شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۸ اوت ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

در گرامی داشت 8 مارس 2007!

بهرام رحماني

bamdadpress@ownit.nu

 

تاریخ ستم بر زنان، با تاریخ پیدایش طبقات عمیق­تر شد. با پیدایش مالکیت خصوصی و دولت، نقش مرد نیز در تولید و در خانواده نقش مرکزی پیدا کرد. از این رو، بر خلاف نظریه­های فمینیستی، ستم بر زنان نه براساس ستم جنسیتی، بلکه بر پایه روابطی شکل گرفت که نتیجه روابط تولیدی بود. تقسیم کار در خانواده، براساس مناسبات بورژوایی شکل گرفت که در آن مرد رییس و نان­آور خانواده و اتوریته انحصاری پیدا کرد و زن و فرزندان بایستی این اتوریته مطلق او را بپذیرند. در تقسیم کار بورژوایی، نقش زن محدود شد به چهاردیواری خانه و وظایف خانگی. بدین ترتیب، ریشه مادی ستم بر زنان در سرمایه­داری است و دخالت و حضور زن در تولید اجتماعی، پیش شرط رهایی اوست.

امسال در حالی میلیون­ها زن و مرد برابری­طلب و آزدای­خواه، خود را برای استقبال برگزاری هر چه با شکوه­تر هشت مارس، روز جهانی زن آماده می­کنند که جنگ در عراق، افغانستان، سومالی و غیره، به طور روزانه جان صدها انسان را می­گیرد. علاوه بر این، هزاران زن و دختر در این کشورها به طور دایم در معرض هتک حرمت انسانی و تجاوز و سرکوب قرار دارند.

امسال روز جهانى زن را در حالى گرامى مى­داريم که تبلیغات جنگ لفظی و روانی بین سران آمریکا و جمهوری شدت گرفته است. دومین هواپیمای ناوبر  آمریکا، وارد خلیج فارس شده است. هواپیماهای جاسوسی آواکس و اف 16 پیشرفته، بار دیگر پس از سه سال وارد پایگاه انجیرلیک در ترکیه شده­اند.

شورای امنیت سازمان ملل متحد، قظعنامه­ای را بر علیه ایران صادر کرده و خواستار آن شده است که جمهوری اسلامی، غنی­سازی اورانیوم را متوقف کند، در غیر این صورت این شورا قطعنامه شدیدتری را مورد بحث قرار خواهد داد.

در چنین شرایطی، تورم و گرانی کمرشکن شده و روزبروز قدرت خرید مردم پایین می­آید و حتی قیمت پیاز و سیب زمینی که اقلام مورد استفاده روزانه مردم فقیر است به طور سرسام­آوری بالا رفته و گوجه فرنگی به طلای سرخ معروف شده است. از سوی دیگر بگیر و به بندها و شکنجه و اعدام­ها نیز فزونی یافته است.

بدین سان، هشت مارس امسال، ویژه­گی­های خاص خود را دارد و باید این ویژه­گی­ها در سازمان­دهی برنامه­ها و مراسم­های هشت مارس، تعیین شعارها و تدوین قطعنامه­ها در نظر گرفته شود. اما در عین حال باید تاکید کرد که این وضعیت، نباید مبارزه برای رهایی زنان را به درجه دوم براند. در واقع به هر درجه­ای که از حقوق انسانی و اجتماعی زنان بر جمهوری اسلامی تحمیل شود، به همان نسبت نیز فضای عمومی سیاسی و اجتماعی جامعه برای مبارزه بازتر و مساعدتر می­شود.

در حاکمیت جمهوری اسلامی ضدزن نیز گرایش فمینیسم لیبرالی و  فمینیسم اسلامی­(دست پخت زنان اسلامی)، در تلاش هستند که استراتژی و افق جنبش زنان را در چهارچوب جمهوری اسلامی لیبرالیزه شده متحقق سازند، در حالی که گرایش رادیکال و انقلابی و سوسیالیستی جنبش زنان اگر چه هنوز موفق نشده است صف خود را از گرایشات دیگر متمایز سازد و به طور مستقل در جامعه ظاهر شود، اما این گرایش، قوی و اجتماعی است. طبعا فعالین رادیکال جنبش زنان، به این نقطه ضعف واقف هستند و برای برطرف کردن آن می­کوشند. در هر صورت بسیار مهم است که فعالین کمونیست جنبش زنان، همواره استراتژی و افق گرایشات بورژوایی در جنبش زنان را نقد و افشا کنند و استراتژی و افق سوسیالیستی خود را به طور اثباتی در مقابل جامعه و به ویژه در مقابل میلیون­ها زن کارگر و خانه­دار و برابری­طلب قرار دهند.

جنبش زنان ایران نیز همانند جنبش زنان کشورهای دیگر، یک جنبش جهان­شمول است که ریشه­های تاریخی قدرتمندی دارد و روز هشت مارس، نقطه اوج مبارزه جهانی زنان بر علیه ستم جنسی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و مردسالاری است.

