شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۷ - ۱۸ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

همه تفنگها بسوی «دولت صفوی»

يادداشت هفتهء بيژن نيابتي

بيژن نيابتي

bijanniabati@hotmail.com  

ششم  بهمن    5138

روند تحولات مربوط  به ايران  شتاب بيشتری گرفته است . زمان  آشکارا  به  زيان  رژيم " جمهوری اسلامی" در گذر است .  مجموعه  تحولات جهانی  با نشانه هايی که هر روز واضح تر می شود ، نشانگر نزديک شدن نقطه  تعيين تکليف نهايی در رابطه  با معضل ايران  می باشد . نزديک به  سه سال است که علی رغم تمامی تحليلهای مبتنی بر احتمال سازش با " جمهوری اسلامی " و يا چرخش رژيم در دقيقه  نود و .... ، برآنتاگونيک  بودن  رابطه ميان ايالات متحده   و   رژيم  حاکم  برايران   و اجتناب ناپذير بودن درگيری نظامی با " جمهوری  اسلامی" بی هيچ  اعوجاجی تاکيد  کرده ام .  امروز ديگر کمتر کسی است که  در حساسيت  اوضاع  و واقعی بودن احتمال وقوع  يک  جنگ خانمان سوز ديگر در منطقه  ترديد داشته باشد  . آرايش نظامی ناوگان  آمريکا  در خليج فارس ، مجهز کردن کشورهای منطقه به سيستمهای دفاع  ضد موشکی  در کنار پيشرفت آرام آرام  روند  قطعنامه تحريم به سمت ماده 42 بند  هفت منشور ملل متحد ، يعنی ضرورت برخورد نظامی با دولتهايی که امنيت  جهانی را تهديد می کنند و فاکتورهای  متعدد ديگر، همه  و همه  حکايت از سناريوی  سياهی  می کند که عنقريب  در شرف  به صحنه آمدن  است . اين سناريو تنها در زمينه  سياسی  و نظامی  جريان نمی يابد . جنگ روانی گسترده ای  را  نيز همراه  با خود  به ارمغان  آورده  است .

خودکشی  يا  مرگ  با عزت !

" جمهوری  اسلامی" که با بصدا  درآمدن  ناقوس" جنگ چهارم " در يازدهم سپتامبر 2001 ،  خطر را در بيخ  گوش خود احساس می کند  با تمام قوا  و با واسطگی دولت فخيمه انگليس  و اعلام آمادگی  برای يک همکاری  همه جانبه  با ايالات متحده  در سطح  منطقه  ، تلاش  می کند تا  خطر عاجل " تعويض رژيم"  را  عجالتا از  سر خود دور کند . دراين رابطه هم چه در جنگ افغانستان  و چه در تجاوز غيرقانونی ايالات متحده  و ائتلاف همراهش به عراق ، نهايت همکاری را با آنها  به عمل آورده  و درهمين راستا ، شکم خود را نيز برای تحويل گرفتن  مجاهدين  و رهايی از کابوس تنها  اپوزيسيون  سازمانيافته  و مسلحی  که همواره  پتانسيل  تبديل شدن به  يک  تهديد جدی  سرنگونی قهرآميز  رژيمش  را  دارا  بوده  است ، صابون  می زند .

سال 2003  برای  رژيم  يک نقطه عطف است . اينسال  که با همکاريهای  بی شائبه  رژيم " جمهوری  اسلامی"  با ائتلاف  به  سرکردگی  آمريکای  جهانخوار و بمباران  قرارگاه های " ارتش آزاديبخش "  و براندازی  رژيم  عراق  آغاز گرديده بود  با تاکيد دوباره رئيس جمهور آمريکا  مبنی بر قرار داشتن همچنان رژيم حاکم  بر ايران  در " محور شرارت "  از سويی  و  وتوی  حکم  شورای  موقتی  حکومت عراق مبنی بر اخراج  و استرداد مجاهدين  تا  پايان آنسال  توسط  " پل برمن " حاکم نظامی  وقت عراق ،  به پايان می رود .

سال 2004  برای  رژيم " جمهوری  اسلامی"  سال  تصميم گيری  بر سر يکی از خطيرترين و حياتی ترين  مسائل مربوط به  بود و نبود  نظام الهی !  است .  درست بمانند  تصميمات مشابه  در مقاطع   سالهای خونين 60 و 67 . ولی اينبار در غياب  روح  پليد  خمينی  و در شرايطی  بسيار متفاوت تر و دشمنانی  بسا  قدرتمند تر  .  برای  حکومت  ترديدی بر جای  نمانده  است  که  بدليل تناقض بنيادی  طرح         " خاورميانه بزرگ " با  موجوديت  چنين  رژيمی ، آنهم  دراستراتژيک ترين  نقطه ژئوپليتيکی  خاورميانه ، حکم  صادره  مبنی  بر ضرورت " تعويض رژيم " ايران ،  مهر خورده است.

ازهمه خطرناکتر استکبار جهانی ، بخشی از تخم مرغهای خود را هم هرچند ناچيز، در سبد همان  نيرويی گذاشته است که فلسفه وجودی آن از اساس ، انکارمطلق  ارتجاع  آخوندی است  و تا بن استخوان  معتقد به  ضرورت  بی  اما  و اگر  سرنگونی  قهرآميز  تام  و تمام  اين نظام مقدس !  بوده  و هست  و خواهد بود . 

