شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷ - ۱۶ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

عوامل جنایات رژیم در دهه 60 خورشیدی، و رهبری «اپوزیسیون»
یادداشت روز علی فیاض

علي فياض

آیا به راستی در ذهن بسیاری از "مدعیان اپوزیسیون" و مخالفان واقعی حکومت جنایت کار و سرکوب گر "جمهوری اسلامی" خطور می کرد که برای چماقداران و سرکوب گران دیروز، همچون عمادالدین باقی، شمس الواعظین، ابراهیم نبوی، مجید محمدی، اکبر گنجی و ... اینچنین به وجد آید و به پای کوبی بپردازد؟

آیا به راستی، قابل تصور بود که چماقداران و شکنجه گران سابق را، که دستشان تا مرفق به خون جوانان و حتی نوجوانان این مرز و بوم آغشته است، اینچنین قهرمانانه با آغوش باز پذیرفته شوند؟ و آیا اشتباه کردم و فریب خوردم و ... کافی است تا بر همه چیز چشم پوشید و دموکرات مآبانه، از گذشت و تساهل و تسامح سخن گفت؟ آن هم در رابطه با کسانی که همین امروز که به قول خود تحول پیدا کرده و دگردیس شده اند، تا لگدی به نیروهای مخالف رژیم نزنند، پوزه خویش را به گفتار باز نمی گشایند؟ به راستی اشکال کار در چیست؟ و چرا ما با این "دشمنان" دیروز، اینچنین به مدارا برخاسته ایم و آنچنان دموکرات شده ایم که در عین حال هر اندیشمندی را که قبل از انقلاب، همانند امروز ما نمی اندیشیده است، به دادگاه هایی خود ساخته و مغرضانه می کشانیم که حکم آن را نیز از قبل صادر کرده ایم، بدون اینکه حق دفاعی منطقی و جامعه شناختی به آنها بدهیم، اما سایت ها و نشریات خود را پر کرده ایم از افاضات و مطالب کسانی که نه تنها دیروز، که حتی همین امروز نیز، تمامی کاسه کوزه های جنایات رژیم را بر سر "اپوزیسیون" می شکنند و عامل تمامی "گناه" ها و جنایات خود را خشونت گروه های مخالف قلمداد می کنند؟

یکی از این جماعت گیج و گنگ، به طعنه و طنز از "چفیه" چه گوارا سخن می گوید و دیگری از شال فلسطینی بسیجی شده بر گردن رهبر سابق خویش؟ و اینکه، شال فلسطینی ها یادآور بسیج بیست میلیونی است که خود نیز جزو آن بوده است!!! اینها که پس از سود بردن های فراوان از مزایای بسیجی و "حزب اللهی" بودن و کیف کشی امثال ناطق نوری، ناگهان فاصله "پوزیسیون" بودن را تا "اپوزیسیون" شدن، بدون هیچ رنج و زحمتی طی کرده اند، امروز چنان هار شده اند، که تمامی کثافت کاری های ارادی و اتفاقا آگاهانه و آزادانه انتخاب کرده خویش را، برای توجیه آن اعمال ننگین، به حساب این و آن می اندازند، تا نشان دهند که نه عاقل بوده اند و نه بالغ؛ و در نتیجه آنچه انجام داده اند، نه به میل خود، که به ماموریت و معذوریت انجام داده اند و ... و امروز بسیار دموکرات شده اند و البته در این دموکرات نمایی، هیچگاه از یاد نمی برند که لگدی هم به انقلاب و انقلابیون، و گروه ها، سازمان ها و احزابی که با آخوند درگیر بوده و شده اند، پرت کنند. این است که یکی چه گوارا را مسخره می کند و دیگری شریعتی را. یکی فلسطینی ها را و دیگری ویتنامی ها را. یکی مجاهدین را و دیگری چریک های فدایی را!

