شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

زمینه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی انقلاب 1357 ایران (بخش دوم)

بهرام رحماني

bamdadpress@ownit.nu

 

با آغاز مشروطه و مجلس، سازمان­ها و احزاب نیز به وجود آمدند. روزنامه­های زیادی نیز منتشر گردیدند. حزب دمکرات ایران که به نام­هایی مثل دمکرات عامیون، اجتماعیون عامیون و فرقه دمکرات ایران نیز نامیده شده است، حزب اعتدال، حزب اتفاق و ترقی، جمعیت ترقی­خواهان، اصلاحیون اجتماعی و داشناکیون نیز هر کدام بنا به ضرورت سیاسی و اجتماعی وقت، در طول مجلس دوم اعلام موجودیت کردند و فراکسیون پارلمانی خود را به وجود آوردند. گفته می­شود که حزب دمکرات ایران، و سپس فرقه محافظه­کاران اجتماعیون اعتدالیون، نخستین احزاب علنی بودند که در ایران به وجود آمدند.  بنابراین، در این دوره از تاریخ ایران، برای نحستین بار یک فضای نسبتا باز سیاسی و اجتماعی دمکراتیک به وجود آمده بود که در پرتو آن، برای اولین بار احزابی از چپ تا راست به مجلس شورای ملی راه یافتند.
 

فرقه دمکرات ایران، یک حزب سوسیالیست بود و از نظر افکار سیاسی در چهارچوب انترناسیونال احزاب کمونیستی قرار داشت. این حزب، در میان توده مردم به ویژه در میان کارکران، حزبی محبوب و اجتماعی بود. این حزب، در انتخابات دوره سوم مجلس شورای ملی، با وجود فشارهای دولت و حامیان امپریالیستی آن، در انتخابات ایالات خراسان، اصفهان، کرمان و فارس اکثریت آرای مردم را کسب کرد، در تهران نیز پیروزی آن حتمی بود، اما با تقلب در آراء این مسئله تغییر داده شد. این حزب، در مرامنانه خود، مسائلی چون 10 ساعت کار روزانه، یک روز تعطیلی در هفته، ممنوعیت کار کودکان تا 14 سالگی، لغو بهره مالکان در دهات، تقسیم زمین­های دولتی در میان دهقانان و...، قرار داده بود.

 

سازمان سوسیال دمکرات تهران که مخفیانه تاسیس شده بود و رهبران آن نیز از جمله میرزاقاسم خان صوراسرافیل، میرزاجهانگیرخان صور اسرافیل، حاجی­خان خیاط، یحی میرزا اسکندری، سلیمان میرزا اسکندری، حیدرخان عمواوغلو، صادق طاهبار و...، بوند، از همه برجسته­تر حیدرعمواوغلو و صادق طاهباز بودند. فعالیت انقلابیون کمونیست، به ویژه حیدرخان عمواوغلو، به دلیل نزدیکی او با لنین و دیگر رهبران بلشویک­ها و باورهای عمیق کمونیستی و قدرت سازمان­دهی­اش بسیار برجسته بود.  این حزب تا آخر هم مخفیانه فعالیت و سازمان­دهی کرد تا این که مجلس توسط شاه و ضدانقلابیون به توپ بسته شد. بسیاری از اعضای رهبری و کادرهای فعال آن در جریان انقلاب، دستگیر و تبعید و زندانی و اعدام شدند و یا در میدان مبارزه جان باختند.

 

پیش از تشکیل سازمان سوسیال دمکرات تبریز، بسیاری از انقلابیون در جمعیت­ها کوچکی فعالیت داشتند. انقلابیون به منظور کمک­رسانی به قیام­کنندگان و معترضین کمیسیونی به سرپرستی علی مسیو تشکیل دادند. در اثر تلاش­ها و سازمان­دهی علی مسیو و تعدادی از انقلابیون روشنفکر دیگر، جمعیت­های زیرزمینی سیاسی تبریز تحت نام اجتماعیون - عامیون­(سوسیال - دمکرات) متحد و متشکل شدند. زمان تشکیل اولین هسته سازمان اجتماعیون - عامیون تبریز، کمیته مرکزی خود را «مرکز غیبی» ­نامیدند. اعضای کمیته مرکزی نیز 11 نفر بودند.

