شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۶ آوریل ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

حقیقت پیش من است و بس!؟

بهرام رحماني

bamdadpress@ownit.nu

 

ایرج فرزاد، مطلبی تحت عنوان «سخنانتان ضد حقیقت است برادر من! (در حاشیه ارزیابی ابراهیم علیزاده از حزب کمونیست ایران)»، را در تاریخ 23 ژوئن 2007، منتشر کرده است. وی در این نوشته، به عنوان وارث تام اختیار منصور حکمت ظاهر شده است. طوری یک طرفه به قاضی رفته و سرمست هم برگشته که به نوعی مدعی است: حقیقت پیش من است و بس!؟

واقعا اگر امروز زنده یاد منصور حکمت زنده بود و می دید وارثان او به چندین حزب و یا «شخصیت» هایی مثل ایرج پراکنده شده اند و در رقابت با همدیگر که کدام شان منصور را نمانیدگی می کنند مسابقه گذاشته اند، چه می گفت؟! از سوی دیگر می دید که رویای ساختن حزب «تک بنی» و «یک دست»، چه قدر ذهنی و افسانه ای بیش نبوده است. طرفداران منصور حکمت، از او یک «بت» درست کرده اند و به پرستش آن مشغولند. چنین نگرشی تا آن جا که به مبارزه سوسیالیستی کارگری مربوط است باید عمیقا نقد قرار گیرد. جنبش کارگری کمونیستی این نوع نگرش ها را بر نمی تابد. زیرا به مبارزه و اتحاد و همبستگی طبقاتی با اتکا به روابط و مناسبات شورایی لطمه می زند. حتی به مارکس و انگلس، این بنیان گذاران سوسیالیسم علمی نیز سیمای پیامبرگونه و مذهب گونه دادن کار خطایی است. انسان ها سازندگان تاریخ خویشند و هر جریان و انسان درگیر در فعالیت سیاسی و اجتماعی نقاط ضغف و قوت خود را دارد، بنابراین، نباید به «کیش شخصیت» میدان داد.

کیش شخصیت سازمانی ناشی از کیش شخصیت فردی است و همدیگر را تکمیل می کنند. خودمحوری و نفی دیگران و عدم تحمل منتقد و مخالفت از ویژگی های کیش شخصیت است. شخصیت سازمانی و شخصیت فردی هر دو نقاط مشترکی دارند یکی در حوزه فردیت و دیگری در ابعاد بزرگ تر در حوزه های سیاسی و اجتماعی. دارنده چنین کاراکتری فرهنگی را به وجود می آورد که حتی طرفدارانش نیز به نفد و ارزیابی واقعی تن نمی دهند و همواره از موضع بالا و با پرخاشگری و شعارگونه به منتقدین و مخالفین خود برخورد می کنند تا به زعم خود آن ها را مرعوب سازند و درست و نادرست و گاه و بی گاه در هر شرایطی در مقابل هر کسی برای «رهبر» سینه چاک می کنند. و این هم یک بیماری سیاسی و فرهنگی و اجتماعی است که هر کس دچار آن شود بهبودی اش چندان سهل نخواهد بود.

منصور حکمت، همانند هر چهره شناخته شده سیاسی، بخش اعظم عمر خود را صرف مبارزه سیاسی - طبقاتی کرد. دورانی نظریات او ریشه در مبارزه طبقاتی سوسیالیستی چون مباحثی پیرامون حزب و طبقه، طبقه و رهبران عملی، سازمان دهی کارگری، حکومت کارگری و غیره داشت. اما زمانی دیگر حزب و جامعه، حزب و شخصیت ها، سناریو سیاه و سفید، حکومت حزبی و غیره را پیش کشید که چرخش به سوی طبقات دیگر داشت. در یک کلام هر انسان فعال در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مبارزه پیگیر و متشکل بی شک نقاط قوت و ضعف خود را نیز به نمایش می گذارد. از این رو منصور حکمت و هر فعال سیاسی را باید با کلیه موازین و نقاط ضعف و قوت آن مورد نقد و بررسی قرار داد. به بیان دیگر نه او را به عرش اعلا برد و نه بر زمین اش کوبید.

