شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷ - ۱۳ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

شکاف در معادله قوا

بيژن نيابتي

bijanniabati@hotmail.com

دهم  ديماه 1385

اجماع  15 عضو  شورای امنيت  سازمان ملل متحد  در رابطه با تصويت قطعنامه تحريم  رژيم " جمهوری اسلامی"  و رای دادگاه عالی اروپا مبنی بر لغو توقيف داراييهای مجاهدين خلق در اروپا  به روشنی  نشانه هايی از يک  شکاف آشکار در مجموعه تعادل قوای موجود در صحنه  سياست ايران را  در کادر يک "جنبش سلبی"  و يک " آلترناتيو اثباتی " به  نمايش می گذارد .

اهميت قطعنامه شورای امنيت علی رغم ضعيف بودن آن ، دراجماع  قدرتهای جهانی در پايان يک  کشاکش  يکسال و نيمه  و ورود  پرونده رژيم  به يک  فاز بی بازگشت می باشد .  به گونه ای  که  هر تغيير و تحولی  که در آينده هم  در مواضع  رژيم  و متحدان  بين المللی  آن  روی  دهد ،  موقعيت  پرونده  مزبور را  بهتر از مقطع  پيش از صدور قطعنامه  نخواهد  کرد .

از سوی ديگر رای دادگاه عالی اروپا  بر له  مجاهدين ، ورای هرتحليل وتفسيری که از جانب دوستان و دشمنان اين سازمان ارائه شود ، بی ترديد نه تنها يک موفقيت حقوقی کم نظيردرمتن شرايط بغرنج و بسرعت متحول شونده سياسی حاضر میباشد ، بلکه فراترازآن  و در کادر يک " آلترناتيو اثباتی "  نشانه هايی از همان  شکاف  را در مجموعه  تعادل  قوای موجود ، چه در ميان  اپوزيسيون  و چه  در رابطه  با خود رژيم  به  نمايش می گذارد .  شکافی  که می تواند  و  بايد  در پروسه اعتلای طبيعی  خود در نهايت به  شکستن  تعادل قوای  شکننده  موجود  به نفع  مردم ايران  و تعيين تکليف نهايی " آلترناتيو دمکراتيک و انقلابی " بيانجامد .

آلترناتيوی که اگر چه می بايد  در برگيرنده تمامی  نيروهای  جمهوریخواه برآمده  از ميان اپوزيسيون  رژيم  ستمشاهی  و  در  بيرون  تماميت  رژيم " جمهوری اسلامی "  باشد ،  با  اين  وجود  هژمونی  صرفنظر ناکردنی  " عنصر دمکراتيک  و انقلابی " برآن  می بايستی که  بهر قيمت  تامين  و تثبيت شده  باشد .

بدون اين هژمونی  بر تحولات  محتوم  آتی  هر نامی می توان نهاد جز انقلاب !  بدون اين هژمونی  بازگشت  به مناسبات گذشته از هم اکنون به آسانی قابل گمانه زدن می باشد . با اينحال  تن دادن  آکتورهای  خارجی  دخيل  در تحولات  روبرو به اين هژمونی اگرچه ممکن  ولی  بسا نامحتمل  و بواقع  آخرين انتخاب  و تنها در  شرايط  " استيصال مطلق " خواهد بود .

بحثی در مقوله " تعادل قوا "  و  " راه حل سوم "

پارامترهای  متعددی  به " معادله قوا "  شکل می دهند که  در آن  ميان  تعادل قوای نظامی ،  تنها يکی از آنها می باشد  و نه  چيزی  بيشتر از آن . البته  اين  پارامتر  در رابطه   با   شرايط  کنونی   و  موضوع   مشخص  " تغيير رژيم " در ايران  از يک  نقش مبنايی  و تعيين کننده  برخوردار است .  در انقلابات مخملی  برعکس ، پارامتر فوق الذکر اساسا محلی از اعراب  ندارد .

 اين پارامتر در پروسه انقلاب ضد سلطنتی که هژمونی  عنصر ارتجاعی  بر آن  تثبيت شده بود هم  درست برخلاف امروز ، از يک  نقش مبنايی  برخوردار نبود  و عنصر تعيين کننده  امکان  حضور توده ها در خيابان  بر مبنای  توافق در بالا  بود .

امکانی   که امروز اساسا  مو جود  نيست . ضمن آنکه  شرايط امروز چه  به لحاظ  داخلی  و بين المللی  ، چه از منظر ماهيت رژيم حاکم بر ايران  و متقابلا  ماهيت نيروی محوری مقاومت  سازمانيافته در مقابل آن  و چه  در رابطه با  مسئله هژمونی  و  .....  زمين تا آسمان  با  شرايط  آنروز متفاوت  و از دو جنس مخالف  می باشد .

بنابراين  تا آنجا  که  به  ضرورت  تحقق  امکان  حضور  توده ها  در خيابان  بر می گردد ،  تنها راه ممکن  و منطقی ، شکسته  شدن " تعادل قوای نظامی" از طريق خرد کردن  ماشين نظامی  رژيم " جمهوری اسلامی"  بوده  و هست  و خواهد  بود .

فاکتورهای  موثر در بالا و پايين رفتن  کفه های اين " تعادل قوا " پيش از آنکه اصلا  به مرحله  برخورد نظامی  برسد اما ، اساسا سياسی است . اين  فاکتورها مستقيما در  دو زمينه  " سلبی"  و" اثباتی"  عمل  می کنند .

اعمال تحريم ها ، محکوميتهای جهانی ، احکام  قضايی بين المللی  و انزوای  سياسی و اقتصادی رژيم  در خارج  و اعتراضات اجتماعی ،  تظاهرات مقطعی  و تحريم  انتخاباتی  و  رسانه ای " نظام  مقدس"  توسط  مردم درداخل ، همه وهمه فاکتورهای عمل کننده درکادريک جنبش" سلبی" است  که " تعادل قوا " را  در مفهوم کلی آن  برهم  می زند  و  زمينه  را  برای  تعيين تکليف  شدن  يک  آلترناتيو " اثباتی "  فراهم می سازد .