 

سازمان سوسیال دمکرات تبریز، هدف پیش روی خود را اتکا به نیروی اجتماعی کارگران و مردم م محروم گذاشت و در راستای متحد و مسلح ساختن توده­های معترض و انقلابیون و روشنفکران انقلابی و کمونیست دست به اقدام بی­سابقه­ای زد. در تبریز، بالغ بر 17 هزار نیروی مسلح توده­ای به رهبری علی مسیو را تشکیل داد. حرکتی که قابل مقایسه با سازمان­های حزب سوسیال دمکرات در دیگر شهرهای ایران نبود.

 

یکی از وقایع مهم تبریز این است که عوامل محمدعلی شاه، ضدانقلابیون، بورژواهای لیبرال، ملاکان، روحانیون و همه مرتجعین در محله دوه­چی تبریز، یک مرکز ضدانقلابی به نام «انجمن اسلامیه» تشکیل داده بودند. آن­ها کنترل محلاتی را که در اختیار داشتند، بیرق­های سفیدی را به علامت تسلیم بر سر در خانه­های مردم آویزان کرده بودند. آن­ها تبلیغ می­کردند که فدائیان اسلحه خود را زمین بگذارند، با این بهانه که مبارزه و جنگ انقلابی بی­فایده است.

 

فدانیان تحت فرمان علی مسیو و ستارخان، ابتدا این بیرق­ها را پایین کشیدند و سپس با جمع کردن بساط ضدانقلاب، کنترل شهر را در دست گرفتند.

 

در انقلاب مشروطیت، نقش کارگران آگاه و روشنفکران کمونیست آذربایجانی و به ویژه آن­هایی که در ماورای قفقاز و صنایع نفت باکو کار کرده بودند و از نزدیک با مبارزه و فعالین بلشویک­ها نیز ارتباط داشتند، در تشکل­یابی کارگران ایران، سازمان­دهی جنبش­های اجتماعی و دمکراتیک و مبارزه علیه امپریالیست­ها، حکومت مرکزی و مرتجعین در تاریخ انقلاب مشروطیت و سال­های پس از آن تا حاکمیت رضاخان، نه تنها در تحولات آذربایجان، بلکه در اتحاد و همبستگی طبقاتی سراسر ایران، نقش­های مهمی را ایفا کردند. آن­ها هرگز خود را اسیر حصارها و توهمات ناسیونالیستی نکردند و اساسا برای فعالین سیاسی و روشنفکران چپ و کمونیست آذربایجان، برقراری یک جامعه آزاد، برابر، انسانی و عادلانه در سراسر ایران مطرح بود و هنوز هم هست، نه برعکس. از بین بردن هرگونه ستم و تبعیض و نابرابری ملی، نه از مبارزه محدود محلی، بلکه از طریق مبارزه سراسری علیه حکومت مرکزی می­گذرد. هر چند که در دوره کنونی مسئله «ملیت­ها»، به ویژه با حمایت و پشتیبانی دولت آمریکا باد زده می­شود و یوگسلاویزه کردن ایران، یکی از اهداف آمریکا و متحدانش است. در چنین شرایطی، مراجعه به تاریخ و آگاهی واقعی از سیر حوادث آن، برای سلامتی همگانی جامعه، به ویژه جوانان امری ضروری است. بنابراین، واقعیت­های تاریخی را باید از زیر آوار خروارهای تحریف حکومت­ها و تاریخ­نویسان وابسته به آن­ها و تنگ نظر و نان به نرخ روز خور، بیرون کشید.

