شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۵ اوت ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

چه بايد کرد؟
مسعود رجوي

مسعود رجوي

پيام رهبر مقاومت به كنگره همبستگي براي صلح و آزادي

 

بسم الله الرحمن الرحيم
سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ
وَالَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُوْلَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ

سلام بر شركت كنندگان كنگره بزرگ همبستگي براي صلح و آزادي...

سلام برمردم ديالي كه با صدها هزارامضا و گواهي جديد, آنهم در سخت ترين و پرخطرترين شرايط , بيانيه تاريخي 5ميليون و 200 هزارنفر از مردم عراق درباره تهديدات رژيم ايران و برسميت شناختن موقعيت سازمان مجاهدين خلق ايران را در نخستين سالگرد انتشار آن , برقله هاي تاريخ خلقهايمان بالابردند

سلام بر شما كه در آستانه روز شهيدان و زندانيان سياسي مقاومت ايران, در شهر اشرف گردآمدهايد....

سلام بررهبران ملي ,شخصيتهاي ميهني ,نيروهاواحزاب دمكراتيك,و همهي زنان و مردان شريف, دردمند,وصبورعراقي كه وحدت ملي و وحدت خاكشان,همچنين مذهب و طائفه و عقيده ومرامشان, فرزند و خانواده و عشيرهشان از طرف رژيم فاشيستي ولايت فقيه مورد تعرض قرارگرفته است وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ . وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ .........

تعرض به مَناره هاي نورافشان حرمين سامراء ازجانب مزدوران تاريكي در حقيقت تعرض به گلدسته ها و ستونهاي بالا بلند وحدت و تماميت عراق مجروح و خونفشان است. يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ.......

خواهران و برادران عزيز,

رژيم فاشيستي ولايت فقيه, از سه دهه پيش اشغال عراق را با شعار ”فتح قدس از طريق كربلا“ در كانون سياستهاي خود قرارداد. در اين شعار, فتح قدس نسيه, اما اشغال كربلا قسمت نقد آن بود. نتيجه سياست اشغال و صدور ارتجاع به عراق براي مردم ايران , 8 سال جنگ بود كه تنها در طرف ايران, يك ميليون كشته , 2 ميليون معلول و مجروح و بيش از هزارميليارد دلار خسارت برجاي گذاشت .

از سال 2003 به بعد, رژيم ولايت فقيه سياست اشغال خزنده عراق را باجرا گذاشت و اكنون به گواهي برجسته ترين سياستمداران و تحليلگران و نويسندگان عراقي و عربي, به اشغالگر اصلي تبديل شده است

4 سال پيش نخستين بار مريم رجوي رئيس جمهور برگزيده مقاومت براي دوران انتقال حاكميت به مردم ايران, نسبت به خطر اشغال عراق از سوي رژيم ايران هشدار داد و آن را براي مردم ايران و عراق و مردم منطقه و جامعه بين المللي, صدبار خطرناك تر از خطر اتمي اين رژيم توصيف كرد. اكنون همگان اين خطر را در خيابانهاي عراق به چشم ميبينند و مردم عراق آن را درخانه هايشان با گوشت و پوست و استخوان حس ميكنند....... فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم

2 سال پيش, پيام شوراي ملي مقاومت ايران به مردم و نيروهاي دموكراتيك و ميهن‌پرست عراقي با هر دين و مذهب و با هرمرام و مليت, بر‌اساس تجارب 50سالة ملت ايران و بالاخص تجربة 27‌ساله در‌برابر ديكتاتوري مذهبي, اين بودكه :

ـ با تمام قوا درپروسه سياسي و آشتي ملي و در انتخابات شركت كنيد.

ـ با اين‌همه درد و رنج و با اين همه خوني كه هر روز از پيكر عراق بر زمين مي‌ريزد، جايي براي هيچ‌گونه افراطي‌گري باقي نمانده است. پاسخ، در يك دولت دموكراتيك, ملي , مستقل و معتدل است تا بتواند وحدت سياسي و تماميت ارضي كشورتان را در ديالوگ مستمر با همة جريانهايي كه به قواعد دموكراتيك پايبند هستند حفظ كند و به اشغال پايان دهد.

ـ تهديد مبرمِ تماميت و آزادي عراق و به‌خصوص آن‌چه مانع اصلي استقلال آن و خروج هر چه سريعتر نيروهاي چند مليتي است، همان «جنگ پنهان و اشغال اعلام نشده‌يي» است كه ميليونها تن ازمردم عراق بر آن انگشت گذاشته‌اند.

ـ امنيت و صلح‌و‌ثبات با اعاده و تضمين حقوق و احترامات همة مردم عراق به‌ويژه زنان آزادة عراقي و با پلوراليسم سياسي و مذهبي و قومي محقق مي‌شود.

ـ مرجعيت عالي و حوزة تاريخي نجف و علما و روحانيون آزاديخواه نيز استبداد ديني تحت‌عنوان ولايت فقيه را نپذيرفته‌اند و تجربة تلخ مردم ايران در ربع قرن اخير را مدّ‌نظر دارند.

صورت مسأله و راه حل ها

امروز اما , صورت مسأله و سوال اين است كه در شرايط مشخص كنوني در عراق , چه كسي نميگذارداين كشور به امنيت و صلح و ثبات برسد ؟ مانع و مشكل اصلي در كجاست و راه حل آن چيست ؟

ـ رژيم ايران , صورت مسأله و تمامي مشكل را در نيروهاي آمريكايي خلاصه ميكند وراه حل راهم درعقب نشيني بي قيد وشرط و هرچه سريعتر آمريكا ميداند . اين رژيم همزمان, خواهان اخراج اپوزيسيون اصلي خود ـ مجاهدين خلق ـ از عراق است.

هدف رژيم ايران واضح است: تقديم عراق به فاشيسم ولايت فقيه در سيني طلايي!

چيزي كه هيچ نيروي دمكرات و ميهن پرست و هيچ جريان يا عنصر ضدفاشيست و ضدديكتاتوري در ايران و عراق, نميتواند آنرا بپذيرد.بخصوص كه ولايت فقيه به اسلحه اتمي هم مجهز شده و بيش از پيش, از ديالي تا غزه و از بيروت و صنعا تا بصره و بغداد و كابل , چنگ و دندان نشان بدهد .

بنابراين كساني كه راه حل را در خروج هرچه سريعتر نيروهاي آمريكايي ميدانند , خواه و ناخواه در اين شرايط مشخص به تسليم عراق به فاشيسم ولايت فقيه راه ميبرند .

ـ برخي ديگر مشكل را در جنگ داخلي يا جنگ طائفي ميدانند و خود را بدينوسيله از پيدا كردن پاسخ و راه حل مشخص ,آسوده ميكنند . در همين باره, وزير خارجه آمريكا نيز به وال استريت ژورنال گفت « آنچه كه افراد تحت عنوان جنگ داخلي ميگويند, كمي بنظر من احمقانه است. اين گونه نيست كه شيعيان عراقي و سني ها در خيابانها يكديگر را ميكشند چون سني يا شيعه هستند. واقعيت اين است كه دستجات و جوخه هاي سازمان يافته مرگ وجود دارد.......»

بركسي پوشيده نيست كه رژيم ايران پشت جوخه هاي مرگ قرار دارد. درحاليكه تلاش ميكند به انفجار مراقد متبركه وانفجار مساجدوكشتن ائمه مساجدوقتل و شكنجه هاي زنجيره اي كه توسط مأموران نيروي قدس و وزارت اطلاعات رژيم انجام ميشود, لباس مذهبي وطائفي بپوشاند....

ـ برخي هم , تقصير را عمدتا متوجه جريانها و گروهها يا باندهايي ميدانند كه به بهره برداري از وضعيت ويژه عراق روي آورده اند . آنها معلول را با علت اشتباه گرفته و با اين ساده سازي خود را دچار دور باطل ميكنند و هيچ راه حل عملي هم نشان نميدهند.

براستي صورت مسأله و مشكل اصلي چيست ؟

صورت مسأله, تقابل وجنگ دو آلترناتيو عمده در خاك عراق در اين وضعيت بخصوص است : آلترناتيو ملايان حاكم برايران در برابر آلترناتيو عراقي. آلترناتيو رژيم فاشيستي ولايت فقيه با همه شبكه ها و مزدوران و پشتيبانانش در برابر آلترناتيو ضدفاشيست عراقي با همه جريانها و گروهها و احزاب وشخصيتهاي دمكراتيك وميهن پرست و حاميان آنها در عرصه عربي و بين المللي.

بنابراين,همچنانكه در بيانيه تاريخي مردم عراق آمده است : «رژيم ايران مانع استقرارامنيت و ثبات و دموكراسي در عراق و تهديد مبرمِ تماميت وآزادي كشور ما, بخصوص مانع اصلي استقلال آن و خروج هرچه سريعتر نيروهاي چند مليتي است.»

بهمين خاطر,جبهه بندي اصلي سياسي درعراق, بين نيروهاي دموكراتيك (با انواع تمايلات وتفكرات) و جريانهايي ميباشد كه وابسته به رژيم ايران هستند.اين وضعيت ناشي از جغرافياي سياسي خاص اين دو كشور ميباشد كه مرزبندي و تنظيم رابطه با ديكتاتوري ديني ايران را به مشخصه اصلي و خط قرمز جبهه بندي نيروهاي سياسي در عراق تبديل كرده است. زيرا دموكراسي در عراق و دموكراسي در ايران در اين موقعيت ژئوپليتيكي ودراين برهه تاريخي, لازم و ملزوم و تضمين يكديگرند.

در اين ميان دست يافتن رژيم ولايت فقيه به سلاح هسته اي , تهديد كيفا بيشتري رامتوجه مردم ايران و عراق ميكند .

لاريجاني نماينده ولي فقيه در شوراي عالي امنيت رژيم ملايان گفت:

«در موضوع هسته‌يي, مهم اين است كه در كل از همه‌ ابزارهايمان استفاده كنيم. بايد تلاش كنيم آنچه را كه آمريكا به عنوان استراتژي به دنبال آن است به خوبي درك كنيم و نگذاريم آنچه كه آنها مي‌خواهند اتفاق بيفتد...

ما از چند حوزه قدرت خود بايد استفاده كنيم. يك حوزه‌ تمدن شيعي، يك حوزه‌ تمدني اسلامي و يك حوزه تمدن ايراني وجود دارد كه هر يك از آنها داراي مولفه‌هايي هستند كه مي‌توانند كمك كننده باشند. عراق، جزء حوزه‌ تمدن شيعي و اسلامي است. آمريكايي‌ها براي مساله اتمي جلوي پاي ايران در آژانس سنگ مي‌اندازند و ما را به دعوا با آژانس مشغول مي‌كنند.درحالي كه بايد به آنها فهماندنكات ديگري از جمله ماجراي عراق مطرح است كه ما بازيگرآن هستيم. استراتژي اروپايي‌ها و آمريكايي‌ها اين است كه ايران انرژي هسته‌اي نداشته باشد ....

ما نبايد با اصل مذاكره كه تاكتيك آنهاست مقابله كنيم. ولي در گفتگوها بايد مراقب باشيم استراتژي آنها تحقق پيدا نكند. گفتگو يك نوع تاكتيك است. ما بايد مذاكره كنيم اما بايد بدانيم كه اين مذاكره براي چيست؟ آنها فشار مي‌آورند كه شما با دست خودتان، خودتان را زنده‌بگور كنيد و اگر ما به آن تن بدهيم مثل خودكشي از ترس مرگ است»(15 آذر1383).

