شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۷ - ۱۸ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

قطبيت ، بحثی در مقوله رهبری

يادداشت هفته

بيژن نيابتي

" جدايی و تفرقه در صفوف جنبش کمونيسم کارگری بالا گرفته است. ترکيب و سيمای حزبی و سازمانی جنبش کمونيسم کارگری بطور قابل ملاحظه ای  تغيير کرده است . چه بايد کرد ؟ "

جمله بالا از آن من نيست ! اين پرسشی است که حزب جديد الولاده" اتحاد کمونيسم کارگری"  جلوی پای علی جوادی انداخته که قرار است طی يک جلسه پالتاکی توسط  وی  حل و فصل گرديده  و راه انقلاب سوسياليستی  در راه ، گشاده شود .

آنچه بر جنبش کمونيسم کارگری رفته  و می رود ، اگر چه پس از درگذشت منصور حکمت به خوبی قابل گمانه زدن بود ، با اينحال  ترديدی بر جای نيست که  قلبهای هر انقلابی  را بدرد آورده  و هر عنصر ترقيخواهی را به انديشه  وادار می کند  که آخر چرا ؟  براستی چرا ؟ 

اين کدام  دانش آموز تنبل  ولی  پرمدعای مدرسه سياست معمول است که نداند  راه  تصرف قدرت سياسی از هرطريق که ممکن باشد از طريق تفرقه و تجزيه و تلاشی ، امکانپذير نيست. تصرف قدرت سياسی پيشکش ، راه  جدی گرفته شدن در صحنه سياست نيز هر چه باشد ، اين  نيست !

آخر اين کدام آدم عاقلی است که سرنوشت خود را بدست آدمهايی  بسپارد که سازماندهی طبقه کارگر !  بجای خود ، توان سازماندهی  و ايجاد  يک  تنظيم رابطه اصولی  در ميان  صفوف اندک خود را نيز ندارند ؟

آن  کدام  رژيمی است که  برای  شعارهای شداد و غلاظ  " زمين را زير پايتان داغ می کنيم " و  " اجازه نمی دهيم "  و  " بايد چنين  و چنان شود "  چنين  نيرويی ، تره ای هر چند اندک هم که شده خرد کند و با نگاهی عاقل اندر سفيه و پوزخندی بر لب ، از کنارشان نگذرد ؟

جالب آن است که از قضا همانهايی  که بيشترين سهم را در چه در انشعاب اول و چه در انشعاب دوم  در صفوف حزب کمونيست کارگری داشته اند ، حالا  با شعار وحدت  صفوف  کمونيسم  کارگری  و با نام بی مسمای " اتحاد ! کمونيسم کارگری " به ميدان آمده اند .

بی دليل نيست که فريادهای وحدت طلبانه ای را که  به سمت  حکمتيستها روان می سازند از سوی  طرف مقابل جدی گرفته نمی شود  و دوباره  بسمت خودشان بازگشت داده می شود . به موضع  حکمتيستها  دقت کنيد :

" رهبران جريان اتحاد کمونيسم کارگري خود از جمله تئوريسين ها و سردمداران تعرض به خط  حکمت و زير پا گذاشتن آگاهانه اصول و موازين سازماني حزب کمونيست کارگري و تحميل   کردن جدائي ما از اين حزب بودند. "

" حزب  "اتحاد کمونيسم کارگری"  پرچمی  برای  جمع آوری " مخالفين"  و  "ناراضيان" در حزب کمونيست کارگری  و حزب حکمتيست است . چنين حزبی  از حد يک جريان  محفلی بی آينده  عبور نخواهد کرد  . "

به نقل از ارزيابي حکمتيستها از حزب “اتحاد کمونيسم   کارگري                      تاکيدها از من است

براستی مشکل  جريان  چپ  غير مذهبی  در کجاست ؟  چرا همواره  درست در همان نقطه ای که  اين جريان  می رود تا پتانسيل  تبديل شدن به يک  ثقل  قدرتمند اجتماعی را بالفعل نمايد ، چند پاره می شود ؟  هنوز خاطره تلخ  تجزيه  و تلاشی " جنبش فدايی " از حافظه  تاريخی  جامعه پاک نگرديده است . هنوز زخم عميق تازيانه غدر و خيانت رهبری " جنبش توده ای " و تلاشی  و گسست  ايدئولوژيکی ، سياسی  و تشکيلاتی آن  بر شانه های  چپ جامعه التيام نايافته برجا مانده است . ريشه های عميقا مشکوک و ضد انقلابی متلاشی کردن سازمان رهبری کننده جنبش مسلحانه عليه نظام ستم شاهی  را در کدامين " خاک" جستجو بايد کرد ؟

و اينک  فصل لاله ريزان  " جنبش کمونيسم کارگری " است !  درست در بزنگاهی  که ضدانقلاب " راست داخلی  و بين المللی " همچون هيولايی در کمين ، تير در کمان ، افتادنمان  را  به نظاره  ايستاده است .....   و بازهم  پاشيدن  بذر ياس  و انفعال  در ميان جمعی  و نفرت  و انزجار  در برابر رفيق ديروز  و  رقيب امروز  در ميان  جمعی  ديگر .

گزينش  واژه  نفرت  ، انتخاب من نيست !  اشاره صريح حزب اتحاد کمونيسم کارگری  است  که  در نقد خود بر سند ارزيابی حکمتيستها آورده اند .  دقت کنيد :

" اين سند با هدف مستحکم کردن ديوار  نفرت فرقه ای  که دارد فرو می ريزد ، نگاشته شده است . "

نقد ی بر سند ارزيابی حکمتيستها از  حزب " اتحاد کمونيسم کارگری "              تاکيد از من است .

و  چپ ...   همچنان  دوره  می کند  ...   شب را  و روز را  ....    هنوز را  !