 

مبارزه پیگیر فعالین سیاسی و روشنفکر چپ آذری و همبستگی و اتحاد آن­ها با انقلابیون سراسر ایران در دوران انقلاب مشروطیت و پس از آن، یک واقعیت تاریخی است. نزدیکی به روسیه و امپراتوری عثمانی و اعزام دانش­جو و تبعیدیان ایرانی در این کشورها زمینه­های گسترده­ای را برای آگاهی فعالین سیاسی و اجتماعی آذربایجان مساعد کرده بود.  سازمان­دهی­ سیاسی و تشکیلاتی آن­ها، با به وجود آوردن سازمان­ها و احزاب سیاسی، اتحادیه­های کارگری و دیگر تشکل­های دمکراتیک دیگر، آفریدن نمایشنامه­ها و مقالات و اشعار انقلابی و اجتماعی با سبک­های نوین، تاثیر به سزایی در رشد و گسترش فضای پرشور انقلابی به ویژه در انقلاب مشروطیت داشت.

 

با رشد و گسترش انقلاب مشروطیت، روزنامه­نگاری، نمایشنامه­نویسی و ظنزنویسی نیز ابعاد تازه و گسترده­ای به خود گرفت که در افکارسازی اجتماعی جایگاه ویژه­ای داشتند.

 

یکی از نشریات آذربایجان، که در تحولات اجتماعی نقش مهمی ایفا کرد، طنز انقلابی و کاریکاتورهای ملانصرالدین بوده است. میرزاجلیل محمد قلی­زاده که به زبان­های روسی، فارسی و آذربایجانی تسلط داشت، روزنامه­نگاری را در روزنامه شرق روس تفلیس، هنگامی آغاز کرد که به شغل معلمی اشتغال داشت. وی، داستان­های کوتاه و نمایشنامه می­نوشت. معروف­ترین نمایشنامه میرزاجلیل، ­«دانا باشی کندینین احوالاتی»­(احوال ده دانا باشی)، سال­ها بر روی صحنه بود و زندگی و حال و روزگار مردم آذربایجان را با باورهای خرافی مذهبی و نقش روحانی ده را به شیوه طنز تصویر کرده و به نقد می­کشید.

 

سرانجام میرزاجلیل، ملانصرالدین را در سال 1906 منتشر کرد که طولی نکشید آوازه آن بسیار فراتر از مرزهای قفقاز رفت. ملانصرالدین در سال­های جنگ جهانی اول منتشر نشد و با مهاجرت میرزاجلیل به تبریز، چند شماره از آن منتشر شد و سپس میرزاجلیل به باکو رفت.

 

میرزاجلیل، با شهامت بی­نظیری در ملانصرالدین، پادشاهان ایران، سران امپراتوری عثمانی، فئودال­ها، اعیان و اشراف را از موضع طبقاتی دست می­انداخت و به ویژه خرافات مذهبی و روحانیون را نیز عمیقا مسخره می­کرد که در رشد و گسترش افکار مدرن و برابری­طلبانه و آزادی­خواهانه نقش به سزایی داشت. هنوز هم ملانصرالدین، کهنه نشده و ظنز گزنده آن بسیار دل­نشین و آموزنده است. او همچنین، با طنز دل­انگیز خود آزادی، برابری و عدالت اجتماعی را تبلیغ می­کرد و از حقوق مردم محروم و زحمت­کش دفاع می­کرد: «آقا و گدا و دارا و ندار از حیث حقوق و اختیارات یک­سان باشند، حکومتی بر سر کار آید که اصول آزادی را اعلام و به جای وضع قوانین شدید جزا و اعدام، املاک و اراضی را بین کشاورزان و دهقانان تقسیم نماید و کارگران و روستائیان را در امور دولتی دخالت بدهد و کارها را به طریق بحث و شور اداره نماید.»

 

بدین ترتیب، ملانصرالدین، در آن حال و هوای اگاهی سیاسی و اجتماعی، مخالف اعدام و زندان و مدافع یک حکومت شورایی بود که در آن کارگران و روستائیان حضور داشته باشند و از طریق شورایی کشور را اداره کنند، عمیقا افکار و آرای انسانی کمونیستی را به نمایش می­گذارد. از سوی دیگر ملانصرالدین، علاوه بر تبلیغ انقلاب و برپایی یک جامعه آزاد و برابر و عادلانه که در آن هیچ انسانی، انسان دیگر را استثمار نکند. ملانصرالدین، در عرصه ادبی نیز انقلابی پدید آورد و سبک نوینی را در سبک ادبیات فکاهی و طنزنویسی به جامعه انسانی به ارمغان آورد.

