شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ - ۲۱ نوامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

زمینه های تاریخی انقلاب 1357 ایران (بخش اول)

بهرام رحماني

bamdadpress@ownit.com 

 

مقدمه

بیست و هشتمین سالگرد انقلاب بهمن را پشت سر گذاشتیم. امسال نیز همانند سال­های گذشته، جمهوری اسلامی سرکوب خونین انقلاب 57 را جشن گرفت. جشنی که در تهران نزدیک به دوازده میلیونی به چئد هزار نفر و بخش اعظم آن نیز به نیروهای حزب­الله و بسیج و سپاه پاسداران بود، رمق­های آخر و بحران­های فزاینده دشمنان انقلاب 57 و انقلاب اتی ایران را به نمایش گذاشت.

 

از سوی دیگر طرفداران حکومت سرنگون شده سلطنتی در خارج کشور، به عزاداری پرداختند و از فرح پهلوی تا ژنرال­ها و ساواکی­های از پا افتاده و تئوریسین­های نزدیک به آن­ها با افکار منجمد شده­شان به تحریف تاریخ پرداختند و تعریف و تمجیدهای چندش­آوری از شاه و ساواک و غیره در رادیو و تلویزیون­های طرفدار سلطنت و آمریکا به عمل آوردند.

 

یا بخشی از چپ­های دوران 57 که با موج انقلاب همراه شده بودند امروز با تفکر لیبرالی، در مسابقه با سلطنت­طلبان و جناح به اصطلاح «اصلاح­طلب» از این که در انقلاب 57 شرکت کرده بودند اظهار ندامت و پشیمانی می­کنند و انقلاب را مترادف با «خشونت» معرفی می­نمایند. برخی از افراد لیبرال که القابی نیز برای خود درست کرده­اند برای عکس گرفتن با محسن سازگارا از بنیان­گذاران سپاه پاسداران و یا اکبر گنجی، پاسدار خمینی در اوایل انقلاب که فعلا زیر نظر وزارت امور خارجه آمریکا، برای انقلاب نارنجی و مخملی آمریکایی در آب نمک خوابانده شده­اند آن­چنان حرکت­های چندش­آوری از خود نشان داده­اند که در تاریخ کم سابقه است.

 

ابوالحسن بنی­صدر، اولین رییس جمهور حکومت اسلامی، که در بحبوبحه کشتار مردم خوزستان و ترکمن صحرا و به ویژه مردم انقلابی کردستان می­گفت چکمه­هایم را از پای درنمی­آورم تا «غائله» کردستان را نخوابانم؛ و می­گفت از موی سر زنان صاعقه­ای برمی­خیزد که مردان را منحرف می­کند، بنابراین باید حجاب سر کنند؛ او که پرچم­دار بستن دانشگاه­ها و انقلاب فرهنگی بود؛ سرانجام در رقابت جناح­های درون حاکمیت مجبور به خروج از ایران شد، هنوز هم نام نشریه­ وی «انقلاب اسلامی در هجرت» است. یعنی اگر طرفداران حکومت سرنگون شده سلطنتی هنوز سودای احیای سلطنت را در سر می­پرورانند، بنی­صدر و طرفدارنش هم­چنان رویای حکومت ارتجاعی اسلامی را در سر دارند و مخالفت­شان با سران حکومت جمهوری اسلامی، مخالفتی با نفس حکومت اسلامی و قوانین ارتجاعی آن ندارند.

 

بدین ترتیب، ما شاه و وزیر وکیل زیاد داریم. از شاهزاده رضا پهلوی، ولیهد، بنی­صدر، رییس جمهوری، کرزای­های تازه به دوران رسیده و تعدادی از سفرا و فرماندهان سابق سپاه و وزارت اطلاعات، جناح شکست خورده «دوم خرداد» که طیف توده­ای - اکثریتی و طیف­های رنگارنگ جمهوری­خواهان و جبهه ملی و غیره طرفدار آن بودند، همگی دشمان قسم خورده انقلاب اجتماعی و طرفدار انقلابات مخملی و نارنجی که اخیرا از سوی دولت آمریکا طراحی شده است، هستند.