" کمونيسم کارگری "  می توانست که  در يک  شرايط  دمکراتيک متعاقب هر تغيير و تحولی در ايران ، بخش مهمی از چپ سکولار  و ضد مذهب جامعه را حول محور خود سازمان دهد . بشرط آنکه  تا آنروز موفق به حفظ تشکيلات  و کادرها و انسجام تئوريک  خود می گرديد . اينرا در بحث سترونی که سالها پيش با همين سردمدار کنونی حزب "اتحاد کمونيسم کارگری" مکتوب کرده بودم ، بصراحت آورده بودم .

"  سرمايه گذاری  روی  موضوعاتی  از جمله " آ زاديهای جنسی "  و شعار خردمندانه ! " عشق آزاد " ، مذهب ستيزی   و غربگرايی ، نشاندهنده  يک  ديد  واقع بينانه  نسبت به پتانسيل های  موجود  در جامعه  و حساب باز کردن  رهبری  " حککا "  بر روی سوار شدن  بر موج  اينگونه  گرايشات  می باشد .

در همين  رابطه  به عقيده من در يک  " شرايط  دمکراتيک " حککا ، يک پروسه رشد اجتماعی  را ( البته بشرط  حفظ " کادرها "  و " تشکيلات " )  در پيش رو خواهد داشت  که  البته  با توجه  به  تعادل  قوای   پس از سرنگونی   " رژيم  جمهوری  اسلامی "   بسيار هم  ضروری  خواهد بود . "

                                                        برگرفته از ادامه بحث با علی جوادی       12 مهر ماه 1381

و حالا ابدا جای خوشحالی نيست که حککا  نه  فقط موفق به  حفظ  کادرها و تشکيلات منسجم نشد  که با ادامه  روند کنونی  ، شرکت موثر در  تحولات  محتوم  آتی  بکنار ، امکان هر گونه رشد اجتماعی  در  شرايط پس از تحولات را نيز بايد  به فراموشی سپارد .

فکر نمی کنم که هيچ عنصر تازه کار سياسی هم به اين مسئله اساسی آگاهی نداشته باشد که  مسير کسب قدرت سياسی  نه  با پراکندگی  و انفراد  که  با  انسجام  و تشکيلات ؛ گشاده و هموار می گردد .  بچه مدرسه ای ها هم برای پيروزی در جدالهايشان  می دانند که بايد يارگيری کنند .  بنابراين  ريشه  مشکل ، اصلا  معرفتی  نيست ،  خصلتی  است !

قطبيت  و فرديت

تاريخ آيينه تجربيات تلخ و شيرين بسياری است  که همواره  تکرار می شود . ديدن اين  تجربيات بيشمار تنها زمانی ميسر است که  ما تنها به نظاره تصوير خويشتن بسنده نکنيم !

نگاهی به تجربيات جنبشهايی  که  نسل ما چه در ابعاد جهانی و چه در حيطه داخلی  پس پشت نهاده است ، بوضوح  تمام  حکايت غم انگيز " فرديت " نفرت انگيزی است که  در راس اين جنبشها تنها به خود و منافع خود عنايت داشته  و ديگر هيچ !

اينکه  در ميان احزاب و سازمانهای انقلابی  معاصر ، همواره در کنار " کار معرفتی " بسا  بيشتر به " کار خصلتی " بها داده  می شده است ، اصلا  تصادفی  و از سر ايجاد مشغله ذهنی برای نيروهای تشکيلاتی نبوده است . ضرورت بی اما و اگر انقلابی بودن  و بسا مهمتر از آن  انقلابی  ماندن  فرد  و تشکيلات است .    

تبديل شدن " فرد " در تشکيلات  به  " قطب" ،  پيش از گذار از " خود" ، فساد  گسترده ای را  در پی  دارد که کمترين بی توجهی به آن  بويژه در بالای  تشکيلات ، يا به  باند بازی  و تعدد کانونهای قدرت  در  حزب و سازمان می انجامد  و يا به  تجزيه  و تلاشی .  درست به همين اعتبار هم  هست که اگر چه " فرديت " به مثابه يک  واقعيت عينی  پذيرفته شده  و  تلاش  در جهت  مقابله  اصولی  با آن  از طريق  يک " کار خصلتی " مداوم  می شود ، اما  " قطبيت " در  درون يک تشکل  انقلابی  ، اساسا  پذيرفتنی  و تحمل کردنی  نيست .

تفاوت  " قطب "  با  " فرد "  در اين است  که  اولی  " نقطه نظر"  دارد  و دومی  نه .  تعدد  نقطه نظرات  بويژه  آنجايی که جنبه های سياسی  و استراتژيکی  بخود می گيرد ، اگر در چارچوب  يک حزب سياسی  که  در يک شرايط دمکراتيک  به مبارزه روتين سياسی اشتغال دارد  مثبت و پذيرفتنی باشد ، در ميان سازمانی  که دست اندر کار يک مبارزه خونين و تمام عيار  با يک ديکتاتوری وحشی  و لجام گسيخته است ، کارکرد سمی کشنده  را  دارد .

متاسفم که  بايد  بگويم  با  حزب  مدرن " تعدد نظرات " همه کار شايد بتوان کرد  الا انقلاب !  چرا که  شمشير از نيام  برکشيده  ارتجاع  خونريز را پاسخ  نه  نظر  که عمل  است . عملی  که البته بر مبنای  يک  تئوری  منسجم  و  يک ايدئولوژی انقلابی  و  يک  رهبری ذيصلاح  و  با  نسلی از انقلابيون پاکبازی  عينيت سياسی  و اجتماعی  می يابد  و  راه  به  جلو می گشايد که  بيش از هر چيز  و پيش از هر چيز از " خود " گذشته اند  و به  " خاک "  نشسته اند  .

شقه شقه نشدن  سازمان چند هزار نفره ای  که در گوشه و کنار دنيا پراکنده است  و شب  و روز زير فشارهای  مستمر ارتجاع  و استعمار به مفهوم واقعی کلمه دست و پا می زند ، فشارهايی  که  اعمال  تنها  بخش  کوچکی  از آنها  بر  جنبشهای گوناگون  تاريخ معاصر ، می توانست  آنها را از درون  منفجر کند ،  حتما  " حکمتی "   دارد !

