شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ - ۲۷ مارس ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

گرامی باد بیست و ششم بهمن، روز کومه له!

بهرام رحماني

روز گرامی­داشت کومه­له، روز قدردانی و ارج­گذاری به یک جریان انقلابی است که پرچم­دار استراتژی کمونیستی در جنبش کردستان است و دوران سخت و پر تحولی را با سرافرازی و پیروزمندانه پشت سر گذاشته است.

 

روز کومه­له، روز گرامی­داشت یاد هزاران مبارز انقلابی و کمونیست است که در سنگرهای جنبش انقلابی کردستان، در راه آزادی و آرمان­های کمونیستی با سربلندی جان باختند. یاد همه جان­باختگان راه آزادی و سوسیالیسم گرامی باد!

 

این روز را به کارگران و کمونیست­ها و مردم انقلابی و برابری­طلب کردستان و سراسر ایران، رفقایم در صفوف کومه­له و حزب کمونیست ایران، صمیمانه تبریک می­گویم.

 

بیست و ششم بهمن، روز عزیزی که کومه­له، این جریان کمونیستی فعالیت علنی خود را آغاز کرد. کومه­له، در سال 1348 در خفقان و دیکتاتوری حکومت سلطنتی تشکیل شد. این سازمان، از همان آغاز تاسیس خود، افق و چشم­انداز انترناسیونالیستی را در مقابل خود قرار داد و هیچ­گاه یک چشم­انداز صرفا محلی را برای خود ترسیم نکرد.

 

انقلاب 1357 مردم ایران، تاریخ کاملا جدیدی را در مقابل جامعه و طبقات و نیروهای سیاسی سراسر کشور گشود. رهبری کومه­له نیز با صداقت و شهامت بی­نظیری به این دوره جدید گام گذاشت و فعالیت علنی خود را در روز بیست و ششم بهمن 1357، با مبارزه پیگیر از موضع منافع کارگران و زحمت­کشان در سرنگونی حکومت سلطنتی به جامعه اعلام کرد. از آن تاریخ، 28 سال می­گذرد، کارنامه همه نیروهای سیاسی در مقابل جامعه قرار دارد. کومه­له، در تمام این دوره­ها، نه تنها در مقابل هجوم وحشیانه جمهوری اسلامی به دستاوردهای انقلاب 57، و به ویژه در مقابل تحمیل یک جنگ تمام عیار نابرابر به مردم انقلابی کردستان، ذره­ای کوتاه نیامد و با افتخار و سرافرازی جنگ مقاومت توده­ای را سازمان داد، بلکه گام­به­گام نیز مواضع طبقاتی و کمونیستی خود را شفاف­تر کرد و در پروسه تشکیل حزب کمونیست ایران که یک دستاورد تاریخی طبقاتی محسوب می­شود، فعالانه شرکت کرد.

 

بنیان­گذاران این سازمان، به ویژه زنده یاد رفیق فواد مصطفی سلطانی، با دیدگاه­های کمونیستی، همواره طرح و برنامه یک مبارزه رادیکال و انقلابی و کمونیستی را هم­گام با مبارزین و سوسیالیست­های سراسر ایران، در مقابل خود قرار دادند. زیرا آن­ها به خوبی اگاهاه بودند که انتظارات و مطالبات مردم آزادی­خواه و کارگر و زحمت­کش کردستان، از طریق یک مبارزه سراسری علیه سرمایه­داری و حکومت مرکزی تحقق پیدا خواهد کرد نه با مبارزه محدود محلی.

 

از این رو، حزب کمونیست ایران که در شهریور 1362، به دنبال بیش از یک سال بحث­های گرم همه جانبه علنی و درونی که رهبران و کادرها و اعضای کومه­له در آن با شور و شوق و اشتیاق مشارکت داشتند، سرانجام در یک کنگره موسس، اعلام موجودیت کرد. پیوستن کومه­له، به حزب کمونیست ایران، در جهت حفظ و گسترش سنت­های انقلابی کمونیستی و نفوذ اجتماعی و سیاسی کومه­له بود. استقبال اعضا و دوستداران کومه­له از پیوستن به صفوف حزب کمونیست ایران، عمق و نفوذ آرمان­های کمونیستی و برابری­طلبانه در صفوف کومه­له بود.

