شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ - ۲۱ اوت ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

زمینه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی انقلاب 1357 ایران (بخش چهارم)

بهرام رحماني

bamdadpress@ownit.com

کودتای 1299 رضاخان

در اواخر دهه 1320، از جمعیت شانزده میلیون نفری ایران، 85 درصد در روستاها زندگی می­کردند و به دام­داری و کشاورزی مشغول بودند. همچنین در این دوره، شاغلین در بخش صنایع از دویست هزار نفر تجاوز نمی­کرد.

 

کودتای نظامی رضاخان در سال  1299 شمسی - 1921 میلادی، با حمایت و پشتیبانی انگلستان و تصاحب تاج و تخت در سال 1925، سرکوب بی­­رحمانه و وحشیانه جنبش کارگری کمونیستی ایران و همه حرکت­های آزادی­خواه و برابری­طلب که از دوران مشروطه فعالیت خود را سازمان­دهی کرده بودند، آغاز شد. رضاخان، که بین سال­های 1320 تا 1320، قدرت را در دست خود قبضه کرده بود، ضربات جدی و کوبنده­ای بر جنبش­های دمکراتیک، به ویژه جنبش کارگری و به طور کلی رشد اقتصادی و اجتماعی ایران وارد ساخت.

 

هدف رضاخان و حامیان داخلی و بین­المللی او، نخست از میان برداشتن جنبش­های سیاسی و اجتماعی و جنبش­های مردم تحت ستم مناطق مختلف ایران بود و آن هم به وجود آوردن یک ارتش منظم سرکوبگر بود. این ارتش را به وجود آورند و به سرکوب­های وحشیانه­ای دست زدند. پس از این سرکوب­ها بود که امنیت سرمایه­ در ایران، با کنترل و نظارت دولت انگلستان تا حدودی تامین شد و برخی صنایع نیز در ایران پا گرفت. اساسا در این دوره علاوه بر صدور کالا به کشورهای عقب مانده هم­چون ایران؛ صدور سرمایه و ماشین­آلات نیز بخش مهمی از سیاست­های سرمایه­داری جهانی بود.

 

بدین ترتیب، رضاخان میرپنج، نه عامل رشد و پیشرفت و ترقی، بلکه عامل عقب ماندگی جامعه ایران، در همه زمینه­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گردید. کسی که یک قزاق ساده­ای بیش نبود، چگونه در مدت کوتاهی صاحب هزاران قطعه زمین و ده شد؟ او، به حدی دیکتاتور و خشن و میرغضب بود که حتی مخالفین سیاسی خود را شخصا مورد ضرب و شتم قرار می­داد. بزرگ­ترین هنر رضاخان، سرکوب و کشتار و میلیتاریسم و شکنجه و اعدام، ارمغان دیگر به جامعه ایران نیاورد.

 

در سال 1322، امور مالی و اقتصادی ایران، به دست «آرتور میلسپو»، مستشار آمریکایی، سپرده شد. میلسپو، در نوشته­ای به نام «آمریکائیان در ایران»، فعالیت­های رضا شاه را چنین توصیف می­کند: «رضا شاه در مجموع، دهقانان، عشایری­ها و کارگران را له کرد و از مالکان زمین­دار عوارض سنگین می­گرفت. در حالی که فعالیت­هایش به نفع طبقه جدید «سرمایه­داران» - بازرگانان، دارندگان انحصار، مقاطعه­کاران و نور چشمی­های سیاسی - بود. تورم، مالیات سنگین و سایر اقدام­های او موجب پایین آمدن سطح زندگی شد.»­(میلسپو: آمریکائیان در ایران،  از کتاب: جان فوران، مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران، از صفویه تا سال­های پس از انقلاب اسلامی، ترجمه احمد تدین، ص 329)

 

اصلاح بنادین رضا شاه، ایجاد ارتشی قدرت­مند بود که قدرت دولت را در همه جا به اجرا درمی­آورد. آپتن، می­گوید: بیش­تر اصلاحات دیگر رضا شاهی را از کوچک تا بزرگ در محدوده همین اقدام قرار می­گیرد که به  نحوی ارتش در آن نقش بسته است.­(همان منبع، ص 331)

 

ارتش از حالت اولیه فوج چند هزار نفره قزاق در دهه  1300 ش - 1920­م، به 126000 مرد مسلح دایم تبدیل شد و در سال 1320­ش - 1941­م، امکان بسیج تا 400 هزار نفر وجود داشت و این تعداد برای کشوری که جمعیت فعال اقتصادیش از 5 میلیون تجاوز نمی­کرد، بسیار زیاد بود. خدمت نظام وظیفه اجباری دو ساله­(به علاوه سال­هایی که هر فرد جزو ارتش ذخیره یا فعال محسوب می­شد) برای همه مردان جوان کشور، ایجاد چنان نیرویی را آسان می­ساخت. سربازانی که عمدتا از روستاها و به اجبار به خدمت فراخوانده می­شدند... ارقام رسمی بودجه نشان می­دهد که به طور متوسط 5/33 درصد کل درآمد دولت در فاصله سال­های 1320 - ­1305­ش - 1941 - 1926­م، صرف ارتش شده است. به علاوه، بخش بزرگی از درآمد نفت­(که در بودجه ذکر نمی­شد) صرف خرید تجهیزات گران­قیمت تسلیحاتی و ایجاد صنایع کوچک مهمات سازی در تهران و شهرهای دیگر می­شد. امیران بلندپایه ارتش، پست­های کابینه و مقام­های کلیدی دستگاه­های دولتی را پر می­کردند، با اندوختن ثروت­های کلان، اعضای پرنفوذ طبقه حاکم می­شدند. و غالبا املاکی نیز به دست می­آوردند. به طوری که خواهیم دید رضا شاه از این دستگاه عظیم نظامی مقدمتا برای در هم شکستن جنبش­های اجتماعی داخلی و جبهه مخالف دولت در دهه­های 1300 -1920 و 1310 - 1930 استفاده کرد­(نیروی منظم پلیس قدر قدرت در برابر نیروهای قدرت­مندتر خارجی که در 1320 - 1941، ایران را اشغال کردند زبون ماند.­(همان منبع، ص­ص 331 و 332)

 

جدا از دیکتاتوری شاه و دولت وقت ایران، تحولات اقتصادی و اجتماعی در ایران نیز اجتناب­ناپذیر بود. زیرا تحولاتی در جهان روی داده بود که جامعه ایران نیز نمی­توانست از این تحولات مستثنی باشد. از این رو، از ابتدای دهه سال­های 1300 تا 1310، صنایع جدیدی در ایران رو به توسعه نهاد و از اواخر این دهه شتاب بیش­تری گرفت. صنایعی چون پنبه پاک کنی، آسیاب ماشینی، آرد سازی، روغن کشی و برنج کوبی، چرم سازی، پیله خشک کنی، سبزه پاک کنی، قند، نوشابه سازی، جوراب بافی، کبریت سازی، چرم سازی، صابون سازی، ریسندگی و بافندگی، برق و چاپخانه فعالیت داشتند که بر روی هم 680 کارخانه ماشینی را در برمی­گرفت.

