شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۶ آوریل ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

برای حل بحران خاورمیانه باید حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین را به رسمیت شناخت!

بهرام رحماني

bamdadpress@ownit.nu

 

شصت سال است که فلسطینی ها برای آزادی خود و کشورشان مبارزه می کنند. شصت سال است که جنگ خونین میان آنان و نیروهای سرکوبگر اسرائیل در جریان است و شصت سال است که فلسطینی ها از حقوق انسانی و اجتماعی خود محروم هستند. بویژه از سال 1967، دولت اسرائیل، سرزمین های بیش تری را به اشغال خود درآورده است.

دولت اسرائیل، با حامیان بین المللی خود و در راس همه ایالات متحده آمریکا، بی کفایتی دولت های عربی، پی در پی مذاکرات و توافقات بین المللی و سازمان ملل را در رابطه با حل مسئله فلسطینی ها، به اشکال و بهانه های مختلف به هیچ شمرده و از عملیات تروریستی، بمباران هوایی و زمینی گرفته تا ویرانی خانه های فلسطینی ها با بولدوزل، طرح های هولناکی را برای نابودی و آوارگی مردم فلسطین به مرحله اجرا گذاشته است.

اسرائيل يک ميليون فلسطينی ساکن سرزمين های کرانه باختری و نوار غزه در سال ١٩٦٧  که امروز به ٥/٣ ميليون نفر رسيده است را از هرگونه حقوق اقتصادی، سياسی، اجتماعی و فرهنگی محروم کرده است و کلیه عرصه های زندگی فلسطینی های ساکن این منطقه در زير کنترل و نظارت شدید نظامی قرار داده است. بدین ترتیب، ارتش اسرائیل در طول چهار دهه گذشته، رابطه خصومت آمیزی بین  فلسطينيانی که ساکن مناطق اشغالی هستند و اسرائيلی ها به وجود آورده است. در چنین شرایطی، پایان دادن به اشغال نخستین گام در جهت بهبود روابط فلسطینی ها و اسرائیلی ها است. اما دولت اسرائیل تاکنون خاضر نشده است از احساس برتری و سرکوبگری و اشغالگری دست بردارد.

با وجود این که دولت اسرانیل، بی حقوقی و محرومیت های کمرشکنی را بر مردم فلسطسن تحمیل کرده است، اما دولت آمریکا به خصوص از سال ١٩٧٣، هر سال سه ميليارد دلار کمک نظامی در اختیار دولت اسرائیل قرار می دهد. ازا ین رو اسرائیل، به بزرگ ترین زرادخانه جنگی آمریکا تبدیل شده است. و دولت اسرائیل هر سال میلیاردها دلار صرف هزینه های میلیتاریسم می کند. در واقع دولت آمریکا، از اسرائیل به عنوان پایگاهی برای اعمال سیاست ها و اهدافش در خاورمیانه استفاده می کند.

 

درگیری های فتح و حماس و عواقب آن

اکنون نیز مردم رنج دیده فلسطین سخت ترین روزهای خود را سپری می کنند. حملات اسرائیل، جنگ تمام عیار بین فتح و حماس، محاصره اقتصادی، گرسنگی و بیماری، خشونت و تروریسم، مردم فلسطین را در شرایط بسیار دشوار و غیرانسانی قرار داده است. در هفته های اخیر در اثر درگیری بین فتح و حماس و حملات اسرائیل صدها نفر جان خود را از دست داده اند و هزاران نفر بی خانمان شده اند. حتی دیدن تصاویر خشونت و جنگ و بدبختی و فلاکت مردم فلسطین در صفحات تلویزیونی دلخراش و تکان دهنده و غیرقابل تحمل است. 

بدنبال درگیری ها بین فتح و حماس، محمود عباس، رييس تشکيلات خودگردان فلسطينی، حماس را به «کودتا» متهم کرد و روز پنج شنبه پانزدهم ژوئن 2007،  دولت اسماعيل هنيه نخست وزير را منحل نمود و يک روز پس از انحلال دولت وحدت ملی فلسطين، سلام فياض، يک سياستمدار «مستقل» را مامور تشکيل کابينه اضطراری کرد. دولت اضطراری فلسطين، متشکل از ۱۱ وزير است.