 

امسال در حالی به استقبال و گرامی­داشت روز کومه­له می­رویم که با وجود ثروت و امکانات بی­کران نیازمندی­های بشر، میلیون­ها نفر در جهان با بی­کاری، بی­حقوقی فردی و اجتماعی، قحطی و گرسنگی، بیماری­های مسری دست و پنجه نرم می­کنند. میلیون­ها کودک به جای رفتن به مدرسه، به کارها سخت و زیان­آور وادار شده­اند. تبعیض و نابرابری بین زن و مرد و ستم بر زنان ادامه دارد. جهانی که باید همه دستاوردهای علمی، اجتماعی و تکنولوژیکی آن در خدمت بشر قرار گیرد، در خدمت سرمایه­داری عنان گسیخته جهانی و در خدمت سرکوب و جنگ و بی­حقوقی قرار گرفته است. از این رو این جهان جهانی وارونه است باید آن را برگرداند و برپایه اصولی و انسانی ان قرار داد. تغییر این وضعیت امکان­پذیر نخواهد بود مگر این که طبقه کارگری با افق و چشم­انداز ضدسرمایه­داری و سوسیالیستی در صحنه سیاسی و اجتماعی حضور مستقیم داشته باشد.

 

تئوریسین­ها و کارشناسان بورژوازی، در تحلیل­ها و تفسیرهای سیستم سرمایه­داری را به مثابه سرنوشت غیرقابل تغییر معرفی می­کنند. حتی برخی تئوریسین­های بورژوایی پایان تاریخ را تبلیغ می­کنند. اما طبقه کارگر آگاه و متشکل، نه تنها تحلیل­های این­گونه را نمی­پذیرد، بلکه این طبقه بیش از هر زمان دیگری از تاریخ، خواهان دنیایی آزاد و برابر و بهتری است و هیچ بدیلی جز سوسیالیسم را به رسمییت نمی­شناسد. زیرا به معنای واقعی طبقه کارگر، با اتکا به نیروی عظیم طبقاتی خود قادر است جامعه   بشری را از وضعیت فعلی خارج سازد و به سوی سوسیالیسم رهنون نماید.

 

امروز برنامه­های جریانات لیبرال، رفرمیست سوسیال دمکرات، تقاوت چندانی با برنامه­های راست سرمایه­داری ندارد، از این رو، جریانات فوق به تدریج نفوذ خود را بر جنبش اتحادیه­ای کارگران از دست می­دهند و گرایش چپ ضدسرمایه­داری در درون این جنبش قوی­تر و موقعیت اجتماعی بالاتری پیدا می­کند.

 

امروز در کنار جنبش کارگری، جنبش­های اجتماعی دیگری هم­چون جنبش زنان، جنبش دانش­جویان و جوانان، جنبش ضدسرمایه­داری و و ضدجنگ­طلبی­های امپریالیستی نیز در حال رشد و گسترش هستند. اگر روزی طبقه کارگر متحد و متشکل با چشم­انداز سوسیالیستی در پیشاپیش این جنبش­ها حرکت کند، آن روز ناقوس مرگ سیستم سرمایه­داری طنین­انداز خواهد بود. اما هنوز این جنبش­ها فاقد تشکیلات و رهبری سراسری انترناسیونالیستی و فاقد انسجام تشکیلاتی است. همچنین گرایشان مختلفی در آن حضور دارند. بی­شک با برطرف کردن این ضعف­ها جنبش ضدسرمایه­داری قدرتمندی شکل خواهد گرفت که توازن قوا را به نفع انترناسیونالیسم پرولتری تغییر خواهد داد.

 

امسال در شرایطی، برنامه­های گرامی­داشت روز کومه­له را سازمان­دهی کردیم که آمریکا و متحدانش، هنوز از باتلاق جنگ افغانستان و عراق بیرون نیامده به فکر جنگ دیگری بر علیه ایران هستند. فعل و انفعالات نظامی آمریکا از شاخ آفریقا تا آسیای مرکزی در 27 کشور در جریان است. این در حالی است که آمریکا دیگر تنها قدرت اقتصادی جهان محسوب نمی­شود و اتحادیه اروپا، ژاپن، چین و روسیه، نه تنها بازار کشورهای آسیای جنوب شرقی را تحت نفوذ خود دارند، بلکه نفوذ قدرت­مندی نیز در بازارهای کشورهای غرب دارند. چین با جمعیت عظیم و اقتصاد رو به رشدش و افزایش 35 ملیارد دلاری بودجه نظامی خود در سال 2006، خطری بالقوه و رقیبی قدرت­مند در مقابل آمریکا است. نفوذ روسیه، با آن قدرت عظیم نظامی و هسته­ای را نمی­توان در معادلات بین­المللی و منطقه­ای نادیده گرفت.

 

در چنین شرایطی، مردم زجر کشیده و ستم­دیده عراق، در میان ماشین جنگی آمریکا و تروریسم کور جریانات ارتجاعی ملی و اسلامی کشتار می­شوند. آمریکا و متحدانش، نه تنها کوچک­ترین امنیت و آسایشی برای مردم این کشور برقرار نکرد­ه­اند، بلکه اکثریت مردم این کشور از ابتدایی­ترین خدمات شهری مانند آب و برق و بهداشت نیز محروم کرده­اند. و روزی نیست که صدها نفر از شهروندان این کشور، در اثر این جنگ جان خود را از دست ندهند و یا زخمی نگردند.