از سوی دیگر، بر خلاف ادعای جریانات و تئوریسین­های فمینیسم لیبرالی، این جنبش کارگری کمونیستی است که برای رهایی زنان، پیگیرانه مبارزه می­کند. گرایشات لیبرالی جنبش زنان، مبارزه خود را با طول و عرض پارلمان و این که چند زن وارد آن می­شوند می­سنجند، در حالی که میلیون­ها زن کارگر و زحمت­کش و محروم و خانه­دار از معادلات آن­ها بیرون است. اساسا اگر زنان کارگر و خانه­دار در میدان مبارزه رهایی­بخش سازمان­دهی نشوند، فقط نخبگان باقی می­مانند که نام آن را نمی­توان جنبش زنان گذاشت. بنابراین، جنبش کارگری کمونیستی، همواره در طول تاریخ، پرچمدار مبارزه برای رهایی زنان از هرگونه ستم و برای برقراری برابری واقعی زن و مرد در همه عرصه­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده است. هشت مارس، روز جهانی زن، محصول مبارزه طولانی و پیگیر جنبش کارگری کمونیستی است.

تاریخ بزرگ­ترین شاهد است که از مارکس و انگلس، این بنیان­گذاران سوسیالیسم علمی تا لنین و کلارا زتکین، انترناسیونال کمونیستی اول و دوم، و به ویژه انقلاب با شکوه سوسیالیستی روسیه، زمینه­های ستم بر زنان و مردسالاری و استراتژی مبارزه علیه هرگونه ستم و استثمار بورژوازی و به ویژه چگونگی رهایی زنان را به شکل شفاف­تری در مقابل جامعه و به ویژه جنبش کارگری کمونیستی و جنبش زنان قرار داده­ و پیشگامان واقعی این راه بوده­اند.

امر تعیین روزی از سال به عنوان «روز زن» نخستین بار در جریان مبارزه زنان نیویورک با شعار «حق رای برای زنان» مطرح شد. این شعار با استقبال زنان و مردان آزادی­خواه و برابری­طلب قرار گرفت. دو هزار زن تظاهر کننده در 23 فوریه 1909، پیشنهاد کردند که هر سال در روز یک­شنبه آخر فوریه، یک تظاهرات سراسری در آمریکا به مناسبت «روز زن» تدارک دیده شود.

قبل از این تاریخ نیز صدها زن كارگر كارگاه­هاى نساجى نيويورك، روز هشتم مارس 1875، در اعتراض به دست­مزد كم، ساعات كار طولانى، شرايط غيرانسانى كار و نداشتن حق راى، دست به اعتصاب زده بودند. از ان تاریخ 132 سال مى­گذرد. از هشتم مارس ۱۹۰۸ كه مجددا زنان كارگر صنايع نساجى نيويورك با همان خواسته­ها به خيابان­ها ريختند و با یورش پليس، دستگير و زندانى شدند، ۹9 سال و از ۱۹۱۰ كه ۸ مارس «روز جهانى زن»، ناميده شد، ۹7 سال می­گذرد. یعنی در واقع نزدیک به یک قرن است كه زنان و مردان آزادی­خواه و برابری­طلب به پیشگامی کمونیست­ها، روز جهانى زن را گرامى می­دارند. چندین دهه است که در اثر مبارزه مشترک زنان و مردان آزادی­خواه، در بسیاری از کشورها نسبتا حقوق انسانی و اجتماعی زنان به ویژه در غرب، به دولت­ها تحمیل شده و در  کشورهای در حال توسعه و عقب نگاه داشته شده نیز با همه سختی­های سیاسی و اجتماعی، هم­چنان مبارزه رهایی­بخش و آزادی­خواهانه زنان ادامه دارد. بنابراین، حقوق زنان جهان­شمول بوده و با جنبش کارگری کمونیستی جهانی اجین شده است.

در سال 1910، «دومین کنفرانس زنان سوسیالیست» که انقلابی نامدار «کلارا زتکین»، از رهبران آن بود، امر تعیین «روز بین­المللی زن»، مورد بحث و بررسی قرار گرفت. پیشنهادات مختلفی برای تعیین روز زن شده بود. برای مثال، زنان سوسیالیست اتریش، روز «اول ماه مه» را پیشنهاد کرده بودند. اما زنان سوسیالیست آلمان، روز 19 مارس را پیشنهاد کردند. مناسبت این روز، مبارزه انقلابی مردم محروم و تحت ستم  آلمان، در سال 1848 علیه حکومت پادشاهی پروس بود که به عقب­نشینی ظاهری حکومت در نوزدهم مارس همان سال، منجمله در مورد پذیرش مطالبات زنان، منجر شد.

دومین کنفرانس زنان سوسیالیست، تاریخ برگزاری نخستین مراسم «روز زن» را 19 مارس 1911 تعیین کرد. تصمیم­گیری قطعی برای تعیین «روز جهانی زن»  به بعد موکول شد. 

پس از انتشار قطعنامه کنفرانس در مورد تعیین «روز جهانی زن»، انترناسیونال کمونیستی دوم­، از این قطعنامه حمایت کرد، بنابراین انترناسیونال دوم، نخستین تشکیلاتی جهانی بود که این روز را به رسمیت شناخت. برای این که «روز جهانی زن»، مورد شناسایی و قبول عموم قرار گیرد، نیاز به مبارزه پیگیر با مدت زمان طولانی داشت.