 

بدین ترتیب، هنوز پس از گذشت بیست و هشت سال از انقلاب 57 مردم ایران، روایت­های گوناگونی در رابطه با انقلاب 1357 ایران توصیف می­شود. از این رو، آنچه که مدنظر نویسنده این سطور است روایت کارگری، یعنی آن نیروی اجتماعی واقعی که حکومت دیکتاتوری شاه را به گورستان تاریخ فرستاد، اما این نیرو به دلیل عدم تشکل­های مستقل ضدسرمایه­داری و احزاب و سازمان­های با تجربه و با برنامه مدون نتوانست آلترناتیو طبقاتی خود را بر جامعه حاکم کند، است. دلیل آن نیز ریشه در سرکوب­های شدید ساواک مخوف شاه دارد که هرگونه حرکت چپ و سوسیالیستی را با وحشی­گری تمام در نطفه خفه می­کرد. در حالی که برعکس، گرایش ارتجاعی مذهبی از حمایت مادی و معنوی حکومت شاه برخوردار بود و بیش از 150 هزار آخوند و طلبه متشکل هم امکان تبلیغ آزادانه داشتند و هم از کمک­های بی­کران حکومت و مردم متوهم و بازاریان و غیره. حکومت شاه تنها با آن گرایش مذهبی مخالف بود که با حکومت­اش مخالفت می­کرد.

 

اما در حاکمیت شاه، هیچ نیروی چپ و سوسیالیست نه تنها اجازه فعالیت علنی نداشت، بلکه فعالین آن اعدام و یا در سیاه­چال­های مخوف به زندان­های درازمدت محکوم می­شدند. کارگران حق تشکل مستقل خود را نداشتند. نویسندگان وهنرمندان پیشرو و مترقی نیز از تهدید و تعقیب ساواک در امان نبودند. هشت مارس، روز جهانی زن و اول ماه مه، روز جهانی کارگر، 16 آذر، روز دانش­جو ممنوع بود و حتی اگر کسانی هم مخفیانه این روزها را گرامی می­داشتند، در صورت دستگیری با خطر اعدام روبرو می­شدند.

 

از سوی دیگر، انقلاب 57 ایران، نه اسلامی بود و نه خمینی رهبر آن انقلاب بود، بلکه بازماندگان حکومت پهلوی و طیف وسیع به اصطلاح ملی - مذهبی، از حزب توده تا جبهه ملی، از کنفدراسیون دانش­جویان خارج کشور تا سازمان­های به اصطلاح ضدامپریالیست، از طرفداران آل احمد تا علی شریعتی با حمایت و پشتیبانی دولت­های امپریالیستی که به یک کمربند سبز مذهبی در همسایگی شوروی سابق نیاز داشتند، با تبلیغات وسیع رسانه­ای دست به دست هم دادند و انقلاب ایران را اسلامی و رهبر آن را نیز خمینی نامیدند.

 

حاکمان تازه به قدرت رسیده، شمشیر «عدل» علی را از رو بستند و بی­رحمانه قلع و قمع خونین جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانش­جویی و جنبش­های مردم تحت ستم را آغاز کردند.

 

