شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ - ۲۸ مه ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پیرامون ربودن منصور اسانلو و سفر اخیر وی به لندن

بهرام رحماني

bamdadpress@ownit.nu

 

«رهایی طبقه کارگر فقط می تواند به دست

 خود طبقه کارگر صورت گیرد.» (از اساسنامه بین الملل اول)

 

 

گزارش ها حاکی از آن است که روز سه شنبه ۱۹ تیر ١٣٨٦ - دهم ژوئیه 2007، حوالی ساعت ٧ شب در خیابان گلهک تقاطع مسیر باختر در چند صد متری منزل آقای منصور اسانلو، یک اتومبیل پژو جلوی اتوبوس حامل ایشان می پیچید و چهار نفر از مامورین امنیتی لباس شخصی حکومت اسلامی، که سرنشین این اتومبیل بودند اسانلو را با ضرب و شتم از اتوبوس خارج کردند و به زور به درون اتومبیل پژو انداختند و به سرعت او را به مقصد نامعلومی بردند.

پروانه اسانلو، همسر منصور اسانلو، پنج شنبه 12 ژوئيه 2007 - 21 تیر 1386، به بی بی سی گفته است که در پیگیری وضعیت همسرش به دادسرا و اداره آگاهی پلیس تهران مراجعه کرده اما پاسخی دریافت نکرده بود.

وی، سپس به زندان اوین مراجعه کرده و پس از اصرار فراوان وی و مادر آقای اسانلو، سرانجام مسئولان زندان به وی اطمینان دادند که همسرش در زندان اوین به سر می برد. اما تا زمانی که دادستان تهران اجازه ندهد، ممنوع الملاقات است و امکان تماس تلفنی وی با خانواده اش نیز وجود ندارد.

پروانه اسانلو می گوید مسئولان دادسرای تهران به وکلای منصور اسانلو گفته بودند که دستوری برای بازداشت وی صادر نکرده بودند اما ماموران زندان اوین می گویند که دستور بازداشت منصور اسانلو را معاونت امنیتی دادستان تهران صادر کرده است.

این اولین بار نیست که حکومت جنایت کار اسلامی، به تهدید و ترور، آدم ربائی، ضرب و شتم، زندان و شکنجه های وحشیانه، روی می آورد. این حکومت و همه جناح هایش در طول حاکمیت خود این جنایات را طراحی و پیش برده اند. بی سبب نیست که امروز اکثریت مردم ایران، خواهان سرنگونی این حکومت رعب و وحشت و نکبت هستند.

بدین ترتیب، حکومت اسلامی، موج تازه ای از دستگیری های وسیع فعالین جنبش های اجتماعی را با راه انداختن رعب و وحشت، آدم بایی، تهدید و ترور، زندان و اعدام آغاز کرده است:

- صبح روز سه شنبه 19 تیرماه 1386، 11 نفر از کارگران بازداشت شده در جریان مراسم اول ماه مه سنندج، در شعبه 104 جزایی دادگاه عمومی این شهر محاکمه شدند. در طول جلسه دادگاه، جمعی از خانواده های کارگران، و شماری از کارگران کارخانه های شاهو و نساجی كردستان نیز در مقابل دادگاه حضور داشته و روند دادگاه را پیگیری کردند.

- بی دادگاه حکومت اسلامی، برای سومین بار طی 2 هفته گذشته، یک نفر دیگر از فعالان جنبش زنان را به زندان محکوم کرد. نسیم سلطان‌بیگی، از بازداشت شدگان تجمع 22 خرداد سال 85 در میدان 7 تیر تهران از سوی شعبه 15 دادگاه حکومت اسلامی در تهران، به 2 سال زندان تعلیقی محکوم شده است. قبل از این نیز «دل آرام علی» و  «عالیه اقدام دوست»، از دیگر فعالان جنبش زنان به زندان و شلاق محکوم شده بودند.

- علیرضا جمشیدی، سخنگوی قوه قضائیه حکومت اسلامی، روز سه‌شنبه 19 تیر ماه 1386، از  صدور حکم اعدام برای 20 نفر از دستگیرشدگان روزهای اخیر در تهران خبر داد. بر اساس ادعای سخنگوی قوه قضائیه، افراد مذبور در جریان دستگیری های یک ماه قبل که با عنوان مقابله با افراد شرور انجام گرفت بازداشت شده و دارای پرونده های متعددی هستند.

- حکومت اسلامی، طی هفته گذشته سه نفر را در شهرهای زاهدان، شیراز و اراک اعدام کرده است. همچنین حکومت اسلامی، مرد ٤٧ ساله اى به نام «جعفر كيانى» را در منطقه تاكستان سنگسار کرده است.

- روز دوشنبه و هم زمان با هشتمین سالروز واقعه 18 تیر، ماموران انتظامی و امنیتی حکومت اسلامی در تهران، اقدام به دستگیری گسترده فعالان دانشجویی و جوانان نموده است. روز دوشنبه 18 تیر ماموران حکومت اسلامی، در مقابل دانشگاه تهران و دانشگاه امیرکبیر چندین نفر از فعالان دانشجویی را دستگیر و در جریان حمله به دفتر تحکیم وحدت نیز دانشجویان حاضر در این محل را بازداشت کردند. همچنین ماموران حکومت اسلامی، در هراس از حرکت های اعتراضی به مناسبت 18 تیر، ده ها جوان را در خیابان های تهران بازداشت کرده است. این ها فقط گوشه هایی از تازه ترین وحشی گری های حکومت اسلامی در هفته های اخیر است.

همه این وقایع حاکی از آن است که حکومت اسلامی، به دلیل جلوگیری از اعتراضات خودجوش توده ای نظیر اعتراضی که در نخستین ساعات اولیه سهمیه بندی بنزین در تهران و شهرستان ها روی داد، با هدف مرعوب کردن جامعه، رعب و وحشت خود را تشدید کرده است.

این اعمال وحشیانه حکومت اسلامی را باید شدیدا محکوم نمود و برای آزادی محمود صالحی، اسانلو و دیگر دستگیرشدگان جنبش های اجتماعی تلاش کرد.

مطلبی که در زیر ملاحظه می کنید به دنبال سفر اسانلو به لندن نوشته، اما به دلایلی تاکنون آن را منتشر نکرده بودم.

***

مسئله مبارزات اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر و مسئله اتحادیه های کارگری مسئله ای است که باید همواره توسط نیروهایی که خود را جزئی از طبقه کارگر می دانند مورد تاکید قرار گیرند. یک شرط ضروری این است که هر بحث و حرکتی باید بر مبنای منافع مشخص طبقه کارگر صورت گیرد. باید این نیروها به طور فعالانه در مبارزات اقتصادی و سیاسی روزمره کارگران حضور داشته باشند. همچنین باید شرایط عینی اقتصادی و اجتماعی ایران، ویژه گی های سرمایه داری و جنبش کارگری جوان مبنای تحلیل ها و جهت گیری های سیاسی و اجتماعی قرار گیرد. اساسا باید به کمبودها و ضعف ها انگشت گذاشت و با ارائه آلترناتیوهایی به برطرف کردن آن ها یاری رساند و از غلطیدن به مسائل کلی و انتزاعی آکادمیک  نیز خودداری کرد.

اخیرا در رابطه با سفری که منصور اسانلو، رییس هیئت سندیکای اتوبوسرانی تهران و حومه به لندن داشت، بحث های متعددی در سایت های اینترنتی در جریان است. در برخی موارد نویسندگان این بحث ها موضع خصمانه نسبت به او داشتند. برخی دیگر آن چنان از او دفاع کرده و به منتقیدن آن تاخته اند که به اصطلاح کاسه داغ تر از آش شده اند. حتی چرا و چگونه به اسانلو اجازه داده شده است به خارج کشور سفر کند، در حالی که او پنج سال حبس تعزیری دارد او را نیز مورد سئوال قرار داده اند. این ها بدون این که آزادی سفر را به رسمیت بشناسند و محدودیت هایی که حکومت اسلامی برای شهروندان درست می کند را افشا کنند، به نادرست اسانلو را مورد سئوال قرار داده اند.

