شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷ - ۱۲ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

من هستم چون مبارزه مي کنم. رژيم هست، چون...

علی ناظر

با يک لطيفهء تلخ مردمي شروع مي کنم: مي گويند وقتي مردم کوچه و خيابان با ظلم و ستم جماعت معمم آدمخوار روبرو شدند، قدر ظالم قبلي را دانسته و گفتند نور به قبرش بباره.
در اين لطيفه يک واقعيت نهفته است. وقتي فشار زياد مي شود، مردم کوچه و بازار به جاي داشتن راهکار و چشم انداز براي برونرفت از معضل، به گذشته نگاه مي اندازند.
گزارشات و اخبار حاکي از آن است که گويي معممين قرار است از اين خصيصه بار ديگر سوء استفاده کرده و با هزينه کردن از برخوردهاي بي در و پيکر و قلدرمنشانهء احمدي نژاد جاي پايي براي رفسنجاني درست کنند (شايد يکروز به مقام رهبري برسد).
رفسنجاني اين روزها شده صداي مردم ناراضي. انتقاد مي کند، برنامه هاي دولت را  مورد سوال قرار مي دهد، و نمايندگان مجلس اسلامي که گله گله به ديدارش مي روند را مورد تفقد قرار مي دهد[1].
گويي صحنه گردانان و حافظان نظام اسلامي مي خواهند اتفاقاتي که در مرزهاي ايران ميافتد را به عنوان دليل موجه براي کنار گذاشتن احمدي نژاد و جايگزين کردنش با رفسنجاني، به خورد مردم بدهند.
احمدي نژاد مي گويد کدام جنگ، رفسنجاني به سر بريدن با پنبه اکتفا کرده، و به شايعهء ائتلاف با خاتمي دامن مي زند، و براي مطمئن کردن غرب تأکيد مي کند که از همان روز اول موافق خصوصي سازي و مخالف ملي کردن بوده است [2].  پير استعمار هم که گويي بهتر از هر ايراني از کنش و واکنشهاي جامعه باخبر است با فرستادن سفير خود به ديدار رفسنجاني «
علاقه تجار و سرمايه‌گذاران انگليس براي مشاركت در طرح‌هاي اقتصادي ايران را زياد عنوان» مي کند [3] .
غرب که هميشه دهانش براي مفتخوري آب مي افتد، از زبان برنز آمريکايي مي گويد: «
هيچ کشوری نمی گويد ايران غنی سازی اورانيوم را به طور دايم کنار بگذارد، اما برای زنده نگه داشتن مذاکرات، بايد غنی سازی متوقف شود.» [4] يعني اگر شاه نشود به اکبر شاه قانع است.
البته به غرب و آمريکا نمي شود ايراد گرفت. آنها کارشان از روز اول حفظ نظام اسلامي در ايران و خاورميانه بوده است. حال از در نشد از پنجره، با کمک خاتمي نشد، به همت احمدي نژاد، اگر نشد با خصوصي سازي رفسنجاني، اگر هم اينها نشوند، يک مسلمان ديگر با يک قرائت ديگري را به جاي اينها مي نشاند. هدف غرب حفظ بيضهء اسلام است.
اشکال، نقشه و هدف آمريکا و غربي ها نيست، اشکال در اين است که مردم کوچه و بازار هم به سوي اين جهان بيني گرايش دارند. اشکال مهم تر اينکه اگر کسي بگويد «آي بُردند»، و بخواهد هشدار بدهد که 1400 سال سيطرهء مسلمان و اسلام بر ايران کافيست، يکي از آنگوشه دستش را مي گذارد روي دهانش و از آن پشت داد مي زند، «بچه بشين آقا بالا منبر است». واقعيت اين صحنه در اين خلاصه مي شود که تعداد اينها بيشتر، تاريخچهء بودنشان در صحنه طولاني تر، زورمدارترند، و پيامشان نزديکتر به جهان بيني مردم کوچه و بازار است.
با توجه به اين واقعيت است که بايد شکل حرکت به جلو را برنامه ريزي کرد. نداشتن شناخت از خواست و فرهنگ مردم کوچه و بازار، و ملموس نبودن رهنمود ها براي همين مردم کوچه و بازار، هر حرف درستي را نادرست و هر حرکت پيشتازي را همسويي با دشمن ترسيم مي کند. فريادهاي «آي بردند» در اين دوران بسي پيچيده، ره به جايي نخواهد برد، بجز خود ارضايي. اگر مي خواهيم در برابر آنهايي که قرار است جاي دشمنان امروزي را پر کنند قد علم کنيم، بايد قدمان آنقدر بلند باشد که پياممان به گوش مردم کوچه و بازار برسد، و مردم بتوانند صدايمان را بشنوند؛ و بايد در ميان مردم کوچه و بازار حضور داشته باشيم که ما را ببينند. غيبت 27 سالهء ما از بطن جامعه، جامعه را با ما غريب کرده است، و اين دوري مردم از ما و ما از مردم باعث مي شود که آنها به دنبال راهکار در کوچه و بازار بگردند. احمدي نژاد و رفسنجاني و دم و دنبالچه هايشان هر روز در کوچه و بازارند. هر روز با يک لباس و هر روز با يک رنگ و بوي جديد، توي گوش مردم پچ پچ مي کنند. رژيم به تنها بودن مردم کوچه و بازار واقف است و هر از چند گاهي با استفاده از تنهايي مردم، براي بازتوليد و بقاي خود زمينه چيني و صحنه سازي مي کند.