اما اکنون جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانش­جویی و جنبش­های تحت ستم از پایین رشد کرده و سخن­گویان و فعالین عملی خود را پیدا کرده­اند که در بطن مبارزه آگاهانه پرخطر، تجارب گران­بهایی کسب نموده­اند. بنابراین، تجارب کنونی این جنبش­ها و فعالین آن­ها و همچنین احزاب و سازمان­ها و محافل کمونیستی و شناخت آن­ها از زور و ستم سرمایه­داری نیز قابل مقایسه با سال­های دوران انقلاب 57 نیست. فعالین این جنبش­ها در کوره مبارزه طبقاتی، آن­چنان به قوانین مبارزه طبقاتی و رهبری انقلاب اجتماعی آگاهی پیدا کرده­اند که کلیه نظریه­هایی که رهبری انقلاب آتی ایران را به تقلید از انقلاب 1357، در خارج می­بینند بی­رنگ کرده و به حاشیه رانده است. بنابراین، مبارزه طبقاتی و ضدسرمایه­داری در جهت برقراری سوسیالیسم، تغییر بنیادی نظری و عملی داشته و انقلاب آتی ایران را در مقابل زور و ستم و استثمار وحشیانه سیستم سرمایه­داری و حکومت حامی سرمایه امکان­پذیر کرده است. این وضعیت بیش از پیش هم سران حکومت سرمایه­داری اسلامی و هم اپوزیسیون راست و هم دولت­های امپریالیستی را بیش از پیش نگران کرده است. این­ها واقعیت­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی امروزی جامعه ما هستند. باید این واقعیت­ها را با صدای بلند فریاد زد و به تحولات آتی ایران به نفع بشریت در ایران نه تنها امیدوار بود، بلکه برای شرکت فعال در ان نیز آستین­ها را بالا زد.

 

زمینه­های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی انقلاب 1357

جامعه ایران، تاریخ چندین هزار ساله در پشت سر خود دارد. در قرون ششم الی چهارم قبل از میلاد، در سرزمین­های گسترده ایران حکومت برده­داری هخامنشی حکم­رانی می­کرد که در دوران خود یکی از بزرگ­ترین حکومت­های جهان بود و مرزهای آن از غرب به دریای مدیترانه و از شرق تا رودخانه سند ادامه می­یافت. در قرون سوم الی هفتم بعد از میلاد، در ایران پادشاهان دیگری به نام ساسانیان حکومت می­کرد که در اثر لشکرکشی­ها و جنگ­های بین اعراب و ایرانیان سقوط کرد. در اواخر حکومت ساسانیان، در ایران مناسبات فئودالی به وجود آمد و به تدریج رشد کرد تا این که سرانجام در قرون نهم الی دهم میلادی، به مناسبات حاکم مبدل گردید. آثار و بقایای این مناسبات تا دوران انقلاب مشروطیت و حتی بعد از آن به نوعی حفظ و بازتولید شد.

 

جنگ­ها و حملات مداوم حکومت­های ایران و تجاوزات خارجی و همچنین سرکوب جنبش­ و اعتراضات داخلی توسط حاکمان وقت و مناسبات فئودالی سبب شد که رشد اقتصادی و اجتماعی ایران، از کشورهای اروپایی عقب بیافتد. اما ایران، با وجود همه عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی در اواخر قرن هیجدهم، مستعمره حکومت­های اروپایی نبود. منافع کشورهای اروپایی در ایران، توسط حاکمان محلی تامین می­شد و به معاملات بازرگانی و تجاری محدود بود. ولی از اواخر قرن هیجدهم الی اوایل قرن نوزدهم، ایران به یک کشور نیمه مستعمره حکومت­های اروپایی تبدیل شد و این مسئله در عقب ماندگی ایران تاثیر به سزایی گذاشت. نفوذ سیاسی انگلستان و روسیه تزاری به نحو شدیدی ایران را زیر سلطه خود گرفت.

 

در اوایل قرن بیستم، از جمعیت نه الی ده میلیونی ایران، بیش از نصف آن را دهقانان تشکیل می­دادند. در حدود یک چهارم ایلات چادرنشین بودند که به طور عمده به دام­داری اشتغال داشتند. در حدود یک پنجم جمعیت ایران نیز شهرنشین و ساکنان شهرهای کوچک بودند. بدین ترتیب، سه چهارم جمعیت ایران، به کار کشاورزی و دام­پروری اشتغال داشتند. در کشاورزی مناسبات فئودالی و پدر سالاری حاکم بود. دهقانان از داشتن زمین محروم بودند و در شرایط بسیار سخت و دشواری زمین را برای فئودال­ها و زمین­داران کشت می­کردند.