اينکه سازمان مجاهدين  و ارتش آزاديبخش  در غياب رهبری عقيدتی و فرماندهی  کل  نظامی  خود  می تواند کارش را بکند  و با اشغالگر و اشغال شده  تنظيم رابطه کرده و در ميان دريای  توطئه ، مسائل  و  مشکلات  چند هزار نفر را هم  حل  و فصل  کند  و منشعب نشود ،  حتما  " حکمتی "  دارد !   

اگر  " مسعود رجوی"  می تواند  سازمانش  را  با  خيال  راحت  تنها  بگذارد  و  برود   و هراسی از کودتا  و سر برآوردن  يک "  تقی شهرام "   و  يک  " فرخ نگهدار "  گونه ای  ديگر  در ميان تشکيلاتش  نداشته باشد   و  " منصور حکمت "  نمی تواند  با  خاطری آسوده   سر بر خاک بگذارد  و مطمئن  باشد  حزبی  را که  از ميان  فراز  و نشيبهای  بسيار  وارد  هزاره  سوم  کرده است ، دچار تجزيه  و انشعاب   نمی گردد ، حتما " حکمتی " دارد !    

اگر همه تحليلگران دنيا اعم از ذيصلاح  و بی صلاح ! و دون پايه و عالی مرتبه  و کذا و کذا ، يکپارچه  بر اين عقيده اند که ماندن در عراق کاری عبث و بی حاصل است و آخر و عاقبت آمريکا  و رژيم بر سر مجاهدين به توافق می رسند و بايد به اروپا و آمريکا عقب نشينی کرد  و اين  تحليلها به عقل يکنفر از مسئولان سازمان  مربوطه نمی رسد که تعدادی را با خود برداشته و به  خارجه  بياورد  و حزب  مدرنی  تاسيس  کند ، حتما " حکمتی " دارد !

و همين " حکمت" است که در تحليل نهايی جايگاه هر فرد و گروه  و سازمانی را در معادله قوا  مشخص می کند  و " قدر " آنان را رقم می زند .

اين " حکمت "  راز چندان  پيچيده ای نيست .  در يکی  " خود "  محور  است  و در ديگری  نه . حلقه مفقوده ای در بالا !  اين عصاره  و چکيده انقلاب ايدئولوژيک درونی  مجاهدين بود  .

  ششم مرداد 1386

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بيژن نيابتي:



[تاریخ ارسال: 05 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: کبری متین]  [  ]  
من میخواستم از آقای جمال فراهانی سئوال کنم که آیا ایشان درروابط درونی مجاهدین بوده اند ویا هستند؟ و آیا انقلابات ایدئولوژیک را خودشان تجربه کرده اند؟ به نظر من بعید است که ایشان یک عضو مجاهدین باشند . و اگر خودشان به عنوان یک عضو درروابط داخلی نیستند پس چطور اینهمه مدافع چیزی هستند که خودشان تجربه ای از آن ندارند؟ ویا تجربه اش را دارند و آنرا رها کرده اند ؟ آیا ایشان هم اززمره کسانی هستند که مرگ را فقط برای همسایه میخواهند؟ و میگویند اشکال ندارد هرچه فشاردرروابط داخلی باشد و هرچه انقلابات ایدئولوژیک بیشتر باشد مجاهدین زودتر به ایران میرسند و ماهم زن و بچه مان را برمیداریم و سرافرازانه و بدون پرداخت بهای زیاد ازخارجه به داخله منتقل میشویم؟ آقای جمال فراهانی که اینقدر مجاهدین و روابط داخلی شان را میستائید آیا حاضرید زنتان را سه طلاقه کنید و قید فرزندانتان را بزنید . لطفا یک جواب مشخص بدهید تا بعد بیشتر صحبت کنیم. بقول معروف که میگویند کنار گود نشسته و میگوید لنگش کن. اگر انقلاب ایدئولوژیک خوب بود چرا پس فقط نزدیک به 5000 نفر ( ماکزیمم) آنرا پذیرفتند و بقیه رفتند؟ از جمله خود شما چرا آنرا نپذیرفتید؟ درضمن اگر شما در جلسات انقلاب ایدئولوژیک بودید پی می بردید که برخلاف حرف های آقای نیابتی انقلاب ایدئولوژیک فقط یکدست شدن استراتژی نبود بلکه فلسفه جدیدی بود درمورد هرچیز و هرپدیده ای از جمله روابط زن و مرد که نمیتوانست عاطفی و عاشقانه باشد وفقط باید نیاز جنسی را برطرف میکرد و تمام میشد. آیا شما این بحث را شنیده بودید؟ و آیا بواقع قبول کرده بودید؟ اگر شنیده بودید و میگوئید که من اشتباه میکنم لطفا درستش را خودتان توضیح دهید.   

[تاریخ ارسال: 04 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: نوشین]  [  ]  
آقای فرید عطار پور: توجه تان را به این قسمت از سخنان خانم رجوی جلب میکنم. باور کنید یاوه گویی هم حدی دارد - بقول معروف چیزی که عیان هست چه حاجت به وارانه جلوه دادن؟ (با عرض معذرت از دیدگاه بخاطر نقل قول ظولانی)
--------------------------------------

همه مي‌دانند كه از 4 سال پيش، سخت‌ترين ضربات سياسي و نظامي مثل يك سونامي بر اين جنبش، وارد آمد.از خلع سلاح و بمباران تا كودتاي هفده ژوئن. ضرباتي چنان مهيب كه اگر يك صدم آن، تكرار مي‌كنم يك صدم آن، بر رژيم ولايت فقيه وارد شده بود، بي‌ترديد همه چيز خود را از كف مي‌داد. اما اين جنبش، از دل اوضاع بغرنج، پرقدرت تر قدبرافراشت و به تهديد بزرگتري براي رژيم آخوندي تبديل شد.
راستي؟ راز اين مقاومت و مجاهدين چيست؟
اين پايداري از كجا سرچشمه مي‌گيرد؟
چگونه بارها ققنوس‌وار، از رنج درون و آتش جان، دوباره خود را ساخته‌اند؟
و در اوضاعي كه قدرتمندترين احزاب جهان، دچار تشتت و تفرقه شده اند، اعضاي اين مقاومت ، وحدت و شكوفايي دروني را چگونه حفظ كرده‌اند؟
اين راز، اضافه بر فدا و صداقت و داشتن يك راهبري ذيصلاح، وجود يك دموكراسي پيشرفته در روابط دروني است كه بر انتخاب آگاهانه و آزادانة يكايك اعضاي اين جنبش بنا شده است. انتخاب آزادانه،آجر سازندة صميميت و اتحاد دروني اين جنبش است و خلاقيت و مسئوليت پذيري و كيفيتهاي Hانساني را در آنها شعله‌ور كرده است.
  