چنين بود كه مردم عراق در بيانيه تاريخي خود خاطرنشان كردند: «حكام ايران عراق را به شكارگاه و جبهه مقدم جنگ خود با جامعه بين المللي تبديل كرده اند. آنها ترجيح ميدهند قبل از اينكه امواج نبرد اصلي, كه مقابله بين دمكراسي و ديكتاتوري است به داخل ايران برسد آنرا در عراق خفه كنند» .

تنها راه حل

راه برخورد باديكتاتوري بنيادگراي ديني در ايران چيست؟

در پاسخ معمولا از دو گزينه صحبت ميشود. يكي سازش با اين رژيم و مراوده و مماشات با آن به منظور تغيير تدريجي يا تغيير رفتار و مهاركردن آن و ديگري تغيير رژيم با نيروي نظامي. اما راه حل واقعي و عملي, نه مراوده ومماشات است و نه حمله نظامي.

راه حل سومي وجود دارد كه در بيانيه تاريخي مردم عراق نيز مورد تاكيد قرار گرفته است: « راه حل مسئله ايران همچنانكه خانم مريم رجوي رئيس جمهور منتخب شوراي ملي مقاومت ايران اعلام كرده است , نه مماشات و نه اشغال نظامي بلكه پشتيباني از جنبش مقاومت مردم ايران است ».

اما در عراق, « راه حل و چشم انداز اميد بخشِ خنثي سازي اين تهديدها , از خلع يد رژيم ايران در صحنه عراق و از به رسميت شناختن موقعيت مجاهدين خلق ميگذرد كه وزنه تعادل در برابر دخالتهاي حكومت ايران هستند. كما اينكه خلع سلاح آنها موازنة استراتژيكي در اين منطقه حساس از جهان را بسود رژيم ايران برهم زد» .

چرا مذاكره و مراوده با رژيم ولايت فقيه بلاجواب است؟

زيرا دموكراسي ,تنها جواب در برابر فاشيسم و ديكتاتوري و افراطي گري است.

مذاكره و مراوده با اين رژيم ,فقط مماطله و زمان دادن به آن است .

سه دهه تجربه با اين رژيم ثابت كرده است كه سياستهاي موسوم به« ديالوگ سازنده» و «ديالوگ انتقادي» فقط بسود اين رژيم بوده و به آن فرصت داده است تا به بمب اتمي نزديك تر شود و برد موشكهايش را به اروپا هم برساند. در داخل رژيم نيز موجب تسلط هارترين جناحها وميليتاريزه شدن هرچه بيشتر آن گرديده است. بطوريكه امروز پاسداران, اغلب اهرمهاي قدرت را در دست گرفته اند.

راه حل واقعي در برابر فاشيسم ديني تحت نام اسلام چيست؟

راه حل واقعي دربرابر ارتجاع و بنيادگرايي و در برابر ديكتاتوري وفاشيسم ديني تحت نام اسلام, همانا اسلام بردبار و دموكراتيك است. مجاهدين از همين رو آنتي تز ايدئولوژيكي و سياسي و مؤثرترين وزنه اجتماعي در برابر حكومت ولايت فقيه و درعين حال نخستين هدف كارزار گسترده دروغپراكني اين رژيم هستند.

مردم عراق به چشم مي بينند كه رژيم ايران,مجاهدين خلق را آنچنان سد راه مداخلات خود در عراق مي بيند كه برخلاف همه كنوانسيونها و قوانين بين المللي حتي تحمل حضورمحصور و محدودآنهادر يك صحراي عراق را هم ندارد. اين همان نقطه ضعف درمان ناپذير هيولا و شاخص تغيير دمكراتيك در ايران بدست مقاومت و مردم ايران است .

انتخاب نهايي

پس انتخاب, بين جنگ از يك طرف و سازش و تسليم در برابر ملايان از طرف ديگر نيست. انتخاب ديگري هم وجوددارد. 15 سال پيش, در ژوئن 1992 اكثريت كنگره آمريكا بر انتخاب و راه حل ديگري تاكيد ورزيد. از آن پس نيز اكثريت كنگره 4 بار ديگر باتفاق همكاران خود در پارلمانهاي اروپايي همين راه حل را مورد تاكيد قرار داد. گوش كنيد:

«گسترش بنيادگرايي در جهان اسلامي با هدف دستيابي به روياهاي توسعه طلبانه سياست رسمي ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران مي باشد.آرزوهاي اعلام شده حاكمان ايران نسبت به جمهوري هاي اتحاد شوروي سابق, صدوربنيادگرايي به الجزاير, سودان, تونس, مصر , اردن و تركيه و اقدامات برنامه ريزي شدة انها براي دستيابي به سلاح هاي اتمي زنگ خطر را بصدا در آورده است.اين شرايط , برخورد فعال با پديده شوم بنيادگرايي را به نحوي كه مانع سوء استفاده رژيم ايران از احساسات مذهبي مردم منطقه شود, ايجاب مي نمايد.

زمان آن فرا رسيده است كه جهان آزاد با كساني كه براي صلح و دموكراسي عليه رژيم ايران مي جنگند, هم جبهه شود

شوراي ملي مقاومت ايران.... با اعلام برنامة مشخص و تعيين سياست هاي مسئولانه نشان داده است كه در قبال تحولات بين المللي مصمم و قادر است در رابطه با صلح و ثبات در اين منطقة حساس مشاركت نمايد.

گزارشات منابع بيطرف مؤيد اين است كه شوراي ملي مقاومت با اتكا به بازوي نظامي اش ارتش آزاديبخش ملي ايران و با پشتيباني مردم و همگام با اعتصابات و تظاهرات..... قادر به برقراري آزادي و دموكراسي در ايران است.

تجربه نشان داده است كه ريشه هاي مستحكم مردمي و مذهبي اين مقاومت در ميان مردم ايران, مهمترين مانع سوء استفاده رژيم از احساسات مذهبي مردم است. از اين رو اين مقاومت, راه حل واقعي در برابر پديده بنيادگرايي مي باشد.

ما متقاعد هستيم كه حمايت از شوراي ملي مقاومت, به دستيابي به صلح و ثبات براي تمامي كشورهاي منطقه , كمك خواهدكرد».

ولي متاسفانه در سالهاي بعد ,نامگذاري تروريستي مجاهدين. بمباران , خلع سلاح و قفل كردن بزرگترين نيروي اپوزيسيون ايران درخاك عراق, موازنة استراتژيكي با رژيم ايران را در اين منطقه از جهان برهم زد و موجب شد كه رژيم ولايت فقيه دست هر چه بازتري در سركوب درداخل ايران و صدور تروريسم و بنيادگرايي به خارج از ايران پيدا كند.

اما ما كماكان به جامعه بين المللي و به امريكا و اروپا راه حل سوم را خاطر نشان ميكنيم. اين راه حل نه فقط مطلوب ما و ملت ما بلكه نياز مبرم خود آنها و ملتهاي آنها هم هست. زيرا كه صلح و امنيت و دمكراسي و حقوق بشر و ثبات و سازندگي و دوستي و يك ايران غير اتمي و همكاري و توسعه اقتصادي را در اين منطقه از جهان پيشنهاد ميكند و به قوانين و كنوانسيونهاي بين المللي احترام ميگذارد.

كارزار حيرت انگيز شيطان سازي و دروغپراكني

فاشسيم ديني براي پوشيده نگه داشتن وقفل كردن همين راه حل , يك بسيج حيرت انگيز شيطان سازي و دروغ پراكني عليه نيروي اصلي اپوزيسيون ايران براه انداخته است. رژيمي كه خود , حامي و بانكدار مركزي تروريسم دردنياي امروز است و بخاطر نقض وحشتناك حقوق بشر و اعدام 120 هزار تن از فرزندان مردم ايران تا كنون 53 بار در ملل متحد محكوم گرديده است. رژيمي كه در دجاليت ودرحيله و نيرنگ هيچ حد ومرزي نميشناسد .

سه سال پيش مطبوعات بين المللي فاش كردند كه دستگاه اطلاعات همين رژيم از طريق عوامل عراقي خود, با سيلي از «اطلاعات نادرست»در«يكي از بزرگترين عمليات جاسوسي تاريخ معاصر» دنيا را در مورد سلاحهاي كشتار جمعي در عراق فريب داده است تا آنچنان كه مدير سابق اطلاعات نظامي آمريكا در خاورميانه گوشزد نمود ,جنگ در عراق را برانگيزد (ساندي تايمز,نيوزويك, لس آنجلس تايمز ـ مي 2004 ).

اما مقاومت ايران در تابستان 2002 تاسيسات مخفي اتمي اين رژيم را در نظنز و اراك فاش كرد و هشدار دادكه ادعاي اين رژيم مبني بر اينكه تسليحات كشتارجمعي عراق در قرارگاههاي مجاهدين در خاك عراق پنهان شده است صرفا دروغي براي انحراف توجهات ازمخفي كاريهاي خود اين رژيم است.از اين پيشتر ولي فقيه ارتجاع انفجار در حرم امام رضا و كشتن و مثله كردن كشيشان مسيحي توسط اطلاعات آخوند ي را به مجاهدين نسبت داده بود.

دروغ هاي بزرگ به شيوه گوبلز, يك روش شناخته شده فاشيستي است كه در رژيم ملايان لباس دين پوشيده و به شيطان سازي هاي مستمرو وارونه گويي هاي پيشدستانه ارتقاء يافته است تا پروژكتوررا برجهت مخالف بيندازد وخود در زاويه تاريك بكار خودمشغول شودوهر تكان مخالف راهم با دعوي «توطئه» بپوشاند!

ماه گذشته بسياري احزاب و نيروهاي دمكراتيك و ميهن پرست بويژه جبهه نجات ديالي و عشاير و شيوخ شريف عراقي برهمين نكته دراستان ديالي انگشت گذاشتند:

جبهه گفتگوي ملي عراق هشدارداد:«در شرايطي كه مردم استان ديالي روزانه در اثر اعمال تروريستي مزدوران اعزامي از ايران دهها قرباني ميدهند و در شرايطي كه رژيم ايران روزانه تيم هاي تروريستي و خودروهاي حامل سلاح و مواد انفجاري را براي كشتن مردم بيگناه ديالي از مرزهاي مندلي و بلدروز وارد عراق ميكند و درحاليكه ارتباط رژيم ايران با باندهاي تروريستي در اين استان مدتهاست كه لو رفته است, رژيم ايران بسياق هميشگي اش براي منحرف كردن توجهات از اين ارتباطات , اپوزيسيون خودش را متهم ميكند»و« درست در شرايطي كه جامعه بين المللي از دولت عراق خواستار تعقيب شبه نظاميان و دستگيري جاسوسان و سركردگان سپاه تروريستي قدس در عراق ميباشد, جاي شگفتي است كه اشخاصي براي ابراز وفاداري به رژيم كثيف آخوندي به اين دروغپردازيها( عليه مجاهدين خلق)رو ميآورند.(در حاليكه) امروز هيچ عراقي شريف و وطنپرستي نيست كه نداند آنچه كه امروزه از تروريسم و ناامني در عراق وجود دارد يك ريشه و يك عامل و يك آمر بيشتر ندارد كه همانا رژيم آخوندي حاكم بر ايران و دخالتهاي افسارگسيخه آن در تمامي امور داخلي عراق از طريق عناصر و احزاب وابسته به خودش ميباشد كه در تمامي ارگانهاي نظامي و امنيتي و انتظامي و پارلمان و دولت عراق نفوذ كرده اند و آلت فعل پيشبرد توطئه هاي اين رژيم در عراق براي ايجاد محدوديت هاي باز هم بيشتر براي سازمان مجاهدين خلق ايران هستند».