یکی از عبور خوش یمن تانک های آمریکایی از جسد سربازان عراقی یاد می کند و دیگری از ضرورت "پاکسازی" جامعه از "گروهک" های سیاسی که آن امام راحل سراپا عشق و مهر و عرفان را به خشونت گری تشویق کرد!!! و با این همه، خود را مخالف خشونت نیز معرفی می کنند. تو گویی اگر خشونت از سوی عموسام و بوش و بلر و  ... کلا "جهان مدرن" و "غرب" پیشتاز و پیشگام، اعمال شود، چون در خود و برای ملت خود، کمتر خشونت نشان می دهد و بهانه اش هم ایجاد دموکراسی برای ملت های تحت انقیاد دیکتاتورها است، هیچ اشکالی ندارد و همه عیوب آن، عین حسن است، اما مبارزه با آخوندیسم قرون وسطایی و شکنجه گر، خشونتی محسوب می شود که بذر آن را گروه ها و احزاب "چپ" گرا و انقلابی هایی که با رژیم شاه نیز به شکل "تروریستی" مبارزه کردند، پاشیدند و هم اینک نیز خشونت گرا هستند و همچنان "تروریست"!

و من در این میانه مانده ام که این "برادران" دوزیستی که هم فلسطینی ها را تروریست می شمارند، هم اپوزیسیون مخالف رژیم را و هم از مظلومیت اسراییل سخن می گویند و هم اینکه خواهان "براندازی" نیستند، حرف حسابشان چیست؟ و چرا بسیاری از مدعیان "اپوزیسیون" نیز، هندوانه زیر بغل آنها می گذارند و آن چنان میدان را در اختیار آنها برای ترک تازی قرار می دهند که گویی ما باید چند نشان لیاقت و افتخار هم به آنها بدهیم؟

چندی پیش، در پاسخ مقاله ای که به مناسبت امضای حمایت جمعی از فعالان سیاسی از اکبر گنجی نوشته بودم، یکی از این هموطنانی که اتفاقا در نوشتن بسیار هم فعال هست، در پاسخ من نوشته بود که "شما و دوستانتان هنوز ازتقصیرات  گنجی ها و ... نگذشته اید" و...

و اتفاقا همه این دوستان سخت طرفدار "جامعه مدنی" هستند و حاکمیت قانون. و با این همه یک نکته ظریفی را که در جوامع مدنی بارها به چشم دیده و می بینیم، به عمد و یا به سهو فراموش کرده اند که در همین جوامع نسبتا دموکراتیک که با قوانین مدنی و حقوق بشری اداره می شوند، پس از گذشت سال ها از جنایات نازی ها، هنوز از پیرمردهای فرتوت جنگ جهانی دوم نمی گذرند و آنان را به دادگاه فرا می خوانند تا پاسخگوی اعمال خویش باشند. بدون شک بسیاری از این پیران، آن هنگام از اکبر گنجی و ابراهیم نبوی و دیگر شرکا، جوان تر هم بوده اند. قصد ما نیز چیزی جز این نبود که اینان در یک جامعه مدنی، در یک دادگاه مردمی، برخوردار از حق وکیل و دفاع در چهارچوب یک رژیم دموکراتیک، پاسخگوی اعمال خویش باشند. و این عین عدالت است. و نیز روشن شدن این موضوع که چه کسانی در آن دهه بزرگ ترین جنایات را در رابطه با آن نسل فداکار و بر پاخاسته نوجوان و جوان آن دهه انجام داده اند!؟ 

در همین غربی که مفاهیمی چون مدرنیته، جامعه مدنی، حاکمیت قانون، دموکراسی و ... را حتی به مغزهای قرون وسطایی حزب اللهی های پیشین هم رسوخ داده اند، اعمال گذشته افراد را به امروزشان نمی بخشند و تنها به خاطر اینکه بگویند اشتباه کرده ایم، از اعمالشان در نمی گذرند.

