شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۷ - ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پيام مسعود رجوي، پيامي براي ديگران

علی ناظر

اخيرا پيام مسعود رجوي به کنگره بزرگ همبستگي براي صلح و آزادي در ديدگاه باز تکثير شد [1].
همانطور که بخوبي مي دانيد «پيام» رهبران سياسي بنا به شرايط خاص سياسي و در راستاي اهداف مشخص سياسي تهيه و ارائه مي شود. پيام هر پيام سياسي لزوما رو به همه، و در بارهء همه چيز نيست. پيام سياسي همانطور که مي دانيد با مثلا پيام نوروزي، و يا پيامهاي کلي ديگر متفاوت است.
براي اينکه بتوانم منظورم را روشن تر بيان کنم، مي خواهم توجه خواننده را به چند خط اول اين پيام جلب کنم (سطور اول تا حدودي خلاصه شده اند اما منظور را مي رسانند).
مسعود رجوي با بسم الله رحمن الرحيم، پيام را اينطور شروع مي کند:

سلام بر شركت كنندگان كنگره بزرگ همبستگي براي صلح و آزادي...

سلام برمردم ديالي

سلام بر شما كه در شهر اشرف گردآمدهايد....

سلام بررهبران ملي ,شخصيتهاي ميهني ,نيروهاواحزاب دمكراتيك,و همهي زنان و مردان شريف, دردمند,وصبورعراقي
 