اگر اوضاع  و احوال بر وفق مراد " بازهای  يهودی ـ آمريکايی" پيش رود ،  قاعدتا  بر اساس  خيالپردازيهای  مورد اشاره  « نيويورك تايمز »  که به نقل از خبرنگار خود نوشته  بود  : «  به محض سقوط صدام ، مهره های دومينو يكي پس از ديگری فرو خواهند  ريخت . »  ،  سال 2005  می بايستی  که  نوبت ايران  باشد !

رژيم  تصميم  خود را می گيرد . ميان خودکشی  و مرگ  با عزت !  دومی  را برمی گزيند . آگاهانه هم  بر می گزيند . 

رهبری نظام ، استراتژی دولبه خود را در دو پهنه داخلی وخارجی  بکار می اندازد . در زمينه داخلی از يکسو منطقی همين بود که  برای  آماده  شدن  در برخورد  با بيرون  به سمت تک پايه کردن  رژيمش برود . اينرا  پيش از انتخابات  رياست جمهوری  پيش بينی  کرده بودم . از سوی  ديگر می بايست  که  چهار نعل  تا آنجايی که امکان  دارد  و  زمان اجازه  می دهد  بسمت غنی سازی  اورانيوم  و  تبديل شدن به يک قدرت هسته ای ، به مثابه تنها  پارامتر بازدارنده  يک تهاجم  نظامی محتمل ، بتازد  و تاخت .

درست يکسال پيش  در همين " يادداشت هفته " اقدامات رژيم  را  در زمينه خارجی  و در چارچوب  پياده کردن " استراتژی  بسط "  در " عمق استراتژيک " دشمن  چنين  بيان  کرده  بودم :

" اين استراتژی اگرچه  ظاهرا تماما  تهاجمی است  اما  خصلت تدافعی  دارد . يعنی  تصور ولايت  فقيه  اين است  که  با  صدور  و  مديريت  بحران  در خارج  از مرزهای  خودی ، مسئله  تعيين  تکليف  رژيم  سياسی  خود را  تا انتخابات آينده  رياست  جمهوری  آمريکا  به تعويق  بياندازد . به همين  دليل هم  ضمن آنکه  صحنه  نبرد نظامی  را  به عراق  کشانده  و با  تمام قوا  تلاش  می کند  که پای آمريکايی ها  را  تا کمر در باتلاق عراق  نگه  دارد از سوی  ديگر در دو بعد " جنگ روانی " و سوزاندن  امکان  تبديل  آلترناتيوفعلا موجود  به  آلترناتيو  بعدا مطلوب ، سخت  مشغول  بسيج  نيرويی است  و در اين راستا  حاضر به  صرفنظر کردن از هيچ  امکان  و موقعيتی هم  نيست .

تا آنجا که به  عراق برمی گردد ، روند تحولات سياسی  در اين کشور ، اگر نتوان  گفت که سرنوشت  رژيم " جمهوری اسلامی " را  رقم خواهد زد با اين حال بی هيچ  ترديدی  تاثيرات  آن  در آينده  رژيم  مذکور  تعيين کننده  خواهند  بود .

از سوی ديگر در زمينه  جنگ گسترده  روانی ، رئيس جمهور مکتبی  رژيم سوار بر امواج  جهل  و خرافه  نسبت  به مقوله  " امام زمان "  در داخل  و نفرت  به حق  مردم منطقه  نسبت  به " اسرائيل " در خيابانهای  خاورميانه  عربی  و شمال آفريقا ، به  بسيج  نيرويی  دست  يازيده  است .

اين  رژيم اگرچه رژيمی است  نا متعارف اما  برخلاف  تصور بسياری از کوتوله های  صحنه  سياسی  ايران ، اصلا  رژيمی  احمق  و نادان  نيست !

آنان  بخوبی  می دانند  که در شرايط  مشخص  سياسی  و اوضاع  و احوالی که  بر جهان  کنونی  حاکم  است ، بدون  اصلاح  سرشان ، ادامه حياتشان ممکن  نيست . اين  را هم  باز بخوبی  می دانند که هر تيغی که برای اصلاح   بکار گرفته  شود ،  سر نظام  مقدس  را  نيز  با  موهايش  روانه  زباله دان  تاريخ  خواهد کرد.  بنابراين  يک راه  فرار بيشتر موجود  نيست.  فرار به جلو ! رژيم " جمهوری اسلامی" به جای خودکشی ، مرگ با عزت!  را  برگزيده  است .

طرح ضرورت پاک سازی  اسرائيل  از  روی  نقشه  جغرافيا  و همزمان تهيه  مقدمات  ظهور آقا " امام زمان "  تا دو سال ديگر که تصادفا  مصادف  با  انتخابات آمريکا  نيز هست ! اصلا  و ابدا از روی   نابخردی   و   يا  ناپختگی  سياسی  و  يا   ناآگاهی  رژيم  " جمهوری اسلامی"  نسبت  به عواقب  اين  موضع گيريها  در داخل  و  خارج  کشور  نيست .  اگر  کسی  چنين  می انگارد  اصلا  نظام  مقدس  را  نشناخته  است .

اين  موج  سواری  دوگانه  برای  حفظ   نظام  الهی  از  نان  شب  هم  واجبتر است .

" ولايت  مطلقه  فقيه "  آگاه است آنچه  که  در دفاع  از موجوديت  خود در مقابل  دشمن  خارجی  می تواند  بکار اندازد " سلاح گرم "  نيست . حتی  دستيابی  محال  به  تسليحات  اتمی  هم  نيست !

