شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۴ تير ۱۳۹۶ - ۲۵ ژوئن ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بمناسبت بیست و هفتمین سالگرد انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی

بهرام رحماني

(مروری کوتاه بر تحولات جنبش دانشجویی)

bamdadpress@ownit.nu

 

روح الله خمینی، بنیان گذار حکومت ارتجاعی اسلامی، 27 سال پيش، با صدور فرمانی، تشکیل «ستاد انقلاب فرهنگی» را صادر کرد.

خمینی، با صدور چنین فرمان های غیرانسانی هم چون فرمان حمله به کردستان، ترکمن صحرا، برقراری حجاب اجباری، تهدید و ترور، شکنجه و اعدام، سنگسار و قطع اعضای بدن با اتکاء به قوانین اسلامی قصاص و... فرمان بستن دانشگاه ها و تصفیه اساتید دانشگاه ها و دانشجویان سکولار، آزادی خواه و چپ را نیز صادر کرد. وی، با این فرمان ها که نتیجه آن ها جز سرکوب و کشتار، سانسور و اختناق، جهل و خرافات و آدم کشی چیز دیگری نبود، پایه های حکومت اسلامی را بنیان گذاشت.

با فرمان خمینی، در 22 خرداد 1359 ستاد انقلاب فرهنگی دانشگاه ها تشکیل گردید که بعدها به شورای انقلاب فرهنگی تغییر نام داده شد و از آن تاریخ تا به امروز این شورا سیاست های کلان حکومت اسلامی در عرصه آموزشی و دانشگاه ها را به عهده دارد.

در فرمان خمینی، آمده  بود: «بر این اساس به حضرات آقایان محترم محمد جواد باهنر، مهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل احمد، جلال الدین فارسی، علی شریعتمداری مسئولیت داده می شود تا ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد و مومن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشکیل دهند و برنامه ریزی رشته های مختلف و خط مشی فرهنگی آینده دانشگاه ها بر اساس فرهنگ اسلامی و انتخاب اساتید شایسته و متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام نمایند. بدیهی است بر اساس مطالب فوق دبیرستان ها و دیگر مراکز آموزشی که در رژیم سابق با آموزش و پرورش انحرافی و استعماری اداره می شد، تحت رسیدگی دقیق قرار گیرد.»(به نقل از فرمان خمینی برای تصفیه دانشگاه ها در 22 خرداد 1359)

در ۲۹ فروردين، اعضای شورای انقلاب به ديدار آيت الله خمينی رفتند و سپس در اطلاعیه ای تصريح نمودند که مراکز آموزش عالی به «ستاد عمليات سياسی تفرقه آور» بدل و مانع دگرگونی بنيادی در دانشگاه ها شده است. بر اساس این بيانيه به گروه های سياسی سه روز - از شنبه 30 -1 - 1359  تا دوشنبه 1 -2 - 1359 - مهلت دادند که دفتر فعاليت خود در دانشگاه ها را تعطيل کنند.

در بخشی از اطلاعیه شورای انقلاب اسلامی فرمان حمله به دانشگاه ها چنین آمده است: «ستادهای عملیاتی گروه های گوناگون، دفترهای فعالیت و نظایر این ها که در دانشگاه ها و موسسات عالی مستقر شده اند چنانچه ظرف سه روز از صبح شنبه تا پایان روز دوشنبه اول اردیبهشت برچیده نشوند شورای انقلاب مصمم است که همه باهم یعنی رییس جمهور(بنی صدر) و اعضای شورا مردم را فرا خوانده و همراه با مردم در دانشگاه ها حاضر شوند و این کانون های اختلاف را برچینند.» (به نقل از اعلامیه شورای انقلاب)

در اثر یورش مغول وار نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی، به دانشگاه ها ده ها تن کشته شدند و هزاران تن دیگر زخمی و زندانی گردیدند. دانشگاه ها نزدیک به سه سال، یعنی از سال 59 تا 62 سال تعطیل شدند. هنگام بازگشایی مجدد دانشگاه ها براساس آمارهای رسمی 57069 دانشجو از ادامه تحصیل باز ماندند. همچنین حدود 8000 هزار نفر از اساتید دانشگاه ها نیز پاکسازی و یا اجبارا بازنشسته شدند. به این شکل حکومت اسلامی و دست اندرکاران انقلاب فرهنگی با این اقدامات غیرانسانی و ارتجاعی خود، آن چنان ضربه هولناکی به دانشگاه و دانشگاهیان وارد کردند که در تاریخ بی سابقه است.

