شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پايان نامه – انتقال تجربه

علی ناظر

پيش از اينکه ديدگاهي وجود داشته باشد، برودت بود. چندتا سايتي هم که بودند مونوپولي اخبار و گزارش و تحليل را بخود اختصاص داده بودند. بعضي از معدود سايتها هم که ماهيتا مخالف سلطه جويي بودند در چنبرهء خواستها و دستورات تشکيلاتي قرار گرفته و يک گام به جلو بر مي داشتند و دو گام به عقب.
ديدگاه آمد و اين سنّت را شکست. هشت سال پيش با
frontpage  سايت درست کردم. هر مطلب را scan
کردم و دانه دانه چيدم. در اوائل کار هرکس که سري به ديدگاه مي زد، برچسبي مي زد و مي رفت، گفتند مجاهدم. گفتند رژيمي هستم (اين را دوستان مي گفتند). گفتند توده اي ام. اکثريتي هستم. هرکس از نقطهء تضاد خود با فرهنگي که با آن دست به گريبان بود، زخم مي زد. اما کوتاه نيامدم.
هدف مشخص بود. حداقل براي خودم. موازين هم با وجود اينکه نانوشته بودند، برايم مثل روز روشن بود. هر ديدگاهي بايد منتشر مي شد. هر ديدگاه و نقطه نظري و تحليل و خبري بايد گزارش مي شد. مي دانستم که اين يک نگرش راست است. مگر مي شود چپ بود و ديدگاه فاشيست را منتشر و بازتکثير کرد. اما به عمد وارد اين راست روي شده بودم. براي درک اين نگرش، بايد شناخت از محيط و شرايط روز داشته باشيم. در آن زمان، نگرش ها در بارهء آزادي بيان، آزادي انديشه، نگرشي به غايت تنگ نظرانه بود. در مقابل چنين نگرشي، بايد در منتها اليه قرار مي گرفتم. آنها تنگ نظر بودند، من بايد به هر نوشته اي اجازهء نشر بدهم. هر چه آنها خود را محصورتر مي کردند، ديدگاه درب هايش را بازتر مي کرد. هرچه آنها اصرار به رعايت اصول فورموله شدهء سالهاي 40 داشتند، ديدگاه موضعي در تضاد با آن نگاه مي داشت. آگانه مي دانستم که اين يک جنگ عريان فرهنگي است.
تهمت مي زدند که سوپرمارکت راه انداخته اي. آنها عادت به دکان کوچک بقالي سر کوچه داشتند. هر کس ماست و کره اش را مي بايست از بقالي سر کوچهء خودش بخرد. هنوز هم که هنوز است برخي به اين روش بسنده کرده و فقط از سر کوچه خريد مي کنند. نظام پيچيدهء ميديا را مي خواهند با روشهاي پيش پا افتاده و تنگ نظرانه همخوان و همسو بکنند. شده اند مثل دکترهايي که در بهترين بيمارستانها و با برخورداري از عاليترين دانش پزشکي، پيش از انجام عمل جراحي، ورد و دعا مي خوانند. مي گويند بسم الله الرحمن رحيم. خوب اگر خدا مي تواند شفا بدهد تو چکاره اي؟ پس نقش تو چيست؟ اگر روش و برخورد اين قبيل بقالها با رسانه عمومي کارکرد داشت پس هنوز که هنوز بود بايد مي توانستيم با پلي کپي کارها را پيش ببريم. اصلا علم ميديا براي چه چيزي و کدام هدفي اينقدر گسترده شده است؟ البته مثل هر بقالي مشتري هاي خودشان را هم دارند. مبلغين خودشان را دارند. بالاخره تو اين دهکده اي که آنها زندگي مي کنند جمعيتي زندگي مي کند که به کدخدا احترام مي گذارد، و مثل هر دهکده نشيني از وارد شدن به شهر هراس دارند. براي او و بنا به گفتهء کدخدا، شهر محل فسق و فجور است. هواي شهر ها گرفته است، شيوع بيماري دامنگير است، آب خوب، غذاي خوب نيست. بهماندن در اين دهکده رضايت مي دهند. در اين دهکده زمين خود را با دست شخم مي زند. سنگ خارا را با سوزن سوراخ مي کنند. دلشان خوش است که کبوتر حرم هستند. متوجه هستيد که منظورم چيست؟ ديدگاه به اين نظر و روش انتقاد داشت، و از همان روز اول دست از هراس برداشت. متوجه شد که اگر به شهر نرود شهر توسعه يافته و عاقبت دهکده را مي بلعد. پذيرفت که مي توان و بايد اين سنّت را شکست.
در مرور زمان ديدگاه شد آنچيزي که هست. نه ادعا کرد، نه پايش را بيشتر از گليمش دراز کرد.
اما در اين پروسه چه اشتباهات فاحشي که نکرد. چقدر انسانهاي خوب و انديشمند و پاک سرشت را که نيازرد. اما هر موقع که به اشتباه خود پي برد، سريعا و بدون هيچ ملاحظهء کاسبکارانه اي، علنا پوزش خواست و سعي در تصحيح خود کرد. بار ديگر، از همهء آنهايي را که آزردم، بجز دشمن، پوزش مي خواهم. در مورد دشمن بخودم شديدا انتقاد مي کنم که چرا بيشتر نکردم، و چرا در مواقعي کمکاري کردم.
برگرديم به اصل موضوع. با اين انديشه ديدگاه به جلو آمد. طبيعتا هرچه جلوتر آمديم، خواستهاي روز تأثير بر روش و کارکرد ديدگاه داشت. ديدگاه به جايي رسيده بود که کاربران مشخص خود را داشت. کاربراني که از يک خصيصهء مشترک برخوردار بودند – همه سياسي هستند. تفاوت بد را از خوب تشخيص مي دهند. مي دانند چرا روي سايت ديدگاه کليک مي کنند، چي مي خواهند و بايد بر روي چه مطالبي بيشتر تمرکز کنند.
فرهنگ حاکم بر ديدگاه باعث شد که تعداد بيننده ها در يک روند تصاعدي افزايش پيدا کنند. ديدگاه براي خودش مرجع شده بود. در ايران بيننده داشت، و وقتي که رژيم سايت ها را فيلتر کرد، آنها که بايد به ديدگاه سر بزنند باز هم مي آمدند و کليک ميکردند. رژيم و رژيمي ها که مشتري دائم شده بودند. م خواستند بدانند دشمنانشان چه مي گويند و چه مي نوسند. بارها مشاهده شد موضعي که در ديدگاه ارجحيت پيدا مي کند، تأثير خود را در آنطرف مرزها نشان مي دهد. ديدگاه تبديل شد به خاري در دست انسانهاي راديکال و مترقي. خاري در چشم دشمن. اما همين خار در چشم دشمن، مورد نامهرباني برخي از دوستان قرار مي گرفت. ديدگاه رژيمگاه شد، بلندگوي دشمن شد، بي در و پيکر شد، و... اما از آنجايي که من نيامده بودم که زير پاي رفيق را خالي کنم، ديدگاه تأسيس نشده بود که در برابر رفيق صف کشي کند، در تمام موارد کوتاه آمدم، پاسخي ندادم، درشتي نکردم، و احترام رفيق را هميشه داشتم، چرا که هرچه آموخته بودم از همين رفيقان بود. انسانيت را، پاکدامني، زيبايي در مبارزه و سعهء صدر را. هدفم مشخص بود، ارتقاي فرهنگ مبارزاتي و انديشه ورزي. ديدگاه براي کسب قدرت نيامده بود و آنها که پرخاش مي کردند را رقيب خود نمي ديد. البته بدون هيچ رودربايستي بگويم، کار سختي بود. خيلي سخت است که به تو بگويند رژيمي اما الويتهاي مبارزه تو را از پاسخگويي برحذر دارد. باور کنيد خيلي سخت است. اما گذشت زمان بهترين مرهم اين زخم ها بود. و الان که اين چند خط را مي نويسم، ذره اي زخم بر روحم ندارم، بي هيچ کينه و دلگيري مي نويسم. به راستي، مگر مي شود از فرزندان خلق دلگير شد؟ اين عاشقان آزادي، رهروان پيامبران برابري و عدالت اجتماعي، اين مبارزان خلق.  اينها که مي آيند، در برابر تندر مي ايستند، و مي ميرند.