حاکميت  بر  خيابانهاست  که  می تواند در صورت  موفقيت ،  در داخل  فتيله  تهديد  قيام  توده ای  را  پايين  کشيده  و  در خارج  تعادل  نظامهای وابسته  به آمريکا  را  به چالش  بگيرد   .    

                                                                     به نقل از  " حس ششم "   27 ديماه 1384

اين  تک  موفق " جمهوری اسلامی"  در کادر جنگ  روانی  بر عليه  آمريکا و اسرائيل  در کنار کشاندن ايضا  موفق  جنگ  به  خارج از خاک  خودی ،  چه در خاک عراق و چه در لبنان که در ضمن يک عمر دوساله ديگر را نيز برای  نظام مقدس  ذخيره  کرده بود ، نمی توانست  که  بدون  پاسخ  بماند . علاوه بر آنکه به اعتقاد من، قدم  بعدی رژيم  منطقا  سنگينتر کردن  کفه  ناآرامی  در افغانستان  و عربستان  در آينده ای  نزديک  خواهد  بود .

پاتک  آمريکا  در جنگ روانی

تحويل  رئيس جمهور فقيد عراق  به ارتجاع  همکار رژيم  " جمهوری اسلامی"  توسط اشغالگران آمريکايی  با علم  به اينکه  وحوش  حاکم  بر عراق  اشغال شده  کنونی  بی هيچ  ترديدی  اقدام به کشتن او خواهند کرد ،  پاتک   رذيلانه   ولی  البته  هوشمندانه  آمريکايی ها  در سر شکن کردن  نفرت جهان عرب  بر روی  رژيم  حاکم  بر ايران  بود . در ظرف مدت کوتاهی  تمامی  دستاوردهای  دجالگرانه  رژيم  مذکور در بسيج  خيابانهای خاورميانه  برعليه اسرائيل  و دولتهای  فاسد عربی ، جای خود را به  يک  نفرت مشترک  بر عليه  " دولت صفوی "  در ايران  به عنوان  قاتلان " صدام حسين " می دهد .  تا  آنجا  که  جنبش " حماس "  که نخست وزيرش  تازه از تهران  با  250 ميليون دلار اهدايی " جمهوری اسلامی"  به  فلسطين اشغالی برگشته است  نيز برخلاف  پايکوبی  و شادمانی  ابلهانه  رژيم  تهران ،  به  عزای  " شهيد قهرمان  جهان عرب "  و " حامی  واقعی  خلق  فلسطين "  می نشيند .

به اين می گويند پيچيدگی  امپرياليستی !  هم  انتقام  اسرائيل از صدام  گرفته می شود و هم  با يک انتقاد  آبکی  " جرج بوش "  از نحوه  اعدام " صدام حسين " و کنار کشيدن خود از همکاری در اين جنايت ،  بر دستان خونين آمريکا  درعراق  دستکش سفيد  پوشانده می شود  و هم  با يک  شوت بلند ، توپ  به زمين به قول  جرج بوش " حکام غير منتخب " ايران انداخته می شود . ازاينجا به بعد  ديگر تهديد جهان عرب نه  آمريکای جهانخوار  که  " دولت صفوی "  حاکم  بر ايران است .  بديهی است که  با کنار رفتن  فشار خيابان   بر دولتهای عربی ، زمينه ائتلافهای آتی عليه هدف بعدی يعنی  رژيم  " جمهوری اسلامی"  بيش از پيش  فراهم  می گردد .  نشانه های چنين ائتلافاتی  را هم  در يکی  دو هفته  اخير و بدنبال  سفر وزير خارجه ايالات متحده  به چند کشور خاورميانه که اساسا به همين منظور هم صورت گرفته بود ، در موضعگيريهای  دولتهای حاشيه خليج فارس  و مصر و عربستان  نيز شاهد بوده ايم .

تحولات آتی عراق در مقطع تعيين تکليف  با  رژيم " جمهوری اسلامی"

درهفته گذشته  پس از مدتها صبر و انتظار ،  بالاخره  کليات  باصطلاح  استراتژی جديد ايالات متحده  درعراق توسط  رئيس جمهور خوش فکر اين کشور اعلام گرديد.  ظاهر قضيه را که بنگری  به جز تغييراتی  در تاکتيکها هيچ   تغيير استراتژيکی  در مواضع استکبار قابل رويت نبود ! انگار که آقای رئيس جمهور اصلا معنی استراتژی  و تاکتيک  را  نمی فهمد !  بگونه ای که اگر مطمئن نبودم  که  مواضع  استراتژيک  ابرقدرت  مربوطه  نه  توسط  شخص  وی  و با اتکا به هوش سرشار و اطلاعات عمومی  خارق العاده اش  بلکه  توسط  نهادها  و استراتژيسينهای  ديگری در پشت صحنه  تهيه و تنظيم می گردد ،  عطای تلاش  در جهت فهم تفاوتهای استراتژيکی را  به لقای  جرج  بوش  بخشيده  و از خير تحليل می گذشتم .