فياض که در سال های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۵ به عنوان وزير دارايی در تشکيلات خودگردان فلسطينی فعاليت کرده، سياستمداری است که پيش تر با صندوق بين المللی پول برای شفاف سازی اقتصاد مناطق فلسطينی همکاری داشته است.

فتح و حماس، برای مدت کوتاهی، پس از پیروزی قابل توجه حماس در انتخابات ژانویه ۲۰۰۶، دولت ائتلافی تشکیل دادند.

در حال حاضر فلسطين در تحولات اخیر عملا به دو بخش غزه و كرانه باختری تقسیم شده است. در همين حال صائب عريقات، رئيس كميته مذاكره ‌كننده با اسرائيل از وخامت اوضاع انسانی در غزه هشدار داده است. عريقات كه علاوه بر اين مسئوليت گذرگاه های فلسطينی را نيز برعهده دارد اعلام كرده است: «هرچند كه فعلا غزه از دست ما خارج است، ولی در برخورد با «كودتاچيان» در آن جا سهل ‌انگاری نخواهيم كرد.» اين عضو بلندپايه فتح افزود: «سازمان های جهانی انسان ‌دوستانه در غزه اعلام كرده ‌اند بيش از 650 نفر زخمی در اين منطقه وجود دارند كه حال 55 نفر از آنان وخيم گزارش شده است.» عريقات، همچنين خطاب به مردم غزه اعلام كرد: «شما بخش مهمی از فلسطين هستيد و ما در برابر شما احساس مسئوليت داريم.»

در یک گزارشی از درگیری های داخلی فلسطین آمده است که از دسامبر گذشته تنها در در جنگ بين نيروهای حماس و الفتح 600 نفر کشته اند.  تنها در هفته های نخست درگيری ‌های غزه بين فتح و حماس بيش از 100 نفر كشته شدند و نزديك به هزار نفر نيز زخمی گردیدند.

بدنبال این وقایع روز سه شنبه، 26 ژوئن، نمایندگان آمریکا، روسیه، سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا - موسوم به گروه چهارجانبه صلح خاورمیانه - در جلسه ای پیرامون از سرگیری تلاش برای برقراری صلح  بین اسرائیل و فلسطینیان را مورد بحث و بررسی دادند.

گروه چهارجانبه پس از طرح ایالات متحده موسوم به «نقشه راه صلح خاورمیانه» در سال 2002 تشکیل شده است.

این نخستین جلسه گروه چهارجانبه صلح خاورمیانه از زمان بحران اخیر در سرزمین های فلسطینی است که به استقرار دو کابینه جداگانه به رهبری حماس و فتح در غزه و کرانه باختری رود اردن منجر شده است.

دیوید ساترفیلد، معاون دستیار وزیر خارجه آمریکا و الکساندر کالوگین، تریه رود لارسن، و مارک اوته، نمایندگان ویژه روسیه، سازمان ملل و اتحادیه اروپا در امور خاورمیانه در این اجلاس شرکت داشتند.

نشست گروه چهارجانبه، در حالی برگزار شد که رهبران اردن، مصر، تشکیلات خودگردان و اسرائیل در جلسه ای در مصر شرکت کردند که هدف از برگزاری آن تقویت موقعیت محمود عباس، رهبر فلسطینیان از جناح فتح، ارزیابی شده است.

نخست وزیر اسرائیل گفته است دویست و پنجاه بازداشتی فلسطینی وابسته به جناح فتح را از زندان آزاد می کند.

بدین ترتیب، ظاهرا این دولت ها از دولت جدیدی که از سوی محمود عباس رییس خودگران فلسطین اعلام شده است حمایت می کنند. از سوی دیگر دولت به رهبری حماس که محمود عباس آن را منحل اعلام کرده است به حاکمیت خود در نوار غزه ادامه می دهد.

از سوی دیگر فتح رسما اعلام کرده است که حکومت اسلامی ایران پشتیبان اصلی حماس در فلسطین است. حماس، روابط نزدیک خود با حکومت اسلامی و دریافت کمک های مالی از آن را انکار نمی کند، اما در عین حال تلاش می کند که خود را مستقل نشان دهد.