ـ كنگره مردم عراق در بيانيه مطبوعاتي خودخاطر نشان كرد:«و هر روز در گوشه وكنار عراق خون چكان, صدها زن و مرد و پير و جوان با بمب هاي ارسالي از ايران جان خود را از دست ميدهند. ودر شرايطي كه مردم استان ديالي روزانه در اثر اعمال تروريستي مزدوران اعزامي از ايران دهها قرباني ميدهند.و درحاليكه ارتباط رژيم ايران با باندهاي تروريستي در اين استان مدتهاست كه لو رفته است.برخي ازمسئولين دولت مدتي است بصورت شگفت آوري اتهاماتي را متوجه سازمان مجاهدين خلق ايران مي كنند كه درعمليات تروريستي درديالي دست دارد ...»

حزب اسلامي عراق –شاخه ديالي در اطلاعيه خودآشكارااعلام كرد:« سخنگوي دولت, بجاي دفاع از مردم بزرگ عراق و درخواست از ايران جهت دست برداشتن از حمايتش از جوخه هاي مرگ و شبه نظاميان, راه ديگري در پيش گرفته است و آن دفاع از رژيم آخوندي و وارد كردن اتهامات به سازمان مجاهدين خلق مي باشد. تا بدين ترتيب اربابانش در رژيم آخوندي را ارضاء نموده و به سخنگوي رسمي در دفاع از رژيم آخوندي تبديل شود و نه سخنگوي دولت عراق».

سازمان ملي حقوق بشرعراق نيز هشداردادكه «جريان مستمري از دروغپردازي و اشاعه اتهامات بي پايه‌يي را مانيتور كرده است كه مدعي نقش و شركت پناهندگان ايراني شهر اشرف وابسته به سازمان اپوزيسيون مجاهدين خلق ايران در اقدامهاي تروريستي رايج در ديالي است.

اما در ديالي و سراسر عراق كمتر كسي است كه نداند، ناامني و تروريسم رايج در اين بخش از عراق، تنها و تنها توسط وابستگان رژيم ايران به وجود آمده است كه به صورتهاي مختلف حقوق مردم اين استان را با صادر كردن دسته‌هاي شبه نظاميان, مورد تعدي قرار داده‌اند.

ارگانها و فرماندهان امنيتي و نظامي مسئول در ديالي نيز به روشني مي دانند و اعلام كرده اند كه انبارهاي سلاح و مهمات ارسالي از ايران است كه اين استان را به خاك و خون كشيده است.

اين اتهامات بي پايه عليه مجاهدين در حالي است كه ما از 4سال پيش پيوسته نسبت به محدوديتها و نقض حقوق پايه‌يي مجاهدين خلق مستقر در اشرف ابراز نگراني كرده ايم و بارها از مقامهاي عراقي و مجامع بين المللي خواستار استيفاي كمترين حقوق انساني آنها شده ايم.

اكنون كساني كه از كمترين امكانات ارتباطي و تردد و حق خروج از مقرهايشان محرومند و پيوسته در معرض تهديدهاي تروريستي قرار دارند، به جاي آن كه از سوي ارگانهاي دولتي و قانوني يك حكومت مدعي استقلال و دموكراسي مورد حمايت قرار گيرند، در معرض اتهامات نارواي دولتمرداني قرار گرفته اند كه به نظر مي رسد بيش از هر چيز به منافع و نيازهاي حكومت ايران مقيد هستند».

چه بايدكرد؟

واقعيت نخستين ,ضعف ماهوي و وضعيت بسيار شكننده رژيمي است كه ظرفيت مذاكره و معامله وتغيير رفتار و عقب نشيني از مواضع شناخته شده اش ندارد. رژيمي كه بظاهر خود را قدرتمند جلوه ميدهد و داعيه استيلا بر خاورميانه و دنياي اسلام دارد, در حقيقت در فاز انحلال و سرنگوني بسرميبرد. نزديك به سه دهه, خود را به تاريخ تحميل كرده است و اكنون خودرا در محاصره اي ميبيند كه جز با دست يافتن به سلاح اتمي وبلعيدن عراق , شانس بقاء نمي يابد.ازاينروست كه از بمب اتمي واشغال عراق كوتاه نميآيدوبصورت روزانه قيمت خونين و سنگيني از مردم عراق و مردم ايران وصول ميكند.تفرقه اندازي و برانگيختن جنگ مذهبي شيوه شناخته شده اين رژيم است. سال گذشته مجله تايم بنقل از بسياري رهبران عراقي گزارش كرد كه انفجار زيارتگاه سامراء در هماهنگي با اطلاعات ايران انجام شده است

كاش مذاكره ومعامله با اين رژيم جواب ميداشت اما دست برداشتن از صدور ارتجاع و تروريسم و دست برداشتن از بمب اتمي,بطور بلافصل در داخل ايران به كاهش سركوب وبه شكستن طلسم اختناق وريختن مردم به خيابانها راه ميبردورژيم را دچار فروپاشي ميكند. اما فاشيسم ولايت فقيه نميخواهد با عقب نشيني وتغيير رفتار,بقول خودش ازترس مرگ خودكشي كند.

اينجاست كه مردم عراق در بيانيه تاريخي خود, خلع يدازاين رژيم وبرسميت شناختن موقعيت مجاهدين خلق را بعنوان وزنه تعادل عرضه كرده اند. امري كه البته مستلزم اتحادو هم جبهگي نيروهاي دمكراتيك وملي وضدفاشيست است.كنگره همبستگي مردم عراق و جبهه نجات ديالي نمونه ها و تلاشهاي بغايت ارزنده اي درهمين راستا هستند. قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ....

برمردم ايران ومردم عراق بشارت بادكه فاشيسم در پرده دين كه عامل اصلي تيره روزي دراين شرايط مشخص است , ديري نميپايدوباشتاب در مسير مرگ محتوم خودروان است. إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ

سلام و رحمت وبركتهاي خدابرشما باد

مسعود رجوي

 

منبع: 29 خرداد 1386 - همبستگي ملي




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
مسعود رجوي:



[تاریخ ارسال: 27 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: ميرهادي ب]  [  ]  
اين را هميشه به خاطر داشته باشيم که هيچ موجود واجد اختياري نيست که خطا نکند، تمام ايم کاراکترها و موجودات بايد با کارهايشان ارزيابي کرد.در بطن جهان بيني علمي(مارکسيسم،اگزيستانتياليسم و ...) مي دانيم که تمام تفکر ما با در نظر گرفتن تمام شباهت ها و تفاوت ها از داده هاي حسي از محيط و تغييرات و ارتباطات ميان آن مفهوم مي يابد.هر نوع فلسفه فکري که از ناسالم بودن و غيراستاندارد بودن اشخاص بر آيد، ويا تقسم بندي در مفاهيم به شکلي باشد که در محاسبه و پاسخ دهي ناقص و يا معيوب باشد و يا هر دو که مارا با تضاد و اختلاف فکري روبه رو کند در جهان بيني علمي(در اينجا مارکسيسم در نظر بگيريد) مورد تحقير قرار مي گيرد. اهداف معين شده از اين سيستم هاي عصبي معيوب موهوم و در هنگام اجرا توحش و ظلم مي باشد، خواه تشيع، اسلام، دين،طالع بيني، کف بيني و ...
حال که در کشور ما افرادي با شخصيت هاي اسکيزوفرنيک و پارادوکسيال جامعه در نورديده اند که به جاي مطلق بيني کاراکتر هاو قوانين محيط هاي حاکم و نسبي در نظر گرفتن موجودات مختار عکس آن را انجام مي دهند با بدنبال انسانها و جوامع انساني با بينش صحيح و سالم و نرمال گشت.
مسعود،مريم و مجاهدين و همه اعضا (بالا و پائبن)و موسسان آن به عقايد مارکس و همنوعانش احترام قائل شدند و پاي عقايد خود ايستاده اند، عقايد اشتباهي نيز دارند ؛ در سياست گاهي خوب و گاهي بد عمل کرده اند ؛ اما آنچه حالا مهم است اين است که آنان چند دهه زندگي خود را فدا کرده اند و بايد شجاعت آنان در قياس با خيلي ها که نداشتند و هميشه قمپز الکي در کرده اند ستود، نه فدائيان نه توده اي ها ، و نه احزاب کرد ، ترک و گردن کلفت تر از همه آنان رضا پهلوي نتوانسته اند جانيان عمامه به سر را به سطوح بياورند، که آنها توانستند.
تمام اين مطالب را اينجا نوشتم چون مي دانم که پيام مسعود در اين برهه خطير است، در صورتي که ج.ا با اعراب و آمريکا برسرعراق به توافق هائي برسد و از خير نابودي اسرائيل حتي به دروغ بگذرد فورا درخواست کشتار و يا دستگيري آنان به هر قيمت را در آن واحد خاهد کرد، حمايت همه براي آنان حداقل براي رهائي از اين وضعيت ضروري است.
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: نریمان نامدار]  [  ]  
با سلام یه دوستان گرامی به خصوص "بیدار" که با طرح شعارهای کلی همه ی نیروها را " مرحمت" قرار دادند.در باره ی کشوره های "آزاد" که با دو جنگ جهانی در ویترین مدالهای تاریخ "در صدر" جنایتکاران قرار دارد ، خیلی "لطف" فرموده اند.
اگر بخواهم در باره معایب و محاسن کشورهای "آزاد" دربرابر سایر جوامع بحث کنیم در این جا با چند کلمه راه به جائی نمی بریم.در این باره منابع فراوانی وجود دارد که هرکس می تواند در این جوامع "آزاد" براحتی مطالعه کند.
اما لازم دیدم با یک مثال زنده توجه دوست گرامی را یه آن جلب کنم تا بلکه ایشان کمی نسبت به شناخت جوامع آزاد محتاط قضاوت کنند.

در 3 جمعه ی پیش کنفرانسی با پیشنهاد 74 کشور در کلمبیا برگزار شد. هدف کنفرانس تهیه پروتوکلی برای ممنوعیت تولید بمب های خوشه ای بود که تا بحال توسط کشور های مختلف تولید و فقط آمریکا و اسرائیل (در جنک تابستان پیش لبنان)از آن استفاده کرده اند.

اسرائیل و آمریکای "آزاد" در کنفرانس اصلا شرکت نکردند. نکته ای که بسیار قابل توجه بود رفتار سیاسی کشور سوئد که گل سر سبد کشورهای "آزاد" می باشد در توجیه ی مخالفت با ممنوعیت بمب های خوشه ای بود.

از مدتها پیش از کنفرانس در رسانه های سوئد بحث "آزاد" در دفاع از تولید بمب های خوشه ای سوئد وجود داشت که بسایار " مهربان تر" از سایر کشورها تولید میشود .بهمین دلیل پیشنهاد ممنوعیت تولید بمب های خوشه ای را به ضرر منافع اقتصادی سوئد می شناختند و خواهان تغییراتی در در پیش نویس کفرانس داشتند بدین معنی که فقط تولید انواع "خطرناک " بمبها ی خوشه ای بود باید ممنوع گردد.