 

بدین ترتیب، عموما روشنفکران دوران انقلاب مشروطیت، سکولار و یا انقلابی کمونیست بودند که نقش برجسته­ای در تشکل­یابی کارگران و توده­های محروم جامعه و تاسیس سازمان­ها و احزاب سیاسی داشتند.

 

روشنفکران امروز که اکثرا یا سیاست­ها حاکم را تایید می­کنند، یا در مقابل ستم و سرکوب و استثمار وحشیانه دولت­ها مهر سکوت بر لب می­زنند و حتی به خودسانسوری روی می­آورند و یا این که به جبهه سرمایه­داری جهانی و امپریالیستی می­خزند.

 

الکس کالینیکوس، اندیشه­ور و فعال سیاسی انگلیسی، استاد علوم سیاسی دانشگاه یورک و دارای دکترای فلسفه از دانشگاه آکسفورد، درباره ماهیت روشنفکران می­نویسد: «اما نه فقط مبارزه طبقاتی در نظریه، مراکز دانشگاهی و فرهنگی بورژوایی چشم­گیرترین توانایی را برای نیروی تازه بخشیدن به پیشتازترین نظریه­ها از خود نشان می­دهند. قدرت می­تواند رادیکال­ترین اندیشه­ور را در خط سیر هدف­های خود بیاندازد. تصویر مارکس به عنوان شمایل نوعی «سوسیالیسم واقعا موجود» که ماده اصلی ماتریالیسم تاریخی هم­چون نظریه علمی رهایی طبقه کارگر را نفی می­کند، تصویر نیچه به عنوان پیامبر در خود فرو رفته و سبیل پشت فاشیسم آلمان، تصویر فروید به عنوان سرکرده ریشوی «تطبیق» با ساختار سرکوبگر خانواده، می­بایست این را به یادمان بیاورد. لوکاچ، آدورنو و آلتوسر همه زندانیان تخصص­های دانشگاهی، و بریده از زندگی و فعالیت طبقه کارگر بودند. این­جا به سرچشمه گسست نوآیین مارکس و انگلس از فلسفه باز می­گردیم. این گسست، گسستی از ایدئالیسم و گسستی از این گزاره بود که دگرگونی اجتماعی اساسا فرایندی فکری و آوردگاه اندیشه­ها است. دل مشغولی مارکسیست­های غربی با ایدئولوژی اغلب متضمن این نظریه است، یا به روایتی از این نظریه می­انجامد، به این باور که انقلاب سوسیالیستی در وهله نخست موضوع مبارزه ایدئولوژیکی و دگرگون ساختن اندیشه­های مردم است. اغلب ادعا می­شود که گرامشی حامی چنین «استراتژی­های ضد هژمونیک» است؛ با این همه، چنین تفسیری یکسر خلاف گرایش اصلی اندیشه اوست. در حقیقت، گرامشی اندیشه­ور مارکسیستی است که به شدیدترین نحو بر این دعوی مارکس در «برنهاده­هایی درباره فویرباخ» پا می­فشارد که «هم رویدادی دگرگوگنی اوضاع و احوال و فعالیت انسان یا خود دگرگونی را می­توان فقط به عنوان کردار انقلابی دریافت و به نحو عقلانی فهم کرد». زیرا از آن­جا که برداشت سوسیالیستی از جهان در کردار روزمره طبقه کارگر مستتر است، این برداشت را فقط به شرطی می­توان  اسنباط کرد و بر برداشت طبقه حاکمی چیره ساخت که خود نیز در این کردار حضور دارد که انقلابیون در پیکارهای طبقه کارگر فعالانه درگیر شوند. از این­جا است که مارکس حزب انقلابی را «حاصل فرایندی دیالکتیکی» می­شمرد که «در آن جنبش خودانگیخته توده­های انقلابی و اراده سازمان بخش و هدایت­کننده مرکز با هم تلاقی پیدا می­کنند.» بیرون از این کنش و واکنش میان نظریه و کردار، حزب و طبقه، محتمل است تابناک­ترین فیلسوف مارکسیست به حد دلقک مزدبگیر طبقه حاکم سقوط کند. همه چیز به کنار، کنته بر سر تفییر جهان است.»­(مارکسیسم و فلسفه، اثر «الکس کالینیکوس»، ترجمه «اکبر معصوم بیگی»، نشر دیگر، چاپ اول بهار 1384، ص­ص 261 و 262)