پيش از پرداختن به کل و محتواي پيام، اول به همين چند خط بپردازيم.
1- براي اولين بار مسعود پيام خود را با بسم الرحمن الرحيم، بجاي بنام خدا و بنام خلق قهرمان ايران، و يا بنام مريم، و... شروع کرده است. روشن است که روي سخن او نه مردم ايران، بلکه جهان عرب و عراقي ها است.
2- رتبه و چيدن اسامي مخاطبين در پيام هاي سياسي معناي مخصوصي دارد. اسامي به ترتيب اهميت گفته مي شود. با توجه به چند خط فوق، اهميت مخاطبين مشخص مي شود. اول شرکت کنندگان، دوم مردم (در اينجا مردم ديالي يا مهمانداران شان)، سوم کساني که از حق ساکنين اشرف دفاع مي کنند و پذيرفته اند که از دروازهء اشرف بگذرند، و چهارم رهبران سياسي و شيوخ و ... خلاصه قدرت متشکل و منسجم سياسي هستند. ليست مخاطبين در اين نقطه پايان مي يابد. همانطور که مي بينيد، پيام مسعود رجوي براي اولين بار شامل خلق قهرمان ايران نمي شود. و اگر به کل پيام دقت کنيم نتيجه مي گيريم که پيام نبايد رو به مردم ايران باشد. از خط اول تا به نقطه آخر تأکيد دارد که اين پيام رو به ايران است اما رو به مردم ايران نيست.
اگر به اين واقعيت تن بدهيم، بقيه پيام قابل هضم تر مي شود. مي دانيم که تحليل مشخص از شرايط مشخص هميشه نبايد همهء پارامترهايي را در بر بگيرد که عنصر مبارز در گير با آن است. در اين پيام، تحليل از شرايط حاد و خاص سرزمين عراق است. «چه بايد کرد» در بارهء آنچه که در عراق مي گذرد است، و ربطي به مبارزهء مردم ايران ندارد.
در عين حال که ربطي به مبارزهء مردم ايران ندارد اما مي دانيم که رژيم اسلامي با تمام توش و توان خود در بود و نبود تشنج در عراق سهيم است. مي نويسم سهيم چون وجود آمريکا در عراق يکي از علل تشنج است. من برخلاف برخي معتقد نيستم که آمريکا تنها عامل تشنج است. عامل تشنج اسلامي هاي متحجر و سلطه جو هستند. عامل آنهايي هستند که به دنبال اتحاد جماهير اسلامي هستند. در توسعه طلبي آمريکا نبايد شک کرد، اما و دقيقا در همان حد و مقياس از توسعه طلبي رژيم هم نبايد غافل شد. و مشخصا بخاطر اين دو بُعدي بودن مساله مسعود رجوي مي پرسد که «چه بايد کرد»؟
از يک سو، آمريکاي جهانخوار که معرف حضور همه است چهار چنگالي خودش را به مردم منطقه تحميل کرده است، و مي خواهد هژموني خود را در منطقه هر چه بيشتر تثبيت کند. شوخي ندارد. انسانيت نمي فهمد، ماهيتا جاني و ضد مردمي است. مي کُشد، بمب بر سر کودکان و بي پناهان مي ريزد، و به خاک و جان و ناموس مردم کشورها تجاوز مي کند.
از سوي ديگر، رژيم اسلامي که معرف حضور همه است سرطان وار در حال پيشروي است. در سودان و سومالي و يمن فتنه به پا مي کند، لبنان را به آتش مي کشد، اتحاد فلسطيني ها را به زير سوال مي برد، عراق را به فلات خون مبدل مي کند و تازه اين اول کار است. اخيرا در افغانستان ريشه دوانده، و ترکيه از آيندهء خود در هراس است، و مصر و کويت وجود رژيم را براي جهان عرب خطرناک مي دانند.
با توجه به نکات واقعي بالا است که پيام به حضار در اين گردهمايي داده مي شود.
براي درک موضوع، دوباره تأکيد ميکنم که خطاب پيام متوجه جهان عرب است. جهان عربي که اول از همه مسلمان است، دوم اينکه اکثرا سنّي هستند، سوم اينکه از شيعه هم تاريخا ناخرسند هستند، و هم از شيعه در شکل و شمايل خميني صفتان در هراس. نزديک به يک ميليارد آدم از توسعه طلبي شيعه، با رنگ و لعاب خميني، در هراسند. مي بينند که چگونه در نقش موتور متحرک به تروريسم کور انرژي مي رساند. از خود مي پرسند که اگر يقهء مرا بگيرد چه مي شود؟ آيندهء من چه خواهد شد؟ و... و البته يکي از کساني که اين سوالها را مي کند، سياستمدار سني عرب است. او نه مي خواهد مقام و موقعيتش در خطر بيفتد و نه مي خواهد کشور و وطنش به ورطهء نابودي آنگونه که عراق فرو رفته سقوط کند؛ و از خود مي پرسد «چه بايد کرد»؟
پاسخ مسعود رجوي را بايد در اين چارچوب ارزيابي کرد. وي در پاسخ به اين دل نگراني و رو به آنهايي که از ترس قيل و قال رژيم در عراق دست ها را بالا برده و به آمريکا فشار مي آورند که گورت را گم کن تا شايد اين عجوزهء پير دست از سر جهان عرب بردارد، مي گويد:
«
كساني كه راه حل را در خروج هرچه سريعتر نيروهاي آمريكايي ميدانند , خواه و ناخواه در اين شرايط مشخص به تسليم عراق به فاشيسم ولايت فقيه راه ميبرند». به نظر مسعود رجوي، بود يا نبود آمريکا در عراق نه تنها از هار بودن رژيم جمهوري اسلامي کم نکرده، بلکه بر عطش و توسعه طلبي او مي افزايد. وي با تأکيد بر اينکه مانع اصلي خروج نيروها کدام است مي افزايد: «تهديد مبرمِ تماميت و آزادي عراق و به‌خصوص آن‌چه مانع اصلي استقلال آن و خروج هر چه سريعتر نيروهاي چند مليتي است، همان «جنگ پنهان و اشغال اعلام نشده‌يي» است كه ميليونها تن ازمردم عراق بر آن انگشت گذاشته‌اند.» ساده تر اينکه، وقتي که رژيم اسلامي نباشد، آمريکا بهانه اي براي ماندن ندارد. روشن تر بگويم. اگر دست رژيم از منطقه کوتاه شود، دست آمريکا از منطقه کوتاه شده است. و باز با مثالي ديگر بر اين نکته تأکيد داشته باشم: که اگر اسرائيل از اشغال دست بردارد، اگر زن و مرد و جوان و پير فلسطيني را نگيرد و نکشد، رژيم اسلامي بهانه اي براي فتح قدس نخواهد داشت، براي سوسه دواندن و آتش افروزي در منطقه نخواهد داشت. اگر اسرائيل دست از سر مردم فلسطين بردارد، رژيم جمهوري اسلامي خلع سلاح شده است. به همي شکل اگر رژيم اسلامي از عراق اخراج شود، آمريکا خلع بهانه خواهد شد. در اينجا لازم است تأکيد کنم که نگارنده با اشغال عراق از روز اول مخالف بوده و آن را تنها در راستاي اهداف طولاني مدت جهانخواران رقم مي زند. آمريکا اشغالگر و ضد مردم عراق است. در عين حال، «چه بايد کرد» مسعود رجوي را بايد در چارچوب پس از اشغال عراق، پس از کشتار بيرحمانهء آمريکايي ها، و پس از حملهء هوايي به قرارگاه اشرف که منجر به جانباختن تعدادي از رشيدترين افسران مبارز خلق شد، بررسي کرد. ساده تر اينکه با مرگ بر... يا زنده باد... گفتن نه جهان به کام ما خواهد بود و نه باعث تلخ کامي جهانخواران مي شود. تحليل مشخص از شرايط مشخص يعني همين. سوال مسعود رجوي از خودش، مدعوين و مخاطبين عرب، و جهان در کل اين است که: «امروز اما , صورت مسأله و سوال اين است كه در شرايط مشخص كنوني در عراق , چه كسي نميگذارداين كشور به امنيت و صلح و ثبات برسد ؟ مانع و مشكل اصلي در كجاست و راه حل آن چيست ؟ » تأکيد اين سوال بر بخش منفي مساله است، يعني مانع و سد صلح و ثبات.
من مانند بسياري از خوانندگان نمي توانم اين واقعيت را انکار کنم که آمريکا خواهان تشنج در عراق و منطقه و ايران و افغانستان و ...است. تنها در اين شرايط است که آنها مي توانند به زندگي ادامه دهند. جهانخواران هميشه در پي تشنج آفريني هستند، بحران زا هستند. از آب گل آلود بهتر ماهي مي گيرند. در پشت گرد و غبار است که مي توانند بهتر با رژيم مذاکره کنند، معامله کنند و سر ملت ها را ببّرند. در اين واقعيات شکي نيست. اما در عين حال، آنها برده گان هيولاي خودساخته يعني ميديا هستند. آنها نمي توانند به مردم خود براي هميشه دروغ بگويند. ميديا به آنها اين اجازه را نمي دهد. ميديا باعث شد که جنگ ويتنام خاتمه پيدا کند. ميدطا باعث شده که آمريکا نتواند به اهداف فورموله شدهء اوائل سال 2000 برسد. پس اگر آمريکا براي ماندن بهانه اي نداشته باشند، اگر دست رژيم از منطقه کوتاه شده باشد، اگر رژيم ساقط شده باشد، و يا اگر مبارزهء مردمي پا بگيرد، و اگر صداي خلق در زنجير به گوش همه برسد، آمريکاي جهانخوار بهانه اي براي لشگر کشي، کشورگشايي و ظلم و جور نخواهد داشت (حداقل اين بهانه را نخواهد داشت). پس اگر «مانع اصلي استقلال» عراق حذف شود، اگر
«جنگ پنهان و اشغال اعلام نشده‌يي» که عراق را به خون کشانده عقيم شود، نگراني براي ادامهء اشغال براي آمريکا معنا نخواهد داشت.
پس چه بايد کرد؟ آيا بايد با حملهء نظامي، از جنس آنچه بر عراق و افغانستان رفته، رژيم را ساقط کرد؟
   پاسخ روشن است. مسعود رجوي اول يادآوري مي کند که: «در پاسخ معمولا از دو گزينه صحبت ميشود. يكي سازش با اين رژيم و مراوده و مماشات با آن به منظور تغيير تدريجي يا تغيير رفتار و مهاركردن آن و ديگري تغيير رژيم با نيروي نظامي. اما راه حل واقعي و عملي, نه مراوده ومماشات است و نه حمله نظامي.». وي سپس مشخص مي کند که  حملهء نظامي انتخاب نادرست و برخلاف مصالح مردم ايران و در نقطهء مقابل مبارزان آزاديخواه است. وي تأکيد دارد که: « راه حل مسئله ايران همچنانكه خانم مريم رجوي رئيس جمهور منتخب شوراي ملي مقاومت ايران اعلام كرده است , نه مماشات و نه اشغال نظامي بلكه پشتيباني از جنبش مقاومت مردم ايران است ».
