شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷ - ۱۸ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

این «مجاهدین تروریست»!

علي فياض

این "مجاهدین تروریست"!؟

 

علی فیاض

alifayyaz1@yahoo.se

 

واژه "تروریسم"، علیرغم نو بودن آن، و این که بیشتر در جهان مدرن به کار گرفته می شود، معنا و مفهوم لغوی جدیدی را القا نمی کند. این اصطلاح در زبان های اروپایی، از جمله در زبان سوئدی معادل کلماتی چون؛ تهدید، وحشت، حکومت وحشت، و ... به کار برده می شود.  

اعمالی که بتوان این واژه را بر آن اطلاق نمود، همواره در زندگی بشر وجود داشته است. انسان در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود، آنچنان از روش های خشونت آمیز و وحشت آفرین حکومت ها و دیگر سرکشان، صدمه دیده است، که جایی برای شکر و سپاس از وضعیت خویش نداشته است. امپراتوران، شاهان و سلطه گران تاریخ، به گونه ای با "رعایا" و "ملل خویش"! به خشونت رفتار کرده اند، که گویی آنان نه از جنس همین بشر و از کره خاک، که موجوداتی از دیگر سیارات بوده و هیچ روشی به جز ترور و خشونت، برای حفظ "نظم عمومی" و موجودیت خویش نمی دانسته اند. با این همه به ندرت از شیوه های  تروریستی حکومت ها و دولت ها یاد می شود.

در کشور ما ایران نیز، از آن جایی که این واژه وارداتی بوده و اززبان های اروپایی سرمنشاء گرفته است، مشخص ترین معنایی که به آن داده اند، انجام عمل یا عملیاتی است که ناگهانی و به قصد کشتن، و با کمین گرفتن، شخصی را  و یا عده ای را مورد تهاجم مسلحانه – بیشتر با اسلحه گرم – قرار دادن و نابود کردن است.

بمب گزاری، اعمال خشونت، و توسل به زور و تهدید - و آن هم فقط از سوی افراد و گروه هایی که با دولت ها و حکومت ها ی استبدادی و دیکتاتور هماهنگ نیستند – به طور معمول با اصطلاح ترور بیان شده و می شوند. بر این اساس بدیهی است که این واژه معنا و مفهوم اصلی خود را که اعمال خشونت و وحشت به طور عام - و از سوی هر جریانی، چه دولت ها و چه مخالفین آنها – باشد، از دست می دهد. و از آن جایی که تمامی ابزارهای رسمی و گسترده تبلیغاتی در اختیار و در انحصار حکومت ها می باشد، طبیعی است که همواره این نیروهای مخالف و مقاومت های مردمی و جریانات آزادی خواهی می باشند که با برچسب ترور و تروریست، معرفی می شوند.

اما همانطور که اشاره شد، در غرب از این اصطلاح برای تشریح بسیاری از اعمال خشونت آلود که معمولا جنبه ی سیاسی نداشته و عموما  در قالب مقاومت های آزادی خواهانه و دفاعی  ارائه نمی شود، استفاده می شود. اما در شرق و به ویژه کشورهایی که با رژیم های استبدادی و توتالیتر اداره می شوند، موصوف و صفت، معنای دیگری می یابند. چرا که در این کشورها، اعمال وحشیانه، سرکوب گرانه و تروریستی حکومت ها، "ترور" به حساب نمی آیند. برهمین مبنا واژه ترور، بار معانی خویش را از دست می دهد و آن چنان که حکومت ها می خواهند و تفسیر می کنند، تبیین می شود. و از آن جایی که این واژه باری منفی را با خود حمل می کند، و همواره همچون دشنامی زشت، بر سر رقبا فرود می آمده است، دولت های مستبد، آن را به گونه ای معنا کرده اند، که تنها به عملکردهای – درست و یا غلط – نیروهای سیاسی مخالف اطلاق شود. و این است که می بینیم سرکوب تمامی مقاومت های تدافعی مسلحانه و آزادی بخش – چه در مقیاس محلی و چه جهانی – با استفاده از همین اصطلاح توجیه شده اند.