اسانلو، بنا بر دعوت فدراسيون جهانی كارگران حمل و نقل (ITF)، از سنديكای كارگران شركت واحد جهت حضور در كنگره فدراسيون مذكور، منصور اسانلو رئيس هيئت مديره از تاريخ 22 الی 27 خرداد ماه به شهر لندن در كشور انگلستان، محل برگزاری كنگره مسافرت کرد. لازم به یادآوری است که اسانلو، پس از اعتصاب کارگران شرکت واحد تهران و حومه، چندین بار دستگیر و سپس آزاد شده است. اساسا قبل از هر مسئله ای ازادی اسانلو از زندان و اجازه سفر به او را باید در روند مبارزه طبقه کارگر ایران و حمایت بین المللی از این مبارزات مورد بررسی قرار داد. یعنی آزادی آقای اسانلو از زندان و سفر او به لندن، محصول مبارزه رادیکال رو به رشد طبقه کارگر ایران، همه سازمان ها و احزاب پپ و کمونیست، نهادهای دمکراتیک و حمایت بین المللی هم طبقه هایش در سطح جهان است.

منصور اسالو، در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۳۸۶، بیانیه ای را  درباره نشست سالیانیه بخش زمینی «آی تی اف»، انتشار داده و از جمله نوشته است: «... سندیکای کارگران شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه (شرکت واحد) بر اساس ماده 26 قانون اساسی ایران یک اتحادیه مشروع و بر حق است. سندیکای ما در خرداد ماه 1384مجددا بازگشایی شد. جمهوری اسلامی ایران بنابر قوانین موجود داخلی و بر پایه تفاهم نامه مورخ 13/7/1382 برای تغییر فصل ششم قانون کار در مطابقت آن با مقاوله نامه 89-87 آی ال او حق تشکیل سندیکا و بازگشایی سندیکاهای قدیمی را به رسمیت شناخت. بنا براین باید به همه اتحادیه های کارگری مستقل اجازه حضور و فعالیت بدهد و مذاکرات دسته جمعی را با کارفرما برای تامین درخواست ها و مطالبات کارگران به رسمیت بشناسد.

متاسفانه دولت ما تا به حال سندیکای ما را به رسمیت نشناخته است. در چنین موقعیتی ما قدرشناس به رسمیت شناختن سندیکایمان با عضویت در فدراسیون بین المللی کارگران حمل و نقل و همچنین حمایت های بی شائبه اتحادیه های وابسته به خانواده آی تی اف و آی تی یو سی هستیم...»

اسانلو، همچنین در سخنان خود در این نشست و گفتگوهایش با رسانه های فارسی زبان،  علاوه بر تاکید بر قوانین خوب حکومت اسلامی، به مسائلی نظیر «وحدت ملی» و «وفاق ملی» و «تنش های اجتماعی» تاکید کرده است.

محظورات و محدوديت های اسانلو، با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه ایران، قابل درک است و باید به رسمیت شناخت. همچنین هیچ انتظاری نیست که او علیه حکومت اسلامی موضع بگیرد اما در عین حال او می توانست توصیف مثبتی نیز از قوانین حکومت اسلامی ندهد و به «وحدت ملی» و «وفاق ملی» تاکید نکند. این واژه ها در در واقع واژه هایی هستند که سران حکومت اسلامی، گاه بی گاه بر آن ها تاکید دارند. این واژه ها توهم پراکنی هستند، زیرا کارگر و کارفرما و سرمایه دار و حکومت هیچ اتحاد و منافع ملی مشترکی با همدیگر ندارند. از سویی با شناختی که از سیاست ها و مواضع او وجود دارد نیز نباید انتظار رادیکالیسم از او داشت. آن چه که مورد نقد است بیان غیرواقعی او از قوانین و عملکردها حکومت اسلامی است. او، در مورد سیاست های کارگری و اجتماعی حکومت اسلامی، توهمات را دامن می زند. «وحدت ملی» و «وفاق ملی»، چه معنی دارد؟ مگر غیر از این است که کارفرما و سرمایه دار و حکومت دست به دست هم داده اند و به شیوه وحشیانه ای کارگران را استثمار می کنند. و هر گونه اعتراض آن ها را به شدیدترین وجهی سرکوب می کنند، در چنین شرایطی، طرح «وحدت ملی» و «وفاق ملی»، آن هم از زبان یک فعال کارگری چه معنی و مفهومی پیدا می کند؟ سرمایه داران و حکومت اسلامی حامی سرمایه و بزرگ ترین کارفرمای کشور، حتی به سفره خالی کارگران با حرص و ولع دست درازی می کنند و دستمزد ناچیز کارگر را حتی به موقع پرداخت نمی کنند. در چنین شرایطی، آیا باید فعال کارگری باید بر اتحاد و همبستگی طبقاتی تاکید کند یا به وحدت ملی؟

مهم تر از همه این سخنان اسانلو، با واقعیت هایی که در ایران جریان دارد در تضاد کامل است. سرکوبگران حکومت اسلامی، با کدام قانون اعتصاب و اعتراض کارگران شرکت واحد تهران و حومه را به خاک و خون کشیدند و هنوز هم به چهل تن از آنان اجازه بازگشت به کار نمی دهند؟ آیا تاکید اسانلو، بر اصل 26 قانون اساسی حکومت اسلامی، اگر توهم پراکنی نیستف پس چیست؟ آیا محمود صالحی، این چهره فداکار و جسور جنبش کارگری که هم اکنون در زندان جانش در خطر است و اسانلو نیز اسمی از او نمی برد با اتکا به کدام قانون زندانی شده است؟ مگر «جرم» محمود صالحی چیست؟ چرا و به چه دلیل قبل از این نیز حکومت اسلامی، او را به مدت شش سال در زندان نگاه داشته است؟ آیا غیر از این است که او فقط به دلیل تلاش برای برگزاری مستقل روز کارگر و دفاع از حق کارگران در زندان به سر می برد؟ چرا اسانلو، در گفتگوها و سخنرانی هایش اسمی از محمود صالحی نبرد، در حالی که کلیه تشکل های کارگری جهان طی بیانیه هایی خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط وی شده اند؟! متاسفانه اسانلو در لندن، در مقام مبلغ قانون اساسی حکومت اسلامی ظاهر شد. او، کوچک ترین انتقادی به سیستم ستم گر و استثمارگر سرمایه داران و حکومت حامی سرمایه نکرد و مشکل کارگران ایران را ناشی از عدم اجرای «اصل ماده 26 قانون اساسی» نامید. آیا واقعا مشکل همین است؟!

اساسا کودکان و زنانی که در کارگاه های نمور، از کله سحر تا تاریکی شب به خاطر یک لقمه نان بخور و نمیر کار می کنند، تمام وجودشان ذره ذره آب می شود، به انواع و اقسام بیماری های مسری دچار می شوند و از سوی کارفرمایان مورد توهین و تحقیر قرار می گیرند چه وحدت ملی با کسانی دارند که در آپارتمان ها و ویلاهای چند میلیارد تومانی مجهز به جکوزی و استخر و غیره زندگی می کنند؟ حکومتی که بی حقوقی های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به بیش از هشتاد درصد جامعه تحمیل کرده است؛ حکومتی که لحظه ای از سرکوب سیستماتیک زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران و مردم محروم و تحت ستم برنمی دارد؛ حکومتی که به روی کارگران تیراندازی می کند و آن ها را به فتل می رساند؛ حکومتی که میلیون ها انسان را به فحشا و اعتیاد کشانده است؛ حکومتی که فعالین سیاسی و نویسندگان را با طرح و برنامه قبلی به قتل رسانده است؛ حکومتی که ده ها هزار انسان را اعدام و زندانیان سیاسی را در سال 1367 قتل عام کرده است؛ حکومتی که زندان هایش مملو از زندانیان سیاسی در زیر شدیدترین شکنجه ها است؛ و حکومتی که به طور کلی بقای خود را در راه انداختن رعب و وحشت و ترور، سانسور و اختناق و دیکتاتوری می بیند، چه «وحدت» و «وفاق ملی» می توان با آن داشت؟

اسانلو با کسانی که تلاش کردند زبانش را ببرند، در زندان شکنجه اش کردند و صدها نفر از فعالین شرکت واحد را دستگیر و زندانی نمودند و حتی کودکان آن ها را نیز مورد آزار و اذیت قرار دادند، چه «منافع مشترک» و «وحدت ملی» می تواند با آن ها داشته باشند؟ چگونه می توان کارگران را با کارفرمایان و حکومتی که 28 سال است با اتکاء به قوانین ارتجاعی اسلامی، سنگسار می کند، چشم درمی آورد و سرکوب و رعب و وحشت و ترور، کسب و کار دایمی اش است، در یک صف قرار داد و بین آن ها «وفاق ملی» و نوحدت ملی» به وجود آورد؟!