رفیق عزیز من ایرج فرزاد، با یک چرخش قلم مبارزه جمعی را نادیده می گیرد و طوری وانمود می کند که غیر از منصور حکمت کسی سیاست و تئوری و غیره سرش نمی شد؟! آیا واقعا چنین است؟ آیا چنین موضعی کم بها دادن به مبارزه انسان ها نیست؟

یکی از چرخش های مهم و استراتژیک منصور حکمت در رابطه با نقد و بررسی «مارکسیسم و مسئله شوروی» بوده است. حزب کمونیست ایران، در مباحث مارکسیسم و مسئله شوروی، در نقد و بررسی انقلاب اکتبر 1917 شوروی، به این جمع بندی رسید که اساسا یکی از ضعف های مهم بلشویک ها عدم تجربه کافی آن ها در زمینه سازمان دهی اقتصادی سوسیالیستی از یک سو و تحکیم موقعیت حزب در حاکمیت و کنار زدن نقش شوراهای کارگری در دولت شوراها بود. برنامه اقتصادی «نپ» که لنین آن را به عنوان یک آلترناتیو پنج ساله برای برون رفت از بن بست اقتصادی مطرح کرد در عین حال آن را اقتصاد بورژوایی نامید. اما پس از مرگ لنین و به ویژه در سال های 1928، رهبری وقت حزب بلشویک این اقتصاد را که اقتصاد سرمایه داری دولتی بود اقتصاد سوسیالیستی نامید و شوراهای کارگری را از حاکمیت دور کرد و حتی تصفیه گرایشات دیگر در درون حزب نیز صورت گرفت. در واقع انقلاب عظیم کارگری سوسیالیستی اکتبر 1917، موفق به دگرگون کردن روابط و مناسبات اقتصادی و اجتماعی نشد، راه شکست را طی کرد. سرانجام قدرت آهنین حزبی را برقرار کرد و طبقه کارگر در حاکمیت هفتاد ساله این حزب، هم چنان مزدبگیر باقی ماند. جمع بندی حزب کمونیست، از تجربه شوروی این بود که اگر انقلاب دیگری در ایران رخ دهد ما از این تجربه استفاده کنیم و واقعا برای تحقق «آزادی، برابری، حکومت کارگری» مبارزه کنیم. یعنی حکومت به معنای واقعی حکومت کارگری باشد نه حکومت حزبی به جای طبقه کارگر. مباحث مارکسیسم و مسئله شوروی، یکی از مهم ترین مباحث حزب کمونیست ایران، آن هم در دوره ای که هنوز حکومت شوروی در قدرت بود و طرفداران زیادی هم داشت. خود منصور در این مباحث پیشگام بود. در حالی که حدود یک دهه بعد خود منصورحکمت در کنگره دوم حزب کمونیست کارگری، این بحث را بدون هیچ پیش زمینه ای پیش کشید که بسیاری از نمایندگان کنگره حیرت زده شدند. منصورحکمت در مقدمه بحث خود گفت که این بحث قبل از هر کس با نقد و اعتراض چپ ها روبرو خواهد شد. وی گفت به دلیل این که در حال حاضر طبقه کارگر ایران آمادگی لازم برای کسب قدرت سیاسی را ندارد، حزب قدرت را بگیرد و بعدا طبقه هم از حزب حمایت می کند. حالا حزب کمونیست کارگری چگونه قدرت را می گیرد بحث دیگری است. اما بحث اساسا بر سر افق و چشم اندازهایی است که این حزب در مقابل خود قرار داده است. پس از آن یک شیفت تازه ای در حزب کمونیست کارگری آغاز شد. همچنین به دنبال مباحث این کنگره حدود 150 نفر از اعضا و کادرها از حزب کمونیست کارگری جدا شدند.