بدین ترتیب جنبش دانشجویی ایران، دوره های متفاوتی را پشت سر گذاشته و به مرحله امروزی خود رسیده است.

دانشگاه از زمان تاسیس در ایران - 1314- کانون و سنگر مبارزات برابری طلبانه و آزادیخواهانه بوده است، به ویژه از شهریور 1320، دانشگاه عملا به کانون اصلی حرکت های سیاسی تبدیل شد.

کودتای 28 مرداد 1332 محمدرضا شاه با حمایت و پشتیبانی آمریکا و طراحی سازمان پلیس مخفی آمریکا «سیا»، دانشجویان در مقابل کودتاچیان دست به مقاومت و مبارزه زده بودند با یورش نیروهای حکومت نظامی مواجه شدند. نیروهای سرکوبگر، دانشجویان معترض و آزادی خواه را در روز 16 آذر 1332، در صحن دانشگاه به خاک و خون کشیدند. این اعمال جنایت کارانه حکومت شاه سبب شد که دانشگاه به سنگر محکمی برای گرایش چپ جامعه ایران تبدیل شود و هرگز با حکومت سرسازش نداشته باشد. شانزده آذر، روز دانشجوی اعلام گردید و دانشجویان آزادی خواه هر سال، سالگرد آن را با سازمان دهی سمینار، تظاهرات و غیره گرامی می دارند. این فرآیند در آستانه انقلاب 1357، شدت یافت، به طوری که دانشجویان در سال های 1357-1355، فعالانه در مبارزات سیاسی انقلابی حضور فعالی ایفاء کردند. در سال 1356، تظاهرات و تحصن های دانشجویی به اوج خود رسید و دانشگاه تهران و دانشگاه ملی تعطیل شدند. استادان و کارکنان در دانشگاه تهران، در اعتراض به حکومت، تحصن کردند. آن ها از جمله خواستار آزادی زندانیان سیاسی شدند. سرانجام به دنبال هجوم نیروهای امنیتی به دانشگاه تهران در سیزدهم آبان 1357، تعدادی از دانشجویان و دانش آموزان کشته شدند، دانشگاه کاملا تعطیل گردید. همچنین با کشته شدن دکتر کامران نجات الهی، هنگام سخنرانی برای اساتید متحصن در وزارت آموزش عالی، اعتراض و تحصن و مبارزه دانشجویان سراسر کشور در جهت سرنگونی حکومت دیکتاتوری پهلوی به اوج خود رسید.

پس از پیروزی انقلاب 1357 نیز عملا جریان های چپ بیش ترین نفوذ را در دانشگاه ها داشتند. تشکل های گوناگون دانشجویی به سرعت رشد کردند. اما حکومت اسلامی، در جریان انقلاب فرهنگی ارتجاعی و تعطیلی دانشگاه ها و تصفیه دانشجویان و اساتید دانشگاه، تشکل های دانشجویی را از بین برد. پس از بازگشایی دانشگاه ها تنها جریان اسلامی وابسته به حکومت به نام «دفتر تحکیم وحدت»، فعالیت خود را در دانشگاه ها به طور رسمی و علنی از سر گرفت.

دفتر تحکیم وحدت، حاصل ادغام دو تشکل «اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان» و «سازمان‌های دانشجویان مسلمان ایران» است که به دنبال جلسات فشرده در مرداد 1359 یعنی کم تر از دو سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در دانشگاه «امیرکبیر» اعلام موجودیت کرد و با تدوین اساسنامه و مرامنامه خود وارد فاز فعالیت سیاسی دانشجویی شناسنامه ‌دار پس از انقلاب شد. دانشجویان تشکیل دهنده این دو گروه دانشجویی، در واقع همان‌هایی بودند که با عنوان «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» در 13 آبان 58، از دیوار سفارت آمریکا در تهران بالا رفتند و دیپلمات های آمریکایی را به گروگان گرفتند و روابط بین دو کشور را وارد بحرانی‌ترین دوران در تمام تاریخ روابط سیاسی و دیپلماتیک خود کردند. طراحان اشغال سفارت آمریکا در تهران، با اجازه امام خمینی و هماهنگی با آیت‌الله موسوی خو‌یینی‌ها، این سفارت را به اشغال خود درآوردند.