اطلاق این واژه به سازمان های سیاسی رادیکال، سابقه ای دیرینه دارد. مقاومت جبهه آزادی بخش الجزایر، در برابر استعمار فرانسه و تبعیض نژادی های اعمال شده از سوی آن دولت استعماری، "تروریسم" به حساب می آمد. مقاومت و مبارزه خلق فلسطین برای بازگشت به سرزمین خود، نمونه اعلای تروریسم به شمار رفته و می رود. خلق ویتنام و فرزندان ویتکنگشان، "زردهای تروریستی" شمرده می شدند که در برابر تمدن جدید، به کوشش نومیدانه ای دست یازیده بودند.

در مجموع تمامی جنبش ها، جبهه ها و سازمان های رهایی بخش ملی که در برابر پدیده استعمار و امپریالیسم، مقاومت های ملی و مردمی را سازمان دهی می کردند، خرابکار و تروریست نامیده می شدند. این سنت شوم و ناروا، همچنان و در قرن بیست یکم، و در اوج ادعای حاکمیت دموکراسی و مردم سالاری، و با توجه به همه تلاش هایی که برای رعایت حقوق بشر به عمل می آید، و با توجه به مفاد و قوانین سازمان ملل که به ستم دیدگان، حق دفاع از خود را می دهد و مبارزه برای آزادی و دموکراسی که در همه جوامع، حتی جامعه های استبدادی – لااقل در حرف و ادعا – مبارزه ای مشروع و منطقی به حساب می آید، را نادیده گرفته و به آسانی کوشندگان آن را که با مطامع و منافع دولت ها و قدرت ها همخوانی ندارند، "تروریسم" می نامند.

 

تروریسم دولتی     

علیرغم گزارشات متعدد و بی شمار، مبنی بر انجام اعمال وحشیانه و جنایت کارانه غیر بشری از سوی حکومت ها - که دقیقا با همین واژه ترور قابل توصیف می باشند - تا کنون کمتر حکومتی به طور رسمی به "تروریسم" متهم شده و بر اساس چنین برچسبی عضویت آن در سازمان ملل به حالت تعلیق در آمده است! چراکه دولت ها همواره به یاری یکدیگر برخاسته اند. و این همه در حالی است که تروری که حکومت ها بر بشریت اعمال می کنند، به هیچ وجه با  عملیات مسلحانه برخی از گروه ها و سازمان های سیاسی که عموما در مبارزه با استبداد و دیکتاتوری خود را نشان می دهد، قابل قیاس نیست...

گستردگی کشتار، سرکوب، و نیست و نابودی مردم بی گناه و بی دفاع، طی قرون متمادی از سوی استعمار، امپریالیسم و صهیونیسم بر بشریت مجروح و رنجدیده، چنان میدان گسترده ای را شامل شده و می شود که با هیچکدام از عملیات مسلحانه، دفاعی و "مشروع" تمامی سازمان ها و جبهه های رهایی بخش ملی و آزادی بخش، علیه استبداد، دیکتاتوری و کارگزاران آن را، نمی توان در یک کفه ترازو قرار داد.  

حکومت های سرمایه داری غرب، عموما بر اساس منافع خود، همواره تمامی جریانات رادیکال و چپ گرا، احزاب و سازمان های مدافع حقوق کارگران و نافی سرمایه داری و استثمار، و جنبش های رهایی بخش ملی کشورهای گوناگون و تمامی جریاناتی را که در دهه 60 تا 80 میلادی برای سرنگونی نظام های سرمایه سالار و الغای مالکیت خصوصی و استثمار به نبرد برخاسته بودند تروریست، خرابکار و بر هم زننده نظم عمومی می نامیدند.