 

بخشی از این صنایع، برای کمک به صادرات و آماده کردن مواد خام صادراتی بود و بخشی برای تولید داخلی کالاهای مصرفی و جایگزینی کالاهای وارداتی. در این میان به دلیل رشد ناموزون بخش­های صنعتی و دایر نشدن صنایع کلیدی و وابستگی به خارج برای واردات ماشین آلات، قطعات و برخی مواد اولیه روند رشد اقتصاد ایران کندتر شد.

 

در عرصه کشاورزی، و مبادلات بازرگانی با خارج و تولید محصولات کشاورزی برای عرضه به بازارهای خارجی، روابط و مناسبات ارباب - رعیتی بین مالکین و دهقانان هم­چنان به قوت خود باقی ماند. دهقانان با همان ابزارهای اولیه و سنتی به کشت می­پرداختند و سهم عمده­ای از دست رنج خود را به مالکین پرداخت می­کردند.

 

با وجود این که رضاخان برخی از خوانین و اربابان را از بین برد و زمین­های حاصلخیز آن­ها را به ویژه در استان­های گیلان، گرگان و مازندران به نام خود ثبت کرد، تحول چندانی در عرصه کشاورزی به وجود نیاورد.

 

بدین ترتیب، رضاخان خود به بزرگ­ترین زمیندار و فئودال ایران تبدیل شد که صاحب حدود شش هزار ده بود. از این رو، برخی از ملاکین طرفدار خود را در سرمایه­گذاری در بخش صنایع و تجاری شریک کرد. این هم روابط محکمی در روابط ملاکان و صاحبان صنایع به وجود آورد و روابط و مناسبات کهنه ارباب و رعیتی را هم­چنان بازتولید کرد.

 

در مقطع جنگ جهانی دوم، روابط رضاخان و هیتلر بسیار نزدیک­تر شد، زیرا هیتلر، برای استفاده پشت جبهه علیه شوروی، به ایران نیاز داشت. از این رو، دولت آلمان نازی، در گسترش صنایع جدید، ارسال اسلحه برای تقویت ارتش و توسعه راه­آهن سراسری و ماشین­آلات راه سازی و غیره کمک زیادی کرد تا به اهداف اصلی میلیتاریستی خود علیه شوروری برسد. در این میان رضاخان، به یک عنصر مهم طرفدار فاشیسم آلمان تبدیل شد. حتی رضاخان، سیاست­های فاشیستی را تا آن جا که در توان داشت بر جامعه ایران اعمال کرد و نسلی از فعالین سیاسی کمونیست، آزادی­خواه و برابری­طلب را به نابودی کشاند. برای مثال او، در حالی که هشت مارس، روز جهانی زن را ممنوع کرده بود و فعالین آن را شدیدا تحت تعقیب پلیسی قرار می­داد، تحت عنوان «کشف حجاب»، با توسل به پلیس و زور به شیوه وحشیانه و غیرانسانی چادر زنان را در خیابان­ها از سرشان کشیدند و موضع ارتجاعی مذهبی را بیش از پیش تحکیم نمودند. این اقدام رضاخان، لطمه زیادی به آزادی زنان زد.

 

در واقع اگر پلیس رضا خان، در خیابان­ها به زور چادر زنان ایران را از سرشان کشید، امروز جمهوری اسلامی، به زور حجاب بر سر زنان کرده است و پلیس­اش در خیابان­ها زنانی را که حجاب را رعایت نمی­کنند بازداشت و جریمه می­کند، اساسا ریشه در سیاست واحدی دارند و آن هم دیکتاتوری و خصومت و دشمنی با حقوق فردی و اجتماعی شهروندان و آزادی­های آن­ها.

 

در اواخر سلطنت رضاخان، حجم بازرگانی ایران و آلمان، در حد چشم­گیری افزایش داشت. از سوی دیگر، در سال­های 1317 - 1316، آلمان دومین کشور طرف تجاری ایران، پس از شوروی بود. همچنین در طی جنگ جهانی دوم، سهم آمریکا در تجارت خارجی ایران افزایش یافت و این کشور، در سال 1323، 23 درصد از کل تجارت خارجی ایران را به عنوان دومین کشور طرف تجاری پس از کشور هندوستان مستعمره انگلستان، به خود اختصاص داد.

 

شرکت نفت انگلیس و ایران و دولت انگلیس، حامی اصلی رضاخان، قدرت مافوق دولت ایران بودند. اما همین روابط نزدیک رضاخان با هیتلر، یکی از عوامل اصلی و مهم در برکناری او از حکومت بود.

 

حجم استخراج نفت ایران تا سال 1300، بسیار اندک بود. اما پس از آن، به دلیل نوسازی پس از جنگ جهانی اول، و دگرگونی در ساختار صنعتی کشورهای اروپایی، مصرف نفت نیز رو به افزایش گذاشت که استخراج و صدور نفت ایران نیز بالا رفت. پس از قرارداد 1312، استخراج نفت افزایش پیدا کرد، اما افزایش اصلی استخراج نفت ایران، پس از جنگ دوم جهانی و هم­زمان با آغاز بازسازی ویرانه­های اروپا هم­زمان بود.

 

در سال­های پس از جنگ جهانی دوم، امپریالیسم آمریکا، سومین طرف تجاری ایران شد و در سال 1322، با سپرده شدن امور مالی و اقتصادی کشور به دست «میلسپو» مستشار آمریکایی، دخالت مستقیم دولت آمریکا در امور داخلی ایران، ابعاد گسترده و تازه­ای به خود گرفت.

 

در دوارن رشد و توسعه و شکوفایی اقتصادی در کشورهای غرب و جهانی شدن اقتصاد سرمایه­داری، ایران قادر به رقابت نبوده و از ابتدای سلسله قاجار اقتصاد ایران، به تدریح در جا زده و اساسا به نفع تطبیق با اقتصادی جهانی سرمایه­داری و بازار مصرفی برای دولت­های پیشرفته سرمایه­داری گام برداشته است.