 

قوانین حکومت اسلامی

کلیه قوانین حکومت اسلامی، از قانون اساسی تا قانون کار، ضدانسانی و ضدآزادی هستند. اگر هم در ماده ای لحن ملایمی دیده می شود در ماده بعدی خشونت مشمئزکننده ای از آن به هوا برمی خیزد. بنابراین، قوانین و سیاست های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این حکومت را باید به هم پیوسته با هدف افشاگری نگریست.

اصل دوم قانون اسلامی حکومت اسلامی: «جمهور اسلامی‏، نظامی‏ است‏ بر پايه‏ ايمان‏ به‏: 1 - خدای‏ يكتا (لااله‏ الاالله‏) و اختصاص‏ حاكميت‏ و تشريع به‏ او و لزوم‏ تسليم‏ در برابر امر او. 2 - وحی‏ الهی‏ و نقش‏ بنيادی‏ آن‏ در بيان‏ قوانين‏. 3 - معاد و نقش‏ سازنده‏ آن‏ در سير تكاملی‏ انسان‏ به‏ سوی‏ خدا. 4 - عدل‏ خدا در خلقت‏ و تشريع. 5 - امات‏ و رهبری‏ مستمر و نقش‏ اساسی‏ آن‏ در تداوم‏ انقلاب‏ اسلام‏. 6 - كرامت‏ و ارزش‏ والای‏ انسان‏ و آزادی‏ توام‏ با مسئوليت‏ او در برابر خدا، كه‏ از راه‏: الف‏ - اجتهاد مستمر فقهای‏ جامع الشرايط بر اساس‏ كتاب‏ و سنت‏ معصومين‏ سلام‏ الله‏ عليهم‏ اجمعين‏، ب‏ - استفاده‏ از علوم‏ و فنون‏ و تجارب‏ پيشرفته‏ بشری‏ و تلاش‏ در پيشبرد آن ها، ج‏ - نفی‏ هر گونه‏ ستم گری‏ و ستم‏ كشی‏ و سلطه‏ گری‏ و سلطه‏ پذيری‏، قسط و عدل‏ و استقلال‏ سياسی‏ و اقتصادی‏ و اجتماعی‏ و فرهنگی‏ و همبستگی‏ ملی‏ را تامين‏ می‏ كند.»

اصل 4: «كليه‏ قوانين‏ و مقررات‏ مدنی‏، جزايی‏، مالی‏، اقتصادی‏، اداری‏، فرهنگی‏، نظامی‏، سياسی‏ و غير اين ها بايد بر اساس‏ موازين‏ اسلامی‏ باشد. اين‏ اصل‏ بر اطلاق‏ يا عموم‏ همه‏ اصول‏ قانون‏ اساسی‏ و قوانين‏ و مقررات‏ ديگر حاكم‏ است‏ و تشخيص‏ اين‏ امر بر عهده‏ فقها شورای‏ نگهبان‏ است‏.»

اصل 5: (1) در زمان‏ غيب‏ حضرت‏ ولی عصر "عجل‏ الله‏ تعالی‏ فرجه‏" در جمهوری‏ اسلامی‏ ايران‏ و ولايت‏ امر و امامت‏ امت‏ بر عهده‏ فقيه‏ عادل‏ و با تقوی‏، آگاه‏ به‏ زمان‏، شجاع‏، مدير و مدبر است‏ كه‏ طبق‏ اصل‏ يكصد و هفتم‏ عهده‏ دار آن‏ می‏ گردد. «1 - اصل‏ سابق‏: اصل‏ پنجم‏ در زمان‏ غيبت‏ حضرت‏ ولی‏ عصر، عجل‏ الله‏ تعالی‏ فرجه‏، در جمهوری‏ اسلامی‏ ايران‏ ولايت‏ امر و امامت‏ امت‏ بر عهده‏ فقيه‏ عادل‏ و با تقوی‏، آگاه‏ به‏ زمان‏، شجاع‏، مدير و مدبر است‏، كه‏ اكثريت‏ مردم‏ او را به‏ رهبری‏ شناخته‏ و پذيرفته‏ باشند و در صورتی‏ كه‏ هيچ‏ فقيهی‏ دارای‏ چنين‏ اكثريتی‏ نباشد رهبر يا شورای‏ رهبری‏ مركب‏ از فقهای‏ واجد شرايط بالا طبق‏ اصل‏ يكصد و هفتم‏ عهده‏ دار آن‏ می گردد.»

در اصل 26 قانون اساسی حکومت اسلامی، آمده است: «احزاب، جمعیت ها، انجمن های سیاسی، صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند.»

در حاکمیت حکومتی که کارگران، زنان، دانشجویانی که برای حقوق برابر و مطالبات شان مبارزه می کنند، به شدت مورد پیگرد قرار می گیرند. اقلیت های ملی و مذهبی سرکوب می شوند. برای لغو حجاب اجباری، آزادی بیان و لغو سانسور و اختناق سنگسار، قصاص، حکم اعدام، لغو ستم و استثمار و بسیاری موارد دیگر نمی توان تشکلی را تاسیس کرد. مهم تر از همه فعالیت نهادهای دمکراتیک، سازمان ها و احزاب سیاسی و رسانه های مستقل اکیدا ممنوع است، در چنین وضعیتی اتکاء به «اصل 26 قانون اساسی» این حکومت، چه معنی و مفهومی غیر از توهم پراکنی پیدا می کند؟!

این قوانین مانند حلقه های زنجیر به هم وصلند، بنابراین نمی توان در بین همه قوانین ضدانسانی حکومت اسلامی، دنبال ماده ای و تبصره ای گشت که به مذاق کسانی خوش آید.

مهم تر از همه کسانی که به خدا و قرآن و قوانین حکومت اسلامی، باور ندارند، حق طبیعی انسانی و شهروندیشان در مملکتی که نمایندگان خدا حاکم هستند به کجا می رود؟ سران حکومت اسلامی، از این قوانین برای بقای حاکمیت خونین خود بهره برداری می کنند. در سوره سجده، آیه 22، آمده است ستمکارترین مردم، کافران و ناباوران اند که خدا از آنان انتقام خواهد کشید. بارها در آیه های مختلف قرآن کافران به آتش جاودانه دوزخ تهدید می گردند. در سوره معارج، آیه های 39 تا 42 خدا گفته است که آدمی یکسان آفریده نشده است و وی برخی از کافران را از نطفه پستی آفریده است. در سوره توبه، آیه 28، کافران نجس و پلید خوانده می شوند و بایستی از ورود آنان به اماکن مقدس جلوگیری کرد. در سوره آل عمران، آیه های 90 و 91 توبه آنان که ایمان آورده و سپس کافر شده اند، پذیرفته نیست. در سوره نسا، آیه 91، دست مومنان برای کشتن کافران بازتر می شود و خدا به مسلمانان فرمان می دهد، به کشتاری مقدس از کافران و ناباوران دست بزنند: «ما شما را بر جان و مال این گروه تسلطی کامل بخشیدیم.» در سوره نحل، آیه 84 آمده است: «ای رسول بیاد بیاور که (در قیامت) از هر امتی رسول و شاهدی برانگیزیم، آنگاه نه به کافران اجازه سخن و اعتذار داده شود و نه توبه و انابه و عذری از آنان بپذیرند» در سوره بقره، آیه 191 گفته می شود: «هر کجا مشرکان را دریافتید بکشید.» و الا آخر.

