تصفیه حساب ایدولوژیکی برای مجاهدین هست؛ امیدوارم گوشی دستت بیاد................. تو یکی دلت واسه یغمائی و... نمیطپه. در سایر احزاب و سازمان ها جدا شدن و یا انشعاب با کشت کشتار و .... بوده ولی واسه شما اصلا مهم نیست که تو گاپیلون چند نفر کشته شدن و یا در درگیری بین فلان حزب و سازمان چند نفر کشته و زخمی و اسیر شد. برای تو این مهم هست که اگر کسی به شورا به پیونده هزار فحش بدی ولی اگر کسی از شورا جدا شد و راه دیگری رفت جلوش 100 تا میکرفون جلو همان فرد بذاری که آی دیدید که یک نفر از شورا جدا شد پس این شورا بد هست ولی از هزاران انشعاب و برخوردها در سایر احزاب و سازمانها که بوقع می پیونده و برخوردهائی که با هم میکنند اصلا حرفی زده نمیشه......
در ضمن من افتخار این را داشتم که در بورژه فرانسه آقای یغمائی را ببنم و از ایشان کتاب بخرم و یک قوطی شکلات تقدیم ایشان بکنم. خیلی دلم میخواست صورتشو ماچ کنم ولی چون خیلی خجالتی هستم فقط نگاهش کردم و حسرت به دلم ماند و آقای یغمائی همیشه برای ما عزیز هست و ما دوسش داریم
  

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: مژگان کاظمی]  [  ]  
با سلام به آقای ناظر و خسته نباشید

در پیام ماکویی عزیز خواندم:
و گرنه مثل صدها نوع دیگر با اسم و رسم های پر طمتراق تکه پاره شده بود

اشاره این دوست ما به انشعباتی است که در گروههای سیاسی روی داده و به اعتقاد ایشان مجاهدین از این امر مبری بوده اند! ماکویی عزیز به این نکته توجه ندارد که اگر در جریانات انشعاب صورت می گیرد گروه جدید در شکل دیگر فعالیت های خود را ادامه می دهد اما از مجاهدین صدها صدها برمی گردند ایران و به زیر عبای ملا می خزند و یا در خارج به آنتی مجاهد تبدیل می شوند! دلیل این امر چیست؟ و این در حالی است که مجاهدین تاکنون با اسناد خودشان ثابت کرده اند که ماموران رژیم تا سطوح بالای آنان نفوذ کرده اند. وقتی مجاهدین برای سرکوب مخالفش که خواهان جدایی است آنان را مزدور رژیم می خواند فراموش می کند که قبل از هر مساله ای خود، ایدئولوژی و تشکیلات و سازماندهی را که به آن می بالد بی اعتماد کرده است. ای کاش مجاهدین جداشدگانش را سرکوب نمی کرد و به جای فرستادن آنها به سوی رژیم می گذاشت تا آنان بمانند و مبارزه را در زیر نام دیگری ادامه دهند.

شاد و سبز باشید
  

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: فردوس منتظري]  [  ]  
جناب آقاي ناظر ، فكر ميكنم اگر در فرصتي مناسب نگاهي دوباره به ليست پيشنهاديتان بيندازيد و در عين حال در ذهنتان مروري هم بكنيد بر بعضي برنامه هاي اپوزوسيون در كشورهاي مختلف كه گاها براي بزرگداشت يا امثال اين عناوين انجام ميشود ، به اين نكته خواهيد رسيد كه همانطور كه خود در پاسخ مخاطبي نوشته ايد \" ساده و رويايي\" هستيد . ( لطفا مرا آماج خشونت كلامي و استهزا قرار ندهيد. خودتان اين دو صفت را متوجه خود دانسته ايد ؛ هر چند به شوخي).
در جايي كه بسياري از اين دوستان هنوز در الفباي رعايت حقوق انساني يكديگر - و حتي جانباختگان دست از دنيا كوتاه - مشكل دارند و رعايت انصاف و جوانمردي را نميكنند ، چطور ميتوانيد تصور و توقع گرد هم آمدن آنان براي احياي حقوق خلق و ترسيم ايراني آزاد راداشته باشيد ، بدون آنكه هر كس در آن ميانه علم دفاع از خود و گروه خود را بلند نكند ؟
قصد جسارتي به هيچ يك از اين بزرگواران در بين نيست . فقط تاكيدي براين نكته است كه براي مبارزه كردن فقط داشتن فكر ساده و دل رويابين كافي نيست دوست عزيز. ابتدايي ترين اصل مبارزه داشتن تحليل مشخص از شرايط مشخص است .در شرايط امروزين، اين اصل، به پيشنهاد شما اجازه عرض اندام ميدهد ؟
  