اگر از بخش شعار گونهء اين جملات بگذريم و به اصل مطلب بپردازيم با سه نکته روبرو مي شويم: اول اينکه  سازش و مماشات با رژيم محکوم است (خط بطلان بر استحاله طلبان جو فروش)، دوم اشغال نظامي محکوم است (رد تئوري دست راستي هاي وابسته به بيگانه)، و نکته سوم مخالفت با تغيير رژيم به دست بيگانه و تأکيد بر اينکه تغيير بايد به دست مردم و جنبش مردمي انجام بگيرد.
از جايگاه جهانخواران اين آخرين نکته، نقطهء ضعف مجاهدين است. آمريکا اصلا ايرادي در حمايت از جنبش هاي مردمي نمي بيند، تنها اگر سر نخ عروسکهاي خيمه شب بازي، به شکلي در دست خودش باشد. تعارف را کنار بگذاريم. آمريکا مي خواهد به مجاهدين علنا و مشخص کمک کند. کمک مالي، نظامي، نيرويي، رسانه اي، و حتي پوشش هوايي، اگر مجاهدين کمي شل کنند. البته همهء ما مي دانيم که وقتي  روحت را به شيطان فروختي (با اجازه چند لحظه مثال مذهبي بزنم)، ديگر ماهيتا و جسما بخشي از شيطان مي شوي. و مجاهدين به اين واقعيت نه تنها از منظر سياسي واقفند بلکه از جايگاه ايدئولوژيک هم با تبعات آن آشنا هستند. تا به حال تاريخ به ياد ندارد که کسي روحش را به شيطان فروخته باشد و «انسان» باقي مانده باشد. آمريکا، يا همان شيطان بزرگ، هميشه يک شرط با نيروهاي مبارز، در تمام کشور ها، داشته است «يا هيچ يا همه چيز». يا تمام و کمال در اختيار من (شيطان بزرگ) قرار مي گيري و يا از حمايت بهره نخواهي برد. و اين را هم مجاهدين بخوبي مي دانند، و مسعود در پيام خود يادآور اين نکته مي شود:
« راه حل و چشم انداز اميد بخشِ خنثي سازي اين تهديدها , از خلع يد رژيم ايران در صحنه عراق و از به رسميت شناختن موقعيت مجاهدين خلق ميگذرد كه وزنه تعادل در برابر دخالتهاي حكومت ايران هستند. كما اينكه خلع سلاح آنها موازنة استراتژيكي در اين منطقه حساس از جهان را بسود رژيم ايران برهم زد» . ساده تر اينکه، انتخاب با جهان عرب و آمريکا است. اگر نمي خواهند در اين باتلاق خود ساخته، که يکي از عوامل آن « خلع سلاح» مجاهدين است، بيشتر فرو بروند،  و اگر نمي خواهند « موازنة استراتژيكي در اين منطقه حساس از جهان را بسود رژيم » رقم بزنند، جهان عرب و جهانخواران چاره اي ندارند به جز « به رسميت شناختن موقعيت مجاهدين خلق» كه «وزنه تعادل در برابر دخالتهاي حكومت ايران هستند ».
مي خواهم يادآوري کنم که برعکس باورهاي روزمره، يک مبارز خلق، در مواقعي، چندان عجله اي براي پيروزي ندارد، اگر آن پيروزي مقطعي و تاکتيکي باشد. گاهي از اوقات مبارز خلق به دنبال پيروزي استراتژيک است. در اين راستا، پيروزي استراتژيک يعني به رسميت شناختن مجاهدين. يادم مي آيد يک روزي ابوالقاسم رضايي (محسن رضايي) در مصاحبه اي با سيماي آزادي در ارتباط با خلع سلاح شدنشان گفت (نقل به مضمون) که تهيه اسلحه کمترين مشکل در برابر آنها است. او راست مي گويد. و آمريکا به اين واقعيت آگاه است. و مسعود رجوي هم به اين واقعيت آگاه است. اصلا هر کس که بر سر ميز بازي ايران نشسته مي داند که مساله بود و نبود توپ و تانک و پوشش هوايي نيست. مساله «به رسميت شناختن» است. به مجرد اينکه آمريکا لب تر کند که اين آقايان و خانمها تروريست نيستند بلکه «مبارز خلق»اند، تمام معادلات به هم مي خورد. و دقيقا به همين خاطر است که اسم اين آقايان و خانمها در ليست تروريستي، همه ساله ابقا مي شود. آمريکا و غرب نمي خواهند افسار از دستشان رها شود. مسعود رجوي بر اين نکته تأکيد مي کند: «
رژيم ايران,مجاهدين خلق را آنچنان سد راه مداخلات خود در عراق مي بيند كه برخلاف همه كنوانسيونها و قوانين بين المللي حتي تحمل حضورمحصور و محدودآنهادر يك صحراي عراق را هم ندارد. اين همان نقطه ضعف درمان ناپذير هيولا و شاخص تغيير دمكراتيك در ايران بدست مقاومت و مردم ايران است.»
اين پيام تمام پارامترها و کارتهاي روي ميز را در چند جمله خلاصه کرده و در صورت پذيرش «راه حل سوم»، تمام آنها را قابل مذاکره مي داند: «
اين راه حل نه فقط مطلوب ما و ملت ما بلكه نياز مبرم خود آنها و ملتهاي آنها هم هست. زيرا كه صلح و امنيت و دمكراسي و حقوق بشر و ثبات و سازندگي و دوستي و يك ايران غير اتمي و همكاري و توسعه اقتصادي را در اين منطقه از جهان پيشنهاد ميكند و به قوانين و كنوانسيونهاي بين المللي احترام ميگذارد.» البته آنچه که مي تواند باعث آزار شود بخش «توسعه اقتصادي» است. آيآ توسعه اقتصادي به معني فروش «روح به شيطان» است؟ قاعدتا و ظاهرا نه، چرا که تأکيد اول و اهم بر « صلح و امنيت و دمكراسي و حقوق بشر و ثبات و سازندگي و دوستي و يك ايران غير اتمي» است، و بعد بر توسعه اقتصادي. آنچه که شايان توجه است اين جملات است: « منابع بيطرف مؤيد اين است كه شوراي ملي مقاومت با اتكا به بازوي نظامي اش ارتش آزاديبخش ملي ايران و با پشتيباني مردم و همگام با اعتصابات و تظاهرات..... قادر به برقراري آزادي و دموكراسي در ايران است. ». ساده تر اطنکه مسعود رجوي هنوز بر استراتژي هميشگي خود تأکيد داشته و آن را بازبيني نکرده است.
اما چه بايد کرد اگر تعارف «توسعهء اقتصادي» وبال گردن مردم ايران بشود؟ اگر روح به فروش رسيده باشد؟ به نظر من اين بيشتر يک سوال ژورناليستي است تا واقعي و سياسي. اگر مردم ايران بتوانند «
صلح و امنيت و دمكراسي و حقوق بشر و ثبات و سازندگي و دوستي و يك ايران غير اتمي» را تضمين شده بدست بياورند، بي شک مي توانند در محيطي آزاد و به دور از جنگ و تشنج، دم خودفروشان احتمالي را هم قيچي کنند. بي شک سرنگوني نظامي که به آزادي و دموکراسي و حقوق بشر پايبند باشد، ولي منافع کارگران و زحمت کشان را ناديده بگيرد خيلي آسان تر از سرنگوني نظام فاشيستي-مذهبي است.
پس خودفروشي مجاهدين هيچ موقع باعث نگراني نگارنده نبوده است، و با اين جملات موافقم که: «
فاشسيم ديني براي پوشيده نگه داشتن وقفل كردن همين راه حل , يك بسيج حيرت انگيز شيطان سازي و دروغ پراكني عليه نيروي اصلي اپوزيسيون ايران براه انداخته است »، و يا « دروغ هاي بزرگ به شيوه گوبلز, يك روش شناخته شده فاشيستي است كه در رژيم ملايان لباس دين پوشيده و به شيطان سازي هاي مستمرو وارونه گويي هاي پيشدستانه ارتقاء يافته است تا پروژكتوررا برجهت مخالف بيندازد وخود در زاويه تاريك بكار خودمشغول شودوهر تكان مخالف راهم با دعوي «توطئه» بپوشاند!».
 اما آنچه که قابل تأمل است اين جملات زير است: «
راه حل واقعي در برابر فاشيسم ديني تحت نام اسلام چيست؟»  مسعود رجوي پاسخ مي دهد: «راه حل واقعي دربرابر ارتجاع و بنيادگرايي و در برابر ديكتاتوري وفاشيسم ديني تحت نام اسلام, همانا اسلام بردبار و دموكراتيك است. مجاهدين از همين رو آنتي تز ايدئولوژيكي و سياسي و مؤثرترين وزنه اجتماعي در برابر حكومت ولايت فقيه و درعين حال نخستين هدف كارزار گسترده دروغپراكني اين رژيم هستند.»
نگارنده با گفتهء بالا بسيار موافق است. اسلام مجاهدين بهترين «راه حل»، و فورموله شده ترين «آنتي تز» «
در برابر ديكتاتوري وفاشيسم ديني تحت نام اسلام » است. البته اگر کسي به دنبال چنين آنتي تز و يا راه حلي باشد. به نظر نگارنده مسعود رجوي محق است که تأکيد کند « مجاهدين از همين رو آنتي تز ايدئولوژيكي و سياسي و مؤثرترين وزنه اجتماعي در برابر حكومت ولايت فقيه و درعين حال نخستين هدف كارزار گسترده دروغپراكني اين رژيم هستند. » و يا تأکيد داشته باشد که « تجربه نشان داده است كه ريشه هاي مستحكم مردمي و مذهبي اين مقاومت در ميان مردم ايران, مهمترين مانع سوء استفاده رژيم از احساسات مذهبي مردم است. از اين رو اين مقاومت, راه حل واقعي در برابر پديده بنيادگرايي مي باشد.» اما هر چند داشتن « ريشه هاي مستحكم مردمي و مذهبي » مي تواند عاملي مؤثر براي سازماندهي نيروها و جنبشهاي مردمي بشود، اما بنا به آنچه من شنيده و مي دانم، راه حل واقعي در برابر فاشيسم مذهبي، اسلامي بردبار نيست، بلکه نظامي سکولار است. آنتي تز چنين رژيمي بايد به «جدايي دين از دولت» باور داشته باشد. اين خواست مردم است، حتي مردم مسلماني که روژي 5 بار رو به قبله رکوع مي کنند و در قلب خود باور دارند که حتما و بايد به مکه «مشرف» شوند. حتي اين بخش از جامعه هم خواهان جدايي دين از دولت است، و آنتي تز نظام اسلامي (فاشيستي يا غيره) براي ايران را نظامي ميداند که ايدئولوژي موتور حرکت آن نباشد.
شاد باشيد
علي ناظر – 1 تير 1386