فاکتورهای  موثر در رابطه با  تعيين تکليف  اين " آلترناتيو اثباتی "  بسا  پيچيده تر از پروسه شکل گرفتن  يک " جنبش سلبی "  است .  آلترناتيوی که می بايست  نه فقط  پرچم  نه  آن جنبش سلبی  را در دست داشته باشد ، بلکه  در باور توده ها ،  به قدرت مادی  تغيير دهنده نظم موجود نيز تبديل شده باشد .

  بخشی از اين  فاکتورها  که  پيشتر بدانها اشاره کرده بودم  به  شرح  زير است :

ــ  لجاجت آگاهانه  رژيم  "جمهوری اسلامی"  در مقابل  تحقق  يافتن  طرح  خاورميانه  بزرگ  که  " تعويض رژيم "   و  نه " تغيير رفتار"  آنرا  که  بدروغ  مورد ادعای وزارت خارجه ايالات متحده  بوده  و  من  خود  شخصا  بارها  و بارها  بر خلاف  خروارخروار تحليلهای صد من يک غاز طيف گسترده ای از به اصطلاح اپوزيسيون  برآن تاکيد داشته ام ،  در برنامه   داشته   و  دارد

ــ  شکل نگرفتن  پروژه های رنگارنگ آلترناتيو سازی های  دست ساز توسط اروپا و آمريکا ، از سرمايه گذاری اروپا  بر روی  پروژه  " سياسی ــ عبادی "  اصلاح  رژيم در داستان نوبل گرفتن " شيرين عبادی" تا  نقشه های  رذيلانه  و توطئه گرانه  موسسه  صهيونيستی  اينترپرايز درعلم کردن " رفراندوم" و" فدراليسم" درآمريکا ، از بالای  سر مجاهدين  و آلترناتيو سياسیشان " شورای ملی مقاومت " که  همواره  قاطعانه  بر آن پای  فشرده  بودم

ــ  پايداری  شگرف  مجاهدين  اشرف   در رابطه  با  حفظ  و حراست  از " ارتش آزاديبخش  ملی "  به  مثابه  تنها  ابزار واقعی  و جدی  سرنگونی  قهرآميز  رژيم   " جمهوری اسلامی"  که  هرگز  حتی  در روزگار  بمباران  و " خلع سلاح "  نيز در آن  ترديد نکرده بودم .

ــ  گير کردن نيروهای ائتلاف  تحت رهبری آمريکا  در  گل  و لای عراق  و رها کردن  لفظ  نيروی  رهاييبخش !  و اعتراف به ماهيت متجاوز  و اشغالگر حضور درعراق توسط نيروهای فوق . رژيم " جمهوری اسلامی"  تلاش دارد که صحنه جنگی  را  که  مدتهاست آغاز شده ،  در بيرون  مرزهای  خود  نگه  دارد . 

 ــ  شکست  زبونانه  رژيم نژاد پرست  اسرائيل  در جنگ سی و سه  روزه  لبنان  در مقابل " حزب الله "  و علی رغم  کثرت جنايتها  و  رذالتهای  کم نظير آن در کشتار غيرنظاميان  ،  از زن و مرد  و بزرگ  و کوچک  و پير و جوان  و انهدام آگاهانه زيرساختهای اقتصادی  و اجتماعی  لبنان .

ــ ونهايتا تلاش گسترده"جمهوری اسلامی" دردستيابی به سلاح اتمی درکناردخالتهای  آشکار و بی حد  و مرز در عراق  که اگرچه از سويی در راستای  مشغول کردن آمريکاييها  در عراق  و  به تعويق افتادن حل  و فصل  مسئله رژيم  سياسی  ايران ، برايش  جنبه حياتی  دارد  با اينحال نهايتا منجر به شکل گرفتن يک  پتانسيل انفجاری  در حمايت از مجاهدين درعراق خواهد گرديد که  نه تنها به بالا آمدن آنان در معادله قوا می انجامد  بلکه همانگونه  که  قبلا هم اشاره کرده  بودم  هر دولتی را که  درعراق  سرکار باشد، صرفنظراز ماهيت آن ، اجبارا بطرفشان متمايل خواهد کرد .

اينها و برخی ديگر عوامل حاشيه ای در مجموع  مدار معادله قوا ميان مجاهدين و رژيم  را می بندند  و امکان بالقوه  مراجعه  غرب  به " راه حل  سوم " و پذيرش هژمونی مجاهدين را  اگرچه به مثابه  " بدترين گزينش"   و " آخرين چاره " ، بالفعل  می کنند .

نگاهی به يک مغلطه

 رژيم  " جمهوری اسلامی"  و اعوان وانصارش در خارج کشور که از رای دادگاه عالی اروپا  در رابطه با مجاهدين ، بسيار گزيده  شده اند  بدنبال آن  و در ادامه جنگ روانی گسترده ای که بر عليه اين سازمان  در ابعاد گسترده داخلی و خارجی براه انداخته اند ، مدعی هستند که  بر فرض هم که محدوديتها عليه مجاهدين برداشته شوند و سلاح هايشان  نيز به آنها باز گردانده شود . تازه می رسند به شرايطی که در دوران حکومت صدام حسين با آن مواجه بودند وهيچکاری هم نتوانستند انجام دهند .

اين  مغلطه ای است آشکار.  چرا که  آنان خود بخوبی می دانند که آنروز ، همانگونه که امروز، مستقل از ميزان توانايی صرف نظامی مجاهدين ، آنچه  که  در مقابل  حرکت  اين  ارتش  در جهت   سرنگون  کردن   رژيم " جمهوری اسلامی"  ايستاده  بود ، معضلی سياسی   و نه  توانايی  يا  ناتوانی  نظامی  و نيرويی بود . 