 

با کودتای 1299 رضاخان میرپنج با حمایت انگلستان، سرمایه­داری ایران وارد مرحله جدیدی از حیات خود گردید. حکومت رضاخان با توصیه و حمایت سرمایه­داری جهانی و در جهت ضرورت و نیازهای سرمایه­داری ایران، روابط و مناسبات سرمایه­داری در ایران گام برداشت.

 

سانسور و اختناق رضاخان

رضا خان، که تمام عمر خود را در میان نیروهای قزاق و در جنگ و کشتار گذارنده بود، به معنای واقعی جنون آدمکشی داشت. هر کسی که به او زیر چشمی نگاه می­کرد چشمش را درمی­آورد. او، همچنین به قدرت و ثروت، آن­چنان دلبستگی داشت که برای رسبدن به آن­ها به هر جنایتی متوسل شد. رضا خان، سواد چندانی نداشت، اما در نظامی­گری و سرکوب و کشتار همتا نداشت. در واقع او، قدرت خود را مدیون جنایت­هایش بود.

 

رضا خان، تحمل یک جمله انتقاد، حتی از نزدیکان خود را نیز نداشت. او، واعظ قزوینی را با تبر به قتل رساند. میرزا حسن خان صبا، مدیر «ستاره ایران» را بارها مورد ضرب و شتم قرار داد. سیداشرف گیلانی، روزنامه­نگار را به بهانه این که دیوانه شد، به زور در تیمارستان خواباندند تا تحت نظر داشته باشند. فرخی یزدی، یکی دیگر از قربانیان اختناق و سانسور رضا خان است.

 

فرخی یزدی، می­نویسد: «رضاخان به هر در زد دید نمی­تواند مرا تسلیم کند از این که در زمان سلطنت اعلیحضرت قدر قدرت راست، راست راه می­روم و این فشارها کمرم را خم نمی­کند ناراحت بود، از این رو دوباره مرا گرفت و زندانی کرد... در این جا هم به وظایف خود عمل می­کردم و جنایات رژیم را فاش می­ساختم، رضاخان که دید، زندان، شکنجه، گرسنگی بر من کارگر نیست تصمیم گرفت مرا بکشد و خودش را خلاص کند...»

 

تا قبل از شهریور 1320، هیج­کس از فرخی خبر نداشت. ولی پس از شهریور 20، عده­ای از زندانیان قصر که آزاد شده بودند درباره قتل فرخی خیرهایی را به بیرون از زندان دادند.

 

خبر فوت فرخی، در پرونده­اش فقط یک برگ بود. دستگاه شهربانی رضا شاه، برگه­ای به این مضمون در پرونده­اش گذاشت: «محمد فرخی، فرزند ابراهیم، در تاریخ 25/7/1318، به مرض مالاریا و نفریت فوت نمود، شماره زندانی 687 می­باشد.»­

 

پس از شهریور 1320 که رضا شاه از ایران رفت و پرونده جنایت­ها به دادگستری ارجاع گردید، معلوم شد پرشک احمدی با کمک عده­ای به وسیله آمپول هوا، فرخی را به قتل رساند.­(از کتاب: کشتن نویسندگان در دوران سلطنت خانواده پهلوی و جمهوری اسلامی، بهرام رحمانی، چاپ و نشر کتاب ارزان، ص 48)

 

موقعیت و تحول جنبش کارگری ایران در این دوره

اساسا نظریه مبارزه طبقاتی و و مطالبات هدفمند کارگری در ایران، در اواخر دهه­های قرن نوزدهم پدید آمد. در ایران، اولین بار احزاب سیاسی چپ و کمونیست مبارزه طبقاتی کارگران بر علیه سرمایه­داران را سازمان­دهی کردند و اهداف آن را نیز روشن نمودند. همان طور که در بخش­های قبل این مطلب نیز اشاره کرده بودیم، تعدادی از روشنفکران و فعالین سیاسی چپ و کمونیست، نخستین بار حزب سوسیال دمکراتیک را در سال 1903، به وجود آوردند که یا با رهبران بلشویک­های روسیه در تماس بودند و یا بعدها با آن­ها از موضع انترناسیونالیستی و همبستگی طبقاتی ارتباط بر قرار کردند.

 

در سال 1308­ش - 1929­م، دو هزار کارگر روز اول ماه مه را در دباغی خارج از شهر جشن گرفتند. مراسم شامل سخن­رانی­هایی بود که به تجاوز خودسرانه دولت به قوانین حمله می­کرد. شهربانی به محض اطلاع از آن گردهم­آیی، رهبران اتحادی­های کارگری را دستگیر کرد. این بار پنجاه نفر دستگیر و پنجاه نفر دیگر مخفی شدند. بیش­تر کسانی که زندانی شدند، از جمله نوائی و پروانه و کی مرام، تا زمان اعطای عفو عمومی به مناسبت دیدرار امان­الله خان، پادشاه افغانستان، بدون محاکمه در زندان به سر بردند.­(اتحادیه­های کارگری و خودکامگی در ایران، حبیب لاجوردی، ترجمه ضیاء صدقی، نشر نو، چاپ 1369، ص­ص 33 و 34)

 

تلاش­های اولیه برای برپایی تشکل­های کارگری نیز در سال 1906، در اوج انقلاب مشروطه و انقلاب 1905 روسیه با ایجاد تشکل کارگران چاپچی در تهران آغاز شد. بازگشت طرفداران سلطنت مطلقه به قدرت در سال 1908 و شکست آن­ها توسط مشروطه­خواهان در 1910، نخست این تشکل به حالت تعلیق درآمد و سپس فعالیت خود را از سر گرفت و به تشکیل اتحادیه­های کارگری دیگر نیز منجر شد.

 

نخستین دهه قرن بیستم با سازمان­دهی اتحادیه کارگری چاپچی­ها و انتشار روزنامه آن­ها به نام «اتحاد کارگران» مصادف بود. با اعتصاب موفقیت­آمیز کارگران چاپ، می­توان گفت که نخستین نماد جنبش کارگری سوسیالیستی ایران، با پیروزی این اعتصاب در تاریخ مبارزه طبقه کارگر ایران، ثبت شده است.

 

به دنبال پیروزی کارگران چاپچی، بهبود شرایط کار، از جمله هشت ساعت کار در روز، حق اضافه­کاری، و ...، سایر اتحادیه­های کارگری از جمله اتحادیه نانوایان و اتحادی­های پست، کفاشان و خیاطان از 1910 تا 1922 تشکیل گردید. در دهه 1920، نخستین حزب کمونیست ایران، ابتدا به نام «عدالت» و سپس به نام «حزب کمونیست ایران»، شروع به فعالیت کرد که عمده فعالیت آن­ها در میان کارگران و دهقانان فقیر بود. این حزب کمک شایانی به شفاف­تر شدن مبارزه طبقاتی کارگران بر علیه سرمایه­داری، سازمان­دهی و برپایی تشکل­های کارگری کرد و تجارب گران بهایی طبقاتی نیز از خود بر جای گذاشت.