در واقع بعد از انقلاب فرهنگی و قلع و قمع شاخه های دانشجویی چپ، و آزادی خواه تا سال 1369، تنها تشکل مجاز به فعالیت در دانشگاه‌ ها، انجمن های اسلامی دانشجویان (دفتر تحکیم وحدت) بود. بعد از انتخابات مجلس سوم در سال 1366، شکاف عمیق و گسترده‌ای در میان نیروهای طرفدار انقلاب اسلامی بوجود آمد و مجمع روحانیون مبارز که انشعابی از جامعه روحانیت مبارز بود اعلام موجودیت کرد. با این تغییر و تحولات در فضای سیاسی ایران در آن سال‌ها، دفتر تحکیم وحدت در سال 1369، تشکل‌های موازی دانشجویی در دانشگاه ها ایجاد کرد تا از تشکل های رقیب وابسته به جناح دیگر حکومت عقب نماند. ابتدا تشکلی به نام «جامعه اسلامی دانشجویان» را به وجود آوردند و سپس در اواسط دوره ریاست جمهوری اکبر هاشمی ‌رفسنجانی، «اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویی و فارغ التحصیلان»، به رهبری حشمت ‌الله طبرزدی سازمان دهی شد.

هاشمی رفسنجانی، در کابینه دوم خود، سه وزیر خط امامی، یعنی دکتر مصطفی معین، سید محمد خاتمی و عبدالله نوری را برکنار و به جای آنان هاشمی گلپایگانی، میرسلیم و بشارتی را که در طیف افراطی راست قرار داشتند، به مجلس معرفی کرد. در این مقطع و با انتصاب وزیر جدید علوم، برای اولین بار انجمن‌های اسلامی از سوی حاکمیت مورد بی مهری قرار گرفتند و پشتیبانی سیاسی، اداری و مالی آن ها را محدود کردند. همین بی مهری سبب شد که این جریان در پیروزی دوم خرداد 76 که به ریاست جمهوری «سیدمحمد خاتمی» انجامید، نقش محوری ایفاء کند.

بدین ترتیب، دفتر تحکیم وحدت از اولین گروه های سیاسی در دانشگاه ها بودند که در پیروزی جناح «دوم خرداد» حکومت اسلامی نقش مهمی داشت. نتایج انتخابات دوم خرداد، موقعیت مناسب تازه ای برای دفتر تحکیم وحدت ایجاد کرد. یعنی گروهی از دانشجویان سهمی از نهاد قدرت دولتی را همانند سال های اوایل انقلاب 57 از آن خود کردند. این گروه از دانشجویان، حتی در مجلس ششم که پس از دوم خرداد تشکیل شد، دارای چهار نماینده شدند.

اما وقایع هیجدهم تیرماه سال 1378 کوی دانشگاه تهران، تحولی جدیدی را در جنبش دانشجویی به وجود آورد. گروهی از نیروی انتظامی، گروه موسوم به لباس «لباس شخصی‌ها» به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران در نیمه شب پنج ‌شنبه هیجدهم تیر 1378 حمله کردند و آن جا طوری تخریب کردند که به یک ویرانه جنگی شباهت داشت. در این واقعه تعداد زیادی از دانشجویان زخمی و یا دستگیر و زندانی شدند. همچنین «عزت ابراهیم نژاد» را مامورین انتظامی در حمله به کوی دانشگاه تهران به قتل رساندند. اکبر محمدی، یکی از دستگیرشدگان واقعه هیجدهم تیر 78، پس از تحمل هفت زندان سال گذشته به دلایل نامعلومی در زندان درگذشت.

سرانجام پس از واقعه هیجدهم تیر، دانشجویان اعتراضات بر حق خود را به خیابان ها کشاندند. مردم آزادی خواه به حمایت و پشتیبانی از دانشجویان معترض برخاستند. پنج روز تمام جنگ و گریز بین دانشجویان مبارز و مردم آزادی خواه و خمشگین از یک سو و نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی از لباس شخصی ها تا سپاه، بسیج، نیروی انتظامی و امنیتی و غیره از سوی دیگر، کل جامعه ایران را تکان داد. این حرکت اعتراضی عظیم به شدت سرکوب گردید. پس از این واقعه حتی در میان دانشجویان طرفدار حکومت شکاف عمیقی به وجود آمد. پس از سرکوب این حرکت بود که تئوری عبور از خاتمی، در دانشگاه ها مطرح گردید. دانشجویان با آغاز دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی، استراتژی دوری از قدرت و معطوف به مسایل و مشکلات جامعه گردید و دوران رکود فعالیت‌های دانشجویی نیز آغاز شد. زیرا پس از اعتراض دانشجویی هیجده تیر ماه 1378، سرکوب گسترده ای در دانشگاه ها روی داد. بسیاری از دانشجویان به بند کشیده شدند؛ تعدادی مفقود و بسیاری نیز شدیدا  زخمی شدند.

با آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد، موج احضار دانشجویان به کمیته های انظباطی و دادگاه ها، محروم کردن آن ها از کلاس های درسی، توقیف نشریات دانشجویی، صدور احکام سنگین قضایی علیه آن ها و تعلیق تحصیلی فعالین دانشجویی ‌شدت گرفت.

 

دولت نهم و تشدید خفقان در دانشگاه ها

پاک سازی استادان سکولار نیز با روی کار آمدن دولت نهم به ریاست جمهوری احمدی نژاد، صورت گرفت. دولت نهم، در خرداد 1385، حکم بازنشستگی 70 تن از اساتید دانشگاه تهران صادر کرد. این پاک سازی تنها محدود به دانشگاه تهران نبود و در دانشگاه‌ های تبریز و مشهد نیز این سیاست به مرحله اجرا گذاشته شد. در دانشگاه علم و صنعت نیز 53 استاد حکم بازنشستگی خود را دریافت کردند.

بعد از اجرای این احکام احمدی نژاد، در دیدار با جمعی از دانشجویان برگزیده حزب اللهی در چهاردهم شهریور سال 85 گفت: «... من خطاب به جوانان می گويم تغيير نظام آموزش سکولار که 150 سال حاکم بوده کار سختی است و بايد به کمک هم اين کار را انجام داد. البته اقداماتی در اين زمينه انجام شده، ولی کافی نيست و بايد با پشتوانه هم اين اقدامات را گسترش دهيم.»

انحلال انجمن دانشگاه پلی‌تکنیک، توقیف 35 تشکل دانشجویی که 15 مورد آن از انجمن‌های اسلامی بودند، از جمله گوشه هایی از اقدام دولت نهم در دانشگاه هاست. یا ستاره ‌دار کردن دانشجویان و ممانعت از حضور این دانشجویان بر سر کلاس درس، همانند تصفیه دانشجویان در دوران انقلاب فرهنگی سال 1359 است.

محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، به دانشجويان ايران هشدار داد که از سياسی شدن پرهيز کنند و در گروه های حزبی وارد نشوند. احمدی نژاد که به مناسبت سالروز وحدت حوزه و دانشگاه در دانشگاه تربيت مدرس تهران سخن می گفت، از گروه های سياسی خواست که در دانشگاه ها فعاليت نکنند نیز شبیه سیاست های دوران انقلاب فرهنگی است.

روشن است که این اظهارات رييس جمهوری حکومت اسلامی، شامل دانش جویان بسیجی و حزب اللهی و سپاه و کسانی که بخشی از زمان خود را در دانشگاه و بخشی دیگر را در میان فرقه های مذهبی و نیروهای سرکوبگر می گذارند نیست، بلکه هدف احمدی نژاد، جلوگیری از فعالیت دانش جویان مخالف حکومت، یعنی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب و سوسیالیست است. مهم تر از همه دانشگاه ها مراکزی هستند که نبض جامعه در عرصه های، علمی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در این مراکز می طپد. طبیعی است که جنبش دانشجویی باید در کنار مبارزه توده های آزادی خواه و عدالت خواه قرار گیرد و به سرکوب و اختناق و سانسور، شکنجه و اعدام و فقر و فلاکت معترض باشد، چگونه می تواند نسبت به سیاست بی تفاوت باشد؟ بعلاوه مگر نیروهای بسیجی و حزب اللهی و سپاه و اطلاعاتی شبانه روز کارشان دفاع از احمدی نژاد و بقای حکومت است، فعالیت سیاسی محسوب نمی شود؟ پس این تزویر و ریاکاری احمدی نژاد را چه کسی جدی می گیرد؟

مهم تر از همه یکی از شعارهای محوری احمدی نژاد، قبل از انتخابات، تاکید بر فعالیت سیاسی در دانشگاه ها بود. او در یک برنامه تلویزیونی گفت: «دانشگاهی که از فعالیت سیاسی خالی باشد، از ماموریت خود دور افتاده است... دانشگاه باید سئوال کند که آقای مدیر چرا در فضای عمومی ‌کشور بی ‌اعتمادی است... این می‌ شود کار سیاسی پایه ‌ای.»