مسئله اين  بود که  صاحبخانه  با  حرکت اين ارتش  که  به مفهوم  نقض صريح  آتش بس و شروع  دوباره جنگی  ديگر  با  همسايه  بود ،  موافقتی   نداشت .

آنهم  در شرايطی که ديگر نه تنها غرب در مفهوم کلی آن ، در کنار عراق نبود بلکه يک جنگ  خرد کننده  و تحريمهای متعاقب آنرا نيز بر اين کشور تحميل کرده بود .

 راه بندان  سياسی  امروز هم چيزی غير از اين نيست  .  با اين تفاوت کيفی  که شرايط امروز و  الزامات  ژئوپليتيکی  منطقه  يکبار ديگر  درست به مانند شرايط جنگ ميان ايران و عراق  در اواسط  دهه شصت ، زمينه های  استراتژيکی  محقق شدن  خط  " جنگ آزاديبخش نوين " را فراهم آورده است .  زمينه هايی  که ديگر  پس از " فروغ  جاويدان "  و تا مقطع  11 سپتامبر 2001  اساسا  موجود  نبود .

نگرانی  دشمنان مجاهدين  و در راس آنها  رژيم  و سرانگشتان  آن  در خارجه  نيز از همين " امکان بالقوه " هست  و ديگر هيچ !

بنابراين آنچه که  با گذشته فرق کرده  و می کند  نه توانايی های  تسليحاتی  و نيرويی مجاهدين بلکه شرايط  نوينی  می تواند باشد  که در کادر آن ارتش آنها امکان عمليات داشته باشد .

رابطه ضروی ميان  " شرط  و مبنا "

می خواهم بگويم که  اگر زمينی  مستعد  وجود  نداشته  باشد ،  بهترين  و کيفی ترين  بذرها  را هم  که داشته باشيد در نهايت روی دستتان خواهد ماند  و چيزی  درو نخواهيد  کرد . در اينجا  زمين  يک نقش  مبنايی  دارد . يعنی  تعيين کننده  است . 

اگر که  وجود نداشته نباشد ديگر بحث  کردن بر سر کيفيت  و توانايی  اين بذر  يا  آن بذر، از اساس منتفی است .  ذهنی  است  . راه  به هيچ کجا  نخواهد برد . 

عين همين مسئله  در مورد مغلطه ديگری که در رابطه با سياسی خواندن رای دادگاه اروپا  در رابطه  با مجاهدين  و البته ازهمان آدرس های  قبلی ! صورت می گيرد ، صادق است . اين رای  بی ترديد  يک  رای حقوقی است که البته  در بطن يک  شرايط  سياسی  مناسب  صادر گرديده است . انچه که سياسی  بود  و هيچگونه مبنای حقوقی  نداشت از قضا  بردن  نام  اين  سازمان  درون  آن  ليست  کذايی  بود . 

اين رای  حقوقی  است ،  بدين معنا که  بدليل خالی بودن  پرونده  امکان صدور هيچ  رای ديگری  موجود  نبود . آنچه که  سياسی است  شرايطی  بود که در کادر آن  رای مذکور امکان  صدور يافته است . همان شرايط متحول و ناپايداری  که  بسرعت برعليه  رژيم " جمهوری اسلامی"  تغيير می يابد  و بسا برگهای  ديگری  را نيز در آستين  دارد .

در پايان مايلم  بر پاره ای از مواضع  گذشته ام  اينبار اما در شرايطی  نوتر و با  تجاربی  بيشتر  تاکيدی  دوباره  داشته  باشم .

تضاد منافع  ميان  دولت ايالات متحده  با  رژيم " جمهوری اسلامی" ،  تضادی است آنتاگونيستی ولا ينحل. هيچ عاملی  نمی تواند  به حل يا تخفيف اين تضاد  کمک نمايد.

خواست  حداکثر  جناح  بازها  ، " تعويض  رژيم "  در ايران  و  حاکميت يافتن  يک  " ليبرال دمکراسی" حل شده  در بانک جهانی  و صندوق بين المللی پول  و صد البته  متفق  استراتژيک  رژيم  نژادپرست  اسرائيل  در منطقه " خاورميانه بزرگ " بوده و هست  و خواهد بود .

 مينيمم  خواستهای  آمريکا ، دست برداشتن  رژيم از غنی سازی ، عدم دخالت در عراق  و بازکردن  راه  يک " انقلاب مخملی"  در ايران است .  مينيمم هايی  که سمت  و سوی  انها  نيز همچنان " تعويض رژيم "  در ايران  می باشد .  چيزی  که تماميت رژيم   و  رهبر  و رئيس  جمهورش   بيش از همه  نسبت  بدان  آگاهی داشته و متناسب  با آن هم  عمل می کنند .

حداقل  خواست  رژيم  " جمهوری اسلامی"  در رابطه  با  ايالات متحده  همچنان گرفتن  يک " تضمين امنيتی "  بوده  و هست  و خواهد  بود .  هيچ مشوقی  و هيچ امتيازی  که  زير اين سقف  باشد  برای  رژيم  مطلقا  مفيد  فايده  نخواهد  بود .

حل  و فصل  مسئله عراق  تماما  وابسته  به  تعيين تکليف  رژيم  سياسی  در ايران است . آمريکا از باتلاق عراق  بيرون  نخواهد آمد  مگر با  شکست  و فضاحت !

اضافه کردن نيروهای نظامی  در هر ابعادی کمکی به  مسئله امنيت در عراق نخواهد کرد .  چرا که مشکل  نيروهای اشغالگر در عراق  يک اشکال ساختاری است .  معضل در ساختار نظامی  قدرت اشغالگر و عدم  برخورداری  آن از يک ساختار انتظامی  و پليسی  در عراق است .  ورود  به  شهرها  و مقابله  با  نيروهای رنگارنگ  ضد اشغالگری   شناور در ميان  مردم  کار يک  نيروی  نظامی  نيست . چه رسد  که  اين نيروی نظامی ،  اشغالگر هم  باشد .  تنها  نتيجه منطقی  چنين تاکتيک ابلهانه ای ، بالا رفتن  تصاعدی  تعداد تلفات خودی، کشتارهرچه بيشتر افراد غير نظامی  و فرو رفتن هر چه بيشتر  قوای اشغالگر  در اين  باتلاق است .