زمان مي گذشت، جشن يکسالگي ديدگاه گرفته شد، دو سالگي، سه سالگي.... و رژيم به حيات خود ادامه مي داد. پيش از تأسيس ديدگاه، در جمع بندي هاي شخصي خود به اين نتيجه رسيده بودم که يکي از دلايل ادامهء حيات رژيم پراکندگي نيروهاي سرنگوني طلب است. اما براي همدلي، همسويي و تشکيل جبههء وسيع، اول بايد فرهنگ هم سويي را دوباره زنده کرد. در اين هشت سال، به اندازه کافي در ديدگاه مطلب منتشر شد. موضوع جبههء وسيع مورد بررسي قرار گرفت. در له و عليه آن نظرها داده شد، اما حرکت قابل توجهي انجام نشد.
برداشت خودم را بگويم. برخوردها صوري است.
  رهبران سياسي در اپوزيسيون علاقه اي نشان نمي دهند (شايد آنها پيچش مو مي بينند). برودت بين نيروهاي سرنگوني طلب آنقدر زياد است که اگر خورشيد هم بيايد روي زمين اين يخها را آب نخواهد کرد. رهبران نيروهاي سرنگوني طلب برخلاف بدنه تشکيلات آنها، آنقدر از همديگر ديده و شنيده و مي دانند که در زمان حال، حاضر نيستند پهلوي هم توي يک قهوه خانه بنشينند چه برسد بر سر ميز مذاکره و برنامه ريزي براي کشوري به پهناوري ايران. ساده تر اينکه من ، با توجه به مواضع متعدد و مختلف رهبران سياسي، من ديگر به همبستگي ملي اميدي ندارم. تقصير را نه از بدنه بلکه از رهبران سياسي مي دانم. من دليل تشت در اپوزيسيون را در عدم علاقهء رهبران سياسي به اتحاد مي دانم. (شايد حق با آنها باشد. اين را بسپاريم به تاريخ تا قضاوت کند).
به نظر من رهبر سياسي کسي و يا نهادي است که چند قدم آنطرفتر را مي بيند. تا آنجايي که من فهميده ام رهبران سياسي موقعيت کنوني ميهن را خطير ارزيابي نمي کنند. به باور آنها، همهء آنها، وضع آنقدرها بغرنج نيست که مجبور به نشستن بر سر ميز مذاکره با يکديگر بشوند. فکر مي کنند وقت دارند. البته بعضي ها هم به اين نتيجه رسيده اند که اگر حتي موقعيت خطيرتر از اين هم که هست بشود، باز هم بر سر ميز مذاکره با فلان و بهمان سازمان و حزب نخواهند نشست. اين نتيجه گيري من يک تحليل نيست، بلکه يک واقعيت است. 28 سال فاکت براي اثبات آن وجود دارد. فراتر اينکه آمريکا در پشت مرزها آمادهء لشگر کشي است، و در پشت درهاي بسته با رژيم قاپ مي اندازد. رهبران نيروهاي اپوزيسيون اين واقعيات را مي بينند اما ظاهرا به اين نتيجه رسيده اند که يا مي توانند به تنهايي ايران را آزاد کنند (شوخي مي فرمايند) و يا بهتر است که وارد پروسهء «همه با هم» نشوند تا دوباره همان اشتباه بد 28 سال پيش و يا بدترش را مرتکب نشوند. ساده تر بگويم رهبران سياسي ما مي ترسند. مار خوردگاني هستند که از ريسمان سياه و سفيد مي هراسند. فعلا حاضر نيستند آزموده را دوباره بيازمايند. هنوز کارد فروپاشي يک کشور به عظمت ايران بيخ گلويشان گذاشته نشده است. مي خواهند آخر عمري  عاقبت بخير بشوند و از آنها نام نيک بجا بماند. بعضي از تشکل ها هم که به لحاظ کمّي روز به روز تحليل مي روند. منشعب مي شوند، در يک مرکزيت هر عضو يک رهبر شده و يک فراکسيون تشکيل مي دهد، و اگر يادآوري کنيم که کشور دارد به باد مي رود و شما سر حرفهاي صدتا صنار جر و بحث مي کنيد، فورا مي گويند ما جهان وطني هستيم. يعني گور باباي ايران. بدنه هم يا با اين اعمال و رفتار پاسيو شده است، يا گيج، و يا هرچند نفر گرد يکي از اين رهبران جمع مي شوند. اين روزها ما به تعداد افراد تشکل داريم.
با توجه به نکات بالا، سوالي که براي من بعنوان مسوول ديدگاه پيش آمد اين بود که اگر اين حرفها و تحليلهادرست باشد، نقش من (يکنفر تنها) اين وسط چيست؟ نقش ديدگاه (يک سايت با امکانات محدود) چيست؟
به نظر من، در اين دوره و زمانه تعداد سايتهايي که از ده تا مطلب دريافتي 8 تا را چاپ کنند زياد شده است. سانسور خيلي کمرنگتر از گذشته است. تعداد سايتهايي که رسم ديدگاه را دنبال کرده و جايگاه مخصوص و منحصر به فرد خود را يافته اند قابل توجه است. پس ديگر شعار روز اول ديدگاه که «نشر ديدگاه شما هدف ماست» بي معني است. چند سال پيش اين شعار درست بود، اما امروز اين هدف اکثر سايت ها شده است. پس در اين مورد ديدگاه کار جديدي نمي کند؛ و از آنجايي که در باره محاسن همبستگي ملي به اندازه کافي نوشته و گفته و بحث کرده و به جايي نرسيده ايم، ديگر ادامهء اين بحث آب در هاون کوفتن و وقت خود را هدر کردن است. من به اين نتيجه رسيده ام که اگر براي وقت خودم و  ديگران احترام قائلم بايد همين يک ذره انرژي را در جايي و به نحوي خرج کنم که اگر بازده صد در صد نداشته باشد، حداقل دل خودم را خوش کند که وقت هدر نمي کنم.
حال اگر 6 ماه ديگر، دو سال ديگر همين نيروهاي متراکم صدپاره شدهء سرنگوني طلب خواستند متحد شوند، ديدگاه حاضر است به عنوان ناشر اهداف آنها دوباره فعال شود. اما چشمم آب نمي خورد.