حکومت اسلامی ایران نیز به نوبه خود حمایت سیاسی و مالی از حماس را نه تنها انکار نمی کند، بلکه سعی دارد در جوامع بین المللی به نوعی خود را حامی دولت فلسطین به رهبری حماس معرفی کند.

از این رو، رسانه های وابسته به حکومت اسلامی، آشکارا از اقدامات حماس در نوار غزه حمایت می کنند. این در حالی است که دولت تحت رهبری اسماعیل هنیه در نوار غزه، دولت اضطراری سلام فیاض در کرانه باختری رود اردن که توسط محمود عباس رییس دولت خودگردان فلسطین منصوب شده است را «غیر قانونی» می داند.

تاکنون سه کشور مصر، اردن و عربستان که نقش مهم تاریخی در مناقشه خاورمیانه بازی می کنند، دولت اضطراری سلام فیاض را به عنوان دولت قانونی فلسطین به رسمیت شناخته اند و حسنی مبارک، رئیس جمهور مصر، حماس را به انجام «کودتا» در نوار غزه متهم کرده است. اکثریت کشورهای عرب، به نوعی موضع این سه کشور را تایید کرده اند.

در این میان، حکومت اسلامی ایران، که خود شدیدا تحت فشار جوامع بین المللی بر سر بحران هسته ای است، با حمایت صریح و رسمی از دولت حماس در نوار غزه، دولت های عرب منطقه را نیز در مقابل خود قرار داده است.

نوار غزه که از نظر جغرافيایی نواری 40 کيلومتری ميان دريای مديترانه و اسرائيل است، تحت محاصره نظامی و اقتصادی شديد اسرائيل قرار گرفته است.

در این میان محمد دحلان، رئيس امنيت داخلی دولت خودگران به رهبری محمود عباس، درباره رفتار ملایم اسرائيل گفته است: «اين که اسرائيل حاضر شده است درآمدهای مالياتی را در اختيار ما قرار دهد از سر احترام نيست، آن ها فقط می خواهند شکاف ميان نوار غزه و کرانه باختری را زياد کنند.»

 

جنگ سه روزه اعراب و اسرائیل و ادامه اشغال فلسطین

روز پنجم ژوئن 1967، نیرو هوایی دولت اسرائيل، جنگ را با حملات هوائی بر عليه پايگاه های نظامی مصری آغاز کرد. از ميان 254 هواپيمای جنگی که مصر به هنگام جنگ ژوئن از دست داد در حدود 240 فروند آن همان روز اول منهدم گرديد. بدنبال این حملات هوائی شديد، لشکر تانک بر ارتش اسرائيل از طريق صحرای سينائی تا کانال سوئز، به حرکت درآمد. حمله ارتش اسرائيل به مصر، به کمک بريتانيا و فرانسه در تاريخ 29 اکتبر 1956 هماهنگ شده بود.

همچنین نيروی هوائی سوريه و اردن هم که دير تر به همان طريق مصر منهدم شدند. سوريه، در اولين روز جنگ 45 فروند از 142 فروند هواپيمای جنگی اش را و اردن 18 فروند از 22 فروند هواپيمای جنگی اش را از دست دادند.

بدین ترتیب، جنگ اسرائيل بر عليه مصر در تاريخ پنجم ژوئن شروع شد و در تاريخ نهم ژوئن، به پايان رسيد، تنها سه روز طول کشید. دولت مصر، در تاريخ هشتم ژوئن، طرح آتش بسی را که از سوی سازمان ملل متحد پيشنهاد شده بود بی درنگ پذيرفت. اما نیروهای نظامی دولت اسرائيل، هم چنان موقعيت نظامی خود را در پايان جنگ در سطح گسترده ای در کانال سوئز تحکیم بخشید. بخش بزرگی از لشکرهای نظامی مصر در شبه جزيره سينا در حمله ناگهانی تانک های اسرائيلی در بن بست قرار گرفتند. در اين ماجرا در حدود 10000 سرباز مصری کشته شدند و 20000 نفر زخمی و 5500 نفر نیز اسير گرديدند. تعداد زخمی و کشته شده اسرائيلی رقمی در حدود 275 کشته و 800 زخمی بود.