 

در افغانستان نیز دولت دست نشانده آمریکا و متحدانش امروز دست همکاری خود را به سوی طالبان دراز کرده است. از برقراری حقوق زنان و دولت دموکرات و سکولار وعده داده شده در این کشور خبری نیست. هنوز قوانین و سیاست­های طالبانی در بسیاری از ایالت­های افغانستان جاری است. دامنه جنگ و درگیری­ها در سال 2006، نسبت به سال­های قبل بسیار گسترده­تر شده است.

 

قاره سیاه، بار دیگر دیگر به قاره­ای برای تاخت و تاز دولت­های اروپایی و آمریکا و جریانات ارتجاعی قومی و مذهبی تبدیل شده است.

 

جنگ خونینی در فلسطین و لبنان از یک سو با حملات وحشیانه اسرائیل و از سوی دیگر، جنگ و ترور گروه­های اسلامی در جریان است. دولت اشغالگر اسرائیل، با حمایت همه جانبه اقتصادی، سیاسی و نظامی ایالات متحده آمریکا، هم­چنان به اشغال فلسطین ادامه می­دهند و به عناوین مختلف بر علیه مردم فلسطین دست به تهاجم می­زند. اساسا آمریکا، به اسرائیل به عنوان حیات خلوتی خود می­نگرد و از این کشور، به عنوان پایگاه و دژ محکمی برای پیش­برد سیاست­هایش به خصوص در خاورمیانه استفاده می­کند.

 

عواقب ویرانگر این تحولات اقتصادی، سیاسی، نظامی و اجتماعی سیستم اقتصاد نئولیبرالی مبتنی بر بازار آزاد، طبقه کارگر و توده­های محروم را در سراسر جهان، به مقابله با سیستم سرمایه­داری کشانده است.

 

دولت آمریکا که از سال­ها قبل از فروپاشی اتحاد شوروی، گروه­های اسلامی را از آفریقا تا آسیا، برای خصومت و دشمنی با این کشور سازمان­دهی می­کرد و امکانات اقتصادی و تبلیغی و سلاح و غیره به ویژه در افغانستان در اختیار آن­ها قرار می­داد، اکنون این گروه­های ارتجاعی در مقابل بشریت قد علم کرده­اند. این­ها از هر حرکت کوچکی برای پیش­برد اهداف و سیاست­های غیرانسانی خود مانند انتشار چند کاریکاتور محمد، در خیابان­ها راه می­افتند و بر علیه آزادی بیان و این که هر کس بر علیه ارتجاع مذهبی موضع بگیرد فریاد سر می­دهند. هم­اکنون نیز در اففانستان رقیبان اسلامی و قبیله­ای طالبان با حمایت آمریکا و متحدانش حاکم هستند. عراق را به شیعه و سنی و قبیله و غیره تقسیم می­کنند تا بربریت را به اوج برسانند. برعکس هر جا صدای جنبش کارگری کمونیستی و برابری­طلبی درمی­آید باز هم سیستم سرمایه­داری با کلیه گرایشات عقب مانده ملی و مذهبی خود در مقابل این جنبش قرار می­گیرند. انقلاب واقعی کارگران و مردم محروم و زحمت­کش را نفی می­کنند، اما انقلاب­های نارنجی و مخملی را برای تحریف افکار عمومی درست می­کنند. انقلاب واقعی کارگران و مردم آزادی­خواه را انقلابی خشونت­آمیز معرفی می­کنند اما انقلابات مخملی که هزار و یک نوع توطئه و جنایت نهان و آشکار نیز در آن راه می­اندازند  بی­شرمانه انقلابات آرام می­نامند. سیستم سرمایه­داری جهانی همه این جنایات را بازتولید می­کند تا منافع اقتصادی و سیاسی و نظامی خود را حفظ و بازتولید کند. بنابراین، سرمایه­داری حاکمیت خود را با جنگ و سرکوب و شکنجه و اعدام و تبعیض و نابرابری و استثمار شدید انسان از انسان پیش می­برد. در حالی که جنبش کارگری کمونیستی مخالف همه این­هاست و با سازمان­دهی انقلاب اجتماعی و پیروزی آن می­کوشد نهایتا کار مزدی و مالکیت خصوصی را لغو کند و یک جامعه کمونیستی آزاد و برابر و انسانی و پر رفاه برقرار نماید. از این رو، جنبش کارگری کمونیستی، به جنگ، به سرکوب، به خشونت، به زندان سیاسی و شکنجه و اعدام و ترور، به نابرابری زن و مرد، به کار کودکان، و مهم­تر از همه استثمار انسان از انسان نه نیازی دارد و نه نفع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی. اگر هم در انقلاب انسان­هایی جان خود را از دست می­دهند و کمونیست دست به اسلحه می­برند و توده­ها مردم را مسلح می­کنند اساسا بورژوازی تحمیل می­کند. زیرا انقلاب منافعشان را به خطر می­اندازد. تاریخ نشان داده است که در همه انقلابات جهان، کل سیستم سرمایه­داری داخلی و بین­المللی متحد می­شوند تا آن انقلاب اجتماعی را از بین ببرند. کمون پاریس، انقلاب اکتبر 1917 روسیه، ده­ها انقلاب دیگر و از جمله انقلاب 1357 مردم ایران دیدیم که چگونه سرمایه­داری داخلی و بین­المللی دست به دست هم دادند و انقلاب 57 مردم ایران را به مسلخ بردند. انقلاب 57 را به شکست کشاندند زنده باد انقلاب آتی. آنچه که مهم است ما تجارب این انقلاب­ها را به درستی جمع­بندی کنیم و در انقلاب بعدی نقاط ضعف آن­ها را تکرار نکنیم.