پس چه مي توان کرد. به نظر من، بيکار نبايد نشست. بايد در برابر رژيم صف آرايي کرد. بايد رژيم را افشا کرد، و بايد شيار هايي را که اپوزيسيون در خارج از کشور خالي گذاشته و رژيم در آن شکافها رخنه کرده و خود را تکثير مي کند، مسدود کرد. هر کس به اندازه قد و قامتش.
بدون افتادن در شعار دادن هاي صوري ضد امپرياليستي، بايد در برابر اهداف پليد آمريکا و شرکا فعال شد. بايد اهداف جهانخواران در ارتباط با ايران را افشا کرد. مردم ايران از دو سو مورد حمله قرار گرفته اند. از يک سو رژيم جمهوري اسلامي به قتل و کشتار و سرکوب مشغول است. و از سوي ديگر غرب کليه راهکارها را مسدود کرده تا رژيم بخوبي بتواند با بولدزر سرکوب راه را براي چپاول غرب صاف کند. به نظر من بايد کاري کرد. کاري که ديپلماتيک و سياسي نيست. بازي سياست را بسپاريم به سياست بازان. منظور من راهکار اجتماعي است. بايد مردم در غرب را به ياري مردم ايران طلبيد. براي اينکار، بايد ابزار داشت و بهترين ابزار ميديا ( رسانه، ژورنال و يا کتاب) به زبان انگليسي است. بايد ميز خفقان خبري در خارج را بهم زد. به بي بي سي و يا سي ان ان و يا خبرگزاري فرانسه و آلمان و صداي آمريکا و ... توجه کنيد. خبر در بارهء ايران در آن محدوده دور مي زند که منافع غرب تأمين مي شود. آيا از قتل حجت زماني، محمد اکبري، فيض مهدوي، خبري شنيديد؟ آيا از اعتصابات روزانه کارگران، معلمين و يا پرستاران چيزي مي شنويد؟ آيا از تجمع هواداران مجاهدين در بروکسل و ژنو خبري مي شنويد؟ چرا نه؟ ساده است، اين اخبار اهداف اقتصادي و سياسي آنها را تأمين نمي کند. متأسفانه احزاب و سازمانهاي اپوزيسيون هم که امکانات (به زبان انگليسي) دارند آنقدر خود محورند، آنقدر خبررساني را از دريچهء کوچک «خود» و سياست مي بينند که گويي امکانات ندارند. همانقدر خبررساني مي کنند که بي بي سي و... به نظر من، بايد اين سد و اين مانع را شکست. مردم، منفردين مستقل، و خلاصه آزاديخواهان نه غرب را مي خواهند و نه رژيم را. آنهايي که اهل زد و بند نيستند، بايد رسانهء مستقل خود به زبان انگليسي داشته باشند. صداي مستقل و آزاديخواهي آنها بايد به گوش همه رسانده شود.
بايد در مقابل هر مقاله اي که بي بي سي و گاردين و واشنگتن پست و نيويورک تايمز و سي ان ان به نفع رژيم مي نويسند و گزارش مي دهند، اپوزيسيون يک گزارش تحليلي ارائه کند.  بايد عليه جبههء مشترک غرب و رژيم، جبهه اي تشکيل داد و براي اين جبهه رسانه اي داشت.
براي روشن تر شدن منظورم به موقعيت امروز مجاهدين بپردازيم. دادگاه اروپا رأي مي دهد که آنها تروريست نيستند، سياست بازان اروپايي آن رأي را ناديده گرفته و رژيم را خشنود مي کنند. مجاهدين در بروکسل تظاهرات مي گذارند، رژيم سفيران کشورهاي متبوعه را احضار مي کند. و اين در زماني است که مجاهدين کرور کرور سناتور و وکيل مجلس مي شناسند.
ما، بعنوان اپوزيسيون، اگر مي خواهيم رژيم در چنين موقعيت بدي که قرار دارد، نتواند وارد مذاکراه شده و زير پاي اپوزيسيون را خالي کند، اگر مي خواهيم از پشتيباني مردم اروپا و آمريکا برخوردار باشيم (تأکيد بر روي مردم است)، بايد پيام مردم ايران را به گوش مردم اروپا و آمريکا و جهان برسانيم. اجازه ندهيم که شهيد ديگري دوباره سر از گور بردارد و بگويد «جهان خبردار نشد...»  يک لحظه تأمل کنيم. از خود بپرسيم چند نفر از مردم اروپا از اعتصابات چند روز اخير معلمين باخبر شده اند؟ مي شود گفت هيچ. توجه کنيم که تمرکز بر روي مردم است و نه سياستمداران و سياست بازان.
به نظر من، مبارزه با رژيم پيچيده تر از يکي دو سال پيش شده است. ما، همهء ما بايد شرايط حاکم بر روابط سياسي و ديپلماتيک را قانونمندتر ارزيابي کرده و معقولتر به مصاف رژيم در خارج از کشور بپردازيم.
موقعيت پيچيدهء مجاهدين در خارج ثابت کرده که نمي توان روي وکلاي مجلس زياد حساب باز کرد. وکلا و سناتورها نوکران احزاب خود هستند. اگر خط حزب مذاکره و مشارکت با رژيم باشد، اکثر وکلاي مجلس در اروپا و آمريکا به همان سو خم مي شوند. بطور مثال به مذاکرات بغداد توجه کنيد. پشت درهاي بسته دارند گُل مي گويند و گُل مي شنوند. ارند سر مردم عراق و ايران  خاورميانه را در پشت آن درها مي بُرّند. براي جلوگيري از پيشرفت رژيم در خارج کشور بايد وکلاي مجلس را از طريق منتخبين خودشان زير فشار قرار داد. به نظر من، به قول و قرارهاي وکيل و سناتور در پشت درب هاي بسته نبايد اطمينان کرد. اگر لازم باشد حتما زير قولشان مي زنند. مگر آنکه تحت فشار اجتماعي قرار بگيرند. گذشته چراغ آينده است. مگر مجاهدين نگفتند در جنگ عراق بيطرفند؟ مگر آمريکا پيام آنها را نگرفت؟ پس چي شد که مقر آنها را بمب باران کرده و رفقاي مجاهد را به قتل رساندند؟ چه شد که مريم رجوي و يارانش را در پاريس دستگير کردند؟ به قول و قرارهاي اين اراذل نمي شود اطمينان کرد. بايد همه چيز علني باشد. بايد رو بازي کرد. مردم بايد در جريان تمام قول و قرار ها قرار بگيرند.
چطور؟ بقول مش قاسم دروغ چرا.... کار سختي است. انجام اين مهم تشکيلات لازم دارد و افراد زبده و پول فراوان و وقت زياد. اما چه باک.
من فقط مي توانم به اندازهء قد خودم حرف بزنم و فقط براي خودم نسخه بپيچم. من تصميم گرفته ام که همه چيز را از نو شروع کنم. اينبار به زبان انگليسي. سختر خواهد بود. وقتگيرتر خواهد بود. اول از همه بايد سايت (يا ژورنال و يا فصل هاي کتاب) را طراحي کرد و چپ و راست هايش را تنظيم کرد. بايد نويسنده پيدا کرد. بايد ويراستاري کرد. خلاصه اينکه طول خواهد کشيد. اما جهت اطلاع شما عزيزان از اول فروردين 1386 اين کار من خواهد بود. توقع معجزه از خودم ندارم. به نظر من، و تا زماني که رهبران سياسي در اپوزيسيون سرنگوني خواه با هم قهرند، تا زماني که نرود ميخ آهنين در سنگ، من ترجيح مي دهم وقت خود را اينگونه بگذرانم. نمي دانم چقدر موفق خواهم بود. نمي دانم اين طرحي که پيشنهاد کرده ام تا چه حد پيش خواهد رفت. شايد سدها و موانع آنقدر زياد باشند که نتوانم از نقطهء صفر جلوتر بروم. ولي حداقل مي دانم که وقتم را هدر نکرده ام. به آنچيز مشغولم که باورم است. به نظر من به اندازهء کافي صداي مردم ايران به ايرانيان تبعيدي مي رسد. بايد در جبهه اي ديگر فعال شد. در جبهه اي که رژيم يکه تاز آنست.
برگرديم به موضوع تعطيلي ديدگاه. ديدگاه به عنوان يک کتابخانه سرجايش باقي مي ماند. و اگر وقت شد، از طريق «فراسوي ديدگاه» مطالب جديدي به آن اضافه خواهد شد.
در مورد سايت بحران (يا ژورنال، کتاب)، اگر مايل به همکاري هستيد و مي توانيد به زبان انگليسي توليد داشته باشيد، خواهش مي کنم با آدرس زير که مخصوص اين پروژه است تماس بگيريد.
didgah0@yahoo.co.uk