در این بحث ها که در رسانه های سوئد "آزاد" که دائما برگزار میشود بیشتر احزاب سوئد ازجمله حزب چپ (با 5 تا 10 درصد کل آراء انتخابات)0شرکت می کنند.در این زمینه ها ر کشورهای نسبتا "ازاد" باید بی پروا تر از سوئد باشد .توجیهات جوامع "آزاد" برای ادامه ی تولید سلاح های "مهربان" "اسمارت" و "مرگبار"
برای بزرگترین بخش سرمایه داری جهانی را می توان در تمام جنایات بشری مشاهده کرد.این تلاش ها در سائر زمینه ها هم دیده میشود. کافیست در بحث های مربوط به سوء استفاده های میلیاردی مدیران ، مبارزه با مواد مخدر، فحشاء،، بیکاری و..و.. با حوصله شرکت کرد تا با فرهنگ مسلط بر نیروهای لیبرال ، دموکرات ، محافظه کار و حتی چپ پارلمانی آشنا شد.
متاسفانه یا خوشبختانه کشورهای "غیر ازاد" مشتریان دست اول ، دست دوم و یا دست چندم دنیا
نابسامان ما می باشند.حالا هرکس می تواند صورت مسئله را هر طور که خواست تغییر دهد.خوشبختانه دیگر توجیه جنگ سرد نمی تواند کاسه کوزه ها را سرکشورهای بلوک شرق بشکند. زرادخانه های سرمایه داری به تولید انواع "کالا" ادامه میدهند. جنگ اجتناب ناپذیر ست دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. سرمایه داری مثل "جن" از "صلح" میترسد. وای بر نادان هائی که آتش بیار این معرکه هستند و مردم جهان را به این جهنم می کشانند و خودشان هم مانند "صدام " دود می شوند.

صادقانه باید بگویم امروز در سوئد "آزاد" برداشت و شناخت من از جامعه سرمایه داری به مراتب روشن تر از د هیه 50 یا 60 در ایران می باشد از این نظر صوئد را به ایران دیکتاتوری ترجیح میدهم.

اگر در ایران و کشورهای حاشیه ای دخالت استعمار و "آزاد" وجود نداشت و انسان از حداقل آزادی بیان و قلم و اجتماعات برخوردار بود.

ما هم مثل سوئدیها در دهکده جهانی دادو ستد میکردیم ما نفت داشتیم و سوئدیها " انرزی اتمی " فرقش این بود که "شمال " و "جنوب " وجود نداشت و بعضی کشورها تمام منابع دنیا را غارت نمی کردند و اکثریت بشریت گرسنه نبودند.

بهمین دلیل باید از قبل از مشروطه و قبل از انقلاب اکتبر روسیه سایه ی انگلیس و روسیه بر ایران سنگینی میکرد. باید کودتا و کودتا و توطئه صورت میگرفت تا ایرانیها با هم حرف نزنند و کشور های "ازاد" را خوب نشناسند.اگر حاکمان ایران زبانها را نمی بریدند و اندیشه ها را اعدام نمی کردند اندیشه در ایران دنیا را بهتر می شناخت .این دقیقا برای دنیای "آزاد" حطرناک بود وهست. باید در ایران و عراق زمینه ی دموکراسی پا نمی گرفت تا ملایان یا صدام ها در راس کار قرار گیرند.اگر این کشور ها به ترقی خود ادامه میدادند مسلما سوئد ها نمی توانستند بدون نفت و سوخت مجانی به اینجا برسند.
راستی چرا نروز با نفت مرغوب شمال مشکلات عراق و ایران را ندارد؟آیا آمریکا در بحران های سوخت آینده ی جهان مانند هیتلر که نروژ را اشغال کرد(سوئد اشغال نشد)به نروژ هم که جزو "ناتو" ست تجاوز خواهد کرد. بیدار عزیز همه را از دنیا "ازاد" برایت گفیم که شهروندانش ازجمله خودم هم به تمام دنیاسفر میکند ولی سایر شهروندان جهان در پشت دیوار دنیای "آزاد" منتظر ویزا هستند تا به دنیای ازاد سری بزنند.

یه امید زهائی سرفرازانه نیروهای مجاهدین از جهنم عراق و استقرار هر کجا که خودشان علاقه به ادامه ی مبارزه علیه رژیم جنگ طلب تهران دارند.
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: بیدار]  [  ]  
کمونیستها و مذهبیون ارتجاعی توان حل مشکلات سیاسی و اجتماعی خود را نداشته و ندارند و درست به همین دلیل تاوان ضعف و ورشکستگی خود را همچنان ولی فقیه به استکبار وشیطان بزرگ و امپریالیستها ربط داده و از کشورهای آزاد صنعتی و دمکراتیک باز خواست می کنند. کشورهای بلوک شرق سابق (پرولتری کمونیستی) و دیکتاتوری از نوع شاهی و ایدولوژیکی و مذهبی آن(ولی فقیه) هیچ گاه و هرگز توان حل مشکلات سیاسی و اقتصادی خود را نداشته و ندارند، زیرا سیستم وحاکمیت دیکتاتوری ایدولوژیکی یا توان حل مشکلات خود را نداشته و ندارند و یا به زور برای مدتی به شکل دیکتاتوری به طریق سد کردن حرکتهای سیاسی اجتماعی آن را مانند کرهً شمالی وکوبا و یا عربستان و کویت هر چند بصورتی نا پایدار وکوتاه حل کرده اند و به همین دلیل با بحثهای حاشیه ائی مانند بحثهای طبقاتی و کارگری و سرمایداری در منجلاب تئوریها غوطه ورند د و با شعارهای ضد استکباری و ضد امپریالیستی خودبخود در کنار احمدی نژاد و ولی فقیه قرار گرفته و منافع بیگانگان و چپاولگران را تامین می کنند. به همین جهت سیستمهای دیکتاتوری از هرنوعش که باشد در حل حقوق سیاسی اجتماعی جامعه با مشگل اساسی مواجه بوده اند و اجباراً برای ایز گم کردن ضعف در روش و سیستم حاکمیتهای خود به دامن شعارهای ضد امپریالیستی و ضد استکباری و بحثهای حاشیه ائی تئوریکی روی آورده و سد راه حرکتهای تکامل بخش جامعه می باشند. وا قعیت این است که حقوق مادی و وضعیت کارگران در کشورهای آزاد که به شیوهً دمکراسی اداره میشود ،100 بار بهتر از کشور های دیکتاتوری( مذهبی، شاهی ، پرولتری)بوده و میباشد. زیرا در کشورهای دمکراتیک، آژادی های سیاسی همگام و در کنار اقتصاد دوشا دوش هم در خدمت جامعه است نه در حصار و خدمت حاکمان آن و همین فعالیتهای آزاد سیاسی آزاد راه رشد و ترقی اقتصادی را را باز کرده و روال طبیعی و متعادل خود را طی میکند.زیرا دمکراسی تنها ضامن آزادی و ثبات سیاسی و مانع هر گونه انحصار طلبی و زور گوئی است.   

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: بهرام]  [  ]  
من چند تا سوال از کمونیست ها دارم
1) آیا شما میخواهید آمریکا الان از عراق برود بیرون؟ اگر آری فکر میکنید چه کسی جای آمریکا را الان پر خواهد کرد؟
2) از دید شما,دمکراسی غربی بد است چون دیکتاتوری پرولتاری آنجا حاکم نیست... پس چرا در کشورهای اروپائی زندگی میکنید؟ و یا از همین جنایتکاران تقاضای پناهدهگی کردید؟
.... آخه گنده تر از شما کاسترو و اورتگا هست که هم سابقه مبارزاتی دارند و هم سوادشان بشتر از شماست, همان ها سر قبر خمین گل گذاشتند و دست بیعت با سران جانی در ایران دادند, آیا شما که یک سر سوزن از مواضع کمونیست خود کوتاه نمیاید بهتر نیست نیروی خود را صرف رفقای خود بکنید و حالیشان بکنید که اینکار را نکنند چون کار صحیحی نیست. ارشاد را بروید جائی بکنید که مردم شما را نشناسند. جای دور نروید توی همین دیدگاه آقای فرزین و سل تی تی و آقای فاضل نقاط مشترک خود و اختلافات خود را فورموله کنید. اگر توانیسید باهم سر حداقل ها با هم به توافق برسید.
من با خیال راحت میگم شما ای توان را ندارید, شما در آخر خط از مواضع ضد امپریالستی رژیم و برنامه های رژیم دفاع خواهید کرد. عصبانی نشوید از شما گنده تر کاسترو و چاوز و ارتگا بوده و نمونه ایرانیش هم خیلی زیاده از جمله نگهدار که اول انقلاب سخنگوی سازمان چریکهای فدائی بود و یا دوران خاتمی که دیدیم راه کارگر مخصوصا شالگونی خواهان شرکت در انتخابات بود
  

[تاریخ ارسال: 21 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: بيژن]  [  ]  
با احترام
شعارهای ضد امپريالستی تنها نميتواند راحلی برای مردم مهين مان و مردم عراق و افغانستان باشد.
واقعيت حمله امريکا دلايل بسيارداشت نه به دليل دولت مستقل صدام ونه بلعيدن ميليارد دلار پول فقير مردم امريکا!
سالها قبل مقاله ای در لوموند تحليلی از استراتژی کشورهای امپريالستی کرده بود که ديگر فاز حملات نطامی برای به غارت بردن منابع کشورها گذشته و افکار عمومی جهان پذيرای آن نيست برای نظامهای سرمايداری و اقتصادانهای آنها بهترين شيوع ها راهکاهای اقتصادی و بلعيدن منابع اقتصادی کشورهای ديگر است .برای يک نظام سرمايداری و يک سرمايدار اولين چيزی که مهم است امنيت و آرامش تا بتواند به اهدافش برسد .
امريکا بعد ۱۱ ستامبر به واقع اجباراً به دلايل مختلف بايد به افعانستان و عراق حمله ميکرد .
هيچکس اعتقادی به اين ندارد که ميتوان با اشغال نظامی به دمکراسی رسيد همينطور که هيچ ايرانی آزاده با حمله نظامی امريکا به ايران موافق نيست .
سوال اينجاست که چرا امريکا بايد در منطقه ای که برای جهان سرمايداری بسيار مهم است ايجاد بحران و جنگ کنه و سود ببرد!فقط برای فروش ساز وبرگ نظامی البته شکی نيست ولی واقعيت برای امريکا شيوع های اقتصادی به مراتب راهگشاتر ازراهکارهای نظامی.
واما ايران خودمان
ايکاش هيچ وقت اين جنگ لعنتی بر مردم ايران و عراق تحميل نميشد يقيناً اگر جنگی نبود هيچ وقت اين حاکميت ۲۹سال بر مردم حاکم نميشد تا جان بسياری از فرزندان رشيد اين سرزمين را به نام دفاع از انقلاب و اسلام مبارزه با امريکا ومبارز با کمونيست بگيرد .
برای رسيدن به آزادی و دمکراسی فداکاری و گذشت بسيار لازم است وتنها شعار کافی نيست.
شادباشيد
  