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 26 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
با تشکر از آقاي پويا که پرسيده بودند (کلمات "سکوریته" و "سکولاریسم" را در کدام زبان و با توجه به کدام فرهنگ لغت، به این صورت به کار برده و معنی کرده ام؟) فکر مي کنم براي پيدا کردن کتاب لغت و معني اين لغات ايشان هم مشکلي ندارند و موافق باشند که اختلاف نظر در برداشتهاست، بنابراين توضيح اينکه سکولاريته و سکولار و يا معادل فرانسوي آن لائيتيسته و لائيک بمعني وصف حالتي (صفت)است که مذهب از امور دنيوي، عرصهً عمومي و بويژه سياست و جامعه جدا گذاشته شود (ملاک نباشد) اصطلاح "عدم دين محوري" بنظرم رسانندهً اين منظور است. وقتي کلمهً "ايسم" به آن اضافه مي شود؛ يعني سکولاريسم و يا لائيتيسم، معرف برداشت ايدئولوژيکي است که خواهان حذف دين از عرصهً عمومي و يا سياست و اي بسا جامعه است. بعنوان متخصصي در زمينهً علوم سياسي فکر مي کنم که علاوه بر شرايط سياسي ايران و نيروهاي سياسي اش، دستگاههاي نظري و نظام هاي سياسي غرب و شرق را به حدي مي شناسم که بتوانم نظر مستقل نيز داشته باشم. اينست که فکر مي کنم لغت معادل "ايدئولوژي" در فرهنگ ما بنوعي مي تواند همان دين و مذهب نيز باشد؛ همان تنوعي که در برداشت هاي ايدئولوژيک هست در برداشت هاي مذهبي نيز هست. فقط اولي رنگ و لعاب مدرن، مدرنيته و يا مدرنيسم، و در دومي رويکرد ارتجاعي، سنتي، اي بسا بنيادگرايانه آن غليظ تر است. يکي روبه اسمان و ديگري رويه اي زميني دارد. يکي بعد از انقلاب کشاورزي و ديگري بعد از انقلاب صنعتي عموميت يافته است. ايدئولوژي و يا مذهب گرايي مشکل ساز نيست ولي ايدئولوژي و يا مذهب محوري ديگر ارتجاعي است. بويژه با انقلاب جهاني ارتباطات و اطلاعات، دوران ايدئولوژي محوري در سياست ديري نپاييده، و با پايان جنگ سرد، قطب بندي ايدئولوژيک در عرصهً سياست بين المللي نيز به پايان رسيده است... واضح است که هنوز افراد، سازمان ها و دولت هاي ايدئولوژيک انقلابي و يا ارتجاعي کم نيستند که انباني از گذشته را مي خواهند به آينده منتقل کنند...همانطور که مدرنيته، سکولاريته، استفاده از ماشين و فرصت ها مفيد و لازم اند، برداشت ها و رويکردهاي ايدئولوژيک مانند مدرنيسم، سکولاريسم، ماشينيسم و اپورتونيسم (فرصت طلبي) اغراق گونه، افراط آميز و مخربند.ضمنا اين از دريافت هاي فرديم نيست، اولين بار معلم و دوستم پروفسور وين هادسون، چند سال قبل اين نکته را بمن تذکر داد، اينست که فکر مي کنم در محيط هاي آکادميک جزء مسلمات دانسته هاي امروز است. معتقدم دموکراسي معادل ايدئولوزي زدايي و يا دين ستيزي نيست بلکه مغاير با دين و ايدئولوژي و يا قوميت محوري (هر نوع تبعيض ارزشي و فکري)است. اميد است که ما ايراني ها نيز از خر شيطان پايين آمده، مثل اسب عصاري همه اش بدور خودمان نچرخيم، همه چيز را لازم نباشد خودمان تجربه کنيم و از دندهً راست مذهب به دندهً چپ ايدئولوژي در غلتيم، بلکه از تجارب و دستاوردهاي ديگران نيز بياموزيم و بهره ور شويم، و راه صواب که همان تعادل و مداراي حقوق محور انساني را در پيش گيريم. اميدوارم اين توضيح رساننده منظورم باشد.   