 

در فاجعه 11 سبتامبر 2001، تروریسم اسلامی، به عمق آمریکا نفوذ کرد و با فروریختن برج­های عظیم دوقلوی تجارت جهانی، عظمت و قدرقدرتی آمریکا نیز شدیدا زیر سئوال رفت. اما دولت آمریکا آن رویداد را به عنوان یک هدیه آسمانی به کار گرفت تا پروژه ناتمام «نظم نوین جهانی» خود را برای کسب رهبری جهان و اعمال هژمونی خود ادامه دهد.

 

گروه­های ارتجاعی اسلامی، از سومالی تا فلسطین و لبنان، عراق، افغانستان و ایران، اگر چه پرچم دشمنی با آمریکا را بلند کرده­اند، اما اما این گروه­های ارتجاعی، نه تنها از برآورده کردن نیازهای اقتصادی مردم زحمت­کش و فقیر ناتوان هستند، بلکه سرکوب و کشتار مردم بی­گناه نیز برایشان به راحتی آب خوردن است. برای نمونه حکومت اسلامی ایران، نه تنها نانی به سفره هیچ کارگری اضافه نکرده است، بلکه بی­شرمانه با افزایش گرانی و تورم و بستن مالیات و حذف سوبسیدها و غیره روزانه به سفره خالی کارگران و مردم فقیر دست درازی می­کند. این گروه­های تروریستی اسلامی و حاکمان اسلامی، به طور کلی امنیت فردی و اجتماعی را در هر جایی که فعالیت دارند به خطر انداخته­اند. مبارزه با این جریانات ارتجاعی اسلامی، در بطن مبارزه علیه سرمایه­داری معنی و مفهوم واقعی پیدا می­کند و نه برعکس. مذهب تا جایی امر خصوصی انسان­ها قلمداد می­شود که به هیچ انسانی ضرر نرساند اما به محض این که در سیاست و قوانین حقوقی و قضایی و غیره دخالت داده شود و به ویژه مانند عربستان و ایران و غیره به حاکمیت می­رسد دودمان برانداز می­شود.

 

مدت­هاست که پرونده اتمی جمهوری اسلامی، به یک کمکش و رقابت و ماجراجویی­هایشان بین جمهوری اسلامی و آمریکا تبدیل شده است. بده و بستان­های نهان و آشکار  بر سر این پرونده در جریان است. آمریکا از یک سو جمهوری اسلامی را در لبنان، فلسطین و عراق تحت فشار شدید قرار داده است و از سوی دیگر با گسیل نیروهای بیش­تر به عراق، تجمع نیروهایش در مرزهای ایران و ورود دومین ناو هواپیمابر به خلیج فارس و تشدید جنگ لفظی را بر علیه جمهوری اسلامی، یک جنگ روانی گسترده­ای راه انداخته است. جمهوری اسلامی نیز در مقابل به ادامه غنی­سازی اورانیوم تاکید می­کند و تاکنون قطعنامه شورای امنیت را نپذیرفته است. همچنین این حکومت، از سوی دیگر دست به مانورهای نظامی و موشک هوا کردن دست به تحریک و ماجراجویی می­زند.

 

شکی نیست که دو طرف اصلی این قضیه یعنی دولت آمریکا و جمهوری اسلامی هر کدام به دنبال منافع اقتصادی و سیاسی و نظامی خود است، از این رو، هر دو طرف این رقابت سیاست­های غیرانسانی دارند و بر علیه جنبش­های اجتماعی به ویژه جنبش کارگری هستند.