[تاریخ ارسال: 21 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
آیا واقعا آقای رجوی فکر می کند که سران امپریالیسم که عبدالعزیز حکیم این مرتجع اسلامی و نوچه خامنه ای را به کاخ سفید دعوت کرده و با او دیدار و خوش و بش می کنند را نمی شناسند که او چه کسی هست و سابقه او را ندارند؟ آیا او نمی داند که نوری المالکی و ابراهیم الجعفری و بقیه اعضا حزب اسلامی و ارتجاعی الدعوه با ولی فقیه بیشتر نقطه اشتراک دارند تا با آمریکا حتی اگر با تظاهر اکنون کراوات قرمز و آبی آمریکایی پسند نیز بر گردن کلفت خود آویزان کنند؟ آیا آقای رجوی نمی داند که خود همین امپریالیست ها صدام را سالها با انواع سلاحهای مرگبار مجهز کردند و به رژیم فاشیستی صدام میلیارد ها دلار تجهیزات مرگبار فروختند؟ مگر امپریالیسم بیشترین منفعت ها را از جنگ ایران و عراق نبرد؟ آیا واقعا آقای رجوی رویایی شده است که انتظار دارد امپریالیسم سازمان "نسیه" او را به مرتجعین "نقد" ترجیح دهد؟ البته آقای رجوی می تواند بارها و بارها منفعت "آلترناتیو" خود را به امپریالیستها گوشزد کند اما مگر امپریالیسمی که از رژیمهای مانند پینوشه و صدام و فاشیست های اسرائیلی و بقیه رژیم های جوخه های مرگ حمایت کرده و می کند به منافع خود آگاه نیست؟ آقای رجوی که سازمانش وفاداریش را به "بازار آزاد" سرمایه داران (بخوان چپاول غارتگرانه زحمتکشان) اعلام کرده است می بایست بیشتر از اینها انجام دهد تا دل امپریالیسم را بدست آورد و باز هم هیچ ضمانتی از طرف امپریالیسم نخواهد داشت که بعد از بهره برداری آنها سازمان او را کنار نگذارند. مگر احمد چلبی را بعد از کلی حلوا حلوا کردن کنار نگذاشتند و نوچه ولی فقیه رژیم یعنی عبدالعزیز حکیم و فاشیست های پاسداران جنایتکار بدر را "دمکرات" جا نزدند؟ مگر ارتش امپریالیسم اشغالگر ادعا نمی کرد که آخوند جانی مقتدا صدر را زنده یا کشته پیدا خواهند کرد اما بعدتر اراذل و اوباش او را در مجلس ارتجاعی ساخته خود اشغالگران همه کاره کردند؟ آقای رجوی با این همه حلوا حلوا کردن سازمان خود نتوانسته دهان امپریالیسم را به اندازه کافی شیرین کند و با تمام لابی ها و ارتباطات با احزاب بورژوا و سناتورها و نمایندگان سرمایه داران اروپایی و آمریکای نتوانسته دل آنها را بدست آورد و حتی از سالها قبل نیز وضع برایشان بدتر شده است و اکنون رسما نام سازمان او را در لیست سیاه خود قرار داده اند. رهبری مجاهدین بیهوده امیدوار است که نظر امپریالیستها را تغیر خواهد داد. راستی آیا امپریالیسم برای راه سوم پیشنهادی آقای رجوی اصلا اهمیتی قائل هست که او آن را برایشان بارها مطرح می کند؟ زمانی امپریالیسم از نام مجاهدین خلق وحشت داشت اما اکنون ماموران امپریالیسم در عراق مجاهدین را انگشت نگاری کرده و بیوگرافی آنها را جمع آوری می کنند! آقای رجوی و مجاهدین که امروزه شیفته "دمکراسی" شده اند آیا فکر می کنند که این پیشرفت است یا پس رفت؟! اگر امروز حنیف نژاد ها و رضائی ها زنده بودند آیا آنها این سیاستهای آقای رجوی را تائید می کردند؟ آیا باید نیروهای مجاهدین همه از بین بروند تا رهبری مجاهدین به اشتباهات محاسبات خود پی ببرد؟ مگر جامعه ایران که از شکافهای بزرگ طبقاتی رنج می برد و کارگران و زحمتکشان ایران که به قول خود رژیم میلیونها تن از آنان در زیر خط مطلق فقر بسر می برند قربانی نظام سرمایه داری اسلامی و زالوهای بازاری حامی آخوندهای شیاد نیستند که بعضا هواداران مجاهدین این تضادهای طبقاتی را در جامعه ایران حتی نمی توانند ببیند و مرتب هیاهو و جار و جنجال کرده که تضاد مردم ایران ظاهرا با بازایان و نظام سرمایه داران اسلامی و حامیان سرمایه داری جهانی "دنیای آزاد" و "بازار" مقدس "آزاد" نبوده؟ چرا مفاهیم روبنای مانند "دمکراسی" را پیراهن عثمان مبارزاتی خود کرده اید؟ مگر با این حرفها می شود واقعیت ها را کتمان کرد؟ چرا شما پس رفته اید؟ سازمانی که لرزه بر اندام سگ زنجیره ای امپریالیسم و خود امپریالیسم انداخته بود اکنون دست تمنا به امپریالیسم دراز می کند چرا که با هزار توجیح می خواهند این رژیم بازاری ها را مثلا سرنگون کرده و میلیونها انسان ایرانی را که در زیر فقر مطلق زندگی می کنند را به "آزادی" و "دمکراسی" مورد پسند "بازار آزاد" برسانند!!! چرا تحرک انقلابی خود را از دست داده اید؟ پس کی به خود خواهید آمد؟   

[تاریخ ارسال: 21 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: نریمان نامدار]  [  ]  
با درود به جانهای آزادی که برای آزادی مردم و پیشرفت کشور در برابر ارتجاع ایستادند و لی سازش نکردند. آقای مسعود رجوی فرموده اند : "رژيم فاشيستي ولايت فقيه, از سه دهه پيش اشغال عراق را با شعار ”فتح قدس از طريق كربلا“ در كانون سياستهاي خود قرارداد. در اين شعار, فتح قدس نسيه, اما اشغال كربلا قسمت نقد آن بود"

تعجب میکنم که کسی چون اقای مسعود رجوی یک موضوع بسیار مهم تاریخی را مانند بعضی ژورنالیست های "بازاری" طوری تنظیم میکند که فقط توجه مشتریان گذری را جلب نموده تا تیراژ تکفروشی روزنامه ی مربوه را بالا ببرد.

در اینکه رژیم مذهبی برای اهداف کثیف و پلید خود دست به هر اقدامی زند تردیدی ندارم ولی علیرغم ماهیت کثیف و مافیائی آنها باید توجه داشت که نیروهای مردمی اصلا حق ندارند در برخوردهای خویش نا شفاف و نادقیق به فاکت ها و شواهد بپردازند. در 31 شهریور 1359
که هواپیماهای عراق بر فراز تهران مانور کردند و دیوار صوتی را شکستند مسعود رجوی و مجاهدین چگونه موضع گرفتند؟ آیا مسعود رجوی و رئیس جمهور بنی صدر چنین می اندیشند که امروز مسعود رجوی میگوید.
اصلا ناراحت نشوید تاریخ را کمی به عقب ببریم مثلا 1348 شمسی که هیچکص بفکرش خطور نمی کرد که روزی ممکن ست خمینی قدرت بگیرد.

بعنوان کسی که در بهار سال 1348 در لشگرکشی کاملا محرمانه ی رژیم شاه به مرزهای عراق شرکت داشتم و در شهر اهواز سخنرانی ارتشبد آریانا را شنیدم که فرمودند اگر اعلیحضرت اجازه دهند فردا ناهار را در بغداد خواهیم خورد ! روز بعد جناب آریانا برای همیشه از صحنه ی نظامی ایران حذف شد تا دیگر وارد "معقولات " نشود.تیمسار مین باشیان فرمانده ستاد شد که مورد اعتماد بود.

این ماجرای اسکان نیروهای نظامی در مرز دوکشور تا قرارداد معروف الجزایر بقوت خود باقی بود .شاید عبور کشتی ها از شط العرب(اروند رود) را بخاطر میاورید که تلویزیون رژیم شاه چه تبلیغاتی براه انداخت . علاوه براین در تمام دوران هم تنش سیاسی بین دو کشور با اخراج "معاودین" عراق مطرح بود و اسکان ملامطصفی بارزانی در کاخ شمس پهلوی (عظیمیه ی کرج) هم فراموش نخواهد شد.اگر در این حرکت های منطقه ای اراده های امپریالیستی را دست کم یا مبری از دخالت بدانیم بسیار فاجعه بار خواهد شد.درست ست که رژیم فاسیست ست و تجاوز گر ولی مگر میشود آقا را از بغداد ببرند پاریس و بعد تهران و سفرت را اشغال کند و هر غلطی میخواهد در دنیا انجام دهد و امپریالیسم جهانی فقط ناظر باشد. اگر شاه مردنی نبود مثل حسنی مبارک به ماموریت خود ادامه میداد.ایران و عراق سالها در مرزهای خود مخفیانه در سطح جهانی در شرائط آمادباش جنگی بسربردند. چه میشود که درسال 59 رسما و علنی در سطح جهانی جنگ شروع میشود؟ موضوع فقط به آخوند های نادان و متجاوز محدود نمیشود. بعدها هم جنگ کویت را داشتیم . متاسفم که آقای رجوی اینطور سر وته موضوع تاریخی مهم را یهم دوخته ست.
  

[تاریخ ارسال: 21 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
با درود!
آقای کامران!
مسلما شما و بسياری ديگر از دوستان مجاهد اکنون سالهاست، که زير تاثير سخنان و نگرش آقای رجوی قرار داريد، ليکن اجازه بدهيد کسانی هم باشند، که نه تنها تحت تاثير قرار نمی گيرند، بلکه اصولا به نگرش آقای رجوی نيز انتقادهايی اصولی دارند.
شما به کار نبردن ادبيات مارکسيستی از سوی آقای رجوی را دليل بر درست بودن مباحثات ايشان ارزيابی کرده ايد. هيچکس هم از ايشان نمی خواهد به مارکس استناد کنند. اما، گذشته از اينکه، به کار بردن، يا به کار نبردن واژه های: پرولتاريا، بورژوازی، طبقه، ... به خودی خود نه مويد درست بودن مواضع گوينده و نويسنده است، و نه دليلی بر بطلان نگرش وی به شمار می آيد، شايد همين گريز از به کار بردن اصطلاحات جا افتادهء علمی، خود دليلی بر تمايل ايشان به سوی مخالفت با ديدگاه علمی باشد. به اين احتمال فکر کرده ايد؟
و اما، "روشنفکر" و مبارز سياسی "دمکرات" و از آن هم بدتر "سکولار" هرگز نمی تواند برای توجيه خود به تقليد از واپس مانده ترين قشر اجتماعی(آخوندها) پرداخته و مثلا از دست دادن زنها با مردها امتناع کند و برای هر جمله و مفهومی به رديف کردن آيه های قرآن بپردازد که: يا ايهالذين آمنو ...
اين جمله های قرآنی را چه کسی می فهمد؟ و چرا بايد ايشان به جای ياری جستن از مفاهيمی علمی و جامعه شناسانه، از قرآن نقل قول کنند؟ شما به اين می گوييد "سادگی در سخن"؟
ما بدترين حالت ممکن را(دمکرات و سکولار) در نظر می گيريم و به بدترين و وحشتناک ترين حالت غيرممکن(لائيسيته) کاری نداريم و از شما و آقای رجوی نمی خواهيم "لائيک" بشويد، ولی تا زمان باقی است و هنوز رژيم اسلامی سقوط نکرده، بيائيد و از نقل قول از قرآن و پافشاری روی اسلام دست برداريد. هر چه زودتر خودتان را با دمکراسی و سکولاريسم(نه در شعار، بلکه در عمل) مطابقت بدهيد، همان اندازه زودتر به اتحاد نيروهای مردمی ياری رسانده ايد.
اسلام را وارد سياست نکنيد! "سکولار" باشيد!
  