با اين حساب اگر مفاهيم  مستتر در لابلای  سطور  را درست  فهم  کرده  باشم ، اساسی ترين  تغيير  در استراتژی ، ارجهيت  دادن  " امنيت "  بر " دمکراسی "  در آينده می باشد که صد البته  الزامات عملی  خاص خود را نيز لاجرم به دنبال خواهد داشت .  در راس اين الزامات  بدون شک  برکناری  دولت  مالکی  و جايگزينی آن با يک دولت  قوی  نظامی  ـ امنيتی  توسط  آمريکا  می باشد  که مهمترين وظيفه اش بايستی  خلع سلاح  نيروهای  شبه نظامی  وابسته  به  رژيم  تهران  باشد .

اين  دولت  می تواند  که حول " اياد علاوی"  و با  به  بازی گرفتن  حزب بعث عراق ، کردها  و  نيروهای سنی  و شيعه  مخالف  رژيم " جمهوری اسلامی"  شکل  بگيرد . شکی نيست که " مجاهدين خلق ايران "  در عراق ، در رابطه  با  برقراری ارتباطات ضروری  ميان  نيروهای  فوق ، از توان و پتانسيل  لازم  برخوردار بوده و  بيش از هر جريان  ديگری  مورد  اعتماد  اين  نيروها  می باشند . 

بدون اين عمل  پيشگيرانه  در عراق ،  ورود  به هر گونه  رويا رويی  نظامی  با رژيم  حاکم  بر ايران  نه منطقی  است  و نه  عاقلانه !  بويژه  آنکه  در صورت تصميم ايالات متحده مبنی  برعدم مراجعه به " عنصرداخلی" در حل و فصل  معضل ايران ،  هر گونه  تجاوز نظامی  به  خاک  ايران  جدای از مشروعيت بخشيدن  به ارتجاع  حاکم  ، مخالفت گسترده  و مقاومت  بی امان  مردم  را  نيز بدنبال خواهد داشت  و برای ايران  و منطقه ، نطفه  فاجعه ای  بی مثال  را  خواهد  بست .  

اگر سناريوی بالا درعراق همزمان  با مراجعه به "عنصر داخلی" در رابطه با ايران  که منطقی ترين  و کم ضررترين  شق ممکن  در شرايط  کنونی است ، در پيش گرفته شود ، جلوی بروز فاجعه گرفته خواهد شد . منافع مشترک  آمريکا ، اروپا  و روسيه  و برتر و بالاتر از همه ، عاليترين مصالح  مردم ايران  در تحقق اين سناريو نهفته است .

شانس مراجعه به " راه حل سوم "  شايد  چيزی بيشتر از ده درصد نباشد .  با اينحال همين درصد  بظاهر ناچيز که  به هنگام  طرح  راه حل  مذکور بزحمت می شد شانسی بيشتر از يک درصد  برايش در نظر گرفت ، شايسته بالاترين سرمايه گذاری سياسی و نظامی است . بالا رفتن  شانس  مراجعه  به " راه حل سوم "  در کادر يک " تعادل قوای" بسيارشکننده و شرايطی بسا دهشتناک ، همينطوری و با شعر و شعار نبوده  است . از اين پس هم نخواهد بود .

درمقابل ما ، همگی ما ، گزينه های  گوناگونی  برای انتخاب نيست .  ترديدی نيست که درست ترين  و ايده ال ترين  گزينه  برای  تمامی آنانی که خود را بر روی مولفه  انقلاب  تعريف می کنند ، راه حل " تغيير از داخل " با اتکاء  به مردم ايران  میباشد . اين گزينه متاسفانه  در شرايط  حساس کنونی و بدلايل متعددی که قبلا  بارها بحث کرده ام  و مهمترين آنها عدم  وجود  سازمان رهبری کننده  در داخل کشور است ،  امکانپذير نيست ، امکانپذير نيست ، امکانپذير نيست .

پروسه پررنج  و شکنج  تصاحب قدرت سياسی ، در ذهنيت انقلابيون جريان نمی يابد  لحظه  به  لحظه  و روز به روز آن  در يک کنش  و واکنش مستمر و خلاق  با واقعيتهای مستقل از ذهن ما  شکل می گيرد و به جلو رانده می شود .

همانگونه که جامعه ، آزمايشگاه تعيين  صحت  و سقم  تئوريهاست ، پروسه  کسب قدرت سياسی  نيز آزمايشگاه  نبرد  راه حل هاست .  راه حل های  غير واقعی و ذهنی  در اين عرصه  راه  به هر کجا می برند  الا  به  حاکميت سياسی !  همانگونه که  راه حل های  گذشته  نيز راه  به همه جا  بردند  جز به ايران !

امروزعفريت جنگی بی انتها  سايه مخوف خود را بيش از هر زمان ديگری بر بالای  سر ما  افکنده است .  مجموعه  فعل  و انفعالات  حول و حوش ما ، خارج  از اراده ما در حال شکل گيری است .  می توان نشست  و به محکوم کردن خشک وخالی  جنگ  قناعت کرد و اطلاعيه صادر کرد  و شعار انقلاب داد  و باز هم مثل هميشه نظاره گر روند  خود بخودی  اوضاع  بود  ولی منزه ماند !

می توان  و بايد  که  بی هراس از آلوده گشتن پای  در ميدان گذاشت  و به اندازه قد و قواره خود در روند تحولات آتی مداخله کرد. سرمايه گذاری بر روی  تنها  گزينه ای که در مقابل  جنگ خارجی  وجود دارد ، يعنی " راه حل سوم "  شايسته  هر ريسک و خطر محتملی  می باشد . حتی اگر تهديد آلودگی  بر سرهر کوی  و برزنی  مرا در انتظار باشد من اين  تهديد  را  ساليان درازی  است که  بر بالا نشينی در برج عاج  روشنفکرنمايی  و جنت مکانی  مرجح  دانسته ام .