دولت اسرائيل، بخش غربی اردن را کاملا در کنترل خويش گرفت و در حدود 6000 نفر کشته و مفقودالاثر اردنی بر جای گذاشت. در حالی که اسرائيل در اين جنگ 550 کشته و 2500 زخمی داشت.

ارتش اسرائيل، در روز نهم ژوئن به بلندی های جولان سوريه حمله کرد و شب هنگام دهم ژوئن قرارداد آتش بس به امضاء رسيد. ارتش اسرائيل در اين هنگام در حدود 20 کيلومتر به مرزها نفوذ کرده بود. و سوريه بلندی های جولان را از دست داد و هم بخش اعظمی از توانائی جنگی اش از بين رفت. در اين جنگ، سوريه 2500 کشته و 5000 زخمی داشت، در حالی که اسرائيل، 115 کشته و 306 مجروح داشت.

چهار دولت عربی با در مجموع 41،7 ميليون سکنه - مصر، سوريه، اردن و عراق که لشکری ائتلافی را به اردن فرستاده بودند - حتی دو برابر سربازانی را هم در اختيار نداشتند که اسرائيل با 2،5 ميليون سکنه اش در اختيار داشت: 395000 نفر سرباز در مقابل 275000 نفر سرباز. برای کشورهائی که گويا از 20 سال پيش آماده از بين بردن «دولت يهودی» شده بودند اين نظاميگری عربی و درجه تجهيزاتش به طوری باور نکردنی بسيار پائين بود. افزون بر اين مصر در اين زمان بخشی قابل توجه از نيروهای نظامی اش در يمن مستقر بود تا در جنگ داخلی آن جا ميانجی گری کند.

براساس آمار تسليحات در سال 1967، چنين بود: «تعداد تانک های اسرائيلی 1000 عدد که 450 عدد آن مدرن بوده است، در حالی که جبهه مخالف از 2450 تانک برخوردار بوده که 1550 عدد آن مدرن بوده است. درباره تعداد هواپيماهای جنگی قبل از حمله اسرائيل به مصر و اردن و سوريه در حدود 760 فروند به 260 فروند به نفع سه دولت عربی بوده است.

دولت های عربی در سال 1967، فاقد توانائی تهاجمی بر عليه اسرائيل بودند. آن ها حتی برنامه ريزی مشترکی و هماهنگی در دفاع از خود نداشتند.

در جنگ ماه ژوئن 1967، نوار غزه را که تا آن زمان زير اشغال مصر قرار داشت و نوار غربی را که سال 1949، توسط اردن اشغال شده بود، به کنترل اسرائيل درآمد. اسرائيل در جنگ ماه ژوئن، بخش عربی اورشليم را اشغال کرد و در سال 1980 به لحاظ حقوقی تحت اشغال درآورد.

قرارداد اسلو در  سال ۱۹۹۳، منعقد گردید. در سال ۱۹۸۷، اولين جنبش انتفاضه در مناطق اشغالی فلسطین آغاز شد. در  سال ۱۹۸۸، از درون سازمان های خودگردان تعاونی در نوار غزه حماس دست بالا را گرفت که در  آغاز کار، دولت اشغالگر اسرائيل، به خاطر تضعيف ساف و ايجاد شکاف ميان فلسطينيان آن را تقویت می کرد. قبل از آن نیز حماس و جهاد اسلامی، با یاری مستقیم و غیرمستقیم عوامل دولت اسرائیل پا گرفته بودند.