در این که در بسیاری از این مبارزات، اعمال نوعی "خشونت" – آن هم علیه رژیم های سرکوب گر - نیز مشاهده شده است، شکی نیست. اما اشکال کار در این است که از خشونت های دولتی و اعمال جنایت کارانه نظام های سرکوب گر غربی و محلی به عنوان تروریسم یادی نشده و نمی شود. حال آنکه اگر تروریسم، مفهومی جز کاربرد اعمال خشونت آمیز و کشتار بی گناهان نداشته باشد، تمامی دولت هایی که با مدرن ترین سلاح های ممکن، به کشتار مردم بی گناه و "با گناه" گوشه و کنار جهان می پردازند، تروریست به شمار می آیند. و اگر تروریسم به معنای ایجاد رعب و وحشت است، جورج بوش و گردانندگان حکومت سرکوب گر امپریالیسم آمریکا و اقمار اروپایی آن، در راس آن قرار دارند. درست به همان گونه که خلبانی که از آسمان، در دل شب، بر سر مردم بمب می ریزد، می بایست شاخص ترین تروریست به شمار رود، باید کشتار و شکنجه منتقدین، مبارزان و مخالفان حکومت های استبدادی از جمله رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را از ملموس ترین شیوه های تروریستی به شمار آورد.

سرمایه داری غرب که در پی توسعه هر چه بیشتر، و گسترش بازار مصرف تولیدات خود می باشد، و تنها امنیت و آرامش بازار و جذب و توسعه سرمایه را معیار و ملاک سنجش و ارزیابی خود از حکومت ها و مخالفین آنها می داند، تا کنون نشان داده است که جنایتکارترین حکومت ها را – به شرط تامین منافع خود – تحمیل و تحمل می کند. حمایت های بی شائبه امپریالیسم از ژنرال های آرژانتینی، دیکتاتوری مارکوس در فیلیپین، شیخ های مرتجع نفتی و سیستم های ضد دموکراتیک آنها از جمله در عربستان، اشغال گری و سرکوب های خونین دولت اسراییل، سلطنت پهلوی، و ... نمونه های روشنی از این نوع حمایت ها و تحمل ها به شمار می رود.

 

"مجاهدین تروریست"

چند سالی است، به کار گیری برچسب تروریستی علیه سازمان مجاهدین، هر از چند گاهی، برجسته تر و یا کم رنگ تر در مواضع سیاسی اروپاییان – و البته به تبعیت از همان سیاست های پیشین – جلوه می نماید. اینکه اطلاق این واژه به مجاهدین، تا چه حد درست و یا نادرست می باشد را، می توان با توجه به نکات زیر تا حدودی دریافت؛ 

در اینکه آمریکاییان از همان آغاز مبارزات مسلحانه و فعالیت های اسطوره هایی چون حنیف نژاد، سعید محسن و بدیع زادگان، مجاهدین را جریانی "تروریستی" قلمداد می کرده اند، تردیدی وجود ندارد. آنان تمامی جریانات معتقد به مبارزه مسلحانه و "چپ" را، همواره با این اصطلاح مورد سنجش قرار داده اند. اما در اروپا در دهه هشتاد میلادی خبری از "تروریست" نامیدن مجاهدین نبود. این زمزمه ها از آغاز دهه 90 میلادی آغاز شد. تا آن زمان مسعود رجوی و دیگر رهبران مجاهدین در پارلمان های معتبر اروپایی حضور به هم می رساندند و حتی به سخنرانی می پرداختند. بسیاری از رهبران احزاب اروپایی که بعدها و یا حتی در همان زمان ها در دولت های کشورهای متبوع خود نقش داشتند، بارها با آنها ملاقات های همدلانه داشتند.(1)

اما پرسش عمده و اساسی این است که چرا مجاهدین تا دهه 90 در اروپا "تروریست" به شمار نمی رفتند؟ به راستی آیا طی این سال ها، در ماهیت این سازمان تغییر و تحول چشمگیری روی داده است؟ یا اروپای متحد، به سردمداری استعمار پیر- "بریتانیای کبیر! - در پی همدلی ها و همصدایی های خود با دولت های سوپر راست آمریکایی و اروپایی، و با رایزنی های اقتصادی و سیاسی، در راستای تحکیم حاکمیتی که تنها در یک جنگ هشت ساله، تمامی منابع اقتصادی و منافع ملی مردم ایران را بر باد داده و اقتصاد شرکت های صنعتی و اسلحه سازی غرب را شکوفان ساخته است – و می کند – به برجسته کردن چنین شعاری "همت" گماشته است؟