[تاریخ ارسال: 23 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: ناصر]  [  ]  
با درود،
آقای ناظر، به جای تحلیل و توجیه پیام آقای مسعود رجوی برای عوام الناس؛ پشنهاد می کنم خودتان به چند موضع زیر که در پیامشان آمده یا نیامده اندیشه کنید:

ایشان نیروهای آمریکا و متحدینش در عراق را در هیچ جای پیامش اشغالگر نمی نامنند و هیچ اشاره ای به جنایاتشان در عراق و منطقه نمی کنند.

ایشان در واقع مخالف خروج نیروهای آمریکا و متحدین اش از عراق می باشند و (تداوم) اشغالگری، غارتگری و تخریب گری امپریالیستها در منطقه را با دخالتها، صدور تروریسم و بنیادگرایی رژیم آخوندی توجیه می کنند.

ایشان به حق از جوخه های مرگ صادراتی رژیم ولایت فقیه در منطقه نام می برد، ولی هیچ اشاره ای به جوخه های مرگ امپریالیستها نمی کنند.

ایشان به حق از وجود جبهه بندی نیروهای دموکراتیک علیه نیروهای وابسته به رژیم در عراق و ایران نام می برند، اما هیچ نمی گویند که امپریالیستها کدام طرفی اند و دنبال تحمیل چه نیرویی به مردم عراق و ایران هستند.

ایشان می گویند:"..دست بر داشتن از صدور ارتجاع و تروریسم و دست بر داشتن از بمب اتمی، بطور بلافصل در داخل ایران به کاهش سرکوب و به شکستن طلسم اختناق و ریختن مردم به خیابانها راه می برد و رژیم را دچار فروپاشی میکند". ایشان در گذشته همچون تحلیلی را در رابطه با جنگ ایران و عراق و پایان ان داشتند، که قرار بود منجر به سرنگونی قریب الوقوع رژیم ملایان شود.

موفق باشید. ناصر
  

[تاریخ ارسال: 23 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  

 من پاسخ واژه های توهين آميز و خود بزرگ بين را نمی دهم. ولی، هرچند امکان دارد "ساده انگارانه" به نظر برسد، 1- يا بايد بپذيريم، که سازمانهای انقلابی ما(همهء سازمانها) در جذب هواداران و اعضای تازه ناموفق بوده اند و همهء اعضای آنها همان افراد سی سال پيش هستند، که در اينصورت، همين نشانهء نادرست بودن سياست هايشان است و بايد در ديدگاههای خودشان بازنگری کنند. 2- اگر در رگ اين سازمانها همواره خون نوينی در جريان است و هر سال کادرهای جوان، دانش آموخته و شايسته ای به اين سازمانها می پيوندند، که در اينصورت، بايد به اين نيروهای تازه نفس اجازه و امکان رهبری سازمانها را داد. از ديد من، هر سازمانی، همچون دولت و جامعهء کوچکی است(نه به مفهوم دقيق کلمه)، که بايد دمکراسی را تمرين و تجربه کند- حتی اگر مانند چريک های آمريکای لاتين، سالها در کوه و جنگل بسر ببرند. انتخابات آزاد و نقد و بررسی آزادانهء سياستهای گذشتهء سازمانی و حزبی، حتی اگر در شرايط زيرزمينی و در خانه های تيمی زندگی کنند، بايد انجام شود. بهانهء شرايط سخت و ... تنها برای گريز از انجام وظايف دمکراتيک می تواند مطرح باشد، و گر نه، نيروی آگاه و دمکرات و انقلابی، بايد در تمرين عملی، خود را برای ادارهء جامعهء بزرگتر(کشور) بر اساس موازين دمکراسی، آماده کند. بی گمان، اگر هرکدام از سازمانهای سياسی دست به چنين اقدامی بزند، بيدرنگ توجه و اعتماد ميليونی مردم تشنهء اتحاد و دمکراسی را جلب خواهد کرد و از پيلهء سکت جدا افتاده و درخود بيرون خواهد آمد. رمز پيروزی سريع در بدست آوردن اعتماد مردم است و اين اعتماد را تنها در عمل روزانه می توان بدست آورد. ليکن، برای آغاز چنين حرکت توفنده ای، ابتدا بايد در ديدگاه های خود بازنگری به عمل آورد. بايد خانه تکانی کرد.