[تاریخ ارسال: 21 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: کامران]  [  ]  
به عنوان یک ایرانی، همیشه تحت تاثیر ویژگی های پبام های آقای رجوی قرار میگیرم. یکی این که پیام هایشان خیلی ساده است و هر خواننده ای آن را می فهمد. از فرمول بندی ها و تئوری ها و اصطلاحات مارکسیستی خبری نیست. مستقیما مردم معمولی را مورد مخاطب قرار می دهد و همگان پیام او را می فهمند. دوم این که به جای تکیه بر مبانی تئوریکی گیج کننده - که به دکان قلمی و ادبی و سیاسی خیلی ها تبدیل شده! - با فاکت ها و نمونه های عینی حرف می زنند. سوم این که خیلی صریح حرف هایشان را می زنند و تعارف با کسی ندارند.این صراحت و قاطعیت مختص معدودانقلابیون تاریخ است که به راه خود بی اندازه ایمان دارند و تزلزل در اندیشه شان راه ندارد.چهارم این که در هر شرایط بغرنجی که پیش می آید، مبنا و اصل سرنگونی رژِیم خمینی را فدای آن شرایط نمی کند و از ترس مارک خوردن، در دام توطئه های منطقه ای و بین المللی رژِیم نمی افتند. من فکر می کنم که به علت همین قاطعیت و صراحت و ثبات قدم است که موضعگیری های مجاهدین به عنوان یک شاخص عمل می کند. یعنی تمامی اپوزیسیون -چه مخالف و چه منتقد مجاهدین- چه بخواهند و چه نخواهند،ناگزیرند که به موازات درک و پیگیری مواضع حکومت، حتما از مواضع مجاهدین اطاع یابند و خودشان رامتناسب با آن تنظیم نمایند.   

[تاریخ ارسال: 21 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ salltiti@freenet.de ]  
آقای مسعود رجوی می نویسد :"بنابراین هم چنانکه در بیانیهء تاریخی مردم عراق آمده است :"رژیم ایران مانع استقرار امنیت ودموکراسی در عراق وتهدید مبرم تمامیت وآزادی کشور ما بخصوص مانع اصلی استقلال آن وخروج هر چه سریعتر نیروهای چند ملیتی است "...باز می نویسد :"چنین بود که مردم عراق در بیانیهء تاریخی خود خاطر نشان کردند :"حکام ایران عراق را به شکارگاه وجبههء مقدم جنگ خود با جامعهء بین المللی تبدیل کردند آنها ترجیح می دهند قبل از اینکه امواج نبرد اصلی که مقابله بین دموکراسی ودیکتاتوریست به داخل ایران برسد آنرا در عراق خقه کنند "...:ولی متاءسفانه در سالهای بعد نامگذاری تروریستی مجاهدین بمباران وخلع سلاح وقفل کردن بزرگترین نیروی اپوزوسیون ایران در خاک عراق موازنهء استراتژِیکی با رژیم را در این منطقه از ایران را بهم زد وموجب شد که رژیم ولایت فقیه دست هرچه بازتری در سرکوب داخل ایران وصدور تروریسم وبنیاد گرائی به خارج از ایران پیدا کند "...بازآقای مسعود رجوی می نویسد :"اما کماکان باید جامعهء بین المللی به امریکا واروپا راه حل سوم را خاطر نشان کنیم این راه حل نه تنها مطلوب ملت ما بلکه نیاز مبرم خود آنها وملتهای آنها هم هست زیرا که صلح وامنیت ودموکراسی وحقوق بشر وثبات وسازندگی ودوستی ویک ایران غیر اتمی وهمکاری وتوسعهء اقتصادی را در این منطقه از جهان پیشنهاد می کند وبه قوانین وکنوانسیونهای بین المللی احترام می گذارد "... به این می گویند توهم افکنی وخاک ریختن به چشم مردم ایران انگار امریکا برای استقرار دموکراسی به عراق رفته است نه دوست عزیز امریکا با توجه به سیاست میلیتاریستی وبلعیدن 500 میلیارد دلار بودجه نظامی خود که از جیب مردم فقیر امریکا بدست می آید وبا توجه به سیاست مجتمع صنعتی نظامی خودش هجوم وکشتار مردم عراق را در برنامهء خود گنجانده است توگوئی سرمایهء جهانی در فکر ملت خودش هست؟!!آقای رجوی به امریکا پیشنهاد می کنند که برای استقرار صلح وپیشرفت اقتصادی راه حل سوم را به پذیرد !! تو گوئی امریکا در فکر پیش رفت صلح وپیش رفت اقتصاد کشور های جهان سوم است آقای مسعود رجوی در دورا ن اقتصاد کلاسیک کینز زندگی میکند وبا توهم وسیاست های راست خود چهرهء کثیف وفاشیست سرمایهء امپریالیستی را بزک می کند تمام این تحلیل ها خاک در چشم کارگران می ریزد وتوهم در میان توده ها بنیادی میشود توگوئی امپریالیسم دموکرات است ورژیم خمینی "فاشیست " نه عزیز رژیم خمینی علی رغم استقلالش جزئی از سرمایهء جهانی است رژیم خمینی برادر دوقلوی بوش است وفاشیست بودن خود را در نزدیکی با بوش وسرمایهء جهانی می گیرد امپریالیسم دیگر برای آب کردن بنجل های صنعتی خود قادر نیست دولت ملی با پیشرفت صنعتی کشور ها ی جهان سوم را به پذیرد پیش رفت صنعتی جهان سوم برای سیاستهای مجتمع صنعتی امریکا سم است ودر این رابطه بورژوازی دلال وبازاری آخوندها بهترین آلترناتیو امپریالیسم است در این رابطه بود که امریکا به عراق حمله کرد زیرا دولت مستقل صدام را که در سال 1975 نفت خود را ملی کرده بود نمی توانست تحمل کند مجاهدین هیچ راهی در عراق ندارند دید رهبری مجاهد در حول حوش توهم مردم عشیرهء عراق که توسط امپریالیسم ودولت دست نشاندهء آن مهندسی افکار می شوند پیوند دارد وقادر نیست پیچیدگی های سر مایه امپریالیستی را ببیند به خاطر همین هزاران نفر از بهترین جوانان این مرز بوم را به قربانگاه سرمایهء امپریالیستی می فرستد البته آقای رجوی تنها نیست که توهم افکنی می کند بلکه هواداران او هم همین توهم را می افکنند ببینیم آقای آسو نهرو در جواب ما چه می نویسد :"به نظر من در یک روند سیاسی ودموکراتیک که در آن دوجبهه دیکتاتوری ودموکراسی در رقابت وجنگند نمی شود با شک وشبه تحلیل های طبقاتی ارائه داد وبا آن کار کرد "..."زیرا خود این رژیم است که نمی تواند روند سیاسی ودموکراتیک در عراق را تحمل کند ویا لا اقل خود را با آن تطبیق دهد "ویا آقای سالاری می نویسد:"این هدف استراتژیک رژیم ...با استرتژِک امریکا در منطقه مبنی بر صلح ورفرم های سیاسی در خاور میانه سنخیتی ندارد "...بعد اضافه می کند:" در ست است که امریکا به دنبال جنگ افروزی وفروش تسلیحات بیشتر است ...مجاهدین باید غرب وامریکا را متقاعد کنند که دست از مماشات وحمایت از رژیم بردارد ...دوم اینکه درنظام دموکراسی دیگر مبارزهء طبقاتی قهر آمیز نیست"...!!! سراسر تحلیل های مجاهدین توهم افکنی وبزک کردن امپریالیسم امریکاست تا سیاستهای مماشات گونه خودشان با آنها تطبیق دهد وخنجر به قلب مردم ایران وعراق بزنند !!!نه آقایان دولت ملاها بخشی لا یتجزا از سرمایهء جهانیست وآنرا با مجاهد عوض نمی کند دموکراسی زاءیدهء خیال نیست دموکراسی نتیجهء مبارزات خونین طبقهء کارگر است که با تمام جنبشهای ملی گره خورده باشد بدون تکیه بر مبارزات مردم وهمراهی با آنها نمی توان در ایران ودر هیچ جای دنیا دموکراسی آورد حصول به دموکراسی وحاکیت مردم در تضاد با حاکمیت سرمایه است وخونین است دموکراسی اروپائی نتیجه هدیه چند لیبرال سرمایه دار به جامعهء مردم اروپا نیست بلکه نتیجه مبارزات خونین طبقهء کارگر اروپاست واین دموکراسی برای سرمایه سم است که تا سعی دارند سرمایه ولیبرالهای آن آنرا از طبقهء کارگر می گیرند واین تضاد با مرگ سرمایه قابل حل است با تئوریهای نئوکانی وفردریک فون هایک نمی توان در ایران دموکراسی آورد   

[تاریخ ارسال: 20 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: آسو نهرو]  [  ]  
خود عراقیها اذعان و اعتراف میکنند که دولت ما فرقه ایی و دیکتاتوری است ولی ضداستکباریهای ضد امپریالیستی کشف کرده اند که دولت عراق امپریالیستی است !! میان دو کس جنگ چون آتش است/ تحلیلگر ضد امپریالیستی هیزم کش است. آیا دم خروس (نفوذ صدور کننده گان انقلاب اسلامی و تروریستهای ولی فقیه و اشغال عراق) را قبول کنیم یا امپریالیستی نامیدن دولت عراق توسط چپیهای خودمان را. آیا در لبنان و پاکستان وافغانستان و فلسطین نیز همین طور بحثهای طبقاتی و ضد امپریالیستی صدق می کند؟ راستی این ملا طلبان وبن لادن و حکیم و صدر بدر ، ولی فقیه در کدام کلاس ایدولوگهای چپ فارغ التحصیل شده اند که تاره ما از آن خبردار می شویم.! به نظر من در یک روند سیاسی و دمکراتیک که در ان دو جبهً دیکتاتوری و دمکراسی در رقابت و جنگ هستند، نمی شود با شک و شبهه تحلیلهای طبقاتی ارایه داده و با آن کار کرد. همچنانچه می دانید آخوندهای حاکم ایران زدند زیر قرار داد عدم دخالت خود قبل از حمله متحدین به عراق. ولی بعد از آن، این خود رژیم است که نمی تواند روند سیاسی و دمکراتیک در عراق را تحمل کرده و یا حداقل خود را با آن تطبیق دهد. زیرا حاکمیت را ملایان دیکتاتور به زور از مردم ایران غصب نموده اند، و پا گرفتن دمکراسی در عراق منجر به تهدید اصلی خود حاکمیت ولایت فقیه خواهد شد و درست از همین دید و جهت، ولی فقیه و مزدوران آن در عراق برای اجرای هژمونی ولی فقیه(دیکتاتوری ولی فقیه) دست به هر انفجاری و جنایتی می زنند تا حاکمیت منتخب خود (شبیه ملایان ایران) را بنا نهند. و مجدداً مجلس آن دیروز خواهان صدبارهً اخراج منافقین( بر چسب از قول خمینی وحشی) از عراق شدند. پس بنا براین حاکمان دیکتاتور کاری به تحلیلهای طبقاتی ندارند ولی این بعضی از چپیها هستند که از بلبشور و جنایتهای ملایان در عراق و منطقه سوء استفاده کرده و می خواهند اوضاع را با عینکهای خود به بینشهای ایدولوژیکی رنگ و لعاب جنگ طبقاتی داده به تضادهای طبقاتی تشبیه سازند که در نهایت دیکتاتوری ولی فقیه را با دیکتاتوری پرولتاری در مبارزات ضد امپریالیسی و ضد استکباری همسنگر وهم پیمان می کنند که حتی پشتوانهً خود در روابط جهانی برای تعادل قوای بین المللی را در اورتگا وچاوز... جستجو می کنند.
لازم به یاد آوری است که در همبستگی عراقیان در شهر اشرف اعلان شد که، مرزبندی های تعین کننده را طرفداران دیکتاتوری و دمکراسی مشخص و رقم میزنند.
  