پاسخ به پرسش و یا معمای موجود که خود به نوعی تکان دهنده و افشاگرانه بوده و تا حدودی نقاب مزورانه خشونت ستیزی را از چهره این مدعیان بشر دوستی، و دوست دار صلح و مخالف "تروریسم" کنار می زند، این است که؛ 

آنچه که از فعالیت های سازمان مجاهدین بر می آید، اگر بر اساس معیارهای قدرت های غربی "تروریسم" نامیده شود، مشخصا در اوایل تا اواسط دهه هشتاد میلادی می بایست آنان را به واکنش وادار می ساخت. اما شوخی تاریخ این بود که در اوج عملیات مسلحانه مجاهدین، با آنها با عزت و احترام رفتار می شد و رسانه های غربی پر بود از مصاحبه و گزارش دیدارهای رهبران مجاهدین با نمایندگان احزاب، دولت مردان و مخالفان حاکمیت خمینی. و در همه آنها از شورای ملی مقاومت و مجاهدین به عنوان بزرگ ترین نیرویی که برای سرنگونی خمینی و استقرار صلح و دموکراسی مبارزه می کند، تجلیل می شد.

پس از انتخاب محمد خاتمی در خرداد سال 1373، و تغییر و تحولاتی که در مناسبات سیاسی رژیم با کشورهای غربی ایجاد شد، و ساخت و پاخت های حاصله، برچسب "تروریستی" علیه سازمان مجاهدین خلق، مجددا مطرح گردید و اتحادیه اروپا که در این مناسبات سیاسی و روابط خود با رژیم، به تبادل منافع پرداخته بود، و نیز برای خوشایند رژیم سرکوب گر و جنایت پیشه آخوندیسم، که حتی بسیاربیشتر از رژیم سلطنتی پیشین منافع آنان را تضمین کرده و می کند، با قرار دادن نام مجاهدین در لیست گروه های تروریستی، به خوش رقصی پرداخت. در پی این موضعگیری ها و ... وزارت خارجه آمریکا نیز با تکرار مواضع همیشگی خود با این اتحادیه اعلام همبستگی نمود.

و این همه در حالی است که اگر از سال های اول دهه هشتاد میلادی تا سال های پایانی آن، به طور آماری عملیات مسلحانه مجاهدین را مورد ارزیابی قرار دهیم، شاهد کاهش عملیات مسلحانه آنها می باشیم. یعنی هر چه به پایان دهه 80 میلادی نزدیک تر می شویم، عملیات مسلحانه نیز کاهش می یابد و پس از آن به ندرت شاهد عملیات گسترده و چشمگیر می باشیم. پس این رابطه وارونه در اعلام  "تروریست" بودن چرا؟ عقل سلیم به ما حکم می کند که قاعدتا سال های دهه شصت خورشیدی – دهه هشتاد میلادی – می بایست سال های "تروریست" اعلام نمودن مجاهدین باشد و نه سال های بعد از آن. چرا که در آن روزها و سال ها، مجاهدین هیچ عملیات محرمانه و یا با نام مستعار انجام نداد و بیلان همه عملیات خود را هم به طور مشروح در نشریات مجاهد منعکس می کرد. پس رژیم ها و دولت های غربی نیز، کمتر از دیگران، از آن اطلاع نداشته اند؟

در نتیجه باید گفت اگر آن عملیات "تروریستی" به حساب می آمده است، باید در همان اوج انجام آنها محکوم می شدند و برچسب سازمان "تروریستی" را هم در همان زمان به آنها اطلاق می کردند. که نکردند. و اگر آن عملیات دفاعی، مشروع و یا در راستای استقرار آزادی و دموکراسی بوده است و غیر قابل محکومیت، پس چرا سال ها پس از کاهش و به نوعی فروکش نمودن آنها، تازه به یادشان آمده است که آن عملیات "تروریستی" بوده است و سازمان مجاهدین نیز "گروهی تروریستی"؟ آیا این به همان سیاست استعماری یک بام و دو هوا باز نمی گردد؟

و آیا پشت این برچسب ها، چهره خاتمی و شرکای "گفتگوی تمدن ها"، و ساخت و پاخت های سیاسی اش با غرب مشاهده نمی شود؟ و تسلیم های فرصت طلبانه آخوندیسم به قدرت های "استکباری" برای حفظ حاکمیت و تداوم رژیم سرکوب گر خود؟ 