بنابراین، مواضع سیاسی و اجتماعی احمدی نژاد، نه تنها سرکوبگرانه است، بلکه حتی هیچ دو حرفش با همدیگر خوانایی ندارد. سیاست های او، به غایت ارتجاعی، خرافی و ضد و نقیض است.

نصب دوربین در محیط‌ های دانشجویی در اکثر دانشگاه های کشور، انحلال انجمن های دانشجویی، توقیف نشریات دانشجویی، ممانعت از تحصیل دانشجویان عضو انجمن های دانشجویی که در آزمون ورودی کارشناسی یا کارشناسی ارشد دانشگاه ها قبول شده بودند و طرح دانشجویان «ستاره‌ دارها» و موارد زیادی از این قبیل، فشارها و سرکوب های دولت نهم بر علیه دانشجویان، از جمله هجوم نیروهای امنیتی حکومت اسلامی به دانشگاه ها بوده است. با این حال فعالین جنبش دانشجویی به ویژه دانشجویان سوسیالیست، نه تنها مرعوب این فضای رعب و وحشتی که دولت نهم آفریده است نشدند، بلکه برعکس مبارزه خود را نیز علنا گسترش دادند.

شایان ذکر است که احمدی نژاد، برای اولين بار در تاريخ هفتاد ساله دانشگاه تهران، يک آخوند را به رياست آن منصوب کرد. دانشجويان آزادی خواه، در اعتراض به این انتصاب دست به تظاهرات گسترده زدند و نسبت به امنيتی شدن فضای دانشگاه ها اعتراض کردند. دانش جویان قهرمان دانشگاه پلی تکنیک، در مقابل چشمان ناباور احمدی نژاد، این چهره خشن و تیرخلاص زن، عکس هایش را آتش زدند.

با این وجود جنبش دانشجویی، به ویژه در 16 آذر سال گذشته در مراسم ها و تظاهرات روز دانشجو، با شعارها و قطعنامه هایش پرچم سوسیالیسم را در دانشگاه ها به اهتزاز درآورد. جواب دندان شکنی به حکومت ارتجاعی نشان داد. شعار هایی هم چون «دانشجو کارگر اتحاد اتحاد»، «آزادی، برابری، سوسیالیسم یا بربریت» و... در دانشگاه ها طنین انداز شد. امروز نیز دانشجویان سوسیالیست و مدافع جنبش کارگری، با دفاع از محمود صالحی، این رهبر کارگری در بند و جمع آوری کمک مالی به خانواده کارگران زندانی و اخراجی و تلاش برای تاسیس صندوق کمک به اعتصابات کارگری، گام مهم عملی را در پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری برداشته اند.

در ادامه طرح حمایت از کارگران زندانی؛ دانشجویان چپ دانشگاه پلی تکنیک نیز به این طرح پیوستند. پس از سرکوب دانشجویان پلی تکنیک در ماه های اخیر، دانشجویان با برگزاری این طرح نشان دادند که نه تنها مرعوب نشده اند، بلکه پیروزی مبارزه و مقاومت خود را نیز در پیوند زدن مبارزات خود با مبارزات جنبش های اجتماعی، به ویژه طبقه کارگر گره زده اند.

احمدی نژاد، به خصوص پس از جریان آتش زدن تصاویرش در دانشکده پلی تکنیک، همه نیروهای ارتجاعی و واپسگرا و سرکوبگر را در دانشگاه ها به تحرک درآورده است تا از جنبش دانشجویی انتقام بگیرد. اما دانشجویان مبارز و سوسیالیست در مقابل رعب و وحشت حکومت اسلامی با سرافرازی و با قامتی استوار ایستاده اند و برای تغییر وضع موجود به مبارزه خود نیز جنبه تعرضی داده اند.