نه دولت آمريکا  و نه  رژيم  راسيستی  اسرئيل ، خواهان اشغال  سوريه  و براندازی دولت آن  کشور هستند .  به يک دليل  بسيار ساده  که مهمترين  و  حياتی ترين مسئله برای  اسرائيل  حفظ  امنيت   و ثبات  در مرزهای  خود  با  سوريه  می باشد  .  برهم خوردن  ثبات در مرزهای اسرائيل  ، آخرين چيزی است که  برای  اين دو دولت  قابل تصور باشد .  به همين اعتبار هم  تضاد  با  سوريه   بر خلاف تضاد  با  رژيم  ايران  حل شدنی  است .   بنابراين  جدا  کردن  سوريه  از متحد  استراتژيکی  خود   يعنی   " جمهوری اسلامی" ،  هم  ممکن  و هم  ضروری  می باشد .

 درگيری نظامی با  حاکميت " جمهوری اسلامی"  اجتناب ناپذير است .  اين درگيری  يا  از طريق تهاجم   نظامی  مسقيم  امپرياليستی  به  ايران  صورت خواهد گرفت که فاجعه ای  بی مثال خواهد بود  و  يا  با  اجماع جهانی  بر سر به بازی گرفتن  مجاهدين  و تسليح دوباره " ارتش آزاديبخش"  و در اختيار قرار دادن  پوشش هوايی  صرفنظرناکردنی ، حل و فصل " معضل ايران" به عنصر داخلی  واگذار خواهد شد.

" راه حل سوم " همچنان  يگانه  راه حل  واقعی  و  ممکن  برای حفاظت  از استقلال  و حفظ  تماميت ارضی ايران ،  تنها  طريقه  به  ميدان  آوردن " عنصراجتماعی" در شرايط کنونی  به مثابه  مهمترين  تضمين  پا نگرفتن  ساخت و پاخت در بالا ، ضروری ترين  راه منهدم کردن ماشين نظامی رژيم  در راستای  سرنگونی قهرآميز  حاکميت ارتجاعی  و خلاصه  تنها راه  تحميل هژمونی "عنصردمکراتيک وانقلابی" بر آکتورهای  خارجی عمل کننده  در پروسه " تعويض رژيم "   در ايران است .

" استيصال  مطلق "  ايالات متحده  در حل و فصل  مسائل عراق  و  دست سازی  يک " آلترناتيو وابسته "  و براه انداختن  يک " انقلاب مخملی " در ايران ،  تحميل  يک " کرزای "  به مجاهدين ،  تشخيص عدم توانايی  در تهاجم نظامی  مستقيم  به ايران  و مديريت بحران  در شرايط  حذف حاکميت  نظام " جمهوری اسلامی"  از سويی و پابرجايی " ارتش آزاديبخش ملی ايران "  درعراق  و موفقيت مجاهدين در بوجود آوردن يک  جبهه  واقعی  فراگير از مجموعه نيروهای  جمهوريخواه ، سکولار  و سرنگونی طلب   مشمول  طرح  " جبهه  همبستگی ملی "  و  .......     پايه های مادی دست بالا پيدا کردن و امکان پذيرگرديدن " راه حل سوم " می باشند .   

دهم ديماه 85

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بيژن نيابتي:



[تاریخ ارسال: 06 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: پیمان ماندگار]  [ peyman@yahoo.de ]  
تئوری آقای نیابتی بنظر من متطقی است. اما بعنوان یک ایرانی هرگز تمایل به حمایت آیالات متحده از ارتش آزادی ستان ملت ایران نیستم. کما که همین نیرودر بمباران اشرف دخیل بود. به گمان من آرتش آزادی بخش برای سرنگونی رژیم در ساعت سین و در وحله اول ،نیاز حتی به سلاح در زمان ورود به ایران را ندارد چه رسد به حمایت هوایی نیرویی خارجی. تهدید اینست که منه خارجه نشین نقش صاحبخانه را بیش از آنچه که هست ترسیم کنم. نیاز امریکا به مجاهدین برای رویارویی با ارتجاع منطقه ایی که میرود جهانی شود بسیار بیشتر از مجاهدین به آنهاست. این واقعیتی است که هرروز بیشتر برای ایالات متحده روشن میشود. بدون مبالغه معتقدم که این کشور با جمعیتی در حدود سیصد میلیون و قدرتی به مبلغ دوازده بیلیون دلار در سال و یک میلیون سرباز بدون چهار هزار مجاهد ایرانی در عراق شکست خواهد خورد. چون این نیرو به سلاح ایدئولوژیکی مسلح است که تار و پود رژیم را از هم میگسلد.
حال چطور این آقای مهربان طرح حمایت هوایی امریکا از مجاهدین را به رهبری آن وصل میکند و ادعا دارد که وی فقط برای تاج و تخت میرزمد برای من معماست. از کوزه همان برون تراود که در اوست. در دنیای ایشان هر چه هست تلاش برای تضمین منافع شخصی است و بس. در این فرهنگ کلماتی مثل صداقت، فدا و ..... جایی ندارند. کار سترگ بعد از سرنگونی این رژیم فعالیت در راستای زدودن آثار ویرانگر برداشتی مادون تاریخ از انسان و جامعه است. پیروزی از آن ماست.!
  