در روز 19 مارس 1911، کارگران و زنان و مردان برابری­طلب آلمان، اتریش، سوئیس و دانمارک در خیابان­ها رژه رفتند که كه در آن، صدها هزار زن و مرد دوش به دوش شركت داشتند. تعداد تظاهر کنندگان در اتریش، به 30 هزار نفر بالغ می­شد. تظاهرکنندگان، علاوه بر خواست حق رای، خواستار حق اشتغال، آموزش حرفه­اى و پايان بخشيدن به تبعيض شغلى شدند. نیروهای پلیس به تظاهرات حمله کردند، به ضرب و  شتم زنان پرداختند و گروهی را نیز دستگیر نمودند.

آلکساندر کولنتای، رهبر کمونیستی و انقلابی روسی زنان، درباره تعداد شرکت­کنندگان در نخستین روز جهانی زن در سال 1911، چنین توصیف می­کند: «آلمان و اتریش... دریای خروشان متلاطمی از زنان بودند. در همه جا گردهم­آیی تشکیل شده بود - در شهرهای کوچک و حتی در روستاها. سالن­ها به قدری مملو از جمعیت بود که مجبور شدند از کارگران­(مرد) خواهش کنند جای خود را به زنان بدهند. این بدون شک نخستین نمایش رزمندگی زنان زحمت­کش بود. مردان برخلاف معمول در منزل ماندند تا از بچه­ها نگهداری کنند و همسران آن­ها، زنان خانه­دار محبوس، به گردهمایی­ها رفتند.»­(روز جهانی زن، نوشته آلکساندر کولنتای «لندن: زنان سوسیالیست شمال لندن، 1972، ص 2»)

سال 1913، «دبیرخانه بین­المللی زنان»، - یکی از نهادهای انترناسیونال کمونیستی دوم -، روز هشت مارس را به پاس مبارزه زنان کارگر نساجی در آمریکا، به عنوان «روز جهانی زن» اعلام کرد. در همان سال، زنان کارگر و زحمت­کش و زنان روشنفکر انقلابی در روسیه تزاری و در سراسر اروپا، مراسم «هشت مارس» را با برگزاری تظاهرات و میتینگ گرامی داشتند.

سال هاى ۱۹۱۴ - ۱۹۱۳ هم­زمان با شكل­گيرى جنبش ضدجنگ زنان و در آستانه جنگ جهانى اول، زنان روسيه نخستين مراسم روز جهانى زن را در آخرين يك­شنبه ماه فوريه در سال ۱۹۱۳ برگزار كردند. در اروپا نيز زنان و مردان برابری­طلب، روز هشت مارس سال بعد به منظور اعتراض به جنگ و بيان همبستگى با زنان جهان، دست به تظاهرات زدند. 

سال 1914، دولت­های امپریالیستی، تبلیغات گسترده­ای برای آغاز جنگ جهانی اول راه انداختند. جنگ، جنبش زنان و مطالبات و شعارهای این جنبش را تحت تاثیر قرار داد. به دلیل این که مرکز جنگ در اروپا بود، زنان سوسیالیست و انقلابی تلاش کردند تظاهرات هشت مارس 1915 و 1916 را با شعار مرکزی «علیه جنگ امپریالیستی» سازمان­دهی و برگزار کنند. سیاست آن­ها، جلوگیری از جنگ و توضیح عوارض و عواقب آن به توده­های مردم بود. مخالفان و موافقان جنگ، در مقابل هم صف­آرایی کرده بودند. از این رو، شکاف و انشعاب در صفوف جنبش زنان نیز پدید آمد و مانع از برگزاری سراسری و گسترده «روز جهانی زن» شد. 

هشت مارس، بار دیگر در مقطع انقلاب عظیم و با شکوه کارگری سوسیالیستی اکتبر روسیه، اوج گرفت. سال 1917، تظاهرات زنان کارگر در پتروگراد روسیه، بر علیه گرسنگی و جنگ و تزار، اولین جرقه­های انقلاب اکتبر  را زد. کارگران، در پشتیبانی از این تظاهرات، دست به اعتصاب عمومی زدند. بدین ترتیب، 8 مارس 1917، به یک روز با شکوه فراموش نشدنی در تاریخ انقلاب روسیه ثبت شد. با پیروزی انقلاب اکتبر، زنان روسیه، به مهم­ترین حقوق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود رسیدند. زیرا دولت شوراها، نه تنها بلافاصله کلیه قوانین تبعیض­آمیز و ضدزن تزار را ملغی کرد، بلکه آنان را تشویق کرد تا در کلیه عرصه­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور حضور فعال و امکانات برابر با مردان داشته باشند. زنان شوروی با شور و شوق در همه امور فردی و اجتماعی آزادانه و فعالانه شرکت کردند. بسیاری از حقوقی که دولت شوراها به مرحله اجرا گذاشت، سال­ها بعد زنان و مردان برابری­طلب کشورهای اسکاندیناوی و اروپا و آمریکا، این مطالبات را به دولت­ها تحمیل کردند.