 

انقلاب اکتبر 1917 روسیه نیز در تشکیل احزاب کمونیستی و تشکل­های کارگری در ایران و جهان بسیار موثر بود. اساسا رهبران شناخته شده آن دوره جنبش کارگری کمونیستی خود را انترناسیونالیست تعریف می­کردند و با رهبران بلشویک­ها نیز از نزدیک آشنا بودند و ارتباط سیاسی داشتند.

 

فعالیت کمونیست­ها و طرفداران جنبش کارگری ایران، در میان کارگران مهاجر و ایرانیان ساکن آذربایجان روسیه و تشکیل اولین حزب کمونیست ایران، نقش تعیین­کننده­ای در رشد و گسترش فعالیت­های کارگری در داخل ایران داشت. نخستین کنگره حزب کمونیست ایران که در سال 1920 در شهر انزلی برگزار شد، حقوق «رنجبران ایرانی را برای سازمان دادن و متشکل کردن کارگران در تشکل­های خویش مورد تاکید قرار داد و از تشکیلات­های محلی حزب خواست که در این راستا فعالیت­های خود را متمرکز کنند. این جهت­گیری سیاسی حزب کمونیست ایران، سبب شد که شورای اتحادیه­های تهران به وجود آید که در آن، از هر اتحادیه سه نماینده حضور داشتند.

 

یکی از مهم­ترین حرکت­های اعتراضی جنبش کارگری، که در دوره فعالیت شورای مرکزی اتحادیه­های کارگری ایران روی داد، اعتصاب معلمان بود. اعتراض معلمان هنگامی آغاز شد که در دوران صدارت قوام­السلطنه، معلمان مدارس دولتی که به مدت 6 ماه حقوق خود را دریافت نکرده بودند، با انتشار یک بیانیه اعتراضی، در دی ماه 1300 دست به اعتصاب زدند. تا این تاریخ، معلمان چندین بار دست به اعتراض زده بودند و یک بار اعتصاب کرده بودند که به مدت ده روز طول کشیده بود. اما اعتصاب دوم معلمان، بسیار با شکوه­تر از اعتصاب اول آن­ها بود و 22 روز طول کشید. دانش­­آموزان نیز به حمایت از معلمین خود برخاستند.  روز پنح­شنبه 21 دی ماه 1300، صدها تن از دانش­آموزان مدارس متوسطه و ابتدایی تهران، دست به تظاهرات زدند. آژان­ها با مشت و چوب و شمشیر به دانش­آموزان معترض هجوم آوردند.

 

در مقابل مجلس شورای ملی، سردار معظم خراسانی­(تیمور تاش)، به معلمان اهانت کرد و گفت: «من استخوان پوسیده یک سرباز را با بیست معلم عوض نمی­کنم.»

 

روزنامه حقیقت، ضمن افسوس از این واقعیت دردناک که هنوز هم کسانی که تا دیروز سند فروختن ایران را امضاء می­کردند، بر مقدرات جامعه حاکمند، در پاسخ به تیمور تاش نوشتک «ما استخوان پوسیده یک نفر معلم را به صد نفر از امثال سرکار نمی­فروشیم.»

 

در آن زمان تعداد معلیمن مدارس ابتدایی و متوسطه و دارالفنون و دارالمعلمین متجاوز از 500 تن بود. حقوق آموزگاران مدرسه ابتدایی، رسما 25 تومان و معلم متوسطه ساعتی 4 قران و دریافتی مدرسین دارالفنون و دارالمعلمین نسبتا بیش­تر بود.­(حقیقت، شماره 7، سه­شنبه 12 دی ماه 1300، «گفتگوی مخبر با یکی از معلمین»، به نقل از «آخرین سنگر آزادی»، ص 400)

 

بهانه حکومت برای پرداخت نکردن حقوق­ها، خالی بودن خزانه بود. هنگامی که دکتر مصدق که در آن زمان وزیر مالیه­(دارایی) در کابینه قوام­السلطنه بود، از مجلس تقاضای اعتبار برای ساختن سد نمود، سلیمان میرزا اسکندری، نماینده سوسیالیست مجلس اعتراض کرد و در نطقی خطاب به مصدق گقت: نمی­خواهید سد ببندید. شما سد در مقابل ترقی ملکت می­بندید که پول به معارف­(آموزش و پرورش) نمی­دهید. امسال در موقع امتحان معلوم می­شود که یک سال وقت اطفال مملکت را به هدر دادید. برای جلوگیری از خرابی املاک خالصه، دولت اعتبار می­خواهد، بنده موافق بودم، اگر پول داشتیم. الحال باز می­گویم باید اول حقوق معلمین بدبخت داده شود. برای املاک اربابی می­خواهید سد ببندید. بنده مخالفم. آقای ارباب خودش پول بدهد.»­(حقیقت، شماره 2، 10 دی ماه 1300)

 

تحصن­ها، اجتماعات و راه­پیمایی­های متعدد کابینه قوام را که از قبل متزلزل بود، ضعیف­تر کرد. در 30 دی ماه 1300، حکومت او سقوط کرد. سرانجام با پرداخت بخشی از حقوق­های عقب افتاده و قول پرداخت حقوق­ مابقی آن، کلاس­های درس برپا شد. معلمان موقتا سر کار خود باز گشتند. اما پرداخت حقوق­ها دست­آورد تثبیت شده­ای نبود. بعدا دوباره معلمان با همین مشکل روبرو شدند. مجددا در مرداد ماه 1301، اعتراض معلمین به شکل تحصن ادامه یافت. این بار «معلمین در مجلس متحصن شدند. یک ماه سنبله­(شهریور) را در عوض تدریس، در پارلمان متحصن شده، برای تامین بودجه خود، دوندگی­ها کردند تا این که بالاخره به امر مجلس شورای ملی، دولت تصویب­نامه­ای صادر کرد که همه ماهه در هشتم ماه فرنگی مبلغ 8000 تومان از عایدات گمرک به مدارس پرداخته شود و حقوق معوقه به طور استهلاک تادیه گردد. معلمین متقاعد شده بر سر کلاس­ها حاضر شدند.­(روزنامه کار، شماره 5، اسفند ماه 1301، به نقل از «آخرین سنگر آزادی»، ص­ص 406 و 407)

 

بر اثر بحران اقتصادی بین­المللی سال­های31 - 1929، وضع زندگی کارگران ایران، باز هم بدتر شد. افزایش ساعات کار روزانه، بدتر شدن شرایط کار، کاهش دست­مزدها، افزایش بی­کاری و فقر، وجود سیستم جریمه کار و غیره، همگی فلاکت­بار بودن زندگی کارگران را به ئنبال داشت.