  

[تاریخ ارسال: 23 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: farhad]  [ shirinlove@yahoo.com ]  
هر دم از اين باغ بری ميرسد تازه تر از تازه تری ميرسد !

اقای ناظر گرامی اگر اين پيام برای مردم عراق و جهان عرب است که خوب بايد اين پيام به زبان عربی نوشته ميشد که البته از حق نگذريم ۳۰ درصدش هم عربی است !!( ايه های قران) که برای من ايرانی هم قابل فهم نيست .
ضمنا در جهان عرب که البته مخاطب بايد حکام عرب باشد که قدرت اجرائی دارند کدامشان از رژيم اسلامی ایران بهتر و مترقی ترند که لايق فرستادن پيام باشند؟؟؟ و اصولا کدامشان تا به امروز به حرف يک ايرانی گوش داده اند که اين دومين بارشان باشد!!! اقای ناظر بهتر است واقع بين باشيم شيوخ عربستان و امارات و کويت و ..... اگر بدتر از ملاهای حاکم بر کشورمان نباشند مسلما بهتر نيستند واصولا از بودن کشوری به نام ايران با حکومت با ثبات و مترقی در هراسند !!! و همانطور که سالها ست دارند ثابت ميکنند دوست ندارند سر به تن من و تو ايرانی باشد حالا اقای رجوی هوس کرده اند برای جهان عرب پيام بفرستند و شما هم در پی تفهيم اين پيام ۷۰ درصد فارسی و ۳۰ درصد عربی ( ايه های قران) به ديگران هستيد .

حال اين پيام چه معجزه ای ميخواهد بکند و چگونه جهان عرب را به حرکت وادارد بر همه و منجمله جنابعالی پوشيده است !!!!؟؟؟

فرهاد
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: بيژن]  [  ]  
با احترام
آقای ناطر عزيز
تا زمانی که رژيم جمهوراسلامی وجود خارجی داشته باشد يقييناً هيج وقت مردم افغانستان و عراق روی آرامش و ثبات را نخواهند ديد وامريکا وايران دقيقاً به آن واقفند .
متاسفانه سرنوشت مردم ايران و عراق بهم گره خورده بدليل شرايط منطقه ای فرهنگی مذهبی و...وجنگ ۸ ساله و پرورش هزاران دست پرورده عراقی رژيم در ايران که در حال حاضر درخدمت مقاصد رژيم هستند و در آخر وجود مجاهدين درعراق با تمام احترامی که به نظراتتان دارم متعقد نيستم که امريکا راضی به ماندن در اين بحران واشغال عراق باشد تنها تنها رژيم ايران از اين بحران سود ميبرد و در واقع همينطور که خود رژيم درک کرده حيات وادامه بقای آن در دسيابی به اهدافش هست وبس .
وبالاترين ضررها را مردم ايران عراق
با صميمانه دورودها
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: پویا]  [  ]  
این پیام آقای رجوی در واقع ادامه سیاست های سازمان مجاهدین بعد از اشغال عراق توسط جهانخواران است. گاهی سایت ها و نشریات مجاهدین آنچنان به مسائل عراق تحت اشغال می پردازند، که آدم خیال می کند با "سازمان مجاهدین خلق عراق" طرف است! به نظر من هر گونه تحلیلی در مورد این پیام از طرف نیروهای اپوزیسیون ایرانی، بدون در نظر گرفتن شرایط خطیری که نیروهای مجاهدین در ان به سر می برند، نمی تواند تحلیل درستی باشد. سیاست امروز سازمان مجاهدین خلق ایران (و عراق) تعبیر "آسته برو، آسته بیا، که گربه شاخت نزنه" است. البته باید یادآور شد، که جهانخواران اشغالگر هیچ شباهتی با گربه( حتی گربه شاخ دار) ندارند.
یک پرسشی هم از آقای علی سالاری در مورد اظهار نظرشان در پای همین مطلب دارم، که اگر جواب بدهند، مایه خرسـندی است. ایشان نوشـته اند: " سکوريته (عدم دين محوري در هر امري منجمله سياست) بسيار خوب و ترقي خواهانه است ولي متقابلاً سکولاريسم (دين ستيزي) مخرب است "
سئوال این است که ایشان کلمات "سکوریته" و "سکولاریسم" را در کدام زبان و با توجه به کدام فرهنگ لغت، به این صورت به کار برده و معنی کرده اند؟
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: سیامک]  [ siamaksabouri ]  
آقای فرزین ! برداشت شما از رهبری و انتخابات در درون یک سازمان انقلابی بسیار ساده انگارانه وکودکانه است. جسارتا شما درک درستی از یک سازمان انقلابی آنهم در گیر ودار مبارزه ی خونین با یک دیکتاتوری قرون وسطایی ندارید.آیا مثلا لنین و هوشی مینه و چگوارا که هر کدام بیش ار دو دهه درگیر مبارزه با دیکتاتورها و امپریالیست ها بودند، در اون وسط برای انتخاب رهبری رای گیری میکردند؟ اساسا شمایک نمونه تاریخی دارید که بفرمایید. صرف نظر از ایدئولوژی احزاب و گروه ها ، کدام نمونه تاریخی را میتوانید بر شمرید؟با اینهمه در سازمان مجاهدین هر دو سال انتخابات برای انتخاب مسئول اول برگزار میشود که در بالای یک شورای رهبری قرار دارد.و اساسا امور انقلابی توسط این شورای رهبری که تماما از زنان تشکیل شده، اداره میشود. ضمنا شما جوابی به سوال من نداده اید که اگر سرنگونی آری ،چگونه؟ با چه مکانیزمی و اینکه خود شما در کدام نقطه ایستاده اید. خلاصه اینکه بنظر حضرتعالی چه باید کرد. صد تا انتقاد بکنید ولی یک نیم چه پیشنهاد روشن عملی هم بدهید که این مردم ما چطوری باید به آزادی دست یابند و آخوندها چطوری باید سرنگون شوند.   