ويژه  ديدگاه

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بيژن نيابتي:



[تاریخ ارسال: 28 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: جمشید انگورانی]  [ jangourani@yahoo.com ]  
تحلیل های آقای نیابتی راهر زمان که فرصت به من اجازه داده خوانده وبایشان تبریک میگویم. امیدوارم درراهی که قدم گذاشته اند همواره موفق باشند. زنده باد آزادی و حاکمیت ملی.   

[تاریخ ارسال: 29 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: پرویز حاتمی]  [  ]  
با سلام

آقای تاریخ نگر. خواهشمندم ارّل مطلب را درست بخوانید، بعد اظهار فضل نمایید.
در اینجا فقط نام ایران آورده شده و در موردایرانیان صحبت شده و نه پرشیا و پرشین. باضافه اینکه بخش هزاران سال تلاش و مبارزه انسان ها برای رسیدن به آزادی، که شامل ایرانیان نیز هست، بسیار فراتر از 1400 سال است و بدون شکّ شامل مبارزه ایرانیان، بر ضد آن شاهانی که شمااز نام بردید خواهد بود.
با احترام
پرویز حاتمی
  

[تاریخ ارسال: 29 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: آريا مهربان]  [  ]  
زماني كه دانش آموز كلاس چهارم دبيرستان بودم، معلم تاريخي داشتيم به نام آقاي يكتا كه اگر هنوز زنده باشد، عمرش دراز باد و اگر درگذشته است، يادش گرامي باد. در آن ر وزگاران او در موضوعات مختلف تاريخ، ما را تشويق به تحقيق مي كرد و من يادم هست كه با تشويقهاي او بود كه راه كتابخانه ملي را، به رغم اين كه رفت و آمدن به آنجا وقت گير بود ياد گرفتم. گاه در سوال جوابهايي در مورد آينده و هدف و آروزهاي ما سوال جوابهايي مي كرد، يكبار يكي از همكلاسي ها يك حرفهايي زد كه خيلي رويايي بود و هيچ ربطي به واقعيت نداشت و امكان عملي شدنش نبود. آقاي يكتا، براي اين كه آن همكلاسي ما را متوجه رويايي بودنش بكند و در ضمن كمي هم باعث خنده ما شود و مساله به شكل برخورد خشكي با آن همكلاس رويايي نباشد، به نقل حكايتي از نوع داستانهاي قديمي پرداخت. او گفت روزي يك آدم كچل و كور وشل آسمانجلي، گفت من مي خواهم با دختر حاكم ازدواج كنم و مي خواهم بروم به خواستگاري دختر حاكم . دوستانش گفتند باباجون اين خيال رو از سرت بدر كن آخه تو خوشكلي، تروت و ملك داري، ،يا پهلواني؟ چطور مي خواهي با دختر حاكم ازدواج كني؟ جواب او اين بود كه : همين كه من مي خواهم با او ازدواج كنم، 50 درصد مساله حل شده است، مانده 50 درصد ديگر كه موافقت دختر حاكم است. حالا حكايت تحليلهاي آقاي نيابتي است. دراين يكي البته نسبت به آن دفعه قبلي كمي كوتاه آمده و در مورد شانس آن راه حل سوم مورد نظر خودشان، شانس آن را به ميزان 10 درصد ارزيابي كرده است. اما مساله اينجاست كه اساسا خود ايشان توجه ندارد دارد سرنا را از سرگشادش مي دمد. هم چنان كه رهبري مجاهدين هم سالهاست سرنا را از سرگشادش مي دمد و به جاي تلاش به تشكيل و مستحكم كردن آلتر ناتيو مطلوب مردم و برخوردار از حمايت گسترده مردمي و تبديل شدن به نيروي اصلي يك ائتلاف واقعي از گرايشهاي سياشي مختلف اپوزيسيون ، و از اين طريق عنصر و عامل بين المللي را به حمايت خود وا داشتن، در روياي انحصار قدرت و تو دهن همه زدن(كه شعار ايران – رجوي رجوي ايران و مريم مهر تابان رئيس جمهور ايران، گواه آن است) و به همه «ديديد كه بور شديد» گفتن، تلاشش را بر كسب حمايت دولتهاي غربي به عنوان آلترناتيوي با گرايش اسلامي كه در صورت كسب قدرت حاضر است با آنها كنار بيايد، گذاشته است. اشكال كار در اين تحليل آقاي نيابتي اين است كه چاه را نكنده، مي خواهد منار را بدزد. آقاي نيابتي خود به نبودن امكان «تغيير از داخل در شرايط كنوني كه مهمترين دليل آن عدم وجود سازمان رهبري كننده در داخل كشور است» اذعان دارد، معلوم نيست چطور فكر مي كند كه با وجود چنين خلاء يي، آن حمله مورد نظر ايشان با پشتيباني هوايي آمريكا كه درك درستي هم از مفهوم آن در عمل ندارد (و من اين را در يادداشت در مورد نوشته قبلي ايشان مورد اشاره قرار دادم) مي تواند در سرنگوني رژيم موفق باشد و بعد هم خلاء قدرت را پر كند. آقاي نبابتي توجه ندارد كه آن سه يا چهار هزار نفر (با احترام به آنان به خاطر ساليان دراز زندگي سخت كه با دل كندن از هر نوع تمايل به زندگي خصوصي طي كرده اند) اساسا فاقد تجربه جنگ در شهر و كنترل يك شهر بزرگ در اشغال هستند و اگر كسي گمان كند كه با آن حمله مورد نظر استاد نيابتي يكباره تشكلهاي مربوطه براي سازماندهي مردم از زمين خواهند جوشيد، سخت در اشتباه است. آقاي نيابتي توجه ندارد كه دخالت نظامي آمريكا در مساله راه حل سوم - كه اساسا نافي خود راه حل سوم است كه ظاهرا مبتكر آن براي نفي دخالت خارجي و حمله نظامي مطرح كرده است-، اگر صورت بگيرد، براي انقلاب در ايران و سرنگون كردن رژيم(كه نمونه عراق نشان داده كه بسيار پر هزينه و كم نتيجه مي تواند باشد)-، نخواهد بود، بلكه براي شكستن شاخ يكه تازي جناح «غير منتخب» خواهد بود، تا جناح خط امامي سابق اصلاح طلب شده، اصلاح طلب از يكي دو سال پيش مبتكر «جبهه دموكراسي خواهي» شده كه تقريبا هيچ مشكلي در كنار آمدن با آمريكا در سر مسائل بين المللي ندارد، بتواند اوضاع را جمع و جور كند. ديدار خاتمي و جان كري رقيب انتخاباتي بوش در گردهمايي داووس در سوييس از جمله نشانه هاي اخير اين آمادگي همكاريست. اما از جهتي هم آقاي نبابتي تقصير ندارد اگر به اين نتيجه در راه حل سوم رسيده است، چون مبتكر راه حل سوم حرفي زده كه خودش هم نمي داند معني آن در عمل يعني چه. حالا فرض كنيم كه گروه تحت رهبري ايشان و همسر گراميشان- كه بعد از نزديك به چهار سال غيبت غير موجه و بدون دان هيچ توضيحي به مردم و بافرياد پيروزي سياسي – ايدئولوژيك با چتر اين وسط پايين آمد-، از ليست تروريستي بيرون آمد، چكاري مي خواهند بكنند! اين كه در داخل كشور عكسهاي مريم و مسعود را به در و ديوار بچسبانند؟ آيا با هيچ منطقي در شرايط كنوني و روابط بين المللي جور در مي آيد كه آمريكا را گروهي را كه مجاهدين باشند، با توپ و تانگ مجهز كند كه به كشور همسايه عراق كه دولت جمهوري اسلامي برآن تسلط دارد حمله كند (كاري به در جه موفقيت اين حمله ندارم) و منتظر عواقب ايجاد يك جنگ براي بر اندازي دولت ديگري نباشد؟ چون اين خيلي با حمله هوايي احتمالي آمريكا به چند مركز اتمي يا نظامي رژيم دارد. آن نوع حمله ها معني براندازي ندارد. به نظر مي رسد آقاي نيابتي خسته است. به هرحال خوب است ايشان هر وقت تحليل مي نويسد قبلا كمي به نقشه ايران و فاصله اشرف تا تهران و مسيرهايي كه با جنگ بايد پيموده شود نگاه كند، كمي به چند عكس و منظره از شهرهاي بزگ ايران نگاه كند، بعد راجع به «راه حل سوم»، قلم را بكار بگيرد.29 ژانويه 2007   