با پیروزی بلشویک­ها در اکتبر 1917، برای اولین بار در تاریخ، یک زن عضو کابینه شد. آلکساندر کولنتای، در راس وزارت خدمات اجتماعی قرار گرفت. هنگامی که بعدها کولنتای به عنوان نخستین سفیر زن در تاریخ، منصوب شد، اشرافیت دیپلماتیک سراسر جهان دچار تلاطمات متشنجی شد. او نه تنها یک زن بود، بلکه «به قول آن­ها» زنی بود «از نظر اخلاقی بی­بند و بار» که اصلا صلاحیت مصاحبت با پادشاهان، ملکه­ها و سران دولت­ها را نداشت.»­(فمینیسم و جنبش مارکسیستی، اثر: ماری - آلیس واترز، ترجمه مسعود صابری، نشر طلایه پرسو - تهران، 1383، ص 64) 

سال 1921، «کنفرانس زنان انترناسیونال سوم کمونیستی» در مسکو، برگزار شد. در این کنفرانس، به روز هشت مارس به عنوان «روز جهانی زن» تاکید شد.

از اواسط دهه 1930، حکومت­های فاشیستی، یک جنگ جهانی دیگر را تدارک دیدند. برگزاری تظاهرات «روز جهانی زن» در کشورهایی که تحت سلطه فاشیسم بودند، غیرقانونی اعلام شد. اما با وجود این ممنوعیت، زنان برلین در هشت مارس 1936، با شهامت بی­نظیری دست تظاهرات زدند. در همان روز، در اسپانیای تحت سلطه فاشیسم، زنان و مردان برابری­طلب، تظاهرات هشت مارس با شکوهی را در مادرید، پایتخت اسپانیا، برگزار کردند. در این تظاهرات، 30 هزار زن و مرد آزادی­خواه و کمونیست شعار «آزادی و صلح» را فریاد زدند. با پایان جنگ جهانی دوم، انقلابات و جنبش­های اجتماعی و رهایی­بخش بار دیگر در جهان رشد و گسترش یافت و هشت مارس­ها نیز با شکوه­تر برگزار گردید. 

دول سرمایه­داری، سرانجام در مقابل جنبش رهایی زنان، مجبور به عقب­نشینی شدند و «سازمان ملل»، در سال 1975، هشت مارس را به عنوان «روز جهانی زن» به رسمیت شناخت. بدین ترتیب، بورژوازی جهانی با پذیرش روز جهانی زن، انواع و اقسام توطئه­ها و ترفندها را به کار می­گیرد تا این روز را از مضمون و محتوای طبقاتی و سوسیالیستی­اش تهی سازد و تحت کنترل خود بیاورد. علاوه بر این، بسیاری از دولت­های آفریقایی و آسیایی هم­چون حکومت سلطنتی سرنگون شده ایران، این روز را نپذیرفت و یا این که روز­های نمایشی دیگری را به جای روز زن، آن هم برای فریب و انحراف افکار عمومی تدارک دیدند. سران جمهوری اسلامی، شدیدتر و وحشی­تر از حکومت دیکتاتوری پهلوی، سرکوب سیستماتیک زنان را در دستور اولویت­های خود جهل و جنایت خود قرار دادند. اما با وجود سرکوب­های شدید و رشد گرایش ارتجاعی مردسالاری، زنان و مردان آزادی­خواه با سازمان­دهی از پایین، هشت مارس­های خود را با جسارت بی­نظیری برگزار می­کنند. در واقع برگزاری هشت مارس­ها و اول ماه مه­ها، پایه­های سرمایه­داری و مذهبی جمهوری اسلامی را به لرزه درآورده است.

سازمان ملل متحد، هیچ ابزاری برای اجرای مفاد بیانیه­ها و قطعنامه­های خود ندارد. از دهه هفتاد به این سو نیز بورژوازی جهانی همواره تلاش کرده است تا دستاوردهای دوره گذشته جنبش کارگری و جنبش زنان، جتی در کشورهای پیشرفته صنعتی را پس گرفته و ستم بر زنان اشکال جدید­تری پیدا کرده است. متاسفانه با غالب شدن گرایشات رفرمیستی و لیبرالی بر این جنبش­ها، اعتراضات و مقاومت جدی در مقابل این تعرض بورژوازی سازمان­دهی نشده است.

ستم و خشونت به اشكال مختلف در جوامع متفاوت چه در خانواده و چه در اماکن عمومی از جمله محل کار، عليه زنان اعمال مى­شود. تحقیر و فحاشی، كتک و آزار جسمى زنان و دختران در خانه توسط شریک زندگى، برادر، پدر و يا دیگر مردان خانواده و فامیل، آزارهای جنسى و تجاوز، طرد از خانه و محل زندگى و ازدواج اجبارى به خصوص در سنین پایین، از نمونه­هاى اعمال خشونت به زنان در خانواده و جامعه است. ربودن و وادار کردن زنان به خود فروشى و حتی خريد و فروش زنان و دختران و غيره اعمال غیرانسانی دیگری است که در جهان رواج دارد. به همه این عوامل نیز باید قتل­های ناموسی و خودکشی زنان از سر یاس و ناامیدی و فشار را نیز باید اضافه کرد. بنابر آمار جهانی، حدود ٩٠ درصد از قربانيان خشونت خانگی زنان و حدود ١٠ درصد مردان هستند. 