[تاریخ ارسال: 04 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: احسان رنجبر]  [  ]  
باپوزش در یادداشت قبلی یک اشتباهی در اول آن هست لطفا از این استفاده کنید.به جای برتری مردان بر زنان در قرآن، عکس آن را نوشته بودم

جناب نیابتی چنان بر «حکمت» انقلاب ایدئولوژیک تاکید کرده است که آدم را یاد اعتقاد راسخ برخی از مومنان به احکام اسلام و قرآن ، آن احکامی که دیگر قابل پذیرش در دنیای کنونی نیست می اندازد، مثل اعتقاد خانمهای متدین اهل «جلسه قرآن» به حکمت تعدد زوجات و برتری مردان بر زنان که در اسلام و قرآن و آمده است. آیا پرسیدنی نیست که مگر قرار نبود آن طلاق در انقلاب ایدولوژیک آخرین طلاق در خانواده مجاهدین باشد، چطور شد که به فاصله چهار پنج سال بعد، طلا ق برای همه (البته به جز رهبر)اجباری شد و عمومی شد؟ اصلا با چه معیاری عقلانی و مبارزاتی می شود پذیرفت که حتما باید مریم که در آن روز ها همردیف مسئول اول سازمان بود، از همسرش جدا می شد که تا به هیچ چیز «مشروط» نباشد و کار رهبری در هدایت انقلاب با کم و کسری مواجه نشود؟ نه خیر جناب نیابتی همانطور که یکی از کاربران اشاره کرده است انقلاب ایدولوژیک در زمانی صورت گرفت که زمانبدی سرنگونی در دستگاه تحلیل استراتژیک جناب مسعود رجوی که در آن کوتاه مدت حداکثر سه سال تعیین شده بود به پایان رسیده بود. اگر جنابعالی توضیحات و توجیهات ویدئویی آن روزها را از خاطر برده باشید خیلیها به یاد دارند، در واقع شاه بیت حرفهای آن روز مهدی ابریشمچی این بود که رابطه مجاهدین با مسعود رابطه مریدی و مرادیست و مجاهدین که از شهید دادن که هیچ روگردانی نداشته و کم نگذاشته اند، از چهره مایه گذاشتن مهم است. در واقع انقلاب ایدئولوژیک مفهوش جز تا مغز استخوان مرید و مطیع سازی اعضاء و بدنه سازمان در برابر رهبری هدفی نداشت . رهبری که البته همانطور که آن روزها گفته شد، فقط در برابر خدا مسئول بود. نامه های انقلاب کرده ها در آن روز که در نشریه مجاهد درج می شد،همه لبریز از تحقیر خودشان در برابر رهبری بود، آنهایی که آن روزها را دیده اند به یاد دارند. در واقع هیچ شرحی گویاتر از آن چه کما رفعت صفایی در شعر در ماه کسی نیست، از نتیجه و حاصل انقلاب ایدئولوژیک داده ، نمی توان بافت. این که جناب مسعود رجوی از «اقتدار مشترک» گریزان بود و «اقتدار مجرد»می خواست، این که «چتری کهن به روی چتری کهنه گشود ». این که چون نمی خواست اشتباهات خود را بپذیرد، کاسه کوزه را سر پائینها شکست که و آن ها برای همیشه به خودش و به سازمان بدهکار قرار داد .او ازجمله خطاب به مسعود رجوی گفت :« به یاد آر آرمانمان را از شانه هایمان بر گرفتی / ونامت را پس پشتمان نهادی». اما در آنجا که به مبارزه با فردیت بر می گردد، به لحاظ رواشناختی روشی که بکار گرفته شد و می شود، شاید مورد منحصر به فردی باشد از آن روشهایی که برای تمرکز قدرت در دست رهبر صورت گرفته و بشدت ظالمانه است. واداشتن افراد به عریان کردن روح خود در برابر دیگران و هرچه از زیر بم زندگی و زوایای ضمیر خود داشته اند همه را به نمایش دیگران گذاشتن، از انسانها چیزی جز ظرفی تهی باقی نمی گذارد و بعد از آن دیگر اعتبار و ارزش ظرف خالی آن بود که از سوی رهبری در آن ریخته می شد. این بود انقلاب ایدئولوژیک. چنین انسانهای وقتی از از مدار «وصل به رهبری» می گریزند متاسفانه به خاطر هویت ویرانه شده شان، این بار ظرف جانشان لبریز از نفرت متراکم می شود که حتی همگام شدن با رژیم برای ضربه زدنی به ویرانگران هویت خویش که خشم سالهای سوخته عمر، جدا شدن از همسر و... نیز همراه آن است، برایشن قبحی ندارد. کمال در این مورد گفته است « ستایش ناگزیر تشنگان / سنگپاره نفرتی نهانی است / که پرتاب می شود».اما در مورد آن حلقه بالا، همانطور که یکی از کاربران هم اشاره کرده اگر آن حلقه ناپدید شد چه باید کرد؟ بالاخره سکته قلبی و مغزی و شکلها مختلف مرگ طبعی برای همه هست. البته امیدوارم رهبران مجاهدین عمرشان دراز باشد و پاسخگوی همه ایرادات و انتقاداتی که به عملکردشان هست در شرایطی که دیگر نه رژیم سرکار باشد و نه رهبری مجاهدین قدرت سیاسی را در دست خود متمرکز کرده و در انحصار داشته باشند، بدهند ولی شما چطور می توانید مطمئن باشید که اگر مسعود رجوی درگذشت، باز هم سازمان مجاهدین وضعیت کنونی را حفظ خواهد کرد؟ یا حالا اگر مثلا خانم رجوی شب خوابید روحش در خواب به سوی ملکوت اعلی پر کشید و صبح دیگر بیدار نشد، مجاهدینی که دیگر نه مهر تابان دارند و نه رئیس جمهوری که این همه رویای نشاندن او را برقدرت در سر پرورانده و برای آن جشن گرفته اند، چه انگیزه یی را می خواهند جانشین آن بکنند؟ راستی بهتر نبود به جای انقلاب ایدئولوژیک انشعابی در سازمان صورت گرفته بود؟ البته بهتر و ایده آل آن بود که مسعود رجوی خطای خود را می پذیرفت و رویای انحصار قدرت را کنار می گذاشت و در راه یک اتحاد دموکراتیک واقعی با سایر نیروها گام می گذاشت و سیاستهای تبلیغاتی و شعار ها را براساس استقرار دموکراسی و عدالت در ایران و تحولات جامعه ایران انتخاب می کرد.
  