سلیم تامری، استاد جامعه شناسی دانشگاه بیرزیت، در آکادمی مطالعات عالی مسایل بین المللی در واشنگتن (فوریه 1988) که به تاریخ مه - ژوئن در نشریه Middle East Report درج شده است درباره رابطه گروه های اسلامی با اسرائیل چنین گفته است: «... ما از مواردی اطلاع داریم که دستگاه های امنیتی اسرائیلی با جریانات اسلامی همکاری داشته اند. به عنوان مثال در «ام الفحم» واقع در جلیله در دهه 1970، اسرائیل به گروه های اسلامی سلاح می رسانید. در این که برخی از این گروه ها سلاح ها را به اعضای الفتح تحویل داده و یا فروخته اند چندان مطمئن نیستم. هنگامی که مسئله رو شد، تمام ماجرا منجر به خلق افتضاحی در وزارت دفاع گردید... در غزه، سازمان امنیت اسرائیل بدون این که دخالتی بنماید اجازه داد که اخوان المسلیمن، به انجمن هلال اهمر و کمونیست ها حمله کنند. طی دو مورد در غزه، آن ها فروشگاه های مشروبات الکلی را به آتش کشیدند، و سازمان امنیت هیچ کاری نکرد. بنابراین، روشن است که اسرائیلی ها به جریانات اسلامی به عنوان ابزاری در نبرد علیه ناسیونالیسنم فلسطینی می نگریستند. از سال 1984 - 1983 این تصویر تغییر کرد، و دو اتفاق روی داد. در غزه جریانات اسلامی، از لحاظ تشکیلاتی و کسب سمپاتی توده ای، شروع به رشد کردند. همچنین، و شاید این نکته به این مربوط باشد که آن ها شروع به صحبت سیاسی کردند.... همچنین در داخل الفتح که بزرگ ترین جنبش زیرزمینی در کرانه غربی است، سمپاتی به جریانات اسلامی موجود است. خود الفتح مخلوطی است از چند جریان ایدئولوژیک. یک جریان معین آن سمپاتی زیادی به شاخه مذهبی دارد. بنابراین، من فکر می کنم که آنچه اکنون شاهد آن هستیم شکلی از وحدت اضداد است که هم نتایج مثبت و هم منفی خود را دارد. خوب است به این دلیل که حداکثر میزان وحدت مورد نیاز است. عوارض منفی اش از این ناشی می شود که فلسطینی ها که همواره به این افتخار کرده اند که جامعه ای غیردینی و جنبش غیرمذهبی هستند، امروز با خمینی گرایی آلوده می شوند.»

در چنین شرایطی، سازمان آزاديبخش فلسطين در سال ۱۹۸۸ با شتاب فراوان در الجزيره  تاسيس حکومت مستقل فلسطينی را اعلان کرد. يک ماه پس از آن عرفات در مقابل مجمع  عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد. عرفات و ساف به پای مذاکره با مقامات دولت اسرائیل رفتند که دولت نروژ بانی آن بود. در نتیجه این مذاکرات، قرارداد اسلو امضاء شد و ساف موجوديت اسرائيل را نيز به رسميت شناخت.

اما حماس موجودیت اسرائیل را به رسمیت نشناخت. با پيروزی حماس در ۲۵ ژانويه ۲۰۰۶، در انتخابات، جوامع بین المللی فلسطین را در محاصره اقتصادی قرار دادند و لغو آن را به رسمیت شناختن موجودیت اسرائیل از سوی حماس گره زدند.

 

مبارزه کارگران فلسطینی و نیروی کار ارزان کارفرمایان اسرائیلی

هر چند که مسئله ملی بر مبارزه طبقاتی کارگران فلسطینی سایه انداخته است اما با این وجود، جنبش کارگری در مناطق اشغالی تشکل های خود را به وجود آورده اند و نفش به سزایی نیز برای رهایی از زور و ستم و اشغال اسرائیل ایفا می کنند.

سازمان آزادی بخش فلسطین »ساف»، به رهبری یاسر عرفات، پس از 1976، به قدرت جنبش کارگری معطوف شد که در سرزمین های اشغالی فعال و پیشرو بودند. این بخش بیش تر به عنوان تشکیلات کارگری حزب کمونیست فلسطین شناخته می شد. جبهه خلق برای آزادی فلسطین، اولین سازمان از «ساف» بود که وارد مبارزه عرصه کارگری شد. در سال 1976، فعالیت مستقل «کمیته کار داوطلبانه 1976» را تشکیل دادند. کمیته های مشابهی در سال های بعد در میان زنان و دانشجویان نیز به وجود آمد.