در سال­های اخیر، متاسفانه قتل­هاى ناموسى افزایش یافته است. از این رو، بسیاری از سازمان­های زنان و فعالین جنبش زنان و سازمان ملل و مدافع حقوق زنان و حقوق بشر، توجه بیش­تری نسبت به این قتل­ها از خود نشان داده­اند و به نقد و افشای این جنایت پرداخته­اند. اما هنوز پیشرفت چشم­گیری در این مورد حاصل نشده است. بنا به گزارش سازمان جمعيت جهانى، وابسته به سازمان ملل متحد، سالانه بيش از ۵۰۰۰  دختر جوان در حدود ۱۴ كشور جهان و از جمله ايران، قربانى اين نوع قتل­ها می­شوند.

یا این که در حال حاضر براساس آمارهای نهادهای بین­المللی ۱۵۰ میلیون زن در سراسر جهان طبق آمار رسمی ختنه شده­اند. سالانه به تعداد این زنان، دو میلیون نفر افزوده می­شود. ختنه زنان، غالبا در دوران کودکی و در سنین ۴ تا ۱۲ سالگی انجام می­گیرد. در کشورهای اتیوپی، اریتره و گامبیا ۹۰ درصد از زنان به اشکال مختلف ختنه شده­اند. ختنه، غیر از عوارض بهداشتی، عوارض جسمی و روحی عمیقی دارد که به احتمال قوی این عوارض تا آخر عمر زنان ختنه شده را آزار می­دهد. سازمان ملل، برای اولین بار در سال ۱۹۹۳، ختنه زنان را محکوم کرد. در حال حاضر در برخی کشورها از جمله نروژ، آمریکا ختنه زنان جرم محسوب می­شود. هر ساله ده­ها هزار زن جوان، به دلیل ختنه غیربهداشتی و در اثر خونریزی ناشی از ختنه، جان خود را از دست می­دهند.

روزانه هفت هزار جنین دختر در هند به این دلیل که مردم براساس باورهای سنتی فرزند پسر را به دختر ترجیح می­دهند، سقط می­شوند. تازه­ترین گزارش صندوق کودکان سازمان ملل­(یونیسف) با عنوان «وضعیت کودکان جهان در سال 2007» نشان می­دهد هند، یکی از معدود کشورهای جهان است که هنوز در آن نسبت به جنس فرزندان تعصب و تبعیض سنتی وجود دارد. طبق قانون هند، انجام آزمایش برای تعیین جنس جنین، اگر برای مقاصد غیرپزشکی باشد، عملی غیرقانونی است. اما شکل غیرقانونی این کار در هند، هم­چنان ادامه دارد و به تجارت چندین میلیون دلاری در این کشور منجز شده است.

در این میان زنان در کشورهای آفریقایی و آسیایی و به ویژه در کشورهایی که حکومت­های مذهبی و قوانین غیرانسانی و زن ستیز اسلامی در آن­ها حاکم است، حال و روزگار زنان، دردناک و غیرقابل تحمل است.

زیست و زندگی در حاکمیت جمهوری اسلامی، به ویژه برای دختران و زنان آن­قدر فاجعه­بار است که حتی تصور آن برای بسیاری از انسان­هایی که در غرب زندگی می­کنند سخت و دشوار است. برای مثال، علاوه بر آپارتاید جنسی تمام عیار در  ایران، «در حال حاضر از مجموع يک ميليون و 200 هزار زن سرپرست خانوار که زير خط فقر قرار داشته و با وضعيت نامساعدی تکفل اعضای خانواده خود را بر عهده گرفته­اند، فقط 800 هزار نفر تحت پوشش دو نهاد حمايتی قرار دارند­(147 هزار نفر تحت پوشش سازمان بهزيستی کشور و مابقی تحت پوشش کميته امداد) و 400 هزار نفر در نوبت دريافت خدمات ايستاده يا به حال خود رها شده­اند. از سوی ديگر آمار يک ميليون و 200 هزار نفری زنان سرپرست خانوار آمار رسمی و اعلام شده از سوی منابع دولتی است که طی 3 سال گذشته همواره ثابت بوده در حالی که فقط با بررسی وضعيت طلاق در کشور می­توان دريافت که سالانه 60 هزار زن بر اثر طلاق، از شريک زندگی­شان جدا می­شوند و اگر در خوشبينانه­ترين حالت فقط 50 درصد از اين زنان به جمع زنان سرپرست خانوار که نيازمند کمک­های حمايتی هستند ملحق شوند، سالانه حداقل 30 هزار زن که به دليل طلاق مجبور به سرپرستی و تامين معاش خود می­شوند به جمع زنان سرپرست خانوار افزوده می­شود. به گفته پرويز زارعی، مديرکل دفتر زنان و خانواده سازمان بهزيستی کشور، از مجموع 147 هزار زن سرپرست خانوار که تحت پوشش سازمان بهزيستی کشور قرار دارند 36 درصد به علت فوت همسر، 42 درصد به علت از کارافتادگی همسر، 7 درصد به علت طلاق يا اعتياد همسر و 7 درصد به دليل مفقودالاثر بودن همسر يا ساير دلايل (از جمله سربازی يا بيماری موقت يا صعب العلاج همسر) به نان­آوران خانه تبديل شده­اند...