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: نریمان نامدار]  [  ]  
با درود به جانهای آزادی که برای آزادی مردم و پیشرفت کشور در برابر ارتجاع ایستادند و لی سازش نکردند. جناب ناظر نمی دانم چرا باید در یک کنفرانس در عراق آدم به خاطر مخاطبینش پا بر اصول و نزاکت های اساسی بگذارد خواهشمند ست در بار ه این فراز از گفته های آقای مسعود رجوی که در ابتدای پیام وجود دارد بنده را روشن فرمائید که آیا قابل قبول ست . آقای رجوی فرموده اند : "رژيم فاشيستي ولايت فقيه, از سه دهه پيش اشغال عراق را با شعار ”فتح قدس از طريق كربلا“ در كانون سياستهاي خود قرارداد. در اين شعار, فتح قدس نسيه, اما اشغال كربلا قسمت نقد آن بود"

تعجب میکنم که کسی چون اقای مسعود رجوی یک موضوع بسیار مهم تاریخی را مانند بعضی ژورنالیست های "بازاری" طوری تنظیم میکند که فقط توجه شنوندگان را مانند مشتریان گذری را جلب نموده تا تیراژ تکفروشی روزنامه ی مربوطه را بالا ببرد.

در اینکه رژیم مذهبی برای اهداف کثیف و پلید خود دست به هر اقدامی زند تردیدی ندارم ولی علیرغم ماهیت کثیف و مافیائی آنها باید توجه داشت که نیروهای مردمی اصلا حق ندارند در برخوردهای خویش نا شفاف و نادقیق به فاکت ها و شواهد بپردازند. در 31 شهریور 1359
که هواپیماهای عراق بر فراز تهران مانور کردند و دیوار صوتی را شکستند مسعود رجوی و مجاهدین چگونه موضع گرفتند؟ آیا مسعود رجوی و رئیس جمهور بنی صدر چنین می اندیشند که امروز مسعود رجوی میگوید.
اصلا ناراحت نشوید تاریخ را کمی به عقب ببریم مثلا 1348 شمسی که هیچکص بفکرش خطور نمی کرد که روزی ممکن ست خمینی قدرت بگیرد.

بعنوان کسی که در بهار سال 1348 در لشگرکشی کاملا محرمانه ی رژیم شاه به مرزهای عراق شرکت داشتم و در شهر اهواز سخنرانی ارتشبد آریانا را شنیدم که فرمودند اگر اعلیحضرت اجازه دهند فردا ناهار را در بغداد خواهیم خورد ! روز بعد جناب آریانا برای همیشه از صحنه ی نظامی ایران حذف شد تا دیگر وارد "معقولات " نشود.تیمسار مین باشیان فرمانده ستاد شد که مورد اعتماد بود.

این ماجرای اسکان نیروهای نظامی در مرز دوکشور تا قرارداد معروف الجزایر بقوت خود باقی بود .شاید عبور کشتی ها از شط العرب(اروند رود) را بخاطر میاورید که تلویزیون رژیم شاه چه تبلیغاتی براه انداخت . علاوه براین در تمام دوران هم تنش سیاسی بین دو کشور با اخراج "معاودین" عراق مطرح بود و اسکان ملامطصفی بارزانی در کاخ شمس پهلوی (عظیمیه ی کرج) هم فراموش نخواهد شد.اگر در این حرکت های منطقه ای اراده های امپریالیستی را دست کم یا مبری از دخالت بدانیم بسیار فاجعه بار خواهد شد.درست ست که رژیم فاسیست ست و تجاوز گر ولی مگر میشود آقا را از بغداد ببرند پاریس و بعد تهران و سفرت را اشغال کند و هر غلطی میخواهد در دنیا انجام دهد و امپریالیسم جهانی فقط ناظر باشد. اگر شاه مردنی نبود مثل حسنی مبارک به ماموریت خود ادامه میداد.ایران و عراق سالها در مرزهای خود مخفیانه در سطح جهانی در شرائط آمادباش جنگی بسربردند. چه میشود که درسال 59 رسما و علنی در سطح جهانی جنگ شروع میشود؟ موضوع فقط به آخوند های نادان و متجاوز محدود نمیشود. بعدها هم جنگ کویت را داشتیم . متاسفم که آقای رجوی اینطور سر وته موضوع تاریخی مهم را یهم دوخته ست
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
سيامک عزيز!
نيروهای هوادار و منفرد بيشتر به دمکراسی و اتحاد همهء نيروهای سرنگونی طلب فکر می کنند، تا رهبران و گردانندگان سازمانهای سياسی.
پلاتفرم کلی اتحاد نيروهای سرنگونی طلب هم مشخص است: دمکراسی و سکولاريسم. برای من اصل حفظ تماميت ارضی هم بنا به دلايلی که دارم، محترم است.
ولی در عمل، اين فقط ما هستيم، که برای پيدا کردن راه عملی تلاش می کنيم. رهبران سازمانها تعهد عملی به دمکراسی و سکولاريسم را نشان نمی دهند: در حکومت دمکراتيک، رئيس جمهور 4 سال بر سر کار است، ولی رهبران سازمانهای سياسی، عملا دودستی به رياست چسبيده اند و از دمکراسی درون-سازمانی و درون-حزبی خبری نيست. همه دلشان می خواهد رئيس باشند و برای گول زدن مردم، هی موها و حتی سبيلشان را هم رنگ می کنند، که جوان نشان داده شوند و جلوی جوانان را بگيرند. اينان خودشان را رنگ می کنند، نه ما را. اگر راست می گويند، انتخابات آزاد درون-سازمانی راه انداخته و نيروهای با سواد و کارشناس را به رهبری جديد خود بپذيرند. اين تمرين دمکراسی است. و بدتان نيايد، منظورم همهء سازمانهست: هر سازمانی برای خودش "فالانژ" تربيت کرده است. فالانژ فقط حزب اللهی نيست، فالانژ می تواند توده ای باشد، استالينيستی باشد، تروتسکيستی باشد، لنينيستی باشد، مجاهد باشد، مصدقی باشد، شاه اللهی باشد. و درست به همين خاطر است، که به جای بحث های سازنده، بيشتر با تحريک عصبی روبرو هستيم. بايد بازنگری کنيم. همهء ما ايراد داريم- وگرنه امروزه اينجا نبوديم. ما شايستهء بسيار بهتر از اينها هستيم.
شما می گوييد من خواهان سرنگونی رژيم نيستم؟
من خود وجود داشتن اين رژيم را توهينی به شخصيت فردی و انسانی خودم می دانم.
  