 

از سوی دیگر، جمهورى اسلامى براى تداوم بقای خود حتى در مقابل حملات خارجى و گرفتن سهم خود در منازعات منطقه­اى اساسا به توهم توده­هاى مردم و پشتيبانى جریانات ارتجاع اسلامى در منطقه متكى بود، اكنون با تنفر عمومی مردم ایران و منطقه روبرو شده است؛ براى بقاى خود و تبديل شدن به يك قدرت برتر منطقه­اى به حربه توليد سلاح اتمى نيز متوسل شده است. جمهورى اسلامى مى­خواهد در عراق و در منازعات خاورميانه به عنوان يك قدرت منطقه­ای به رسميت شناخته شود.

 

در هر صورت علاوه بر این که ایران، نیازی به نیروگاه­های اتمی ندارد. زیرا این کشور بر روی دریایی از نفت و گاز و منابع طبیعی انرژی خوابیده است. اگر بخشی از بودجه­های کلان که به نیروگاه­های اتمی اختصاص داده می­شود به صنایع نفت و گاز اختصاص داده شود، جامعه ایران در آینده با کمبود انرژی روبرو نخواهد شد. علاوه بر این در حالی که اکثریت مردم ایران از جمهوری اسلامی نفرت دارند و برای سرنگونی آن مبارزه می­کنند، هدف این حکومت در غنی­سازی اورانیوم دست­یابی به سلاح­های کشتار جمعی اتمی است. بنابراین، دیر یا زود جنبش­های اجتماعی جامعه ایران، با فریاد بلند نه به جنگ امپریالیستی، نه به تحریم اقتصادی، نه به سلاح­های اتمی و کشتار جمعی، سرنگون باد جمهوری اسلامی، زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری، جامعه را تکان خواهند داد.

 

طی چند سال اخیر و دخالت آمریکا در خاورمیانه و اشغال افغانستان و عراق، احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان ایران، با امید مداخله آمریکا در ایران می­کوشند به منظور کسب موقعیتی برای خود و یا در بهترین حالت با هدف کسب امتیازاتی در زمینه مسئله ملی با سیاست­های آمریکا در منطقه همراه شده­اند. چنین سیاستی ریشه در سنت­های این احزاب دارد، در همان حال به حالت انتظار در جامعه دامن می­زند و مردم را از مبارزه مستقیمی که به نیروی خود قادر به پیش­برد آن هستند دور می­کند سیاستی به غایت غلط و مخرب در جامعه کردستان است.

 

احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان ایران، با الگو قرار دادن سناریوی آمریکا در عراق، طرح­های سیاسی و تشکیلاتی خود را بر اساس دخالت احتمالی آمریکا در ایران و سرنگونی رژیم اسلامی به کمک آمریکا برنامه­ریزی کرده­اند. سرآغاز این طرح بحث­های مربوط به تشکیل جبهه کردستانی و دیدارها و مذاکراتی است که طی سه سال اخیر احزاب و سازمان­های مختلف ناسیونالیست در این زمینه داشته­اند. این احزاب و سازمان­ها در سطح سراسری آینده خود را در رشد حرکت­های ناسیونالیستی در میان ملیت­های تحت ستم ساکن ایران می­بینند، از این رو تلاش می­کنند تا با همکاری احزاب و سازمان­های «تبعیدی» منتسب به این ملیت­ها، جبهه سراسری مورد نظر خود را علیه جمهوری اسلامی به وجود بیاورند. اگر چه این جریانات تاکنون تلاش­های زیادی به خرج داده­اند، اما حاصل آن جز تشکیل اتحادهای توخالی از گروه­های حاشیه­ای و گاها ناشناخته چند نفری فراتر نرفته است. در هر صورت جهت­گیری آن­ها در انطباق با سیاست­های آمریکا در مورد ایران است. رکود و بن­بست شعارهای کنونی آن­ها در زمینه جبهه سراسری و جبهه کردستانی ناشی از این واقعیت است که سیاست­های آمریکا در خاورمیانه  به طور ویژه در عراق و در مورد ایران نیز در آن جهتی نیست که این گروه­ها به آن امید بسته بودند. اکنون سیاست­های احزاب ناسیونالیست کرد و گروه­های حاشیه­ای غیر کرد با بن­بست و تلاشی مواجه شده است.

 

در چنین وضعیتی، اعتراض همه بخش­های جنبش کارگری، از کارگران صنایع مختلف تا آموزگاران و پرستاران و به خصوص با نزدیک شدن هشتم مارس، روز جهانی زن، در حال گسترش و پیشروی است.