10 درصد از زنان سرپرست خانواری که تحت پوشش سازمان بهزيستی کشور قرار دارند هنوز موفق به دريافت دفترچه بيمه خدمات درمانی نشده­اند. پرويز زارعی، می­گويد: «اگر اعتبار هر دفترچه را 40 هزار تومان در سال محاسبه کنيم و جمعيت فاقد دفترچه بيمه خدمات درمانی 14 هزار زن باشند که هر کدام به طور ميانگين 5/3 نفر را تحت تکفل دارند، جمعيت کل افراد فاقد دفترچه که در قبال آن­ها مسئول هستيم حدود 49 هزار نفر خواهد بود و اعتبار مورد نياز برای تامين اين دفترچه­ها رقمی در حدود يک ميليارد و 960 ميليون تومان را بالغ می­شود. البته اين اعتبار تامين شده و در صورت تخصيص آن به سازمان بيمه خدمات درمانی 49 هزار نفر باقی مانده هم تا پايان سال 85 صاحب دفترچه بيمه خدمات درمانی خواهند شد.»­... سازمان بهزيستی جمهوری اسلامی، 147 هزار خانواده زن سرپرست با ميانگين 5/3 نفر اعضای تحت تکفل را تحت پوشش و 60 هزار خانواده را در نوبت دريافت خدمات دارد. هر خانواده مددجو هر ماه 25 الی 50 هزار تومان به عنوان مستمری دريافت می­کند. زارعی، اذعان می­دارد مصوبه مجلس مبنیی بر پرداخت مستمری معادل 50 درصد حداقل دست­مزد هنوز به دليل کمبود اعتبار قابليت اجرا پيدا نکرده است. در واقع اجرای اين مصوبه هم اکنون که دهمين ماه از سال 1385 پايان يافته، 22 ماه تاخير را پشت سر گذاشته زيرا بر مبنای قانون برنامه چهارم توسعه دولت موظف بوده از ابتدای اجرای برنامه، افزايش مستمری به ميزان 50 درصد حداقل دست­مزدها را برای زنان سرپرست خانوار عملی سازد و سکوت مجلس در برابر قانون شکنی دولت آن هم به مدت 22 ماه جای سئوال دارد... در واقع بايد اعتراف کرد که دشوارترين بخش از زندگی 147 هزار زن سرپرست خانوار تحت پوشش سازمان بهزيستی، مشکلات معيشتی و سکونت آنان است. به گفته زارعی، 42 درصد از زنان سرپرست خانواری که تحت پوشش سازمان بهزيستی کشور، قرار دارند فاقد مسکن ملکی هستند. بر مبنای تحقيقی که چندی پيش در شهر تهران انجام شده اين زنان و اعضای خانواده آنان از لحاظ وضعيت دريافت کالری نسبت به متوسط جامعه حدود 40 درصد پايين­تر هستند. زارعی، اشاره می­کند که با وجود افزايش اعتبارات ويژه مستمری، هم­اکنون سقف مستمری­ها به «50 هزار تومان» رسيده است؛ 50 هزار تومان برای يک خانواده 5 نفره، 40 هزار تومان برای يک خانواده چهار نفره، 30 هزار تومان برای يک خانواده 3 نفره و 25 هزار تومان برای يک خانواده دو يا يک نفره. «نفر» در فرهنگ واژگان سازمان بهزيستی کشور سن و سال نمی­شناسد. «نفر» می­تواند يک کودک شيرخواره يا يک جوان 20ساله يا يک فرد ميانسال 50 ساله باشد و اين «نفر» صرف­نظر از هر سن و سال مشمول يک مستمری ثابت و بدون تغيير می­شود. آنچه به طور تقريب می­توان گفت اين که به ازای هر يک از اعضای خانواده، حدود 10 هزار تومان مستمری پرداخت می­شود. 10 هزار تومان برای زندگی در هر نقطه از کشور، چه کلانشهر تهران باشد با قيمت­هايی که قامت را می­شکند و چه دورافتاده­ترين نقطه ايران.»­­(اعتماد ملی، 1385-11-01)

در کشوری که یک عدد تخم مرغ بیش از یک صد تومان، سیب­زمینی بیش از یک هزار تومان، گوجه فرنگی، حدود سه هزار تومان است، آیا با این مبلغ می­توان فقط خرید نان خالی و چند کیلو سیب­زمینی در ماه بسنده کرد؟ گوشت و میوه که ابدا به آشپزخانه این زنان و به طور کلی مردم فقیر راه پیدا نمی­کند. در این میان، این انسان­های درمانده و قربانی حرص و آز سیستم سرمایه­داری و حکومت حامی سرمایه­، نیازهای ضروری دیگر خود، هم­چون هزینه لباس، بهداشت و درمان، کرایه کمرشکن منزل، ایاب و ذهاب و غیره را چگونه و از کجا تامین کنند؟!