[تاریخ ارسال: 04 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای بيژن نيابتی گرامی، با سلام .به نظر من شما در يادداشت هفته اتان آنجا که ميگوئيد: «تعدد نقطه نظرات بويژه آنجايی که جنبه های سياسی و استراتژيکی بخود می گيرد ، اگر در چارچوب يک حزب سياسی که در يک شرايط دمکراتيک به مبارزه روتين سياسی اشتغال دارد مثبت و پذيرفتنی باشد ، در ميان سازمانی که دست اندر کار يک مبارزه خونين و تمام عيار با يک ديکتاتوری وحشی و لجام گسيخته است ، کارکرد سمی کشنده را دارد»، روی يک نکته بسيار مهم دست گذاشته ايد که متاسفانه در زير آوار تهمتها و لاطائلات پنهان مانده است.لطفا اگر امکان دارد اين نکته را ( بخصوص در شرايطی که دشمن زير علم دجالگرانه دموکراسی ! و تعدد نظرات !! و سياه و سفيد نديدن! و امثالهم، سعی در اختلال و تفرق در صفوف اپوزيسيون واقعی و راديکالش را دارد)، در يادداشتی بيشتر باز کرده و توضيح دهيد. با احترام .
  

[تاریخ ارسال: 04 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فرید عطار پور]  [  ]  
ایکاش این ایدئولو گ ها و روشنفکران ( از قبیل آقای نیابتی ) هم یک انقلاب فکری میکردند و ایدئولوژی تار عنکبوت گرفته شخصیت پرستی و قهرمان سازی 50 سال پیش را در پرتو خرد و رالیسم انسان قرن بیست و یکم به دور می انداختند و تحلیل ها و تفسیرهایشان را بر پایه ای از واقعیت های دنیای مدرن بنا میکردند . درعصر انقلاب ارتباطات دم زدن از ایده های غیر دموکراتیک و آنچه ایشان مدافع آن هستند ( دراین مقاله ) واقعا بوی نمور پیری و فرسودگی میدهد   

[تاریخ ارسال: 03 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: kami]  [  ]  
با سلام
خوب شد اقای نیابتی مطلبی نوشتن نا بعضی ها از فرصت استفاده کرده و عقدهگشائی نسبت به مجاهدین اغاز کنند.
افای نبابتی میگویند حرف کم عمل بیشتر.
شاخص هم میدهند مجاهدین خلق ایران.
خوب این که بد نیست؟انهائی که ناراحت میشوند فکر میکنند با صوت و تصویر و از طریق اینترنت مشود رزیم را سرنگون کرد.
در اکثر مطالب ارسال شده کمتر به موضوع مطرح شده از جانب افای نیابتی اشاره شده.
اقاجان جیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.
ایا واقعان فکر میکنید اقایان به اصطلاح چپ از جانب مردمایران نمره قبولی میگیرید؟؟؟؟؟؟؟
  

[تاریخ ارسال: 02 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]  [  ]  
عکس خیلی جدی این آقای نیابتی را که دیدم فکر کردم که نوشته او هم به همان اندازه شمایل او جدی باشد اما بعد از خواندن این مطلب از خنده داشتم می مردم! او می نویسد که"
اگر " مسعود رجوی" می تواند سازمانش را با خيال راحت تنها بگذارد و برود و هراسی از کودتا و سر برآوردن يک " تقی شهرام " و يک " فرخ نگهدار " گونه ای ديگر در ميان تشکيلاتش نداشته باشد و " منصور حکمت " نمی تواند با خاطری آسوده سر بر خاک بگذارد و مطمئن باشد حزبی را که از ميان فراز و نشيبهای بسيار وارد هزاره سوم کرده است ، دچار تجزيه و انشعاب نمی گردد ، حتما " حکمتی " دارد ! "
ایشان انگار نه انگار نمی دانند که هم سازمان فعلی مجاهدین و هم محفلهای اینترنتی "حکمتی" همه از یک درد جانکاه رنج می برند که همان کیش شخسیت امام زمان شان می باشد و وحدت تشکیلاتی در هر دو ناشی از سکتاریسم محض آنها بوده است که مشخصه تمامی فرقه های مذهبی یا غیر مذهبی می باشد. اینکه چرا "تقی شهرام" دیگری در این سازمان اسلامی ظهور نمی کند ناشی از ماهیت غیر دمکراتیک تشکیلاتی آن می باشد که نمونه خنده دار آن کادر رهبری متشکل از فقط زنان می باشد که ظاهرا برای ارتقا زنان می باشد! هر چند کلمه "سکت" آتش به جان این مریدان مجاهدت و رهبری می اندازد اما ماهیت سکتاریستی آنان را نمی توان کتمان کرد! سازمان مجاهدین و رهبر مادم العمر آن ضد رژیم ولایت فقیه جمهوری اسلامی می باشند اما حقیقت این است که اینان خود خواهان رژیم ولایت فقیه از نوع "خودی" خود هستند که بتوانند خودشان "دولت" تعین کنند و خودشان "رئیس جمهور" تعین کنند و خودشان مجلس شورا مقاومت و آلترناتیو تعین کنند و هر که هم با ایدولوژی اسلامی آنها مخالفت کرد اپورتونیست و خائن معرفی کنند. حکایت است که از قرار فردی مشگلی بزرگ داشت و برای رفع مشگل به مشهد رفته و خود را به زرین امام رضا در حرم قفل می کند و با صدای بلند اعلام می کند که تا دعای او او برآورده نشود در آنجا خواهد ماند. ناگهان یک نفر در حرم داد می زند که در حرم بمب گذاشته اند که این فرد به زرین قفل شده به یاد می آورد که کلید قفل را همراه نیاورده است. او با هراس این بار فریاد می زند که "یا حضرت عباس مرا از دست امام رضا نجات بده"! حال وضعیت مردم ایران با رژیم ولایت فقیه و این سکت ذوب شده در ایران-رجوی رجوی-ایران شباهت خنده داری با وضعیت این فرد دردمند دارد!
"من خودم دولت تعین می کنم. من تو دهن این دولت می زنم.(آیت الله خمینی)!!!
به امید نجات مردم ایران از دست این مجذوبین در رهبری و ولایت فقیه و ارتجاع اسلامی!
  