 

در ماه مه 1929، کارگران کمپانی نفت انگلیس و ایران، دست به اعتصاب زدند. اعتصاب­گنندگان خواستار افزایش دست­مردها، کم شدن ساعات کار، کارگرانی که استعداد کار کردن را از دست می­دهند باید زندگی­شان تامین شود، اتحادیه کارگری آن­ها به رسمیت شناخته شود، روز اول ماه مه، به عنوان روز کارگر به رسمت شناخته شود و کارگران بازداشت شده آزاد گردند و... نیروهای مشترک انگلیسی و قوای نظامی ایران، این اعتصاب را شدیدا سرکوب کردند.

 

در سال­های 1929 الی 1932، موج اعتصابات کارگری که به رهبری حزب کمونیست ایران و اتحادیه­های مخفی جریان داشت به همه نواحی ایران سرایت کرد. در سال 1930، کارگران کارخانه کبریت سازی تبریز و کارگران مازندران، اعتصاب کردند. در سال 1932، در مازندران کارگران راه­آهن، دست به اعتصاب زدند و موفق به افزایش دست­مزد و دریافت حقوق دوران اعتصاب شدند. این اعتصابات دولت رضا شاه و سرمایه­داران را به جدی به وحشت انداخت تا این که صدها نفر از فعالین جنبش کارگری کمونیستی را دستگیر و زندانی کردند. قوانین ضدکمونیستی را به تصویب رساندند. در پایین به این مسئله مجددا برمی­گردیم.

 

اختلاف نظر رهبران حزب کمونیست با کمینترن

سلطان­زاده، از رهبران حزب کمونیست ایران، در تیر ماه 1307 - ژوئیه 1928، در راس هیاتی از جانب این حزب، در ششمین کنگره کمینترن شرکت کرده بود، نسبت به نظریه کمینترن درباره نقش طبقه بورژوازی در انقلاب دهقانی بدبین بود. سلطان­زاده، عقیده داشت که اصولا بورژوازی مایل یه اتحاد با پرولتاریا و دهقانان نیست و سعی می­کند تا با مالکان و امپریالیست­های خارجی متحد شود. خرده بورژوازی نیز نمی­تواند به عنوان یک رکن انقلاب دهقانی کار موثری انجام دهد. به این ترتیب، پرولتاریا و دهقانان از طریق سازمان یافتن در حزب کمونیست ایران به صورت نیرویی باقی می­مانند که قابلیت فعالیت انقلابی دارند. اما کمینترن، به پیشنهادات کمونیست­های ایرانی اهمیت چندانی نداد.

 

از سوی دیگر گسترش اختناق نیز بر فعالیت­های حزب کمونیست ایران، تاثیر به سزایی گذاشت. حزب مجبور بود فعالیت­های خود را عمدتا مخفی پیش ببرد. زیرا ضربات پلیسی شدیدی را متحمل شده بود. اما با این وجود نفوذ خود در میان کارگران را حفظ کرده بود. برای مثال، در سال 1308 - 1929، معلوم شد که رهبران یک اعتصاب کارگری در شرکت نفت خوزستان از اعضای این حزب هستند و سابقه ایجاد اعتصاب در بین کارگران را دارند.  حزب پس از این ضربه پلیسی، از سازمان­های پوشش مانند باشگاه­های فرهنگی و ورزشی استفاده می­کرد. در سال 1931، تعدادی از این سازمان­ها نیز کشف گردید. از جمله کشف یک سازمان مهم در رشت.

 

نام یوسف افتخاری در فراز و نشیب­های تاریخ معاصر ایارن و به ویژه مسایل مربوط به تشکیلات کارگری در فاصله سال­های 1307 تا 1327 شمسی، نام آشنایی است. ولی این آشنایی و آگاهی از پاره­ای اطلاعات جسته و گریخته تجاور نمی­کند: آن که وی از رهبران اعتصاب کارگران صنعت نفت در سال 1308 بود، دوازده سال را در زندان­های رضا شاه گذرانده، اختلاف نظرهایی با سایر زندانی­های چپ و کمونیست آن دوره داشت و در سال­های بعد از شهریور 1320 نیز درگیر فعالیت­های صنفی و سیاسی بوده است.­(خاطرات دوران سپری شده­(خاطرات و اسناد یوسف افتخاری) 1299 تا 1329، به کوشش: کاوه بیات و مجید تفرشی، انتشارات فردوس، چاپ اول 1370)

 

لازم است هر فعال سیاسی جنبش کارگری کمونیستی، خاطرات یوسف افتخاری را بخواند و از تجارب گران­بهای او برخوردار گردد. به خصوص او هنوز هم زنده است و شخصا از نزدیک شاهد بسیاری از جنایات بی­شمار رضا شاه است. وی از آذربایجان به شوروی می­رود با رهبران حزب کمونیست ایران، رابطه نزدیکی برقرار می­کند؛ در دانشگاه کمونیستی کارگران شرق­(کوتو)، در مسکو، به تحصیل می­پردازد و با استالین دیدار می­کند. هنگامی که به ایران برمی­گردد با هدف تشکیلات سازی در میان کارگران نفت خوزستان، در سال 1307، به خوزستان می­رود و تشکلات می­شازد و اعتصاب راه می­اندازد. اعتصاب 1308 کارگران صنایع نفت را رهبری می­کند.

 

در  17 آذر 1300 - 9 دسامبر 1920، حدود 2000 نفر از کارگران هندی پالایشگاه آبادان دست به اعتصاب زده و خواستار افزایش دست­مزد شدند. روز بعد نیز کارگران ایرانی و عرب پالایشگاه نیز به تاسی از آنان دست به اعتصاب زده و خواسته مشابه را عنوان کردند. با این که با این خواسته­ها موافقت شد ولی مسایل دیگری چون مسکن و حق بازنشستگی و نیازهای بهداشتی کارگران بر جای بود و برای رسیدگی به آن­ها اقدامی نشد. چندی بعد در اردیبهشت 1301 - مه 1922 نیز بار دیگر کارگران هندی دست از کار کشیدند و خواستار 100 درصد اضافه دست­مزد شدند.  این بار توافقی حاصل نشد. نیروهای نظامی انگلیسی دست به کار شده و بسیاری از سران اعتصاب را دستگیر کردند، حدود 2000 کارگر هندی نیز از کار اخراج و به صورت دسته جمعی به هندوستان بازگردانده شدند.