چنین به نظر می آید که ما به افراط و تفریط عادت کرده ایم، و هر جا که قرار می گیریم، باز هم طبق معمول باید راه گذشته را - حتی اگر با نام و مسیری دیگر - ادامه دهیم. وقتی کسانی چون اکبر گنجی، محسن سازگارا، ابراهیم نبوی، مجید محمدی، و بسیاری دیگر از مهره های ریز و درشت رژیم، که اتفاقا همه آنها در دهه مخوف 60 از پادوها و ابزارهای سرکوب رژیم به شمار می رفته اند، و اینک به خارج آمده اند و به گونه ای رندانه و حقه بازانه  خود را در قالب اپوزیسیون جا می زنند و عده ای از مدعیان اپوزیسیون نیز به آنان مدال افتخار می دهند و آنها نیز در رابطه با دهه شصت و نیز کشتار زندانیان به فرمان خمینی، سکوت کرده اند و از جزییات و چگونگی جنایات آن دهه چیزی نمی گویند و دیگر "برادران" و خواهران دست اندرکار را معرفی نمی کنند، و هنوز که هنوز است مجاهدین را طبق فرموده "امام راحل"، منافقین، وگروه های مخالف را تروریست می خوانند، باید از خود بپرسیم که ما را چه شده است؟ اکبر گنجی ها و ابراهیم نبوی ها که امروز پز اپوزیسیون و مخالفت با رژیم می دهند، در دهه شصت با خواهران، برادران و رفقای ما چه کرده اند؟ و چرا در رابطه با آن سال ها سکوت کرده اند و تبدیل به خط قرمزشان شده است؟ در فرصتی دیگر در این رابطه بیشتر سخن خواهیم گفت.  

alifayyaz1@yahoo.se       

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: بهروز]  [  ]  
مطلبی که عنوان نموده اید کاملن واقعی است و خودنشان از ضعف بخشی ازاپوزیسیون راعیان می کند که متا سفانه تحت تاثیر تبلیغات راستگرایانه ی حاکم بر جو سیاسی دنیا پس ازفرو پاشی بلوک شرق دامنگیر بخشی از نیروهای چپ وطنی (به اصطلاح)نیز گردیده است که باعنوان کردن برائت از خشونت دست به گریبان نیروهای جدی سرنگونی طلب شوند و با امداد رسانی به حاکمیت سراپا خشونت طلب وجنگ افروز عوامل ان را به عنوان اپوزیسیون عضو گیری کنند(بخشی اگاهانه وبخشی از روی بیخیالی)باید برای حفظ مرزهای سرخ مقاومت علیه دیکتاتوری مذهبی حاکم بر میهن بدون کمترین دغدغه ای محیط اپوزیسیون رااز چرک و تعفن اخوندی پاک و منزه کردوبه هیچ وجه اجازه نفوذ عواملی را نداد که تا دیروز افتخاراتشان سرکوب و حذف وشکنجه و...مخالفان بود وامروزهم همچنان شهرت حاصل از همان دوران رایدک میکشند و پاره ای از ایشان در فرنگ نان اینگونه نام اوری را می خورند و به ریش ان دسته ای می خندند که نقش امروزین شان را باور کرده اند.برای ابراز پشیمانی و طلب بخشش از مردم ایران وافکارعمومی افشای تمامی انچه که مرتکب شده اند(بدون کمترین حذف و کتمان عملکرد) وافشای تمامی عناصر اختناق وسرکوب بدون هیچگونه ملاحظه جناحی و فکری ونسبی و...اولین گام خواهد بود.در ضمن افشای جریان ها و چهره هایی که به این دسته از عوامل بال و پر پرواز در پهنه اپوزیسیون را می دهند نیز از وظایف اصلی نیروهای سرنگونی طلب اصیل می باشد.سرنگون باد رژیم زن ستیز و ضد بشری حاکم بر ایران.پیروز باد مقاومت.   