[تاریخ ارسال: 03 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: شفق روشن]  [  ]  
اين مهربانی آقای مهربان يا از مدل مهربانی های سازمان فدائيان اکثريت است که آخرش ميشود ميکونوس و يا از مدل مهربانی های لاجوردی است که جز کينه و نفرت نسبت به خلق و مبارزين خلق چيزی نيست. اشکال اين است که مهربانها با چندين اسم می آيند و کارشان هم دقيقا يا مخدوش کردن بحث هاست يا سر ريز کردن کينه ها و عقده ها. همانطور هم که آقای صولتی گوشزد کرده اند، فقط در رابطه با مجاهدين نظر دارند که بدهند. سرتاسر اسمهای اين و آنشان را که بگرديد، اين خانمها و آقايان فقط در باره مجاهدين نظر دارند. در مورد بقيه مسائل موتور فکرشان خاموش می شود و چراغ خاموش می گذرند. هر توهينی که بکنند، نظر امت و خلق قهرمان ايران است. و هرجا هم که اوضاع خراب شود و مچشان رو شود، مثل بهشتی، ميشوند مظلوم.

  

[تاریخ ارسال: 03 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: ناصر ابادانی]  [  ]  
من کشته و مرده این مبارزان ضد امپریالیست وطنی هستم ، چون هیچ روزی نیست که منافع رژیم وابسته به امپریالیست ج ا مورد اماج این مبارزان قرار نگیرد ، تمام ضرباتی که به منافع این رژیم وابسته و اربابش چه در سطح داخلی و چه در سطح خارجی می خورد دست پخت این مبارازن است . وروزی نیست که آه و فقان امپرایالیست و رژیم وابسته به آن از دست این مبارزان به هوا بلند نشود . ( بابا شما دیگه کی هستید . دمتان گرم ) زدن ضربه به امریالیست و رژیم وابسته به آن تازه یکی از کارهای کوچک آنهاست . تمام تظاهرات کارگری با رهبری داهیانه همین رفقاست ، اگهی بخشی و هدایت رنجبران ایران و جهان هم یکی دیگه ظرباتی که به منافع امپریالیست در قلب هین کشورها میزنند تازه این کوجک ترین کارشونه .مزدوران امپریالیست از دست ضرباتی که از این رفقا می خورند سورخ موش میخرند .انهم به چه قیمتی . تمام مبارزاتی که برعلیه رژیم میشه در بست در ید باکفایت آن هاست . اگر میبنید امپریالیست ها پاشون در گل عراق مثه خر گیرکرده هم کار رفقاست . اگر به زبان نمیاورند از بزرگ منشیشونه .اگر میبیند با توجه به این همه ضرباتی که به امپریالیست در اقصا نقاط جهان زدند و هیچ ابی از آب تکان نخوره مال زرنگیشونه . خیلی مخفی کارن . اگر تا حالا اسمی رسمی از سازمانشانیا رهبرانشان نشنیدید به حساب مخفی کاریشون بزارید . راستی برای اینکه اماری از ضرباتتان به امپریالیست به خلق قهرمان ارائه کرده باشید روزانه نشد ، هفتگی . هفتگی نشد . ماهیانه . نشد . سالیانه امار فعالیت های ضد امپریالستیتان را منتشر کنید. آی حض میکنم .   

[تاریخ ارسال: 02 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: وفا صولتی]  [  ]  
من ضمن آن که با دیدگاه آقای نیابتی کاملاً‌ مخالف هستم و هیچ دلخوشی هم از مجاهدین و رفتارهای آنان ندارم ولی معتقدم آقای مهربان بر عکس اسمی که برای خودش انتخاب کرده‌دارای چنان ویژگی نیست. من نظرات او را در بخش جست وجو دیدگاه دنبال کردم. ۲۹ نظر داده‌است که تقریباً‌ اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها درش ضدیت هیستریک با مجاهدین است. معلوم نیست چرا در میان این همه اخبار و ... ایشان به اخبار مجاهدین که می رسد غیرتش گل می‌ کند. در این راه از هیچ تلاشی هم فروگذار نمی کند. مثلاً آقای ناظر در مورد تغییرات دیدگاه مطلب نوشته او به مجاهدین فحش داده است. ربط این دو را نمی فهمم فقط مگر آدم یک چیزیش بشود. مجاهدین شب سال نو را در فرانسه جشن گرفته‌اند او به سینه‌زنی و ...بند کرده است! آقای مصداقی در مورد توطئه‌های رژیم نوشته است او به مجاهدین فحش می‌دهد. معلوم نیست چرا ایشان از افشای توطئه‌های رژیم ناراحت می‌شود. بحث گرامی‌داشت حجت زمانی است او به مجاهدین فحش می دهد. اتفاقاً مجبور شدم یک بار دیگر مقالات ایشان را هم خواندم متأسفانه نظرات آقای مهربان جز تهمت و افترا و ضدیت کور با مجاهدین چیزی نداشت. او به شکلی ناجوانمردانه تلاش می‌کند همه را هم به مجاهدین نسبت دهد. اگر کسی بگوید بالای چشم خانم کار ابروست به اقای مهربان بر می‌خورد.
به نظرم این قسمت جستجو سابقه و خط سیر فکری افراد را به خوبی نشان می‌دهد.
توصیه من به ایشان این است که چیزهای مهم‌تری هم در دنیا هست که بشود در مورد آن نظر داد. لازم نیست شما احساساتان در ضدیت با مجاهدین گل کند.
  