[تاریخ ارسال: 02 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: Hadi Shahab]  [  ]  
آقاى نيابتى محترم،
تنها خواهش من از شما اينست كه حداقل به چند نظر مخالف به ميزانى كه خود درست ميدانيد جواب بدهيد و بدينطريق فرق خود با طرفداران حكمت را مشخص كنند چرا كه آنها اين جماعت منتقد را داخل .. (نقطه چين از من است) نميدانند تا جوابى بدهند
با احترام فراوان
  

[تاریخ ارسال: 01 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: فریبرزآقایی]  [  ]  
آقای نیابتی با سلام خدمت شما ! انقلاب ایدئولوژیک همانطور که از اسمش پیدا ست ایدئولوژیک بود و نه استراتژیک و یا تاکتیکی . آنچه که شما نوشته اید که عصار ه آن خشکاندن امکان بروز انشعاب و مبارزه با قطبیت بوده است یعنی پس آقای رجوی و دیگران که آنرا ایدئولوژیک خوانده اند دروغ گفته اند! شما البته با دید ماتریالیستی به آن می نگرید . درحالیکه بارها گفته شده بود که این انقلاب ایدئولوژیک ادامه همان بحث های تبین جهان است و غمیقا به ایدئولوژی اسلامی مجاهدین و اعتقاد به رهبری درآنها ست . اعتقاد به نیاز انسان مسلمان به نقطه خارج از خود همچنان که هستی به یک نقطه خارج از خود( خدا) وصل است و هستی هدفدار است و بسوی خدا میرود و مجاهدین به پیامبر و انبیاء و امامان معتقدند ( بطورکلی هدایت) بنابراین نمیتوانند خودشان را کاملا مسلمان بدانند بدون اینکه امامی داشته باشند . و این اعتقاد به رهبری چون نمیتواند صوری باشد و فقط درتئوری وجود داشته باشد پس باید همه عمیقا این رهبری خاص الخاص را اولا باورکرده وبعد به او وصل شوند. پس این رهبری به برداشت شما نمیتواند یک حلقه مفقوده باشد بلکه باید وجود داشته باشد و دردسترس باشد که همه بتوانند به آن وصل شوند.دربحث امام زمان مجاهدین میگویند که بطور واقعی امام زمان وجود دارد و تنها یک تصور یا یک خیال و یا سمبولیک نیست . بهرحال قضیه انقلاب ایدئولوژیک بطورواقعی برای مجاهدین اعتقادی است و حتی اگر کاملا هم به ضررشان میشد و نتیجه عکس میگرفتند و یا همه سازمانی که به آبشار نیاگارا درافتاد ه بود دیگر نمی توانست قد راست کند و با همه احتمالات ریسک صد درصد بازهم چون ایدئولوژیک بود باید انجام میشد. درحقیقت به برداشت مجاهدین مسلمان بودن آنها بدون این انقلاب کامل نبود و واقعی نبود. پس این انقلاب برای یک حزب غیر اسلامی و ماتریالیست و غیره قابل الگو برداری نیست . مساله امامت است ونبوت و هدایت و هدفدار بودن هستی ( همه انچه در کتاب های تبین جهان نوشته شده بود). حالا اگر این امام هم روزی به دلایل طبیعی از بین برود حتما امام دیگری را انتخاب میکنند. چون این از اعتقادات اسلامی آنها ناشی میشود و نه به خاطر مصالح مقطعی و زمانی و مکانی   

[تاریخ ارسال: 01 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: gholam]  [  ]  
آقاي نيابتي باز هم مقاله اي به رشته تحرير درآوردند تا ايرانيان بدانند هنوز هم روشنفكر خيالپرداز و ايدآليست دارند٠ آقاي نيابتي اگر منظور شما از كلمه چپ (كمونيست) است كي گفته احزاب كاغذي كارگري حكمت (تا حالا ٣ فقره) تشكل هاي كمونيستي هستند كه شما تفرقه در آن فرقه ها را مبناي مقاله اتان قرار داده ايد؟ و اما مجاهدين و آن انقلاب ايديولوژيك چيزي نبود بغير از سرپوش گذاشتن بر شكستهاي پي در پي مجاهدين (شكستهاي استراتژيك)٠ سازماني كه قرار بود چندماهه(٣ماه تا ٣ سال) رژيم اسلامي را سرنگون كند جوابي براي هواداران و اعضاي خود نداشته و ندارد آن انقلاب؟! جهت مصرف داخلي علم شد٠ و حالا نيز مشروعيت خود را از پارلمان هاي اروپاى٠ مردم عراق و شيوخ عراقي طلب ميكند و نه از مردم ايران! جالبه!!! ولي اگر شعار ايران رجوي رجوي ايران خود محوري نيست اگر لقب (رهبر مقامت) خود محوري نيست پس چي هستند؟ تازه كدام مقاومت؟ اگر يك تقي شهرام يا يك خاين كه دستش به خون جوانان ايران آلوده است مثل فرخ نگهدار و شركا در سازمان مجاهدين سر بر نياورده اما به حمدالله ولي فقيه كه دارند   