[تاریخ ارسال: 29 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: تاریخ نگر]  [  ]  
آقای پرویز حاتمی ! گویا وقایع تاریخی را غلط به عرض شما رساندند ! مگر ذوالکتاف که کتف عربها را سوراخ میکردی ، فارس نبود ؟ آیا این است خدمت تاریخی شما ؟ چند تا از پادشاهان فارس با مادران خود همبستر شدند ؟ تا با عقل ناقص خود نژادشان را حفظ نمایند ؟ آیا جامعه فارس قبل از اسلام طبقاتی نبود ؟ فرزند یک زارع حق نداشت شغل دیگری را انتخاب کند چون پدرش زارع بود ! آیا این است خدمت تاریخی شما ! فریب تاریخ های مصنوعی دوران پادشاهی پهلوی را نخورید . آن تاریخ دورغی بیش نبود برای توجیه عظمت پادشاهی پهلوی ! که نو کیسه و تازه به دوران رسیده بودند . هر واقعه ای را با زمان خودش مقایسه کنید . چون فارسها دارای پادشاهی بودند دلیل نمیشود شما آن را با آمریکا فعلی مقایسه کنید . و چون آمریکا ندای دمکراسی را سر میدهد پس پادشاهان فارس هم خواهان دمکراسی بودند ! به قول رامسفلد فارسها فکر میکنند در 2500 سال پیش به سر میبرند !   

[تاریخ ارسال: 29 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: پرویز حاتمی]  [ parviz_hatami@hotmaiil.com ]  
با سلام
آقای بیژن نیابتی ساعت خواب 800 ساله.

مردم ایران مدت 1400 سال است که، برای رهائی از یوق اسلام ابوسفیانی که مادر تمام برداشت های متحجّرانه و تروریستی از اسلام است، در حال مبارزه هستند. بگذریم از هزاران سال تلاش بی پایان نسل بشر( منجمله ایرانیان) برای دستیابی به شرایط زندگی آزاد که نمونه های آنرا اینروز ها در کشورهای مترقی دنیا مشاهده میکنید و سرفصل های آن در اعلامیۀ جهانی حقوق بشر و ملحقات آن آمده است.