[تاریخ ارسال: 02 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: امير يوسفي]  [ amir_yusefi@yahoo.com ]  
دوست گرامي جناب آريا! ضمن تاييد نقطه نظرات شما بايد عرض كنم كه نبايد به افاضات اين شخص بهاي چنداني بدهيد! چرا كه ايشان نه در پي يك گفنگوي سالم سياسي از زاويه دلسوزي براي منافع مردم، بلكه در پي نام در كردن به كمك فرمايشات گت وگنده و چشم پر كن مباشند. به گمان ايشان هر چه صدا گوش خراشتر وتئوري ها عجيب و غريب تر باشد بيشتر جلب توجه ميكند. براي فهم بهتر اين موضوع شايد بد نباشد به افاضات سابق ايشان توجه فرماييد. از دادن اطلاعيه براي خلقهاي منطقه خاورميانه گرفته تا پيام فرستادن براي كنگره حزب كمونيست ايران و قلم زدن در باب فوايد انقلاب ايدئولوژيك مجاهدين. از ابن رو اين افاضات را هم ميتوان نتيجه نفخ شكم پس از صرف يك پرس كباب تركي پر چربي دانست و ديگر هيچ!! شاد و سر بلند باشيد.
____
علي ناظر:
گاهي اوقات انگشت به دهان متعجب مي مانم که برخي از کاربران محترم از من چه انتظاري دارند؟ توقع دارند که اين گونه نظرها را ثبت کنم تا همه با اين گونه نگرش هاي غير سياسي آشنا شوند، يا اينکه آن را سانسور کنم؟
واقعا اين چه جمله بندي انديشمندانه و سياسي و مترقي است که «نظر دهنده» از سايت ديدگاه توقع ثبت آن را دارد «اين افاضات را هم ميتوان نتيجه نفخ شكم پس از صرف يك پرس كباب تركي پر چربي دانست و ديگر هيچ!» ؟
با خوندن اين «نظر» چه چيزي در ذهن خوانندگان حل مي شود؟ اين نظر با چه استدلالي توانست محتواي نوشتهء نگارنده مقاله را ارزيابي کند و يا به نقد بکشد؟
  

[تاریخ ارسال: 02 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: آريا مهربان]  [  ]  
ظاهرا راه حل سوم (كه البته مبتكرش هم نمي داند و تاكنون هم حاضرنشده به اين سوال پاسخ بدهد كه به چه روش و تاكتيكي قابل عملي شدن است)، قرار بود بدون مداخله نظامي خارجي باشد، در حالي كه جناب استاد بحر العلوم آقاي نيابتي ، پوشش هوايي آمريكا و نيروهاي مداخله گري كه ايشان مشروع مي داند، غير قابل صرفنظر كردني مي داند.. همجنين به نظر مي رسد آقاي نيابتي معني اين«پوشش هوايي» را در عمل نمي داند چيست. پوشش هوايي اين گونه نيست كه هواپيماها يا هليكوپتر هاي آمريكايي بالاي سر نيروهاي مجاهدين حركت كنند و در حاشيه مرز مثلا نيروهاي سپاه و ارتش را زير آتش بگيرند، اگر جنگي با پوشش هوايي آمريكا قرار باشد انجام بگيرد، مثل ساير جنگهايي كه در چند سال گذشته چه در ماجراي يوگسلاوي سابق و چه در دو حمله يي كه به عراق صورت گرفت شاهد بوده ايم، با نابود كردن امكانات لجستيكي و ارتباطي دشمن و حتي مقرر هاي سياسي طرف مقابل همراه خواهد بود براي اين «سلسله اعصاب» دشمن را هم از كار بياندازد و امكان تجديد قوا و برنامه ريزي براي مقاومت را از آن بگيرد و پيروزي را براي طرف خود كم هزينه و تسريع بكند. يعني در اين جنگ با پوشش هوايي فرودگاهها نيروگاههاي برق پالايشگاهها و مراكز مخابراتي، فرستنده هاي رايو تلويزيوني و برخي مراكز و وزارتخانه ها كه در داخل شهر و در مناطق مسكوني قرار دارند، هدف قرار خواهند گرفت. هم چنانكه سربازخانه ها و پادگانها. روشن است كه چنين جنگي يك جنگ تمام عيار خارجي با شركت نيروهاي مجاهدين در زمين خواهد بود، حال بگذريم از اين كه آن سه چهار هزار نفر چقدر مي توانند، در جريان چنين جنگي كه رژيم هم همه توانش را در آن به ميدان خواهد آورد، پيش روي كنند و دوام بياورند. چه چيزي و چه نشانه يي به مي تواند به عنوان تضمين اين امر باشد كه در صورت چنان حمله يي،«عنصر اجتماعي» به ميدان خواهد آمد كه جناب نيابتي در خواست پشتيباني و پوشش هوايي آمريكا را براي طرح خود مي كند؟ از اينها گذاشته چطور ممكن است آمريكا (تنها يا همراه با ائتلاف فرضي بين الملي)، در چنان طرحي داخل شود بعد هم هژموني را به اختيار مجاهدين بگذارد؟ جناب نيابتي گمان نمي كنند كه اگر آمريكا در چينن عمليات پر هزينه و پر ريسكي وارد شود، در پايان كار شرط و شروط و طرح خودش را هم تحميل خواهد كرد و ديگر نه برنامه 23 سال پيش طرح ريزي شده آقاي رجوي براي «دولت موقت جمهوري دموكراتيك اسلامي» كه يك هدف ديگر در راس همه برنامه هاي آن از ده دوازده سال پيش به آن اضافه شده، يعني رئيس جمهور شدن همسر آقاي رجوي قابل تحميل به اوضاع بعد از آن جنگ فرضي از سوي مجاهدين نخواهد بود؟ ؟ آيا جناب نيابتي هيچ فكر كرده اند در صورت دخالت آمريكا يا آن پوشش هوايي كه اعلان جنگ آمريكا به رژيم خواهد بود، رژيم دست روي دست نخواهد گذاشت و هدفهاي آمريكايي در منطقه، از جمله كشتيهاي جنگي آمريكا در خليج فارس يا محل استقرار نيروهاي آمريكايي در افغانستان و عراق و را مورد حمله موشكي يا هوايي قرار خواهد داد و ديگر جنگ، در آن صورت آن طور كه جناب نيابتي طراح آن است، در كادر جنگ مجاهدين با رژيم باقي نخواهد ماند و بعد ديگر پيدا خواهد كرد و به راه ديگري خواهد افتاد؟ ديگر اين كه آقاي نيابتي با حمله به كساني كه مي گويند اگر سلاحهاي مجاهدين هم به آنان برگردانده شود، تازه بازگشت به دوره قبل از حمله عراق است، مي فرمايند« اين مغلطه ای است آشکار. چرا که آنان خود بخوبی می دانند که آنروز ، همانگونه که امروز، مستقل از ميزان توانايی صرف نظامی مجاهدين ، آنچه که در مقابل حرکت اين ارتش در جهت سرنگون کردن رژيم " جمهوری اسلامی" ايستاده بود ، معضلی سياسی و نه توانايی يا ناتوانی نظامی و نيرويی بود» . خب آن معضل سياسي در فروغ جاويدان برداشته شد و نتيجه اش راهم ديديم، اما تناقضات بزرگتر از اين تحليل هاي جناب نيابتي وجود دارد، بنابر همين تحليل عامل تعيين كنند و صرفنظر نكردني ، براي پيروز ي ارتش مجاهدين، پوشش هوايي نيروهاي خارجي است كه ديگر اين يك معضل سياسي نيست يك دخالت عملي و در صنحه است آنوقت باز مدعي است اكنو هم معضل سياسي مانع حمله آن ارتش و سرنگوني رژيم است. و تناقض بسيار بزرگتر اين كه در حالي كه همين دخالت خارجي در تحليل ايشان عامل تعيين كننده در جنگ با رژيم براي پيروزي آن «راه حل سوم» وتحميل هژموني مجاهدين است و در حالي كه در اين تحليل، اين اراده آمريكا براي تعويض رژيم است كه پوشش هوايي آمريكا را به شكل رويايي براي ايشان در آورده كه مدتهاست با آن بسر مي برد، باز مدعي است كه پيروزي آن راه سوم و تحميل آن هژموني آن، مانع دخالت خارجي در تعويض رژيم است. مشكل آقاي نيابتي هم در تحليل مثل تحليل هاي رهبري مجاهدين كه تاكنون تماما در برابر واقعيتها نادرست بودن خود را نشان داده، حساب باز كردن روي عامل خارجي به جاي عنصر اجتماعي است كه در روش تحليل براي ارزيابي توان به ميدان آوردن اين مثل تحليل آقاي نبابتي سرنا را از سر گشادش نواخته اند. عامل خارجي به دنبال منافع خود است و راه تضمين اين منافع ممكن است از امروز به فردا تغيير كند. امضا جمع كردن هاي مجاهدين از نمايندگان پارلمانها هم تاثير در سياستهاي تصميم گيران اجرايي «عنصر خارجي» ندارد، هم چنان كه ديدلم آنان تا بمباران جنايتكارانه اشرف و براي نابودي كامل مجاهدين هم پيش رفتند. و خلاصه اين كه اگر نيرويي مدعي انقلابي بودن است، اين نيروي انقلابي است كه با تكيه به مردم و عنصر اجتماعي اراده خود را كه خواست وسيع ترين بخش از لايه ها ي اجتماعي مردم ميهن است، به عامل خارجي و بين اللملي تبديل مي كند. متاسفانه رهبري مجاهدين سالهاست كه راه روشي پيش گرفته بيشتر آدم را ياد جنگهاي قديمي بر سر تاج و تخت مي اندازد.   