[تاریخ ارسال: 20 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
موردی را که باید به روشنی خاطر نشان کرد آن است که تجاوز جنایتکارانه امپریالیستی علت اصلی مشگلات و مصائبی است که مردم عراق از آن رنج می برند و رژیم ضد بشری خمینی از این موقعیت استفاده کلانی را کرده است.از آنجا که این رژیم مرتجع سرمایه داران اسلامی نمی تواند بدون بحران به حیات ننگین خود ادامه دهد این تجاوز امپریالیسم و شرکا به مانند یک "امداد غیبی" از نوع دلخواه امام آدمکشان به بقای رژیم ملایان کمک کرده است و رژیم ملایان ایرانی با صدور تروریسم به عراق توانسته اند مردم عراق را در آتشن توطعه های خانمانسوز خود نابود کنند و در عین حال مردم ایران را نیز امیدوارند که از عواقب سرنگونی رژیم شیاد خود ظاهرا برحزر دارند. امپریالیسم برخلاف نظر نادرست آقای رجوی خواستار ترک عراق نبوده و نیست و آنها در ابتدا امید داشتند که عراق را بدون مقاومت ببلعد اما وقتی مقاومت مردم عراق شروع شد با مشگلات جدی روبرو شدند و در نهایت کفتارهای خمینی نیز سرو کله شان پیدا شد که طبیعتا باز مشگلات امپریالیسم را دو چندان کرد. مقاومت اصلی را مردم عراق در مقابل اشغالگران می کنند و با تمامی آدمکشی ها و بمب گذاریهای تروریستی رژیم و ایادی حاکم آن مانند باند جنایتکار حکیم و صدر و بقیه مرتجعین شیعه باز مردم عراق به مبارزات خود با اشغالگران ادامه داده و می دهند. امپریالیسم خود نیز در بمب گذاری و عملیات تروریستی نقش بسیار فعالی را داشته است و با امید به اینکه می تواند یک جنگ داخلی برپا کند تلاش کرده که عراقی ها به کشتار یکدیگر مشغول شوند و دیگر با اشغالگران کاری نداشته باشند اما اینطور نشد. البته رژیم جنایت پیشه خمینی نیز درست از همین تاکتیک استفاده می کند و با شعله ور کردن جنگ داخلی امیدوار بوده و هست که امپریالیسم اشغالگر فرار را بر قرار ترجیح خواهد داده و عراق را به آنها واگذار کند همانطور که دولت مرتجع فعلی عراق را با یک نمایش مضحک به اصطلاح انتخاباتی که زیر بمبارانهای وحشیانه و کشتار شهروندان عراقی ترتیب داد دو دستی تحویل نوچه های عراقی آخوندهای ولایت فقیه داد. آقای رجوی آگاهانه یا ناآگاهانه نقش جنایتکارانه امپریالیسم را بسیار کم نشان داده و حتی با تمام خصومتهای که امپریالیسم جهانی با سازمان ایشان نشان داده است باز بیهوده تلاش می کند این گرگهای سرمایه داری جهانی را به اصطلاح از خر "شیطان بزرگ" پیاده کند و این امیدواری را می دهد که شاید با مجاهدین راه بیایند اما او اشتباه می کند و امپریالیسم روی دیگر سکه ارتجاع اسلامی است و آنها هرگز با نیروهای مردمی بر علیه منافع تبهکارانه و غارتگرایانه خود همراهی نخواهند کرد. برای امپریالیسم مرتجعانی نظیر حکیم و حزب الدعوه و مقتدا صدر بسیار قابل قبولتر می باشند تا نیروهای مردمی که ممکن است منافع آنها را مبادا اندکی به خطر بیندازند. امپریالیسم را باید وادار کرد که بلافاصله به اشغال جنایتکارانه عراق پایان دهد و امنیت عراق را به کشورهای خیرخواه و نیروهای حافظ صلح سازمان ملل بسپارد تا مردم عراق بتواند کشور خود را بازسازی کنند. نیروهای مرتجع نظیر صدر و حکیم بلافاصله بایستی توسط نیروهای از کشورهای صلح دوست و تحت رهبری سازمان ملل خلع سلاح شوند و رهبران آنها دستگیر و محاکمه شوند. باید با دخالتهای رژیم ضدبشری خمینی بطور جدی برخورد کرد و کشورهای عضو سازمان ملل نباید هیچگونه مماشاتی با این رژیم فاشیست بکنند. امپریالیسم را باید وادار کرد که هزینه بازسازی کشور عراق را که نتیجه تخریب جنایتکارانه اشغال خود آنها می باشد به سازمانهای بازسازی جهانی بپردازند. مردم عرب و غیر عرب خاورمیانه باید به کمک مردم عراق همت کنند.هرگونه توهم به ماهیت جنایتکارانه امپریالیسم ساده لوحی و خوش خیالی می باشد و آقای رجوی بهتر از همه باید این را بداند. در جنگ گرگهای اسلامی و امپریالیسم در عراق مردم عراق چه شیعه و چه کرد و چه سنی قربانی می باشند و باید به تجاوز تمامی این گرگها بلافاصله پایان داد. خروج اشغالگران صرفا خواست مرتجعین اسلامی نبوده و نیست بلکه آرزوی قلبی مردم عراق و منطقه و جهان می باشد اما باید جلوی کفتارهای خمینی صفت و تروریست های اسلامی مرتجع را با همکاری و مشارکت ملل جهان و با نیروهای صلح طلب گرفت. امپریالیسم و ارتجاع اسلامی هرگز صلح برای مردم عراق نخواهد آورد. مردم ایران می بایست از تجربه عراق استفاده کرده و هیچگونه توهمی به آزادیبخشی امپریالیست ها نداشته باشند. تنها مردم ایران به رهبری انقلابیون آزادیخواه و عدالت جو می توانند رِژیم را سرنگون کرده و سرنوشت خود را در دست بگیرند.   

[تاریخ ارسال: 20 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: بيژن]  [  ]  
با احترام
در اين پيام هيچ نکته ای در ادامه اشغال عراق نداشت واتفاقاً بزعگس نشانده اين بود چه کسانی در واقعيت از اين وضعيت سود ميبرنندکه همانا رژيم هست که با توجه به شکست اهدافش و يايگاههايش در فلسطين و لبنان تنها مکانی برايش وجود دارد بهره برداری از يحران عراق هست وبس ودوم اينکه دولت امريکا بشدت در فشار برای کنار گذاشتن اين دولت که عملاً بی لياقتی و سرسپردگی اش به ايران برای عراقيها وجامعه بين الملی آشکار و واضح هست قراردارد و سوم من نميدانم اين پيام که تماماً در توضيح شرايط بوجود آمده در عراق و دفاع از يک جامعه دمکرايتک در عراق که در نهايت به نفع آزادی مردم ايران که اتفاقاً بسياری بنفع همه آزادی خواهان ايران و مردم ايران است چه ارتباطی با الفاطی که در مورد اسلام و مبارز مجاهدين با امريکا داشت.
به اميد آزادی برای همه جهانيان و مخصوصاً مردم ايران که لايق آن هستند
  