 

دولت احمدى نژاد، با اتکا به نیروی سازمان یافته سپاه پاسداران و بسیج و باندهای مافیایی جمهوری اسلامی، به قدرت رسيده است، در طول بیش از یک سال و نیم گذشته با وجود این که فضای سرکوب و اختناق در سراسر ايران را با دستگیری، محاکمه و به بند کشیدن فعالین و پیشروان جنبش کارگری، زندانی کردن و اعدام زنان، اعمال کنترل شدیدتر بر محیط دانشگاه­ها و احضار فعالین جنبش دانش­جویی به کمیته­ها انظباطی و بستن رسانه­های دانش­جویی، مسدود کردن سایت­های اینترنتی، جمع­آوری ماهواره­ها، راه انداختن موج اعدام­ها در ملاء­عام تشدید کرده است اما، نتوانسته است جنبش­های اجتماعی در ایران را از پیش­روی باز دارد.

 

بنابراین، استراتژی احزاب و جریانات بورژوائی و ناسیونالیست کرد که به ویژه در آستانه لشکرکشی آمریکا به عراق، منافع جنبش ملی کردستان را از مسیر هم­گرایی با سیاست­ها و استراتژی آمریکا در منطقه تعقیب می­کردند با شکست مواجه شده است.

 

روند مبارزه رادیکال اجتماعی در کردستان و شکست استراتژی سیاسی این نیروها، عامل اصلی ناتوانی رهبری حزب دمکرات کردستان ایران در فائق آمدن بر بحران تشکیلاتی و انشعاب در این حزب منجر شد. گروه «زحمتکشان» که چند سال پیش از موضع به غایت راست از کومه­له انشعاب داد، در کنگره اخیر خود نتوانست کمیته مرکزی جدید انتحاب کند. بنابراین، تشتت و نابسامانی در صفوف نیروهای جبهه کردستانی ادامه خواهد یافت.

 

در چنین شرایطی، نقش سرنوشت­ساز کومه­له در جنبش کردستان، نقش حساسی است. کومه­له که پرچم­دار استراتژی سوسیالیستی در جنبش کردستان است و دوران سخت و پر تحولی را با سرافرازی و پیروزمندانه پشت سر گذاشته است با درک وظایف خطیری که در این دوره بر دوش دارد مسئولانه تلاش می­کند که تشتت در صفوف نیروهای ناسیونالیست کرد، صف مبارزه یک­پارچه توده­های مردم کردستان علیه حکومت جمهوری اسلامی در کردستان، تضعیف نشود.

 

موقعیتی که در عراق برای آمریکا پیش آمده است اگر چه احتمال لشکرکشی آمریکا به ایران را ضعیف­تر کرده است با این حال فشار آمریکا بر حکومت جمهوری اسلامی، شدت یافته است. محاصره اقتصادی بیش­تر و همه جانبه­تری علیه ایران، با تصویب قطعنامه دیگری در شورای امنیت سازمان ملل، قطعی به نظر می­رسد. اگر چه سران جمهوری اسلامی ادعا می­کنند که این محاصره اقتصادی هیچ تاثیری بر اقتصاد ایران ندارد اما این ادعایی پوچ  است. زیرا از هم اکنون تورم و گرانی، به طور سرسام­آوری بالا رفته است. آثار روانی و عملی آن بسیار فراتر از مواد قطعنامه تحریم است.

 

ینده با کمبود ارنژی و وسخت بوبرو نخواهد شد.امروز جنبش کارگری کمونیستی ایران، یک نیروی اجتماعی قوی میلیونی است. بنابراین، نیروی محرکه انقلاب آینده طبقه کارگر و بحث از انقلاب کارگری است. در چنین شرایطی مهم­ترین وظیفه استراتژیک، کمونیست­ها به میدان آوردن طبقه کارگر و متحد کردن این طبقه در سطح سراسری کشور است. کومه­له­ و حزب کمونیست ایران، وظیفه خود می­داند که در این راستا حرکت کنند و از کلیه امکانات خود برای متحد و متشکل شدن طبقه کارگر استفاده کنند تا طبقه  کارگر متشکل و متحد با افق و چشم­انداز مبارزه همه جانبه علیه سرمایه­داری در صحنه سیاسی ایران ظاهر نشود، بحث از انقلاب اجتماعی و رهایی جامعه از ستم و استثمار سرمایه­داری امری محال است.

باید نشان داد که جنبش های اجتماعی نظیر جبنش زنان، جنبش کردستان و جنبش دانش­جویی هرکدام از تحقق انقلاب چه اهدافی را تعقیب می­کنند و تلاش کرد تا با تامین استراتژی و افق سوسیالستی بر این جبنش­ها نه تنها پیش­روی و پیروزی آن­ها را تضمین کرد، بلکه آن­ها را به متحد طبیعی و استراتژیک جنبش کارگری تبدیل نمود.