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: kianoush Lahijiکیانوش]  [  ]  
دوست مبارز
با اين انقلاب و عمل کرده نيروها بعد از فرادی پيروزی
جامعه را به امروز کشانده است که ابراهيم نبوی ويا اکبر گنجه ای بيست سال دير تر از شما اپوزسيون پيوستن ./
اين دوتن از اون چهار نفر زندان = شکنجه را کشيده دوستان توده ای /اکثريتی هم برايشان جايزه ازادی و بلندگوی تبليغاتی تهيه می کنند تا پرچم دار مبارزه با دوستانش در داخل باشند
اينان وکيل اون جنايتکاران شده اند که از طريق کشتار دهه ۶۰ دردهه ۸۰هم حالا وزير/نماينده مجلس هستند تازه ترويست ترينش هم رئيس جمهور است.
خوب فکری کرديده چرا نسل ما دوران مشکل تر ۳ الی ۴ نسل قبل نداشته است/
کشوری های ديگر با انقلاب ويا کودتا/ و حتی با اشغال سرزمين شان به سرنوشت/بحران سياسی ايرانيان دچار نشدن
مساله ليبنان وفلسطين جدا ازديگر کشورها است...
نوشته است قابل درک است اما راه حل برای مانشان می دهد که فلان قاضی /وزير وکيل فردا به خارج بايد چکارش کنيم تا وی تا اخرين گوله با مردم در داخل به جنگ کشيده نشود و هر زمان کنده شد به اپوزسيون جايش دهيد
غيز از اين تنها اپوزسيون رژيم مرحوم بختيار بود اگر رضا پهلوی از حق شهروندی به نا حق کنيم...
راه دشوارتر از اين چه ملتی نپيوده است نه ترک ها /يونانی ها و شيلی و افريقا
  

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: Hadi Shahab]  [  ]  
آخر پا منبر نشينان اين حضرات (گنجى، سروش، سازگار و..) خود در سال ٦٠ و ٦١ از هواداران خط امام بوده اند. مثل معروف ميگويد:
پرنده با پرنده باز با باز
كند همجنس با همجنس پرواز
اينها كسانى هستند كه با پررويى تمام شمايل خود را در آينه ميتوانند بدون كوچكترين عذاب وجدانى ببينند و شب خيلى راحت سر به بالين مى گذارند. براى اينكه كو چ كترين بويى از انسانييت نبرده اند.
به نظر اينها آخر ما در آنروزها ستون پنجم دشمن، همدست امپرياليسم آمريكا، تربچه باغچه چين، ضد انقلاب، تروريست و .. بوديم. اما اين حضرات همدست لاجوردى، گيلانى، .. و امام ضد امپرياليست شان نبودند.
عجبا از اين همه بى شرمى
  

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: رضا]  [ zendanie.siasi@yahoo.com ]  
با درود

شما واقعآ درست می فرمایید ولی چه کنیم که ظاهرا 14 قرن است که ما داریم همین کار را میکنیم.
وقتی ملتی بر قصابان اجدادش بر متجاوزین به شرف و ناموسش دخیل می بندد و طلب شفاعت و اعجاز می کند و وقتی ملتی بر مرگ دشمنان پدرانش به سوگ می نشیند و بر سر می زند جز این نمی شود انتظار دگری داشت.

به امید روزی که از این حماقت و دشمن پرستی دست برداریم و فقط به مام وطن و فرزندان راستینش دل بندیم و لا غیر.