جنگ زرگري بين احمدي نژاد و رفسنجاني، توبيخ هاي علني و پنهان احمدي نژاد بوسيلهء زعماي قم نشين، پيام حسينعلي منتظري، تمارض نزديک به مرگ خامنه اي، و موضعگيري هاي اشغالگران مجلس، همه يک پيام بيشتر ندارد. اول، پيام رو به مردم به تنگ آمده است که صبور باشيد ما خودمان داريم زير پاي اصولگرايان قلدر را خالي مي کنيم، احتياجي به سرنگون کردن نيست. چاره در همين رژيم است. همين پيام به شکل ديگر رو به آمريکاي افسارگسيختهء دم مرز نشين است که حمله ضروري نيست، همه چيز تحت کنترل است، زمان بدهيد ما خودمان احمدي نژاد را کله پا مي کنيم. به خيل شهدا مي پيوندد. نتيجه در هر دو حالت يکي خواهد بود، براي احيا و بازتوليد رژيم زمان بيشتر خريده مي شود.
به نظر من، برخلاف تمام شاخ و شانه کشيدن هايي مثل: مهلت تا 2  اسفند، اين آخرين مهلت است، التيماتوم اروپا براي ورود به مرحلهء بعدي «تحريم»، و از اين قبيل چيزها، غرب در لحظهء آخر باز هم به رژيم مهلت بيشتري خواهد داد. غرب برخلاف باور خيلي ها، حامي اين رژيم است، و اگر مجبور نشود از اين رژيم و جزيرهء ثباتي که رژيم احداث کرده، دست بر نخواهد داشت. وقتي هم که تاريخ مصرف رژيم به پايان رسيده باشد (شايد رسيده)، غرب هم رژيم و هم ايران را با همديگر ساقط مي کند. غرب ايراني سالم و سرپا، بعد از رژيم اسلامي نمي خواهد. ايران و مردم کوچه و بازار ايران را هم مثل عراقيها به نقطهء استيصال مي کشاند. آمريکا و رژيم عرصه را آنقدر به عراقي هاي امروز تنگ کرده اند که مردم براي خدابيامرز صدام دلشان تنگ شده است. به همين شکل آنقدر جنايت در ايران خواهند کرد که مردم کوچه و بازار به تب راضي شده؛ و به هر آلترناتيوي رضايت دهند.
جاي بحث نيست که آمريکا مي تواند رژيم اسلامي را سرنگون کند، اما جاي سوال هست که سرنگوني به چه قيمتي؟ اگر بخواهم خلاصه بنويسم، مي گويم به قيمتي که نه مجاهد، نه فدايي، نه راه کارگري، نه کومه له اي، نه کمونيست کارگري، نه کرد دموکرات، نه ملي مذهبي، و خلاصه هيچ احدي در جبههء وسيع سرنگوني طلب خواهان آن نيست. اينها که نام بردم ايراني آزاد ولي آباد مي خواهند. اينها به دنبال يک تل خاک آغشته به راديو آکتيو بنام ايران نيستند.
از جبههء وسيع گفتم. البته هنوز چنين جبهه اي وجود خارجي پيدا نکرده است، چون که سازمانهاي فوق الذکر هنوز متوجه نشده اند که آمريکا و رژيم ارتجاعي اسلامي دست در دست هم، کمر به ويراني ايران و ايراني بسته اند. هنوز فکر مي کنند که مي شود از ميان درزها و شکاف ها عبور کرد، سر رژيم و آمريکا را کلاه گذاشت، و انقلاب کرد. هنوز به اميد آگاه شدن کارگران (زير سلطهء ملا ها) براي انقلابي کارگري نشسته اند. اينگونه به نظر مي آيد که سازمانهاي فوق الذکر ترجيح مي دهند نظاره گر اين فاجعه باشند اما با آن يکي هم جبهه نشوند. ظاهرا، ترجيح مي دهند آمريکا رژيم اسلامي را سرنگون کند اما خودشان متحدا اينکار را انجام ندهند. نمي دانم چرا متوجه نمي شوند که تنها راه نجات وطن همبستگي ملي است. چرا نمي خواهند بپذيرند که هر بمب آمريکايي که بر زمين ايران بنشيند به جز خسارات و ضايعات انساني و اقتصادي و سياسي، خسارات اکولوژيک دراز مدت به همراه خواهد داشت. خساراتي که تأثيراتش بر  «کارگر»، «دهقان»، «دانشجو» و....قشر مستمند، صد چندان بوده و غير قابل ترميم است. چرا نمي خواهند بپذيرند که پس از افتادن اولين بمب، زمان براي دخالت آنها سر آمده و ديگر دير شده است.  چرا باور نمي کنند که تنها راه پيشگيري، اتحاد نيروهاي سرنگوني طلب است؟ جايي خواندم: «من هستم چون مبارزه مي کنم»، اما اضافه نشده بود که «رژيم هست چون اپوزيسيون پراکنده است».