منصور، قبل از کنگره نیز در مصاحبه ای با نشریه «دیدار»، حکومت کارگری را کنار می گذارد و حکومت حزبی را پیش می کشد که کاملا مغایر با موضع وی در مباحث «مارکسیسم و مسئله شوروی است. منصور، در این مصاحبه صراحتا تاکید کرده است: «بگذارید بگویم اگر حزب کمونیست کارگری به قدرت برسد حتما یک اکثریت عظیمی در  این پروسه شرکت کرده‌اند تا چنین امکانی فراهم شده. معلوم است که ما را دول خارجی  سر کار نمی آورند، معلوم است که ما از داخل ارتش نمی توانیم کودتا کنیم. معلوم است  آنقدر پول نداریم که از طریق مدیای ماهواره ‌ای بتوانیم مغزشویی کنیم، معلوم است که  بی ‌بی‌ سی از ما حمایت نخواهد کرد. ما بردوش مردم و از طریق مردم قدرت را می گیریم. هرکسی آنوقت درباره پروسه به قدرت رسیدن حزب کمونیست کارگری بپرسد من حواله‌ اش  می دهیم به انقلاب فرانسه و ده ها انقلاب دیگر. دولت های انقلابی معمولا با انقلاب  سر کار می آیند. در کوبا هیچ کس رای نگرفت که باتیستا را بیرون بیاندازد. این  نباید مایه نگرانی باشد. آنچه من و شما باید بپرسیم این است که این حکومت چه  می خواهد، چکار می کند و چه کسی را دارد در آن جامعه نمایندگی می کند. من معتقدم اگر  حزب کمونیست کارگری سر کار بیاید همه کسانی که خارج کشورند برمی گردند و می گویند  اوضاع درست شد. برویم و ببینیم...»

در حالی که حزب کمونیست ایران، هم اکنون نیز جمع بندی مباحث «مارکسیسم و مسئله شوروی» را یکی از اسناد معتبر و مهم طبقاتی خود می داند و با عزم راسخ برای برپایی حکومت کارگری مبارزه می کند. براین اساس، آیا حزب کمونیست آن و رهبری آن حق ندارد که این اسناد را از آن خود بدانند و برای تحقق آن بکوشد؟ در چنین موقعیتی پرخاشگری ایرج فرزاد بر علیه حزب کمونیست ایران و ابراهیم علیزاده، نادرست و غیرواقعی است.

حزب کمونیست ایران، در کنگره قبلی خود تصمیم گرفت تا اسناد صوتی حزب را هم منتشر کند تاکنون بخش زیادی از این اسناد، در سایت حزب کمونیست ایران منتشر شده است. حزب کمونیست ایران، انبوهی از اسناد دارد که شاید به جرات می توان گفت کم تر سازمان کمونیستی خاورمیانه ای این قدر اسناد و مباحث داشته باشد. خود ایرج نیز این را بهتر می داند.

چندی پیش خسرو داور، از حزب کمونیست ایران درخواست کرده بود که بخشی از اسناد حزب و کومه له را در اختیار او قرار دهند تا آن ها در «سایت منصور حکمت» قرار دهد. خسرو داور، این سایت را به اعتبار و علاقه شخصی خود تاسیس کرده است. حزب هم به این درخواست خسرو جواب مثبت داد و بخشی از این اسناد را که حدود هزار و دویست نوار کاست بود در اختیار او گذاشت. ایشان نیز در سایت خود از این اقدام حزب تشکر کرده است.

اما ایرج فرزاد در این نوشته خود به این مسئله اشاره کرده و نتیجه مشمئزکننده ای از این اقدام سیاسی و انسانی حزب کمونیست ایران گرفته است. او می نویسد: «ابراهیم علیزاده هرانگیزه ای از واگذاری آن نوارها به خسرو داور داشته است، و از جمله کمک از اتوریته معنوی منصور حکمت برای پس زدن تعرض زحمتکشانی ها و راست ناسیونالیسم کرد، هواداران "فعالیت به نام کومه له"، واقعیت این است که با آن کار راه ملاخور کردن تجربه و تاریخ حزب کمونیست ایران را نیز بر خود بست.»