بدین گونه بر اساس مندرجات قرآن انسان های غیرمذهبی حق حیات و زندگی کردن ندارند. طبق قوانین اسلام، ارزش های انسانی در باورهای او به خدا و قرآن و مذهب خلاصه می شود و نه با حرمت و موجودیت انسانی و حقوق و آزادی هایش. حکومت اسلامی، با اتکاء به همین قوانین ستم و استثمار و قتل و شکنجه و کشتار وسیعی از مخالفین را به مرحله اجراء گذاشته است.

بعلاوه در مملکتی که رهبر حرف اول و آخر را می زند، بدون این که کسی در مقابل او جرات پیش کشیدن رعایت قانون را داشته باشد. برای مثال، خمینی، بینان گذار حکومت رعب و وحشت اسلامی، با اتکاء به کدام قانون، فرمان ترور سلمان رشدی را آن هم به دلیل نوشتن یک کتاب داستان صادر کرد و بنیاد 15 خرداد و سپاه پاسداران با اتکائ به کدام قانون هنوز هم در سالگرد این فرمان ترور، همواره جایزه کشتن سلمان رشدی را بالا می برند؟ خمینی، با کدام قانون فتوای حمله به کردستان صادر کرد؛ با کدام قانون فتوای بستن دانشگاه ها و پاک سازی اساتید دانشگاه ها و دانشجویان سکولار و چپ و آزادی خواه و همچنین قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 1367 را صادر کرد؟ همه سران حکومت اسلامی، هنوز هم به این حکم ترور تاکید دارند. تاکنون مختاری ها و پوینده ها، تعدادی از جوانان شیرازی و زنان مشهدی و...، با همین فتواها به قتل رسیدند. با فتواهای خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی، تاکنون روزنامه ها به صورت گروهی تعطیل شده اند و مامورین ویژه رهبری به نام «نپو» در نیمه شب 18 تیر به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و با ضرب و شتم وحشیانه دانشجویان خوابگاه آن ها را به ویرانه تبدیل ساختند... اعمال غیرانسانی که حکومت اسلامی در سرکوب مخالفین در پیش گرفته است، در  دنیای امروز بی سابقه است. فقط در دوران حاکمیت هیتلر در آلمان، موسولینی در ایتالیا، پینوشه در شیلی و ...، به این شکل شنیع و عریان سرکوب های اجتماعی وجود داشت. چرا باید اسانلو را در خیابان با ضرب و شتم دستگیر کردند، آیا نمی شد ماموران سرکوبگر حکومت اسلامی، به منزل او مراجعه کرده و او را با خود می بردند؟ بنابراین، قوانین حکومت اسلامی ایران، قوانین جنگل و مختص درندگان است.

در «اصل 26» قانون اساسی حکومت اسلامی که شرط هرگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی ملزم به این می کند که: «موازین و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند آزاد است»، در حالی که سیاست های ضدکارگری و ضدآزادی حکومت اسلامی، در همین «موازین و اساس حکومت اسلامی» نهفته است. بر این اساس، سئوال از اسانلو، این است که آیا حکومت اسلامی با همین «موازین و اساس ...» دست به سرکوب حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی و جنبش های اجتماعی از جمله جنبش کارگری نمی زند؟ آیا اسانلو، نمی داند که 28 سال است براساس همین موازین هیچ نوع اجازه فعالیت به سازمان ها و احزاب و نهادهای دمکراتیک داده نمی شود؟ آیا آقای اسانلو، نمی داند تاکنون حتی برگزاری یک جلسه به کانون نویسندگان ایران داده نشده است؟ آیا تاکنون ده ها هزار انسان با این قوانین و فتواها اعدام و ترور نشده اند؟ آیا با همین قوانین، رسانه های به طور گروهی تعطیل و روزنامه نگاران از فعالیت های مطبوعاتی محروم نشده اند؟ آیا غیر از این است که با همین قوانین زندان های حکومت اسلامی، مملو از کودکان، زنان، فعالین سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هستند؟

آیا حکومت اسلامی نمی داند که کارفرمایان از کارگران سفیدامضاء می گیرند تا هر وفت خواستند از آن بر علیه کارگر استفاده کنند؟ آیا با کدام قوانین حدود 70 درصد کارگران ایران، به طور موقت اسخدام می شوند؟ آیا کارفرمایان با کدام قوانین هر موقع اراده کردند کارگر را از کار اخراج می کنند؟

حتی قانون کار حکومت اسلامی که یک قانون ضدکارگری است همواره در این سال ها به نفع سرمایه داران تغییر یافته است و در اثر اخراج کارگران کارگاه های زیر پنج نفر و زیر ده نفر از شمول کار، میلیون ها کارگر این کارگاه ها را که عمدتا زنان و کودکان تشکیل می دهند در معرض انواع و اقسام سوء استفاده های کارفرمایان قرار داده است.

مگر با همین قوانین نیست که نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی، در خیابان ها به زنان و جوانان هجوم وحشیانه می آورند؛ آن ها را مورد ضرب و شتم قرار می دهند؛ بر سر و صورتشان باتوم و سنگ می کوبند؛ آفتابه به گردن جوانان می آویزند و در خیابان ها می چرخانند و به آن ها «اراذل و اوباش» می گویند؟ مگر با همین قوانین نیست که به تجمعات بر حق کارگران، زنان و دانشجویان حمله می کنند؟

آقای اسانلو، چرا شما در میان همه قوانین وحشی و غیرانسانی حکومت اسلامی، در تاریکی با چراغ قوه به دنبال اصل ها و بندهایی می گردید که براساس آن ها، سندیکا به رسمیت شناخته شود. مگر غیر از این است که تشکیل سندیکا، شورا، کمیته های کارخانه و تعاونی ها و غیره، حق ابتدایی کارگران است و فقط دولت موظف است تشکلی را که کارگران تاسیس کرده اند ثبت کند و حق هیچ گونه دخالتی در امور آن را ندارد؟! وانگهی حتی اگر در قوانین حکومت اسلامی مواد مثبتی هم وجود داشته باشد آیا شما می توانید نشان بدهید که حکومت اسلامی در این 28 سال حاکمیت خود، ذره ای از این قوانین که به نفع جامعه باشد را پیاده کرده است. تاکید بر این قوانین از سوی اسانلو، آن هم در نشست بین المللی کارگران، چه نفعی به حال و روز کارگران ایران دارد؟

آقای اسانلو، باور کنید چه بخواهید و چه نخواهید این اظهارات و موضع گیری های شما، در تاکید بر قوانین حکومت اسلامی، و به وجود آوردن وحدت بین کارگران، کارفرمایان و حکومت، جدا از این که غیرواقعی و غیرعملی است، اما نهایتا به نفع حکومت اسلامی و یا جناحی از آن تمام می شود نه کارگران؟

حکومتی که در خصوصی ترین امر زندگی شهروندان دخالت پلیسی و جاسوسی می کند و هر تلاش و مبارزه مردم جان به لب رسیده برای بهبود شراط زیست و زندگی شان را شدیدا سرکوب می کند، حتی اگر فرض کنیم قوانین خوبی هم داشته باشد، باز هم به درد انسان و رفاه و آزادی هایش نمی خورد. به خصوص در تفکر اسلامی، انسان و آزادی هایش کاملا بی معنی بوده و همه چیز در راه خدا و همه کس فدای خدا است و بس! این تفکر یکی از تفکرهای عقب مانده و کهنه ای است که اساسا در خدمت سرمایه قرار دارد و ستم و استثمار را توجیه و نهادینه و امری اذلی و ابدی می کند. بنابراین، نه تنها هیچ انسان برابری طلب و آزادی خواهی نباید به قوانین اسلامی گردن بگذارد، بلکه در جهت عدم دخالت آن در زندگی بشر نیز مبارزه و روشنگری کند.

 

جنبش سندیکایی

قبل از هر مسئله ای باید به این نکته تاکید کنیم که حق طبیعی کارگران است بدون دخالت هیچ کس تشکل دلخواه خود را به وجود آورند و هر اسمی نیز دوست دارند بر روی تشکل خود بگذارند. بر این اساس هیچ دولتی، جریانی و هیچ کسی مجاز نیست به تخریب تشکل کارگری دست بزند. حتی جریاناتی که ظاهرا از موضع کمونیستی به کارگران امر و نهی می کنند که سندیکا به وجود نیاورید، شورا تشکیل دهند و یا برعکس کسانی که می گویند شورا فقط مختص دوران های انقلابی است و کارگران باید سندیکا به وجود آورند هر دو این نظر را باید نقد کرد. چرا که کارگران بسته به موقعیت اقتصادی و سیاسی و توان خود تشکل دلخواه خودشان را به وجود می آورند و هیچ امر و نهی را نیز از هیچ کس نمی پذیرند. از سوی دیگر طبیعی است که اگر تشکل کارگری کمبود و اشکالی دارد در فضایی صمیمانه و به دور از هرگونه جار و جنجال مورد نقد قرار گیرد.