 

کوتاه سخن این که تبریز، به مرکز انقلاب مشروطیت تبدیل شده بود. انقلابیون تبریز، مجلس و دولت موقت خود را تشکیل دادند. مبارزه انقلابی، آن­چنان شور و شوقی در میان مردم به وجود آورده بود که ستارخان کدخدای محله امیرخیز و باقرخان کدخدای محله مارالان، با نیروهای فدایی خود که از افراد محروم و فقیر محلات سرخاب و دوه­چی تبریز بودند، به صفوف انقلابیون پیوستند. انقلابیون، پس از سرکوب مرتجعین محلی، به سوی تهران حرکت کردند تا پایتخت کشور را نیز از اسارت حکومت مرکزی و حامیان امپریالیستی آن رها سازند. اما آن­ها در تهران قربانی شدند و آگاهانه و داوطلبانه جان خود را نه تنها در راه رهایی آذربایجان، بلکه سراسر ایران از دست دادند.

 

انقلاب کارگری سوسیالیستی اکتبر 1917 روسیه و تاثیر آن بر تحولات ایران

انقلاب شکوه­مند کارگری سوسیالیستی اکتبر 1917 روسیه و برپایی کشور شوراها، جهان را تکان داد. بسیاری از دولت بورژوایی و امپریالیستی غرب، برای جلوگیری از انقلاب در کشور خود از یک سو در مقابل جنبش کارگری عقب­نشینی کردند و مطالبات آن­ها را پذیرقتند و از سوی دیگر به هر توطئه­ای متوسل شدند تا مانع انقلاب شوند. نمونه بارز آن سرکوب خونین انقلاب در آلمان و کشتن وحشیانه روزا لوکزامبورک و کارل لیب کنشت، از رهبران کمونیست توسط نظامیان آلمان است. سربازان در بامداد روز 16 ژانویه 1919، ضربات قنداق تفنگ خود را پی در پی بر سر رزا فرود ­آورند. سپس پیکر بی­جان او را  به درون یک ماشین ­انداختند و ستوان فوگل یک گلوله در شقیقه چپ رزا شلیک ­کرد. سرانجام این جانیان، جنازه رزا را در لندوهر به کانالی پرت کردند. کارل لیب کنشت نیز پیش از او، به همین شکل به قتل رسیده بود. دولت سوسیال دمکرات و صدراعظم ابرت و فرماندهی ارتش این دو رهبر کمونیست را بدون محاکمه کشتند.

 

پس از سقوط دولت موقت، دومین کنگره شوراهای سراسری روسیه فرمان صلح را به تصویب رساند که در آن لغو کلیه قراردادهای اسارت­آور و نابرابر اعلام گردید. دولت شوروی، با هدف بی­اثر کردن قراردادها و موافقتنامه­های محرمانه و چپاول­گرانه­ای که به وسیله روسیه تزاری و حکومت موقت با سایر امپریالیست­ها برای چپاول ایران و سایر کشورهای شرق منعقد شده بود، همه آن­ها منتشر ساخت و مردود اعلام کرد. از جمله این قراردادهای محرمانه، موافقتنامه­هایی بود که روسیه تزاری و انگلستان برای تقسیم ایران در سال 1915، بین خود منعقد کرده بودند.