این شیوه برخورد کسی است که خود را وارث آثار هم منصور حکمت می داند. در حالی که حزب کمونیست ایران و شخص ابراهیم علیزاده با خلوص نیت به این درخواست خسرو دارو، برادر منصور حکمت جواب مثبت داده است و هیچ تحلیل و تفسیری در این مورد وجود ندارد. در حالی که ایرج فرزاد، نتیجه گیری زشت و ناپسندی گرفته است. بدین گونه خواننده آگاه در مورد این مسئله ساده به این نتیجه می رسد که ایرج فرزاد آشکارا وافعیت ها تحریف می کند و موضع خصمانه ای نسبت به حزب کمونیست ایران و کومه له سازمان کردستان آن دارد.

از سوی دیگر، «زحمتکشانی ها»  که حدود هفت سال پیش از حزب کمونیست ایران و کومه له از موضع راست جدا شده اند، چه ربطی به امروز و درخواست خسرو داور از حزب و اسنادی که در اختیار وی قرار داده است، دارد؟ چه ربطی به کسانی که «فعالیت به نام کومه له» را در دورن حزب کمونیست ایران دنبال می کنند، دارد؟

اما ایرج، با این نوشته ها و مواضع خود، متاسفانه چه بخواهد و چه نخواهد همواره برای زحمتکشانی ها و ناسیونالیست ها خوراک تبلیغاتی تولید می کند. بعلاوه باید اضافه کرد که در این سال ها ایرج و هم فکرانش برای انحلال حزب کمونیست ایران کم تلاش نکرده و در این باره با جریانات ناسیونالیست نیز هم آوا شده اند. در متد فکری کسانی هم چون ایرج، به خصوص در دهه اخیر فرهنگ صرفا شعاری و حق به جانب و سطحی و پرخاشگر شکل گرفته است که به فرهنگ عظمت طلبی شباهت دارد. چنین روش هایی فضای سیاسی را آن چنان آلوده می کند که به نفع هیچ کس نیست.

اتفاقا منصور حکمت و دفتر سیاسی وقت حزب، هنگامی که فیلش یاد هندوستان کرد تا حزب را با این انگیزه ترک کند که سیاست هایشان در درون حزب کمونیست ایران و کومه له خوب پیش نمی رود، زیرا گرایشات مختلفی در دورن آن وجود دارد. دفتر سیاسی وقت با این توجیه صفوف حزب را ترک کردند و حزب کمونیست کارگری «تک بنی» را تاسیس نمودند تا سیاست هایشان سهل تر پیش برود.

بنظر من منصور حکمت، یک فعال سیاسی تیزهوش و تحلیلگر بود که ایده ها و نظریات موثری در صفوف حزب کمونیست ایران داشت. اما این ایده ها و نظریات او و دیگر رفقای رهبری حزب و کومه له، در کنفرانس ها، سمینارها، کنگره ها و دیگر جلسات تشکیلاتی مورد بحث و بررسی قرار می گرفت و پس از تصویب و تایید آن ها به عنوان اسناد تشکیلاتی محسوب می شد. حالا عده ای از اعضا و کادرهای حزب کمونیست ایران و کومه له، حدود هفده سال پیش جدا شدند. اما آن دوره ابراهیم علیزاده و کادرها و اعضای حزب کمونیست ایران و کومه له با وجود مشکلات و کمبودها و تحمل سختی های زیاد به مبارزه بی امان خود در عرصه اجتماعی و تشکیلاتی ادامه دادند و آن را به جایگاه امروز رساندند، آیا در ارزیابی از فعالیت های خودشان حق ندارند به این اسنادی اتکاء کنند؟ ایرج فرزاد، این ادعا را از کجا کشف کرده است؟ چرا چهارچوب فکری ایرج فرزاد، این تحولات فکری هفده سال طولانی هضم نمی کند؟

مهم تر از همه کمونیسم یک جنبش اجتماعی طبقه کارگر و همه ستم دیدگان و محرومان جامعه برای تغییر نظم موجود است نه تفسیر آن. میلیون ها انسان در جهان برای تحقق جامعه کمونیستی در برابر ستم و استثمار و وحشی گری های سرمایه داری با تمام وجود مبارزه می کنند.