 

همان­گونه که در بخش­های بعدی خاطرات و نوشته­های یوسف افتخاری ملاحظه می­شود، هنگامی که وی و دیگر رفقایش دست به کار تشکیلات و سازمان­دهی کارگران خوزستان زدند، پریشانی وضع زندگی کارگران کماکان بر جای و شاید بدتر هم شده بود... در این که انگیزه اصلی اعتصاب 1308، اعتراض به شرایط ناهنجار کار و زندگی در حول و حوش صنعت نفت خوزستان بوده است، تردیدی نیست. در این میان «عنصر سیاسی» ماجرا نیز خود را به صورت نقش تعدادی از اعضاء تشکیلات کارگری کمینترن و تقارن اعتصاب با روز اول ماه مه نشان می­دهد...­(از مقدمه کتاب خاطرات دوران سپری شده­(خاطرات و اسناد یوسف افتخاری)... ص 13)

 

دستور اعتصاب داده شده بود و البته آن­ها نمی­دانستند که دستور اعتصاب داده­ایم و به من خبر آوردند که صبح عده­ای را به اهواز می­برند. صبح زود هوا روشن نشده بود آمدند سراع من. گفتند بیایید بیرون و رفتیم بیرون... وقتی از منزل به شهربانی رسیدیم دیدم صدای زیادی می­آید. فهمیدم که کارگران اعتصاب کرده­اند. ما نزدیک می­شدیم به شهربانی آن­ها هم نزدیک می­شدند که شهربانی را محاصره بکنند. ما آمدیم و کارگران هم رسیدند و شهربانی را محاصره کردند. مدتی طول نکشید که کشتی جنگی انگلیسی آمد. هر چه قوای نظامی در خوزستان، و همچنین هر چه پلیس مسلح بود به آبادان آورده بودند. اول آبان را محاصره و بعد به کارگران حمله کردند. در آن مرحله تقاضای کارگران این بود که رفقای ما را آزاد کرده و به حرف­های ما گوش کنید. مختاری آمد و به این­ها قول داد که شما، به خانه­هایتان برگردید و فردا ما این­ها را مرخص می­کنیم. این­ها گناه نکرده­اند این­ها اعتصاب کرده و می­گویند دیگر کار نمی­کنیم، مقصر که نیستند.

کارگران برگشتند خانه­هایشان. صبح نگذاشتند آن­ها از خانه­هایشان بیرون بیایند. دستگیر­ها شروع شد. در حدود سیصد نفر زن و مرد را گرفتند. از بیرون هم دیگرتن به اعتصابیون ملحق شدند. زن­های کارگر نیز همگی در اعتصاب شرکت کردند...­(همان منبع، ص 39)

 

نهضت واقعی کارگران ایران در 1920 شروع شد. تا تاریخ فوق­الذکر با این که کارگران ایران از طرف کارفرمایان داخلی و خارجی بی­رحمانه استثمار می­شدند، با این که روزی بیش­تر از 12 ساعت کار کرده، از کلیه مزایای زندگی و انسانی محروم بودند.

 

... حبس و تبعید و کشتار از طرف هیات حاکمه شروع شد. در بندر پهلوی و تهران آقای محمد آخوندزاده را که موجد و رهبر اتحادیه کارگران بندر پهلوی بود توقیف و تبعید کردند.

 

در تهران عده کثیری از کارگران و رهبران آنان را توقیف کرده و حتی آقای حجازی را که یکی از رهبران اتحادیه کارگران چاپ­خانه­های تهران بود زیر شکنجه کشتند.

 

کلیه زندان­های آذربایجان مخصوصا قلعه اردبیل را پر از کارگران و زارعین مبارز کرده بودند که بدون محاکمه و رعایت قانون توقیف بودند. تعجب است که مامورین دولت مانع رساندن غذا به آن­ها بوده، عده­ای بی­گناه در نتیجه گرسنگی در زندان فوت کرده، شبانه از طرف شهربانی و زندانبانان قلعه اردبیل دفن می­شدند.­(همان منبع، ص 110)

 

فقط حدود دو هزار ایرانی مظنون به هواداری از حزب کمونیست ایران، دستگیر شدند. بعضی تا شهریور 1320­(1941) در زندان ماندند. بعضی به شوروی فرار کردند ور در آن جا چند تن از کمونیست­های سرشناس ایرانی، در جریان تصفیه­های استالینی کشته شدند.

 

قانون ضدکمونیستی رضا شاه

در خرداد 1931 - ژوئن 1931، حکومت رضا شاه، با هدف مقابله با تاکتیک­های سیاسی کمونیست­ها، لایحه­ای را به مجلس فرستاد که فعالیت و تبلیغات کلیه سازمان­های سیاسی کمونیستی یا پوششی آن­ها را غیرقانونی اعلام می­کرد.­(لایحه مجازات مقدمین بر علیه امنیت و استقلال مملکت - خرداد ماه 1310)

 

این لایحه به سرعت تبدیل به «قانون» شد و در 22 خرداد 1310 به تصویب رسید. بدین ترتیب، سرکوب­های پلیسی پی در پی و بروز گرایشات راست در حزب کمونیست ایران، این حزب اضمحلال یافت. بسیاری از رهبران و کادرها و اعضای این حزب، دستگیر و زندانی و اعدام شدند. فعالیت جنبش کارگری کمونیستی در این دوره به دلیل فعالیت­های مخقیانه محدودتر گردید.

 

متن این قانون به شرح زیر است:

قانون مجازات مقدمین بر علیه امنیت و استقلال مملکت مصوبه 22 خرداد 1310

 

ماده اول: مرتکبین هر یک از جرم­های ذیل به حبس مجرد از 3 تا 15 سال محکوم خواهد شد؛

1)      هر کس در ایران، به هر اسم و یا به هر عنوان، دسته یا جمعیت یا شعبه جمعیتی را تشکیل دهد و یا اداره نماید که مرام یا رویه آن ضدیت با سلطنت مشروطه ایران و یا رویه یا مرام آن اشتراکی است و یا عضو دسته یا جمعیت یا شعبه جمعیتی شود که با یکی از مرام یا رویه­های مزبور، در ایران تشکیل شده باشد.

2)      هر ایرانی که عضو یا دسته یا جمعیت یا شعبه جمعیتی باشد که مرام یا رویه آن ضدیت با سلطنت مشروطه ایران با مرام یا رویه آن اشتراکی است، اگر چه آن دسته یا جمعیت یا شعبه در خارج ایران تشکیل شده باشد.

3)      ماده دوم: هر کس به نحوی از انحاء برای جدا کردن قسمتی از ایران یا برای لطمه وارد آوردن به تمامیت یا استقلال آن اقدام نماید به حبس موبد با اعمال شاقه محکوم خواهد شد.