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: شاهین]  [ shahin_be2002@yahoo.com ]  
ناظر عزیز
از روی درد و احساس مسئولیت نوشتی ولی خب چاشنی احساسش کمی زیاد شده که توجه نکرده ای مهدی ابریشمچی همراه با قصیم و سامع و هزارخانی خودشان از اعضای شواری ملی مقاومت هستند و جزو اعضای اتفاقا قدیمی می باشند نه اون چند صد نفری که از مجاهدین به شورا وارد شدند و البته آقای لاهجی را هم نامبرده اید که در اوایل دهه شصت از شورا اومده بیرون و رفته سراغ کارهای حقوق بشری آقای خویی هم سابقا همکاریهایی با شورا داشت . خب علی القاعده کسانی که از اعضای شورا هستند را نباید دوباره دعوت کرد. اما دوست عزیز شما دیگه چرا غضنفر گرا شدید!؟ برخی از این آقایا غضنفربازیشان تو همین بیرون کم نیست که حالا می خوای از اونا دعوت بشه برند شورا!؟ بابا بنده خدامجاهدین این همه زحمت کشیدن و یه جمع منسجمی رو شکل داده اند حالا تو می خوای با آوردن پیرمرد ساده و قشقرچی چون حسیبی شورای مجاهدین و یا مقاومت را بی اعتبار کنی ؟ این بابا همین جوری هم دسمت مایه اطلاعات رژيم می شه و یه هو می بینی جوشی شده و قربون صدقه عوامل رژيم می ره ... اگر فعالی معرفی می کنی سیاسی معرفی کن نه غضنفر و رجب..
عزت زیاد
  

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: Kianoosh Rashidi]  [ kia_rashidi44@yahoo.de ]  
اعدامش کردند!

خبر کوتاه بود..
اعدامش کردند..
"خداوند بابل را اعدام کردند..."
فرشتگان بابل با او خواهند بود...
رسم زمانه است.

خدايان بابل از او نگهداری خواهند کرد

تا کور شود هر آنکس که نتواند ديد!
  

[تاریخ ارسال: 29 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: م-ماکوئی]  [  ]  
به نظر من: قبل از اینکه هرکس و یا هر مدعی وارد بحث همبستگی شود ، بایستی مشخص کند که چه می خواهد.مقاومت ایران سه شرط را 1 - جمهوری خواهی 2- جدائی دین از دولت و رد دیکتاتوری شاه وشیخ 3 - اعتقاد والتزام به آزادی و حق حاکمیت مردم و سرنگونی نظام ولی فقیه. را پایهً همبستگی قرار داده است.
لذا هر شخصی قبل از گذر از شعار سرنگونی به مرحلهً عملی آن، نه فقط در اینتر نت و یا بحثهای جانبی بایستی بداند که چه می خواهد، در این صورت اشخاص جایگاه خود را در مبارزه پیدا کرده و با خود و با پیرامونش و نیروهای مبارز جدی حوزه و روابط سیاسی خود را تنظیم میکند.اینکه انتظار داشته باشیم مجاهدین وشورای ملی مقاومت به یکا یک افراد منفرد نامه نوشته و تقاضای دعوت به همبستگی کند امری است پیچیده و یک خورده توقع بیش از توان و شاًن یک مقاومت، زیرا که امر مبارزه در مقاومت ایران انتخابی آگاهانه بوده تا انتصاب و یا دعوت به آن.و چنانچه خیلی ها آمدند و خیلی ها بدلخواه خود و یا بدلایلی موجه و غیر موجه رفتند ولی باید صاحبان و متعهدین این مبارزه به تداوم خود اندیشیده و عمل کند و گرنه مثل صدها نوع دیگر با اسم و رسم های پر طمتراق تکه پاره شده بود و البته قبل از همه این خواست ملایان جنایتکار حاکم و حامیانش بوده و هست. و در این میان کسی که قصد مبارزهً جدی با رژیم ملایان را داشته باشد خود بخود پای مبارزه و در میدان عمل همسنگر و یار و رفیق جدی خود را نیز فقط در میدان عمل پیدا میکند. پس بنابراین شعاع عمل مبارزه اشخاص و گروهای... مستقل با دیکتاتوری و نظام ولی فقیه را مجاهدین تعیین نمی کنند بلکه مسئولیت پذیری و درک ضرورت همبستگی در قبال مردم و میهن اسیر، اندازهً جدیت ، رسالت و جایگاه هر انسان مبارز و جریانی در داخل و یا خارج از مجاهدین و شورای ملی مقاومت را خود اشخاص مشخص و ترسیم میکند.
و بنابراین کسانیکه عقب نشینی و به کنار کشیده شدن خود و دیگران و حتی وارفتگی افراد مغرض را به گردن مجاهدین و مقاومت ایران می اندازند، موضوع مبارزه را فقط از دید وعینک خصوصی و شاید راحت طلبی ... خود می نگرند. به نظر من.
  

[تاریخ ارسال: 29 Dec 2006]  [ارسال‌کننده: منصور حاجي رضا]  [  ]  
آقاي علي ناظر با ارادت خالصانه نسبت به شما و تلاش هايتان. من هم خواستم يك پيشنهاد بكنم . و آن اين است كه خوبست قبل از هرچيز شما يك جبهه همبستگي بين همين افراد مذكور در ليست تان تشكيل دهيد و اگر بعد از 27 سال ديگر انشاءالله اينها خودشان با هم متحد شدند و بين شان جنگ درنگرفت و همديگر را متهم به ديكتاتوري ومذهبي بودن ولامذهب بودن نكردند آنوقت مجاهدين راهم به جبهه ايشان دعوت كنيد .   

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.