به روشنی مشهود است که مخالفین واقعی رژیم سرکوب گر حاکم بر میهن دربندمان، و در رأس آنها مجاهدین، قربانی سازش ها و بند و بست هایی شده و می شوند که یک سر آن طولانی شدن عمر رژیم و سر دیگر آن بذل و بخشش اموال و منافع ملی مردم ماست. در این میان سرنوشت و موضع گیری های آمریکایی ها، همچنان عبرت انگیز و قابل تأمل است. آنها که همواره حامی رژیم های دیکتاتوری مبتنی بر سرکوب و ترور بوده اند، و آنچه را تا کنون محکوم می کرده اند، مقاومت های مردمی در گوشه و کنار جهان بوده است، و همه مبارزات خلق ها را – به ویژه مبارزات مسلحانه و جنبش های چریکی را – به تروریست بودن و خرابکاری متهم می نموده اند و حتی نماینده خود در سازمان ملل متحد را به خاطر دیدار و گفتگو با نماینده ناظر فلسطینی ها،(2) از کار بر کنار می ساخته اند، بدون درس گرفتن از مخالفت ها و مقاومت های مردمی ضد امپریالیستی – ضد استعماری در سراسر جهان، همچنان، به واژه "تروریسم" دخیل بسته اند و مدام دیگران را بدان محکوم می سازند، در حالی که تروریسم گسترده آمریکایی که با فرو ریختن انواع و اقسام بمب ها بر سر مردم بی دفاع گوشه و کنار جهان، از ویتنام گرفته تا عراق را شامل می شود، عملیات آزادسازی و جاده صاف کنی برای دموکراسی قلمداد می کنند!

 

 

 

________________________________________________

1) نشریات مجاهد آن سال ها از گزارش های این دید و بازدیدها سرشار است!

2) آندرویانگ، نماینده سیاهپوست آمریکا در سازمان ملل، به دلیل گفتگو با "نماینده ناظر" فلسطینی ها در سازمان ملل از شغل خود بر کنار شد! و این در حالی بود که سال ها ملت فلسطین و فرزندان آن که در راه رهایی سرزمین خود می جنگند، تروریست به شمار می روند، اما دولت سرکوب گر و جنایتکار اسراییل که سال هاست که به سرکوب، ترور و خشونت علیه آنان ادامه می دهند، نه تنها تروریست به شمار نمی رود، بلکه حتی از سوی مدعیان مبارزه با تروریسم مورد تشویق هم قرار می گیرد.    

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



[تاریخ ارسال: 12 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: پیمان]  [ peymanirandoust@hotmail.com ]  
بحث تروریسم، موضوع تازه ای نیست. همانطور که آقای فیاض به درستی اشاره کرده اند، اطلاق این برچسب به جنبش های رهایی بخش ملی و سازمان ها و احزاب مخالف رژیم های استبدادی، توسط استعمار و امپریالیسم جهانی و رژیم های دیکتاتوری و سرکوبگر رواج یافته است. و گر نه تجسم عینی ترور و تروریسم را باید در عملیات جنایتکارانه و منفعت طلبانه استعمارگران، امپریالیست ها و رژیم های استبدادی یافت. همانطور که اشاره شده است، مجاهدین تا کنون هیچ عمل مسلحانه ای در خارج از ایران انجام نداده اند، حال آنکه رژیم پوسیده و ارتجاعی آخوندی، ده ها مخالف خود را در قلب جوامع "دموکراتیک" غربی ترور نموده است! کشتار نویسندگان و دگراندیشان در داخل هم که چنان آشکار است که خودشان نیز بارها بدان اعتراف کرده اند.   