4)      ماده سوم: هر کس، خواه با مشارکت خارجی، خواه مستقلا، بر ضد مملکت ایران مسلحانه قیام نماید، محکوم به اعدام می­شود.

5)      ماده چهارم: هر کس، عضو دسته یا جمعیتی باشد که برای ارتکاب یکی از جرایم مذکور در موارد قبل تشکیل شده و قبل از تعقیب از طرف مامورین دولت، قصد جرم و اسامی اشخاصی را که داخل آن دسته و جمعیت بوده­اند برای دولت یا مامورین دولتی افشاء نماید از مجازات معاف خواهد شد.

6)      تبصره - مقصود از دسته و جمعیت مذکور در این قانون عده از دو نفر به بالاست.

7)      ماده پنجم: هر کس، برای یکی از جرم­ها و یا مجرمین مذکوره در موارد 1 و 2 و 3 در ایران به نحوی از انحاء تبلیغ نماید، و هر ایرانی که بر علیه سلطنت مشروطه ایران یا بر له یکی از جرم­ها و یا مجرمین مذکور در موارد فوق به نحوی از انحاء در خارج از ایران تبلیغ کند محکوم به یک سال تا سه سال حبس تادیبی خواهد شد.

8)      ماده ششم: اشخاصی که جرم­های مذکوره در موارد 2 و 3 را در خارچ از ایران مرتکب شوند، و ایرانیان مذکور در قسمت اخیر ماده 5، پس از ورود به خاک ایران تعقیب و مجازات خواهند شد.

9)      ماه هفتم: ماده 60 و ماده 71 قانون مجازات عمومی فسخ و این قانون از اول تیر ماه 1310 به موقع اجراء گذارده می­شود.

 

اما با وجود این قوانین ضدکمونیستی و وحشی­گری رضاخان و دولت او، بسیاری از نشریات چپ مخفیانه چاپ و توزیع می­شدند و گروه­های کمونیستی نیز به فعالیت زیرزمینی خود در بین کارگران و دهقانان محروم ادامه می­دادند.

 

گروه ارانی، با اتکا به این قانون دستگیر و زندانی شدند. این گروه گه به گروه پنجاه و سه نفر معروف است، در سال 1316 - 1937، دستگیر شدند. ارانی، در سراسر دفاعیه خویش، سرشت علمی نظریات مارکسیستی را مورد تاکید قرار داد. ارانی، از دادگاه پرسید که چگونه یک دولت می­تواند به سرکوب کردن عقایدی دست بزند که شالوده علمی آن­ها به کهنگی تاریخ جامعه بشری است و کلیه جهات زندگی فردی و اجتماعی را بر حسب عقاید کاملا علمی و منطقی می­نگرد؟ هیچ مکتب اجتماعی یا مذهبی به اندازه سوسیالیسم درباره این عقاید قلم­فرسایی نکرده است؛ بدیهی است که یک قانون، بدون بررسی دقیق ادبیات سوسیالیستی، نمی­تواند این مکتب را ممنوع سازد.

 

محاکمه با محکومیت پنجاه و سه نفر پایان یافت. ده نفر از آن­ها به حداکثر مجازات ده سال زندان و دیگران به سه تا هفت سال زندان محکوم شدند. ارانی، در 4 فوریه 1940، به دلایل مشکوکی در زندان درگذشت.

 

هنگامی که اعضای این گروه در ماه شهریور 1320 - سپتامبر 1941، از زندان آزاد شدند، حزب توده را به وجود آوردند. این حزب، نه ادامه دهنده راه حزب کمونیست ایران و نه ادامه دهنده راه ارانی بود، بلکه یک جریان لیبرالی بود که برخی از اعضای آن باورهای کمونیستی داشتند. اما این حزب، هر گز خود را یک جریان کمونیستی ننامید و به معنای واقعی کمونیست نیز نبود. از این رو، در برخی نوشته­های تاریخ­نویسان به غلط حزب توده ایران، به عنوان حزب کمونیست ایران، معرفی شده است.

 

بدین ترتیب، رضاخان برای تثبیت موقعیت خود، نخست با روحانیون در قم و سپس با فئودال­ها و مالکان، به توافق رسید و قلع و قمع کمونیست­ها را تشدید کرد. او، همچنین قیام شیخ خزعل در خوزستان و قیام مجدد مردم کرد به رهبری اسمعیل سمیتقو را که در اواخر سال 1924، در نواحی غربی دریاچه ارومیه­(رضائیه)، سر بلند کرده بود، سرکوب کرد.

 

رضا شاه، قانونی را نیز درباره تنظیم مناسبات میان مالک و زارع در سال 1939، به تصویب رساند که استثمار وحشیانه دهقانان را تثبیت کرد. در قانون ویژه، کدخدایان همه کاره در دهات بودند. حق تعیین و انتخاب کدخدای ده، به وسیله مالک تحکیم یافت. دهقانان در فقر و بدبختی فرو رفتند. آنان نیمی از سال را در گرسنگی می­گذراندند و از سوادآموزی و حداقل خدمات پزشکی نیز محروم بودند. وضع دهقان جنوب و جنوب غربی کشور، در سواحل خلیج فارس، بلوچستان بسیار فلاکت­بار بود. در حالی که رضا شاه، مبالغ کلانی را برای سرکوب جنبش­های اجتماعی، از جمله جنبش دهقانی به فئودال­ها و گروه­های مسلح اختصاص داده بود.

 

رابطه رضا شاه، با هیتلر، به حدی فراتر رفت که وی، علی منصور، از طرفداران آلمان هیتلری را به نخست وزیری ایران انتصاب کرد و بر نفوذ آلمان در ایران افزوده شد و عناصر طرفدار آلمان نیز در اترش و پلیس ایران به نحو چشم­گیری افزایش یافتند.

 

تحولات جهانی، به ضرر ایران تمام شد. زیرا آلمان نازی در 1 تیر ماه 1320 - 22 ژوئن 1941، به شوروی حمله کرد. ایران، بار دیگر بی­طرفی خود را در 5 تیر - 26 ژوئن، اعلام داشت اما این بی­طرفی واقعی نبود. زیرا ایران، متحد آلمان نازی بود. چند صد آلمانی در عرصه­های کلیدی دولت رضا شاه، حضور فعالی داشتند. از این رو، در 28 تیر - 19 ژوئیه، متفقین رسما از ایران خواستند که آلمانی­ها را از ایران، اخراج کند، اما رضا شاه، ده روز بعد از درخواست متفقین، طی یادداشتی ضمن اعلام نیاز به تکنسین­های آلمانی در صنایع خویش، درخواست آن­ها را رد کرد و در عوض وعده داد مراقب آلمانی­های مقیم ایران باشد. متفقین طی دومین یادداشت خود، در 15 مرداد 1320 - 6 اوت 1941، دوباره خواهان اخراج آلمان­ها شدند و هم­زمان آدولف هیتلر، طی نامه­ای از رضا شاه خواست در برابر فشار متفقین مقاومت کند و وعده داد که آلمان تا پاییز آن سال، تمامی جنوب شوروی را به تصرف خود درآورد.