(توجه داشته باشيد که ادرس «ديدگاه صفر» است – از صفر شروع کرده ام.)
در صورت علاقه لطفا با آدرس جديد ديدگاه تماس بگيريد.

و اما سخني شخصي و از عمق دلم
عزيزانم.
ديدگاه با علي ناظر يا بي او. با نگرش و فرهنگي که دارد يا بدون آن، ديدگاه نمي شد اگر شما نبوديد.
روزها و شبهاي بس تيره که بخودم مي پيچيدم، در آن لحظات سخت، پيامي کوتاه از شمايي که نمي شناسمتان، همچون دارويي شفابخش، زخمي عميق را مرهم مي داد. مهرباني شما بمثابه يک موتور مرا به جلو مي راند.
چند سال پيش، در آن زمان که به علت بيماري شديد نمي توانستم به اين حداقل بپردازم، از ميان ناکجا آباد يک ناشناس اي ميل کرد و گفت حاضر به قبول مسووليت است. و چه حاضر بودني. من او را نمي شناختم (هنوز هم او را نديده ام) اما به او اعتماد کردم و چه مسوولانه به اين اعتماد پاسخ گفت. در آن فاز بسته شدن، ديدگاه ماند بخاطر مهدي زماني (اسم مستعار). و وقتي که حال و روزگارم خوب شد و گفتم که مي توانم، بي هيچ غُر زدن و بد گفتن و چشمداشت و صدور اطلاعيه و.... همه دفتر و دستک را تحويل داد و رفت پي کارش.
و بعد رسيد به نقطه عطف ديگري و تعطيل شدن ديگري، آنموقع که به علت اتفاق ناگواري که در خانواده ام پيش آمده بود چاره اي نمانده بود بجز تعطيل کردن ديدگاه. يکنفر که مي شناسمش و دوستش دارم، تلفن کرد و گفت که او و دو نفر ديگر حاضرند تا جور شدن اوضاع زير بازوي ديدگاه را بگيرند. يک شرط داشتند – اسمي از آنها برده نشود، و تنها اشکالي که مي ديدند اين بود که هّر فني را از بّر تکنيکي تشخيص نمي دادند و نمي دانستند بقولي چطور کامپيوتر را روشن کنند. اما هر سه نفر آمدند. ايستادند و ديدگاه را با همان فرهنگ حاکم بر ديدگاه، دست و پا شکسته و با هزار مشکل فني، بخوبي اداره کردند. و وقتي که برگشتم، نفس راحتي کشيدند و رفتند.
و عاقبت آنروزي که پشتم را به ديدگاه کردم چون گيج شده بودم. روزي که بايد با باورهايم تنها مي شدم، و خود را بازمي يافتم. از همه طرف هجوم آورده بودند که آخرين لگد را بر زمين خورده اي فرود آورند. در آن روز دوستان ديدگاه با نام مستعار «ياران ديدگاه» از افتادن ديدگاه به زمين جلوگيري کردند.

در هرکدام از اين موارد اگر اينها نبودند – اگر شما نبوديد، ديدگاه تعطيل شده بود. به نظر من، بودن ديدگاه بيشتر بخاطر شما انسانهاي خاموش و پنهان است تا علي ناظر. 
ولي واقعا چرا؟ من فکر مي کنم دليل را بايد در فرهنگ حاکم بر ديدگاه جُست. ديدگاه  جايگاه دردمندان بود. جاي آنهايي است که از رژيم متنفرند، با رژيم مرزبندي خشک و مقدس دارند. و اين مرزبندي ما را، همهء ما را به يک خانوادهء بزرگ مقاومت (مجازي) تبديل کرده است. ما خواهران و برادراني شده ايم که همديگر را نمي شناسيم، اما مي شناسيم. همديگر را نديده ايم، اما در قلب يکديگر جاي داريم. ما اعضاي خانواده اي هستيم که در هنگام جنگ و دعوا و مخالفت و تشر زدن به همديگر، رژيم را مي ترسانيم. رژيم از بحث و جدل ما بيشتر از فيزيک ما مي ترسد. بحث و جدل آگاهي مي آورد، راهکار توليد مي کند، و رژيم از راهکار مي ترسد، از هماهنگي انديشه ها، تبادل آراء مي ترسد، چون مرتجع است. مرتجعين ضد آگاهيند. ما آموزگاران همديگر شده ايم. از هم آموخته ايم و به يکديگر درس داده ايم؛ و اين براي من افتخار بود و هست و در زمان پيري و کوري به ياد شما برادران و خواهرانم، شما رفيقان رفيق که در دشمني با رژيم جمهوري اسلامي سازش نداريد، خواهم بود. شما به من درس ها داديد، و من در کنار شما و بخاطر شما رشد کردم. به اين خاطر هميشه مديون شما هستم.
عزيزانم، بدون شما، ديدگاه ديدگاه نمي شد، همانطور که بدون مردم، انقلاب انقلاب نيست. اگر ديدگاه بالاترين سرورها را مي داشت، اما پيامش ضدخلقي مي بود، حتي يکنفر از شما روي خوش به آن نشان نمي داديد. همانطور که اگر لشگري تا به دندان مسلح باشد اما پايگاه مردمي نداشته و يا پيامش مردمي نباشد، بي شک محکوم به شکست است، بي شک خلق به او پشت خواهدکرد. ارتش و لشگري که ارتش خلق نباشد، ارتش و لشگر دشمن در لباس دوست است. به سپاه پاسداران نگاه کنيد، آيا آزموده تر و مجهزتر سراغ داريد، آيا سپاه پاسداران مسلح به بهترين آتشبارها نيست، اما سپاهي است که خلق در برابرش ايستاده است.  اين را مي نويسم چون برخي از شما عزيزان از کمک مالي صحبت کرده ايد.
ممنون شما هستم. راستش پول هيچ موقع مسالهء من نبوده و نيست. البته اگر بيشتر پول مي داشتيم سرور بهتر مي داشتيم، و نتيجتا سايت کمتر مي خوابيد و خلاصه به اندازه اي که پول مي داديم آش مي خورديم ... اما مگر مي شود گاهي اوقات 10-12 ساعت پشت سر هم کار ديدگاهي کرد و ناسزا شنيد، تهديد شد، و برچسب رژيمي به جان خريد، ولي در همان زمان به پول هم انديشيد؟ خوشبختانه نه من، و نه دوستاني که براي يک روز، يکماه و يا سال با ديدگاه همکاري کرده اند، اهل پول و پله بوده اند. بطور مثال اگر همين فرد فني ديدگاه که در عرض دوسال اخير ديدگاه را به شکل آبرومندي در آورده، مي خواست چشمداشت مالي داشته باشد، باور کنيد پول هاي من و شما صورت حساب سال اول او را هم نمي پرداخت. او اينکار را کرد چون باور داشت. من هم همينطور. اصولا اينطور کارها با کمک مالي حل شدني نيست. با همين بودجه اي که من براي ديدگاه کنار گذاشته بودم مي شد لخ و لخ کار کرد. البته کمک انساني هميشه مهم است.
اينها را مي نويسم چون مي خواهم در اين پايان نامه انتقال تجربه کرده باشم. مي نويسم تا اگر چند نفري از شما عزيزان تصميم گرفتيد و خواستيد سايت بزنيد پشت معضل مالي نمانيد. براي اينکار فقط دو چيز لازم داريد باور به راهتان و صبر (و صبر و صبر و صبر و صبر...) و البته پذيرفتن اين واقعيت که کاربر دشمن نيست. بپذيريد که کاربر همان خلق است، و به خلق بايد  هميشه احترام گذاشت، حتي آن روز که اشتباه مي کند. حتي آنروز که به تو بد مي گويد. در موقع خواندن هر پيام، هر اي ميل، و در هر مکالمهء تلفني به خودمان يادآوري کنيم که جاي خلق بر روي ديده است.
راه و رسم من در مديريت ديدگاه اين بود. باور ها، آرمان و اصول خود را بخاطر «دفاع از خود» و حتي «دفاع از حيثت خود» معامله نکن. فراموش نکن که مسوول سايت فقط يک مُهره است. اصول را بخاطر دفاع از حيثيت يک مُهره فدا نکن. ناسزاها، پرخاشها، و حتي حق کُشي ها مي آيند و مانند آن قطرات عرق که از خشم و دلتنگي بر پيشاني مي نشينند خشک شده  و مي روند، و تو مي ماني و شب تاريک، و آرمانت. اصولت را فداي لحظات خشم و دلتنگي نکن. جاي دوست و دشمن را عوض نکن. نگذار فشارها بر تو سلطه بگيرند و جايگاه ظالم و مظلوم عوض شود. و  خود را خدمتگزار کاربر بدان.
باشد روزي که همهء ما به دامن ميهن بازگرديم و اين خلق ستمديده، اين مظلوم را در آغوش بگيريم، و بر ديده و پاي او بوسه زنيم.
حرف آخر. اگر رهبران سياسي دست از لجاجت بردارند و بخاطر خلق و ميهن متحد شوند، و خيانتي که خميني به کلمه و واژهء اتحاد کرده را از اذهان بزدايند، در آن روز دوباره گل زيباي انقلاب خواهد شکفت و بهار فرا خواهد رسيد. اگر...
بار ديگر مي نويسم که بهارم آرزوست.
شاد و هميشه سرفراز بمانيد، و پوزش مرا بخاطر تمام اشتباهاتم بپذيريد.