کمونیست ها بیش 150 سال است با اهداف انترناسیونالیستی شعار «کارگران جهان متحد شوید!»، مبارزه می کنند. کمونیست ها، همواره مبلغ کار متشکل و اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران هستند و در این راستا کلیه امکانات خود را به کار می گیرند. کمونیست ها، بر خلاف گرایشات دیگر درون طبقه کارگر، منافع کل کارگران را در نظر می گیرند.

اگر نظر مارکس و انگلس، این بنیان گذارن سوسیالیسم علمی را در مورد تشکل های کارگری در نظر بگیریم، آن ها اتحادیه های کارگری را تبلور فعالیت طبقاتی مستقیم طبقه کارگر می دانستند. نظر انگلس، درباره «انترناسیونال»، چنین بود: «هدف آن متصل کردن همه نیروهای رزمنده طبقه کارگر اروپا و آمریکا در یک ارتش عظیم بود... انترناسیونال مجبور بود برنامه ای داشته باشد که در را به روی اتحادیه های کارگری انگلیس، پرودونیست های فرانسوی، بلژیکی، ایتالیایی و اسپانیایی و لاسالیست های آلمانی نبندد.» بنابراین، مارکس و انگلس، تلاش کردند تا گرایشات مختلف درون طبقه را در انترناسیونال متحد کنند. در عین حال، آن ها از موضع استراتژی سوسیالیستی کارگری سیاست های گرایشات دیگر انترناسیونال را نیز عمیقا نقد می کردند. بنابراین، کسانی که هدف شان تخطئه فعالیت های سندیکایی است، لااقل به مارکس و انگلس متوسل نشوند.

فردریش انگلس، در آخر سخنرانی خود در انترناسیونال در لندن، گفت: «... آزادی های سیاسی، حق تشکیل اتحادیه و اجتماعات و آزادی مطبوعات، این ها حربه های ما هستند و وقتی می خواهند آن ها را از ما بگیرند، آیا باید دست روی دست بگذاریم و از سیاست کناره گیری کنیم؟ گفته می شود که اقدام به هر عمل سیاسی به معنی به رسیمت شناختن وضع موجود است. اما وقتی وضع موجود وسیله ای در اختیار ما می گذارد که بر ضد همین وضع موجود اعتراض کنیم، در این صورت استفاده کردن از این وسیله، به معنی به رسمیت شناختن وضع موجود نیست.» (از دست نویس های سخنرانی در 21 سپتامبر 1871، کنفرانس انترناسیونال در لندن)

مارکس نیز گفته بود: «طبعا هدف نهایی جنبش سیاسی طبقه کارگر، تصرف قدرت سیاسی است، و طبیعتا برای این منظور سازمانی از طبقه کارگر که دارای درجه ای از انکشاف (توسعه) قبلی بوده و در جریان خود مبارزات اقتصادی تشکیل شده و رشد یافته باشد، ضروری است.

اما از طرف دیگر هر جنبشی که در آن طبقه کارگر به عنوان طبقه به مخالفت با طبقات حاکم بر می خیزد و می کوشد آن ها را به وسیله فشاری از خارج تحت سلطه خود درآورد، جنبشی سیاسی است. مثلا، کوشش برای به چنگ آوردن کاهش زمان کار از سرمایه داران منفرد در یک کارگاه یا فقط در یکی از شاخه های صنایع به وسیله اعتصاب و نظایر آن، جنبشی صرفا اقتصادی است، در مقابل، جنبش به منظور به دست آوردن قانون هشت ساعت کار و نظایر آن، جنبشی سیاسی است. و با این ترتیب است که از همه جنبش های اقتصادی منفرد کارگران، در همه جنبشی سیاسی پدید می آید، یعنی جنبش طبقه به منظور پیروز گرداندن منافع خویش در شکل عمومی، و در شکلی که دارای نیروی الزام اجتماعی عام می باشد. اگر چه این جنبش ها به وجود یک سازمان قبلی نیاز دارند، معهذا به نوبه خود وسایل انکشاف چنین سازمانی می باشند.

در آن جائی که هنوز طبقه کارگر به درجه کافی سازمانی دست نیافته تا بتواند علیه قهر دسته جمعی، یعنی اقتدار سیاسی طبقه حاکم به مبارزه ای قاطع بپردازد، در هر حال باید با کار تهییجی پیاپی علیه شیوه برخورد سیاسی دشمنانه طبقات حاکم نسبت به ما، این طبقه را به آن درجه سازمانی ارتقاء داد. در غیر این صورت طبقه کارگر به صورت  آلت دست طبقات حاکم باقی خواهد ماند.» (تلخیص از نامه مارکس به ف. بولت، مورخ 23 فوریه 1871 (به نقل از کار مزدی و سرمایه، انتشارات سوسیال، پاریس 1972)

مارکس، درباره «سندیکاها، از قطعنامه های نخستین کنگره انترناسیونال اول، ژنو 1886»، نوشت: «... تنها اقتدار اجتماعی کارگران، توده ایشان است. در عین حال، این اقتدار توده به واسطه عدم وحدت در هم شکسته می باشد. پراکندگی کارگران به وسیله رقابت اجتناب ناپذیر خودشان تولید شده و حفظ می گردد. سندیکاها در وهله اول توسط کوشش های خود به خودی کارگران برای از بین بردن و یا حداقل محدود کردن این رقابت، و برای بهبود بخشیدن به شرایط کار قراردادی حداقل به صورتی برتر از شرایط بردگان صرف، به وجود آمدند.

و به همین دلیل هدف آنی به مطالبات روزمره، به وسایل دفاع در مقابل تجاوزات بی وقفه سرمایه، و خلاصه به مسائل مزد و زمان کار محدود می شد. این نوع فعالیت سندیکاها نه فقط مشروع، بلکه ضروری است. تا هنگامی که شیوه تولیدی کنونی باقی است، نمی توان از این فعالیت چشم پوشید. برعکس، باید با ایجاد سندیکا و با متحد کردنشان در همه کشورها، فعالیت مزبور را تعمیم بخشید.

از طرف دیگر، سندیکاها بی آن که خود آگاه باشند به صورت کانون های سازمان دهی طبقه کارگر درآمده اند، همان طور که شهرداری (18) ها و بخشداری (19) های قرون وسطی برای بورژوازی چنین بودند. اگر چه سندیکاها برای کشمکش و درگیری روزمره میان سرمایه و کار ضروری اند، لیکن اهمیت آن ها به عنوان دستگاه سازمان یافته برای تسریع الغای خود نظام مزدبری به مراتب بسیار بیش تر است.» (انتشارات تکاپو، اسناد انترناسیونال اول، نویسندگان کارل مارکس - فریدریش انگلس، برگردان: انتشارات سوسیالیزم (بیژن)، چاپ اول در ایران پائیز 1358)

بسیاری از رهبران انترناسیونال دوم، پس از مرگ انگلس (1895)، به موضع اپورتونیستی سقوط کردند. تنها مارکسیست هایی چون لنین بودند که به مسائل بنیادی و اساسی جنبش کارگری به درستی پاسخ دادند و بزرگ ترین و عظیم ترین انقلاب کارگری سوسیالیستی را در اکتبر 1917 در روسیه به پیروزی رساندند. اساسا برای بلشویک ها و لنین، سازمان دهی انقلاب اجتماعی، تشکل های توده ای طبقه کارگر بسیار مهم و حیاتی بود.