[تاریخ ارسال: 02 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
آقای نیابتی معتقدند که امپریالیسم آمریکا با جمهوری اسلامی تضاد آنتاگونیک دارد!! این مطلب همان مطلبی است که مجاهدین در آن گرفتارند آقای نیابتی لطفاٌ این تضاد آنتاگونی را در عرصهء سرمایه به ما نشان بدهید که امپریالیسم در عرصهء سرمایه با جمهوری اسلامی چه تضاد آنتاگونیک دارد ؟تا آنجائیکه من می فهمم ایران سیاستهای صندوق بین المللی پول وبانک جهانی را موبه مو با جان و دل اجرا می کند بازارهای ایران پر است از بنجلهای تولیدات امپریالیستی تمام زیر ساخت اقتصاد صنعتی ایران داغون شده است تمام تولیدات صنعتی وکارخانه های تولیدی در ایران ور شکست شده اند بورژوازی دلال وانگل ایران دست در دست انحصارات امپریالیستی تما م زیر ساخت اقتصادی ایران را بنا بر سیاستهای بانک جهانی نابود کردند سرمایه داری در ایران تیولداری دوران شاه است وبه دست چهل خانوادهء آخوند در پیوند با امپریالیسم آمریکا عمل میکنند از سال 1928 که حسین آل بنا توسط امپریالیسم جنبش اسلامی اخوان المسلمین را بنا کردند تنها آلترناتیو برای سرمایهء جهانی آخوند بوده است که هم بتوانند جنبش های ملی وسوسیالیستی را به کوبند وهم از ساختار اقتصادی آخوند که سرمایه ء تجاری وربائی وانگلی است برای آب کردن اضافه تولید بنجل های امپریالیستی خود در خاور میانه استفاده کنند مثل اینکه آقای نیابتی کتاب بازی با شیطان رابرت درایفوس را که در سایت دیدگاه است ملاحظه نکردند وچنین خطای فاحشی میکنند امریکا از سال 1355در زندان ساواک شاه آخوندها را به قدرت رسانده است هیچ تضاد بنیادین از دیدگاه سرمایهء امپریالیستی با او ندارد در عراق این ارتجاع جمهوری اسلامی است که به کمک آمریکا آمده است این همکاری در کشتن صدام به هم سمبلیک شده است واقعاٌ آقای نیابتی با این رویا بافی خاک در چشم مردم ایران می ریزد ومجاهدین را هم با تفکراتش زیر چنبرهء سرمایه امپریالیستی گرفتار می کند سرمایه ء ایران بعد از انقلاب ایران تماماٌ باسیاستهای گذشته زمان شاه انطباق دارد و نه تنهاسلطهء سرمایهء امپریالیستی قطع نشده است بلکه این سلطهء برادرانه بسیار محکم تر هم شده است استقلال هم از استقلال اقتصادی منشاء می گیرد کشور ایران وابسته است نه مستقل وهمین سیاستهای وابستگی است که سرکوب کنندهء آزادی ودموکراسیست وتمام این سیاستها با سیاست بانک جهانی وامپریالیسم هم خوانی دارد واقعاٌعدم آشنائی با مبانی علمی آدم را به چه خطا هائی می کشاند تضاد جمهوری اسلامی با امریکا در چارچوب تضاد دو سرمایه است تضادی خانگیست غیر آنتاگونیست ؛آشتی پذیر است اگر قدرت سیاسی در ایران دست اصلاح طلبان آخوندی بیافتد سرمایه آمریکا همین تضاد خانگی را هم با جمهوری اسلامی ندارد !!!...   