برای مثال، یکی از دانشجویان پلی تکنیک، پیش از بازداشت نامه سرگشاده ای را منتشر کرده که در خبرنامه امیرکبیر  - خرداد ۱۳۸۶ نیز درج شده است. عباس حکیم زاده، در این نامه سرگشاده چند سطری خود رعب و وحشت آفرینی نیروهای امنیتی حکومت اسلامی را چنین توضیح داده است: «این نامه را هنگامی می نویسم که فشارهای امنیتی از هر سو  در حال افزایش است. تلفن همراه و تلفن منزلم که جزء خصوصی ترین حیطه زندگی هر فرد  است به صورت مداوم شنود می شود و اطلاعات به دست آمده از مکالمات شخصی اینجانب به  سرعت در اختیار مدیریت دانشگاه امیرکبیر، دکتر رهایی، قرار می گیرد و کارمندان   کمیته انضباطی بی هیچ پرده پوشی و شرمی، با تماس با خانواده و تحویل اطلاعات مخلوط  به راست و دروغ به ایشان، به لحاظ روانی آن ها را به شدت تحت فشار قرار می دهند . علاوه بر این در خیابان نیز هر از گاه از سوی یک یا چند اتومبیل و یا افراد مشکوک  ساعت ها تحت تعقیب قرار می گیرم .»

بنا به گزارش خبرنامه امیرکبیر، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۸۶، دانشجويان دانشگاه اميركبير، در حمايت از هشت دانشجوی بازداشتی اين دانشگاه با  امضای طوماری خواستار تعويق زمان امتحانات تا آزادی اين دانشجويان شدند .  اين طومار كه بيش از ۱۰۰۰ امضا را در پای خود دارد، خودداری از  حضور در جلسه امتحانات تا آزادی همه دانشجويان در بند و لغو احكام محروميت از تحصيل  برخی دانشجويان ديگر به عنوان خواسته ‌‏های اصلی مطرح شده است .  بر اساس  اين گزارش، تعداد احضارهای دانشجويان اميركبير در حال افزايش است و اين احضارها  تاكنون به بيش از ۸۰ مورد رسيده است.

امروز خواست آزادی فوری و بدون قید و شرط محمود صالحی، این رهبر کارگری فداکار که روز 17 ژوئن، به دلیل شدت یافتن بیماری اش به بیمارستان توحید سنندج انتقال یافته است، لغو پنج سال حبس تعزیری منصور اسانلو، آزادی همه دستگیرشدگان اعتراضات معلمان، زنان و دانشجویان، خواست آموزش و پروش سکولار و غیرمذهبی، حق آزادی تشکل و اعتصاب و بیان، تامین شغل و زیست و زندگی اقتصادی همه شهروندان، لغو کار کودکان، لغو آپارتاید جنسی و پایان دادن به هرگونه تهدید و ترور و شکنجه و اعدام را به عنوان بخشی از مطالبات سیاسی و اجتماعی را نه تنها باید در سرلوحه مبارزات جنبش دانشجویی قرار داد، بلکه باید این مطالبات را به کل جامعه گسترش داد و برای تحقق آن ها افکارسازی کرد. تنها با مبارزه پیگیر و رادیکال می توان حکومت اسلامی را به تحقق مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وادار کرد.

در چنین فرآیندی است که احمدی نژاد، فعالیت سیاسی کنونی در دانشگاه ها را به نفع خود و حکومت اسلامی نمی بیند زمزمه «انقلاب فرهنگی» دیگری را با بگیر و به بندها و بستن نشریات دانشجویی و احضار پی در پی دانشجویان به حراست و کمیته های انظباطی دانشگاه ها بر سر زبان ها انداخته است. اما وی، جرات این کار را ندارد. چرا که مبارزه و جهت گیری فعلی جنبش دانشجویی بسیار متفاوت با مبارزه سال های اوائل انقلاب 1357 است. جنبش دانشجویی در این 28 سال حاکمیت ارتجاعی حکومت اسلامی، دوران سخت مبارزاتی را پش سر گذاشته و تجارب مهمی کسب کرده است. مهم تر از آن، امروز اکثریت مردم ایران، نه تنها هیچ گونه توهمی به این حکومت ارتجاعی ستم گر و استثمارگر ندارند، بلکه برای سرنگونی آن نیز مبارزه و لحظه شماری می کنند. از این رو شکی نیست که این بار هرگونه حمله به دانشگاه ها، اتحاد و همبستگی جنبش کارگری، جنبش زنان و همه مردم آزادی خواه و عدالت خواه و برابری طلب با جنبش دانشجویی را در پی داشته و به یک جنبش اعتراضی سراسری و عمومی منجر خواهد شد.