 

در تاریخ بیستم نوامبر­(سوم دسامبر- با تفاوت تاریخ روسیه) سال 1917، اعلامیه شورای کمیسرهای خلق «خطاب به همه مردم زحمت­کش روسیه و شرق»، انتشار یافت و در آن، سیاست شوروی به رهبری لنین، در مورد مناسبات این کشور با کشورها و ملت­های شرق اعلام گردید. در این اعلامیه گفته می­شود که «جمهوری روسیه و دولت آن شوروی کمیسرهای خلق مخالف با اشغال و تصرف سرزمین­های غیر می­باشد... قرارداد مربوط به تقسیم ایران باطل و از درجه اعتبار ساقط است... به محض قطع  عملیات جنگی، قشون روسیه از ایران فراخوانده می­شود و به مردم ایران امکان داده می­شود که خود سرنوشت خویش را تعیین نمایند.»

 

در روز دوم­(پانزدهم) ماه دسامبر سال 1917، قرارداد صلح برست لیتوفسک منعقد گردید و در آن، قید شد که ارتش­های روسیه و ترکیه باید خاک ایران را ترک کنند. دولت شوروی، در ماه دسامبر 1917، اعلامیه­ای انتشار داد که در آن، اعلام کرد که سربازان و نظامیان روسی از ایران بیرون برده می­شوند. این تخلیه نیروهای نظامی، در ماه ژانویه سال 1918 شروع شد و در ماه مارس همان سال، به پایان رسید. فقط گارد سفید ژنرال باراتف، از فرمان دولت شوروی سرپیچی کرد و در ایران باقی ماند که بعدا به خدمت انگلیسی­ها درآمد. دولت شوروی، در 14­(27) ماه ژانویه 1918، ضمن یادداشتی به دولت وقت ایران، اعلام کرد که کلیه قراردادها و موافقتنامه­های غیرعادلانه و نابرابر «که به نحوی از انحاء حقوق مردم ایران را در زمینه موجودیت مستقل و آزاد خویش محدود می­نماید.» و از جمله قرارداد سال 1907 انگلیس و روسیه تزاری ملغی و از درجه اعتبار ساقط است.

 

این اقدامات دولت شوروی، سبب شد که احساس همبستگی عمیقی در میان مردم ایران و شوروی، به ویژه کارگران به وجود آید. از ین رو نماینده دیپلماتیک موقت شوروی که در تاریخ 13­(26) ماه ژانویه سال 1918 وارد تهران شد، در تاریخ 18 همان ماه نوشت: «تهران تماما غرق در شادی است. من حتی نمی­توانم یک دقیقه از تبریکات و تهنیت­های نمایندگان اقشار مختلف مردم آزاد باشم. حتی در خیابان­ها هم برای من دست می­زنند.» دولت شاه، زیر فشار اجتماعی ایران، در ماه دسامبر 1917، دولت شوروی را به رسمیت شناخت. دولت ایران، در روز 17­(30) ژانویه سال 1918، ضمن یادداشتی به وسیله کاردار خود در شهر پطروگراد «از طرف مردم از دولت جمهوری روسیه به خاطر اجرای حق و عدالت نسبت به ایران»، سپاسگزاری و تشکر کرد. اما دولت ایران، با فشار انگلیسی­ها و از ترس نفوذ ایده­های انقلاب اکتبر، از پذیرفتن رسمی نماینده سیاسی شوروی سرباز می­زد و یا با نماینده سیاسی روسیه تزاری، یعنی شخص «فون اتر» روابط خود را حفظ کرد.

اما تاثیر انقلاب اکتبر نه تنها در ایران، بلکه در جهان ظنین­انداز بود. در شهرهای انزلی، همدان، تبریز و کرمانشاه، شوراهای محلی تشکیل گردید. در گیلان، فعالیت­های چریکی جنگلی­ها به اوج خود رسید و پارتیزان­ها قسمت اعظم نواحی گیلان و مرکز آن رشت را تحت کنترل خود درآوردند. جنگلی­ها، علیه انگلیسی­ها نیز موضع گرفتند.