شایان ذکر است که سازمان آزادی بخش فلسطین «ساف»، جبهه ای متشکل از گرایشات ناسیونالیستی، سکولار و کمونیستی بود. از این رو، یکی از ریشه های اصلی درگیری های داخلی امروزی نیروهای فلسطینی را باید در سیاست های طولانی این جبهه مورد نقد و بررسی قرار داد.

در سال های اخیر تشکل های کارگری، زنان و دانشجویان، حرکت های اعتراضی و توده ای مهمی را در سرزمین های اشغالی سازمان دهی و رهبری کرده اند. در حالی که بیش ترین کارفرمایان در سرزمین های اشغالی، فلسطینی هستند اما آن ها در سرکوب جنبش کارگری، چه به صورت نهان و چه آشکار با اشغالگران فلسطینی همکاری کرده اند. بنابراین، سرمایه و سرمایه دار به غیر از سودآوری سرمایه و استثمار نیروی کار به چیز دیگری فکر نمی کند.

در واقع پس از جنگ 1967، اقتصاد اسرائیل در اثر کمک های اقتصادی و نظامی ایالات متحده آمریکا به سرعت توسعه یافت. یکی از نتایج این توسعه اقتصادی افزایش تقاضا برای نیروی کار ارزان بود. مناطق اشغالی با جمعیت فراوان، دارای تعداد زیادی نیروی ارزان بود که از هیچ گونه حقوق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برخوردار نبودند. این نیروی عظیم نیازهای نیروی کار ارزان اسرائیل را اشباع کرد.

در اوایل 1985، براساس آمار کارگران ساحل غربی و غزه در اسرائیل جمعا نود هزار نفر بود. پنجاه هزار نفر از ساحل غربی و چهل هزار نفر از نوار غزه. سرمایه داران اسرائیلی با انتقال بخشی از تولیدات خود به سرزمین های اشغالی زنان و کودکان را به کار می گرفتند. اسرائیل، به خصوص در بخش ساختمانی و کشاورزی به نیروی کار ارزان فلسطینی وابسته است.

از سال 1967، با افزایش تقاضا برای نیروی کار فلسطنین ها، کارگران زن نیز در سطح وسیعی وارد بازار کار شدند. زنان فلسطینی، در بخش کشاورزی و صنایع پوشاک و بخش خدمات به کار گمارده شدند. سرمایه گذاران اسرائیلی، به دلیل نیروی کار بسیار ارزان، ترجیح می دادند که حتی  تاسیسات خود را در مناطق اشغالی برپا دارند. اما پس از رکود اقتصادی اسرائیل در سال 1974، کارفرمایان صنایع نساجی خود را به بخش عربی در خود اسرائیل انتقال دادند. در نتیجه تعداد زیادی از زنان شاغل بیکار شدند. در سال 1983، طبق آمار تعداد زنان شاغل فلسطینی 28900 نفر کارگران بود.

کارگران فلسطینی که در خاک اسرائیل شاغل بودند با مشکلات زیادی مواجه بودند. این کارگران عمدتا کارگران روزمره بودند.

کارگران فلسطینی، از ساعات اولیه صبح در اردوگاه ها و روستاهای خود در ساحل غربی و غزه تجمع می کنند و از آن جا با اتوبوس، ماشین های باری، و یا وسایل شخصی به سر کار می روند. عصر پس از کار به خانه خود برمی گردند. در واقع کارگران فلسطینی در سرزمین های خود نیز آواره محسوب می شوند. کارگران اجبارا باید روزانه ده ها پست بازرسی پلیس و ارتش اسرائیل را پشت سر بگذارند که همواره با تحقیر و توهین مواجه هستند.

طبق قانون غیرانسانی دولت اسرائیل، برای ساکنین مناطق اشغالی ممنوع است که از ساعت یک شب تا پنج صبح در داخل اسرائیل بمانند. آن هایی که این ممنوعیت را رعایت نمی کنند همواره در معرض خطر دستگیری و زندان و اخراج از کار قرار می گیرند. اما با این وجود در گزارشی توسط کنست (پارلمان اسرائیل) در سال 1985، کارگرانی که این ممنوعیت را رعایت نمی کنند تنها در تل آویو تعداد آن ها 50000 نفر می رسد.