در واقع بیش از هفتاد درصد مردم ایران، زیر خط فقر زندگی می­کنند. حتی دست­مزد ناچیز صدها هزار کارگر از یک هفته تا سی ماه پرداخت نشده است. اعتراضات شدیدا سرکوب می­شود. نتیجه همه این بحران­های اقتصادی و سرکوب­های جمهوری اسلامی، میلیون­ها نفر معتاد، تن­فروش، افرادی که از سر فقر ارگان­های بدنشان را می­فروشند، صدها هزار کودک کار و خیابانی، افسردگی و خودکشی و غیره است.

حکومت جمهوری اسلامی، به عنوان یک حکومت جهل و جنایت سرمایه­داری، همواره گرایشات ضدزن و مردسالاری را تقویت کرده است. در این میان گرایش فمینیسم لیبرال و اسلامی و فعالین و چهره­های شاخص این گرایشات بورژوایی در طی بیش از دو دهه و نیم گذشته، چه در داخل و چه در خارج کشور، هیچ اعتراض جدی را بر علیه این حکومت جانی سازمان­دهی و نمایندگی نکرده­اند و فراتر از آن با جناحی از این حکومت  نیز هم­آواز شده­اند.

فمینیست­های لیبرال، جنبش زنان را به تعدادی نخبگان سیاسی و اجتماعی و قرهنگی محدود کرده­اند. در حالی که بدون حضور میلیون­ها زن کارگر و خانه­دار در آن، این جنبش بی­معنی بوده و در بهترین حالت یک محفل روشنفکری و آکادمیک بیش نخواهد بود. بنابراین، در شرایط حاضر جامعه ایران، نقش زنان فعال در جنبش کارگری سوسیالیستی، برای بسیج نیروی عظیم زنان کارگر و خانه­دار و جلب آن­ها به مبارزه متشکل و متحد، امری بسیار مهم و سرنوشت­ساز است.

 از سوی دیگر، استراتژی گرایشات لیبرالی، حفظ و بقای جمهوری اسلامی و اصلاح وضعیت زنان نیز در چهارچوب این حکومت جهل و جنایت است. در حالی که استراتژی سوسیالیستی، سرنگونی جمهوری اسلامی با یک انقلاب اجتماعی و برپایی یک جامعه آزاد و برابر و انسانی است که در آن جامعه، همه انسان­ها بدون توجه به ملیت، جنسیت و باورها و عقایدشان با هم برابر بوده و از کلیه حق و حقوق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به مثابه شهروندان برابر برخوردار می­شوند. بنابراین، فمینیسم لیبرال و فمینیسم اسلامی، به دلیل این که هر دو، توسعه سرمایه­داری مطابق الگوهای سرمایه­داری جهانی را عامل توسعه فرهنگی و بسط دمکراسی و سرانجام بهبود موقعیت حقوقی زنان در جامعه می­دانند، در تلاشند تا زنان را به نیروی ذخیره بورژوازی بکشانند که در طول تاریخ مبارزه طبقاتی سابقه طولانی دارد.

سازمان­ها و فعالین کمونیست، برای تضمین پیشروی جنبش زنان، باید پیگیرانه ماهیت این استراتژی بورژوایی را برای توده­های مردم افشا کنند و نگذارند آن­ها، خاک بر چشم جامعه بپاشند. باید برای توده زنان در جامعه روشن شود که استراتژی بورژوایی، حتی نمی­تواند بخش کوچکی از مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن­ها را برآورده سازد.

سرمایه­داران و حکومت جمهوری اسلامی حامی سرمایه، با قدرت اقتصادی و قوانین و تبلیغاتی و ابزارهای دولتی که در اختیار دارند، همواره فرهنگ مردسالارانه و زن ستیزی خود را در اشکال متعدد نهان و آشکار بازتولید و بر جامعه تحمیل کرده­اند. بنابراین، جنبش زنان با همه استثمارشدگان و محرومان جامعه هم­سرنوشت بوده و کمونیست­ها عامل وحدت بخش صفوف این مبارزه عادلانه هستند.

نباید گذاشت که روز هشت مارس صرفا به برگزاری مراسم­های سخن­رانی و جشن در سالن­های سرپوشیده محدود شوند، بلکه باید این جنبش به خیابان­ها کشیده شود. آزادی و حقوق بر حق زنان را باید در صفوف متحد زنان و مردان کارگر و آزادی­خواه در خیابان­ها و میادین شهرها باید فریاد زد تا به گوش افکار عمومی برسد. همچنین با صدور قطعنامه­ها و شعارهاي مستقل از دولت، بر پیوند جنبش زنان با جنبش کارگری و جنبش دانش­جویی تاکید کرد. همان­طور که در روز 16 آذر امسال، روز  دانش­جو، دانش­جویان سراسر کشور با شعار «آزادی، برابری، سوسیالیسم، یا بربریت!»، صف خود را از گرایشات لیبرالی و دفتر تحکیم و غیره جدا کردند.  شکی نیست که فعالین کمونیست جنبش زنان، در روز هشت مارس، این تجربه و دستاورد گران­بهای دانش­جویان را تکرار کنند.