[تاریخ ارسال: 20 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
آنچه از مسعود مرا تحت تأثير قرار داده تفسير قرآن اوست و نه تحليل سياسي اش... بهمين دليل او قبل از اينکه يک سياست مدار و سياست ورز باشد يک ايدئولوگ انقلابي - توحيدي است. حال آنکه گذار به دموکراسي ضرورتاً راه حل انقلابي نمي طلبد و نظام دموکراسي نيز ضرورتاً توحيدي نيست! در نظام هاي دموکراسي فعاليت سياسي احزاب در يک دورهً چهار ساله ببار مي نشيند و صندوق آراي مردم تعيين کنندهً مقبوليت و محبوبيت يک رهبر سياسي است. رهبر سياسي اگر رآي آورد بعد از يکي دو دوره باز نشسته مي شود و اگر رأي نياورد جاي خود را به فرد ديگري مي دهد که شانس حزب را در انتخابات بالاتر برد. متاسفانه در کشور ما بدليل فقدان دموکراسي رهبران اپوزيسيون نه در مناسبات درون تشکيلاتي شان از ساز و کار بواقع دموکراتيک برخوردارند که ميدان را به رقيبي بسپارند و نه به موازين دموکراسي در برخورد با ساير نيروها پايبندند که بتوانند در امر رهبري سياسي شريکي قائل شوند و يا شورايي (با غير خودي ها) عمل کنند.اين پديده را مي توان علت العلل عقب ماندگي جامعهً استبدادي دانست، رهبراني که در يک دورهً چهارساله آزمون پس مي دهد ممکن است سه نسل را بدنبال خود بکشاند. هر کدام از اين رهران نيز محق است و ايران را جزيرهً تحقق آمال خود مي خواهد... آنها در شناخت شرايط نيز آن بخش از واقعيت را مي بينند که به مذاق ايدئولوژيکشان ( که پيش فرضها و پيش داوريهاي آن از قبل آماده اند)سازگار آيد. برخلاف گفتهً مسعود، فکر مي کنم که عراق صحنهً زورآزمايي سه آلترناتيو اصلي است. آلترناتيو رژيم ايران، آلترناتيو آمريکايي، و آلترناتيو عراقي...جطور است که در رابطه با ايران به راه حل سوم (نه راه حل جنگي آمريکايي، نه راه حل مماشات با رژيم از طرف اروپايي ها، بلکه راه حل ايراني توسط مردم و مقاومت مردم ايران مي رسيم) در مورد عراق نيز راه حل عراقي راه حل سوم است. عراقي ها بايد منافع مردم و مصالح ملي خود را، که در شرايط امروز از همان نصب العين قراردادن "امنيت و استقلال" مي گذرد، در اولويت قرار داده و کشورشان را صحنهً زورآزمايي بين آلترناتيو ايراني و آمريکايي نکنند، بلکه با استفاده از منابع و امکانات هر دو در جهت تحقق اهداف عراقي خود مدد جويند. خلع يد از رژيم ايران در عراق و افغانستان لازمهً تأمين امنيت و ثبات سياسي اين دو کشور جنگ زده است. درست است که ايران با آمريکا در جريان حمله به عراق و افغانستان همکاري کرده است ولي بويژه بعد از اينکه آلترناتيو عراقي مستقر در تهران در عراق حاکم شد، اتقاقاً رژيم به اين فکر افتاد که با سپردن قدرت بيشتر به سپاه پاسداران به اهداف توسعه طلبانه اي که طي هشت سال جنگ با عراق امکان تحقق نيافت، دست يابد و هلال شيعي تحت امر ولي فقيه را تشکيل دهد. اين هدف استراتژيک رژيم، آنهم در مورد رژيمي که ظرفيت رفرم سياسي و اقتصادي را ندارد، از طرفي لازمهً استمرار بقاي رژيم است و از طرف ديگر با استراتژي آمريکا در منطقه، مبني بر صلح و رفرم هاي سياسي در خاورميانه، سنخيتي ندارد. درست است که آمريکا بدنبال جنگ افروزي و فروش تسليحات بيشتر است ولي دستيابي به سلاح اتمي از طرف رژيمي که در داخل کشور خود منفور است، و به موازين بين المللي وقعي نمي نهد و دنبال تشکيل امپراطوري شيعي و يا اسلامي در منطقه است را بهيچ وجه تحمل نمي کند. اينست که فصل گشايش منطقه اي رژيم در منطقه بسر آمده و دوران افول بنيادگرايان اسلامي، و در رأسش سياست ها و مزدوران رژيم ايران، در منطقه فرا رسيده است. مجاهدين بدرستي بايد غرب و آمريکا را متقاعد کنند که دست از مماشات و حمايت مستقيم و غير مستقيم از رژيم پاسدار ملاي تهران برداشته و به جنبش دموکراسي خواهي مردم ايران حمايت و ياري رسانند...در پاسخ به اظهار نظر رفقاي کمونيست حزب اللهي که هنوز از شر ذهنيت مبارزات ضد امپرياليستي دوران جنگ سرد خلاصي نيافته اند بايد معروض داشت که مبارزه با امپرياليسم يا مضموني ضد استثماري (ضد طبقاتي و سرمايه داري) دارد و يا مانند کشور هاي آمريکاي لاتين، مضمون ضد استعماري آن غليظ تر است. تجربهً دموکراسي نشان داده است که اولاً مبارزهً طبقاتي در درون دولت - ملت ها، آنهم با نظام دموکراسي امکان پذير است. آنجا که احزاب و سازمانهاي چپ و راست بتوانند در پاي صندوق هاي رأي شانس خود براي بدست گرفتن قدرت سياسي بيازمايند. دوماً در نظام دموکراسي ديگر مبارزهً طبقاتي قهر آميز نيست و به حاکميت يک طبقه بر طبقهً ديگر نمي انجامد بلکه همان قواعد و قوانين وضع شده در بستر تقابل منافع طبقاتي به تعديل فاصله هاي طبقاتي انجاميده و نيروهاي سياسي را نيز به تعديل و ميانه روي واميدارد... آمريکا نقش استعمارگر در ايران نيز ندارد. بنا براين اولاَ رسيدگي به تضاد طبقاتي دروني و يا تنظيم رابطه با نظام بين المللي، وظيفهً دولت منتخب مردم است و نه اپوزيسيون رژيمي مستبد. ثانيا، در فرداي ايران اگر نظامش دموکراسي باشد، دولت هاي دموکرات با هم نمي جنگند بلکه در ميدان رقابت و يا همکاري تکنيکي و تاکتيکي، در هر زمينه، مصالح مردم و منافع ملي خود را به پيش مي برند ...نکته اي که فکر مي کنم مجاهدين بايد بخاطر بسپارند اينکه همانطور که صرف حضور آنان در عراق به معني مزدور صدام حسين نبوده و نيست، صرف پناهنده و بعد هم متشکل شدن اپوزيسيون صدام در تهران به معني مزدور بودن همهً آنان نمي تواند باشد. کرد ها و شيعياني که با ايران رفت و آمد داشتند از بسياري از بوميان عراقي مثل مقتدا صدر و يا کرد هاي انصار الاسلام مترقي ترند. آنها زمينهً اين را دارند که در رابطه با ايران به اهداف ملي عراقي خود، بيش از مطامع پاسداران و ملاهاي تهران بها بدهند و يا همانطور که مسعود بدرستي ياد آور شده، حد اقل تا کنون از ولايت فقيه دم نزنند. بنابراين با مواضع تند نبايد آنها را بسمت رژيم سوق داد بلکه توجه آنان را معطوف به مطامع توسعه طلبانه، خونين و ويرانگرانهً ملايان و پاسداران تهران نمود. آنچه بطور خاص ياد آوريش بنفع مجاهدين است اينکه منافع درازمدت ايران و مردمش را بايد بر منافع گروهي و سازماني ترجيح داد. دموکراسي و آزادي براي ايران و مردمش را از بود و نبود يک رژيم بيشتر ارزش دارد. بنابراين سرنگوني بخاطر آزادي و دموکراسي، و الا اگر رژيم روزي به رفراندوم آزاد تن دهد و مکانيزم تقسيم قدرت با رقبا و مخالفينش را بطور دموکراتيک بپذيرد، ديگر نيازي به شعار سرنگوني نيست....يعتي بقول رورتي دموکراسي مهمتر از فلسفه "و ايدئولوژي و آرمان ايدئولوژيک جامعهً بي طبقهً توحيدي" کما اينکه به تجربه واقفيم که براي رسيدن به دموکراسي نيز مقاومت مدني بسا مهمتر و کارآتر از جنگ مسلحانهً چريکي و يا آزاديبخش است.   

[تاریخ ارسال: 20 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ salltiti@freenet.de ]  
ایران در بدو حملهء وحشیانهء امپریالیسم امریکا به عراق در کنار بوش بود در انتجابات بوش ایران فعالانه به هواداران ومزدوران خود در امریکا دستور داد از جورج بوش دفاع کنند در جنگ امپریالیستی تاکنون 700 هزار نفر توسط ارتش امریکا قتل عام شدند وقتی دولت امپریالیستی عراق تاء سیس شد اولین دولتی که آنرا به رسمیت شناخت ایران بود بیش از 40هزار از سپاه بدر که همه توسط سپاه پاسداران آموزش دیدند در خدمت رژیم دست نشاندهء عراق در خدمت امپریالیسم امریکاست دولت عراق قبل از اینکه دولت دست نشاندهء امریکا باشد دولت دست نشاندهء ایران است این همکاری ایران با امریکا در افغانستان هم است دولت ایران 500 میلیون دلار به کرزای وبه دولت افغانستان کمک کرده است سیاست امپریالیسم امریکا مبتنی بر میلیتاریزه کردن خاور میانه است وبهترین همکار او هم دولت ایران است اما با قدرت یابی جمهوری اسلامی در عراق ودر کشورهای منطقه با هژمونی طلبی امریکا در تضاد قرار می گیرد واین نکته ء مهمی است که مناقشه بین ایران وامریکا را می سازد امریکا خواهان همکاری مداخله جویانهء ایران در عراق هست وسرقفلی می دهد که این مداخلات صورت گیرد تا بتواند سیاست میلیتانت خود را به پیش ببرد وبودن خود را توجیه کند ایران هم با توجه به استقرار امپراطوری اسلامی در عراق مداخله می کند تا از رقیب خود عقب نماند جنگ بین این دوجناح از ارتجاع جهانی سرمایه که از نظر ماهوی برادر دوقلوی هم هستند شرایط بحرانی در عراق را می سازد امپریالیسم امروز دست شرکت های نفتی نیست امروز لیبرالها بر جهان سرمایه حکم نمی کنند امروز سیاست جهانی به دست مجتمع نظامی وصنعتی امریکا ست که بوش اجیر سیاستهای این مجتمع است شرکت های نفتی در امریکا ضرر می دهند بورژوازی متعادل امریکا از صحنهء سیاست دور شدند سیاست امریکا دست این مجتمع نظامی وصنعتی امریکاست این مجتمع هم از طریق پیش برد سیاست جنگ به حد اکثر سود نایل می شود این سود بودجهء نظامی امریکا بالغ بر 500 میلیارد لار است که از گردهء مردم امریکا گرفته می شود واین موقعی به جیب کمپانی های این مجتمع می رود که مدام در دنیا جنگ توسط ارتش امریکا هدایت شود البته تسلط بر انرژی خاور میانه که تسلط بر چین وهند را همراه دارد یکی دیگر از اهداف این مجتمع صنعتی امریکاست این مجتمع دولت ملی ودولت صنعتی در کشورهای جهان سوم را بر نمی تابد وبا هر گونه دولت ملی با زیر بنای سرمایهء صنعتی مخالف است واز این زاویه دوست بسیار صمیمی دولت ملاهای تهران است چون سرمایه صنعتی دولت ایران از اروپا تغذیه می شود ملاهای ایران نفت فروش وتاجر ودلال اند و باسرمایهء صنعتی دشمنی می ورزند از این زاویه خوراک امپریالزم اند مجاهدین نمی توانند تا زمانی که از دولت ملی واز پیشرفت صنعتی کشور دفاع می کنند که مجاهدین اینجوری خود را در تاریخ معرفی کردند نمی توانند مورد حمایت امریکا واروپا باشند تازه نمی توان در عصر امپریالیسم از یک کشور بیگانه زیر چنپرهء ارتجاع جهانی جنگ آزادی بخش را هدایت ورهبری کرد قفل کردن مجاهد توسط امپریالیسم وارتجاع در همکاری با هم است خود آقای رجوی هم بر این تاءکید دارد ومی نویسد "اکنون کسانی که از کنترل امکانات ارتباطی وتردد وحق خروج از مقرهایشان محرومند وپیوسته در معرض تهدید های تروریستی قرار دارند به جای آنکه از سوی ارگانهای دولتی وقانونی یک حکومت مدعی استقلال ودموکراسی مورد حمایت قرار گیرند در معرض اتهامات ناروای دولتمردانی قرار گرفته اند که به نظر می رسد بیش از هر چیز به منافع ونیازهای حکومت ایران مقید هستند ""!!بلی هکاری ایران وامریکا اظهر من الشمس است تا جلوی رشد دولت های ملی را بگیرند راه آزادی ایران از عراق نمی گذرد مجاهدین باید هم قسم "حضرت عباس " را ببینند وهم دم خروس را ارتجاع سیاسی ایران بهترین آلترناتیو برای امریکاست وقتی دست از امپراطوری اسلامی اش وردارد واین با مذاکره اگر حل نشد جنگ امریکا با ایران نه برای عوض کردن رژِم ایران با یک دولت متعارف ملی که از بطن مبارزات مردم بیرون آمده باشد است بلکه تعویض با یک ارتجاع آخوندی دیگر شیبه سیستانی یا یک دولتی مثل کرزای است هیچ شانسی مجاهدین در ماجرا ندارند حتی در حمله به ایران که تمام زیر ساخت صنعتی ایران را نابود می کند مجاهدین قفل شده باقی می مانند صلاح مجاهدین در این است که خود را از این مناقشه بیرون بکشند ودست ازاسلام هم بردارند زیرا که مردم ایران سالها از اسلام سیاسی متنفرند اسلام محمد بردبار نیست بلکه فاشیست است عین خمینی سیاست درست این است که مجاهدین عقب نشینی کنند یک ارتش انقلابی اگر نتواند به موقع عقب نشینی کند نابود می شودالبته اگر راه عقب نشینی برای مجاهد باز باشد مجاهد اگر عقب نشینی کند سیاستهایش عوض میشود دنیا برایش جور دیگری رقم می خورد واگر از درون تحول یابد می تواند کاری برای مردم ایران بکند وگر نه هیچ...   

[تاریخ ارسال: 20 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: poyan]  [ poyan@yahoo.com ]  
از تیترهای نیروهای انقلابی، ایران را به گورستان نظامیان امپریالیسم بدل خواهند ساخت 30 سال گذشت پس از سی سال رجوی در اطلاعیهای رسمی خواهان ادامهی اشغال عراق توسط امریکا میشود و اعلام میكند كه كسانی كه راه حل را در خروج هرچه سریعتر نیروهای امریکایی میدانند ، خواه و ناخواه در این شرایط مشخص به تسلیم عراق به فاشیسم ولایت فقیه راه میبرند بهوضوح مشاهده میشود این امریکا است كه باید موجودیت مجاهدین در عراق را حفظ كند راه حلی كه در پیام رجوی است حضور اشغالگران در عراق است تا مجاهدين از گزند حوادث در امان بمانند!

  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.