این آمار نشان می دهد که همبستگی وسیعی بین کارگران اسرائیلی و فلسطینی در جریان است. شکی نیست که این همبستگی کارگری هر چه بیش تر رشد و اعتلاء پیدا کند به همان نسبت نیز امید مردم فلسطین برای رهایی از ظلم و ستم و سرکوب و استثمار دولت اسرائیل بیش تر می شود.

 

راه حل چیست؟

فلسطین راه حل دیگری جز راه حل کارگری سوسالیستی ندارد. با نگاهی ساده به اعمال و اهداف و سیاست های گرایشات ناسیونالیستی و مذهبی می توان به این نتیجه رسید که این گرایشات تاکنون نه تنها نتوانسته اند یک راه حل انسانی را در مقابل جامعه قرار دهند، بلکه همواره عامل سیه روزی مردم فلسطین نیز بوده اند.

اکنون به خصوص جنگ داخلی هر چه بیش تر مردم فلسطین را در معرض خطرات مداوم جانی و مالی قرار داده است. از این رو هر تلاشی در راستای صلح که به جنگ اسرائیل علیه مردم فلسطین، جنگ داخلی، تحريم اقتصادی و آوارگی مردم فلسطین پایان دهد، باید مورد حمایت و پشتیبانی قرار گیرد. استقرار نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در منطقه، یکی از راه هایی است که احتمالا می تواند تا حدودی جلوی حملات پی در پی اسرائیل، درگیری های داخلی و ادامه محاصره اقتصادی را بگیرد. اما متاسفانه عملکرد دولت های امپریالیستی و سازمان ملل به عنوان ابزاری در دست آن ها، به ویژه دولت آمریکا، تاکنون چندان کمکی به روند صلح در این منطقه نکرده است. زیرا هر کدام از این دولت ها به دنبال منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی خود در امور خاورمیانه دخالت می کنند و به نوعی رقابت های خود را برای تحکیم موقعیت خود پیش می برند.

حقیقتا وضعیت مردم فلسطین، بسیار دردناک است. هر فردی که به موجودیت و حقوق و آزادی هایش احترام می گذارد نمی تواند در مقابل حملات پی در پی نیروهای هوایی و زمینی دولت اسرائیل به شهرها و شهرک ها و اردوگاه های فلسطینی از یک سو و درگیری و جنگ داخلی فرقه های مذهبی و ملی از سوی دیگر را محکوم نکند و به دفاع از حقوق شهروندان فلسطینی برنخیزد. هیچ انسان و جامعه ای شایسته این همه سرکوب و بی حقوقی دهشتناک نیست که مردم فلسطین گرفتار آن شده است. بی شک هر فرد انسان دوستی خود را عمیقا در درد و رنج و محرومیت مردم فلسطین سهیم می داند.

شهروندان فلسطینی چندین دهه است که گرفتار دولت سرکوبگر و اشغالگر اسرائیل هستند. نیروهای نظامی و امنیتی اسرائیل، همواره شهروندان فلسطینی را در اسارت خود دارند. از سوی دیگر حماس که دورانی با حمایت مستقیم و غیرمستقیم دولت اسرائیل به وجود آمده بود با تحولات جهانی و منطقه ای، به ویژه پس از به قدرت رسیدن حکومت اسلامی در ایران، به سوی این حکومت متمایل شده است. حکومت اسلامی ایران، مهم ترین حکومت حامی گروه های اسلامی در لبنان، عراق، افغانستان، ترکیه، فلسطین و کشورهای دیگر عربی و غیره است و همواره به آن ها کمک های مادی و معنوی می رساند.