با احترام
پرویز حاتمی
  

[تاریخ ارسال: 29 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: سعید بهروزی]  [  ]  
با نوشته آقای دکتر فاضلی هم عقیده ام .آن را نظر منهم بدانید.......................   

[تاریخ ارسال: 29 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: نسیم بهار]  [  ]  
امان از این *من* ها که در صحنه عمل با هیچ جرصقیلی تکان خوردنی نیستند.   

[تاریخ ارسال: 29 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: نوروز ایرانی]  [ behrouzbidar@hotmail.com ]  
تا رژیم جمهوری اسلامی دشمنانی از قبیل آقای نیابتی در "صحنه مبارزه" داشته باشدمطمئن باشید که رژیم آدمخوار جمهوری اسلامی 28 سال دیگر هم بر کشوز ومردم ایران حکومت خواهد کرد . ای کاش که روشنفکرانی از قبیل آقای نیابتی بجای صدور تئوریهای من درآوردی و "نسخه های رهائی بخش" لااقل کمی به درسهائی که همین تاریخ معاصر وعملکرد احزاب وسازمانهای سیاسی سنتی ایران به ما داده اند توجه می نمودند . ای کاش که آقای نیابتی و روشنفکران و "انقلابیونی " از قبیل ایشان قبل از هر چیز خود را از دایره ی تقلید و تقید آزاد می ساختند تا نظرات و پیشنهادات آنان به عنوان انسانهای آزاد ومستقل قابل فهم گردد . نوروز ایرانی   

[تاریخ ارسال: 28 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: بهمن]  [  ]  
با سلام به همه
در ابتدا هرچند میتوان گفت نظرات آقای نیابتی مربوط به خودشان است وربطی به مجاهدین ندارد. این میتواند حرف درستی باشد. اما ما هرگز تجربه نکرده ایم مثلا زمانی که آقای نیابتی بحث حرکت باصطلاح ارتش آزادی بخش ملی را مطرح میسازند که با حمایت هوائی آمریکا انجام بگیرد از طرف مجاهدین ویا اطرافیانشان رد مطلبی در این زمینه نوشته شود.
مجاهدین نمیتوانند بعلاوه شتر سواری را دولا دولا انجام دهند واز یک طرف مدعی عدم دخالت خارجی بشوند واز طرف دیگر تمامی سیاستهای خود را با جنگ طلب ترین جناحهای حاکم بر دولت آمریکا هماهنگ کنند.آنها هرگز دخالت آمریکا واشغال کشور عراق که منجر به قوی شدن اسلامیستها و در نهایت جمهوری اسلامی شده است را محکوم نکرده اند بلکه برعکس دقیقا در سناریوی جنگی آمریکا حرکت میکنند وخواستار تحریم و گرسنگی وبیچاره گی بیشتر برای مردم میباشند. آنها در زمان صدام وعراق تحت تحریم خواستار برداشت تحریم بطور غیر مستقیم بودند وبهمین شکل امروز که برای جنگ وتحریم تبلیغ میکنند در آنزمان برعکس برای عراق تبلیغ میکردند وامروز برای مردم خود که زیر یوغ جمهوری اسلامی میباشند زندگی بدتری را در نظر دارند. آنها از یک طرف دم از تغیر رژیم بطور دمکراتیک میزنند واز آنطرف هرروز به شکلی با اخبار غلو آمیز دقیقا همانند پاول که بطور مولتی مدیا در سازمان ملل دروغ گفت ونهایتا شرایط حمله به عراق را مهیا کرد مجاهدین هم یک روز میگویند رزیم تا شش ماه دیگر، سه ماه دیگر ، سه سال دیگر و... به بمب اتمی دست میابد.
بارها گفته شده است این یک تناقض محض است که در حرف مخالف دخالت خارجی بود ولی در عمل هماهنگی کامل تا حد غلو آمیز با نیروی امپریالیستی هماهنگ شد. البته این بار اول نیست که مجاهدین نعل وارونه میزنند . آنها در زمان جنگ ایران وعراق هم شعار صلح میدادند هرچند ادامه جنگ را دامن میزدند. این غیر منطقی است که یک جریانی در شکافها زندگی کند واز تضادها بخواهد بهره ببرد ودرواقع با یک طرف دیگر همراه شده باشد ولی هم زمان خواستار عدم این تضادها باشد؟ مجاهدین در زمان جنگ ایران وعراق با صدام همراه بودندو امروز هم با دستگاههای امپریالیستی ولی در حرف البته باید بگویند که جنگ نمیخواهند ودخالت خارجی نمیخواهند . این تناقض را شاید تنها وابستگان به انها نخواهند ببینند وگرنه برای دیگران روشن است. اما در مورد راه حل . نمیشود تاریخ به خواب رفتن واشتباه کردن یک اپوزیسیون طی بیست وچند سال را با یک راه حل ساده جواب دادوبرایش یک نسخه ساده داشت . ولی این دلیل نمیشود که چون نسخه ای ساده در قابل دسترس نیست ساده ترین راه حل را برگزید وبه یکی از جریانهای قدرت چسبید تا باصطلاح اثر گذار بود. باید از خود پرسید که از سناریوی آمریکا برای ایران چه کسی در خدمت چه کسی است ؟آمریکا درخدمت مجاهدین ویا همراهی مجاهدین با سیاستهای جنگ طلبانه آمریکا در واقع در خدمت آمریکاست؟ البته که راه حل ساده نیست ولی بهترین راه حل همیشه ساده ترین نیست . البته که ساده ترین راه حل ها وبه قدرت مداران چسبیدند میتواند ساده ترین راه حل برای رسیدن به نانی باشد ولی این راه حل مردمی نیست
  