دور از انتظار نیست که هشت مارس امسال در ایران، به يك روز بزرگ با شکوه٬ به يك روز اعتراض عمومی علیه محاصره اقتصادی، احتمال حمله نظامی و علیه تولید غنی­سازی اورانیوم و به طور کلی نابودی سلاح­های کشتار جمعی اتمی و شیمیایی در جهان و لغو کلیه قوانین ضدزن و آپارتاید جنسی تبدیل شود.

دور از انتظار نیست که هشت مارس امسال، با به میدان آمدن صدها هزار زن و مرد کارگر و خانه­دار و آزادی­خواه به تجمعات و راه­پیمایی­ها، جنبش زنان به مسیر اصلی و سنت کمونیستی خود رهنمون شود. در این تجمعات زنان کارگر و خانه­دار و کمونیست، نه تنها از درد و رنج­ها و ستم­هایی که بر زنان می­رود سخن می­رانند؛ نه تنها استراتژی و افق گرایشات بورژوایی و حکومت حامی بورژوازی را نقد و افشا می­کنند، بلکه استراتژی و افق کمونیستی خود را نیز برای رهایی قطعی از ستم و استثمار و جنگ بورژوازی را در مقابل جامعه قرار می­دهند.

شکی نیست که در هشت مارس امسال، شعارهایی نظیر «زنده باد هشت مارس روز جهانی زن» «زنده باد انقلاب اجتماعی»٬ «زنده باد سوسياليسم» «زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری»، «آزادی تشکل مستقل از دولت، اعتصاب و آزادی بیان حق مسلم ماست»، «ما خواهان آزادی احزاب و رسانه­های مستقل هستیم»، «معیار آزادی زن، معیار آزادی جامعه است»، «قوانین ضدزن ملغی باید گردد»، «لغو حجاب اجباری»، «دست­مزد برابر در ازای کار برابر»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، «شکنجه و اعدام و سنگسار لغو باید گردد» «نه به تحریم اقتصادی نه جنگ نه سلاح­های اتمی و شیمایی، زنده باد آزادی، برابری، رفاه و عدالت اجتماعی» و...، آذین­بند پلاكاردها و شعارهایی که فریاد زده می­شوند.

در روز هشت مارس، روز جهانی زن، افق سوسیالیستی جنبش زنان، باید پرچم­دار این جنبش و ایجاد پیوند با جنبش کارگری و جنبش دانش­جویی و تقویت همبستگی با جنبش جهانی زنان علیه هرگونه ستم و نابرابری جنسی باشد.

اجازه بدهید این مطلب را با یاد و خاطره عزیز کلارا زتکین، این رهبر کمونیست و جنبش جهانی زنان و تاکید بر ادامه راه آن، به پایان ببریم. حزب کمونیست آلمان توسط لیبکنخت، لوکزامبورگ و زتکین پایه ریزی شد. زتکین، در هیات دبیر امور بین­الملل حزب کمونیست قرار گرفت. در پانزدهم ژانویه 1919، لیبکنخت و رزا لوکزامبورگ پس از تحمل شکنجه­های شدید به طرز فجیعی توسط مامورین دولت آلمان، جان باختند. کلارا، سوگنامه­ مشهوری را به یاد رفقای جانباخته­اش به رشته تحریر در آورد. زتکین، روابط سیاسی بسیار نزدیکی با لنین، رهبر انقلاب اکتبر داشت. لنین، از پیشنهادات و ایده­ها و نظریات کلارا در مورد رهایی زنان، استقبال کرده بود. کلارا، در فاصله 1920 تا 1933 به عنوان نماینده حزب کمونیست در ریچستاک­(پارلمان)، مبارزه کمونیستی خود را پیش برد. او، در اوت 1932، در حالی که بینایی خود را از دست داده و سخت بیمار بود؛ همچنین از سوی حزب نازی به مرگ تهدید شده بود، اجلاس ریچستاک آلمان را افتتاح کرد. او با وجود وضعیت جسمانی بحرانی، بیش از یک ساعت در حال ایستاده سخن­رانی تاریخی خود را ایراد کرد. او، ضمن این که فاشیزم را به عنوان «درنده­خوترین شکل حکومت سرمایه­داری انحصاری» محکوم کرد، تاکید کرد که سازمان­های ضد­فاشیست نباید رنج مضاعف میلیون­ها زن را که ناشی از نابرابری جنسی است نادیده بگیرند. کلارا، در این سخن­رانی مشهور خود، آرزو کرد که زنده باشد و آلمان سوسیالیست را به چشم ببیند!

انقلاب در آلمان، شکست خورد و کلارا نیز اجبارا به اتحاد شوروی مهاجرت کرد و در بیست و دوم ژوئیه 1933، در نزدیکی شهر مسکو، چشم از جهان فروبست.

یاد کلارا زتکین و روز جهانی زن گرامی باد!

 

نیمه دوم بهمن 1385 - نیمه دوم فوریه 2007

 

* برگرفته از  نشریه جهان امروز شماره 185

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.