از سوی دیگر، فعالیت کمونیستی، فعالیتی جمعی و شورایی است و در انحصار هیچ سازمان و حزب و نهادی نمی باشد. همچنین سازمان ها و احزاب کمونیستی، کیش شخصیت را نمی پذیرند. این وجه مهم فعالیت کمونیستی و کار جمعی، توسط کسانی که مانند ایرج فکر می کنند با سلسله مراتب بورژوایی در هم آمیخته شده است. از این رو آن ها از «لیدر» پایین تر کسی را نمی شناسند. حتی آن چنان خودشیفته «لیدر» می شوند که نقش خودشان را نیز فراموش می کنند. توده تشکیلات در چهارچوب فکری این ها ابزاری بیش نیستند. لیدر و حزب مقدس است. در حالی که از منظر کمونیستی و مبارزه طبقاتی نه حزب مقدس است و نه رهبری آن. حزب ابزاری است برای رسیدن به هدفی که همانا انقلاب اجتماعی و برپایی یک جامعه آزاد و برابر و انسانی است و رهبری نیز همانند همه انسان ها خطاپذیر است. مگر این که به رهبر هم چون مذهبیون با دید «مقدس» و«خطاناپذیر» نگریسته شود و هر کسی هم که در مورد آن چیزی گفت، به زشت ترین روش هایی زیر سئوال برده شود. بر این اساس، ایرج، به روند و تحولات مبارزه طبقاتی از جنبه پدرسالاری و موروثی نگاه می کند و این هم بزرگ ترین اشکال نوشته او در رابطه با مصاحبه ابراهیم علیزاده با تلویزیون کومه له در ارزیابی از حزب کمونیست ایران است.

حقیقت این است که خواننده مطلب ایرج از این که چرا او به حزب کمونیست ایران و کومه له، با این شدت هیستریک و همراه با پرخاشگری برخورد می کند،  حیرت زده می شود. برادر من ایرج، این نقد سیاسی نیست شاید دل چرکینی ها و سرخوردگی های سیاسی است که به این شکل بروز داده می شود. بقول عطار :

یکی پرسید از شوریده ایام

که تو چه دوست داری؟ گفت:  دشنام

که هر چیزی که دیگر می دهندم

بجز دشنام، منت می نهندم

 