پاینده ایران و ایرانی
  

[تاریخ ارسال: 07 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: ا - گوگانی]  [  ]  
با سلام و خسته نباشید: فکر کنم تکرار این گفتار خالی از ارزش و اعتبار نباشد که >>
هر کس که می گوید می خواهم اصلاح کنم، باید گفت بسیار خوب، احسنت! اصلاح کن، ولی اصلاح کن، نه افساد و تداوم افساد، نه اینکه یک چیز کهنه و مندرس فرسوده ارتجاعی ننگین وکثیف را که فرزندان ملت ایران برای افشای آن و برای ضربه زدن به آن این قدر خون داده و خورده اند، آرایش و حفظ کنی. اصلاح کن ولی یار جلاد نباش، در طرف جلاد نباش، در طرف قربانی باش. جلاد رژِم آخوندی و قربانی مردم ایران هستند. برای اصلاحات واقعی پایه همانا حاکمیت مردم است و شاخص هم انتخابات آزاد است، نه انتخاباتی با شورای نگهبان ارتجاع، نه انتخاباتی با اعتقاد قلبی و التزام عملی به ولایت فقیه ...
شاخص شناخته شده و تجربه شده رفرمیسم در تمامی دنیا انتخابات آزاد و نفی دیکتاتوری و حکومت استبدادی مذهبی است و این یک حداقلی است که دیگر کمتر از آن نمی توان صحبت از اصلاح طلبی و حتی محافظه کار به میان آورد. حکومت مذهبی مبتنی به ولایت مطلقهً که رئیس جمهور و نمایندگان مجلس و همهً مقامات کشوری و لشکری آن بایستی از فیلتر (اعتقاد قلبی و و التزام عملی به ولایت فقیه) عبور کنند، متعلق به قرون وسطی است . تقسیم بندی و واژه های اصلاح طلب و محافظه کار در چنین رژیمی از نظر منطقی فقط قیاس مع الفارق و از نظر سیاسی فریب محض است. همین باند مشارکت و باند خاتمی در کنگره بازی حزبی و روزگار اصلاحطلبیشان هم، مجدداً کشف کرده بودند که دشمن اصلی درونی و باز همین مجاهدین هستند و در نتیجه شعار اصلی کماکان مرگ بر منافقین بود، و البته دشمن بیرونی آنها عوض شده و دیگر آمریکا نیست . ولی شیطان بزرگ سر جایش هست و هر روز سعی می کنند در دانشگاههای آنجا همچون دایهً مهربانتر از مادر شده و بدون اینکه از هزاران هزار حبس و شکنجه واعدام شده در ایران صحبتی به میان آید و بدون اینکه از زندانهای مخوف جمهوری اسلامی حرفی بزنند!! ولی دغدغهً آنها شده مثلاً زندانهای گوانتانما و شب و روز اصلاحات متکی به ولایت فقیه در ایران را تبلیغ می کنند! و از طرفی دشمن فعلی و اصلی شان هم صهیونیسم بین الملل است که آدرس آن معلوم نیست!
  

[تاریخ ارسال: 06 Aug 2007]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای فياض عزيز، به خداقسم که حرف دل بسياری را زده ايد. دشمن خونخواری که بيست و هشت سال است بر گرده خلقی سوار شده و ميزند و ميکشد و سنگسار و شکنجه ميکند مارهای زيادی در آستين دارد و هميشه بنابر خصلت دجال گری خود (که متاسفانه از طرف بسياری از نيروها و گروههای اپوزيسيون و شبه اپوزيسيون درک نشده است) سعی در مخدوش کردن و در هم ريختن صفوف اپوزيسيونش را داشته است.اينکه امروز امثال گنجی مزدور طلبکار زنده ياد دکتر علی شريعتی ميشود و يا دلقکی مثل ابراهيم نبوی با لوده گی که از رفسنجانيها به ارث برده است بر انقلاب و انقلابيون ميتازد و يا صفی از بوزينگانگی که نام برده ايد از منبرها بالا رفته و مدعی شده اند ، اتفاقی نبوده و دو دليل بسيار مهم دارد. اول اينکه سياست مماشات با قصابان حاکم حضرات را از منبرهای بی بی سی و راديو فردا و امثالهم بالاميبرند و انواع و اقسام جوايز و زنگوله به گردنشان آويزان ميکنند تا زد و بند خود را با جلاد توجيح کنند، و از طرف ديگر شبه اپوزيسيون رژيم هم وظيفه اسب تروا را برای خالی کردن حضرات بر سر اپوزيسيون واقعی رژيم بر عهده دارد.اپوزيسيون واقعی رژيم و کليه سرنگونی طلبان بايد بارها و بارها و هر روز بيش از روز قبل بر روی مرزبندی سرخ خود با تماميت رژيم ج.ا و اعوان و انصارش پای فشاری کند و بسيار هشيارانه و جدی به اين ترفندهای دشمن برخورد کند. ايکاش آقای ناظر هم در سايت ديدگاه با تهيه بنانيه ای که در آن بر خطوط سرخ اپوزيسيون راديکال با رژيم ضد بشری ج.ا تاکيد شده باشد ، برای امضاء در اختيار کاربران ديدگاه قرار ميداد ، تا از اين طريق بتوان بهتر مرزهای مخدوش شده را بار ديگر پررنگتر تعيين و مشخص کرد.
با تشکر از يادداشت روشنگرانه اتان.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.