لنین، درباره اتحادیه های کارگری چنین نوشته است: «کار انقلابی در اتحادیه های کارگری تاکید را از حیله گری پارلمانی برمی دارد و بر تعلیم طبقه کارگر، بر تشکیل سازمان های طبقاتی، در خارج از پارلمان، مبارزه کردن بر توانائی استفاده از (و آماده کردن توده های برای امکان استفاده موفقیت آمیز از اعتصاب عمومی) و نیز «استفاده از مبارزه از نوع دسامبر» می گذارد. در انقلاب روسیه همه این ها از وظایف بسیار مهم روش بلشویک گردیده اند...» (کلیات آثار جلد 12، صفحات 168 - 161)

بدین ترتیب، هم در نزد مارکس و انگلس و انترناسیونال اول و دوم، و هم برای بلشویک ها و لنین، سندیکاها، جایگاه ویژه ای داشتند، از این رو کسانی که به مارکس و انگلس متوسل می شوند تا فعالیت سندیکایی نفی و یا تخطئه کنند، یا تحزب لنینی را زیر سئوال ببرند، روش نادرستی برای پیشبرد اهداف خود در پیش گرفته اند. این که امروز بسیاری از سندیکاها در کشورهای غربی به زائده رفرمیسم تبدیل شده اند، بحث دیگری است و از این واقعیت چیزی کم نمی کند که کارگران ایران در شرایط موجود اقتصادی و اجتماعی خود سندیکا نسازند. یا این که سندیکا و تشکل های دیگر کارگری از جمله شوراها را در مقابل هم قرار داده شوند.

اساسا بحث بر سر نام تشکل کارگری بحثی فرسایشی است. به بیان دیگر می توان اسم شورا را انتخاب کرد و در آن کار رفرمیستی کرد و برعکس نام سندیکا را نهاد و فعالیت رادیکالی داشت. به ویژه در مورد فعالیت تشکل های کارگری و شرکت فعال آن ها در انقلاب 1905 و 1917 روسیه، تجارب زیادی در این مورد در تاریخ ثبت شده است. آن چه که مهم است تاکید بر مجامع عمومی و تبادل نظر و مشورت و تصمیم گیری و اقدام جمعی در این مجامع است. بنابراین، اتحادیه های کارگری محکوم به رفرمیسم و دنباله روی از سوسیال دمکراسی نیستند. این تشکل های کارگری در دوره ای از تاریخ، مبارزه طبقاتی رادیکال و در دوره ای دیگر رفرمیست عمل کرده اند. از این رو، هیچ فرد و جریان مسئول و مدافع جنبش کارگری نباید هیچ تشکل کارگری را تخریب کند و فعالین این جنبش را به دلیل داشتن نظریات رفرمیستی، مورد تهمت و افترا قرار دهد. این امر نافی این نیست که در فضایی صمیمانه و رفیقانه نواقص و کمبودهای آن را به نقد بکشند. تاکید براین امر ضروری است که تخریب کار ساده ای است، اما برعکس سازندگی کار مشکل و طاقت فرسایی است. از این رو، باید مسئولانه و واقع بینانه و عادلانه وارد مباحث نقد و بررسی شد تا تاثیرگذار مثبتی گذاشت.

مسلما با تغییر شرایط زندگی و کار کارگران، اشکال سازماندهی آن ها نیز تغییر می یابد. یعنی جنبش های اجتماعی به یک شکل سازماندهی بسنده نمی کنند. اتحادیه، شورا، کمیته های کارخانه، صندوق اعتصاب، تعاونی ها و اشکال دیگر سازماندهی، بسته به وضعیت زیست و زندگی و اشتغال کارگران، و مراحلی که در آن به سر می برند، تغییر پیدا می کنند.

واقعیت ها حاکی از آن است که جنبش اتحادیه ای در بسیاری از کشورها آن چنان حصارهای بلند بوروکراتیک دور خود کشیده است که کم تر فعال کارگری رادیکال می تواند از آن ها عبور کند. در واقع در دهه ای اخیر رهبری اتحادیه ها به خواست ها و مطالبات واقعی کارگران در بسیاری از کشورها چشم بسته اند و یا در پشت درهای بسته با سرمایه داران و دولت آن ها کنار آمده اند.

اما در شرایطی که در کشورهایی نظیر ایران، کارگران از حق تشکل مستقل طبقاتی خود محروم هستند، جر و بحث راه انداختن و خط و خط کشی های عجیب و غریب کشیدن و امر و نهی کردن بر سر این که الا باید شورا، کمیته های کارخانه، اتحادیه، تعاونی و غیره تشکیل داد نه تنها کمک چندانی به تشکل یابی کارگران نمی کند، بلکه ذهنیت های کاذب هم برای آن ها به وجود می آورد. بنابراین، برخوردهای اراده گرایانه و غیراصولی به مبارزه و تشکل یابی طبقه کارگر، کمکی نمی کند.

طبیعی است که تحلیل و نقد و بررسی تجارب مبارزاتی کارگران در روند مبارزه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و نقد نقاط ضعف و برجسته کردن نقاط قوت آن ها را برای برداشتن گام های بعدی مبارزه طبقاتی ضروری و مهم است.

بدین ترتیب، کمونیست ها گرایشات رفرمیستی درون طبقه کارگر را در فضایی دوستانه و دلسوزانه و صمیمانه نقد می کنند. زیرا بدون استراتژی سوسیالیستی طبقه کارگر قادر به رهایی خود و کل جامعه نخواهد بود.

در ایران، با منابع طبیعی غنی، روابط و مناسبات سرمایه داری حاکم است. در ایران نیز همانند دیگر نقاط جهان، همه ثروت سرمایه داران محصول کارهای سخت طبقه کارگر با دستمزدهای ناچیز و اضافه ارزش تولید شده توسط کارگران است. این اضافه ارزش هاست که در دست سرمایه داران و حکومت حامی آن ها به سرمایه تبدیل می شوند و طبقه کارگر ایران را به وحشیانه ترین شکلی استثمار می کنند. در این روابط و مناسبت سرمایه داری، طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار در مقابل هم صف آرایی کرده اند. حق آزادی تشکل مستقل، اعتراض و اعتصاب و آزادی بیان، حق طبیعی جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی و نهادهای دمکراتیک است. این حق را تنها با مبارزه پیگیر و رادیکال می توان به کرسی نشاند، نه صرفا با مماشات و قانون گرایی سندیکالیست ها.

طبعا آزادی هاى اجتماعی و دموکراتيک براى طبقه کارگر و کل جامعه امری حیاتی است. اما آزادی هاى دموکراتيک تنها هنگامی ماندگار است که طبقه کارگر با اتکاء به نيروى طبقاتی خود بتواند در مقابل استثمار وحشيانه و سودآورى سرمايه بایستد و در جهت برچیدن بساط سرمايه‌دارى گام های محکم بردارد.

از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که مهم ترين عامل ناپايدارى تشکل هاى کارگرى در تاريخ ايران، سرکوب و اختناق سياسى بوده است. اختناق سياسى در ايران، ریشه های محکم تاریخی دارد و تاکنون نیازهای سرمايه دارى ايران را جواب داده است.

توجه به این مسئله مهم است که باید سندیکا را به عنوان یک تشکل کارگری، با سیاست های صرفا سندیکالیستی جدا کرد. کسی که سندیکالیست است سیاست های رفرمیستی را پذیرفته است و بر این اساس نیز اگر خودش را هم رفرمیست معرفی نکند، در گفته ها و نوشته هایش سیاست های رفرمیستی را بروز می دهد، در حالی که سندیکا می تواند در دوره هایی مبارزه رادیکالی را علیه سرمایه داری اتخاذ کند. بنابراین، اگر این تفاوت سندیکا و سندیکالیست در نظر گرفته نشود نتایج مخربی به بار می آورد.

در هر صورت بنظرم کمونیست ها خارج از هر انتقادی که به مواضع اسانلو داشته باشند، شرکت کسانی مانند او در جوامع بین المللی کارگری را بسیار قابل تحمل تر از شرکت نمایندگان ارگان های پلیسی خانه کارگری ها و شوراهای اسلامی کار در این جوامع می دانند. از سوی دیگر، کمونیست ها توهم ندارند که اسانلو، به عنوان یک سندیکالیست، حرف های ضدسرمایه داری و سوسیالیستی بزند. مبارزه در جهت برافکندن سرمایه داری کار دایمی و تعطیل ناپذیر جنبش کارگری متحد و متشکل و آگاه با استراتژی سوسیالیستی است نه سندیکالیستی.