 

در اواخر قرن نوزدهم، صنایع دستی، صنایع خانگی و مانوفاکتورها در ایران رواج عمومی یافت و محصولاتی مانند بافته­های مختلف کتانی، ابریشمی، پشمی، پارچه، ماهوت، قالی و یا اسلحه، جواهر، آثار خاتم کاری، حکاکی و غیره تولید می­شد. بعضی از آن­ها به خصوص قالی به کشورهایی نظیر روسیه و سایر کشورهای همجوار ایران صادر می­شد. بنابراین، تولید و صدور قالی در ایران، تاریخچه طولانی دارد.

 

بدین سان، پر واضح است که زمینه­های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی انقلاب 57 ایران را هم­چون هر انقلاب دیگری باید در بطن تحولات تاریخی آن جامعه مورد بحث و بررسی رار داد. اگر کمی به تاریخ دورتر بنگریم و از انقلاب مشروطیت جامعه ایران آغاز کنیم و نگاهی اجمالی به سیر وقایع پس از این انقلاب داشته باشیم، آن موقع تا حدودی تصویر روشنی از زمینه­های تاریخی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی انقلاب 57 به دست خواهیم داد.

 

این که انقلاب مشروطیت جامعه ایران را تکان داد، شکی نیست اما این انقلاب نیز مانند انقلاب 1357، با کودتای و سرکوب خونین رضاخان میرپنج و حامیان داخلی و بین­المللی آن شکست خورد. دولت­های امپریالیستی، به ویژه انگلستان، به حمایت از رضاخان برخاست و برای موفقیت کودتای 1299، او را از هر جهت یاری داد.

 

 انقلاب 1905 روسیه، تاثیر عمیقی در جامعه ایران گذاشت. انقلاب مشروطیت از سال­های 1905 تا 1911 تحولات بنیادی در جامعه ایران به وجود آورد. جرقه این انقلاب، نخست در شهرهای تبریز، تهران، اصفهان و شیراز زده شد و سپس سراسر جامعه ایران را در برگرفت. توده­های انقلابی در این شهرها علاوه بر خواست­ها و مطالبات اقتصادی و سیاسی، خواهان این بودند که قانون اساسی جدیدی تدوین شود و در محلس قانون­گذاری به تصویب برسد که حقوق فردی و اجتماعی و سایر حقوق دمکراتیک مردم ایران تامین شود. اعتراضات و فشار مردم بر علیه حاکمیت روزبروز گسترش یافت تا این که در روز پنجم اوت 1906، فرمان شاه درباره قانون اساسی صادر شد و در روز نهم سپتامبر همان سال فرمان مقررات انتخابات مجلس داده شد. برای شرکت در این انتخابات حد نصاب سن و دارائی در سطح بالائی مقرر شده بود. بدین ترتیب، زنان حق شرکت در این انتخابات را نداشتند. همچنین کارگران، فقرا، پیشه­وران و کاسبکاران و دهقانان از حقوق انتخاباتی محروم شده بود و فقط قشر ممتاز و اشراف و ارباب می­توانستند در آن شرکت کنند.

 