[تاریخ ارسال: 28 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: رحمان]  [  ]  
دوست عزیز آقای پیمان، این تعریف جامع و مانع و ایده آل!! را از کجا آوردید ؟ شما نوشته اید: "طبق قانون بین الملل تروریسم حمله مسلحانه به اماکن غیر نظامی یک دولت مردمی و قانونی است. مقاومت ملی حمله نظامی به اماکن نظامی یا افراد مسئول یک دولت غیر قانونی میباشد. "؟ کاش این طور بود. کاش آنچه شما فرموده اید واقعا قانون بین الملل !! بود. دوست عزیز اگر این طور بود پس چطوری این همه بازی ها را می تواند اتحادیه اروپا در آورد؟ و سالها و سالها عرفات و یارانش را تروریست خواندند؟ واقعش این است که بحث هایی که تابحال پیرامون تعریف تروریسم انجام شده چیزی جز اظهارنظرهای روشنفکرمآبانه ی توخالی نبوده است.
شاید شما نشنیده باشید اما هنوز یک تعریف همه جانبه ای از "تروریسم چیست؟" نشده. در قانون ایالات متحده درباره تعریف تروریسم (پیش تر)آمده بود:
تروریسم عملی است که دو ویژگی زیر را داشته باشد
1- عملی خشونت بار که تهدیدی برای زندگی انسان های دیگر باشد. ممکن است این عمل شامل جنایت های خشونت آمیزی باشد که در قانون ایالات متحده جرم فرض شده اند و یا از جمله جنایت هایی باشد که در قلمرو حکومتی ایالات متحده و یا هر کشور دیگری رخ می دهد.
2- عملی که درآن انجام یکی از سه مورد زیر قصد شده باشد
الف- ترساندن ، اجبار یا تهدید کردن غیر نظامیان و شهروندان عادی یک کشور
ب- تاثیر گذاری بر سیاست های اتخاذ شده از سوی یک کشور بوسیله تهدید و ارعاب
ج- اثر گذاشتن بر تصمیم گیری های دولتمردان به وسیله قتل و آدم ربایی
طبق تعریف بالا دولتی که این قانون را تصویب کرده خودش نمی تواند خود را از آن مستثنی کند. لذا وضع این قانون به معنای وضع حدود برای واضع آن نیز می باشد و خود آن کشور نیز باید به آن پایبند باشد.
به همین دلیل چندی پس از وضع این قانون، دولت آمریکا پشیمان شد!! و زد زیرش و آن را منحل کرد. چرا که خود این دولت که به عنوان واضع قانون به شمار می رفت یکی از کشور های پیشرو در زمینه اشاعه تروریسم بود و فی المثل در نیکاراگوئه جنایت آفرید و تروریسم را در عمل نشان داد.
دوست عزیز آنگونه که محققینی چون نوام چامسکی و ژاک دریدا و...نیز تشریح کرده اند همواره بر سر ارائه تعریف مشخصی از تروریسم اختلاف نظر وجود داشته؛ کنفرانس های بین المللی و مطالعات دانشگاهی زیادی برای حل این مشکل برپا شده است.
از منظری دیگر می توان گفت مشکل اساسی درباره ارائه چنین تعاریفی در جایی دیگر نهفته است و آن فرقی است که میان ترور و دفاع برحق وجود دارد. همچنین می توان فرق میان ترور و جنایتهایی که از روی خشم و غضب رخ می دهند را نیز، از جمله مشکلات اساسی در تعریف تروریسم به حساب آورد.



  

[تاریخ ارسال: 28 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: پیمان]  [ peyman@yahoo.com ]  
با سلام به دوستان
طبق قانون بین الملل تروریسم حمله مسلحانه به اماکن غیر نظامی یک دولت مردمی و قانونی است. مقاومت ملی حمله نظامی به اماکن نظامی یا افراد مسئول یک دولت غیر قانونی میباشد. بنا به این تعریف قاتلین دکتر کاظم رجوی و قاسملو و شرفکندی تروریست دولتی و قاتلین جانوری چون بهشتی قهرمان ملی میباشند.
این را ازین جهت مبگویم که آقای رحمان همه را به یکمنوال میدانند. اتفاقا قوانین بین امللی برای رهایی از سردرگمی امثال ایشان وضع شده اند. پیروز باشید
  