درود بر خلق
علي ناظر
21 اسفند 1385
ستون نظرات ديدگاه از 28 اسفند فعال نخواهد بود

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 17 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: ب.وحیدی]  [  ]  
آقای علی ناظر،
اولاًدیدگاه سایت کسانی هست که می خواهند به بیطرفترین نوع از مطا لب مطلع شوند، سایت کسانی که میخواهند بدون وابسطه بودن به هیچ حذب کوچک یا بزرگی مطلع کنند، سایتی که در آن کسانیکه گروهایشان آنها را از جامعه و از هموطنانشان منضوی کرده می توانند حرفهایشان را بگویند و حرفهای امسال خودشان را بشنوند، دیدگاه شکننده جو نفاق میان ایرانیان هست. بستن دیدگاه یعنی هُل دادن ایرانیان بیطرف و وطن پرست واقعی {نه اُپرتونیستایی که همینکه بوی کباب حس میکنند طرفدارگروهی و مخا لف گروهی دیگر میشوند}از روی نا چاری به سمت گروه یا گروهکانی که از اعمال وجودشان قبول ندارند. خواهش میکنم دل دشمنان را با شکستن دل دوستان شاد نکنید.
دوماً، در تلویزیونهای غربی مگر کم روپورناژ در مورد بدبختیهای مردم کشورهای جهان سّوم نشان میدهند، اگر فکر میکنید میشود مردم کشورهای غربی را تکانی دهید که به سیاستمدارهایشان فشار بیاوند که سیاستهایشان را روی اساس انسانیت بریزند و نه منافع اقتصادیشان موفق باشید امّا در این راه ایرانیها را قربانی نکنید. ایرانیها به اندازه کافی قربانی جنگ به حکومت رسیدن و حکومت نکهداری قربانی شده اند، پنجره آگاهی و امید دیدگاه را به روی آنها نبندید.
  

[تاریخ ارسال: 16 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: شیخ جعفر قندی شهدیقی]  [ shikjafar@yahoo.com ]  
جناب ناظر. بعد از سلام در این آخرین دقایق و ثانیه های متالم ککنده ای که دیدگاه به سوی تقدیری دیگر سیر و سفر می کند خدمت شما عرض می کنم خداوند متعال هم ابتدای امر به حضرت ابراهیم فرمان داد سر فرزندش اسماعیل را ببرد ولی بعد از آن مقداری فکر نموده و دستورش را عوض نمود و به گوسفندی کفایت نمود. از سرکار استدعای عاجل دارم پیش از انکه دیدگاه ما را اسماعیل وار ذبح نمائید به گوسفندی اکتفا نموده واین دیدگاه مظلوم را که همینطور دارد دست وپا میزند بگذارید به حیاتش ادامه بدهد. خدوند بر طول عمر و عزت انسان بزرگوار و شریفی چون شما بیفزاید.شیخ جعفر قندی شهدیقی.   

[تاریخ ارسال: 15 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: پرویز داورپناه]  [ dr. davarpanah@t-online.de ]  
دوست عزیز و آزادیخواه علی ناظر ، جدا" انتظار تعطیل شدن دیدگاه را نداشتم. شما با کیاست و فراست قابل تحسین و عشق و علاقه شدیدی که به آزادی ایران عزیزدارید ، یک تنه هشت سال بار سنگین زحمتِ انتشار دیدگاه را متحمل شدید و بسیاری از آزادیخواهان ، روشنفکران و متفکرین این مرز و بوم را دور هم جمع کردید که با علاقه با شما همکاری کرده ، در راه آزادی ایران کوشا باشند و بیدادگریهای حکومت جهل و جور را برملا سازند و این هر گز کار کوچک و بی اهمیّتی نبوده است.
شما ، در این روزگار وانفسا که اعتماد ایرانیان به یکدیگر آسیب دیده است ، هشت سال آزگار به افراد زیادی از گروهها و دستجات مختلف امکان دادید که در دیدگاه ، آزادانه در بارهء مسائل ایران اظهار نظر کنند و هیچگاه آنها را سانسور نکردید و این هم کار کوچک و بی ارزشی نبوده است.
هنوز نمی توانم باور کنم که شما می خواهید دیدگاه ، فرزند هشت ساله خود را با دوستان و کاربران و کارورزان یکجا زنده بگور کنید.
هنوز نمی خواهم باور کنم که شما اینقدر جبّار هستید.
ما این انتقال تجربهء زنده بگور شدن را نخواستیم.
راستی چه انتقال تجربه ای !!!

پرویز داورپناه
  

[تاریخ ارسال: 15 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: رئوف]  [  ]  
امیدوارم که دیدگاه تعطیل نشود. چون در موقعیت فعلی واقعاً تأسف ‌بار خواهد بود. جز این آدم حیف‌اش می‌آید که چنین امکانی به این ساده‌گی از میان برود. (به نظر میرسد) سایت دیدگاه سایتی بسیار گسترده است و از امکانات بالا و خوبی برخوردار است.
سال‌ها طول کشیده‌ است که نام دیدگاه در میان مردم جا افتاده و اکنون دارای شناسنامه است. (اینطور که شنیده ام، از ایران هم این سایت را هموطنانمان استفاده می کنند واین مسئله به)ویژه برای سایتی که سرنگونی‌طلب است و حتا اگر فیلتر هم نشده باشد، مردم به‌خاطر ترس و وحشت از رژیم سراسر پلیسی، خودبه‌خود از سر زدن به آن حتا در چهاردیواری خانه‌ی خودواهمه دارند، (بسیار مهم است)
واقعاً امیدوارم دیدگاه تعطیل نشود.

  

[تاریخ ارسال: 15 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: فروغ آزادی]  [ forough_azadi@hotmail.com ]  
علی ناظر عزیز، از تو موکداً می خواهم به خاطر معتاد کردن من و امثال من، اولاً با شهامت تمام مسئولیت این عمل را به عهده بگیری و داروی جایگزین یا بیمارستانی برای ترک اعتیاد معرفی کنی:
اعتیاد به: «مهرِوطن»، «آزادگی»، «رواداری»، «توانایی تحمل سخن دیگران»، «آرزوهای بزرگ برای میهن دربند» و ...