بدین ترتیب، منصور و هم فکرانش حدود هفده سال پیش از حزب کمونیست ایران و کومه له جدا شدند و حزب کمونیست کارگری را به وجود آوردند. در این مدت اولین شکاف در حزب کمونیست کارگری در آوریل 1999 به وجود آمد که حدود 150 نفر صفوف حزب را ترک کردند. دومین شکاف حدود سه سال پیش اتفاق افتاد که منجر به تشکیل حزب کمونیست کارگری - حکمتیست گردید که شما هم از دست اندرکاران آن بودید. سپس شما هم اکنون تعداد دیگری صفوف این حزب را ترک کردند. همچنین تعدادی نیز از حزب کمونیست کارگری جدا شده اند و حزب اتحاد کمونیسم کارگری را به وجود آورده اند. هدف من در این جا نقد و بررسی دلایل این جدایی ها نیست، زیرا از حوصله این بحث خارج است. فقط یک جمله بگویم که قرار بود حزب «تک بنی» ساخته شود اما این حزب سرانجام «چند بنی» از آب درآمد، غیر از این است که باید این بحران و فروپاشی را به ویژه در جهت گیری ها و مواضع خود منصور حکمت جستجو کرد. چرا شما با قدوسیت دادن به منصور حکمت، راه را بر نقد و بررسی و نقاط ضعف و قوت واقعی مواضع او هموار کرد. این نمونه ها را به این دلیل در این جا آوردم تا این تناقض ایرج را برجسته کنم که با این جدایی ها اسناد و مواضع حزبی که به فعالیت خود ادامه می دهد مختومه اعلام نمی شود. بنابراین، از جدایی منصور و هم فکرانش از حزب کمونیست ایران و کومه له هفده سال می گذرد. در این هفده سال وقایع مهمی در ایران و منطقه و جهان به وقوع پیوسته است که در مورد همه آن حزب کمونیست ایران و کومه له موضع گرفته است و در این هفده سال حزب کمونیست ایران و کومه له، به مراتب جدی تر از گذشته سیاست هایش را در جهت سرنگونی سیستم سرمایه داری و حکومت حامی سرمایه و برپایی حکومت کارگری با روابط و مناسبات شورایی با استراتژی لغو کار مزدی و مالکیت خصوصی و استقرار یک جامعه نوین اشتراکی کمونیستی در کنگره ها و کنفرانس ها و سمینارهای خود، مدون و شفاف تر کرده است. اما ایرج فرزاد، گرد و خاک به پا می کند تا در میان گرد و غبار تحریف ها و تهمت های خود را پیش ببرد. آیا در این هدف سال طولانی منصور و هم فکرانش چه نقشی در این سیاست ها داشتند؟ چرا بی خود گرد و خاک به پا می کنید تا همه را یک طرف و منصور حکمت را در یک طرف قرار دهید؟ به نظر من منصور حکمت و رفقایی که در اوایل دهه نود صفوف حزب کمونیست ایران و کومه له را ترک کردند نقش مهم و سازنده ای در تشکیل حزب کمونیست ایران و سال های اول فعالیت آن داشتند. اما با جدایی «فراکسیون کمونیسم کارگری» نقش کسانی که از آن حزب جدا شدند عملا تمام می شود. بنابراین کسانی که چه از موضع ظاهرا چپ در اوائل دهه نود و چه در اواخر این دهه از موضع راست از حزب کمونیست ایران و کومه له جدا شدند، راه دیگری را انتخاب کردند. از این رو، این ادعا شما که نظریات منصور حکمت، در سیاست های حزب کمونیست ایران تاثیرگذار بود تا مقطع جدایی واقعیت است اما هنگامی که منصور و هم فکرانش از ان حزب جدا شدند حتی به مرور زمان مواضع سیاسی خود را تغییر دادند، برای مثال بر سر جمع بندی مسئله شوروی، یعنی آیا حکومت کارگری و یا حکومت حزبی که در بالا اشاره کردیم، 180 درجه تغییر یافته است. پس ادعا شما در این مورد ادعایی غیرواقعی است. آشکارا این طور به نظر می رسد که ایرج آگاهانه واقعیت ها را وارونه جلوه می دهد و به طور هیستریک و غیرمسئولانه و بی دلیل و بی ربط سنگ هایی را در تاریکی به سوی حزب کمونیست ایران و کومه له پرتاپ می کند که  به نفع هیچ کس نیست حتی خود او.

وجدان و احساس مسئولیت انسانی و اجتماعی مستلزم رعایت برخی اصول مرتبط با رفتار آدمیان است که این اصول تا اندازه ای نانوشته است و به شعور و انصاف و عدالت انسان ها بستگی دارد. اگر هر انسانی مفاهیمی چون انصاف، عدالت و بیان واقعیت ها در نظر نگیرد همواره به تحریف و ناعدالتی و روابطی غیردوستانه متوسل می شود. نقض این اصول و زیر پا گذاشتن روابط و مناسبات انسانی و پاشیدن تخم تفرقه و خصومت کار کمونیست هایی که علیه بی عدالتی و ستم و استثمار بورژوایی مبارزه می کنند جایز نیست. نباید یک طرفه به قاضی رفت و طلب کار هم برگشت.