علي ناظر – 5 بهمن 1385  

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 25 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: مهدي جعفري]  [ mehdijafari321@yahoo .com ]  
با درود

چه کسي ميخواهد من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد

آقاي ناظر با حرفهاي شما کاملا موافقم واضافه کنم که چه کسي نميداند که دردهاي جنبش ما در پراکنده کي ماست و علاوه بر همه گونه دردي که يک جنبش ميتواند به آن دچار شود درد خواب غفلت را هم به آن بايد افزود, خوابي که اميدوارم که بيش از اين به درازا نکشد زيرا که فاجعه اي بس بزرگتر براي ايران و ايراني در راه است. با اميد به بيداري و عملگرايي هر چه سريعتر همه نيروهاي اپوزيسون زيرا ايران متعلق به همه ماست وراي هر گونه مرام و انديشه اي بيش از آن که ديرتر شود بيايد که همه از خواب برخيزيم و < دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را کنيم "ٍآزاد" يار و غمخوار يکدگر باشيم تا بمانيم خُرم و "آزاد" > به اميد آنروز
  

[تاریخ ارسال: 25 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: سامان]  [  ]  
با سلام
بهتر است آقای ناظر قدری به گوشه وکنار خود نگاه کنند واز نیروهائی که نام بردند دریابندمثلا واقعا مجاهدین در پی آمریکا نیست؟بنظر من تمامی قدمهای سیاسی که مجاهدین در رابطه با آمریکا برمیدارند در همین جهت است. آقای ناظر دقیقا مثل اینکه دلخور است که آمریکا فرجه میدهد و حمله نمیکند؟ واز نوشته چنین برداشت میشود که ایشان دلشان ناراحت است که چرا آمریکائیان مماشات میکنند واین رژیم را سرنگون نمیکنند. البته با ظرافت ولی دم خروس را ببرون داده اند.
باید گفت این قابل باور نیست که آنچه که راه کارگر میگوید مجاهد هم میگوید ویا کوموله وحزب کمونیست کارگری وغیره هم میگویند. آقای ناظر مثل اینکه خود را به کوچه علی چپ میزند ونمیخواهددریابد دقیقا مجاهد وکوموله زحمتکشان دقیقا در انتظار حمله هستند هرچند مانند خود ایشان به ظاهر جنگ را رد میکنند. ولی آتش بیارند واز اینکه آمریکا "قاطعیت"نشان نمیدهد ناراحت ودلخور هستند مانند خانم رجوی!
این مشخص است که روی سکه دیگر قاطعیت جز تحریم وگرسنگی ومرگ برای مردم در برندارد. شما بجای خواستن "قاطعیت" از بیگانگان سعی کنید که راه دیگری برای سرنگونی این رژیم پیدا کنید. ما نمیتوانیم قدی بزرگتر از دیگران داشته باشیم درحال حاضر .چرا چون مجاهد وکومله زحمتکشان را داریم که آتش بیار معرکه هستند واز طرف دیگر گروههای چپی داریم که هرکس خود را آلترناتیو کارگری میبیند ودیگری را قبول ندارد و.. صدها درد دیگر. حال شما چگونه از مردم انتظار دارید که به کسی که از بیگانگان خواستار "قاطعیت " است که به معنی گرسنگی وجنگ برای مردم است باور داشته باشند . همانگونه زمانی که مجاهد در زمان صدام در عراق بود وبه جنگ ونزاع دامن میزند وزندگی خود را در ادامه جنگ میدید مردم دیگر این مجاهد را دوست نداشتند اگر نگوئیم از او متنفر میباشند. بهتر است که عملکرد خود را یک بار بررسی کنیم ونظرات خود را تا دریابیم چرا نمیتوانیم قدی داشته باشیم که صدای مردم باشد. درد در همبستگی نیست بلکه درد در عملکردی است که باعث بی اعتمادی مردم شده است واین بی اعتمادی همچنان ادامه دارد ومیدان رابرای رژیم باز میگذارد
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.