در هر صورت مسبب اصلی این وضعیت دلخراشی که مردم فلسطین دچار آن شده اند دولت اسرائیل با حمایت و پشتیبانی همه جانبه ایالات متحده آمریکا است. اساسا دولت آمریکا، از اسرائیل به عنوان پایگاهی برای کنترل منطقه استفاده می کند. اسرائیل زرادخانه سلاح های مخرب اتمی و شیمیایی و کشتار جمعی آمریکاست. دولت های عربی نیز تاکنون هیچ حمایت جدی از مردم فلسطین به عمل نیاورده اند. همه آن ها تنها در راستای منافع و مصالح خود از این و یا آن گروه فلسطینی حمایت می کنند. در این میان شهروندان و مردم عادی فلسطینی قربانیان اصلی این ساخت و باخت های دولت های بی کفابت عربی و آمریکا و اسرائیل و غیره هستند. از این رو، دولت اسرائیل هرگونه طرح صلحی را بلافاصله زیر پا گذاشته و حتی قطعنامه های سازمان ملل را نیز به هیچ شمرده است. زیرا در سطح منطقه و جهان تحت فشار جدی و پیگیر قرار نگرفته است.

مسئله فلسطین، آن سیری را که دوره قرارداد اسلو و حتی «نقشه راه» جرج دبلیو بوش، طی می کرد، پس از فاجعه ١١ سپتامبر و اشغال عراق، به بن بست رسید. اکنون دولت آمریکا که در باتلاق عراق گیر کرده است و طرح هایش در رابطه با خاورمیانه به سهولت پیش نمی رود، راه انداختن جنگ داخلی در فلسطین به نفع شان است. از سوی دیگر حکومت اسلامی ایران از یک سو و ناسیونالیسم عرب از سوی دیگر از تحولات خاورمیانه سهم خود را می خواهند. با وجود این که حکومت اسلامی در سطح بین المللی، در رابطه با بحران اتمی تحت فشارهای دیپلماتیک قرار دارد اما آمریکا فعلا این حکومت را در ماجرای عراق به بازی گرفته است، حکومت اسلامی آن را نقطه قوتی برای خود می داند.

مسلم است که حل ریشه ای بحران فلسطین و به طور کلی اینده خاورمیانه در گرو به میدان آمدن گرایش کارگری سوسیالیستی و رادیکال و آزادی خواه و برابری طلب در فلسطین و اسرائیل و حمایت بین المللی از این گراش است. باید مردم فلسطین به نیروی خود و حامیان بین المللی اش اتکاء کنند. گرایشات ناسیونالیستی و مذهبی تاکنون نه تنها راه حلی انسانی به میان نیاورده اند، بلکه با هرگونه راه حل هایی که فلسطین را رها سازد مخالفت کرده اند.

مردم آزادی خواه و برابری طلب اسرائیل و فلسطین هیچ جنگ و دشمنی و خصومتی با همدیگر ندارند. مردم آزادی خواه هر دو کشور می دانند که عامل اصلی این همه جنگ و خصومت و کشتار دولت اسرائیل است. گروه های سیاسی اسلامی نیز همواره زمینه ساز حملات وحشیانه هوایی و زمینی ارتش اسرائیل به فلطسین بوده اند. هر بار گروه های اسلامی، چند خمپاره را به سوی اسرائیل پرتاب کرده اند بلافاصله دولت اسرائیل آن را برای حمله همه جانبه به مردم فلسطین دستاویز قرار داده است. از این رو، با به رسمیت شناختن استقلال مردم فلسطین، حق طبیعی شان است که دولت مستقل خود را تشکیل دهند و یا به فکر یک دولت مشترک اسرائیلی - فلسطینی باشند.

در هر صورت نخستین گام به سوی صلح پایدار خروج همه نیروهای اشغالگر اسرائیل از سرزمین های فلسطین و به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین و دولت مستقل آن هاست.

حل مسئله فلسطین، یکی از مهم ترین و پیچیده ترین مسئله در بحران خاورمیانه است. از این رو، برای حل بحران خاورمیانه باید حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین را به رسمیت شناخت! و مهم تر از همه اگر جنبش کارگری سوسیالیستی فلسطینی و اسرائیلی در اتحاد و همبستگی با همدیگر آلترناتیو طبقاتی و انترناسیونالیستی خود را به عرصه ظهور برسانند؛ استقرار صلح و آرامش واقعی بین دو کشور قطعی خواهد شد.

 

 *برگرفته از نشریه جهان امروز، شاره 192، نيمه  اول تیر  1386 - نيمه  اول ژوئیه  2007

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.