[تاریخ ارسال: 28 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: دکتر فاضلی]  [  ]  
دوستان، دشمنان و خوانندگان محترم،
قبل از همه مجاهدین سخنگو، سایت و تلویزیون 24 ساعته دارند و کسی اگر غرضی و عمدی در فهم مطلب ندارد بهتر است برای اطلاع از مواضع دوستان مجاهد به ارگانهای آنان مراجعه کرده و مستقیماً نظرات آنان را از منبع اصلی دریافت کند.
دوم اینکه برای آنانی که نمی دانند بهتر است بدانند که مجاهدین خلق مخالف دخالت نظامی خارجی (آمریکا) در ایران هستند.این موضوع مخالفت با دخالت خارجی اما به هیچ وجه نباید دست آویزی برای عوامل حکومت آخوندی برای حفظ و ادامه حیات ننگین این رژیم جنایتکار بشود.
خوب است که بدانیم که اگر هم خدای ناکرده جنگی از سوی غرب صورت گیرد عامل اول و آخر آن دخالت های رژیم آخوندی در عراق است و این غربیها هم همانهایی هستند که آخوندها میلیارد میلیارد اموال مردم ایران را طی 3 دهه به حلقومشان ریختند و اگر هم غرب آنان را بخواهد با جنگ ببرد تنها بخاطر اتمام تاریخ مصرف آخوندها برای غرب است و نه به خاطر گل روی مخالفین حکومت.
کسانی هم که به عمد دوست دارند همواره آب را در هر حال علیه مجاهدین گل آلود کنند بهتر است کمی به شعور خوانندگان احترام گذاشته و این موضوع را پیش خودشان حلاجی کنند تا حداقل توجیحی برای این سوال پیدا کنند که اگر مجاهدین اینقدر در تعیین سیاست برای ابرقدرت جهان تعیین کننده هستند چرا در عراق و در محاصره آنان از مینیمم امکانات معیشتی برخوردار نیستند و نام آنان کما فی السابق به خواسته آخوندهای وطن فروش در لیست تروریستی باقی مانده است؟
در پایان از نظر دهندگان محترم میخواهم که در کنار نفی نظرات دیگران برای مقابله با آخوندها پیشنهادات خود را نیز مرقوم فرموده تاهرگونه شک و تردید نسبت به حسن نیت نگارندگان بعضی از مطالب از ذهن امثال من زدوده شود.
  

[تاریخ ارسال: 28 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [  ]  
"راه حل سوم" آنطور که آقای نیابتی آن را می فهمند، بیشتر از یک شوخی بی مزه نیست. از کی تا حالا ارتش امریکا و دولت نامردان آن دلسوز ملت ایران و مقاومتش شده اند؟ هر نیرویی که در هجوم وحشیانه امریکای جهانخوار به ایران، که نه به قصد سرنگونی رژیم ددمنش جمهوری اسلامی بلکه برای نابودی ایران طرح ریزی می شود، با آنان کوچکترین همکاری را داشته باشد، برای همیشه خواهد سوخت. به نظر می رسد آقای نیابتی سرنوشتی مانند سرنوشت مزدوران استعمار، طالبانی، مالکی و ...، را برای مجاهدین پیش بینی می کنند؛ اگر چنین باشد، وای به حال ملت ایران.   

[تاریخ ارسال: 28 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: Hossain Haghighatgu]  [  ]  
در جواب آقاي بهرام
اولا خاكشي نيست و خاكشير است كه دانه هاي يك گياه وحشي است و در صورت نبودن امكان پزشگي كمك با ارزشي براي آلام بيمار است.
دوما راه حل جنابعالي كه طاهرا خيلي استراژيستر هستي چيست لطفا ما را هم آگاه كن. ممنون ميشوم.
  

[تاریخ ارسال: 28 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: بهرام]  [  ]  
با سلام
نمیدانم شما قضیه خاکشی را شنیده اید یا نه .در حمام های عمومی یک کارگر حمام بود که برای درد مشتریهای خود تنها یک درمان داشت خاکشی
یعنی اگر کسی از مشتریهایش به او میگفت که من سردرد دارم طرف میگفت خاکشی بخور با اب سرد واگر میگفت کمرم درد میکند با زمیگفت که خاکشی بخور
حال این راه حل باصطلاح سوم خانم رجوی هم شده برای بسیاری از پشتیبان این جریان مثل خاکشی که دوای تمامی دردها شده است .هرچند آقای نیابتی نیز برای درد مردم یک نسخه بیشتر ندارد وآنهم در هر شرایطی مجاهدین و راه حل سوم خانم رجوی . ایشان از یک طرف میگویند که میخواهند از فاجعه جنگ جلوگیری کنند وبرای همین راه حل سوم خانم رجوی را مطرح میکنند که باز خود به زبان دری فارسی این گونه تعریف کرده اند:حمله ارتش "آزادی بخش "مجاهدین با حمایت نیروی هوائی آمریکا ! حال سوال این است که کجای این راه حل صلح آمیز است؟ آیا آقای نیابتی نوشته های یکسال پیش خود را فراموش کرده اند؟
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.