ایرجی که من می شناسم بیش از سه دهه است زندگی خود را وقفه مبارزه علیه ستم و استثمار بورژوایی کرده است، با خواندن از جمله این نوشته اش عمیقا متاسف و دل آزرده شدم. کاش ایرج و یا رفقایی هم چون او، کمی در برخوردهایشان تجدید نظر کنند و نقد و بررسی های سیاسی خود را با واژه ها و جملات و موضع گیری هایی درآمیزند که خواننده و ناظر بیرونی در آن فضای دوستانه و راحتی احساس کند. قطعا نقد اصولی در فضایی صمیمانه و دوستانه و در عین حال محکم، توجه خواننده بیش تر به خود جلب می کند تا واقع بینانه و بی طرفانه درباره آن به قضاوت و تفکر بنشیند. دیالوگ و نقد سالم و سازنده و واقع بینانه، یکی از اصول پایه ای و اساسی اخلاقی کمونیست هاست. از این نظرگاه، به فکر دیگران بودن و احترام گذاشتن با شان و جایگاه انسانی، مستقیما از انسان دوستی سوسیالیستی نشات می گیرد. فقط با چشم زیبایی شناسی می توان زیبایی های جهان پیرامونی را درک کرد. برای این که چنین چشمی داشته باشیم باید اصول و پرنسیب های انسانی را در هر شرایطی رعایت کنیم. ما کمونیست ها که با هدف تغییر جهان موجود به مبارزه طبقاتی خود ادامه می دهیم اگر چه هنوز این هدف مان تحقق نیافته اما حداقل همین امروز هم می توانیم در هر سطحی که ممکن است مبلغ و مروج روابط و مناسبات انسانی سوسیالیستی باشیم نه دامن زدن به خصومت و تفرقه. شاید این انتظار، یک انتظار ابتدایی از همه جریانات و کسانی است که خودشان را سوسیالیست می دانند. واقع گرایی و انسان دوستی سوسیالیستی و فراهم کردن فضایی دوستانه و صمیمانه برای بحث و بررسی و نقد، جنبه خلاق زندگی اجتماعی انسان ها هر چه بیش تر پرورش می دهد و برعکس نفی واقعیت ها و توهین به حرمت انسان ها و سازمان ها جامعه را به انزوا می کشاند. تازه در این جا بحث ما بر سر روابط و مناسبات افراد و جریاناتی است که حداقل تاریخی نزدیک به سه دهه روابط دوستانه و آشنایی با همدیگر داشته و دوران طولانی هم کار و فعالیت سیاسی و اجتماعی مشترکی را به اتفاق همدیگر پیش برده اند و در غم و شادی همدیگر از نزدیک دخیل بوده اند، و امروز به هر دلیلی فعالیت مشترک نمی کنند، اما دست کم می توانند به برخوردهای توهین آمیز و به نفی واقعیت ها متوسل نشوند. این برخوردها جدا از آزرده خاطر کردن دوستان خود و تضعیف مبارزه طبقاتی، به طور کلی آموزش و تجربه بدی به جامعه می دهد. از این رو، هیچ انسان و جریان آزادی خواه، برابری طلب و کمونیست نباید به خودش اجازه برخوردهای ناروا و نادرستی را بدهد و فضای سیاسی و اجتماعی را آن چنان تیره و تار و آب را گل آلود سازد که تنها دشمنان آزادی و برابری و رفاقت اجتماعی و انسانی از این آب گل آلود ماهی بگیرند. قطعا حفظ روابط و مناسبات دوستانه و برخورد عادلانه و واقع بینانه به نظریات همدیگر به نفع همه ما و کل جامعه است.

 

شاید به قول سهراب سپهری، تاکید این مسئله بی مناسبت نباشد که:

«چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

واژه ها را باید شست.

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد

...

 کار ما شاید این است

که میان گل نیلوفر و قرن

پی آواز حقیقت بدویم.»

 

دهم تیر ماه 1386 - یکم ژوئیه  2007

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.