 

در شرایط کنونی، با هر کمبود و ضعفی گرایش سوسیالستی در درون جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش کردستان و جنبش دانش­جویی یک واقعیت عینی و انکارناپذیر است.

 

در این موقعیت، چشم­انداز کومه­له، برای پیروزی جنبش کردستان بر پایه انقلابی است که نیروی محرکه آن را مردم کارگر و زحمت­کش تشکیل می­دهند. شرایط عینی جامعه کردستان، تضادهای حاد طبقاتی، ستم و تبعیض بر زنان و جوانان، ستم و سرکوب دولت مرکزی و سلب ابتدایی­ترین آزادی­ها و حقوق مردم تحت ستم، سنت­های چند دهه مقاومت و مبارزه، نفوذ جریان انقلابی و کمونیست در این جامعه، وقوع یک برآمد انقلابی در کردستان را امری ممکن کرده است. کومه­له، با شرکت در همه لحظات این مبارزه تلاش می­کند که رهبری انقلابی و کمونیستی این جنبش را تامین و آن را به سمت پیروزی نهایی هدایت کند.

 

سازمان­دهی یک جنبش اعتراضی، ایجاد تشکل­های توده­ای، و در پیشاپیش همه تشکل­های طبقاتی و توده­ای کارگری، تلفیق مبارزه مخفی و علنی با رعایت کلیه موازین امنیتی، تشویق و گسترش عرصه­های کار علنی و قانونی، حفظ ظرفیت نیروی مسلح، نقد و منزوی کردن سیاست­ها و روش­های لیبرالی  و ناسیونالیستی، تحکیم موقعیت کومه­له در کردستان، در مبارزه برای رفع ستم ملی، از جمله وظایفی هستند که در دوره فعلی خطوط اصلی استراتژی کومه­له را تشکیل می­دهد.

 

با در هم شکستن و عقب راندن نیروهای دولت مرکزی، امکان سازمان یابی یک حاکمیت شورایی در کردستان فراهم می­شود. کومه­له، برنامه سیاسی خود  برای حاکمیت انقلابی در کردستان را از هم­اکنون ارائه  و در موقع خود به تایید شورای نمایندگان سراسری مردم کردستان می­رساند و بلافاصله آن را به مورد اجرا می­گذارد. این برنامه سیاسی در کنگره دوازدهم کومه­له به تصویب رسیده و به زودی منتشر خواهد شد. بی­شک کارگران و زحمت­کشان کردستان، در ارگان­های قدرت و حاکمیت خود متشکل شده و زمام امور را در دست می­گیرند. سازمان کردستان حزب کمونیست ایران­­ - کومه­له، و به ویژه بخش مسلح و قدرتمند آن، حامی و پشتیبان اقدامات و تصمیمات شوراها خواهند بود.

 

کومه­له، یک جریان کمونیستی است که پیشمرگان آن، نیروی مسلح کارگران و زحمت­کشان، پیشاهنگ و یاوران مصمم، فداکار و خستگی­ناپذیر مردم انقلابی کردستان هستند. رفقای پیشمرگ، در تبلیغات خود به آهاهگری و بیداری طبقاتی کارگران و زحمت­کشان اهمیت ویژه­ای رسانده­اند و در دل مردم انقلابی جای دارند. از این رو حضور آتی واحدهای نظامی کومه­له، هم­چون گذشته در هر منطقه­ای عملا به معنای اشاعه کمونیسم در میان کارگران و مردم محروم آن منطقه است. صدای پای انقلاب آتی ایران شنیده می­شود. زیرا از یک سو جمهوری اسلامی خود با بحران­ها و معضلات و مشکلات عدیده­ای روبرو است و از سوی دیگر، اکثریت مردم ایران، نفرت و بی­زاریشان از این حکومت، در حال غلیان است. همچنین حکومت جمهوری اسلامی، در سرکوب انقلاب 57 ایران، نیازهای سرمایه­داری و امپریالیستی را تامین کرده است. اما اکنون ادامه حاکمیت جمهوری اسلامی، حداقل در شکل فعلی آن چندان مطلوبیت چندانی برای امپریالیست­ها ندارد. مهم­تر از آن، تمایل میلیونی توده­های مردم برای تغییرات بنیادی و انقلاب نیز آن­ها را نگران کرده است. از این لحاظ جمهوری اسلامی، بیش­تر از این مطلوب سیاست­ها و منافع امپریالیستی نیست. اما امپریالیست­ها در تلاشند در این تغییرات، آلترناتیوهای سیاسی و اجتماعی خود را به کرسی بنشانند. به ویژه نگران آن هستند که این بار جنبش کارگری کمونیستی ایران دست بالا را بگیرد. در هر صورت آنچه که مسجل است اینست که در انقلاب آتی ایران، با چه حرکتی و چه زمانی متولد خواهد شد این را آینده روشن خواهد کرد اما از موضع کمونیستی، نقش طبقه کارگر و آمادگی آن برای رهبری این انقلاب، امری حیاتی برای آینده جامعه ایران است. از این رو، نیروی مسلح کومه­له که در بیش از دو دهه گذشته بی­وقفه و خستگی­ناپذیر تلاش کرده است خود را به لحاظ سیاسی - نظامی برای حمایت و پشتیبانی از اعتصاب و اعتراض و پیش­روی جنبش کارگری و مردم محروم و تحت ستم آماده کند، یک دستاورد مهم تاریخی است که ارج گذاری به آن امری طبیعی است.