[تاریخ ارسال: 31 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: فرشته عدل]  [  ]  
از آقای نیابتی یک سئوال دارم . اگر زمانی این حلقه مفقوده ( که لابد آقای نیابتی قبول دارند که ایشان انسان هستند!) به هردلیلی ( ضربه نظامی و یا هرچیز دیگر) از دست رفت آنوقت تکلیف این سازمانی که اینهمه به او وابسته است چه خواهد شد ؟ آیا بازهم با خاطره او انشعابی نخواهد شد ؟ و آیا پرستش یک انسان تا به این درجه اساسا در قرن بیست و یکم از لحاظ عقل و منطق درست است که ایشان به عنوان یک روشنفکر چپ آنرا برای یک حزب کمونیست هم تجویز میکنند؟ درضمن شما نوشته اید که چرا کسی از اشرف بلند نمیشود بایک عده بیاید اروپا حزب جدیدی درست کند. مگر کسی میتواند سرش را پائین بیندازد و از اشرف خارج شود . حتی جدا شده هادر کمپ آمریکایی ها هم هنوز نتوانسته اند خارج شوند چه برسد بقیه . واقعیت این است که آقای نیابتی خیلی قدرت داستان نویسی خوبی دارند ولی متاسفانه پای تحلیل نویسی ایشان یک مقدار می لنگد بخصوص وقتی بخواهند یک کار اشتباه را بزور توجیه کنند و به خورد خلایق بدهند.   

[تاریخ ارسال: 31 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: شاهرخ]  [  ]  
از قضا سازمان چپ توده ائی در همان اوایل و بعد از انقلاب ضد سلطنتی، رنسانس فرهنگی را بوجود آورد و از خمینی وحشی مرتجع همچون ضد امپریالیست به تمام معنی ساخت که نیروهای چپ انقلابی آزادی خواه را تیکه پاره کرد و ضربهً جبران ناپذیری را بر پیکر جنبش آزادیبخش ایران نمود که هنوز هم متاًسفانه توان جمع کردن حتی صد نفر از آنان را بر علیه آخوندهای وحشی و دیکتاتور را ندارند. و اما درکدام کشور و یا در کجای دنیای غیر مذهبی که به قول خودتان چپ های رنسانس ساز دین زدائی را اولین برنامهً مبارزاتی خودش قرار داده است ، توانسته تولدی دیگر و یا بازسازی نماید که مطمئن باشیم در ایران مذهبی هم می توانست رنسانسی دیگر بوجود آورد؟ به قول دوستان رنسانس ساز که این مجاهدین منشعب شده و یا صدها صدها جدا شده که همیشه از هر طرف زیر طعنه و تهمت و ضربات ناجوانمردانهً و وحشیانهً ارتجاع و استعمار و زیراک و توتال .... بوده، اگر اینگونه مجدداً یارای روپای خود ایستادن و مبارزه و مقابله با دشمن ضد بشری دیکتاتوری نظام ولی فقیه را داشته باشند، والله حتماً و بدون شک در پایبندی به آرمانهای انسانی و رهایبخش خودشان یکی دو حکمتی دارند.   

[تاریخ ارسال: 31 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
براستی که بعضی ها در بهم بافتن "ياوه " دست حسنی امام جمعه اورميه را هم از پشت بسته اند. برای مثال يکی از دلائل گذاشتن نام مجاهدين در ليست تروريستی توسط مماشاتگران با قصابان حاکم هم انقلاب ايدئولوژيک بوده است!!!.بقول شاملو: ای ياو ياوه ياوه .خلايق! مستيد و منگ ؟ يا به تظاهر تزوير ميکنيد؟
  

[تاریخ ارسال: 31 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: علی همتی]  [  ]  
جناب نیابتی
در سازمانی که ساختار سیاسی آن تغییر داده میشود وهرگونه ساختار سیاسی دیگر وجود ند ارد وفقط رهبری ایدئولژیک وجود دارد وهر گونه بحث دونفره به عنوان محفل مورد انتقاد قرار گرفته از آن جلوگیری میشود دیگر جایی برای انشعاب ما نند مجاهدین نمی ماند واعضای ناراضی همانند خود شما بهر دلیلی بجای انشعاب جدا میشوند وصدها جدایی اعضای سازمان نشانی جیزی جز از انشعاب است ؟ پس لطفا زمینی بمانید و علت را در واقع در دیکتاتوری حاکم بر سازمان ببینید که در آن انشعاب تحت نام رهبری ایدئولژیک سرکوب میشود. امید است که این متن درج شود ودچار سانسور نشود
  