فروغ آزادی
  

[تاریخ ارسال: 15 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: ر.شاکر]  [ rshaaker@yahoo.com ]  
آقای ناظر عزیز، دیدگاه را میبندی ولی جدا برای خواندن مطالبی از آقای مصداقی و یا بسیاری دیگر ما را به کجا میفرستی؟ حال اگر امثال ایرج یا همنشین بهار و ... بخواهند مطلبی بنویسند در کجا درج کنند که امثال ما دسترسی داشته باشند؟ کدام سایت خوش انصافی سراغ دارید که مانند دیدگاه گزیده ترین مقالات در آن باشد؟ آقای ناظر عزیز، میدانم بسیاری از شما خواهش کردند به هر ترتیبی که صلاح میدانید چراغ دیدگاه را خاموش نکنید، اما گویی اینبار با دفعات قبل فرق دارد و مرغ گریزان شما یک پا بیشتر ندارد. اگر امثال دیدگاه یکی دوتا دیگر بود، باز این فراقت قابل تحمل بود، اما افسوس که دیدگاه یگانه است. جدا ما به کجا برویم که دسترسی به این دوستان نادیده و دیده خوبمان داشته باشیم؟
افسوس ...
  

[تاریخ ارسال: 15 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
با دست مريزاد از کوشش و تلاش شبانه روزي آقاي ناظر و همهً کوشندگان راه آزادي و عدالت که کاربر و کارورز سايت ديدگاه بوده و هستند، بايد اذعان کنم که منهم مثل بسياري ديگر از دوستان، بسته شدن بخش فارسي سايد ديدگاه را در اين موقعيت خطير و دائماً حساستر شوندهً کنوني، کار درستي نميدانم. اگر پارامتر اصلي در سرپا نگهداشتن رژيم حاکم، مماشاتگران خارجي بوده و هستند، عامل اصلي در به پايان دادن به اين شب تار ميهن و فرارسيدن صبح آزادي و آبادي ملت ايران را بايد در درون جامعه، در برافروختن و شعله کشيدن جنبشهاي مقاومت مدني اعم از کارگران، فرهنگيان، زنان، دانشجويان و نيز روشنفکران و گروههاي سياسي و مذهبي و قو مي که مورد بي مهري، ستم و تبعيض قرارگرفته اند دانست. بنابراين پيش شرط لازم براي تغيير در مواضع سياسي خارجي ها همانا وضعيت جبههً داخلي، يعني اوج گيري تحولات آزاديخواهانه و دموکراسي طلبانه در داخل کشور مي باشد. پيشنهاد مي کنم که آقاي ناظر بخض انگليسي را نيز به سايت بيافزايند بدون اينکه از کم و کيف بخش فارسي ان بکاهند و همانطور که دوستان ديگر پيشنهاد کرده اند از دوستان و همکاران مورد اعتمادشان ياري بطلبند. موفق، سالم، پيروز و هميشه سرفراز باشيد.   

[تاریخ ارسال: 14 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: مهران خ.]  [  - ]  
آقای علی ناظر عزیز سلام!
نظر و تصمیم شما برای پایان دادن به کار در دیدگاه، با هر دلیل و یاعلت‌هایی که دارد، درخور احترام است و بایستی آن را پذیرفت.
اما چرا می‌خواهید دیدگاه را ببندید؟
چرا حقوق و مدیریت آن را به چند نفر از دوستان و همراه‌هان دیدگاه، واگذار نمی‌کنید؟
آیا نمی‌توانید بدون تعطیل کردن دیدگاه، از کار در دیدگاه کناره بگیرید؟
چرا پیشنهاد نمی‌دهید که دوستان مورد اعتمادی که آماده‌ی به‌عهده گرفتن مسئولیت هستند، دیدگاه را به همین شکلی که هست فعال نگهدارند و
در این وضعیت بسیار خطیر و حساس، طیف گسترده‌ی سرنگونی‌طلبان از نظر اطلاع‌رسانی و نیز تبادل افکار و نظرها با مشکل و خلاء روبرو نشود؟ دیدگاه فقط یک سایت اطلاع‌رسانی نبوده و نیست. بلکه بیشتر از آن نقش ارتباطی میان سازمان‌ها و فعالان سیاسی و مردم را ایفا کرده است. دستکم این سازمان‌ها و گروه‌ها در سایت دیدگاه حرف‌ها و نظرهای یکدیگر را می‌شنیدند و مهمتر از همه، هوادران این سازمان‌ها انتقاد، پیام و خواسته‌های خود را از طریق این سایت به‌ گوش دیگران می‌رساندند.
من نمی‌گویم که تصمیمتان را پس بگیرید، بلکه خلاصه‌ی حرفم این است که دیدگاه را نبندید و حقوق و مدیریت آن را به دوستان و یا مثل دفعه‌ی قبل، به «یاران دیدگاه» بسپارید. می‌توانید از کارورزان بخواهید که در یک مدت زمانبندی شده، مثلاً برای یک یا دو ماه، همچنان بصورت اتومات مقاله‌هاشان را در سایت بگذارند و بدین وسیله سایت مرتب به روز شود، تا بلکه شاید در این مدت دوستانی همت کرده و مدیریت و اداره‌ی سایت را بعهده بگیرند.
بسته شدن دیدگاه در این موقعیت خطیر، کاری از اساس نادرست است و تنها و تنها بسود دشمنان آزادی و دموکراسی و نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی خواهد بود.
دیدگاه محل ملاقات و گفتگوی بسیاری از سرنگونی‌ طلبان بوده است.
تمصمیمتان را عوض نکنید، اما دیدگاه نبندید و آن را به دوستان مورد اعتماد واگذار کنید.
باور کنید جای دیدگاه و مسئولیتی که بعهده گرفته بود یا بر دوشش گذاشته شده بود، خالی خواهد ماند.
شاید بگویید دوستان آستین بالا بزنند و سایت دیگری در همین قد و قواره راه‌اندازی کنند. اما شما خود بهتر می‌دانید که راه اندازی یک سایت جدید، آن هم به گستردگی دیدگاه،و جاافتادن آن بسیار بسیار مشکل است. چرا نیروهای سرنگونی طلب باید این امکان را که در طی سالیان فراهم شده و گسترش یافته است از دست بدهند و در این وضعیت حساس سیاسی که هر آن خطر جنگ می‌رود، همه چیز را از نو شروع کنند؟
آن هم درست زمانی که سرنگونی طلبان، این نیروهای واقعی ضد جنگ و دخالت نظامی بیگانگان، باید با تمامی توش و توان خود، شعار سرنگونی جمهوری اسلامی و نیز شعار
ضدجنگ و دخالت نظامی بیگانگان را همزمان و به موازات هم در داخل و خارج از ایران به پیش ببرند.
سایت دیدگاه نخستین جریان سیاسی ایرانیان خارج از کشور بود که با فراخوان مهم خود بر علیه جنگ و دخالت نظامی نیروهای خارجی
موضع‌گیری کرد و بدرستی اشاره کرد که جنگ و دخالت نظامی بیگانگان میتواند امر سرنگونی جمهوری اسلامی را به تعویق بیاندازد.
آقای ناظر عزیز، چرا چنین امکانی را میخواهید نابود کنید؟ خواهش میکنم یک پیام در سایت بگذارید و بگویید سایت دیدگاه تا پیدا کردن مسئول و یا
مسئولان و مدیریت جدید برای مدت* مثلاً، دو ماه همچنان به کار خود ادامه خواهد داد. دستکم بخش اخبار را فعال نگهدارید. با این پیام نه زیر قولتان زده‌اید و نه تمصمیمتان را، که قابل درک و احترام است، عوض کرده‌اید.
خواهش می‌کنم به این پیشنهاد خوب فکر کرده و با دیگر دوستان دیدگاه نیز مشورت کنید.
نوروز را به شما، به خانواده گرامیتان و به همه‌ی کاربران گرامی دیدگاه تبریک میگویم.
با امید پیروزی و بهروزی مردم ایران!
سرنگون باد جمهوری اسلامی!
آرزو کنیم که بلای فاجعه‌بار دخالت نظامی خارجی بر سرزمین ایران نازل نشود! آمین!
  