در روز هفتم اکتبر 1906، اولین دوره مجلس ایران، قانون اساسی را تدوین کرد و بخش اول آن را مظفرالدین شاه در روز 30 دسامبر همان سال امضاء کرد. در این قسمت از قانون اساسی، حاکمیت و اختیارات شاه توسط مجلس محدود شد و بر اختیارات و حقوق مجلس افزوده شد. کلیه  قوانین و بودجه­های کشور و اعطای امتیازات، اخذ قرضه­های خارجی و انعقاد قراردادها و موافقت­نامه­ها با کشورهای خارجی می­بایست به تصویب مجلس برسد. در قانون همچنین قید شده بود که در ردیف مجلس شورای ملی، مجلس  سنا نیز تشکیل شود، در حالی که این مجلس تا سال 1949 تشکیل نشد. اما مبارزه نیروهای آزادی­خواه در تهران، رشت، تبریز، اصفهان و سایر شهرستان­ها ادامه یافت. در سال 1907، انقلاب گسترش بیش­تری یافت. فعالیت کارگران، اقشار تهیدست، دهقانان و طبقه متوسط بر خواست­ها و مطالبات خود پافشاری می­کردند. این حرکت روحانیون و مالکان و بورژوازی بزرگ را به وحشت انداخت. در همین سال در شهرهای ماکو، طالش، قوچان، گیلان، سیستان و در نواحی اصفهان، دهقانان دست به قیام زدند.

 

جنبش کارگری نیز در تشکل­های صنفی - سیاسی کارگران چاپخانه­ها، تلگرافچی­ها، رانندگان واگون­های شهری در تهران، اتحادیه کارگران قالی­باف و شالباف در کرمان تشکیل گردید. اعتصاب­هایی نیز از جمله اعتصاب کارگران تلگرافچی، کارگران چاپخانه­ها و اعتصاب کارمندان و مستخدمین بعضی از وزارتخانه­ها سازمان­دهی شد. در سراسر کشور انجمن­های مختلف تشکیل شد. بسیاری از انجمن­ها در شهرهای مختلف بر ارگان­های دولتی نظارت داشتند و یا قیمت نان را تعیین می­کردند. مدارس، کتابخانه­ها و قرائت­خانه­ها را تاسیس می­کردند.

 

در شهرها سازمان­هایی نیز تشکیل شده بود. این سازمان­ها چپ و خواهان انقلاب دمکراتیک در ایران بودند. دسته­های مجاهدان که در این سازمان­ها عضومتشکل بودند خواستار اجرای انتخابات آزاد و رای­گیری مستقیم و مخفی و حق انتخاب به طور مساوی و عمومی، آزادی بیان و اجتماعات، آزادی حقوق فردی، مصادره زمین­های شاه و مالکان و تقسیم زمین­های آن­ها میان دهقانان و اجرای هشت ساعت کار در روز بودند.

 

مجاهدان دسته­های مسلح فدایی که گارد انقلابی بودند را تشکل داده بودند. این دسته­ها، از دهقانان، کارگران، تهیدستان شهری و اقشار متوسط جامعه تشکیل می­شدند و نیروی مسلح و عمده انقلاب را همین گروه­های مسلح تشکیل می­دادند.

 

در سال­های انقلاب، مطبوعات به طور وسیعی در ایر ان نشر یافت. در این سال­ها، در حدود 350 روزنامه و مجله منتشر گردید که تعداد آن­ها فقط در تهران 150 روزنامه و مجله و در تبریز نیز 50 مجله و روزنامه منتشر می­شد.

 

سرانجام شاه، در تاریخ هقتم اکتبر 1907، در اثر فشار مبارزات توده­ای مجبور شد که متمم قانون اساسی ایران را که در سوم اکتبر به تصویب رسیده بود، امضاء نماید.

 

در این میان در روز 23 ژوئن 1908، قشون محمد علی­شاه در تهران، دست به کودتا علیه انقلاب زد. دسته­های قزاق ایران، تحت فرماندهی لیاخوف روس، به دستور محمد علی­شاه مجلس و مسجد سپهسالار را که طرفداران و مدافعین مشروطه در آن­جا تجمع کرده بودند به توپ بست. مجلس و انجمن­های انقلابی در هم کوبیده شدند. روزنامه­ها تعطیل گردید. گروه­های ارتجاعی طرفدار نظم موجود در خیابان­ها به حرکت درآمدند. پس از این واقعه، مرکز انقلاب مشروطه به شهر تبریز منتقل شد و در این شهر قیام عمومی بر علیه شاه توسط انقلابیون و اقشار آزادی­خواه بر پا شد. قیام­کنندگان تبریز، خواهان احیای مشروطه و تشکیل مجلس شدند. مشروطه­خواهان اصفهان، در سال 1909، حاکمیت این شهره را به دست گرفتند. در ماه فوریه، مردم رشت قیام کردند. در ماه مارس همان سال، طرفداران مشروطیت توانستند کنترل شهرهای بندر عباس، بوشهر و بسیاری از نواحی دیگر را به دست گیرند.

