شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۳۰ تير ۱۳۹۷ - ۲۱ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آخرین زمزمه های مسیح
به یاد زاد روز عیسی فرزند مریم!

علي فياض

عجب سنگین است این صلیب. و هر گامی که به پیش می نهم، سنگین تر و سنگین تر می شود. و از پی من خیل بی شماری از فریسیان و احبار روانند. هر کدام با سنگریزه ای در مشت.

اینان که در پی مرگ هر پیامبری، وارث و جانشین او می شوند، در پی من روانند، و چشم انتظار خاموشی من، تا خود را ادامه دهنده راهم بدانند. در حالی که می دانم که آنان از صلیب بیزارند، و آنان را هرگز جسارت حمل هیچ صلیبی نخواهد بود.

 بار خدایا! پروردگارا! چرا مرا برای مأموریتی اینچنین خطیر برگزیدی؟ مگر تو خود هزاران یهودا را در پی من نمی بینی؟ مگر تو خود شاهد شتاب و "آز" هزاران تن از احبار و فریسیان نیستی؟

 

آنها مرا بدرقه می کنند. با چاشنی ای از رضایت و لبخند. اما نه، آنان مرا بدرقه نمی کنند! نه، آنها، آنچه را که برای ایجاد آن به تلاش برخاسته ام، بدرقه می کنند.

من می روم و هزاران تن، از پی من می آیند. و این منم که باید از صخره های سنگی و سنگین بگذرم تا امانت تو را همچون جان خویش بر بلندای صلیب بیاویزم. و آن امانتی را که تو بر دوش آدم نهاده ای از این گذرگاه تیره و تاریک زمان عبور دهم.

در پی من، صدها مدعی "رسالت"، آشفته و هراسان پیش می آیند. اما هیچکدام از اینان صلیبی را بر دوش حمل نمی کنند. یعنی "برگزیده" تو فقط منم؟ حامل واقعی صلیب و آنچه که به نامش شهره آفاق خواهم شد؟ آیا این منم که باید نجابت و غربت انسان را در قالب صلیبی به سنگینی کوه بر شانه های خود حمل کنم؟

 

آری، اینک، منم و این صلیبی که فشارش از هزاران کوه افزون تر است. آه این منم که باید این هزاران کوه را بر دوش های ناتوان خویش حمل کنم. و سهمناک تر اینکه، این را نیز می دانم که بسیاری از این هزاران که در پی من می آیند، پس از به چهار میخ کشیده شدنم، و خاموش ماندنم، با هزاران زبان از من سخن خواهند گفت و همراهی من. همانهایی که شورشی ام می خوانند و غاصب عنوان "پادشاه" یهود. دیری نخواهد گذشت که آنان خود را فداییان من جلوه خواهند داد، تا باز هم بر چهره حقیقت، نقابی دروغین زنند؛ تا توده های مردم را بفریبند و به نام جانشین "مسیح"، از آنان خمس و زکات بستانند و آنان را گرسنه تر از آنچه که هم اکنون هستند، بنمایند!

تو آیا این را می پسندی؟ ای پدر، ای خداوند خدا؟ خدایا در این سرنوشت، چه رازی نهفته است؟ مرا مصلوب می نمایند تا پس از آن، از رنج های من سخن بگویند! و بر مصیبت های من بگریند!

همان مال اندوزانی که شورشی ام می خوانند. همان قیصرانی که مرا بر هم زننده آرامش و نظم موجود می شناسند، و همان  روحانیانی که مرا عاصی بر "خدای" خویش می نامند! و آنانی که مرا آشتی دهده ای که به هیچ روی سر جنگ ندارد.

در این میان، اما آنچه که بیش و پیش از هر چیز دیگر بر من آشکار است، آن است که همین فریسیان پس از عروج من، شمشیر بر کف خواهند گرفت و به نام من که هیچگاه شمشیری را در دست خود لمس نکرده ام، جهانی را از دم تیغ خواهند گذراند. و این، بار مرا سنگین تر از یک صلیب خواهد کرد. و بدین دلیل است که هر گامی که به پیش می نهم، بر سنگینی صلیبم افزوده می شود.

و اما تو، خدایا، خود به خوبی می دانی که من بسیار قوی تر از آنم که "صلیب" ها مرا از پای درآورند. اما این بار سنگین رسالت، و این مسئولیتی که در آینده به نام من رقم خواهد خورد، مرا از پای در خواهد آورد. من پیش تر و بیش تر از آنکه تاج بر سرم نهند، صلیب را بر دوش هایم حمل خواهم کرد. اما این صلیب را هنگامی بر دوش خویش حمل خواهم کرد که گرسنگان و لب تشنگان و آنانی که از همه چیز محرومند، بر جهان خویش برشورند و آن را از شانه های یک من تنها برگیرند!

من و این سنگینی صلیب که هر لحظه بر سنگینی اش افزوده می شود. این بارِ سنگینی که به تعداد انسان های روی زمین بر من فشار خواهد آورد. من و این صلیبی که به تعداد تماشاگران عرصه پیکار بر حجمش افزوده خواهد شد. این صلیبی که "تو" بر دوش من نهاده ای. و قیصر و فریسیان تنها تماشاگر آنند.

خدایا اکنون و درهیاهوی این همه شعار صلح و صلح طلبی، خود را چه خسته و چه ناتوان می یابم. بار خدایا، در پاسخ به این همه عشق و هیاهو و این همه نیاز به صلح دوستی و صلح طلبی که آرزوی جهان است، چه گویم و چه کنم؟ هنگامی که خود به صلیب کشیده شده ام؟ به راستی چه رازی در این "سرنوشت" نهفته است؟ من و صلح؟ و آنگاه سایه های فرتوت شمشیر و جنگ به نام من؟ "جنگ های صلیبی"؟ آه خدای من، آیا مرا به صلیب می کشند، تا به نام من "جنگ صلیبی" بر پا دارند و طناب های دار؟ و آیین جادوگرسوزی که من خود قربانی آنم؟

مگر من خود، از نخستین آغازگران صلح جهان نبوده ام؟ پس چگونه است که به نام و یاد و احترام من، جنگ ها روی می دهد؟ مگر من عیسای مسیح نیستم؟ آنکه پیام آور صلح است و
عشق و دوستی؟ منی که با سلاح بیگانه بوده ام!

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



[تاریخ ارسال: 06 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: ايراندوست]  [ peymanirandoust@hotmail.com ]  
مقاله بسيار ارزشمندي بود. ممنون از آقاي فياض و سايت خوب ديدگاه.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.