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: سیامک]  [ siamaksaborii@yahoo.com ]  
آقای فرزین فرموده اند:"من واقعا از آينده می ترسم- از آينده ای، که نيروهای مردمی در فردای سرنگونی رژيم بر روی هم اسلحه بکشند. من از اين فردا می ترسم. هرگز مباد چنين روزی! و اگر چنين روزی بيايد، کاش من مرده باشم و نبينم." لطفا بفرمایید که این نیروهای مورد نظر شما کی هستند و چرا اگر اهل اسلحه کشیدن هستند ، بر روی آخوندهای دیکتاتور نمی کشند. نکند که اینان هم "حکم جهادشان " را نه بر علیه دیکتاتور ها بلکه بر علیه مجاهدین نگه داشتن که صادر بکنند! لطف کنید به آنها بفرمایید که جلو بیایند و با و الان باآخوندها بجنگند . بدبختانه کسی در صحنه عمل نیست. سر منشاء تمام این جدل های نظری در یک کلام جمله خلاصه شده است. آیا واقعا میخواهیم که رژیم سرنگون شود و اگر بله ، چقدر از خودمان قیمت میدهیم. هر کی میخواد رژیم سرنگون بشه خب این گوی این میدان! بفرماید و پیشنهاد عملی بدهد و قیمت حرفش را هم بپردازد. ولی مبارزه اینها خلاصه شده در علط گیری از مجاهدین. انتقاد از آلترناتیو اصلی رژیم زمانی مشروعیت داره که در کنار آن پیشنهاد عملی برای سرنگونی داده بشود.مگر اینکه طالب سرنگونی تام و تمان نباشیم و دلخوش به جناح هایی از در درون رژیم. نظر اقای ناظر خیلی روشنه و دلیلش هم اینه که ایشان علی رغم اختلاف نظر با مجاهدین، واقعا طالب سرنگونی رژیمه. بنا براین هر کسی دیگر هم که طالب سرنگونی باشه با آقای ناظر نزدیکی احساس میکنه. هنوز نه به باره و نه به دار بعضی ها ترس دارند که نکنه مجاهدین بیان سر کار و دیکتاتوری بشه. اینها بهانه ها بدبختانه راه میبره به پاسیویسم و طبعا ماندگاری رژیم.   

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: سالار]  [  ]  
به توهمات شما در باره رجوی و گفته هایش فقط لبخند زد! وگفت گذشته را دیدیم وتحلیل هایتان را آینده هم جدای از گذشته نمیباشد   

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
آقاي ناظر بر نکتهً بسيار درستي انگشت گذاشته اند که مخاطب اصلي مسعود مهمانان آن کنفرانس و مردم عراق هستند. در مورد بحث جدايي دين از دولت فکر مي کنم مجاهدين مشکلي ندارند و جزء مصوبات شوراي ملي مقاومت است. در اينکه در نظام دموکراسي دولت نمي تواند قومي، مذهبي و يا ايدئولوژيک باشد، حرفي نيست ولي نيروهاي سياسي که از خواستگاه قومي و مذهبي و ايدئولوژيک برخوردارند و مطالبات و اهدافي دارند، بايد با پذيرش پرنسيب ها و مکانيسم هاي دموکراتيک از آزادي عمل برخوردار بوده و شانس خود را در انتخابات آزاد محک کنند. نظام ولايت فقيه از آنرو نامشروع است که آزادي احزاب و اجتماعات متنوع قومي مذهبي و ايدئولوژيک را بر نمي تابد و اجازهً رقابت و انتخابات آزاد نمي دهد. ضمنا بايد بخاطر سپرد که سکوريته (عدم دين محوري در هر امري منجمله سياست) بسيار خوب و ترقي خواهانه است ولي متقابلاً سکولاريسم (دين ستيزي) مخرب است و عملاً به غلبهً افراطيون راست عمدتاً ناسيوناليسم و يا مذهبي مي انجامد. تجربهً ترکيه و فرانسه در سکولاريسم را بايد بخاطر سپرد. بويژه در مورد ترکيه، بعنوان کشوري مسلمان که از فرهنک و مذهب نسبتاً مشترکي با ايران برخوردار است شاهديم که براي دفاع از سکولاريسم دست آخر مجبورند به نظاميان متوسل شوند در حاليکه جامعه بيشتر مذهبي شده است. اينست که فضاي کار و فعالعيت فکري و عملي براي هر نيرو با هر عقيده و آرماني بايد فراهم باشد و تنها محک رد و يا قبول آنها بازار آزاد تقابل انديشه ها، تعادل قواي نيروها، افکار عمومي و صندوق هاي رآي خواهند بود.   

[تاریخ ارسال: 22 Jun 2007]  [ارسال‌کننده: فرزين]  [  ]  
آقای ناظر درود بر شما!
شما لب مطلب را در پايان همين نوشتار خودتان آورده ايد:"راه حل واقعي در برابر فاشيسم مذهبي، اسلامي بردبار نيست، بلکه نظامي سکولار است. آنتي تز چنين رژيمي بايد به «جدايي دين از دولت» باور داشته باشد".
بدرستی که دمکراسی(انتخابی بودن همهء ارگانهای حکومتی، ووو)نخستين و پايه ای ترين اصلی است، که برای ساختن ايرانی آباد و آزاد مورد نياز است. سکولاريسم نيز تاکيدی بر همين اصل و تکميل کننده آن می باشد. و همهء نيروها بايد در عمل، پايبندی به اينرا ثابت کنند. نمی شود گفت: من قول می دهم که روزی از روزها در آينده ای نامعلوم، کاری نيکو بکنم. برای هر کاری بايد تمرين کرد. "کار نيکو کردن از پر کردن است".
و اما اين جملهء شما:"نگارنده با گفتهء بالا بسيار موافق است. اسلام مجاهدين بهترين «راه حل»، و فورموله شده ترين «آنتي تز» « در برابر ديكتاتوري وفاشيسم ديني تحت نام اسلام » است."، با همين اصل سکولاريسم در تضادی آشکار قرار دارد.
زيرا نمی توان هم به "آنتی تز اسلامی مجاهدين" باور داشت و هم همين نيرو را سکولار معرفی کرد.
آقای ناظر گرامی!
مشکلات ما بسيارند. همين موضوع به ظاهر سادهء توافق روی دمکراسی و سکولاريسم را اگر بتوان به همهء نيروهای اپوزيسيون مردمی قبولاند، بسيار کار شده است.
من واقعا از آينده می ترسم- از آينده ای، که نيروهای مردمی در فردای سرنگونی رژيم بر روی هم اسلحه بکشند. من از اين فردا می ترسم. هرگز مباد چنين روزی! و اگر چنين روزی بيايد، کاش من مرده باشم و نبينم.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.