اسانلو، پس از بازگشت از سفر لندن به ایران، با اسماعیل محمد ولی، از سندیکای کارگران نقاش و تزئینات ساختمان، گفتگویی در تاریخ يك شنبه 8 ژوئيه 2007، انجام داده است که اسانلو در این گفتگو نیز به توهم پراکنی درباره ارگان های اطلاعاتی - امنیتی و شاهرودیف رییس قوه قضائیه حکومت اسلامی ادامه داده است. محمد ولی از اسانلو، سئوال می کند: «اگر اشتباه نکنم پيش از سفر به لندن شما به قصد شرکت در اجلاس ILO هم تقاضای خروج داشتيد اما ممنوع الخروج شديد. با توجه به اين که در پرونده شما از آن زمان تا به حال هيچ تغييری ايجاد نشده چطور اين بار به شما اجازه خروج دادند؟

بله. برای شرکت در اجلاس ILO هم اجازه ندادند... دليلش را نمی دانم اما می توانم حدس بزنم. شايد فکر کردند نرفتن من می تواند هزينه های سنگين تری را به لحاظ تبليغاتی در سطح جهان ايجاد کند. البته خوشبختانه در نظام ما عناصر فهميده و آگاهی هستند که طی اين سال ها به مسائل سياسی واقف تر شده اند. اين افراد در بخش هايی از نظام اطلاعاتی - امنيتی کشور هم حضور دارند... در ساير بخش ها هم هستند مثل دادگاه نظارت بر حقوق شهروندی که با تلاش جمعی از قضات عالی رتبه تشکيل و اداره می شود يا نامه هايی که آقای شاهرودی برای رعايت حقوق بشر می نويسند. شايد حضور اين افراد باعث شد که اين سفر موفقيت آميز باشد و من بدون هيچ مشکلی بروم و بازگردم.»

آقای اسانلو، بهتر از هر کسی می داند که حکومت اسلامی، با اعتراض و اعتصاب بر حق رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه چه برخورد خشونت آمیز و وحشیانه ای کرد. مگر این رانندگان غیر از این که حق خود را مطالبه کنند چکار کرده بودند که این چنین وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و حتی خانواده های آن ها نیز از این یورش ماموران حکومت اسلامی در امان نماندند. با وجود این که حدود یک سال و نیم از آن اعتصاب می گذرد هنوز هم رانندگان شرکت واحد از تهدید و تعرض مامورین سرکوبگر اسلامی از جمله خود اسانلو در امان نیستید. در حال حاضر، حدود 40 نفر از کارگران واحد را تنها به دلايل اعتصاب و اعتراض و همکاری برای ايجاد تشکل مستقل کارگری از کار بيکار کرده اند. در همين ارتباط ۱۷ نفر از آن ها را همواره به بی دادگاه ها می کشند. در ماه های اخير و با گسترش فشارها بر جنبش های اجتماعی کشور، با گرفتن تعهد نامه از بخشی از کارگران از آن ها خواسته اند که در هيچ امور سنديکایی شرکت نکنند.

مقامات، هر گونه تماس کارگران با هيات مديره سنديکا را ممنوع کرده اند و پیاپی کارگران را به دلیل نقض اين دستور به انتظامات شرکت واحد فرا خوانده و تهديد به اخراج می کنند. اما با وجود این همه تهدید و فشار فعالان سنديکای شرکت واحد، مرعوب این فضای تهدید و خفقان نشده اند و به رسمیت شناختن سندیکای خود پافشاری می کنند.

 

نتیجه گیری

طبقه کارگر بنا به تجربیات و امکاناتی که دارد تشکل خود را برای دفاع از حق خود در مقابل سرمایه داران به وجود می آورد. این تشکل ها در هر سطحی و به هر اندازه ای که در جهت منافع طبقه کارگر مبارزه اقتصادی و اجتماعی می کنند باید مورد حمایت و پشتیبانی قرار گیرند. از این رو، نقد و بررسی سیاست های رهبری سندیکای شرکت واحد تهران و حومه به ویژه اسانلو، بسیار مهم است که در درجه نخست این نقد و برخوردها با احساس مسئولیت طبقاتی و اجتماعی و انسانی و از سر دل سوزی به منافع کارگران صورت گیرد.

اعتصاب کارگران شرکت واحد، یک دستاورد طبقاتی و تجربه ارزشمندی است. این اعتصاب، یک کشمکش و رودروریی واقعی ظبقاتی کارگران و حکومت اسلامی بود. هر چند که این اعتصاب شدیدا سرکوب شد، اما تجربه گران بهایی برای جنبش کارگری ایران بر جای گذاشت. این تجربه در عمل نشان داد که توهم سندیکالیست ها به حکومت اسلامی، جناح ها و قوانین آن جه قدر بیهوده است. در واقع این اعتصاب توهمات سندیکالیستی را کم تر کرد. کارگران در این اعتصاب، بار دیگر به قدرت و اتحاد و همبستگی خود عمیقا پی بردند.

اساسا کارگران باید از پایین تشکل های خود را به وجود آورند، اهداف و اساسنامه خود را تعیین کنند. رهبری خود را انتخاب نمایند و تنها برای ثبت آن تشکل به ارگان های ذیربط حکومت مراجعه نمایند. به بیان دیگر هیچ ارگان حکومتی حق ندارد در تاسیس تشکل، اساسنامه و تعیین رهبری و غیره آن ها کم ترین دخالتی داشته باشند. از سوی دیگر این اعتصاب نشان داد که اگر کارگران مجامع عمومی خود را برگزار کنند و تصمیم جمعی بگیرند هم از لغزش های رهبری و  هم از رشد سیاست های بوروکراتیک جلوگیری خواهند کرد.

باید به این امر مهم و حیاتی تاکید کرد که طبقه کارگر ایران، امروز بیش از هر زمان دیگری به اتحاد و همبستگی نیاز دارد. از این رو، بحث ها و موضع گیری های انحرافی و غیرضروری از یک سو به روند این اتحاد لطمه می زند و از سوی دیگر مشغله های کاذب برای فعالین جنبش کارگری می تراشد.

لازم به تاکید است که حکومت اسلامی، در کلیت خود، حکومتی ستم گر و استثمارگر و جنایت کار است. کارنامه 28 ساله حکومت اسلامی، سرتاپا علیه کارگر، زن، دانشجو، معلم، پرستار، نویسنده، روزنامه نگار، کودک، بازنشسته و به طور کلی علیه آزادی های فردی و اجتماعی است. این حکومت فقر و فلاکت فزانیده ای را بر اکثریت جامعه ایران تحمیل کرده است. در هیچ دوره و در هیچ گوشه ای از کارنامه سنگین حکومت اسلامی، حتی یک ورق سفیدی نیز که به نفع جامعه باشد، وجود ندارد. این کارنامه سرتاپا کارنامه ظلم و ستم و بردگی و استثمار وحشیانه نیروی کار، حتی کودکان کار، سرکوب سیستماتیک زنان، سانسور و اختناق، غارت و چپاول منابع طبیعی، راه انداختن ترور، وحشت، سنگسار، شکنجه و اعدام  است. بنابراین، هرگونه توهم پراکنی نسبت به این حکومت و یا این و آن جناح و قوانین اش توسط هر فرد و جریانی محکوم است و عملا خاک پاشیدن به چشم جامعه است.