 

امپریالیست­ها، از رشد و گسترش انقلاب به وحشت افتاده بودند، طرح و توطئه­های خود را به مرحله اجرا گذاشتند. انگلیسی­ها، واحدهای نظامی خود را در بندر بوشهر، بندرعباس و بندر لنگه، پیاده کردند و جنبش دمکراتیک مناطق جنوبی ایران را سرکوب نمودند و انجمن­های انقلابی را نیز منحل کردند. روسیه تزاری، به بهانه دفاع از اتباع خارجی و رساندن آذوقه به تبریز که در محاصره قرار داشت در ماه آوریل 1909، قشون خود را روانه تبریز کرد و قیام مردم این شهر را خواباندند.

 

اما قیام مردم تبریز و دیگر حرکت­های انقلابی که به دنبال آن در سایر شهرهای ایران صورت پذیرفته بود ضربه سختی بر حاکمیت محمد علی­شاه وارد کرد. سرانجام با حمله فدائیان گیلان و گروه­های بختیاری به تهران و سقوط این شهر به دست آن­ها در سال 1909، محمد علی­شاه از سلطنت خلع گردید و پسر کوچک او احمد به عنوان شاه معرفی شد. در ماه نوامبر 1909، مجلس دوره دوم تشکیل شد که کم­تر از مجلس دوره اول دارای جنبه­های دمکراتیک بود.

 

در ماه ژوئیه 1910، دولت سپهدار جای خود را  به دولت مستوفی ­الممالک که کاندیدای دمکرات­ها بود، داد. اما وی نیز همان سیاست­های جلوگیری از جنبش انقلابی را ادامه داد مستوفی ­الممالک با استفاده از دسته­های مسلح بختیاری و افراد پلیس به سرپرستی یفرم خان داوید یانتس، به خلع سلاح دسته­های فدائیان ستارخان در تهران دست زد. دولت مستوفی­ الممالک، بر خلاف دولت سپهدار که از روس­های تزاری و انگلیسی­ها طرفداری می­کرد، از آلمان و ایالات متحده آمریکا تبعیت می­کرد. در اواسط 1911، دولت باز به دست سپهدار افتاد و وی سیاست گذشته خود را ادامه داد.

 

در ماه مه 1911، در زمان حکومت مستوفی­الممالک، در اکتبر سال 1911، انگلیسی­ها نیروهای مسلح خود را در نواحی جنوبی ایران پیاده کردند و سپس نیروهای روسیه تزاری در شمال ایران وارد خاک این کشور شد. بار دیگر جنبش دمکراتیک مردم ایران، در نواحی شمالی کشور توسط سربازان روسیه تزاری و در نواحی جنوبی توسط قشون انگلیسی­ا سرکوب شد. مجلس بسته شد، انجمن­ها، روزنامه­ها چپ و دمکراتیک تعطیل و توقیف شدند و دسته­های فدائیان و مجاهدان نیز متلاشی شدند.

 

بدین ترتیب، جنبش انقلابی بورژوا دمکراتیک ایران بین سال­های 1905 الی 1911، توسط نیروهای مشترک ارتجاع داخلی و امپریالیستی خارجی سرکوب شد. شکست انقلاب مشروطیت، سبب شد که ایران، به اشغال امپریالیست­های درآید. دولت ایران، از سال 1912 تا 1914 قرضه­هایی به مبلغ دو میلیون لیره استرلینگ از انگلستان و قرضه دیگری به مبلغ 14 میلیون روبل از روسیه تزاری دریافت کرد. انگلیسی­ها، فعالیت­های خود را در اکتشاف و بهره­برداری از نفت جنوب گسترش دادند. کمپانی نفت انگلیس و ایران و بانک شاهنشاهی که در سال 1909 تشکیل شده بود، هر چه بیش­تر ایران را زیر سلطه امپریالیسم انگلستان برد.