 

سرانجام رضا شاه، در 31 مرداد - 22 اوت، به دولت دستور داد تا عناصر غیرضروری آلمانی را از ایران اخراج کند، اما این اقدام بسیار دیر شده بود. زیرا متفقین در 3 شهریور 1320 - 25 اوت 1941، به ایران حمله کردند. رضا شاه و ارتش او که در سرکوب و کشتار جنبش­های اجتماعی ایران، وحشی­گری و آدم­کشی را پیشه خود کرده بودند، کم­ترین مقاومتی در مقابل ارتش متفقین از خود نشان ندادند و سریعا شکست خوردند. به فاصله یکی دو روز جنگ، رضاه شاه و ارتش تسلیم شدند و در روز 10 شهریور - یکم سپتامبر، ارتش ایران مانند یک کارتون توخالی از هم پاشیده شد. روز 16 شهریور - 7 سپتامبر، ارتش­های متفقین به سوی تهران پیشروی کردند و از ایران خواستند که هر چه سریع­تر آلمانی­ها را از ایران اخراج کند. روز بعد مجلس به بررسی لایحه­ای پرداخت که رضا شاه را از فرماندهی کل قوا عزل می­کرد.

 

متفقین تصمیم گرفتند رضا شاه را سریعا از سلطنت برکنار کنند. روز 23 شهریور 1320- 14 سپتامبر 1941، بی­بی­سی، در برنامه فارسی خود به رضا شاه حمله کرد و او را جبار و دزد خواند و اعلام کرد که مشروعیت او از بین رفته و جبران شدنی نیست. روزهای 25 و 26 شهریور - 16 و 17 سپتامبر، رضا شاه از سلطنت برکنار شد. قوای شوروی و انگلیس در 26 شهریور - 17 سپتامبر  وارد تهران شدند و رضا شاه را از تهران عازم تبعیدگاه کردند.

 

... تنها چند روز پیش از تجاوز نیروهای انگلیسی و شوروی به ایران در شهریور 1320، سفارت ایالات متحد گفت: «دست­مزدها مسلما برای حداقل گذران زندگی کفایت نمی­کند. دست­مزد کارگر عادی روزی چهار تا ده ریال، و شاید میانگین آن هشت ریال است. بدون توجه به ارزش مبادله ارزی ریال، شاید بتوان گفت که با مزد کارگر عادی می­توان قرص نان سفیدی خرید با این که می­توان گفت کارگر باید روزی سه تا هشت ریال برای غذای خود بپردازد. بنابراین، می­بینیم که این دست­مزد حتی برای غذای یک خانوار کفایت نمی­کند، و قوت لایموت بیش­تر کارگران عبارت است از چای، نان محلی­(نه نان سفید)، پنیر و پیاز، گه گاه سبزی و انگور، و بندرت برنج و گوشت نامرغوب. با چنین درآمدی نمی­توان پوشاک کافی خرید یا تجملاتی مانند آموزش و پرورش کودکان را حتی در خواب دید. گاهی در خانواده کارگر یک یا چند همسر و کودکان او کار می­کنند تا درآمد خانواده بیش­تر شود و سطح زندگی­شان اندک بالا رود.­(اتحادیه­های کارگری و خودکامگی در ایران، حبیب لاجوردی، ترجمه ضیاء صدقی، نشر نو، چاپ 1369، ص­ص 44 و 45)

 

بدین ترتیب، به دلیل این که رضا شاه،  ایران را در اختیار آلمان نازی قرار داده بود تا از از این طریق، از جنوب به شوروی حمله کنند، سبب شد که جامعه ایران، آسیب­های جدی اقتصادی و اجتماعی ببیند. رضا شاه، محرمانه علیه متفقین و به سود دولت آلمان نازی، وارد جنگ شده بود.

 

رضا شاه، بی­رحمانه و وحشیانه با سرکوب جنبش­های دمکراتیک و اعتصابات و اعتراضات کارگران و مردم جان به لب رسیده و کشتار رهبران سیاسی و روشنفکران مترقی و آزادی­خواه و با برقراری سانسور و اختناق، فقر و فلاکت و بدبختی غیرقابل تصوری را نیز بر جامعه ایران تحمیل کرد. در حالی که خود او و اطرافیانش در دربار و ارتش و مجلس و غیره، با غارت و چپاول منابع اقتصادی کشور، صاحب ثروت­های کلانی شدند. امروز، طرفداران خانواده پهلوی، از هر امکانی هم­چنان برای تحریف تاریخ استفاده می­کنند و آگاهانه خاک بر چشم جامعه به ویژه نیروی جوان می­پاشند تا به اهداف و منافع حقیر خود برسند.

 

سرانجام متفقین پس از برکناری و تبعید رضا شاه، پسر او محمدرضا را به جای او بر تخت سلطنت نشاندند. دومین دوره عمده فعالیت کارگری، با دخالت و تلاش همه جانبه و مستقیم کمونیست­های ایران، از سر گرفته شد. زندانیان سیاسی آزاد شدند. رسانه­های مجددا انتشار یافتند. تقریبا دوباره نسیم فضای نسبتا باز سیاسی مانند دوران انقلاب مشروطیت و قبل از کودتای رضا خان، آغاز به وزیدن کرد. اما این دوره نیز گذرا بود و طولی نکشید که پسر رضاخان قداره­بند، با حمایت امپریالیست­ها، شمشیر خود را از رو بست و سرکوب جنبش­های اجتماعی را در اولویت دولت خود قرار داد. در واقع بین سال­های 1953 - 1941، مهم­ترین دوره در تاریخ مبارزه جنبش کارگری و برپایی تشکل­های کارگری ایران بود.

میرزاده عشقی، به درستی در غزل­های خود، به خصوص در شعر معروفش، درباره رضا شاه، سروده بود: «پدر ملت اگر این بی­پدر است». همین سروده سبب شد که رضا شاه، دستور کشتن او را در زندان صادر کند، عمق خشونت و دیکتاتوری  او را به نمایش می­گذارد.

 

ادامه دارد

بیست و پنجم مارس 2007

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.