 

بیست و هفتم خرداد 1386 - هفدهم ژوئن 2007

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



[تاریخ ارسال: 19 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
 دست مريزاد آقاي رحماني، مقالهً بسيار خوبي بود. در خواندن اين مقاله چند نکته بنظرم رسيد که ابراز آنرا بي مورد نمي بينم. اول اينکه بکار گيري القابي مانند "امام" براي خميني در فرهنگ ادبيات رژيم بکار مي رود و ممکن است يک نويسنده در شرايط داخل مجبور باشد آنرا رعايت کند، فکر مي کنم در خارج از کشور و بخصوص براي يک مخالف رژيم، درست نباشد. دوم، درست که احمدي نژاد بي شعور، نظام کنوني آموزشي کشور، که از صافي انقلاب فرهنگي اول نيز گدشته را نمي تواند تحمل کند، آنرا سکولار مي نامد و دنبال تبديل دانشگاه به حوزهً علميه است. ولي اشتباه است که جنبش دانشجويي و نيز نخبگان و روشنفکران کشور در مقام عکس العمل به سياست "حوزه کردن دانشگاه" احمقي نژاد، به شعار سکولاريزه کردن دانشگاه متوسل شوند. در محيط هاي آموزشي و آکادميک مبارزه براي دستيابي به "آزادي آکادميک" اصل و مورد نياز است که دانشجو و محقق (مذهبي و يا سکولار) بتوانند بدون هيچ محدوديت رسمي و غير رسمي به منابع مورد نياز خود در هر زمينه دسترسي داشته باشند. سوم، بحث اينکه در شرايط کنوني ايران آزادي، توسعه و يا عدالت بايد به مثابه اولويت اصلي و نياز مبرم مرحله اي مورد تأکيد قرار گيرد، داستاني دراز دارد. مي بينيم که حتا در داخل رژيم سه جناح متفاوت ( رفسنجاني - توسعه و سازندگي - خاتمي - رفرم سياسي - و احمدي نژاد که با شعار عدالت روي کار آمد) منجر شده است. در ميان نيروهاي اپوزيسيون نيز مماشات گران، توسعهً اقتصادي را لازمهً بازشدن فضاي سياسي مي دانند، بخش بزرگي از جپ افراطي از مبارزه براي سوسياليسم در ايران تحت حاکميت ولايت فقيه کوتاه نمي آيند! و طبقهً کارگر را پيشتاز اين مبارزات مي دانند. حال آنکه بخش اعظم اپوزيسيون، در داخل و خارج از کشور، شعار آزادي و دموکراسي و حقوق بشر را اصلي ترين شعار مرحله اي مي دانند. اين بخش از اپوزيسيون بدرستي واقفند که تازمانيکه آزادي اجتماعات و تظاهرات و اعتراض براي نهادهاي مدني جامعه، منجمله کارگران وجود ندارد، در حاليکه سياست هاي اقتصادي رژيم بيشتر ويرانگرانه است تا توسعه طلبانه، دم زدن از عدالت و سوسياليسم در چنين نظامي ويرانگر و ارتجاعي و مستبد، مخدوش کردن اذهان، منحرف کردن مطالبات، و هدر دادن انرژي هاست. مسئلهً اصلي کارگر ايراني هنوز اوليه ترين نياز هاي صنفي و سنديکايي و بهبود وضعيت اشتغال و امنيت شغلي است. همين وضع براي ساير بخش هاي جنبش مدني مردم ايران، از دانشجويان و زنان و فرهنگيان گرفته تا رانندگان و کشاورزان صادق است. اينست که بدون قائل شدن تبعيض بين ارکان جنبش مدني مردم ايران (زنان، کارگران، دانشجويان، رانندگان و فرهنگيان و غيره)بايد بر اولويت آزادي هاي سياسي بر توسعه و عدالت (سوسياليسم) تا تحقق آزادي تأکيد نمود. مگر نه اينکه مخالفت اصولي با رژيم در درجهً اول بخاطر استبداد و سرکوب عريان آنست که بقا و استمرار نظامي استثمارگر، چپاولگر و ويرانگر را تضمين مي کند؟ اينست که ساير وجوه مبارزه، منجمله مبارزات استقلال طلبانه و عدالت طلبانه و توسعه طلبانه نيز لاجرم از تغيير ساختار استبدادي و ارتجاعي رژيم مي گذرند. منظورم ايراد گيري بر نوشتهً خوب شما نه، بلکه تصريج چند نکته بود. موفق، سلامت و سرفراز باشيد   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.