[تاریخ ارسال: 14 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: آريا مهربان]  [  ]  
آقاي علي ناظر عزيز
شما در ديدگاه كار دشواري شبيه بند بازي را با موفقيت پيش برده ايد. به ويژه در اين مدت سه چهار سال اخير كه شمار كابران ديدگاه و تنوع مطالب هم زياد شده بود. از طعنه و اتهام متعصبان هرزه زبان و چاله دهان نهراسيديد؛ و آنرا كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است و در ضمن به مقابله به مثل هم بر نخواستيد. طبعا طي اين مدت طولاني كارتان بي ايراد هم نبوده است. اما يك چيز مهم به نظر من دستاورد ديدگاه بوده در ميان رسانه هاي ايرانيان مخالف رژيم در خارج كشور و آن اين كه محل تلاقي و تبادل انديشه و آراء بخشي مهمي از جدي ترين مخالفان رژيم بوده است و همانگونه كه خودتان هم به درستي اشاه كرده ايد، ما از يكديگر نيز آموختيم و اين البته به يمن همين مديا و رسانه ديدگاه بود كه محل ارتباط و آن «قهونه خانه» يي بود كه اصحاب رابطه مريدي و مرادي و ايدئولوژي حصار كشي شده در برابر انديشه هاي ديگر را خوش نمي آمد. ديدگاه به هر حال معرف نوعي رابطه بين گروههاي مخالف رژيم و گفتگو بين آنها بود كه حال با پايان كارش هم تاثيرش باقي خواهد ماند و سواي پيامهاي مبادله شده و مطالب نوشته شده كه خواه ناخواه از حصارهاي بلند هم عبور كرده و تاثيرش را در ذهنها گذاشته ، به عنوان مدل و الگويي رسانه سياسي كه توانسته ارتباطه دو طرفه فعال ايجاد كند، يك تجربه موفق بجا خواهد ماند. يعني ديدگاه تنها پيام رسان نبوده بلكه با فعال كردن كار بران در ستون نظر كاربران دائم «فيد بك» و واكنش آنها را نيز دريافت كرده است( و اين امر مهمي در كار رسانه يي و مديا است)، باقي خواهد ماند. آن چه را كه شما به عنوان هر چيزي عمري دارد مورد اشاره قرار داده بوديد در سياست مي شود به مفهوم ديگري داراي جنبه شمول عام دانست و آن اين كه در سياست همه چيز تاريخ مصرف دارد و تاريخ مصرفش كه گذاشت به بايگاني سپرده مي شود و ديگر در زندگي مردم حضور و نقشي ندارد و نمي تواند داشته باشد. نگاه كنيد به موقعيت خميني به عنوان يك شخصيت تاريخي در تاريخ پيدايش جمهوري اسلامي و ملاحظه كنيد كه تفاوت جايگاه امروزي او - به عتوان آدمي كه حامل يك سري ارزشها و معيارهاي مربوط به خودش بود و اين رژيم منحوس را پايه گذاشت-، با آن روزهايي كه شعار «روح مني خميني بت شكني خميني» و «حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله»، در ايران شينده مي شد از كجا تا كجاست. اما به گمان من تاريخ مصرف ديدگاه نگذشته بود كه شما تصميم به پايان به كار آن گرفتيد. با اين كه من اصلا اين ارزيابي شما در مورد تاثير تعيين كنندة نقش يك رسانه به زبان انگليسي در جلب حمايت مردم كشورهاي اروپايي و آمريكا از مبارزات مردم ايران و تاثير اين حمايت احتمالي را در مبارزات مردم ايران، تخيلي مي دانم، با اين حال چون خودتان فكر مي كنيد ادامه وقت گذاشت براي ديدگاه اتلاف وقت است و تلاش براي ايجاد يك رسانه به زبان انگليسي حد اقل اين رضايت خاطر را براي شما دارد كه وقتتان را هدر نمي دهيد، براي شما در راه انداختن رسانه جديد آرزوي موفقيت دارم.-آريا مهربان 14 مارس 2007
  

[تاریخ ارسال: 13 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: امير کيا]  [ amirkia1979@yahoo.fr ]  
آقای ناظر سلام
شما را نمی شناسم، به عنوان کسی که از اولين روزهای ديدگاه، هميشه از مطالب اين سايت استفاده کرده ام، فکر ميکنم با دغدغه های شما از راه دور شريک بوده ام. در اين چند سال شما خاری بوديد در چشم دشمنان مردم ايران. با شما خسته شدم با شما دوباره شروع کردم و آموختم، ولی راه همچنان باقيست. بايد رفت و ميدانم که حتما در راه اندازی سايت بحران موفق خواهيد شد. و در آخر اميدوارم که پيش بينی هديه خانم و يا هديه آقا درست باشد و بعد از چند ماه در کنار سايت بحران، ديدگاه هم بکار خود ادامه دهد.
با بهترين آرزوها
خسته نباشيد
  

[تاریخ ارسال: 13 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: فروغ آزادی]  [ forough_azadi@hotmail.com ]  
برای علی ناظر در هر جا و موقعیتی که هست، مادام که چنین می اندیشد که در دیدگاه نشان داد، آرزوی موفقیت و پیروزی روزافزون می کنم.
از فرصت استفاده می کنم و خطاب به مجاهدان خلق که آن ها را «تنها» افراد جدی در آزادی ستانی می دانم، درخواست می کنم این آزادی ستانی و آزادی خواهی را در سایت ها و نشریات خود به افراد بدبین هم نشان دهند. صرف پذیرش برخی مطالب واضح از سوی هوادارانی که در کوران و جریان مطالب منعکسه از سوی مجاهدین هستند، دلیل نمی شود که بیان آن ها بدون دلایل مکفی و واضح برای هر تازه واردی نیز قانع کننده باشد. دوره ی این که «فلان نشریه یا سایت یا رادیو یا خبرنگار که با مجاهدین ضدیت می کند، پس باید تحریم گردد» اگر سالهای بین 60 تا 65 بود، اکنون نیست. همان گونه که در مقابل غیرایرانی هایی که علیه مجاهدین می نویسند (و چه بی انصافانه هم می نویسند) افراد و نمایندگان مجاهدین و شورای ملی مقاومت خود را ملزم به پاسخ گویی می دانند، این عمل باید در مورد ایرانی ها هم صورت گیرد. من که در ایران زندگی می کنم، می توانم به جرات بگویم هر که نسبت به مجاهدین ناآگاه تر است، ترس بیشتری از آن ها دارد. ترسی واهی که متاسفانه از سوی مجاهدین تلاشی برای رفع آن نمی شود. یکی از راه حل هایی که من پیشنهاد می کنم، برقراری تماس با شبکه های تلویزیونی فارسی زبان است. آیا این شبکه ها غیر از دلایل مالی و اقتصادی دلیل دیگری برای غش کردن در دامان سلطنت طلبها یا آخوندها دارند؟ به نظر من اگر غیر از این بیندیشیم به نیروی تعقل و تفکر توهین کرده ایم.
هم چنین راه دیگر بازگشایی دوباره ی صفحه ای مانند شورا درون روزنامه یا هفته نامه ی مجاهد یاسایت همبستگی ملی است که مدیریت آن می تواند با شخص منطقی و آزاداندیشی مانند منوچهر هزارخانی باشد.
مجاهدان خلق نشان داده اند هر کاری را که اراده کرده اند به نحو احسن انجام داده اند. اکنون دوره دوره ی حمایت از سایت های فراسازمانی مانند دیدگاه است که علیه مجاهدین نیستند و مطالب آن ها را نیز منعکس می کنند.