 

طبقه کارگر جوان ایران، به تدریج در پیشاپیش جنبش رهایی­بخش و آزادی­خواهانه قرار گرفت و از همه فعال­تر و جدی­تری در عرصه مبارزه طبقاتی شرکت کرد. در تهران، در سال 1918، اتحادیه­های کارگران چاپخانه­ها، آموزگاران، نانوایان و مزدبگیران پست و تلگراف، تشکیل گردید. اتحادیه­های مشابه در شهرهای تبریز، انزلی و رشت نیز به وجود آمد. در شهرهای شمالی ایران، سازمان­های حزب سوسیال دمکرات به نام «عدالت» که به وسیله کارگران مهاجر ایرانی در ماه مه سال 1917، در باکو تاسیس شده بود، دست به فعالیت­های شدیدی زدند. حزب دمکرات آذربایجان که در ماه اوت 1917، براساس سازمان ایالتی حزب دمکرات ایران تشکیل شده بود، فعالیت خود را در آذربایجان آغاز کرد. این حزب برای برقراری یک جامعه عادلانه و اصول دمکراسی و بر علیه امپریالیسم، فعالیت می­کرد. در سایر نواحی ایران نیز مبارزه طبقاتی تشدید گردید.

 

در چنین شرایطی، امپریالیست­ها، از خارج شدن قوای روسیه از ایران، خوشنود شدند. زیرا این امر را به نفع خود می­دیدند. برای آن­ها، شرایط مساعدی پیش آمده بود تا نقشه­های اسارت­بار خود را برای تسلط بیش­تر بر ایران و فشار بر شوروی به مرحله اجرا بگذارند و به ماورای قفقاز نیز دست پیدا کنند. انگلیسی­ها، به ویژه ترس داشتند که رشد جنبش آزادی­خواهی در ایران، به هند نیز که در سلطه آن­ها بود سرایت کند.

 

امپریالیسم آمریکا نیز در این میان، در سال­های 1918 تا 1920، تلاش کرد تا ماورای قفقاز و به خصوص ارمنستان را تحت تسلط خود بیاورد. هدف امپریالیست­ها، خفه کردن شوروی و دست یافتن به نواحی نفت­خیز باکو بود. انگلستان، به بهانه مبارزه علیه ارتش آلمان و ترک­های عثمانی که در ماه­های مارس و مه سال 1918، قسمت غربی آذربایجان ایران و همچنین تبریز را اشغال کرده بودند، قصد اشغال سراسر ایران را داشتند. در اوایل 1918، ارتش انگلستان در نواحی شمالی ایران در امتداد راه­های قزوین، همدان، منجیل و رشت به صورت گروه­هایی به فرماندهی ژنرال دنسترویل به حرکت درآمد. ماموریت این گروه­های نظامی، تسخیر انزلی، رشت، باکو و تفلیس بود. واحدهای دیگر ارتش انگلیس، به فرماندهی ژنرال مایسون، به مناطق شمال شرقی ایران اعزام شدند تا نواحی ماوراء خزر را به تصرف خود ردآورند.

 

این اقدامات نظامی انگلیسی­ها در ایران، بیش از پیش به نفرت و خشم مردم ایران از آن­ها افزود. مردم معترض میتینگ­ها و تظاهرات­هایی را بر علیه اشغالگران انگلیسی برگزار کردند. روزنامه­ها مقالاتی علیه آن­ها ­نوشتند. در ماه مه 1918، در جنوب ایران، قیامی بر علیه انگلیسی­ها راه افتاد که تا ماه اکتبر همان سال ادامه داشت. پشتیبان انگلیسی­ها در ایران، علاوه بر حکومت مرکزی، سرمایه­داران و فئودال­ها و ملاکین بودند. آن­ها حتی از گروه­های گارد سفید ضدانقلابی روس نیز نهایت سود را برای پیش­برد اهداف خود در ایران سود می­بردند.