 

بی­تردید هر تکان انقلابی و اجتماعی در ایران، در پیش­روی سریع جنبش انقلابی کردستان، تاثیر به سزایی خواهد داشت و جمهوری اسلامی را در کردستان با تنگناهای بیش­تری روبرو خواهد ساخت. جمهوری اسلامی، در کردستان با حنبشی روبرو است که در آن از یک سو کومه­له، این جنبش را صیقل طبقاتی داده است و کارگران و زحمت­کشان محتوای سیاسی، اجتماعی و هر فرهنگی را ارتقا داده­اند، سطح توقعات مردم بالاتر رفته است، فراتر از این­ها در نتیجه کار کمونیستی کومه­له، در میان کارگران و مردم زحمت­کش زن و مرد بیش­تر به ریشه و منشا ستم و استثمار خود آشنا شده، ایده­های برابری­طلبانه و سوسیالیستی در میان آنان رواج یافته و راه مستقل رهایی را فراگرفته­اند. جنبش انقلابی مردم کردستان، در مقایسه با اوایل انقلاب 57 مردم ایران، از یک جنبش جوان و بی­تجربه گذر کرده و اکنون به یک جنبش آگاه و مصمم و هدفمند تبدیل شده است. در این راه هزاران انسان جان خود را از دست داده­اند.

 

در واقع روز کومه­له، روز گرامی­داشت جریانی است که به عنوان ستون پر قدرت حزب کمونیست ایران به امر سازمان­دهی و به ثمر رساندن انقلاب کارگری و بر قراری حکومت کارگری در سراسر ایران یاری رسانده و کردستان را به سنگر قدرتمندی برای جامعه انقلابی و کمونیستی ایران تبدیل کرده است. استراتژی کومه­له و حزب کمونیست ایران، مبارزه برای سرنگونی حکومت سرمایه­داری جمهوری اسلامی و تحقق شعار «آزادی، برابری، حکومت کارگری» است. در این راستا دخالت و مبارزه روزمره و پیگیر کومه­له و حزب کمونیست ایران، در جنبش انقلابی کردستان و جنبش کارگری سراسر ایران و کردستان به عنوان بخشی از آن، اتخاذ تاکتیک­ها و شعارهایی در جهت بهبود زندگی کارگران و مردم محروم است که پروسه نزدیک شدن به این استراتژی را تسهیل می­کند.

 

در پایان بار دیگر 26 بهمن 1357، روز فعالیت علنی کومه­له را به کارگران و مردم زحمت­کش سراسر ایران و رفقایم در صفوف کومه­له و حزب کمونیست ایران تبریک می­گویم.

یازدهم فوریه 2007 - بیست و دوم بهمن 1385

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



[تاریخ ارسال: 15 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: ساسان]  [  ]  
توامان عشق و آزادگی در صمیم قلب سالروز کومه له را خوشبختم و مبارزه بی امان و متداوم کومه له را در فراز و نشیب جنبش کمونیستی ایران می ستایم. باشد که مبارزان راه آزادی و رهایی انسان، نظام کارمزدی را متلاشی کنند تا ستم سالاری و ستم منشی نیز همراه نظام سرمایه داری تنهادر کاغذ کهنه های تاریخ یافت شود.
امروزه روز هر انسان آگاهی که نسبت به آگاهی خویش احساس مسئولیت می کند، می داند که فقط با شعار و فریاد نمی توان به تغییر آفرینی دست یافت و اینک پس ازبیست و هشت سال باورهای کومه له در جای جای واژه های این مقاله متبلور است و کنش گری کومه له تجلی مبارزه است .
یاد یاران کومه له را که سینه ی خویش را سپر کردند تا آوای آزادی همواره در گوش انسان زمزمه شود گرامی باد، ارجمندی یارانی چون رضا عصمتی و حسین ج خسرو شاهی را گرامی می دارم که فقط لبخندشان سرشار از زندگی و مبارزه بود همچنان که قلم بهرام رحمانی ترنم زندگی و مبارزه است.
به امید شادی و پیروزی
یک دوست قدیمی و خسته
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.