اکنون اوضاع سیاسی ایران و جهان و منطقه فوق العاده حساس و  سرنوشت ساز است. مبارزه سیاسی و اجتماعی طبقاتی از یک سو و بحران حکومت اسلامی از سوی دیگر جامعه ایران را در آستانه تحولات سرنوشت سازی قرار داده است. غنی سازی اورانیوم توسط حکومت اسلامی و بحرانی که در این مورد در جریان است، تحریم اقتصادی شورای امنیت سازمان ملل و احتمال حمله نظامی آمریکا و متحدانش به ایران، چلبی سازی هایی که در اپوزیسیون راست ایران توسط وزارت امور خارجه آمریکا و غیره در جریان است، همگی به ضرر اکثریت مردم ایران است. به معنای واقعی تنها سرنگونی حکومت اسلامی، با یک انقلاب اجتماعی که در پیشاپیش آن طبقه کارگر متشکل و متحد و آگاه با استراتژی سوسیالیستی حرکت می کند جامعه ایران را به رفاه و آزادی و برابری و سعادت و خوشبختی خواهد رساند. در انقلاب آتی نه تنها احزاب و سازمان هایی با اهداف و برنامه کمونیستی و با سیاست های شفاف طبقاتی که در 28 سال گذشته در دل مبارزه کسب کرده اند، بلکه فراتر از سازمان ها و احزاب چپ و کمونیست، جنبش های اجتماعی، یعنی جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش انقلابی کردستان و جنبش جوانان و دانشجویان که از پایین جوشیده و ریشه قدرتمندی نیز در جامعه دارند در مبارزه علیه سانسور و اختناق، تهدید و سرکوب، آپارتاید جنسی و به طور کلی در مقابل همه ستم ها و استثمار سرمایه داری و حکومت حامی سرمایه با افق و چشم انداز انقلابی و استراتژی سوسیالیستی روزبروز صف مستقل خود را گسترده تر و قدرتمندتر می کنند و خود را برای دست زدن به تحولات سرنوشت ساز تاریخی آماده می نمایند. این یک دستاورد بزرگ برای همه جریانات و کسانی است که برای تغییر وضع موجود و برقراری یک جامعه آزاد و برابر و انسانی و مرفه مبارزه می کنند.

امروز برای نیروهای چپ و کمونیست، سرنگونی حکومت اسلامی، از جنبه طبقاتی و آلترناتیو طبقاتی مطرح است. یعنی اگر اپوزیسیون بورژوایی حکومت اسلامی با حمایت و پشتیبانی دول امپریالیستی، سرنگونی آن را با هدف جا به جایی حکومت با یک حکومت بورژوایی دیگر دنبال می کنند، برعکس هدف کمونیست ها از سرنگونی حکومت اسلامی، برپایی حکومت کارگری است که سریعا به محرومیت ها، تبعیضات و نابرابری های اقتصادی، جنسی و ملی پایان دهد و در جهت لغو کار مزدی و مالکیت خصوصی و برپایی یک جامعه اشتراکی کمونیستی به پیشروی خود با قاطعیت ادامه دهد.

کمونیست ها در عین حال به طور پیگیر و روزمره برای کسب رفرم و اصلاحاتی به نفع کارگران و مردم محروم مبارزه می کنند و از آن ها به مثابه پلکانی برای رسیدن به انقلاب اجتماعی استفاده می نمایند. از این رو گرایش کمونیستی درون طبقه کارگر با گرایش رفرمیستی درون آن، برای رفرم و اصلاحات تا برهه ای از زمان مبارزه مشترکی را پیش می برند. بر این اساس، نقد گرایش رفرمیست درون طبقه کارگر باید با متانت و در فضایی دوستانه صورت گیرد تا موثر واقع شود. در واقع در فضای کنونی ایران، حتی برای کسب رفرم و اصلاحات در چارچوب همین حکومت نیز باید مبارزه رادیکال و پیگیری را سازمان دهی کرد نه مماشات با جناح های آن.

مسلم است که هر چه جنبش کارگری رادیکال تر شود و وارد مبارزه همه جانبه با سرمایه داران و حکومت حامی سرمایه گردد به همان درجه نیز فعالین کارگری و تشکل های کارگری به مبارزه رادیکال تری روی خواهند آورد. از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه تشکل توده ای مهمی است که با هر کم و کسری تاکنون توانسته خواسته ها و مطالبات کارگران را نمایندگی کند باید مورد حمایت و پشتیبانی نیروهای چپ و آزادی خواه و کمونیست قرار گیرد.

ما کمونیست ها، خود را موظف می دانیم که در هر مبارزه کوچک و بزرگ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی حضور فعالی داشته باشیم و بر این اساس نیز از مبارزه و موجودیت سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه صریحا دفاع می کنیم. فعالین این سندیکا، تا این جا نیز برای بقای تشکل خود دردها و رنج های فراوانی را متحمل شده اند که قابل تقدیر و حمایت و پشتیبانی است. در عین حال، در صورت نیاز از موضع طبقاتی دلسوزانه ای نیز نظریات رهبری آن را مورد نقد قرار می دهیم تا مبارزه طبقاتی مان صیقل پیدا کند و در مسیر واقعی خود حرکت نماید. با امید این که همه تلاش های نیروهای کارگری کمونیستی هر چه زودتر به تشکل یابی سراسری کارگران با استراتژی سوسیالیستی منجر شود.

شکی نیست که ربودن و ضرب و شتم وحشیانه منصور اسانلو  را باید شدیدا محکوم کرد و برای آزادی وی از هیچ تلاشی فروگذار نبود. اسانلو، هیچ «جرمی» مرتکب نشده است. عوامل اطلاعاتی - امنیتی حکومت اسلامی، با سیاست های غیرانسانی خود، برای او پاپوش درست می کنند تا مانع فعالیت های سندیکای شرکت واحد شوند. بنابراین، تنها «جرم» اسانلو، فعالیت های کارگری او است و بس!

مسلما طبقه ما، یعنی طبقه کارگر تنها با مبارزه پیگیر و با سازمان دهی اعتراض و اعتصاب پیگیر خود می تواند آزادی فوری و بی قید و شرط منصور اسانلو، محمود صالحی و همه فعالان جنبش های اجتماعی و بازگرداندن همه کارگران اخراجی شرکت واحد بر سر کار و آزادی تشکل، اعتصاب و اجتماعات و آزادی بیان را به این حکومت جانی تحمیل کند.

 

بیستم و یکم تیر 1386 - دوازدهم ژوئیه 2007

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



[تاریخ ارسال: 14 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: مسعود ابراهیمی]  [  ]  
مثل اینکه از ما بهتران اگر سوالی شد جوابی دریافت نمیشسودویا اینکه جوابی برای سوالهائی که من کردم آقای بهرامی ندارند؟   

[تاریخ ارسال: 13 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: مسعود ابراهیمی]  [  ]  
ببخشید وسوال دیگر این است که آیا آقای رحمانی به اصل همه باهم برای سرنگونی مانند سایت دیدگاه معتقد است ؟ تشکر   

[تاریخ ارسال: 13 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: مسعود ابراهیمی]  [  ]  
مطلب من ارتباطی با بحث ندارد
سوالی که من از آقای رحمانی دارم این است که چگونه در سایت مرتجع وطرفدار سرمایه داری وجمهوری خواه وهوادار یک جریان مذهبی اسلامی مانند سایت دیدگاه مطلب مینویسد؟آیا سایت دیدگاه از نظر ایشان با مواضعی که دررابطه با مسائل سیاسی روز ومسائل طبقاتی دارد یک سایت مترقی است ؟ که ایشان ودیگران مانند آقای گیلانی در این سایت مقاله مینویسند ویا اینکه باید این را نوعی فرصت طلبی دانست که نیروهایی که مسائل را از مواضع طبقاتی تحلیل میکنند در سایت دیدگاه که موضع روشنی در ارتباط با یک جریان مذهبی مرتجع مانند مجاهدین دارد مطلب درج میکنند؟ وچگونه این را با تحلیل های طبقاتی روز خود تطبیق میدهند؟ با تشکر اگر این مطلب درج شود وسانسور نشود و جوابی از طرف آقایان باصطلاح چپ وطبقاتی تحلیل گر داده شود؟
  

[تاریخ ارسال: 12 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [  ]  
آنان که نام شان روی آنتن های داخلی و خارجی رساناها در پرواز است، حتی اگر برای لحظه ای "ستاره" این کهکشان مغناطیسی گردند، پروازشان کوتاه و سقوط شان پایدار خواهد بود. در میان این نام ها بدنبال قهرمان گشتن، آن هم در پهنه آزاد انسانی، به تلاشی برای یافتن سوزن در انبار کاه می ماند. اگر پیدا کردید، مبارک تان باد؛ اما اگر نیافتید، خسته نشوید و در کوزه های خود بنگرید؛ شاید که: آب در کوزه، و ما گرد حهان می گردیم!   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.