[تاریخ ارسال: 28 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: نوروز ا]  [  ]  
من فکر میکنم که هر نوع حذف فیزیکی و کشتن فرد یا افرادی با انگیزه های سیاسی و ایدئولوژی ترور به حساب می آید و هیچ تفاوت نمی کند که چه کسی بدان اقدام میکند : یک فرد ، یک گروه ویاحزب ، یک دولت و یا...
مهم این است که ما آزادیخواهان و روشنفکران ایران باید ترور را به هر شکل وصورت اش محکوم نمائیم ، ترور خوب و بد ندارد ترور تروراست .این درس بزرگ تاریخ رااز یاد نبریم که کسانی که برای رسیدن به قدرت به ترور متوسل می شوند حتی اگر قدرت راهم بدست آورند برای حفظ آن باید به ترور متوسل شوند . نوروز ایرانی
  

[تاریخ ارسال: 28 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: رحمان]  [  ]  
بر اساس ”قانون تروريسم 2000“ که دولت انگلیس بانی اش بوده، "تروريسم يعنی انجام دادن يا تهديد به انجام اعمالی كه هدف آن نفوذ بر دولت يا عموم مردم برای دست يافتن به يك آرمان سياسی، مذهبی يا ايدئولوژيكی باشد. اين گونه اعمال شامل خشونت جدی عليه مردم يا به خطر انداختن جان افراد، به خطر افكندن سلامت و امنيت عموم، يا خسارت جدی به دارايی ها است."
دولت انگلیس بر این مبنا گروههایی چون مجاهدین را تروریست نامیده است! و انکار می کند که دلیل اصلی این نامگذاری سازشهای آشکار و پنهان با آخوندا است.
البته هر سازمان و کشوری به مخالفین خودش مارک می زند (از جمله مارک تروریست)
مثلا روس ها شورشیان چچن، چينی ها جدايی طلبان مسلمان در غرب منطقه "ژينجيانگ" ، اسپانيايی ها گروه ”ای تی ای“ و استقلال طلبان "باسک" را تروریست می نامند ...
آما واقعا تعریف درست تروریسم چیست؟ آیا فرهنگي است كه مخالفان خود را با جوسازی و ارعاب از سر راه برمي دارد؟ و دولتی و غیردولتی هم ندارد؟
"کنتراها" که مزدبگیر آمریکا بودند (مزدور به تمام معنا) و انقلاب نوپای نیکاراگوئه را هدف قرار داده بودند، تروریست بودند یا نبودند؟ شکنجه گران زندان ابوغریب و قاتلین مردم عراق یا فلسطین چی ؟ کسانی که مهاتما گاندي يا ایندریا گاندي را كشتند، چی ؟اگر این دسته ترورسیت بودند (که بودند)
آنها که محمد مسعود شاعر معترض میهنمان را کشتند (خسرو روزبه و دوستانش)، کسانیکه منصور نخست وزیر شاه را زدند (فدائیان اسلام)، آنها که مجید شریف واقفی را سوزاندند...
قاتلین دکتر کاظم رجوی و قاسملو و شرفکندی و یا کسانی که بهشتی و دهها نفر دیگر را از بین بردند چی؟ پارتیزانهای فرانسه که گاها فاشیستها را کشته اند چی ؟ البته پای سخن بوش و نتان یاهو و بودائی های قاتل گاندی وعسگراولادی که گروهش منصور را کشت و توده ای هایی که ترور خسرو روزبه را تائید می کنند،و پای سخن باقی مانده های خط فکری تقی شهرام ، و همچنین آدمکشان جمهوری اسلامی و نیز مجاهدین که حزب جمهوری اسلامی را منفجر نمودند...بنشینیم ، هیچ کس (واقعا هیچ کس) کار خودش را ترور نمی نامد و از آن با دهها دلیل دفاع می کند.
و از قضا هر کدام هم از جهت گیری حق طلبانه حرف می زند.
  

[تاریخ ارسال: 28 Feb 2007]  [ارسال‌کننده: امید]  [ omiderah@hotmail.com ]  
سلام
بسیار دقیق و روشنگرانه بود.
در واقع تنها یک تروریست در دنیا وجود دارد و آن هم امپریالیسم است و بازوی اصلی سرکوب و سلطه گری آن یعنی سازمان جهنمی ملل متحد.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.