 

در اوایل جنگ جهانی اول، تقریبا بخش اعظم مناطق ایران به اشغال دولت­های امپریالیستی درآمده بود، در حالی که ظاهرا ایران، به عنوان یک کشور مستقل به حساب می­آمد.

 

در تاریخ دوم نوامبر 1914، پس از آغاز جنگ جهانی اول، ایران اعلام بی­طرفی کرد. اما در همان ماه، ارتش ترکیه نواحی آذربایجان ایران و همچنین تبریز را اشغال کرد. پس از مدتی در ژانویه 1915، ارتش روسیه، ارتش ترکیه را از نواحی آذربایجان عقب راند و به اشغال خود درآورد. پس از این وقایع، در سال­های 1915 تا 1916، میان قوای بلوک آلمان و ترکیه از یک سو و ارتش­های روسیه تزاری و انگلستان از سوی دیگر در نواحی همدان، کرمانشاه و سایر نواحی غربی ایران، یک سلسله عملیات جنگی به وجود آمد.

 

اسارت اقتصادی و سیاسی و اشغال نظامی بخش­هایی از ایران و تقسیم این مناطق توسط امپریالیست­ها، روحیه ضدامپریالیستی را در نزد مردم ایران آن­چنان تعمیق بخشید که تا به امروز نیز این روحیه حفظ شده است.

 

وضع اقتصادی ایران، در اواخر جنگ جهانی اول، بسیار وخیم بود. تسلط و فرمانروایی امپریالیست­ها، ضعف و ناتوانی دولت­ ایران، و سرسپردگی آن­ها، خرابی­های ناشی از جنگ و قطع روابط تجاری و اقتصادی و بسیاری از معضلات دیگر باعث خانه خرابی مردم گردید. خزانه دولت خالی شد. زمین­های زیرکشت و دام­ها کاهش یافت. قیمت نان و سایر مایحتاج اولیه مردم، به طور سرسام­آوری گران شد و بازار احتکار رواج پیدا کرد. گرسنگی به اوج خود رسید  و بیماری­های مسری مانند تیفوس و غیره نیز شیوع پیدا کرد. جمعیت ایران، کم شد و حتی برخی مناطق این کشور خالی از سکنه گردید. مردم فقیر و تهیدست به ویژه کارگران، دهقانان و پیشه­وران از وخامت اقتصادی و فقر و فلاکت فزاینده و ناامنی در رنج و عذاب بودند.

 

در بخش دوم این مطلب، روند رشد و گسترش مبارزه طبقاتی را تا کودتای رضاخان مورد بررسی قرار خواهیم داد. انقلاب شکوه­مند کارگری سوسیالیستی اکتبر 1917 روسیه و برپایی دولت شوراها، تاثیر زیادی بر مبارزه طبقاتی ایران گذاشت؛ به خصوص بسیاری از رهبران کمونیست ایرانی که در صنایع نفت باکو کار کرده و با رهبران بلشویک­ها نیز از نزدیک آشنا بودند، همچنین ده­ها هزار کارگر مهاجر ایرانی که انقلاب 1905 روسیه را تجربه کرده و شاهد انقلاب 1917 بودند، پس از بازگشت به ایران، تاثیر به سزایی در رشد و تعمیق مبارزه طبقاتی ایران گذاشتند و دست­اندرکار برپایی تشکل­های کارگری و احزاب سیاسی چپ و سوسیالیست شدند.

 

ادامه دارد.

پنجم اسفند 1385 - بیستم و چهارم فوریه 2007

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.