با احترام به اشرفِ مبارزان، موسای مبارزه با فرعونیان مرتجع، مجاهد خلق

و با بیتی تقدیم به علی ناظر بسیار عزیز

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

فروغ آزادی دوستدار مهرتابان
  

[تاریخ ارسال: 13 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: ایراندوست]  [  ]  
هدیه خانم گرامی امیدوارم شما در شرط بندی که کرده‌اید پیروز شوید و دیدگاه باقی بماند اما اگر باختید امیدوارم اینقدر وجدان و شرافت در شما باقی مانده باشد هر طور که صلاح دانستید لااقل یک عذرخواهی از علی ناظر بکنید. خانم عزیز این همه بی انصافی در مورد کسی که تلاش می‌کند با چشم پوشی از همه چیزش امکانی را فراهم آورد که حتا شما هم حقد و کین خود نسبت به او را بی دریغ بیان کنید نوبر است. یک چشمه از مبارزه شما در ۲۷ سال گذشته را در همین نوشته چندخطی تان دیدیم. امیدوارم تعداد چنین مبارزانی هر روز کمتر از پیش شود که جز ضرر چیزی را برای مردم ایران به همراه نداشته اند.   

[تاریخ ارسال: 13 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: کریم رحیمی]  [ karim_j_r@yahoo.it ]  
با سلام حضور محترم اقای علی ناظر
از شما برای زحماتتان تشکر فراوان می کنم و می خواهم از شما تقاضا کنم در صورت تهیه سایت بحران من و عده ای از دوستانم حاظر به همکاری در زبان ایتالیایی ان هستیم. و با شما کاملا موافقم که نیاز هست که یک سایت ازادی خواه به زبان مردم اروپا و امریکا در دسترس همه باشد.
کریم رحیمی رم ایتالیا
  

[تاریخ ارسال: 12 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: هديه مرادي]  [ Hadiem@yahoo.com ]  
مصيبت نامه جالبى بود. امان از اينهمه ترحم طلبى ايرانى. از همه جالبتر جمله " رفقاى مجاهد " بود!!!! رفقاى مجاهد !!! اينهم دكترين هشت سال فعاليت اين سايت!
ناظر عزيز اي كاش امكاني داشتي پس از اين نوشته چراغها را هم خاموش ميكردى كه همه يك دل سير گريه كنند. تو و رفقاى مجاهدت!! كه خوب ميدانيد گريه به هر حال ثوابه!! مگر فيلم عزاداري رفيق مريم و رفيق مسعود را در حرم اباعبدلله نديدي؟!!
عزيز من. بنده با همه دوستام شرط بستم و 27 سال فعاليت سياسي ام را در گرو اين شرط گذاشتم. تو هيچ كجا نميرى. ديدگاه هم تعطيل نميشه. يكي دوماه ديگه با يك ذكر مصيبت تازه دوباره راه ميفته.... تو را جان مرده زنده هاتون كمي سياسي برخورد كنيد كه ادم شما را جدي بگيره!!!
  

[تاریخ ارسال: 12 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: مهرزاد خاتوک]  [  ]  
جانا زرفتن تو دانی چه ماند بر دل
از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل
امیدوارم اغاز تازه شما به پر باری دیدگاه باشد. خاموشی دیدگاه مثل مرگ رستم در شاهنامه می ماند:
ز زابلستان تا به کابلستان
خروشی بر آمد چو غلغلستان
و بهر حال چاره ای نیست.
  

[تاریخ ارسال: 12 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: جلایر اردبیلی]  [  ]  
جناب ناظر عزیز. بالاخره هشت سال زحمت زیاد کشیدی امیدوارم هر جا که هستی سلامت باشی. هر جند خداحافظی بسیار آدم را ناراحت می کند و من همینطور بغض گلویم را میفشارد ولی شما به معنای واقعی جوانمردانه روزنامه نگاری کردی . خداحافظ برادر و رفیق ما.مخلص شما جلایر اردبیلی   

[تاریخ ارسال: 12 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
دوست ورفیق گرامی ام مطالبی که نوشتی اشک در چشمانم را سرازیر کرد رفیق عزیز اینکه سازمانهای سیاسی با هم وحدت نمی کنند وتشکیل جبهه نمی دهند نمی توانست ارزش کار دیدگاه را پائین بیا ورد رفیق عزیز دیدگاه تازه داشت رشد صعودی می کرد ویک روزنامه هر روز مردم میشد دیدگاه داشت خانهء مردم میشد شما نتیجهء هشت سال کار طاقت فرسای خود را تازه داشتید می دیدید واین چه خوب بود ادامه می یافت در خارج از کشور بر روی مردم اروپا بورژوازی خاک مرده پاشیده است ده ها سال هم از طریق روشنگری از طریق سایت بحران نمی توان این خاک مرده را کنار زد چون مردم اروپا از ارزش افزودهء طبقهء کار گر جهان سوم ارتزاق میکنند واستاندارد زندگی اش پنچاه برابر زندگی مردم ایران است واین امتیاز مردم اروپا را کور کرده است که نمی توانند مشکلات ومسائل کشورهای نظیر ایران را ببینند تازه اگر هم ببینند چون منافع شان با منافع بورژوازی کشورشان یکی است انسانیت شان را فراموش می کنند وخیلی هم آگاهانه عمل می کنند تازه هم افشا گری در مورد این مسئله از وظایف نیروهای مترقی وچپ اروپاست که در تدارک چنین سایتی باشند شما وظیفهء ملی تان این بود که در جهت آگاهی دادن در بین ایرانیان بکوشید انجام وظایف بین المللی خوب است ولی در کنار وظایف ملی قابل توضیح است ما به عنوان نیروهائی که در جهت آزادی قدم وقلم بر میداریم باید در درجهء اول در فکر میهن ومردم میهن خود باشیم اول باید تکلیف خود را با بورژوازی خودی روشن کنیم سایت بحران در دریائی از تبلیغات بورژوازی غرب گم خواهد شد ولی سایت دیدگاه سربلند و سر فراز داشت کار روشنگری انقلابی خود را در بین ایرانیان داخل و خارج به پیش می برد من نمی خواهم رایتان را بزنم کاری که شروع می کنی در سال آینده شروع کن ولی وقت برایش تعیین کن اگر نتیجه نداد در آن وقت معین برگرد به سایت دیدگاه ولی این یک اصول مبارزاتی است اول بایست مبارزه را از داخل شروع کرد دینامیسم وپایهء مبارزه باید از داخل بنا شود رفیق عزیز من هم با نوشته های خود وبا نظرات خود اگر باعث کدورت شما شدم از شما پوزش می خواهم برای شما سر فرازی وسلامتی آرزو میکنم شاد و سر بلند باشی   

[تاریخ ارسال: 11 Mar 2007]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای ناظر به عنوان يک کاربر ديدگاه .اجازه بدهيد که از شما و يارانتان در ديدگاه از صميم قلب تشکر و قدر دانی کنم ، از شما بسيار آموختم . به صداقت و سختکوشی شما احترام ميگذارم و اميدوارم که در هدف جديدتان موفق و پيروز گرديد. اما راجع به ايده جديدتان يعنی سايتی بزبان انگليسی ، فکر ميکنم که يک ايده بسيار جالب و عالی ميباشد. بسياری از شهروندان خارجی که انسانهای بسيار شريفی هم ميباشند متاسفانه شناختشان از اوضاع و تغيير و تحولات ايران تنها از طريق روزنامه ها و راديو تلويزيونهای کشورشان ميباشد ( مگر آنکه در ارتباط مستقيم با افراد اپوزيسيون باشند) و مسلما سايتی از اپوزيسيون انقلابی و راديکال که بتواند آنها را مخاطب قرار دهد ميتواند همانطور که شما گفته ايد راه زد و بندها ی دولتها را با دژخيمان ج. ا ببندد. مطمئن هستم که اين کار شما تاثير خود را نه چندان دور نشان خواهد داد. در ضمن ايمان دارم که در اين مهم تنها نخواهيد ماند.هميشه سلامت و سربلند باشيد .
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.