 

در ماه اوت 1918، نیروهای انگلیسی با همکاری گارد سفید روس، رولوسیونرها، داشناک­ها و منشویک­ها شهر باکو را اشغال کردند. افسران انگلیسی، دسته­های قزاق و سایر گروه­ها بخش­هایی از ایران را زیر کنترل نظامی خود داشتند. به دستور انگلیسی­ها، دولت وثوق­الدوله در ژوئیه 1918، رسما از پذیرفتن و به رسمیت شناختن هیات دیپلماتیک شوروی به ریاست ای.ا. کولومیتسف خودداری کرد. در روز دوم نوامبر 1918، انگلیسی­ها، به اتفاق گارد سفید روس، به ساختمان هیات نمایندگی شوروی حمله کردند و افراد این هیات را توقیف نمودند. سپس آن­ها را به هندوستان بردند. تنها کولومیتسف توانست از دست آن­ها بگریزد و خود را به مسکو برساند.

 

اما با وجود همکاری دولت وقت ایران با دولت­های امپریالیستی در توطئه بر علیه شوروی، در تاریخ 26 ژوئن 1919، دولت شوروی مجددا موضوع لغو کاپیتولاسیون و کلیه امتیازاتی را که در زمان روسیه تزاری به ایران تحمیل شده بود مطرح ساخت و بار دیگر آن­ها را مردود و لغو شده اعلام کرد. در این سند همچنین ذکر شده بود که دولت شوروی، کلیه اموال و موسسات گران­بهای سرمایه­داران روس را در ایران به مردم ایران واگذار می­کند. این یادداشت بزرگ­ترین و مهم­ترین سند زنده­ای است که فرق و تفاوت دولت شووری با دولت­های امپریالیستی را به نمایش افکار عمومی گذاشت.

 

دولت شوروی در ماه ژوئیه 1919، دوباره نماینده تام­الاختیار خود یعنی ای.ا. کولومیتسف را به ایران فرستاد. اما به دستور انگلیسی­ها، قزاقان ایرانی او را در راه ایران، نزدیک بندر شاه توقیف کردند. در روز 14 اوت، ای.ا.کولومیتسف، به دست افسر گارد سفید سرهنگ فیلی پوف به قتل رسید.

 

لنین در ژوئیه 1919، تاکید کرد: «انگلستان ایران را به تصرف خود درآورده است.» همچنین در تاریخ 28 اوت 1919، دولت شوروی طی پیامی «خطاب به کارگران و زحمت­کشان ایران»، اعلام داشت: «درست در لحظه­هایی که درندگان انگلیسی بر ایران مسلط بوده و می­کوشند تا طوق بندگی کامل را به گردن مردم ایران بیاندازند، دولت کارگران و دهقانان جمهوری شوروی، رسما اعلام می­دارد که قرارداد اسارت­آور انگلیس و ایران را به رسمیت نمی­شناسد.»

 

امتیاز نفت دارسی

در سال 1901، حکومت وقت ایران، امتیاز «تفتیش و تفحص و پیدا کردن و استخراج... گاز طبیعی و نفت و قیر و موم...» را به مدت شصت سال به «ویلیام ناکس دارسی»، یکی از اتباع استرالیا اعطاء کرد. در آوریل 1909، شرکت نفت انگلیس و ایران برای بهره­برداری از امتیاز دارسی تشکیل گردید.

 

تعداد کارگران ایرانی شاغل در شرکت نفت، از 5708 نفر در سال 1913 به 16382 نفر در سال 1928 رسید. در اواسط دهه 1920، بخشی از کارگران هندی و عرب شرکت نفت که در قیاس با کارگران ایرانی از شرایط بهتری برخوردار بودند، دست به اعتصاب زدند. اما کارگران ایرانی در این اعتصاب شرکت نکردند، زیرا نه آمادگی شرکت در این اعتصاب را داشتند و نه خود توان سازمان­دهی چنین اقدامی را. اما کارگرانی که در صنایع نفت باکو، کار کرده و با مبارزه بلشویک­ها نیز از نزدیک آشنا بودند راهی صنایع نفت جنوب شدند و تحول سیاسی و اجتماعی مهمی در تشکل­یابی کارگران و اعتراض و اعتصاب کارگران این صنایع به وجود آوردند که در بخش بعدی به این امر مهم تاریخی باز خواهیم گشت.

 

ادامه دارد.

 

هفتم مارس 2007

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.