[تاریخ ارسال: 02 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: بهمن]  [  ]  
با سلام
شاید کسانی هر بار باید بگویند ماهستیم !چون مقاله مینویسیم ونظر میدهیم ! به نظر من سخنان آقای نیابتی رویش جدیدی در ایشان ونظریاتشان نیست چرا که مانند تمامی هواداران مجاهدین برروی آلترناتیو بودن مجاهدین قفل شده اند ولی هر بار در زر ورق جدیدی میخواهند آنرا ارائه دهند.
به نظر من الترناتیو کسی است که مردم ایران را در حمایت از خود دارد و مترقی وانقلابی کسی است که خود را به دم امپریالیستها وحمایت "هوائی "آنها بند نکند. ومترقی باز کسی است که میخواهد قدرت سیاسی وثروت را در بین مردم تقسیم کند ونه در خود و باز مترقی کسی است که بگوید : من جانم را میدهم که توحرفت را بزنی !
در یک کلام مترقی کسی است که هم آزادی خواه ودمکرات باشد وهم برابری خواه وهم ضد امپریالیست -البته نه به مفهوم پرچم آمریکا آتش زدن وداد وبیداد وجیغ های ضد امپریالیستی کشیدن بلکه به مفهوم پیشبرد ساختارهای تقسیم قدرت سیاسی و ثروت در اجتماع ونفی قدرت از بالا
حال با این مشخصات به نظر من سازمان مجاهدین هیچ یک از این نشانه ها را در خود ندارد. یک نظر به سیاستهای مجاهدین این رانشان میدهد که چگونه سیاستهای خود را در بند بازی در بین تضادها وتناقضها کرده اند و نیروی مردمی نیز در ایران بطور وضوح پشتیبان آن نیست وبرای همین آقای نیابتی مانند خود مجاهدین بایستی که الترناتیو بودن خود را در تایید جریانهای امپریالیستی ببیند که آیا یک حکم دادگاهی داده شده است که "اموال مجاهدین اازدی شود"اموالی که هرکس میداند بهرحال مجاهدین سالهاست در اروپا رسما ندارند وبقول خودشان سالهاست که حتی دفتر رسمی مجاهدین ندارند ؟! پس این نکته باز نشان میدهد که تفکر آقای نیابتی دقیقا یعنی من آلترناتیوم چون یک جریان امپریالستی در بازی سیاسی با جمهوری اسلامی از من بعنوان اهرم استفاده میکند ویک روز به من پوئنی میدهد ویک روز مرا بر سرم میکوبد با توجه به ارتباط وسطح روابط با جمهوری اسلامی
حالا چگونه میشود اهرم شدن وبازیچه قرار گرفتن را آلترناتیوی برای خود ثبت میدهند. به نظر من سخنان آقای نیابتی درباره مجاهدین غلو آمیز وخیالی است وهمانگونه که درگذشته غیر واقعی بودن خود را نشان داده است آینده باز این سخنان تکراری آقای نیابتی را دوباره متاسفانه بی اعتبار میکند. اقای نیابتی مثل اینکه علی رغم جدایش از مجاهدین نمیتواند خود را از زندان فکری آنها رهائی بخشد وهنوز در کادر فکری آنها شناور است ولی کلماتش را میخواهد در زرورقهای متفاوت ولی با یک نتیجه گیری تکرار میکند. به نظر من اقای نیابتی احتیاج به یک بازبینی واقعی وبی طرفانه از نظریاتش در باره مجاهدین دارد
  

[تاریخ ارسال: 02 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: احمد باران]  [ ABaaraan.@yahoo.fr ]  
البته آقای نیابتی میتواند همچنان در رویای حمله "ارتش آزادیبخش مجاهدین" به ایران آنهم با "پوشش هوائی" امریکا باشد. در این رویا تهران به دست مجاهدین فتح خواهد شد و "آلترناتیو انقلابی" جایگزین رژیم ارتجاعی خمینی خواهد شد.

تا آنجائی که این خواسته در حد نوشته باقی میماند خوب اشکالی هم ندارد. اما اگر ایشان واقعا به چنین توهمی رسیده‌اند، از ایشان دو تقاضا دارم:
۱- در زمان چنین حمله‌ای ایشان هم در جبهه حضور داشته باشند، و

۲- لطف کنند، زحمت بکشند و لا‌اقل چشم‌انداز احتمالی رژیم را از دید همان "آلترناتیو انقلابی" یعنی "شورای ملی مقاومت" مجاهدین که قرار است در چنین همله مفروضی نقش مهاجم را بازی کنند بررسی کنند. این "شورا" در بیانیه بیست‌و پنجمین سالگرد تاسیسش در باره چشم‌انداز آینده رژیم چنین میگوید:
"در برخورد با تضادهاي فزايندة داخلي و فشارهاي بيش از پيش شديد خارجي، يا بايد با تشديد سياست انقباضي خود، دورنماي سقوط قهرآميز را پذيرا شود، يا با عقب نشيني و تلاش براي هماهنگ كردن خود با آرايش جديد منطقه ، جامهاي زهر را به‌دنبال هم بنوشد و شرايط لازم براي يك فروپاشي نسبتا مسالمت آميز را فراهم آورد."

آری، "فروپاشی مسالمت‌آمیز" همان چیزیست که در حال حاضر در دستور کار است و نه لشکر کشی به سیاق امرداد ۶۷. دریغ از قطره خونی که از دماغ یک مجاهد و مبارز بر زمین ریخته شود. هرگز چنین مباد!
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.