[تاریخ ارسال: 30 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: منوچهر مباشر]  [  ]  
بعد از چهل سال مبارزه مستمر داشتن نزدیک به 6000 هزار عضو و همین تعداد هوادار درسرتاسر جهان ! برای سازمانی که زمانی توانسته بود درمدتی کوتاه بیشترین جوانان و فرهیخته ترین ها و فداکارترین ها را جذب خود کند . متاسفانه آقای نیابتی هرچند آقای رجوی با انقلابات ایدئولوژیک توانستند ریشه های بروز یک تقی شهرام را بخشکانند ولی خودشان یک تقی شهرام دوم شدند و سازمانی چپ و توده ای را که میتوانست یک رنسانس فرهنگی را درکشورهای اسلامی منقطه نوید دهد تبدیل به یک سکت جدا شده ازمردم و بشدت مذهبی و متعصب کردند. با هزاران نفر جدا شده پاسیو که هرکدام خودشان میتوانستند سازمانی را بوجود بیاورند. کادرهای ورزیده و ایدئولوژیک را بدل به نفرات اجرایی نمودند . روشنفکران و صاحبان ایده ها و اندیشه ها را از خودشان راندند. سازمان مجاهدین با کمال تاسف دیگر نخواهد توانست اعضای جدیدی از میان نسل جدید ایرانیان داشته باشد . حتی هواداران فعال این سازمان هم دیگر حاضر نیستند که به درون تشکیلات وروابط آن برگردند. و اینکه انشعابی توسط جدا شده ها ایجاد نمیشود به این دلیل است که تجربه فشارهای انقلابات ایدئولوژیک آنقدر زیاد بوده است که هیج حدا شده ای حاضر به تجربه مجدد آن فشارها و آن روابط نیست . همانطور که خود شما حاضر به بازگشت به این گونه روابط نیستند و با وجود تجربه بودن درتشکیلات منفرد زیستن را انتخاب کرده اید . آقای نیابتی هیچ انسان روشنفکری دراین جهان از چنان شیوه های سرکوب روانی اعضا ء درجهت خشکاندن احتمال انشعابات حمایت نمی کند . و اینهم یک دلیل ایزوله شدن مجاهدین درسطح جهانی و گذاشتن ( البته به ناحق) آنها در لیست تروریستی است .   

[تاریخ ارسال: 30 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: اميراحمد]  [  ]  
درود به شما بيژن عزيز
بسيار عالي مسائل را به هم مرتبط ساخته ايد.
خوب و سالم باشيد
  

[تاریخ ارسال: 30 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: امیر دشتستانی]  [  ]  
اگر آقای نیابتی توانستند یک ماه دوراززن و فرزندشان بسر برند و یک بار فقط یک بار دریک جلسه انقلاب ایدئولوژیک شرکت کنند و فاکت های خصلت های خودشان ( از جمله خود بزرگ بینی - خود رهبر بینی - خود ایدئولگ بینی ) و یعنی فردیت ها ( ویا قطبیت ) های خودشان را درجلوی یک جمع هفتاد هشتاد نفره ( حداقل ) برشمارند . آنوقت من به ایشان حق میدهم که درآرزوی سازمان های سیاسی با جنان ساختاری باشند که درمجاهدین وجود دارد . درضمن بد نیست توضیح دهند که چرا خودشان چنا ن سازمان ایده آلی را رها کرده اند و حتی از پیوستن به شورای ملی مقاومت هم خودداری میکنند و فرد بودن و مستقل بودن خودشان را به هر چیزی ترجیح میدهند.   

[تاریخ ارسال: 30 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: Hadi Shahab]  [  ]  
آقاى نيابتى شما هم حتما" اين مثل را شنيده ايد كه ميگويد: از كوزه همان برون تراود كه دراوست.
در اين مقاله شما از يك جريان كه هيچگونه پراكتيك انقلابى نداشته و فقط با بزرگ نمايى سعى در پنهان كردن بى مهتوايش ميكند انتظار جپ بودن و عاقلانه عمل كردن داريد. شما ميدانيد كه در خيلى كشورهاى اروپاى غربى و آمريكاى شمالى " آ زاديهای جنسی و عشق آزاد " بين خيلى از مردم آنجا مقبوليت داشته و بواسطه جدايى احكام دينى از قوانين آن جوامع عملى ميگردد طرح اين بحث متكى و متعلق به حكمت و هوادارانش نبوده و نيست. جدايى دين از دولت مصوبه بسيارى از گروهها بوده. اين تز حكمت براى امتش نميتواند باشد.

آوردن نام فرخ نگهدار (بعنوان رهبر اكثريت كه از به مسلخ فرستادن رفيقانش و همكارى وسيع با لاجوردى و جلادان ديگر) در كنار نام تقى شهرام (كه هيچگونه همكارى با رژيم اسلامى نكرد و بين مصاحبه عليه مجاهدين خلق و اعدام با وجود همه فشارها اعدام را برگزيد) شايسته شما كه معناى مبارزه با اين رژيم را ميدانيد نيست.
با احترام فراوان
  

[تاریخ ارسال: 30 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: بهرام]  [  ]  
با سلام
آقای نیابتی سلام. شما فولاد آبدیده مجاهدین را با کی مقایسه کردید؟آخه کی اینها را جدی گرفته که شما راجع به انشعاب اینها وقت صرف میکنید؟ هیچ کمونیستی HKK قبول ندارند هیچ, HKK را مضر به جنبش چپ میدانند. اینها بیشتر با داریوش همایون بده بستان دارند تا کمونیستها.
  

[تاریخ ارسال: 30 Jul 2007]  [ارسال‌کننده: بهنام]  [  ]  
گویا خوانندگان این سایت هنوز بیژن نیابتی را نمی شناسند که جدی جدی وقتی برای نظر دادن به نوشته های وی صرف میکنند. واقعیت این است که در میان این همه کار، فعالیت، اخبار، مشکلات سیاسی و اجتماعی مردم ایران، اهل مطالعه نیز نیاز به تفریح دارد. بگذارید هر از چند گاهی او هم بنویسد که دو مزیت دارد اولی اسباب طرب و خنده است برای اینکه درکهای کاریکاتوریستی از فعالیت سیاسی دارد، دوم اینکه دلمشغولی او را نباید از او گرفت بگذارید کارش را بکند زیانش به مراتب کمتر است.
اما جدی جدی به نخستین واژه او توجه کرده اید "قطبیت" با همین یک واژه چند روزی به بیسوادی ایشان هم خواهیم گریست و هم خواهیم خندید. مگر که ایشان دوباره سری به کتابهای درسی ادبیات اول تا سوم راهنمائی بزنند، رشد نگارش و سطح دانشگاهی پیشکش.
  

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.